برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ما است در آیینهی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنهی خون زمین است فلک، و این مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه از او کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامهی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساختهاند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی 🖤🖤
🆔 @Sayehsokhan
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا عکس دل ما است در آیینهی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
دیدی آن یار که بستیم صد امید در او
چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی
تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو
گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی
تشنهی خون زمین است فلک، و این مه نو
کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی
منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد
چه از او کاست و بر من چه فزود ای ساقی
بس که شستیم به خوناب جگر جامهی جان
نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی
حق به دست دل من بود که در معبد عشق
سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی
این لب و جام پی گردش می ساختهاند
ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی
در فروبند که چون «سایه» در این خلوت غم
با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی 🖤🖤
🆔 @Sayehsokhan
❤20
سوگ جمعی چیست و چگونه با آن کنار بیاییم؟
https://sayehsokhan.com/collective-depression/
https://sayehsokhan.com/collective-depression/
نشر سایه سخن
سوگ جمعی چیست و چگونه با آن کنار بیاییم؟ - نشر سایه سخن
در هفتههای اخیر تجربههای تلخ و تکاندهندهای در کشورمان ایران رخ داده که احساسات میلیونها نفر را همزمان درگیر کرده است. در چنین شرایطی، بسیاری از مردم حسی
👍9❤6
Audio
www.YasinMedia.com
📚خوانش شاهنامه فردوسی از
نسخه مسکو ص ۹۰ ال ۹۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش دهم
ادامه داستان منوچهر
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
نسخه مسکو ص ۹۰ ال ۹۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش دهم
ادامه داستان منوچهر
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
❤11
لحظات کوچک زندگی و دوام آوردن
در زندان آشویتس، در دل همان تاریکی و وحشت، زندگی همچنان پیدا میشد:
• بعضی زندانیان صورتشان را هر روز میشستند و مسواک میزدند
• بعضی موی دخترانشان را شانه میزدند
• بعضی چند ثانیه به خورشید نگاه میکردند یا در معرض نور قدم میزدند
• بعضی با نوشتن یا نفسهای آرام، یک تکه از زندگی را نگه میداشتند
این خودمراقبتیهای کوچک ابزار بقای آنها بود.
نه برای نادیده گرفتن غم، نه برای فراموش کردن فاجعه،
بلکه فقط برای اینکه زندگی، حتی به شکل بسیار ظریف، جریان داشته باشد.
💛 آن دسته از زندانیان که این کارها را انجام دادند، دوام آوردند.
اگر زندانیهای آشویتس با همین کارهای کوچک دوام آوردند،
امروز مغز و بدن ما هم به همین چیزهای کوچک نیاز دارند: خواب، دوش گرفتن، نوشتن، چند لحظه قدم زدن در نور خورشید.
شاید همین تکههای کوچک زندگی، کافی باشد.
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
در زندان آشویتس، در دل همان تاریکی و وحشت، زندگی همچنان پیدا میشد:
• بعضی زندانیان صورتشان را هر روز میشستند و مسواک میزدند
• بعضی موی دخترانشان را شانه میزدند
• بعضی چند ثانیه به خورشید نگاه میکردند یا در معرض نور قدم میزدند
• بعضی با نوشتن یا نفسهای آرام، یک تکه از زندگی را نگه میداشتند
این خودمراقبتیهای کوچک ابزار بقای آنها بود.
نه برای نادیده گرفتن غم، نه برای فراموش کردن فاجعه،
بلکه فقط برای اینکه زندگی، حتی به شکل بسیار ظریف، جریان داشته باشد.
💛 آن دسته از زندانیان که این کارها را انجام دادند، دوام آوردند.
اگر زندانیهای آشویتس با همین کارهای کوچک دوام آوردند،
امروز مغز و بدن ما هم به همین چیزهای کوچک نیاز دارند: خواب، دوش گرفتن، نوشتن، چند لحظه قدم زدن در نور خورشید.
شاید همین تکههای کوچک زندگی، کافی باشد.
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
❤30👍8👏2
🔘 فرود فرزند سیاوش، برادر ناتنی کیخسرو است. نوه دختری پیران، پهلوان تورانی. با مادرش جریره در قلعه کلات زندگی میکند. لشکر ایران برای خونخواهی سیاوش حرکت میکند. فرود خبر لشکرکشی را میشنود و از مادر کسب تکلیف میکند. مادر میگوید خفتان رومی بپوش و به خونخواهی برو. نه فرود بزرگان ایران را میشناسد و نه برگزیدگان ایرانی فرود را. فرود با کمک پهلوانی به نام تخوار بسیار جد و جهد میکند تا ایرانی بودن خود را به ایرانیها ثابت کند. نشان سیاوش را که بر بازوی خود دارد به بهرام نشان میدهد. بهرام دوست و رفیق سیاوش، پدر فرود بوده است. فرود گرز فیروزه نشان خود را بعنوان پیشکش برای طوس میفرستد. اما طوس که پهلوانی زورمند و کم خِرَد است فرود را بیگانه میخواند. او را به جاسوسی برای توران و خبرچینی از سپاه ایران متهم میکند.
🔘 اندیشه پاکِ فرودِ جوان حریف اوهامِ پیران پریشان پندار نشد. فرود ناخواسته وارد جنگ با همخون خود شد. ایرانی برابر ایرانی. فرود ریونیز، داماد و زرسب، پسر طوس را کشت. اسب طوس را پی کرد و سوار سرنگون شد. سپاهی که برای جنگ با بیگانه و خونخواهی سیاوش حرکت کرده بود با کم خِرَدی و کینهتوزیِ طوس به جنگی بین فرزندان ایران مشغول شد. فرود پسر سیاوش، برادر کیخسرو، یکسو، پهلوانان سپاه ایران سوی دیگر. جنگ شدت گرفت. بیژن اسب فرود را کشت و گیو بازوی فرود را قلم کرد.
🔘 فرودِ زخمی به قلعه کلات پناه برد. جریره وقتی پسر را خونین و خسته دید روی خراشید و سینه تراشید. هنوز فرود زنده بود که جریره سوگواری را شروع کرد. سوگ سیاوش را ناتمام گذاشت. رخت سیاه برای فرود پوشید. همه زنان و زیبارویان قلعه را وادار کرد از دیوار قلعه خود را پایین اندازند. شعلهای گیراند و قلعه کلات را به آتش کشید. خنجر به دست به طویله اسبها رفت و همه را شکم درانید. جریره از کار ویرانی که فارغ شد کنار پیکر بیجان پسر نشست. صورت بر صورت فرود گذاشت و با خنجر پهلوی خود را شکافت. از سوگی به سوگی. از سوگ سیاوش به سوگ پسر سیاوش. سپاهی که با گَوان و گُردان نامدار برای خونخواهی سیاوش به راه افتاده بود سپر برگرفت و سنان در سینه پور سیاوش فرو کرد.
🔘ایران سرزمین شگفت انگیزی است. تاریخ این سرزمین از جغرافیا هم شگفتانگیزتر است. در این سرزمین حقیقت مانند افسانه است و افسانه از حقیقت بسی روشنتر و رنگینتر. سرانجام نسلها و نژادهها در این سرزمین یکسان و یک سویه است. یا پدر جگرگاه پور میشکافد یا خون پسر به خونخواهی پدر ریخته میشود و مادران، چشمههای بی پایان مِهر، در این سرزمین همیشه یا سوگوار همسرند یا سیاهپوش پسر.
🔘 در این سرزمین شگفتانگیز پیش از آن که دشمنان از پای درآیند فرزندان و فرزندزادگان میهن به قتلگاه کشانده میشوند. فرزندان این سرزمین برای اثبات ایرانی بودن و فرزند ایران بودن دلیل و دستاویزی محکمتر و معتبرتر از خونشان ندارند. مِهرها و مُهرها نمیتوانند ایرانی بودن فرزندان ایران را ثابت کنند. فرزندان این سرزمین تا زندهاند، بیگانهاند. وقتی که خون فرود ریخته شد تازه طوسها و گیوها و بیژنها و زرسبها متوجه شدند که فرود فرزند راستین سیاوشِ شهید است. رستم تا جگرگاه سهراب را ندریده بود فکر میکرد با یک بیگانه تورانی در ستیز است. در این سرزمین دلبستگی به گرز و گلوله بسیارتر از وابستگی به گوش و گفتگو است. وقتی گام به گفتگو میگذارند که گلولهها بر پهلوها و گرزها بر پیشانیها نشسته باشند.
🔘 فرود فرزند ایران بود. به نام تورانی او را کشتند. از سهراب ایرانی تر کس نبود، رستم جگرگاه او را به بهانه ایرانی بودن بردرید.
ایران فرزندانش را نه با شمشیر و شلیک که با تیغ تهمت میکُشد. ریختن خون فرزندان ایران به نام بیگانه مظلومانهترین مرگ است. تیغ بیگانه گوشت و پوست را میدرّد. استخوان را میشکند. خون را میریزد. تیغ تهمتِ هم خون اما مرگ امید و آینده را رقم میزند. مصیبت همخون جانکاهتر از هر مصیبتی است. بیگانه شاخ و برگ را میکُشد هم خون اما ریشهها را میبُرَّد.
🔘 تاریخ این سرزمین از جغرافیای آن غمانگیزتر است. گذشته این سرزمین مثل آینده آن است و آیندهاش پژواک گذشته. در سرزمینی که دشمنکُشی به برادرکُشی میرسد و برادرکُشی به خویشتنکُشی البته که تاریخ از جغرافیا همیشه غمانگیزتر است. اینک ما همه جریرهایم نشسته بر بالین کشتگان برادرکشی. با دشنهای در دست و به اندیشه خویشتنکشی. تهمینگانیم، روی خراشیده و موی آشفته که نمیدانیم به سوگ فرزند بنشینیم یا به سرافکندگی پدر بیندیشیم.
مباد که در این جغرافیای شگفت دگر بار خشم برادرکُشی به خویشتنکُشی رسد!
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
🔘 اندیشه پاکِ فرودِ جوان حریف اوهامِ پیران پریشان پندار نشد. فرود ناخواسته وارد جنگ با همخون خود شد. ایرانی برابر ایرانی. فرود ریونیز، داماد و زرسب، پسر طوس را کشت. اسب طوس را پی کرد و سوار سرنگون شد. سپاهی که برای جنگ با بیگانه و خونخواهی سیاوش حرکت کرده بود با کم خِرَدی و کینهتوزیِ طوس به جنگی بین فرزندان ایران مشغول شد. فرود پسر سیاوش، برادر کیخسرو، یکسو، پهلوانان سپاه ایران سوی دیگر. جنگ شدت گرفت. بیژن اسب فرود را کشت و گیو بازوی فرود را قلم کرد.
🔘 فرودِ زخمی به قلعه کلات پناه برد. جریره وقتی پسر را خونین و خسته دید روی خراشید و سینه تراشید. هنوز فرود زنده بود که جریره سوگواری را شروع کرد. سوگ سیاوش را ناتمام گذاشت. رخت سیاه برای فرود پوشید. همه زنان و زیبارویان قلعه را وادار کرد از دیوار قلعه خود را پایین اندازند. شعلهای گیراند و قلعه کلات را به آتش کشید. خنجر به دست به طویله اسبها رفت و همه را شکم درانید. جریره از کار ویرانی که فارغ شد کنار پیکر بیجان پسر نشست. صورت بر صورت فرود گذاشت و با خنجر پهلوی خود را شکافت. از سوگی به سوگی. از سوگ سیاوش به سوگ پسر سیاوش. سپاهی که با گَوان و گُردان نامدار برای خونخواهی سیاوش به راه افتاده بود سپر برگرفت و سنان در سینه پور سیاوش فرو کرد.
🔘ایران سرزمین شگفت انگیزی است. تاریخ این سرزمین از جغرافیا هم شگفتانگیزتر است. در این سرزمین حقیقت مانند افسانه است و افسانه از حقیقت بسی روشنتر و رنگینتر. سرانجام نسلها و نژادهها در این سرزمین یکسان و یک سویه است. یا پدر جگرگاه پور میشکافد یا خون پسر به خونخواهی پدر ریخته میشود و مادران، چشمههای بی پایان مِهر، در این سرزمین همیشه یا سوگوار همسرند یا سیاهپوش پسر.
🔘 در این سرزمین شگفتانگیز پیش از آن که دشمنان از پای درآیند فرزندان و فرزندزادگان میهن به قتلگاه کشانده میشوند. فرزندان این سرزمین برای اثبات ایرانی بودن و فرزند ایران بودن دلیل و دستاویزی محکمتر و معتبرتر از خونشان ندارند. مِهرها و مُهرها نمیتوانند ایرانی بودن فرزندان ایران را ثابت کنند. فرزندان این سرزمین تا زندهاند، بیگانهاند. وقتی که خون فرود ریخته شد تازه طوسها و گیوها و بیژنها و زرسبها متوجه شدند که فرود فرزند راستین سیاوشِ شهید است. رستم تا جگرگاه سهراب را ندریده بود فکر میکرد با یک بیگانه تورانی در ستیز است. در این سرزمین دلبستگی به گرز و گلوله بسیارتر از وابستگی به گوش و گفتگو است. وقتی گام به گفتگو میگذارند که گلولهها بر پهلوها و گرزها بر پیشانیها نشسته باشند.
🔘 فرود فرزند ایران بود. به نام تورانی او را کشتند. از سهراب ایرانی تر کس نبود، رستم جگرگاه او را به بهانه ایرانی بودن بردرید.
ایران فرزندانش را نه با شمشیر و شلیک که با تیغ تهمت میکُشد. ریختن خون فرزندان ایران به نام بیگانه مظلومانهترین مرگ است. تیغ بیگانه گوشت و پوست را میدرّد. استخوان را میشکند. خون را میریزد. تیغ تهمتِ هم خون اما مرگ امید و آینده را رقم میزند. مصیبت همخون جانکاهتر از هر مصیبتی است. بیگانه شاخ و برگ را میکُشد هم خون اما ریشهها را میبُرَّد.
🔘 تاریخ این سرزمین از جغرافیای آن غمانگیزتر است. گذشته این سرزمین مثل آینده آن است و آیندهاش پژواک گذشته. در سرزمینی که دشمنکُشی به برادرکُشی میرسد و برادرکُشی به خویشتنکُشی البته که تاریخ از جغرافیا همیشه غمانگیزتر است. اینک ما همه جریرهایم نشسته بر بالین کشتگان برادرکشی. با دشنهای در دست و به اندیشه خویشتنکشی. تهمینگانیم، روی خراشیده و موی آشفته که نمیدانیم به سوگ فرزند بنشینیم یا به سرافکندگی پدر بیندیشیم.
مباد که در این جغرافیای شگفت دگر بار خشم برادرکُشی به خویشتنکُشی رسد!
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
❤11👍6👏2👎1
Audio
www.YasinMedia.com
📚خوانش شاهنامه فردوسی از
نسخه مسکو ص ۱۰۰ الی ۱۰۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش یازدهم
پایان داستان منوچهر
پادشاهی نوذر
شروع با بیت
کنم زنده آیین ضحاک را
به پی مشک سارا کنم خاک را
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
نسخه مسکو ص ۱۰۰ الی ۱۰۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش یازدهم
پایان داستان منوچهر
پادشاهی نوذر
شروع با بیت
کنم زنده آیین ضحاک را
به پی مشک سارا کنم خاک را
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
❤5
🌱 این روزها بیشتر دلمان خسته میشود!
🌱 دوستان و همراهان گرامی سایه سخن
اگر این روزها دلتان ناآرام است، اگر ذهنتان خسته است، اگر آینده کمی مهآلود به نظر میرسد… بدانید که تنها نیستید.
انسان بودن یعنی گاهی لرزیدن، اما نریختن.
در روانشناسی مثبتنگر، مفهومی داریم به نام «تابآوری» که همهی ما کم و بیش با آن آشنائیم.
تابآوری یعنی توانایی بازگشت.
نه اینکه نشکنیم،
بلکه اینکه اگر شکستیم، دوباره برخیزیم.
تابآوری یعنی:
«من اکنون سختی میکشم، اما این تمام داستان من نیست.»
از واقعیتدرمانی #دکتر_ویلیام_گلسر یاد میگیریم که حتی وقتی بسیاری چیزها بیرون از کنترل ماست، هنوز یک چیز در اختیار ماست:
انتخاب رفتار امروزمان.
و این همان نقطه امید است.
🌿 در این روزهای سخت چند کار موثر میتوان انجام داد:
🔹 ۱. دایره کنترل را کوچک کنیم
امروز فقط روی ۳ کاری تمرکز کنیم که واقعاً در اختیار ما است.
نه اخبار، نه تحلیلهای کلان؛ فقط رفتار امروزمان.
🔹 ۲. بدن را آرام کنیم تا ذهن آرام شود
۱۰ دقیقه پیادهروی آرام
یا ۵ دقیقه تنفس عمیق (۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه مکث، ۶ ثانیه بازدم)
🔹 ۳. امید را «عملی» کنیم، نه ذهنی
امید یعنی یک اقدام کوچک.
یک تماس محبتآمیز.
یک صفحه مطالعه.
یک کار نیمهتمام که تمام شود.
🔹 ۴. گفتوگوی درونیمان را اصلاح کنیم
به جای «همه چیز خراب است»
بگوّئیم: «شرایط سخت است، اما من هنوز توان دارم قدمی بردارم.»
🔹 ۵. ارتباطمان را قطع نکنیم
تابآوری فردی بدون ارتباط انسانی شکل نمیگیرد.
با یک دوست، یک همکار، یک عضو خانواده گفتوگو کنیم. حتی کوتاه.
🍃 به یاد داشته باشیم:
امید یک احساس نیست که منتظرش بمانیم؛
امید تصمیمی است که هر روز آن را تمرین میکنیم.
🌱 ایمان داشته باشیم که "این نیز بگذرد"
با مهر و شفقت💚🤍❤️
🆔 @Sayehsokhan
🌱 دوستان و همراهان گرامی سایه سخن
اگر این روزها دلتان ناآرام است، اگر ذهنتان خسته است، اگر آینده کمی مهآلود به نظر میرسد… بدانید که تنها نیستید.
انسان بودن یعنی گاهی لرزیدن، اما نریختن.
در روانشناسی مثبتنگر، مفهومی داریم به نام «تابآوری» که همهی ما کم و بیش با آن آشنائیم.
تابآوری یعنی توانایی بازگشت.
نه اینکه نشکنیم،
بلکه اینکه اگر شکستیم، دوباره برخیزیم.
تابآوری یعنی:
«من اکنون سختی میکشم، اما این تمام داستان من نیست.»
از واقعیتدرمانی #دکتر_ویلیام_گلسر یاد میگیریم که حتی وقتی بسیاری چیزها بیرون از کنترل ماست، هنوز یک چیز در اختیار ماست:
انتخاب رفتار امروزمان.
و این همان نقطه امید است.
🌿 در این روزهای سخت چند کار موثر میتوان انجام داد:
🔹 ۱. دایره کنترل را کوچک کنیم
امروز فقط روی ۳ کاری تمرکز کنیم که واقعاً در اختیار ما است.
نه اخبار، نه تحلیلهای کلان؛ فقط رفتار امروزمان.
🔹 ۲. بدن را آرام کنیم تا ذهن آرام شود
۱۰ دقیقه پیادهروی آرام
یا ۵ دقیقه تنفس عمیق (۴ ثانیه دم، ۴ ثانیه مکث، ۶ ثانیه بازدم)
🔹 ۳. امید را «عملی» کنیم، نه ذهنی
امید یعنی یک اقدام کوچک.
یک تماس محبتآمیز.
یک صفحه مطالعه.
یک کار نیمهتمام که تمام شود.
🔹 ۴. گفتوگوی درونیمان را اصلاح کنیم
به جای «همه چیز خراب است»
بگوّئیم: «شرایط سخت است، اما من هنوز توان دارم قدمی بردارم.»
🔹 ۵. ارتباطمان را قطع نکنیم
تابآوری فردی بدون ارتباط انسانی شکل نمیگیرد.
با یک دوست، یک همکار، یک عضو خانواده گفتوگو کنیم. حتی کوتاه.
🍃 به یاد داشته باشیم:
امید یک احساس نیست که منتظرش بمانیم؛
امید تصمیمی است که هر روز آن را تمرین میکنیم.
🌱 ایمان داشته باشیم که "این نیز بگذرد"
با مهر و شفقت💚🤍❤️
🆔 @Sayehsokhan
❤23👍7
Audio
www.YasinMedia.com
📚خوانش شاهنامه فردوسی از
نسخه مسکو ص ۱۱۰ الی ۱۱۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش دوازدهم
ادامه پادشاهی نوذر،
پادشاهی زوطهماسب
پادشاهی گرشاسب
شروع با بیت
چو بشنید نوذر که قارن برفت
دمان از پسش روی بنهاد و تفت
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
نسخه مسکو ص ۱۱۰ الی ۱۱۹
🎤با صدای اسمائیل قادرپناه
💐💐💐
⬅️ بخش دوازدهم
ادامه پادشاهی نوذر،
پادشاهی زوطهماسب
پادشاهی گرشاسب
شروع با بیت
چو بشنید نوذر که قارن برفت
دمان از پسش روی بنهاد و تفت
🍃🍃🍃
https://t.me/shahnamekhanigroup
🆔 @Sayehsokhan
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شادی نان
حکایتی از عطّار به یاد عطار:
بود اندر عهد موسیِ کلیم،
بَرخِ اَسود، بیدلی با دل دو نیم.
در خشکسالی، مردم از موسی یاری میجویند. موسی هر چه دعا میکند، باران نمیبارد. خدا به موسی میگوید: باید بَرخ دعا کند تا باران ببارد.
روز دیگر بَرخ آمد سوی دشت،
پس جهانی خَلق بر وی گِرد گشت.
گفت: یا رب خلق را در خون مَکِش!
هر زمان در رنج دیگرگون مکش!
خلق را از خاک چون برداشتی،
گرسِنه آخر چرا بگذاشتی؟
یا نبایست آفریدن خَلق را،
یا نه، بیشک لقمه باید حلق را.
لطف کم شد؟ یا کَرَم گوئی نماند؟
وان همه اِنعام و نیکوئی نماند.
گر تو زان می آوری این قحط سال،
تا دهی خَلقانِ خود را گوشمال،
بعد ازین ترسی که نتوانی همی؟
بَل، توانی کرد بآسانی همی.
لطف کن این خلقِ حیران را بِدار!
جان چو دادی، نان دِه و جان را بدار!
(مصیبتنامه، عطار نیشابوری، به تصحیح و اهتمام دکتر نورانی وصال، انتشارات زوار، چاپ چهارم 1373ص84 )
🆔 @Sayehsokhan
حکایتی از عطّار به یاد عطار:
بود اندر عهد موسیِ کلیم،
بَرخِ اَسود، بیدلی با دل دو نیم.
در خشکسالی، مردم از موسی یاری میجویند. موسی هر چه دعا میکند، باران نمیبارد. خدا به موسی میگوید: باید بَرخ دعا کند تا باران ببارد.
روز دیگر بَرخ آمد سوی دشت،
پس جهانی خَلق بر وی گِرد گشت.
گفت: یا رب خلق را در خون مَکِش!
هر زمان در رنج دیگرگون مکش!
خلق را از خاک چون برداشتی،
گرسِنه آخر چرا بگذاشتی؟
یا نبایست آفریدن خَلق را،
یا نه، بیشک لقمه باید حلق را.
لطف کم شد؟ یا کَرَم گوئی نماند؟
وان همه اِنعام و نیکوئی نماند.
گر تو زان می آوری این قحط سال،
تا دهی خَلقانِ خود را گوشمال،
بعد ازین ترسی که نتوانی همی؟
بَل، توانی کرد بآسانی همی.
لطف کن این خلقِ حیران را بِدار!
جان چو دادی، نان دِه و جان را بدار!
(مصیبتنامه، عطار نیشابوری، به تصحیح و اهتمام دکتر نورانی وصال، انتشارات زوار، چاپ چهارم 1373ص84 )
🆔 @Sayehsokhan
👍10❤6
▫️نه، تو خراب نشدهای
نه، تو خراب نشدهای. تنها شرایط ترتیب نیازهایت را تغییر داده. اگر پیشتر به دنبال رشد و رؤیاهایت بودی و حالا انگار نه انگار که چنان دغدغههایی داشتی، این به معنای از دست رفتن آنها و خراب شدنِ تو برای همیشه نیست. اگر پیشتر به دنبالِ ساختن چیزهای تازه، کشف زیبایی یا تجربه چیزهای جدید بودی و امروز همۀ کارت شده نگران بودن، خبر و تحلیل چک کردن، غصّه خوردن، کنشی کوچک یا بزرگ کردن و خلاصه درگیرِ ابعادِ گوناگون این بحران بودن، فکر نکن خراب شدهای و دیگر خودت نمیشوی. روانت موقّتاً حالت دفاعی به خودش گرفته. روانت فعلاً پس کشیده و نیازهای پایهایترت مثل امنیت را در اولویت قرار داده. روانت برای مدّتی درگیرِ مراقبتِ بیشتر از بقای خودش شده و باز، زمانی که امنیت به آن برگردد، دوباره به همان مسیرِ قبلی بَرَت میگرداند.
من آدمها را بارها در وحشتِ خراب شدن و دیگر خوب نشدنشان دیدهام. من آدمها را در روزهای دوباره به خود برگشتنشان هم دیدهام. میدانی چرا آن وحشتِ «دیگر خوب نمیشوم» به سراغ آدم میآید؟ چون ذهن به اکنون سوگیری دارد و در حال بد، دسترسیاش به گذشته و آینده را از دست میدهد. چون ذهن در حالِ بد زمان را از دست میدهد و اکنونی جاودانه را تجربه میکند و نمیتواند قدمی بیرون از آن بگذارد. امّا واقعیت این است که ما دوباره به خودمان بر میگردیم؛ خیلی چیزهایمان(اصلیترینها) مثل قبل میشود. امّا، هر چه هست، دوباره خودمان میشویم و به دنبال رشد و زیبایی و تجربه کردن و ساختن میرویم.
دکتر محمود مقدسی
🆔 @Sayehsokhan
نه، تو خراب نشدهای. تنها شرایط ترتیب نیازهایت را تغییر داده. اگر پیشتر به دنبال رشد و رؤیاهایت بودی و حالا انگار نه انگار که چنان دغدغههایی داشتی، این به معنای از دست رفتن آنها و خراب شدنِ تو برای همیشه نیست. اگر پیشتر به دنبالِ ساختن چیزهای تازه، کشف زیبایی یا تجربه چیزهای جدید بودی و امروز همۀ کارت شده نگران بودن، خبر و تحلیل چک کردن، غصّه خوردن، کنشی کوچک یا بزرگ کردن و خلاصه درگیرِ ابعادِ گوناگون این بحران بودن، فکر نکن خراب شدهای و دیگر خودت نمیشوی. روانت موقّتاً حالت دفاعی به خودش گرفته. روانت فعلاً پس کشیده و نیازهای پایهایترت مثل امنیت را در اولویت قرار داده. روانت برای مدّتی درگیرِ مراقبتِ بیشتر از بقای خودش شده و باز، زمانی که امنیت به آن برگردد، دوباره به همان مسیرِ قبلی بَرَت میگرداند.
من آدمها را بارها در وحشتِ خراب شدن و دیگر خوب نشدنشان دیدهام. من آدمها را در روزهای دوباره به خود برگشتنشان هم دیدهام. میدانی چرا آن وحشتِ «دیگر خوب نمیشوم» به سراغ آدم میآید؟ چون ذهن به اکنون سوگیری دارد و در حال بد، دسترسیاش به گذشته و آینده را از دست میدهد. چون ذهن در حالِ بد زمان را از دست میدهد و اکنونی جاودانه را تجربه میکند و نمیتواند قدمی بیرون از آن بگذارد. امّا واقعیت این است که ما دوباره به خودمان بر میگردیم؛ خیلی چیزهایمان(اصلیترینها) مثل قبل میشود. امّا، هر چه هست، دوباره خودمان میشویم و به دنبال رشد و زیبایی و تجربه کردن و ساختن میرویم.
دکتر محمود مقدسی
🆔 @Sayehsokhan
❤19👏4👍1
🖍«ناامیدترین چیز در جهان، ناامیدی است.
اما ما که در این راه قدم گذاشتهایم، میدانیم هر شکستی پلی است به سوی پیروزی.
دشوارترین نبردها، نبرد با یأس است.»🌿
🖌ناظم حکمت، شاعر ترکیه
🆔 @Sayehsokhan
اما ما که در این راه قدم گذاشتهایم، میدانیم هر شکستی پلی است به سوی پیروزی.
دشوارترین نبردها، نبرد با یأس است.»🌿
🖌ناظم حکمت، شاعر ترکیه
🆔 @Sayehsokhan
👍11❤6
کتاب «انسان در جستجوی معنا» نوشته ویکتور فرانکل از تأثیرگذارترین آثار روانشناسی و فلسفی است که بعد از ۸۰ سال از انتشارش از قویترین پاسخها به پرسش «معنای زندگی» است؛ بهخصوص برای کسانی که با بحران، افسردگی و رنج سنگین روبهرویند.
دو بخش اصلی داره:
بخش اول: تشریح تجربیات هولناک فرانکل از زندگی در اردوگاههای مرگ؛
اینکه چگونه انسانها در بدترین شرایط ممکن مانند گرسنگی شدید، شکنجه، تهدید دائمی مرگ و از دست دادن اطرافیان و همه چیز، واکنشهای متفاوتی از خود نشان میدهند.
اینکه بسیاری از زندانیان وقتی امید و معنا را از دست میدادند، خیلی سریع از نظر جسمی و روانی فرومیپاشیدند و قبل از اینکه فوت کنند، میمردند.
کسانی که دوام میآوردند، معمولاً به چیزی یا کسی در آینده متصل بودند: یک عزیزی، یک کار ناتمام، یک هدف، یا حتی تصمیم به تحمل رنج.
خود فرانکل برای زنده ماندن، تصمیم گرفت که بعد از آزادی، تجربیاتش را بنویسد و شد نظریه رواندرمانی جدید. میگوید:
«همه چیز را میتوان از انسان گرفت، جز یک چیز: آخرینِ آزادیهای انسانی (یعنی انتخاب نگرش خود در هر موقعیت)»
بخش دوم، معرفی معنادرمانی:
فرانکل نظریه رواندرمانی خودش را توضیح میدهد که محور اصلی آن «اراده به معنا» است. میگوید:
اصلیترین نیروی محرک انسان، جستجوی معنا در زندگی است.
زندگی همیشه معنایی دارد، حتی در رنج و مرگ؛ فقط باید آن را کشف کرد.
سه راه اصلی برای یافتن معنا:
🔺خلق کردن یا انجام کاری (کار، هنر، کمک و...)
🔺 تجربه کردن چیزی یا کسی (عشق، طبیعت، رابطه عمیق با دیگری)
🔺 تغییر نگرش در برابر رنج اجتنابناپذیر.
👈وقتی نمیتوان شرایط را تغییر داد، میتوان نگرش خود را نسبت به آن تغییر داد و رنج را معنادار کرد.
پیام اصلی کتاب:
آن کس که «چرایی» برای زندگی دارد، با هر «چگونگی» میسازد.
رنج وقتی بیمعنا میشود که پوچ به نظر برسد؛ اما وقتی به آن معنا ببخشیم، قابل تحمل میشود.
کتاب نشان میدهد که حتی در تاریکترین شرایط (اردوگاه مرگ)، انسان میتواند با انتخاب نگرش خود و یافتن معنا، ولو کوچک، زنده بماند، رشد کند و انسانیتر شود.
🆔 @Sayehsokhan
دو بخش اصلی داره:
بخش اول: تشریح تجربیات هولناک فرانکل از زندگی در اردوگاههای مرگ؛
اینکه چگونه انسانها در بدترین شرایط ممکن مانند گرسنگی شدید، شکنجه، تهدید دائمی مرگ و از دست دادن اطرافیان و همه چیز، واکنشهای متفاوتی از خود نشان میدهند.
اینکه بسیاری از زندانیان وقتی امید و معنا را از دست میدادند، خیلی سریع از نظر جسمی و روانی فرومیپاشیدند و قبل از اینکه فوت کنند، میمردند.
کسانی که دوام میآوردند، معمولاً به چیزی یا کسی در آینده متصل بودند: یک عزیزی، یک کار ناتمام، یک هدف، یا حتی تصمیم به تحمل رنج.
خود فرانکل برای زنده ماندن، تصمیم گرفت که بعد از آزادی، تجربیاتش را بنویسد و شد نظریه رواندرمانی جدید. میگوید:
«همه چیز را میتوان از انسان گرفت، جز یک چیز: آخرینِ آزادیهای انسانی (یعنی انتخاب نگرش خود در هر موقعیت)»
بخش دوم، معرفی معنادرمانی:
فرانکل نظریه رواندرمانی خودش را توضیح میدهد که محور اصلی آن «اراده به معنا» است. میگوید:
اصلیترین نیروی محرک انسان، جستجوی معنا در زندگی است.
زندگی همیشه معنایی دارد، حتی در رنج و مرگ؛ فقط باید آن را کشف کرد.
سه راه اصلی برای یافتن معنا:
🔺خلق کردن یا انجام کاری (کار، هنر، کمک و...)
🔺 تجربه کردن چیزی یا کسی (عشق، طبیعت، رابطه عمیق با دیگری)
🔺 تغییر نگرش در برابر رنج اجتنابناپذیر.
👈وقتی نمیتوان شرایط را تغییر داد، میتوان نگرش خود را نسبت به آن تغییر داد و رنج را معنادار کرد.
پیام اصلی کتاب:
آن کس که «چرایی» برای زندگی دارد، با هر «چگونگی» میسازد.
رنج وقتی بیمعنا میشود که پوچ به نظر برسد؛ اما وقتی به آن معنا ببخشیم، قابل تحمل میشود.
کتاب نشان میدهد که حتی در تاریکترین شرایط (اردوگاه مرگ)، انسان میتواند با انتخاب نگرش خود و یافتن معنا، ولو کوچک، زنده بماند، رشد کند و انسانیتر شود.
🆔 @Sayehsokhan
👏10👍9
#درنگ_دانایی
چرا آدمهای معمولی بدون احساس گناه، آدم میکشند؟
( توضیح بندورا با مفهوم «انسانیتزدایی»)
آلبرت بندورا در نظریه «گسست اخلاقی» (Moral Disengagement) توضیح میده که افراد چطور میتونن استانداردهای اخلاقی خودشون رو موقتاً غیرفعال کنن و کارهای غیرانسانی انجام بدن، بدون اینکه احساس گناه شدید یا از دست دادن خودانگاره مثبتشون رو تجربه کنن.
یکی از خطرناکترین مکانیسمهای این فرآیند، انسانیتزدایی (Dehumanization) است:
وقتی قربانی رو از ویژگیهای انسانی کامل محروم میبینیم (احساسات، درد، خانواده، کرامت، عقلانیت و …)، اون دیگه «انسان» به حساب نمیاد.
در نتیجه آسیب رساندن بهش مثل آسیب به یک موجود زندهی دارای حق و ارزش نیست.
این دیدگاه معمولاً با زبان شروع میشه:
- تشبیه به حیوان (وحشی، درنده، سگ هار)
- تشبیه به حشره (سوسک، ملخ، مگس)
- تشبیه به بیماری یا انگل
- یا حتی به ماشین/ابزار کشتار
وقتی این نگاه جا بیفته:
- همدلی خاموش میشه
- احساس گناه به شدت کم میشه
فرد میتونه خشونت شدید رو توجیه کنه و بعدش هم خودش رو آدم اخلاقی ببینه
بندورا تأکید میکنه که این مکانیسمها معمولاً به تنهایی کار نمیکنن و با چیزهایی مثل «توجیه اخلاقی»، «پخش مسئولیت»، «تحریف پیامدها» ترکیب میشن.
آیا انسانیتزدایی فقط در جنگ و سیاست و جامعه رخ میده؟
خیر! حتی توی خونه و خانواده هم خیلی شایعه.
وقتی کسی همسرش رو «احمق»، «حیوان» یا «بیارزش» میبینه، یا فرزندش رو «شیطان» و «بار اضافی» میدونه، راحتتر خشونت میکنه بدون اینکه واقعاً احساس گناه کنه.
این دقیقاً همون مکانیسم «انسانیتزدایی» بندوراست که باعث میشه آدمهای معمولی توی روابط نزدیک کارهای وحشتناک انجام بدن و بعدش هم خودشون رو توجیه کنن.
.
🛜 https://t.me/derang_danaei
🆔 @Sayehsokhan
چرا آدمهای معمولی بدون احساس گناه، آدم میکشند؟
( توضیح بندورا با مفهوم «انسانیتزدایی»)
آلبرت بندورا در نظریه «گسست اخلاقی» (Moral Disengagement) توضیح میده که افراد چطور میتونن استانداردهای اخلاقی خودشون رو موقتاً غیرفعال کنن و کارهای غیرانسانی انجام بدن، بدون اینکه احساس گناه شدید یا از دست دادن خودانگاره مثبتشون رو تجربه کنن.
یکی از خطرناکترین مکانیسمهای این فرآیند، انسانیتزدایی (Dehumanization) است:
وقتی قربانی رو از ویژگیهای انسانی کامل محروم میبینیم (احساسات، درد، خانواده، کرامت، عقلانیت و …)، اون دیگه «انسان» به حساب نمیاد.
در نتیجه آسیب رساندن بهش مثل آسیب به یک موجود زندهی دارای حق و ارزش نیست.
این دیدگاه معمولاً با زبان شروع میشه:
- تشبیه به حیوان (وحشی، درنده، سگ هار)
- تشبیه به حشره (سوسک، ملخ، مگس)
- تشبیه به بیماری یا انگل
- یا حتی به ماشین/ابزار کشتار
وقتی این نگاه جا بیفته:
- همدلی خاموش میشه
- احساس گناه به شدت کم میشه
فرد میتونه خشونت شدید رو توجیه کنه و بعدش هم خودش رو آدم اخلاقی ببینه
بندورا تأکید میکنه که این مکانیسمها معمولاً به تنهایی کار نمیکنن و با چیزهایی مثل «توجیه اخلاقی»، «پخش مسئولیت»، «تحریف پیامدها» ترکیب میشن.
آیا انسانیتزدایی فقط در جنگ و سیاست و جامعه رخ میده؟
خیر! حتی توی خونه و خانواده هم خیلی شایعه.
وقتی کسی همسرش رو «احمق»، «حیوان» یا «بیارزش» میبینه، یا فرزندش رو «شیطان» و «بار اضافی» میدونه، راحتتر خشونت میکنه بدون اینکه واقعاً احساس گناه کنه.
این دقیقاً همون مکانیسم «انسانیتزدایی» بندوراست که باعث میشه آدمهای معمولی توی روابط نزدیک کارهای وحشتناک انجام بدن و بعدش هم خودشون رو توجیه کنن.
.
🛜 https://t.me/derang_danaei
🆔 @Sayehsokhan
❤6👍4