ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم...
ما فکر میکردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛
نمیدانستیم قرار است که ما از یکدیگر مراقبت کنیم....
ما فکر میکردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بیوفایی است؛ نمیدانستیم بیش از حد به حریم یکدیگر وارد شدن چقدر میتواند خفقان آور باشد...
ما فکر میکردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمیدانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم...
فکر میکردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمیدانستیم همه به کمک نیاز دارند..
فکر میکردیم پول ما را ایمن میکند؛ نمیدانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که میتوانید زندگیتان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد..
فکر میکردیم دیگری به ما عشق نمیورزد؛ نمیدانستیم که ما عشق او را احساس نمیکنیم و نمی پذیریم...
او گمان میکرد من خوشحالم نمیدانست چقدر ترسیدم...
من گمان میکردم او خوشحال است؛ نمیدانستم چقدر ترسیده است... ما نمیدانستیم...ما فقط نمیدانستیم...
خیلی چیزها بود که نمیدانستیم...
#ﺳﻮﺯﺍﻥ_ﺟﻔﺮﺯ
#ﺑﺎﺧﺘن_ﯾﮏ_ﻋﺸﻖ_یافتن_ﯾﮏ_ﺯﻧﺪگی
🆔 @Sayehsokhan
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم...
ما فکر میکردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛
نمیدانستیم قرار است که ما از یکدیگر مراقبت کنیم....
ما فکر میکردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بیوفایی است؛ نمیدانستیم بیش از حد به حریم یکدیگر وارد شدن چقدر میتواند خفقان آور باشد...
ما فکر میکردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمیدانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم...
فکر میکردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمیدانستیم همه به کمک نیاز دارند..
فکر میکردیم پول ما را ایمن میکند؛ نمیدانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که میتوانید زندگیتان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد..
فکر میکردیم دیگری به ما عشق نمیورزد؛ نمیدانستیم که ما عشق او را احساس نمیکنیم و نمی پذیریم...
او گمان میکرد من خوشحالم نمیدانست چقدر ترسیدم...
من گمان میکردم او خوشحال است؛ نمیدانستم چقدر ترسیده است... ما نمیدانستیم...ما فقط نمیدانستیم...
خیلی چیزها بود که نمیدانستیم...
#ﺳﻮﺯﺍﻥ_ﺟﻔﺮﺯ
#ﺑﺎﺧﺘن_ﯾﮏ_ﻋﺸﻖ_یافتن_ﯾﮏ_ﺯﻧﺪگی
🆔 @Sayehsokhan
👏15❤7
ما ، من ، ما
هیچیم
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید
وز اهل عالمهای دیگر هم
یعنی چه پس اهل کجا هستیم ؟
از عالم هیچیم و چیزی کم ، گفتم .
غم نیز چون شادی برای خود خدایی ، عالمی دارد
نور سیاه و مبهمی دارد
پس زنده باشد مثل ِ شادی ، غم
ما دوستدار سایههای تیره هم هستیم
و مثل عاشق ، مثل پروانه
اهل نماز ِ شعله و شبنم
اما
هیچیم و چیزی کم .
رفتم فراز بام خانه ، سخت لازم بود
شب بود و مظلم بود و ظالم بود
آنجا چراغ افروختم ، اطراف روشن شد
و پشهها و سوسکها بسیار
دیدم که اینک روشنایم خورده خواهد شد
کِشتم اسیر بیمروت زرده خواهد شد
باغ شبم افسرده خون مرده خواهد شد
خاموش کردم روشنایم را
و پشهها و سوسکها رفتند
غم رفت ، شادی رفت
و هول و حسرت ترکِ من گفتند
و اختران خفتند
آنگاه دیدم آن طرف از سکنج ِ بام
سک دختر زیباتر از رویای شبنمها
تنها
انگار روح آبی و آب است
انگار هم بیدار و هم خواب است
انگار غم در کسوت شادی است
انگار تصویر خدا در بهترین قالب است
انگارها بگذار
بیمار !
او آن « نمیدانی و میدانی » است
او لحظه ی فرار جائویی
او جاودانه جاودانتاب است
محض خلوص و مطلق ناب است
از بام پایین آمدیم ، آرام
همراه با مشتی غم و شادی
و با گروهی زخمها و عدهای مرهم
گفتیم بنشینم
نزدیک سالی مهلتش یک دم
مثل ظهور اولین پرتو
مثل غروب آخرین عیسای ِ بن مریم
مثل نگاه غمگنانهی ما
مثل بچهی آدم
آنگه نشستیم و به خوبی خوب فهمیدیم
دیدیم باز آن چراغ روز و شب خامش تر از تاریک
باز ما
هیچیم و چیزی کم .
تهران فروردین ۶۹
زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث
🆔 @Sayehsokhan
هیچیم
هیچیم و چیزی کم
ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید
وز اهل عالمهای دیگر هم
یعنی چه پس اهل کجا هستیم ؟
از عالم هیچیم و چیزی کم ، گفتم .
غم نیز چون شادی برای خود خدایی ، عالمی دارد
نور سیاه و مبهمی دارد
پس زنده باشد مثل ِ شادی ، غم
ما دوستدار سایههای تیره هم هستیم
و مثل عاشق ، مثل پروانه
اهل نماز ِ شعله و شبنم
اما
هیچیم و چیزی کم .
رفتم فراز بام خانه ، سخت لازم بود
شب بود و مظلم بود و ظالم بود
آنجا چراغ افروختم ، اطراف روشن شد
و پشهها و سوسکها بسیار
دیدم که اینک روشنایم خورده خواهد شد
کِشتم اسیر بیمروت زرده خواهد شد
باغ شبم افسرده خون مرده خواهد شد
خاموش کردم روشنایم را
و پشهها و سوسکها رفتند
غم رفت ، شادی رفت
و هول و حسرت ترکِ من گفتند
و اختران خفتند
آنگاه دیدم آن طرف از سکنج ِ بام
سک دختر زیباتر از رویای شبنمها
تنها
انگار روح آبی و آب است
انگار هم بیدار و هم خواب است
انگار غم در کسوت شادی است
انگار تصویر خدا در بهترین قالب است
انگارها بگذار
بیمار !
او آن « نمیدانی و میدانی » است
او لحظه ی فرار جائویی
او جاودانه جاودانتاب است
محض خلوص و مطلق ناب است
از بام پایین آمدیم ، آرام
همراه با مشتی غم و شادی
و با گروهی زخمها و عدهای مرهم
گفتیم بنشینم
نزدیک سالی مهلتش یک دم
مثل ظهور اولین پرتو
مثل غروب آخرین عیسای ِ بن مریم
مثل نگاه غمگنانهی ما
مثل بچهی آدم
آنگه نشستیم و به خوبی خوب فهمیدیم
دیدیم باز آن چراغ روز و شب خامش تر از تاریک
باز ما
هیچیم و چیزی کم .
تهران فروردین ۶۹
زنده یاد #مهدی_اخوان_ثالث
🆔 @Sayehsokhan
❤9
Roozhaye
Hamed Mahzarnia
❤8👏3👎2
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
اروین د. یالوم بر اهمیت روابط انسانی تأکید میکند. او میگوید که زندگی ما در رابطهها شکل میگیرد: از طریق آنها رشد میکنیم، تجربیات خود را کسب میکنیم و معنا مییابیم.
در عین حال، همین رابطهها میتوانند منبع آسیب و چالش باشند، اما همچنین جای ترمیم و بازسازی هستند. زندگی ما در تعامل با دیگران معنا پیدا میکند و شفابخشی واقعی اغلب از دل همین ارتباطات برمیخیزد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اروین د. یالوم بر اهمیت روابط انسانی تأکید میکند. او میگوید که زندگی ما در رابطهها شکل میگیرد: از طریق آنها رشد میکنیم، تجربیات خود را کسب میکنیم و معنا مییابیم.
در عین حال، همین رابطهها میتوانند منبع آسیب و چالش باشند، اما همچنین جای ترمیم و بازسازی هستند. زندگی ما در تعامل با دیگران معنا پیدا میکند و شفابخشی واقعی اغلب از دل همین ارتباطات برمیخیزد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤18👏4
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
در گلدان زندگے گل عشق بکارم.
گل دوستے، گل صداقت، گل محبت و گل مہربانے!
🆔 @Sayehsokhan
در گلدان زندگے گل عشق بکارم.
گل دوستے، گل صداقت، گل محبت و گل مہربانے!
🆔 @Sayehsokhan
❤18
✅ نیکٌلای کوچک!
✍️ حامد پاک طینت
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد ماند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
🆔 @Sayehsokhan
✍️ حامد پاک طینت
نیکٌلای کوچک در خانواده کارگری به دنیا آمد. پدرش رهبر اتحادیه کارگری و فعال چپ بود. نیکلا در مدرسه ای در محله پایین شهر، رئیس انجمن دانش آموزی شد، هرچند هرگز موفق به اتمام دوره دبیرستان نشد.
او در ۲۴ سالگی به همراه دیگر فعالان چپ گرا به هاوانا رفت تا بصورت مخفی در مدرسه "ملا" که یک مرکز اموزشی ایدوئولوژیک و سیاسی تحت نظر اتحادیه جوانان کمونیست کوبا بود و برای تربیت کادر و رهبران و فعالان سیاسی طراحی شده بود تعلیم ببیند. در این دوره یک ساله با نگرش لنین، مارکس، سوسیالیسم، کمونیسم ، نگرشهای ضد آمریکایی و آشنایی با انقلابها و مبارزات ضدامپریالیستی آشنا شد و تحت نظر عضو ارشد حزب کمونیست کوبا و نزدیک به فیدل کاسترو تربیت شد و او را به یکی از نزدیکترین افراد رژیم کاسترو و برادرانش تبدیل کرد
پس از دوره که به وطن برگشت شغل رانندگی اتوبوس را انتخاب کرد و خیلی سریع با توجه به ویژگیهای شخصیتی رئیس اتحادیه رانندگان اتوبوس شد و یکی از فعالان اصلی کمپین آزادی سرهنگ چاوز در دوره کودتای او شد تا جایی که دو سال بعد بعنوان نماینده مجلس و شش سال بعد رئیس مجلس و یار غار چاوز شد و نقش کلیدی در تصویب قوانین سوسیالیتی و نیمه کمونیستی کشور ایفا کرد و با ارتباطات بسیار نزدیکی که با چاوز داشت ابتدا بعنوان وزیر خارجه و سپس معاون او انتخاب و با درگذشت چاوز سکان رهبری ونزوئلا را بدست گرفت.
موضع گیریهای ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری او که نشات گرفته از تعلیمات ایدئولوژیک فیدل کاسترویی او و ادامه موضوع گیریهای چاوز بود، کشور را در فشار تحریمهای غرب و انزوا فرو برد و مملکتی که بزرگترین ثروت و ذخایر نفت دنیا را داشت به خاک سیاه نشست.
چاههای نفتی که در دوره چاوز بر سر سفره حلقه وفاداران بود خشک شد و نیکلا چاره ای نداشت که برای حفظ یاران و وفاداران و هم فکرانش جای نفت، اسکناس را انتخاب کند.
سبک حکمرانی اقتصادی او بر همین مبنا تولید ناخالص ملی را از ۴۶۰ میلیارد دلار به ۱۰۰ میلیارد دلار یعنی ۷۵% سقوط کشاند و تورمهای دو رقمی تبدیل به سه رقمی و در سال ۲۰۱۸ به ۶۳.۰۰۰ درصد رسید. دستمزد ماهانه به حدود ۱ دلار رسید در حالیکه یارانه های دولتی معادل ۱۲۰ دلار برای مردم ناکافی و غیر قابل دوام بود
۸ میلیون از ۳۰ میلیون نفر جمعیت کشور از این جهنم فرار و مهاجرت کردند و ۸۰% باقیمانده در فقر مطلق سوختند تا جایی که خرید و فروش غذاهای فاسد در بازارها ترویج پیدا کرد. نیکلا حتی بر مبنای اصول ایدئولوژیکش جلوی کمکهای بین المللی برای مردم را گرفت و آنرا سیاهنمایی دشمن نامید.
جای آن ارز ترجیحی را رواج و کنترل قیمت و بازار سیاه ارز را دستور کار قرار داد. دستور توزیع غذای یارانه ای بین مردم صادر کرد که منجر به ایجاد یک شبکه فساد بین یارانش شد و تنها ۱۴% از آن بدست مردم رسید. در زمان او ۱۱ میلیارد دلار از دلارهای شرکتهای نفتی ناپدید و ۲۳ میلیارد دلار به حساب همفکران سوسیالیستش در بانکهای خارج رفت، واردات شیر خشک با ارز ترجیحی از این سو و قاچاق شیر خشک به خارج با دلار آزاد از آنسو تبدیل به کسب و کار اطرافیان شد آنهم در فضایی که ۳۰% از نوزادان تلف می شدند، انتقال پول تبدیل به بیزنس یاران شد و افشای ۴۰ شرکت زیرپوستی و مخفی توسط او در اروپا بخصوص در بلغارستان آبرویی برای او در جهان نگذاشت و در نهایت، تقلب او در انتخابات برای حفظ قدرت در سومین دوره ریاست جمهوری تیر خلاص او در مشروعیت زمامداری بود
تاریخ در مورد نیکلاس مادورو با اعداد و با شواهد قضاوت خواهد کرد. هر چند در تمام دوره زندگی حرفه ای با مشتهای گره کرده و با تفکرات ایدوئولوژیک و ژستهای منحصر به فرد در عین علاقه اش به موزیک راک برای خود اسم و رسم و طرفدارانی پیدا کرد اما تفکر و عملکردش منجر به فروپاشی اقتصادی و انسانی، سرکوب، نقض حقوق بشر، اتهامات جنایی و بعنوان یکی از سیاهترین دوران تاریخی کشور ثروتمند ونزوئلا شد
نسل کودکان و نوجوانان در دوره زمامداری نیکلا عجین با کمبود غذا، دارو، آموزش، امنیت و نسل جوانان و میانسالان در دوره او عجین با مهاجرت، رها کردن تحصیل و شغل بود.
نام او در تاریخ به عنوان مسئول سوزاندن دو نسل از جمیعت ونزوئلا ماندگار خواهد ماند.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
📌@Iran_economy_online
و اینجا در اینستاگرام
📌Paktinat.Hamed
🆔 @Sayehsokhan
👍6❤4👎1
گمان میکنم که بعد از آزادی، آنچه بشر در طیّ تاریخش _یعنی از آن زمان که آگاه بر سرنوشتِ خود شد_ بیش از هر چیز در طلبش بوده، «عدالت» بوده است و معنیِ سادهاش آن است که به هرکس برسد آنچه حقّ اوست.
#سخنها_را_بشنویم
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan
#سخنها_را_بشنویم
💎 دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
🆔 @Sayehsokhan
👍13👏2❤1
🎧 اپیزود بیستودوم پادکست «مدرسهی شادمانی» منتشر شد!
اپیزود اول از فصل چهارم | دربارهٔ مدیریت وزن
مدیریت وزن فقط یک رژیم یا عدد روی ترازو نیست. بیشتر وقتها دربارهی رابطهای است که با بدنمون، غذا، ولعها، شرم و شروعهای دوباره داریم.
در این اپیزود، با تینا کریمی دربارهی همین مسیر حرف زدیم؛
از موانع روانشناختی کاهش وزن، نقش ذهنآگاهی، و نگاه رویکرد ACT به ولع، انگیزه و تغییرهای پایدار.
📘 در این اپیزود به کتاب «آگاهانه خوردن» هم اشاره کردیم.
✍️ نویسنده: دکتر سوزان آلبِرز
🖊 مترجمان: تینا کریمی و الهام صادقی
🏛 ناشر: انتشارات ارجمند
لینک خرید کتاب
کد تخفیف: S1794
۲۰٪ تخفیف تا ۹ دی
📲 حامی این اپیزود: آرامیا
اپلیکیشن فارسی مدیتیشن و ذهنآگاهی. لینک و کد تخفیف ۲۵٪ برای اشتراک سالانهش👇
https://aramia.me/qNyBL
📌کد تخفیف: happiness
🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر میکنی برای کسی مفیده، براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
🎧 لینک اپیزود در کستباکس:
https://castbox.fm/vb/885651752
اگر بارها شروع کردهای و خسته شدهای،
شاید این اپیزود یک مکث لازم باشد.
✅ Channel: @school_of_happiness
اپیزود اول از فصل چهارم | دربارهٔ مدیریت وزن
مدیریت وزن فقط یک رژیم یا عدد روی ترازو نیست. بیشتر وقتها دربارهی رابطهای است که با بدنمون، غذا، ولعها، شرم و شروعهای دوباره داریم.
در این اپیزود، با تینا کریمی دربارهی همین مسیر حرف زدیم؛
از موانع روانشناختی کاهش وزن، نقش ذهنآگاهی، و نگاه رویکرد ACT به ولع، انگیزه و تغییرهای پایدار.
📘 در این اپیزود به کتاب «آگاهانه خوردن» هم اشاره کردیم.
✍️ نویسنده: دکتر سوزان آلبِرز
🖊 مترجمان: تینا کریمی و الهام صادقی
🏛 ناشر: انتشارات ارجمند
لینک خرید کتاب
کد تخفیف: S1794
۲۰٪ تخفیف تا ۹ دی
📲 حامی این اپیزود: آرامیا
اپلیکیشن فارسی مدیتیشن و ذهنآگاهی. لینک و کد تخفیف ۲۵٪ برای اشتراک سالانهش👇
https://aramia.me/qNyBL
📌کد تخفیف: happiness
🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر میکنی برای کسی مفیده، براش بفرست.
Spotify | Castbox | Apple Podcasts
🎧 لینک اپیزود در کستباکس:
https://castbox.fm/vb/885651752
اگر بارها شروع کردهای و خسته شدهای،
شاید این اپیزود یک مکث لازم باشد.
✅ Channel: @school_of_happiness
❤9👍2
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
اندرو متیوس در این متن، زندگی را مانند یک مدرسه بزرگ میبیند و جهان را معلمی بیپایان معرفی میکند. ما برای یادگیری به دنیا آمدهایم و هر تجربه، حتی شکستها و مردودیها، فرصتی است برای فهمیدن درسهای مهم. تا وقتی درس امروز را نیاموختهایم، نمیتوانیم به مرحله بعد برویم و دوباره باید آن تجربه را تکرار کنیم.
او تأکید میکند که اگر با اتفاقها یا الگوهای تکراری در روابط و زندگی مواجه میشویم، مشکل در بیرون نیست بلکه در درون ماست. تا زمانی که خودمان تغییر نکنیم، سر همان «کلاس» باقی میمانیم و زندگی همان درسها را دوباره و دوباره به ما ارائه میدهد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اندرو متیوس در این متن، زندگی را مانند یک مدرسه بزرگ میبیند و جهان را معلمی بیپایان معرفی میکند. ما برای یادگیری به دنیا آمدهایم و هر تجربه، حتی شکستها و مردودیها، فرصتی است برای فهمیدن درسهای مهم. تا وقتی درس امروز را نیاموختهایم، نمیتوانیم به مرحله بعد برویم و دوباره باید آن تجربه را تکرار کنیم.
او تأکید میکند که اگر با اتفاقها یا الگوهای تکراری در روابط و زندگی مواجه میشویم، مشکل در بیرون نیست بلکه در درون ماست. تا زمانی که خودمان تغییر نکنیم، سر همان «کلاس» باقی میمانیم و زندگی همان درسها را دوباره و دوباره به ما ارائه میدهد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤14👍3👏2
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم گفتهی آنتونی هاپکینز را بر زبانم جاری کنم:
دلم میخواهد به همهى عقاید
احترام بگذارم، ولی احترام به بعضی از آنها توهین به شعور خودم محسوب میشود!!
پس در بهترین حالت تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم ...
🆔 @Sayehsokhan
دلم میخواهد به همهى عقاید
احترام بگذارم، ولی احترام به بعضی از آنها توهین به شعور خودم محسوب میشود!!
پس در بهترین حالت تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم ...
🆔 @Sayehsokhan
❤15👍8
⚡️ زلزلهای در خانه ازدواج
اگر فرد به رابطه عاشقانه فرازناشویی پایان دهد اما از افشا کردن آن برای دیگری اجتناب ورزد مجدداً به جای زوج درمانی، درمان فردی را پیشنهاد می کنیم.
⛈ هرگز کسی را ندیدهام که حتی از فکرکردن به افشای رابطه خلاف تعهد از ترس بخود نلرزد.
☠️ همانطور که کوه یخ کشتی تایتانیک را غرق کرد افشاگری هم رابطه عاطفی را در خطر نابودی قرار میدهد.
👀 اما اطمینان میدهم با وجودی که اعتراف به رابطه عاشقانه فرازناشویی سبب آغاز امواج خروشان میشود، اما بارها شاهد بودهایم که روابط زوجها نه تنها با گفتن حقیقت نجات یافته بلکه بازسازی نیز شده و پیشرفت کرده است.
👁 در حقیقت اولین موج پس از اعتراف، توهمی را که در مورد درست بودن همه چیز داریم نابود میکند.
📚 #برشی_از_کتاب : #10_اصل_برای_زوجدرمانی_موثر
📘#نام_اصلی:
#10_Principles_for_Doing_Effective_Couples_Therapy
✍️ اثر: #جان_گاتمن و #جولی_گاتمن
👌 ترجمه: #مریم_خسروی
📖 صفحه: 97 و 98
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
اگر فرد به رابطه عاشقانه فرازناشویی پایان دهد اما از افشا کردن آن برای دیگری اجتناب ورزد مجدداً به جای زوج درمانی، درمان فردی را پیشنهاد می کنیم.
⛈ هرگز کسی را ندیدهام که حتی از فکرکردن به افشای رابطه خلاف تعهد از ترس بخود نلرزد.
☠️ همانطور که کوه یخ کشتی تایتانیک را غرق کرد افشاگری هم رابطه عاطفی را در خطر نابودی قرار میدهد.
👀 اما اطمینان میدهم با وجودی که اعتراف به رابطه عاشقانه فرازناشویی سبب آغاز امواج خروشان میشود، اما بارها شاهد بودهایم که روابط زوجها نه تنها با گفتن حقیقت نجات یافته بلکه بازسازی نیز شده و پیشرفت کرده است.
👁 در حقیقت اولین موج پس از اعتراف، توهمی را که در مورد درست بودن همه چیز داریم نابود میکند.
📚 #برشی_از_کتاب : #10_اصل_برای_زوجدرمانی_موثر
📘#نام_اصلی:
#10_Principles_for_Doing_Effective_Couples_Therapy
✍️ اثر: #جان_گاتمن و #جولی_گاتمن
👌 ترجمه: #مریم_خسروی
📖 صفحه: 97 و 98
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan
❤11👍1
✍ سالها پیش جمع شدیم و انجمن کردیم که برویم کوه. بهزاد بود و بِنی، رَسی و رحمان، من و عمو. عمو پای ثابت همه جمجاخهای ماست. حکم نمک روی « گِلَه بِریژ»۱ دارد عمو. اگر نباشد، هیچ گوشت و گردشی دلچسب و خوشمزه نمیشود. کولهها و کمرها را بستیم. هر کس خودش را به رنگی و روشی برای فتح قله تیار کرد. بهزاد لباس گرم پوشید با کفش وِرّنی! عینک آفتابی هم که فقط شبها از چشم بهزاد میاُفتد. بِنی شلوار و پیراهنِ لیِ سنگ شورِ تَنگ تنش کرد با کتانی نایک سفید. پنج سانت بین پیراهن و شلوارش خالی مانده بود و پوستش پیدا. خم که میشد فاصله خالی به ده سانت می رسید. رَسی تی شرت سفید گشادی تنش کرد با یک اِسْلَش فسفری سبزرنگ و دمپایی انگشتی! رحمان پیراهن و شلوارَکَش را با هم سِت کرد. یکی از این گوشیهای خلبانی هم گذاشت روی گوشش. من لباس معمولی و پوتین برداشتم و یکی از این « مُوزبِرَه»۲ چینیها که در لوازم ورزشیها میفروشند.
✍ جمع عجایب بودیم و انجمن غرایب. از آن جمع تنها عمو ساز و برگ و ابزار و یراقی در خور کوه و کمر تهیه دیده بود. مادر وقتی که بچهها را با آن سر و ساز و پا و پوشیدنی دید گفت؛ « مَری مِه بِچینُونَه داوَت»؟۳. پدر در حالی که بِرٓنُو جوازدار را از جلد برزنتی بیرون میکشید گفت؛ سر و وضع آدم کوهگَرد این نیست. پارک که نمیخواهید بروید؟ کوه است. خار دارد. مار دارد. « بَرد»۴ هست. بلا هست. بدتری هست. سربالایی میروید. سرازیری میآئید. شاید نیاز شد بپرید. بدوید. معلوم است کوه نرفتهاید و کوه را نمیشناسید. دلسوزانه گفت؛ « نَچِن، نِمَه رَسینو»۵.
✍ جماعت حرف پدر را گوش نکردند و از سمت چُل خَزینَه سینه به سینه کوه شدیم. نرسیده به «چالْ چِِرآوا»۶ کشیدیم به چپ و دامنه پر گَوَنِ « کَش وَلیجُو»۷ را به سمت « آوْتافْ»۸ ادامه دادیم. نرسیده به آوتاف حلقه دمپایی رَسی کنده شد. عمو با مکافاتی دمپایی رسی را سر هم کرد. راه افتادیم اما سرعتمان کُند و حرکتمان کم شده بود. به « شَنْ کُو»۹ که رسیدیم داد بهزاد درآمد. قوزکش تاول زده بود به قدر تخم کبوتر. هندزفری خلبانی شده بود وبال گردن رحمان. بِنی در تنگی و تنگنای لیِ سنگ شور قدم از پی قدم نمیتوانست بردارد. «گَلی گَلی»۱۰راه رفتنش موجب خِفَت و خنده بود. توقف کردیم. دقیقتر این است که بگویم زمینگیر شدیم. شَن کو کجا و قله « آوْبید»۱۱ کجا؟ برنامه کوهگردی متوقف شد. بسنده کردیم به خوردن چای و گرفتن عکس. ناکام و نارسیده، کفری و کوفتی، شَل و پَل، زخمی و زده برگشتیم. برنامهای که ریخته بودیم بعلت ساز و برگ نامناسب بجای عیش مایه طیشمان شد. خُلقمان تنگ شد و وقتمان تباه!
✍ شکل و شیوه و تم و ترکیب دولتمردان و ایدهها و ابزارهایشان برای حل مشکلات ایران و رسیدن به قله ثبات و سامان مرا یاد بنی و بهزاد و رسی و رحمان و پاپوش و پوششان می اندازد. از «هُوماری»۱۲ هُرّو تا قله آوبید صدها درد و درّه و معبر و مسیل و مشکل وجود دارد که عبور از هر کدام ابزار و امکان و آدم خودش را میخواهد. سادهسازی مسیر سخت و صعب آوبید را صاف و سر راست نکرد!
✍ دردها و دغدغههای ایران ما کمتر از سختیهای رسیدن قله آوبید نیستند. دولتمردانی که گاهی اراده و انجمن میکنند برای درمان دردها و زدودن دغدغههای ایران مثل من و بنی و بهزاد و رسی و رحمان ساز و برگ و پا و پاپوشی در خور خارزارها و سنگلاخهای کش ولیجو و آوتاف تدارک ندیدهاند. امر حکومت و تدبیر مُدُن مجموعهای از آدمها و امکانات و ارتباط چند وجهی است که هیچ کدام در دولتمردان ما دیده نمیشوند. نه ادم این عرصه هستند. نه امکاناتش را دارند و نه از روابط و بزنگاههای ملی و بین المللی شناخت درست و دقیق دارند. این ادمها قصدشان شاید خیر باشد اما قامتشان اصلن خوب نیست. عبور از میان انبوه گَوَنها و گرفتاریها با دمپایی انگشتی میسر و ممکن نیست. با خامی و خیالپردازی و شعر و شعار راههای صعب پیموده و چاههای تعب پر نمیشوند. برای کوفتن خرمن خارها نه گاو نری دیده میشود و نه مرد کهن. سپهر سیاسی ما در تصرف «بورَه پیا»۱۳هاست!
✍ سیاستورزی همانند کوهگردی ابزار و اندیشه میخواهد. علم باید داشت. اندازه باید گرفت. یاران یارا میخواهد. بقول پدر گَلی گَلی نمیشود به کوه زد. بِرٓنو را با شنگ و قطار و شال و ستره و سربند میباید حمایل کرد. بِرٓنویی که با تی شرت روی ناف و اسلش فسفری و دمپایی انگشتی بر شانه برود نزد آدمهای اهل از پشه کُش دست بچه هم کم خطرتر است. نه ما آن کاره بودیم و نه شما این کاره!
پ ن:
۱، تکه گوشت کبابی.
۲، عصا. چوبدست.
۳، انگار میخواهید بروید عروسی؟
۴،سنگ.
۵، نروید. نمی،رسید.
۶، چاله چارپایان. اسم مکان.
۷، دامنه ولیجان. اسم مکان.
۸، آبشار. آب جاری از بلندا.
۹،محل رویش درختان شن. اسم مکان.
۱۰،گشادگشاد راه رفتن.
۱۱، قلهای در کوه بلومان.
۱۲، دشت هموار.
۱۳، مرد کم ارزش!
@Khapuorah
#ماشااکبری
✍ جمع عجایب بودیم و انجمن غرایب. از آن جمع تنها عمو ساز و برگ و ابزار و یراقی در خور کوه و کمر تهیه دیده بود. مادر وقتی که بچهها را با آن سر و ساز و پا و پوشیدنی دید گفت؛ « مَری مِه بِچینُونَه داوَت»؟۳. پدر در حالی که بِرٓنُو جوازدار را از جلد برزنتی بیرون میکشید گفت؛ سر و وضع آدم کوهگَرد این نیست. پارک که نمیخواهید بروید؟ کوه است. خار دارد. مار دارد. « بَرد»۴ هست. بلا هست. بدتری هست. سربالایی میروید. سرازیری میآئید. شاید نیاز شد بپرید. بدوید. معلوم است کوه نرفتهاید و کوه را نمیشناسید. دلسوزانه گفت؛ « نَچِن، نِمَه رَسینو»۵.
✍ جماعت حرف پدر را گوش نکردند و از سمت چُل خَزینَه سینه به سینه کوه شدیم. نرسیده به «چالْ چِِرآوا»۶ کشیدیم به چپ و دامنه پر گَوَنِ « کَش وَلیجُو»۷ را به سمت « آوْتافْ»۸ ادامه دادیم. نرسیده به آوتاف حلقه دمپایی رَسی کنده شد. عمو با مکافاتی دمپایی رسی را سر هم کرد. راه افتادیم اما سرعتمان کُند و حرکتمان کم شده بود. به « شَنْ کُو»۹ که رسیدیم داد بهزاد درآمد. قوزکش تاول زده بود به قدر تخم کبوتر. هندزفری خلبانی شده بود وبال گردن رحمان. بِنی در تنگی و تنگنای لیِ سنگ شور قدم از پی قدم نمیتوانست بردارد. «گَلی گَلی»۱۰راه رفتنش موجب خِفَت و خنده بود. توقف کردیم. دقیقتر این است که بگویم زمینگیر شدیم. شَن کو کجا و قله « آوْبید»۱۱ کجا؟ برنامه کوهگردی متوقف شد. بسنده کردیم به خوردن چای و گرفتن عکس. ناکام و نارسیده، کفری و کوفتی، شَل و پَل، زخمی و زده برگشتیم. برنامهای که ریخته بودیم بعلت ساز و برگ نامناسب بجای عیش مایه طیشمان شد. خُلقمان تنگ شد و وقتمان تباه!
✍ شکل و شیوه و تم و ترکیب دولتمردان و ایدهها و ابزارهایشان برای حل مشکلات ایران و رسیدن به قله ثبات و سامان مرا یاد بنی و بهزاد و رسی و رحمان و پاپوش و پوششان می اندازد. از «هُوماری»۱۲ هُرّو تا قله آوبید صدها درد و درّه و معبر و مسیل و مشکل وجود دارد که عبور از هر کدام ابزار و امکان و آدم خودش را میخواهد. سادهسازی مسیر سخت و صعب آوبید را صاف و سر راست نکرد!
✍ دردها و دغدغههای ایران ما کمتر از سختیهای رسیدن قله آوبید نیستند. دولتمردانی که گاهی اراده و انجمن میکنند برای درمان دردها و زدودن دغدغههای ایران مثل من و بنی و بهزاد و رسی و رحمان ساز و برگ و پا و پاپوشی در خور خارزارها و سنگلاخهای کش ولیجو و آوتاف تدارک ندیدهاند. امر حکومت و تدبیر مُدُن مجموعهای از آدمها و امکانات و ارتباط چند وجهی است که هیچ کدام در دولتمردان ما دیده نمیشوند. نه ادم این عرصه هستند. نه امکاناتش را دارند و نه از روابط و بزنگاههای ملی و بین المللی شناخت درست و دقیق دارند. این ادمها قصدشان شاید خیر باشد اما قامتشان اصلن خوب نیست. عبور از میان انبوه گَوَنها و گرفتاریها با دمپایی انگشتی میسر و ممکن نیست. با خامی و خیالپردازی و شعر و شعار راههای صعب پیموده و چاههای تعب پر نمیشوند. برای کوفتن خرمن خارها نه گاو نری دیده میشود و نه مرد کهن. سپهر سیاسی ما در تصرف «بورَه پیا»۱۳هاست!
✍ سیاستورزی همانند کوهگردی ابزار و اندیشه میخواهد. علم باید داشت. اندازه باید گرفت. یاران یارا میخواهد. بقول پدر گَلی گَلی نمیشود به کوه زد. بِرٓنو را با شنگ و قطار و شال و ستره و سربند میباید حمایل کرد. بِرٓنویی که با تی شرت روی ناف و اسلش فسفری و دمپایی انگشتی بر شانه برود نزد آدمهای اهل از پشه کُش دست بچه هم کم خطرتر است. نه ما آن کاره بودیم و نه شما این کاره!
پ ن:
۱، تکه گوشت کبابی.
۲، عصا. چوبدست.
۳، انگار میخواهید بروید عروسی؟
۴،سنگ.
۵، نروید. نمی،رسید.
۶، چاله چارپایان. اسم مکان.
۷، دامنه ولیجان. اسم مکان.
۸، آبشار. آب جاری از بلندا.
۹،محل رویش درختان شن. اسم مکان.
۱۰،گشادگشاد راه رفتن.
۱۱، قلهای در کوه بلومان.
۱۲، دشت هموار.
۱۳، مرد کم ارزش!
@Khapuorah
#ماشااکبری
❤13
🔅“ #تئوری_انتخاب #در_یک_نگاه ” 🔅
بمناسبت #پنجاهمین_چاپ این کتاب
تاثیر سرزنشکردن در زندگی زناشویی:
🔸 دکتر ویلیام گلسر میگه:
مهمترین انگیزه افراد متاهلی که به روابط فرازناشویی روی میآورند، تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است،
چیزی که اکنون آن را در زندگی مشترکشان نمییابند.
بنابراین، جذابیت روابط فرازناشویی بدین دلیل است که هیچیک از طرفین، انتقاد، سرزنش و شکوه نمیکنند یا نق نمیزنند.
حال آنکه اگر در روابط زناشویی سرزنشها و دیگر رفتارهای ویرانگر نباشد، نیازی به برقراری رابطه فرازناشویی احساس نشده و این گونه روابط اصلا آغاز نمیشود
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی
چاپ: #پنجاهم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_میکنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار #انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
بمناسبت #پنجاهمین_چاپ این کتاب
تاثیر سرزنشکردن در زندگی زناشویی:
🔸 دکتر ویلیام گلسر میگه:
مهمترین انگیزه افراد متاهلی که به روابط فرازناشویی روی میآورند، تجربه مجدد صمیمیت فردی و جنسی است،
چیزی که اکنون آن را در زندگی مشترکشان نمییابند.
بنابراین، جذابیت روابط فرازناشویی بدین دلیل است که هیچیک از طرفین، انتقاد، سرزنش و شکوه نمیکنند یا نق نمیزنند.
حال آنکه اگر در روابط زناشویی سرزنشها و دیگر رفتارهای ویرانگر نباشد، نیازی به برقراری رابطه فرازناشویی احساس نشده و این گونه روابط اصلا آغاز نمیشود
#تئوری_انتخاب
#دکتر_ویلیام_گلسر
ترجمه:#دکتر_علی_صاحبی
چاپ: #پنجاهم
#ویلیام_گلسر #ما_چگونه_رفتار_میکنیم
#روانشناسی_رابطه #تئوری_انتخاب #زندگی_مشترک #عشق_ماندگار #انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤1
🎥 پیام ویدئویی دکتر علی صاحبی به مناسبت انتشار پنجاهمین چاپ کتاب تئوری انتخاب :
https://aparat.com/v/wakkre1
https://aparat.com/v/wakkre1
❤9👎3👍2
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
اینگمار برگمان در این جمله، پیر شدن را با کوهنوردی مقایسه میکند. او میگوید که با افزایش سن، شاید انرژی و توان جسمی کمتر شود، اما در عوض، دید و درک ما از جهان وسیعتر و عمیقتر میگردد.
این تصویر به ما یادآوری میکند که پیر شدن صرفاً از دست دادن نیرو نیست؛ بلکه فرصتی است برای داشتن نگاه گستردهتر و فهم عمیقتر از زندگی، درست مانند کوهنوردی که هرچه بالاتر میرود، منظرهی اطرافش وسیعتر میشود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
اینگمار برگمان در این جمله، پیر شدن را با کوهنوردی مقایسه میکند. او میگوید که با افزایش سن، شاید انرژی و توان جسمی کمتر شود، اما در عوض، دید و درک ما از جهان وسیعتر و عمیقتر میگردد.
این تصویر به ما یادآوری میکند که پیر شدن صرفاً از دست دادن نیرو نیست؛ بلکه فرصتی است برای داشتن نگاه گستردهتر و فهم عمیقتر از زندگی، درست مانند کوهنوردی که هرچه بالاتر میرود، منظرهی اطرافش وسیعتر میشود.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤21👍1