نشر سایه سخن
9.44K subscribers
13.9K photos
5.17K videos
279 files
4.27K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
در #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:

به خود بگویم "دیروز" آخرین روزی بود که من بر بهانه‌ام غلبه کردم! دیگر تمام شد! امروز را در اختیار دارم! تسلیم نمی‌شوم! کنار نمی‌کشم!

🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
12👏4
#بهترين و #بدترين آدمها را در بين #دينداران ديدم

🍃 #بهترين آنها کساني بودند که ميخواستند خودشان به #بهشت بروند و چقدر بي‌آلايش و پاک بودند، سرشان به کار خودشان بود و بي‌آزار بودند و بهترين مشوق من به دين بودند.

🌵و #بدترين آنها کساني بودند که ميخواستند غير از خودشان بقيه را هم به #بهشت ببرند، چقدر وحشتناک بود برخورد با آنها، #تظاهر و #ريا و #خشونت و‌ #توحش در بين آنها موج
ميزد.

👤 #گاندی

🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
17👏4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 پسرک خوش‌قلب و خوش‌تیپ که #دستفروش_جوراب است
چه استعدادی!

🆔 @Sayehsokhan
28👏1
.#از_شما  (بخش پایانی)
.
پدر، ساواک و راز یک رفاقت

روز ۲۷ مرداد قرار بود همه طرفداران حزب در میدان شهرداری رشت تجمع کنند و اعتراض کنند. پدر نیز در میان معترضان حاضر بود. هیجان جمعیت باعث شد پدر شروع به دشنام دادن به شاه، همسرش و خاندان او کرد. در همین هنگام، یکی از افسران به او نزدیک شد، مشت سنگینی به صورت و بینی او زد، و پدر در حالی که خون از بینی‌اش جاری بود، همراه دیگر معترضان دستگیر و روانه زندان شد. بسیاری از دستگیرشدگان ــ که اغلب از طبقات فرودست بودند ــ پس از چند روز آزاد شدند؛ پدر اما پس از چهل روز از زندان بیرون آمد. وقتی به مغازه برگشت، دید ویترین، شیشه‌ها و قفسه‌ها را شکسته‌اند، عکس‌های لنین و استالین را پاره کرده‌اند و ابزار کفاشی‌اش را برده‌اند.

روز بعد، همراه دو نفر از شاگردانش تعمیر مغازه و تهیه ابزار را آغاز کرد و کار کفاشی‌اش را از سر گرفت، هرچند از سرنوشت بسیاری از هم‌صنفان و هم‌حزبی‌های سابقش بی‌خبر بود. وجدان ــ سرپرست سابق گروه ــ نیز آزاد شده و به شغل آزادش ادامه داده بود. تا آن‌جا که به یاد دارم، همیشه او را می‌دیدم که به مغازه پدر می‌آمد و ساعت‌ها با هم درباره مسائل مختلف صحبت می‌کردند؛ رابطه‌شان آن‌قدر صمیمی بود که من و برادرم او را «عمو» صدا می‌زدیم.

پاییز سال ۱۳۶۰ بود. مدت کوتاهی از پایان خدمت سربازی‌ام می‌گذشت و یک هفته پس از بازگشت به رشت، با یک مصاحبه یک‌ساعته در گزینش آموزش‌وپرورش، دبیر دینی حق‌التدریس شده بودم. صبح‌ها به مدرسه می‌رفتم و بعدازظهرها مثل گذشته در مغازه کمک پدر بودم. یک غروب، وقتی در مغازه بودم، وجدان وارد شد. پدر از دیدنش متعجب بود و نمی‌دانست چه واکنشی باید نشان دهد. وجدان با قدی کوتاه و حالتی آمیخته به شرمندگی، آرام سلام کرد و در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود، پدر را در آغوش گرفت و بوسید و از او طلب حلالیت کرد.

پس از چند لحظه سکوت، وجدان شروع به صحبت کرد. از فقر بعد از کودتای ۲۸ مرداد گفت؛ از فشارها و تهدیدهای ساواک؛ و این‌که چرا ناچار شده با ساواک همکاری کند. البته تأکید می‌کرد که گزارش‌هایش درباره افراد مختلف همیشه ملایم بوده و طوری می‌نوشت که برای کسی دردسر جدی ایجاد نشود. گویا حرفش چندان هم بی‌ربط نبود؛ برخورد بازجویان ساواک با پدر در سال ۵۶ بسیار محترمانه بود. نیم ساعتی درد دل کرد، اشک شرمندگی ریخت، خداحافظی کرد و رفت. از آن پس دیگر هیچ‌گاه او را ندیدیم و نفهمیدیم سرنوشتش چه شد.
.
.
با سپاس فراوان از دوست و معلم فرهیخته جناب طالبی‌طاهر از رشت

🆔 @Sayehsokhan
8
گفتگو با استاد ملکیان
درباره رمان بندباز
🌀 گفتگو با استاد ملکیان
درباره رمان بندباز

ساسان حبیب‌وند، مصطفی ملکیان
جلسه دوم، مارس ۲۰۲۴

در این نشست‌ها که محتوای آن برای استفاده علاقمندان منتشر می‌شود با استاد گرامی درباب موضوعات مورد علاقه مشترک در زمینه های فلسفی، عرفانی و روانشناختی گفتگو کرده‌ایم. همچنین از دیدگاه های ایشان در خصوص آثار این قلم از جمله رمان فلسفی-روانشناختی «بندباز» بهره گرفته‌ام.
با سپاس از استاد عزیز بابت صرف وقت و محبت‌شان در انجام این گفتگوها.
ساسان حبیب‌وند


🔹 نکات گفتگو، مرتبط با کتاب:

- تعریف و اهمیت منظرگرایی یا شناختگرایی
- فرق افکار و خطورات
- چرا فضای رمان، غربی است؟
- سوال بیهوده چیست؟
- سه شرط مفید بودن یک سوال
- حکمت، برتر از علم و فهم
- کتاب «از رنج تا رهایی» چگونه نوشته شد؟
- علاقه استاد به ساده‌نویسی این قلم

📌 یادداشت:
استاد ملکیان مدتی بعد رمان #بندباز را رونمایی کردند. فایل صوتی مراسم رونمایی را از لینک زیر بشنوید👇👇
https://t.me/sasanhabibvand/4395

t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

این سخن هانا آرنت نگاهی عمیق به چرخه‌ی قدرت و خشونت در ساختارهای سیاسی دارد. او می‌گوید حکومت‌ها در دو مقطع بیش از همیشه به خشونت متوسل می‌شوند: آغاز و پایان؛ یعنی زمانی که قدرت هنوز مستقر نشده، و زمانی که قدرت در حال سقوط است.

در آغاز، خشونت ابزاری است برای تثبیت؛ برای خاموش کردن مقاومت‌ها و ایجاد ترس.

حکومت تازه‌ساز هنوز مشروعیت و مقبولیت ندارد، پس زور را جایگزین رضایت می‌کند. در پایان اما خشونت رنگ دیگری دارد: اضطراب، وحشت از فروپاشی، و تلاش‌های بی‌ثمر برای حفظ چیزی که از درون تهی شده است. هرچه پایه‌های مشروعیت فرو می‌ریزد، خشونت بالا می‌رود و حکومت بیش از پیش به زور چنگ می‌زند.

پیام پنهان آرنت این است که خشونت نشانه‌ی قدرت نیست؛ نشانه‌ی نبود قدرت است. حکومتی که در قلب مردم جای دارد، نیازی به سرکوب ندارد. و حکومتی که مجبور می‌شود بیش از همیشه خشونت به خرج دهد، معمولاً در آستانه‌ی تغییر، دگرگونی یا فروپاشی است.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👍164👏3
در #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:

به کارم عشق بورزم و آگاهانه رسالتم را دنبال کنم.

🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
13👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دبی فورد:
برای دستیابی به خرد و رهایی از گذشتهٔ خود باید مسئولیت تمامی رویدادهای زندگی‌مان را بپذیریم. مسئولیت پذیرفتن یعنی آن که بتوانیم به خود بگوییم:

"من این کار را کردم."🍃🍃🍃

مسئولیت‌پذیری یعنی پذیرش اینکه من انتخاب کردم انجامش بدم و مسئولیتش را می‌پذیرم


🆔 @Sayehsokhan
👏86👍4
ماجرای عجیب جعبه کفش پاره و پدری که با چشمان خیس مغازه را ترک کرد! 👟💔

عصر پنجشنبه بود و مغازه کفش‌فروشی شلوغ. مردی میانسال با کاپشنی که رنگ و رویش رفته بود، دست دختربچه‌ی ۷-۸ ساله‌ای را گرفته بود و وارد شد. چشمان دخترک برق می‌زد. یک‌راست رفت سراغ کفش‌های صورتی چراغ‌دار که پشت ویترین دیده بود.

دخترک با ذوق کفش را پوشید و شروع کرد به کوبیدن پاهایش روی زمین تا چراغ‌های پاشنه‌ی کفش روشن شود. خنده از لبش نمی‌افتاد. رو کرد به پدرش و گفت: «بابا! همین خوبه؟ همینه که قول داده بودی؟»

پدر لبخند تلخی زد. آرام به سمت فروشنده رفت و قیمت را پرسید.
فروشنده گفت: «۹۵۰ هزار تومان.»
مرد انگار آب سردی رویش ریخته باشند، یخ کرد. دستش را بی‌اختیار روی جیبش گذاشت. می‌دانستم کل موجودی‌اش شاید به سیصد هزار تومان هم نرسد.

به سمت دخترش برگشت. نمی‌دانست چطور بگوید «نه». زانو زد و آرام گفت: «دخترم... این کفش یکم برات تنگ نیست؟ انگار پات رو اذیت میکنه... بریم یه مدل دیگه ببینیم؟»

دخترک با بغض گفت: «نه بابا، اندازه‌مه... به خدا پام راحته... قول میدم خرابش نکنم...»
نگاه‌های سنگین مشتریان دیگر روی این پدر و دختر بود. پدر داشت خرد می‌شد. عرق سردی روی پیشانی‌اش نشسته بود. دست دخترش را گرفت تا با ناامیدی از مغازه بیرون بروند.

ناگهان شاگرد مغازه که پسری جوان بود، با صدای بلند گفت: «آقا صبر کنید! اون کفش رو نذارید سر جاش!»
همه برگشتند. پسر جوان با عجله دوید و جعبه کفش را از دست دختر گرفت و با حالتی جدی به صاحب‌کارش (فروشنده اصلی) گفت:

«اوستا! این همون جفته که لنگه‌ش توی انبار زیر نور آفتاب رنگش یه پرده رفته بودا! همونی که زدیم تو لیست حراجیِ انبارگردانی.»
بعد رو کرد به پدر و با صدایی که همه بشنوند گفت: «آقا شانس آوردید! این مدل چون تک‌سایز شده و یه ایراد جزئی رنگ داره (که اصلا معلوم نبود)، قیمتش شده ۱۸۰ هزار تومان. اگه نمی‌خواید بذارم برای مشتری بعدی؟»
پدر با ناباوری به پسر جوان نگاه کرد. او می‌دانست کفش هیچ ایرادی ندارد. نگاهی به چشمان پسر انداخت و مهربانیِ زلال را در آن دید.

با صدایی لرزان گفت: «بله... بله می‌خوایم.»
پول را داد. وقتی داشتند می‌رفتند، دخترک خوشحال‌ترین بچه دنیا بود و پدر، با قامتی که انگار دوباره راست شده بود، دست دخترش را فشرد. موقع خروج، پدر برگشت و با نگاهی خیس از اشک، فقط یک بار سرش را برای شاگرد مغازه تکان داد. آن نگاه، هزاران کلمه تشکر داشت.

بعد از رفتن آن‌ها، صاحب مغازه که تا آن لحظه ساکت بود، جلو رفت و به شاگردش گفت: «پسر! اون کفش سالم بود! چرا ضرر زدی به دخل؟»

شاگرد لبخندی زد و گفت: «اوستا، اون کفش چراغش فقط زیر پای اون دختر روشن می‌شد، اما چراغ دلِ اون پدر، با این کار تا آخر عمر روشنه... مابه‌التفاوتش رو از حقوق خودم کم کنید.»
صاحب مغازه اشک در چشمانش جمع شد، صورت شاگردش را بوسید و گفت: «امروز بهترین کاسبی عمرم را یادم دادی. حلالت باشد...»

نتیجه اخلاقی:

گاهی برای اینکه «دلی» نشکند، باید قانونی را شکست.
بخشندگی فقط پول دادن نیست؛ گاهی «بهانه‌تراشی» برای حفظ غرور یک پدر، بالاترین عبادت است.
یادمان باشد: صدایی که هنگام شکستن غرور یک پدر شنیده می‌شود، عرش خدا را می‌لرزاند.
بیایید تمرین کنیم:

اگر دستی می‌گیریم، حواسمان باشد که چشمی را گریان و سری را خم نکنیم.
مهربانی باید «باوقار» باشد، نه «ترحم‌آمیز».

🆔 @Sayehsokhan
25👏9
هر اتفاقی هم که بیافتد، باید حواس‌مان باشد که دو طناب اصلی زندگی را رها نکنیم،
و آن دو طناب " ایمان و امید" هستند.

🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
16👍6
🎧 اپیزود هفدهم پادکست «مدرسه‌ی شادمانی» منتشر شد!

اپیزود سوم از فصل سوم؛
در این قسمت سراغ کتاب «بدن فراموش نمی‌کند» نوشته‌ی بسل ون‌درکولک می‌ریم — درباره‌ی زخم‌هایی که فقط در ذهن نمی‌مونن و در بدن حک می‌شن.
می‌فهمیم «تروما» دقیقاً چیه، چرا خاطره‌ها در تن زنده می‌مونن، و چطور می‌شه کم‌کم دوباره حسِ ایمنی رو به بدن برگردوند.

از سازوکار مغز در زمان فلش‌بک می‌گیم، تا مفهوم «پنجره‌ی تحمل»، و تمرین‌های کوتاه و امنی که کمک می‌کنن ولومِ طوفان پایین بیاد؛
و از ابزارهایی برای اینکه بدن یاد بگیره دوباره آرام بشه.

💡 پیام اصلی این اپیزود اینه که:
«بدن فراموش نمی‌کنه، اما می‌تونه یاد بگیره آرامش رو دوباره تجربه کنه.»

📚 تخفیف اپلیکیشن طاقچه:
اگه خواستی از داخل یا خارج از ایران، کتابش رو بخونی،
در اپلیکیشن طاقچه با کد Happiness17 پنجاه درصد تخفیف داره.
https://taaghche.com/book/200582

🎙 اپیزود رو گوش بده، و اگه فکر می‌کنی برای کسی مفیده، براش بفرست.

Spotify | Castbox | Apple Podcasts

🎧 لینک اپیزود هفدهم در اپلیکیشن کست‌باکس:
https://castbox.fm/vb/862766465

Channel: @school_of_happiness
10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

این دو جمله در کنار هم یک پیوند ظریف و عمیق می‌سازند؛ از فلسفۀ ندانستن و آغاز فهم انسان تا زخمِ ناتوانی در تسلی‌دادنِ خود.
لحظه‌ای که انسان جرأت کرد بگوید «نمی‌دانم»، جهان تازه‌ای در برابرش گشوده شد. اعتراف به نادانی، نه ضعف، بلکه خاستگاه رشد و تولد نگاه مدرن است؛ یعنی پذیرفتن اینکه پاسخ‌های جهان آماده نیستند و باید با سؤال، تجربه و جست‌وجو ساخته شوند. انسان دقیقاً در همان نقطه‌ای بزرگ می‌شود که ابهام حضور دارد و قطعیت وجود ندارد. این لرزشِ شک، موتور پیشرفت است.

جمله‌ی آندره مالرو اما انسان را از زاویه‌ای وجودی‌تر می‌نگرد: ما می‌توانیم دیگری را آرام کنیم، اما وقتی نوبت خودمان می‌رسد، گویی درمان از دست می‌رود. شاید چون با درد خود صادق‌تریم، چون برای دیگری فاصله‌ای هست، اما با خود فاصله‌ای نیست.

همان‌طور که فهم از دل ندانستن می‌جوشد، آرامش نیز از دل روبه‌رو شدن با آسیب‌های خودمان آغاز می‌شود. شاید اولین قدم برای تسلی‌دادن به خود نیز مثل آغاز نگاه مدرن باشد: یک مکث و اعتراف آرام… «نمی‌دانم، اما ادامه می‌دهم.»

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
12👏5
در #قرارملاقات با خودم
#امروز_تصمیم_دارم:

سلامتم را جشن بگیرم و برای خود هدیه‌ای بخرم تا بذر شادمانی را در زندگیم بکارم.

🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
20
چارت تئوری انتخاب

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لطفا یکبار دیگه به #چارت_تئوری_انتخاب نگاه کنید:

"دانش کلی" ما در چارت #تئوری_انتخاب که با رنگ سبز نمایش داده شده است، حاوی تمامی دانسته‌های ما، بدون ارزش‌های مثبت و منفی است.

این فیلتر شبیه بادکنک می‌باشد.

در طی جریان زندگی به میزانی که بر دانش و اطلاعات ما افزوده می‌شود، ادراک ما و آنچه از جهان دریافت می‌کنیم، گسترش می‌یابد و تغییر می‌کند.

در این کلیپ کوتاه شاهدیم که دانش کلی این کودک ده ساله بقدری کوچک و خالیست که شگفت زده می‌شویم.

دیدن این کلیپ کوتاه هشداری است بر ما که چه رسالت بزرگ و سنگینی بر دوش داریم در جهت آگاهی بخشیدن بر مردم مهربان وطن عزیزمان #ایران!


🆔 @Sayehsokhan
👍85
این روزها ناشر بودن عبادت است نه شغل!

«وقتی شکم‌ها سیرتر از ذهن‌هاست»
نمایشگاه کتاب لاهور پاکستان تصویری از *جهان_سوم*

در سرزمینی که بوی biryani و shawarma از بوی کاغذ تازه چاپ‌شده قوی‌تر باشد، ناشر بودن عبادت است نه شغل!

این تصویر فقط روایت پاکستان نیست؛ آئینه‌ای است تمام‌نما از وضعیت بغرنجی که گریبانگیر کشورهای جهان سوم است و البته ایران هم از این امر مستثنی نیست.

حقیقت تلخ اینست که کتاب و کتابخوانی در خاورمیانه سال‌هاست قربانی حاشیه‌ها، اقتصاد، سیاست و سبک زندگی مردم و علی‌الخصوص دولت‌های حاکم شده.

گفته می‌شود در این نمایشگاه کتاب که در لاهور برگزار شده فقط ۳۵ جلد کتاب فروخته شد و هزاران پرس غذا… !

ما هم در ایران با این موضوع زیاد غریبه نیستیم! جایی که یک پرس فست‌فود از  یک کتاب بیشتر خریدار دارد.

فرق چندانی نیست، این‌جا یا آن‌جا بوی کباب همیشه از بوی کتاب قوی‌تر هست؛  اما امروز شرایط چنین رقم خورده که ذهن و شکم هر دو در تنگنای فقر مشترک گرفتار شده‌اند، جایی که تورم افسار گسیخته حتی سفره‌ها را از بوی غذا تهی کرده و اکنون شکم‌ها نیز گرسنه‌اند.
شما بفرمایید کتاب سیری چند...!؟

🆔 @Sayehsokhan
👍15👏5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📢 ‌کتاب "ازدواج بدون شکست" به چاپ #سی_و_دوم رسید📢

📚نام کتاب: #ازدواج_بدون_شکست
✍️نویسنده: #دکتر_ویلیام_گلسر و #دکتر_کارلین_گلسر
🧑‍🏫مترجم: #دکتر_علی_صاحبی
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #چاپ_سی‌_و_دوم
        
🗣- انتقاد کردن
😔- سرزنش کردن
😠- شکایت کردن
😡- غرغر کردن
🤫- تهدید کردن
😒-تنبیه کردن
💰- باج دادن برای کنترل طرف مقابل 

موارد بالا، ۷ رفتار مخرب در روابط هستند که در کتاب ازدواج بدون شکست به آنها اشاره شده که باید از آنها خودداری کرد. در هیچ رابطه‌ایی نباید از هفت رفتار مخرب استفاده کنیم چون بعد از مدتی رابطه از بین می‌رود.


🆔 @SayehSokhan
👍85
گفتگو با استاد ملکیان
ساسان حبیب وند- مصطفی ملکیان
🌀 گفتگو با استاد ملکیان
جلسه سوم: ۲۵ آوریل ۲۰۲۵

ساسان حبیب‌وند- مصطفی ملکیان

🔹 موضوعات:
- جامعه برون؛ جامعه درون
- اصالت و فیلتری بنام نقد
- مبادا زیر کتابهایمان بمیریم!
- نقد شیوه عضویت و پیروی
- «دین‌داری پکیجی» و اشکالات آن
- انسان، برتر از دین است.
- دین خادم انسان است نه بالعکس.
- دین، دستیار عقل است نه جانشین آن
t.me/sasanhabibvand
🆔 @Sayehsokhan
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM