در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
در همه کارها #دیگران را بر خودم #مقدم بدارم و نوبت خود را به دیگری واگذار کنم. حداقل در صف نانوایی.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
در همه کارها #دیگران را بر خودم #مقدم بدارم و نوبت خود را به دیگری واگذار کنم. حداقل در صف نانوایی.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤10👎5👏1
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهشتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهشتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤2
#معرفی_کتاب_ارزشمند_۳
در صفحهی ۲۴ کتاب #تربیت_بدون_فریاد نوشته: #هال_ادوارد_رانکل ترجمه: خانم اکرم اکرمی میخوانیم:
"با صدای بلند بگوئید: مسئولیت من نسبت به فرزندم این است که، صرفنظر از رفتار او، مراقب رفتار خود باشم".
در اینجا شما در کانون توجه قرار میگیرید، زیرا در نهایت تنها کسی را که میتوانید کنترل کنید خودتان هستید."
وقتی این کتاب را مطالعه میکردم دیدم چقدر وجه تشابه با #تئوری_انتخاب دکتر ویلیام گلسر دارد، لذا در مقام مقایسه آن دو برآمدم.
شباهتهای مهم کتاب #تربیت_بدون_فریاد با #تئوری_انتخاب:
تمرکز کتاب #تربیت_بدون_فریاد روی والد است: کنترلِ واکنشهای هیجانی والد (نه «کنترل فرزند») تا محیطِ خانوادگی آرام و با ثبات شود. ایدهٔ مرکزی اینکه والد باید «خودش را بزرگ کند»، مکث کند، از دکمههای هیجانیاش فاصله بگیرد و با رهبریِ آرام رفتارهای سازنده را القا کند.
کتاب تکنیکهای عملی مثل «مکث قبل از واکنش»، «مرزگذاری شفاف»، و «انتخاب تنها چند گزینه قابل قبول برای کودک» را پیشنهاد میکند تا چرخهٔ فریاد و تسخیر-شدن توسط رفتار کودک شکسته شود.
از سوی دیگر #تئوری_انتخاب میگوید: انسانها رفتارشان را انتخاب میکنند و تنها چیزی که میتوانیم کنترل کنیم «خودِ خودمان» است و لاغیر؛ کنترل دیگران ممکن نیست. رفتارها ارضاکنندهی پنج نیاز ژنتیکی ما هستند یعنی: بقا، عشق و تعلقخاطر، قدرت، آزادی، و تفریح.
#تئوری_انتخاب در کاربردِ آموزشی و درمانی تأکید بر مسئولیتپذیری فرد، بهبود کیفیت روابط، و کمک به افراد دارد تا بر اساس ارزشهای «دنیای مطلوب» خود انتخابهای مؤثرتر، اخلاقیتر و مسئولانهتری داشته باشد.
از شباهتهای مهم این دو کتاب:
1⃣ تمرکز بر چیزهایی که والد میتواند کنترل کند.
هر دو کتاب تاکید میکنند که تغییر رفتارِ والد (یا انتخابهای خودِ فرد) مهمتر و مؤثرتر از تلاش برای کنترل مستقیم فرزند است.
#تربیت_بدون_فریاد میگوید: «فقط رفتار والد را مدیریت کن»
#تئوری_انتخاب میگوید: «ما فقط میتوانیم خودمان را کنترل کنیم».
2⃣ اهمیتِ کیفیتِ رابطه تشابه دیگر آنهاست:
هر دو کتاب رابطهٔ گرم و با ثبات را زمینهساز تغییرات مثبت میدانند؛ یکی بر حفظ ارتباط آرام و متصلشدن تأکید دارد و دیگری نیاز «عشق و تعلقخاطر» به همراه سایر نیازها را محور قرار میدهد.
3⃣ عملگرایی و تمرینهای کاربردی وجه مشترک دیگر آنهاست:
هر دو کتاب ابزارها و پیشنهادهای مشخصِ قابل اجرا دارند (مکث، مرزها، گزینههای محدود، گفتگوهای هدفمحور) که فوقالعاده کاربردیاند.
تفاوتهای مهم و قابل توجه:
کتاب #تربیت_بدون_فریاد مبتنی بر
یک نظریهٔ روانشناختی/مشاورهای گسترده است.
در صورتیکه #تئوری_انتخاب مدلی است که منشا هر رفتار را ارضای یک یا چند نیاز از پنج نیاز ژنتیکی میداند و در بطن آن درمان و آموزش را جای میدهد.
دکتر گلسر علاوه بر اینکه منشأِ رفتارها را تأمینِ پنج نیاز ژنتیکی میداند، پیشنهاد میکند تغییر رفتار با شناختِ نیازهای ناکام محقق میشود.
#دکتر_رانکل کمتر وارد نظریهٔ نیازها میشود و بیشتر به سبکِ اجراییِ مدیریت هیجان و رهبری والد توجه دارد (چطور خودِ والد واکنش نشان ندهد و الگوسازی کند).
نگاه دو کتاب به «مسئولیت پذیری» کودک
#تئوری_انتخاب روی مسئولیتپذیریِ فردی کودک تأکید میکند و راهکارهایی برای کمک به فرد میدهد تا انتخابهای سازنده و خلاقانهتری داشته باشد.
اما #تربیت_بدون_فریاد بر این تمرکز دارد که والد باید اول خود را مدیریت کند و سپس با مرزبندی و پیامهای شفاف کودک را به سمت مسئولیتپذیری هدایت کند، اما زبانش بیشتر «هدایت» و «رهبری والد» است تا بحث مفهومی نیازها.
مقایسهی کاربردی دو کتاب با طرح یک سناریو:
فرض کنید کودک تکالیفش را انجام نمیدهد و والد عصبانی میشود.
طبق نظر #دکتر_رانکل والد قبل از واکنشِ هیجانی مکث میکند، نفس میکشد، مرزها را شفاف میکند («من میخواهم تو تکالیفت را انجام دهی؛ اینجا دو گزینه وجود دارد: انجام الان یا پیامد X»)، و روی رفتارِ خود (نگرش، آرامش) تمرکز میکند تا چرخهٔ فریاد و جنگ را قطع کند.
طبق نظر #دکتر_گلسر والد با کودک جلسهای میگذارد تا بفهمد کدام یک از پنج نیازِ کودک (مثلاً نیاز به آزادی یا به قدرت/توجه) ارضا نشده؛ سپس کمک میکند تا کودک خودش گزینهای انتخاب کند که با «دنیای مطلوب» او و هدفِ واقعی سازگار باشد — و کودک را ترغیب به پذیرش مسئولیت پیامدها میکند.
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
در صفحهی ۲۴ کتاب #تربیت_بدون_فریاد نوشته: #هال_ادوارد_رانکل ترجمه: خانم اکرم اکرمی میخوانیم:
"با صدای بلند بگوئید: مسئولیت من نسبت به فرزندم این است که، صرفنظر از رفتار او، مراقب رفتار خود باشم".
در اینجا شما در کانون توجه قرار میگیرید، زیرا در نهایت تنها کسی را که میتوانید کنترل کنید خودتان هستید."
وقتی این کتاب را مطالعه میکردم دیدم چقدر وجه تشابه با #تئوری_انتخاب دکتر ویلیام گلسر دارد، لذا در مقام مقایسه آن دو برآمدم.
شباهتهای مهم کتاب #تربیت_بدون_فریاد با #تئوری_انتخاب:
تمرکز کتاب #تربیت_بدون_فریاد روی والد است: کنترلِ واکنشهای هیجانی والد (نه «کنترل فرزند») تا محیطِ خانوادگی آرام و با ثبات شود. ایدهٔ مرکزی اینکه والد باید «خودش را بزرگ کند»، مکث کند، از دکمههای هیجانیاش فاصله بگیرد و با رهبریِ آرام رفتارهای سازنده را القا کند.
کتاب تکنیکهای عملی مثل «مکث قبل از واکنش»، «مرزگذاری شفاف»، و «انتخاب تنها چند گزینه قابل قبول برای کودک» را پیشنهاد میکند تا چرخهٔ فریاد و تسخیر-شدن توسط رفتار کودک شکسته شود.
از سوی دیگر #تئوری_انتخاب میگوید: انسانها رفتارشان را انتخاب میکنند و تنها چیزی که میتوانیم کنترل کنیم «خودِ خودمان» است و لاغیر؛ کنترل دیگران ممکن نیست. رفتارها ارضاکنندهی پنج نیاز ژنتیکی ما هستند یعنی: بقا، عشق و تعلقخاطر، قدرت، آزادی، و تفریح.
#تئوری_انتخاب در کاربردِ آموزشی و درمانی تأکید بر مسئولیتپذیری فرد، بهبود کیفیت روابط، و کمک به افراد دارد تا بر اساس ارزشهای «دنیای مطلوب» خود انتخابهای مؤثرتر، اخلاقیتر و مسئولانهتری داشته باشد.
از شباهتهای مهم این دو کتاب:
1⃣ تمرکز بر چیزهایی که والد میتواند کنترل کند.
هر دو کتاب تاکید میکنند که تغییر رفتارِ والد (یا انتخابهای خودِ فرد) مهمتر و مؤثرتر از تلاش برای کنترل مستقیم فرزند است.
#تربیت_بدون_فریاد میگوید: «فقط رفتار والد را مدیریت کن»
#تئوری_انتخاب میگوید: «ما فقط میتوانیم خودمان را کنترل کنیم».
2⃣ اهمیتِ کیفیتِ رابطه تشابه دیگر آنهاست:
هر دو کتاب رابطهٔ گرم و با ثبات را زمینهساز تغییرات مثبت میدانند؛ یکی بر حفظ ارتباط آرام و متصلشدن تأکید دارد و دیگری نیاز «عشق و تعلقخاطر» به همراه سایر نیازها را محور قرار میدهد.
3⃣ عملگرایی و تمرینهای کاربردی وجه مشترک دیگر آنهاست:
هر دو کتاب ابزارها و پیشنهادهای مشخصِ قابل اجرا دارند (مکث، مرزها، گزینههای محدود، گفتگوهای هدفمحور) که فوقالعاده کاربردیاند.
تفاوتهای مهم و قابل توجه:
کتاب #تربیت_بدون_فریاد مبتنی بر
یک نظریهٔ روانشناختی/مشاورهای گسترده است.
در صورتیکه #تئوری_انتخاب مدلی است که منشا هر رفتار را ارضای یک یا چند نیاز از پنج نیاز ژنتیکی میداند و در بطن آن درمان و آموزش را جای میدهد.
دکتر گلسر علاوه بر اینکه منشأِ رفتارها را تأمینِ پنج نیاز ژنتیکی میداند، پیشنهاد میکند تغییر رفتار با شناختِ نیازهای ناکام محقق میشود.
#دکتر_رانکل کمتر وارد نظریهٔ نیازها میشود و بیشتر به سبکِ اجراییِ مدیریت هیجان و رهبری والد توجه دارد (چطور خودِ والد واکنش نشان ندهد و الگوسازی کند).
نگاه دو کتاب به «مسئولیت پذیری» کودک
#تئوری_انتخاب روی مسئولیتپذیریِ فردی کودک تأکید میکند و راهکارهایی برای کمک به فرد میدهد تا انتخابهای سازنده و خلاقانهتری داشته باشد.
اما #تربیت_بدون_فریاد بر این تمرکز دارد که والد باید اول خود را مدیریت کند و سپس با مرزبندی و پیامهای شفاف کودک را به سمت مسئولیتپذیری هدایت کند، اما زبانش بیشتر «هدایت» و «رهبری والد» است تا بحث مفهومی نیازها.
مقایسهی کاربردی دو کتاب با طرح یک سناریو:
فرض کنید کودک تکالیفش را انجام نمیدهد و والد عصبانی میشود.
طبق نظر #دکتر_رانکل والد قبل از واکنشِ هیجانی مکث میکند، نفس میکشد، مرزها را شفاف میکند («من میخواهم تو تکالیفت را انجام دهی؛ اینجا دو گزینه وجود دارد: انجام الان یا پیامد X»)، و روی رفتارِ خود (نگرش، آرامش) تمرکز میکند تا چرخهٔ فریاد و جنگ را قطع کند.
طبق نظر #دکتر_گلسر والد با کودک جلسهای میگذارد تا بفهمد کدام یک از پنج نیازِ کودک (مثلاً نیاز به آزادی یا به قدرت/توجه) ارضا نشده؛ سپس کمک میکند تا کودک خودش گزینهای انتخاب کند که با «دنیای مطلوب» او و هدفِ واقعی سازگار باشد — و کودک را ترغیب به پذیرش مسئولیت پیامدها میکند.
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤8
📩 #از_شما
دماغ(۱۴)
هرچه نظر فقهی و حقوقی بود به قدر وسع خواندم و جمع آوری کردم و لایحهای نوشته و تجدیدنظر کردم. گاهی به علوم ریاضی، فیزیک، شیمی و آنچه از آن به علوم دقیق گفته میشود غبطه میخورم، چون تکلیف آدم معلوم است. اب در همه جای دنیا در صد درجه میجوشد و زمین همه جا جاذبه دارد ولی امان از علوم نظری؛ هرکس چیزی میگوید و عقیدهای دارد و راهها بسیار است و از هر طرف که برویم جز حیرت و گاه وحشت نصیبی نخواهیم داشت.
شعبه دادگاه تجدیدنظر که تعیین شد با آن که عادت به رفتن به نزد قضات و سخن گفتن رودررو نداشتم، برای ستاندن حق کامل صاحب دماغ راه عدلیه پیش گرفتم و به نزد دادرسان دادگاه عالی رفتم.
قضات مو سفید کرده و خاک خورده میز قضا بودند. از رفتن من استقبالی نشد و یکی از آن دو سرد گفت: "مگر مطالب را ننوشتهاید؟ میخوانیم دیگر. نیازی به حضور نیست". با زبان بی زبانی میگفت که چرا آمدهای.
به اختصار شرح ماجرا گفتم و برای مصیبتهایی که بر موکل رفته روضهای سوزناک خواندم و از پول زیر میزی گزافی که موکل به اطبا داده و هیج جا ضبط نشده نیز یاد کردم.
یکی از قضات سرش را از روی پروندهای که میخواند بلند کرد و گفت: "بالاخره قانون برای جبران ضررها فقط از دیه نام برده و سوابق فقهی هم ....". نگذاشتم که ادامه دهد و گفتم که زمین فراخ فقه را به قصد یافتن گنج مطلوب شخم زده و از زیر و بم سوابق مطلعم. دادرسی که به آمدن من ایراد گرفته بود در بحث دخالت کرد:
"ببین! ما اینجا اهل احتیاط هستیم. نمیتوانیم هر نظر فقهی را رای کنیم. خوب، در این مساله اقوال متعدد است و رویه ثابتی هم که نیست". دیدم که آقایان تصمیم خود را گرفتهاند و بحث، جدل میآفریند و آب هرچه در هاون کوفته شود، همان آب است.
خواستم بر گردم که یکی از قضات گفت: "زیر میزی و این جور چیزها مشکل نبود قانون و نقص حقوق نیست، اگر مجریان درست کار میکردند و نظارتها بیشتر بود، ما هم در پشت میز قضا درگیر اینطور مسائل نمیشدیم". شاید درست میگفت ولی برای شاطر نانوایی از این حرفها و نظرات نانی گرم نمی شد.
او پولی از سر ناچاری داده بود که مسولیت آن متوجه پزشک جراح لا ابالی و مغرور بود.
همانطور که حدس میزدم رای تایید شد؛ بی کم و کاست. کاش استدلالی قوی و متین در آن مییافتم. حیف از آن همه مطالعه و سیاه کردن کاغذ. رایی در سه خط و فاتحه بر خسارت معنوی و آن چه اضافه بر دیه است.
تلفنی به نانوا خبر دادم. گفت: "بازم خدا را شکر. بالاخره من جوونم و رویم به دنیاس. مجبورم بیشتر کنار تنور وایستم تا جبران بشه. اقا نون خواستی فقط تلفن بزن نیا نونوایی خودم میآرم دفتر". از معرفتش تشکر کردم.
القصه که دماغ موکل بعد از آن همه زجر و عذاب چاق شد و به آرزویش رسید. دماغ جراح پر نخوت هم با خاک آشنا شد؛ فقط ماند دماغ من که هنوز به قول جراح پیازی مانده و هیچگاه تیغ پزشکی آن را خراش و برش نخواهد داد.
پایان
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۱۴)
هرچه نظر فقهی و حقوقی بود به قدر وسع خواندم و جمع آوری کردم و لایحهای نوشته و تجدیدنظر کردم. گاهی به علوم ریاضی، فیزیک، شیمی و آنچه از آن به علوم دقیق گفته میشود غبطه میخورم، چون تکلیف آدم معلوم است. اب در همه جای دنیا در صد درجه میجوشد و زمین همه جا جاذبه دارد ولی امان از علوم نظری؛ هرکس چیزی میگوید و عقیدهای دارد و راهها بسیار است و از هر طرف که برویم جز حیرت و گاه وحشت نصیبی نخواهیم داشت.
شعبه دادگاه تجدیدنظر که تعیین شد با آن که عادت به رفتن به نزد قضات و سخن گفتن رودررو نداشتم، برای ستاندن حق کامل صاحب دماغ راه عدلیه پیش گرفتم و به نزد دادرسان دادگاه عالی رفتم.
قضات مو سفید کرده و خاک خورده میز قضا بودند. از رفتن من استقبالی نشد و یکی از آن دو سرد گفت: "مگر مطالب را ننوشتهاید؟ میخوانیم دیگر. نیازی به حضور نیست". با زبان بی زبانی میگفت که چرا آمدهای.
به اختصار شرح ماجرا گفتم و برای مصیبتهایی که بر موکل رفته روضهای سوزناک خواندم و از پول زیر میزی گزافی که موکل به اطبا داده و هیج جا ضبط نشده نیز یاد کردم.
یکی از قضات سرش را از روی پروندهای که میخواند بلند کرد و گفت: "بالاخره قانون برای جبران ضررها فقط از دیه نام برده و سوابق فقهی هم ....". نگذاشتم که ادامه دهد و گفتم که زمین فراخ فقه را به قصد یافتن گنج مطلوب شخم زده و از زیر و بم سوابق مطلعم. دادرسی که به آمدن من ایراد گرفته بود در بحث دخالت کرد:
"ببین! ما اینجا اهل احتیاط هستیم. نمیتوانیم هر نظر فقهی را رای کنیم. خوب، در این مساله اقوال متعدد است و رویه ثابتی هم که نیست". دیدم که آقایان تصمیم خود را گرفتهاند و بحث، جدل میآفریند و آب هرچه در هاون کوفته شود، همان آب است.
خواستم بر گردم که یکی از قضات گفت: "زیر میزی و این جور چیزها مشکل نبود قانون و نقص حقوق نیست، اگر مجریان درست کار میکردند و نظارتها بیشتر بود، ما هم در پشت میز قضا درگیر اینطور مسائل نمیشدیم". شاید درست میگفت ولی برای شاطر نانوایی از این حرفها و نظرات نانی گرم نمی شد.
او پولی از سر ناچاری داده بود که مسولیت آن متوجه پزشک جراح لا ابالی و مغرور بود.
همانطور که حدس میزدم رای تایید شد؛ بی کم و کاست. کاش استدلالی قوی و متین در آن مییافتم. حیف از آن همه مطالعه و سیاه کردن کاغذ. رایی در سه خط و فاتحه بر خسارت معنوی و آن چه اضافه بر دیه است.
تلفنی به نانوا خبر دادم. گفت: "بازم خدا را شکر. بالاخره من جوونم و رویم به دنیاس. مجبورم بیشتر کنار تنور وایستم تا جبران بشه. اقا نون خواستی فقط تلفن بزن نیا نونوایی خودم میآرم دفتر". از معرفتش تشکر کردم.
القصه که دماغ موکل بعد از آن همه زجر و عذاب چاق شد و به آرزویش رسید. دماغ جراح پر نخوت هم با خاک آشنا شد؛ فقط ماند دماغ من که هنوز به قول جراح پیازی مانده و هیچگاه تیغ پزشکی آن را خراش و برش نخواهد داد.
پایان
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤16👏7👎1
حجاز ( محمد موسوی)
Mohammad Musavi
تکنوازی نی در گوشه #حجاز آواز #ابوعطا.
نی :استاد محمد موسوی
موسیقی بیکلام
@matalebzib
قاصد روزان ابری
داروگ
کی میرسد باران؟!
#نیما_یوشیج
@matalebzib
نی :استاد محمد موسوی
موسیقی بیکلام
@matalebzib
قاصد روزان ابری
داروگ
کی میرسد باران؟!
#نیما_یوشیج
@matalebzib
❤4
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
#تیک_نات_هان در این جمله میگوید همیشه لازم نیست در برابر هر موقعیت، فوراً واکنش نشان دهیم یا کاری انجام دهیم. بسیاری از تصمیمهای عجولانه از اضطراب، ترس یا نیاز به کنترل ناشی میشوند و معمولاً نتیجه مطلوبی ندارند. گاهی «ایستادن»، «نظارهکردن» و «تنفسکشیدن» به ما اجازه میدهد وضعیت را بهتر ببینیم و از واکنشهای نسنجیده دور بمانیم. در این سکوت و مکث، وضوح بیشتری پیدا میکنیم.
بیعملی در این نگاه، نوعی انتخاب آگاهانه است. نه از روی تنبلی یا بیتفاوتی، بلکه از روی حکمت. یعنی انتخاب میکنیم فعلاً کاری نکنیم تا شرایط روشنتر شود، احساسات آرام بگیرند و پاسخ درست در زمان مناسب شکل بگیرد. این نوع بیعملی، عملِ متعالی حضور است: تصمیمی برای دخالت نکردن، تا مسیر خودش را نشان دهد و ما به جای واکنش، پاسخ بدهیم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
#تیک_نات_هان در این جمله میگوید همیشه لازم نیست در برابر هر موقعیت، فوراً واکنش نشان دهیم یا کاری انجام دهیم. بسیاری از تصمیمهای عجولانه از اضطراب، ترس یا نیاز به کنترل ناشی میشوند و معمولاً نتیجه مطلوبی ندارند. گاهی «ایستادن»، «نظارهکردن» و «تنفسکشیدن» به ما اجازه میدهد وضعیت را بهتر ببینیم و از واکنشهای نسنجیده دور بمانیم. در این سکوت و مکث، وضوح بیشتری پیدا میکنیم.
بیعملی در این نگاه، نوعی انتخاب آگاهانه است. نه از روی تنبلی یا بیتفاوتی، بلکه از روی حکمت. یعنی انتخاب میکنیم فعلاً کاری نکنیم تا شرایط روشنتر شود، احساسات آرام بگیرند و پاسخ درست در زمان مناسب شکل بگیرد. این نوع بیعملی، عملِ متعالی حضور است: تصمیمی برای دخالت نکردن، تا مسیر خودش را نشان دهد و ما به جای واکنش، پاسخ بدهیم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤9👏2
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
به همسرم/عزیزم هنگامی که کنار سفره نشستهایم، بگویم:
مرسی که هستی!
چه خوبه که دارمت!
از بودن در کنار تو احساس غرور و شادمانی میکنم!
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
به همسرم/عزیزم هنگامی که کنار سفره نشستهایم، بگویم:
مرسی که هستی!
چه خوبه که دارمت!
از بودن در کنار تو احساس غرور و شادمانی میکنم!
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤12
معجزه حضور و مهر مادر
"زن" یعنی آفرینشِ دوباره، یعنی سرچشمهی مهر بیپایان.
و "مادر" واژهای است که در قاموس هیچ زبانی، نمیگنجد؛ او خود معجزهی تکرارنشدنی خدا بر زمین است.
هر کجا که مهر مادری جاریست، زندگی شکوفا میشود.
بوی بهشت، استعارهایست از عطر نفسهای پر مهر مادرها
روز زن و روز مادر بر تمامی اعضای محترم و بانوان سرفراز ایران زمین خجسته باد.
یاد و خاطرهی مادران سفرکرده، گرامی باد
🆔 @Sayehsokhan
"زن" یعنی آفرینشِ دوباره، یعنی سرچشمهی مهر بیپایان.
و "مادر" واژهای است که در قاموس هیچ زبانی، نمیگنجد؛ او خود معجزهی تکرارنشدنی خدا بر زمین است.
هر کجا که مهر مادری جاریست، زندگی شکوفا میشود.
بوی بهشت، استعارهایست از عطر نفسهای پر مهر مادرها
روز زن و روز مادر بر تمامی اعضای محترم و بانوان سرفراز ایران زمین خجسته باد.
یاد و خاطرهی مادران سفرکرده، گرامی باد
🆔 @Sayehsokhan
❤19👏2
🎉 امروز، روز عشاق و علاقمندان کتابه! 🎉
🌟 بیستم هر ماه، با تخفیف ۲۰٪ در خدمت شما عزیزان هستیم 🌟
📚 اگه دنبال کتابهایی برای #رشد_فردی، #خودیاری، #فرزندپروری #رواندرمانی، یا #مهارتهای_ارتباطی هستید، امروز بهترین فرصت برای تهیهی آنهاست!
همهی کتابهای نشر #سایه_سخن فقط تا پایان امروز با ۲۰٪ تخفیف در دسترس شماست.
💻 سایت ما اینجاست:
🔗 www.sayehsokhan.com
👇 برای راحتی، مستقیم برید سراغ دستهبندی مورد نظرتون:
🔹 [تئوری انتخاب]
🔹 [روانشناسی ACT]
🔹 [روانشناسی مثبتگرا]
🔹 [زوجدرمانی و روابط زناشویی]
🔹 [کتابهای صوتی]
انواع کارتها
انواع کتابهای صوتی
📦 با یک کلیک، کتاب رو انتخاب کن و در خانه تحویل بگیر!
📲 ما اینجاییم:
🆔 @SayehSokhan
🌟 بیستم هر ماه، با تخفیف ۲۰٪ در خدمت شما عزیزان هستیم 🌟
📚 اگه دنبال کتابهایی برای #رشد_فردی، #خودیاری، #فرزندپروری #رواندرمانی، یا #مهارتهای_ارتباطی هستید، امروز بهترین فرصت برای تهیهی آنهاست!
همهی کتابهای نشر #سایه_سخن فقط تا پایان امروز با ۲۰٪ تخفیف در دسترس شماست.
💻 سایت ما اینجاست:
🔗 www.sayehsokhan.com
👇 برای راحتی، مستقیم برید سراغ دستهبندی مورد نظرتون:
🔹 [تئوری انتخاب]
🔹 [روانشناسی ACT]
🔹 [روانشناسی مثبتگرا]
🔹 [زوجدرمانی و روابط زناشویی]
🔹 [کتابهای صوتی]
انواع کارتها
انواع کتابهای صوتی
📦 با یک کلیک، کتاب رو انتخاب کن و در خانه تحویل بگیر!
📲 ما اینجاییم:
🆔 @SayehSokhan
👏5
#از_شما
.
سایهسار مهر؛ به یاد خواهری که تکیهگاه کودکی ما بود
ده سال بیشتر نداشتم؛ تازه سال سوم دبستانم تمام شده بود و مهران، کوچکترین عضو خانواده، حدود یک سال داشت. خانوادهی ما پنج فرزند بودیم: مینا، نخستین فرزند خانواده که دو سال از من بزرگتر بود؛ من؛ سپس مهرداد؛ بعد از او میترا که دو سال از مهرداد کوچکتر بود، و در نهایت مهران که تولدش همزمان شد با فقدان بزرگ دیگری: مرگ پدربزرگ.
مادر، با روحیهای عاطفی و احساسی، دلبستگی ژرفی به پدر خود داشت. او در کودکی دو برادرش را از دست داده بود و این غمِ دیرپا، در آن دوران پرالتهاب بارداری، با اندوه مرگ پدرش گره خورد و او را دچار بحران عصبی شدیدی کرد. بهقدری که پدر ناچار شد برای درمان، او را بیش از یک ماه به بیمارستانی در تهران بسپارد. در این مدت، ما پنج فرزند در خانهی پدری، کنار مادربزرگ زندگی میکردیم؛ مادربزرگی که خود نیز ناتوان و بیمار احوال بود.
روزهای سختی بود؛ پدر درگیر کار و نگرانی، مادری که در بیمارستان تحت درمان بود، و نوزادی یکساله که نبودن مادر نگهداریاش را دشوار میکرد. اما در میان همهی آن آشوبها و سختیها، یک تکیهگاه آرام و کوچک اما بزرگقامت در کنارمان بود: مینا.
او تنها دوازده سال داشت، سنی که معمولاً کودکان تازه معنای مسئولیت را میفهمند، اما مینا انگار سالها پیشتر از سن واقعیاش بزرگ شده بود. در کنار مادربزرگ، که توان چندانی در اداره خانه نداشت، مینا بار همهی امور خانه را به دوش میکشید. درحالیکه هنوز کودکی بیش نبود، باید هم به درسهایش میرسید ــ که همیشه جزو شاگردان بااخلاق و زرنگ کلاس بود ــ و هم از چهار کودک دیگر مراقبت میکرد، بهویژه مهران یکساله که تر و خشک کردنش کاری طاقتفرسا و وقتگیر بود.
در همان روزها بود که برای نخستین بار مفهوم «بزرگی» را نه در قامت آدمهای بزرگسال، که در چهرهی یک دختر دوازدهساله دیدم. هرگاه از کارهای روزانه لحظهای فراغت پیدا میکرد، او را در گوشهای آرام و خلوت میدیدم؛ نشسته با کتابهایش، در سکوتی شکسته از صدای گریهی آرامی که از چشمهای خستهاش جاری بود. اما همین اشکها نیز هرگز به شکوه یا گلایه نمیانجامید. هیچگاه به یاد ندارم که در آن روزهای سخت صدایی از او بلند شده باشد، فریادی، گلهای، اعتراضی… تنها آرامش، تلاش، و مهری بیدریغ.
آن روزها ما هنوز کودک بودیم و نمیتوانستیم عمق رفتار او را درک کنیم. اما مینا در دل همهی ما بذری از محبت و اعتماد کاشت که تا آخرین روز زندگیاش در وجودمان ماندگار ماند. حضور او خلا نبودِ مادر را برایمان پر میکرد. نگاه مهربان و همیشه نگرانش نسبت به تکتک اعضای خانواده، پیوندی بود که گویی از جان او میجوشید؛ پیوندی که هرگز گسستنی نبود.
مینا از معدود زنانی بود که عشق به کتاب، دانش و بحثهای فکری جزء جداییناپذیر زندگیاش بود. ذهنی روشن، کنجکاو و همیشه در جستوجوی فهم عمیقتر. حتی در ماههای بیماریاش ــ روزهایی که تنش زیر فشار رنج میلرزید ــ دست از مطالعه برنداشت. به یاد دارم چگونه با کتابهای روانشناسی مثبت، در پی یافتن ذرهای آرامش درونی بود، آرامشی که در تمام عمرش سخاوتمندانه به دیگران بخشیده بود.
یاد او، نه تنها سوگِ انسانی شریف و یگانه است، بلکه چراغی است که راه فهم عشق، مسئولیت و بزرگواریِ بیصدا را برایمان روشن میکند. حضور او، چه در روزهای کودکی و چه در سالهای پختگی، همواره معنای مهر و فداکاری را برای ما بازتعریف میکرد. اکنون که در نبودش به گذشته مینگرم، درمییابم که هر لحظه از زندگیاش درسی بود برای بهتر شدن، برای انسانتر زیستن، برای قدر دانستن یکدیگر.
روحش شاد و یادش، همچون نوری آرام و پایدار، تا همیشه در دل ما روشن خواهد ماند.
.
با سپاس و قدردانی فراوان از استاد طالبی طاهر و شادی روح بلند خواهر مهربانش که به راستی معلمی فرهیخته، صبور و مبارز بود.
🆔 @Sayehsokhan
.
سایهسار مهر؛ به یاد خواهری که تکیهگاه کودکی ما بود
ده سال بیشتر نداشتم؛ تازه سال سوم دبستانم تمام شده بود و مهران، کوچکترین عضو خانواده، حدود یک سال داشت. خانوادهی ما پنج فرزند بودیم: مینا، نخستین فرزند خانواده که دو سال از من بزرگتر بود؛ من؛ سپس مهرداد؛ بعد از او میترا که دو سال از مهرداد کوچکتر بود، و در نهایت مهران که تولدش همزمان شد با فقدان بزرگ دیگری: مرگ پدربزرگ.
مادر، با روحیهای عاطفی و احساسی، دلبستگی ژرفی به پدر خود داشت. او در کودکی دو برادرش را از دست داده بود و این غمِ دیرپا، در آن دوران پرالتهاب بارداری، با اندوه مرگ پدرش گره خورد و او را دچار بحران عصبی شدیدی کرد. بهقدری که پدر ناچار شد برای درمان، او را بیش از یک ماه به بیمارستانی در تهران بسپارد. در این مدت، ما پنج فرزند در خانهی پدری، کنار مادربزرگ زندگی میکردیم؛ مادربزرگی که خود نیز ناتوان و بیمار احوال بود.
روزهای سختی بود؛ پدر درگیر کار و نگرانی، مادری که در بیمارستان تحت درمان بود، و نوزادی یکساله که نبودن مادر نگهداریاش را دشوار میکرد. اما در میان همهی آن آشوبها و سختیها، یک تکیهگاه آرام و کوچک اما بزرگقامت در کنارمان بود: مینا.
او تنها دوازده سال داشت، سنی که معمولاً کودکان تازه معنای مسئولیت را میفهمند، اما مینا انگار سالها پیشتر از سن واقعیاش بزرگ شده بود. در کنار مادربزرگ، که توان چندانی در اداره خانه نداشت، مینا بار همهی امور خانه را به دوش میکشید. درحالیکه هنوز کودکی بیش نبود، باید هم به درسهایش میرسید ــ که همیشه جزو شاگردان بااخلاق و زرنگ کلاس بود ــ و هم از چهار کودک دیگر مراقبت میکرد، بهویژه مهران یکساله که تر و خشک کردنش کاری طاقتفرسا و وقتگیر بود.
در همان روزها بود که برای نخستین بار مفهوم «بزرگی» را نه در قامت آدمهای بزرگسال، که در چهرهی یک دختر دوازدهساله دیدم. هرگاه از کارهای روزانه لحظهای فراغت پیدا میکرد، او را در گوشهای آرام و خلوت میدیدم؛ نشسته با کتابهایش، در سکوتی شکسته از صدای گریهی آرامی که از چشمهای خستهاش جاری بود. اما همین اشکها نیز هرگز به شکوه یا گلایه نمیانجامید. هیچگاه به یاد ندارم که در آن روزهای سخت صدایی از او بلند شده باشد، فریادی، گلهای، اعتراضی… تنها آرامش، تلاش، و مهری بیدریغ.
آن روزها ما هنوز کودک بودیم و نمیتوانستیم عمق رفتار او را درک کنیم. اما مینا در دل همهی ما بذری از محبت و اعتماد کاشت که تا آخرین روز زندگیاش در وجودمان ماندگار ماند. حضور او خلا نبودِ مادر را برایمان پر میکرد. نگاه مهربان و همیشه نگرانش نسبت به تکتک اعضای خانواده، پیوندی بود که گویی از جان او میجوشید؛ پیوندی که هرگز گسستنی نبود.
مینا از معدود زنانی بود که عشق به کتاب، دانش و بحثهای فکری جزء جداییناپذیر زندگیاش بود. ذهنی روشن، کنجکاو و همیشه در جستوجوی فهم عمیقتر. حتی در ماههای بیماریاش ــ روزهایی که تنش زیر فشار رنج میلرزید ــ دست از مطالعه برنداشت. به یاد دارم چگونه با کتابهای روانشناسی مثبت، در پی یافتن ذرهای آرامش درونی بود، آرامشی که در تمام عمرش سخاوتمندانه به دیگران بخشیده بود.
یاد او، نه تنها سوگِ انسانی شریف و یگانه است، بلکه چراغی است که راه فهم عشق، مسئولیت و بزرگواریِ بیصدا را برایمان روشن میکند. حضور او، چه در روزهای کودکی و چه در سالهای پختگی، همواره معنای مهر و فداکاری را برای ما بازتعریف میکرد. اکنون که در نبودش به گذشته مینگرم، درمییابم که هر لحظه از زندگیاش درسی بود برای بهتر شدن، برای انسانتر زیستن، برای قدر دانستن یکدیگر.
روحش شاد و یادش، همچون نوری آرام و پایدار، تا همیشه در دل ما روشن خواهد ماند.
.
با سپاس و قدردانی فراوان از استاد طالبی طاهر و شادی روح بلند خواهر مهربانش که به راستی معلمی فرهیخته، صبور و مبارز بود.
🆔 @Sayehsokhan
❤28👏2
#باورهای #نلسون_ماندلا
✳ من باور دارم که......
همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و #عبارات_زیبا و دوستانه ترک گویم، زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را میبینم.
❇من باور دارم که.......
زمینهها و #شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند اما من خودم #مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
✅ من باور دارم که........
دو نفر ممکن است که دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
❇من باور دارم که.......
#شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد، نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد #بهترین_استفاده را می برد.
🆔 @Sayehsokhan
#باورهای #نلسون_ماندلا
✳ من باور دارم که......
همیشه باید کسانی را که صمیمانه دوستشان دارم با کلمات و #عبارات_زیبا و دوستانه ترک گویم، زیرا ممکن است آخرین باری باشد که آنها را میبینم.
❇من باور دارم که.......
زمینهها و #شرایط خانوادگی و اجتماعی بر آنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند اما من خودم #مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
✅ من باور دارم که........
دو نفر ممکن است که دقیقا به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملا متفاوت را ببینند.
❇من باور دارم که.......
#شادترین مردم لزوما کسی که بهترین چیزها را دارد، نیست بلکه کسی است که از چیزهایی که دارد #بهترین_استفاده را می برد.
🆔 @Sayehsokhan
❤12👏6
🔖حجره خورشید؛ شرحی درخشان بر مقالات شمس تبریزی
کتاب «حجره خورشید» شرحی دقیق بر گفتارهای شمس تبریزی به قلم سودابه کریمی است، اثری که مهر تأیید و همراهی بزرگترین شمسشناس زمانۀ ما محمدعلی موحد را پیشانی خود دارد. این کتاب تلاش میکند لایههای عمیق عرفان و انسانشناسی در گفتار شمس را دسترسپذیرتر سازد. خواننده با هر بخش، گام به گام با هستیشناسی شمس آشنا میشود؛ از معنای عشق و نیاز تا راز حضور انسان در جهان.
در این پست تصویری، دکتر ایرج شهبازی (نویسنده، استاد دانشگاه و محقق ادبیات عرفانی) دربارهٔ این کتاب صحبت میکند و چشماندازی تازه میگشاید برای درک سخنان شمس.
📎تلگرام نشر روزنه
@kaleme
🆔 @Sayehsokhan
کتاب «حجره خورشید» شرحی دقیق بر گفتارهای شمس تبریزی به قلم سودابه کریمی است، اثری که مهر تأیید و همراهی بزرگترین شمسشناس زمانۀ ما محمدعلی موحد را پیشانی خود دارد. این کتاب تلاش میکند لایههای عمیق عرفان و انسانشناسی در گفتار شمس را دسترسپذیرتر سازد. خواننده با هر بخش، گام به گام با هستیشناسی شمس آشنا میشود؛ از معنای عشق و نیاز تا راز حضور انسان در جهان.
در این پست تصویری، دکتر ایرج شهبازی (نویسنده، استاد دانشگاه و محقق ادبیات عرفانی) دربارهٔ این کتاب صحبت میکند و چشماندازی تازه میگشاید برای درک سخنان شمس.
📎تلگرام نشر روزنه
@kaleme
🆔 @Sayehsokhan
Telegram
انتشارات روزنه
▪️حجره خورشید؛ شرحی درخشان بر مقالات شمس تبریزی
کتاب «حجره خورشید» شرحی دقیق بر گفتارهای شمس تبریزی به قلم سودابه کریمی است، اثری که مهر تأیید و همراهی بزرگترین شمسشناس زمانۀ ما محمدعلی موحد را پیشانی خود دارد. این کتاب تلاش میکند لایههای عمیق عرفان…
کتاب «حجره خورشید» شرحی دقیق بر گفتارهای شمس تبریزی به قلم سودابه کریمی است، اثری که مهر تأیید و همراهی بزرگترین شمسشناس زمانۀ ما محمدعلی موحد را پیشانی خود دارد. این کتاب تلاش میکند لایههای عمیق عرفان…
❤8
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این نگاهِ کازانتزاکیس به خدا، نگاهی سراسر تجربهزیسته، شاعرانه و عمیقاً انسانی است. او خدا را نه در مفاهیم سنگین، نه در مکاتب فلسفی، و نه در آسمانی دور از دسترس، بلکه در تجربههای کوچک، روزمره و بهظاهر عادی پیدا میکند. لحظههایی که آنقدر سادهاند که گاهی از کنارشان عبور میکنیم: یک لیوان آب سرد در گرما، خندهی کودک، نوازش یا حضور معشوق، یا قدمزدنی کوتاه زیر آسمان سحر. اینها برای او فقط لحظه نیستند؛ تجلیهایی هستند از نیرویی بزرگتر که در زندگی جاری است.
جملهی آخر اما هستهی اصلی پیام را روشن میکند: توانایی شناخت خدا زیر هر نقاب، نشانهی بیداری روح است. انسانی که چشم دل دارد، حضور امر قدسی را تنها در معبد و کتاب و آیین نمیجوید، بلکه در جریان معمول زندگی آن را میبیند. چنین انسانی نه فقط «ایمان» دارد، بلکه حساسیت دارد؛ حساسیت به معنا، به زیبایی، و به لحظههایی که زندگی را ارزشمند میکنند. در نگاه کازانتزاکیس، خدا همیشه هست—این ما هستیم که باید یاد بگیریم هرجا که لبخند زندگی پیدا میشود، او را بشناسیم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این نگاهِ کازانتزاکیس به خدا، نگاهی سراسر تجربهزیسته، شاعرانه و عمیقاً انسانی است. او خدا را نه در مفاهیم سنگین، نه در مکاتب فلسفی، و نه در آسمانی دور از دسترس، بلکه در تجربههای کوچک، روزمره و بهظاهر عادی پیدا میکند. لحظههایی که آنقدر سادهاند که گاهی از کنارشان عبور میکنیم: یک لیوان آب سرد در گرما، خندهی کودک، نوازش یا حضور معشوق، یا قدمزدنی کوتاه زیر آسمان سحر. اینها برای او فقط لحظه نیستند؛ تجلیهایی هستند از نیرویی بزرگتر که در زندگی جاری است.
جملهی آخر اما هستهی اصلی پیام را روشن میکند: توانایی شناخت خدا زیر هر نقاب، نشانهی بیداری روح است. انسانی که چشم دل دارد، حضور امر قدسی را تنها در معبد و کتاب و آیین نمیجوید، بلکه در جریان معمول زندگی آن را میبیند. چنین انسانی نه فقط «ایمان» دارد، بلکه حساسیت دارد؛ حساسیت به معنا، به زیبایی، و به لحظههایی که زندگی را ارزشمند میکنند. در نگاه کازانتزاکیس، خدا همیشه هست—این ما هستیم که باید یاد بگیریم هرجا که لبخند زندگی پیدا میشود، او را بشناسیم.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤18👏5
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
به اتفاق یکی از دوستانم کاری را انجام دهیم که او دوست دارد ولی من به آن علاقه ندارم. با این کار #پذیرش خود را محک میزنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
به اتفاق یکی از دوستانم کاری را انجام دهیم که او دوست دارد ولی من به آن علاقه ندارم. با این کار #پذیرش خود را محک میزنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤8👏8
#از_شما
*❣به نام خالق مهر و هستی❣*
*💐🌿 بامداد آدینهتان سرشار از عشق، مهربانی و آرامش باد 🌸🍃💞*
در زندگی، رخدادهایی پیش میآید که در لحظه تلخ و سنگین هستند، اما بسیاری از آنها معنا و ضرورت خود را در گذر زمان آشکار میکنند.
چهبسا همان اتفاقی که ابتدا رنجمان داد، ما را به نقطهای رساند که جز با عبور از آن مرحله ممکن نبود.
در عین حال، انسان برای رسیدن به آرزوهایش بیتاب است و راههای گوناگونی را میآزماید. امّا دستاوردی که بر پایه خطا یا آسیب بنا شده باشد، آرامش، ماندگاری و رضایت حقیقی نمیآورد. هیچ مقصدی ارزش از دست دادن انسانیت را ندارد، و درست در همینجاست که تفاوت نیتهای پاک با نیتهای نادرست روشن میشود. کسی که با نیت درست گام برمیدارد—حتی اگر مسیرش دشوارتر باشد—با ذهنی آرامتر و وجدانی آسودهتر پیش میرود.
*✅ موفقیت حقیقی تنها مقصد نیست؛ انسانیست که در مسیر به آن تبدیل میشوی.*
🌺🌿🌸🌾🌺🌿🌸🌾
محمدحسین فرقانی
با سپاس از مهندس فرقانی بزرگوار
🆔 @Sayehsokhan
*❣به نام خالق مهر و هستی❣*
*💐🌿 بامداد آدینهتان سرشار از عشق، مهربانی و آرامش باد 🌸🍃💞*
در زندگی، رخدادهایی پیش میآید که در لحظه تلخ و سنگین هستند، اما بسیاری از آنها معنا و ضرورت خود را در گذر زمان آشکار میکنند.
چهبسا همان اتفاقی که ابتدا رنجمان داد، ما را به نقطهای رساند که جز با عبور از آن مرحله ممکن نبود.
در عین حال، انسان برای رسیدن به آرزوهایش بیتاب است و راههای گوناگونی را میآزماید. امّا دستاوردی که بر پایه خطا یا آسیب بنا شده باشد، آرامش، ماندگاری و رضایت حقیقی نمیآورد. هیچ مقصدی ارزش از دست دادن انسانیت را ندارد، و درست در همینجاست که تفاوت نیتهای پاک با نیتهای نادرست روشن میشود. کسی که با نیت درست گام برمیدارد—حتی اگر مسیرش دشوارتر باشد—با ذهنی آرامتر و وجدانی آسودهتر پیش میرود.
*✅ موفقیت حقیقی تنها مقصد نیست؛ انسانیست که در مسیر به آن تبدیل میشوی.*
🌺🌿🌸🌾🌺🌿🌸🌾
محمدحسین فرقانی
با سپاس از مهندس فرقانی بزرگوار
🆔 @Sayehsokhan
❤10👍3
پدر -یادش بخیر- میگفت؛ رفاقت را نوبتی نکنید. نوبتی رابطه را نابود و نفله میکند. نوبتی تماس نگیرید. نوبتی به هم سر نزنید. نوبتی مهمانی ندهید. نان و سفره را نوبتی نکنید. دوست داشتن «قَرت و فَرت»۱ نیست که یکی بدهد و دیگری پس بدهد. میگفت؛ رابطه آلاکلنگی عاقبتش سرنگونی است.
میگفت؛ نگویید او دو بار سلام کرده و من سه بار. نشمارید یکبار آنها آمدهاند و دو بار ما رفتهایم. میگفت حساب و کتاب برکت را از دوستی و رفاقت میبَرَد. نوبتی کفن رابطه است!
میگفت؛ آدم «آش میزونی»۲ نباشید. آش میزونی یعنی چه؟ یعنی آش فقط به اندازه آدمها! میگفت، برای دوست و رفیق و قوم و خویش بی حساب و کتاب باشید. برای رفاقت نشمارید. به پای رفاقت بریزید. رفاقت و ریخت و پاش. ده نفر اگر مهمان دارید به اندازه پانزده نفر میزبانی کنید.
میگفت؛ رابطه مثل نَفَس است. باید در هر لحظه جاری باشد. بی اجازه بجوشد. بی نوبت بیاید. سرزده برود. آدم برای نفس کشیدن که وقت و وعده نمیگذارد!
میگفت؛ منتظر نوبت نمانید. نوبتی دوست نداشته باشید. نوبتی دشمنی نکنید. نوبتی مهمانی ندهید. نوبتی احوال نپرسید. نان نوبتی نخورید. آدمها خستهاند. سرشان شلوغ است. دستشان بند است. پایشان گیر است. دلشان پر است. ذهنشان درگیر است. آدمها فراموشکارند. یک روز یکی نوبت را فراموش میکند و مرگ رابطه و رفاقت فرا میرسد!
پ.ن
۱، بده بستان.
۲، آشی که دقیق به اندازه مهمانها پخته شود. صفتی برای آدمهای آزمند و طماع.
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
میگفت؛ نگویید او دو بار سلام کرده و من سه بار. نشمارید یکبار آنها آمدهاند و دو بار ما رفتهایم. میگفت حساب و کتاب برکت را از دوستی و رفاقت میبَرَد. نوبتی کفن رابطه است!
میگفت؛ آدم «آش میزونی»۲ نباشید. آش میزونی یعنی چه؟ یعنی آش فقط به اندازه آدمها! میگفت، برای دوست و رفیق و قوم و خویش بی حساب و کتاب باشید. برای رفاقت نشمارید. به پای رفاقت بریزید. رفاقت و ریخت و پاش. ده نفر اگر مهمان دارید به اندازه پانزده نفر میزبانی کنید.
میگفت؛ رابطه مثل نَفَس است. باید در هر لحظه جاری باشد. بی اجازه بجوشد. بی نوبت بیاید. سرزده برود. آدم برای نفس کشیدن که وقت و وعده نمیگذارد!
میگفت؛ منتظر نوبت نمانید. نوبتی دوست نداشته باشید. نوبتی دشمنی نکنید. نوبتی مهمانی ندهید. نوبتی احوال نپرسید. نان نوبتی نخورید. آدمها خستهاند. سرشان شلوغ است. دستشان بند است. پایشان گیر است. دلشان پر است. ذهنشان درگیر است. آدمها فراموشکارند. یک روز یکی نوبت را فراموش میکند و مرگ رابطه و رفاقت فرا میرسد!
پ.ن
۱، بده بستان.
۲، آشی که دقیق به اندازه مهمانها پخته شود. صفتی برای آدمهای آزمند و طماع.
@Khapuorah
🆔 @Sayehsokhan
#ماشااکبری
👍22❤5👏3