در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم :
به یکی از دوستان نازنینم نامهای (پیامی) بدهم و بگویم که از خداوند متشکرم که تو را سر راه من قرار داده است.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
به یکی از دوستان نازنینم نامهای (پیامی) بدهم و بگویم که از خداوند متشکرم که تو را سر راه من قرار داده است.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤15
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جناب #دکتر_علی_صاحبی بمناسبت دوازدهم آذرماه، روز جهانی افراد دارای معلولیت!
🌿 همراهان عزیز لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
🌿 همراهان عزیز لطفا برای خرید با shoorbooks@ تماس بگیرید.
🆔 @Sayehsokhan
👏6❤4
🔴چرا بازار روان درمانگری داغ شده است؟ | مصاحبه جدید مصطفی ملکیان و اندیشه پویا
✍مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
@mostafamalekiab
✍مصطفی ملکیان
🔹رواندرمانگری البته باید وجود داشته باشد، اما اینجور هم نباید باشد که خودکاوی و خودشناسی نکرده فوری خودم را در اختیار دیگری بگذارم. ما نباید خودشناسی و خودکاوی را به طور کلی تعطیل کنیم و اتفاقاً قبل از اینکه به رواندرمانگر رجوع کنیم باید نوعی خودکاوی و خودشناسی داشته باشیم و اگر از عهدهی مشکل برنیامدیم به پزشک مراجعه کنیم.
🔹معیارِ متوسط مردم نمیتواند معیار سلامت تلقی شود و هر آنکه را از معیار متوسط مردم عدول کرد نمیتوان و نباید بیمار تلقی کرد. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود.
🔹وقتی میتوانیم به کسی بگوییم از سلامت روان برخوردار نیست که شخص خودش در وهلهی اول احساس رنج کند از زندگی و بگوید من در وضعی قرار دارم که مطلقا از آن خشنود نیستم و رضایت ندارم. این عدم رضایت مرجعش شخص خودِ اوست و از جایی از بیرون به او تحمیل نشده است؛ ایدئولوژیای حکم نداده که او سلامت ندارد و احساس ناسلامتی ذهنی یا روانی از درون خود او دارد میجوشد.
🔹روانپزشک و رواندرمانگر نمیتوانند و نباید آرمان زندگی ما را تعیین کنند. فقط میتوانند بگویند اگر آرمان زندگی تو آن است، من میتوانم وسایل رسیدن به آن آرمان را در اختیارت بگذارم. آنها نمیتوانند بگویند که من حسود باید باشم یا حسود نباید باشم، فقط میتوانند وسیلهی رسیدن به اهداف و ارزشهایم در زندگی را در اختیارم بگذارند.
🔹بهطورکلی نمیشود حکم داد که رواندرمانگری شبهفن است و فن نیست، اما در میان ۳۶ روشی که ذیل رواندرمانگری قرار گرفتهاند، بعضیهایشان به شدت قابل بحثاند که از اساس شبهفن هستند. مثلا مسمریسم که یک روش در رواندرمانگری است و تاحدی از هیپنوتیسم استفاده میکند.
🔹آکادمی این بدهی را به ما شهروندان عادی دارد که باید ما را راهنمایی کند و روشن سازد که اگر فلان نوع بیماری یا اختلال را دارید به این شاخهی رواندرمانگری رجوع کنید و نه به آن شاخه، و اگر یکجایی به اجماع میرسند که یک روش رواندرمانگری واقعا شبهفن است، آن روش را رسوا و برملا کنند که شهروندان قوای ذهنی و روانیشان را دراختیار کسی نگذارند که هیچ صلاحیت ندارد.
📍از متن گفتوگو با مصطفی ملکیان دربارهی فن و شبهفن بودن رواندرمانی. اندیشه پویا ۹۹
@mostafamalekiab
❤13👍2👎2
📩 #از_شما
دماغ(۸)
بازپرس از موکل شروع کرد و آن زن با تُن صدایی که گاه زیر میشد و گاه بالا به سخن امد: "...بعد از عمل گرفتار هزار تا مشکل شدم؛این به صدام، این به قیافم، این به همه پولی که خرج کردم، این به زخم زبان شوهرم و خانوادهاش؛ شبها خواب ندارم، نصف شب نفسم میگیره و پا میشم. به این دماغ من نگاه کنید، انگار همیشه خدا سرماخورده باشم مدام مثل شیر سماور آب از سوراخای دماغم میریزد..." بغض کرد:
"به خدا خسته شدم، شوهرم نون واس، دیگه پولی برا عمل ندارم بدم". بازپرس رفت سراغ جراح: "نظریه پزشکی قانونی تقصیر شما را ثابت میداند، چه میگویید؟"پزشک روی صندلی جابجا شد و با صدایی خفه گفت: "همکاران بیلطفی کردهاند؛ چه خطایی از من سر زده است؟ من بیش از ۲۰ سال است که ..."
بازپرس آمد تو سخنش که: "بالاخره ما تابع نظریه کارشناسی هستیم". دست بلند کردم؛بازپرس با حرکت سر اجازه سخن گفتن داد: "با احترام به علم طب تمام ادعای من این است که اگر قصوری در عمل جراحی صورت نگرفته چرا باید حال و روز موکل این طور باشد؟ من در علم طب یک آدم عامی هستم ولی وقتی به صورت موکل نگاه میکنم قربانیشدن اعتبار یک دانش چند هزار ساله را میبینم".
دکتر تاب نیاورد و واکنش تندی نشان داد: "شما نمیخواهد دلتان برای طب بسوزد چون صلاحیت اظهار نظر در رابطه یک امر تخصصی را ندارید. این خانم بیمار من بوده و جراحی را من انجام دادهام، بنابراین بهتر از هر کسی و حتی آن پزشکان کارشناس قانونی که بعضیهایشان حتی یکبار چاقوی جراحی را به دست نگرفتهاند میدانم که چه کردهام و این خانم روند طبیعی درمان را طی میکند...".
فرعون مصر باید زنده میشد و این رقیب تازه خود را در جامه سفید طب میدید. به نظر من هم موکلم بیمار بود، چون وقتی دماغ بیعیب و نقص را که یادگاری از پدران و مادران ندیده است میدهی دست کسی که گویی از آسمان هفتم بر زمین هبوط کرده تا رسالت صافکردن دماغهای کج و تراشیدن نوع حجیم آن و یکدستنمودن تمام این محفظههای تنفسی را برعهده گیرد، حتما از روان سالمی برخوردار نبوده است.
دلم برای موکل میسوخت و از سویی دلم میخواست میتوانستم مشتی بر سرش بزنم که چگونه خود را گرفتار تیغ جراح و قلم قاضی نموده است ....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۸)
بازپرس از موکل شروع کرد و آن زن با تُن صدایی که گاه زیر میشد و گاه بالا به سخن امد: "...بعد از عمل گرفتار هزار تا مشکل شدم؛این به صدام، این به قیافم، این به همه پولی که خرج کردم، این به زخم زبان شوهرم و خانوادهاش؛ شبها خواب ندارم، نصف شب نفسم میگیره و پا میشم. به این دماغ من نگاه کنید، انگار همیشه خدا سرماخورده باشم مدام مثل شیر سماور آب از سوراخای دماغم میریزد..." بغض کرد:
"به خدا خسته شدم، شوهرم نون واس، دیگه پولی برا عمل ندارم بدم". بازپرس رفت سراغ جراح: "نظریه پزشکی قانونی تقصیر شما را ثابت میداند، چه میگویید؟"پزشک روی صندلی جابجا شد و با صدایی خفه گفت: "همکاران بیلطفی کردهاند؛ چه خطایی از من سر زده است؟ من بیش از ۲۰ سال است که ..."
بازپرس آمد تو سخنش که: "بالاخره ما تابع نظریه کارشناسی هستیم". دست بلند کردم؛بازپرس با حرکت سر اجازه سخن گفتن داد: "با احترام به علم طب تمام ادعای من این است که اگر قصوری در عمل جراحی صورت نگرفته چرا باید حال و روز موکل این طور باشد؟ من در علم طب یک آدم عامی هستم ولی وقتی به صورت موکل نگاه میکنم قربانیشدن اعتبار یک دانش چند هزار ساله را میبینم".
دکتر تاب نیاورد و واکنش تندی نشان داد: "شما نمیخواهد دلتان برای طب بسوزد چون صلاحیت اظهار نظر در رابطه یک امر تخصصی را ندارید. این خانم بیمار من بوده و جراحی را من انجام دادهام، بنابراین بهتر از هر کسی و حتی آن پزشکان کارشناس قانونی که بعضیهایشان حتی یکبار چاقوی جراحی را به دست نگرفتهاند میدانم که چه کردهام و این خانم روند طبیعی درمان را طی میکند...".
فرعون مصر باید زنده میشد و این رقیب تازه خود را در جامه سفید طب میدید. به نظر من هم موکلم بیمار بود، چون وقتی دماغ بیعیب و نقص را که یادگاری از پدران و مادران ندیده است میدهی دست کسی که گویی از آسمان هفتم بر زمین هبوط کرده تا رسالت صافکردن دماغهای کج و تراشیدن نوع حجیم آن و یکدستنمودن تمام این محفظههای تنفسی را برعهده گیرد، حتما از روان سالمی برخوردار نبوده است.
دلم برای موکل میسوخت و از سویی دلم میخواست میتوانستم مشتی بر سرش بزنم که چگونه خود را گرفتار تیغ جراح و قلم قاضی نموده است ....
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13👏6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎵
قطعه《در آرزوی تو باشم》
آهنگساز و رهبر ارکستر: آرش فولادوند
خواننده: وحید تاج
نوازنده تار: استاد کیوان ساکت
با همراهی: گروه کُربهار
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
🆔 @ArashFouladvand
🆔 @Sayehsokhan
قطعه《در آرزوی تو باشم》
آهنگساز و رهبر ارکستر: آرش فولادوند
خواننده: وحید تاج
نوازنده تار: استاد کیوان ساکت
با همراهی: گروه کُربهار
ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی
🆔 @ArashFouladvand
🆔 @Sayehsokhan
❤13👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این متن کافکا تصویرگر حس بیپایان تنهایی و اضطراب درون ذهن انسان است. مه و سکوت سنگین خیابانها نه تنها فضای بیرونی را توصیف میکنند، بلکه انعکاسی از آشفتگی درونی را نیز منتقل میکنند؛ هر قدم، هر صدای پا، گویی در دل این سکوت گم میشود، درست همانطور که انسان گاهی حس میکند در زندگی یا در افکار خود ناپدید میشود.
باران آرام که بر شهر میبارد، تضادی با طوفان درونی شخصیت ایجاد میکند و نشان میدهد که آشفتگی درونی ممکن است کاملاً با آرامش ظاهری جهان بیرون در تضاد باشد. سایههایی که در پی شخصیت هستند، نمادی از ترسها، خاطرات یا فشارهاییاند که حتی با تلاش برای فرار، از او جدا نمیشوند. کافکا با این تصویر، احساس بیپناهی، اضطراب و سردرگمی انسان در جهان مدرن را به زیبایی به تصویر میکشد.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
👏11👍4❤2
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم:
از خداوند برای مواقعی که اصلا انتظار نداشتم ولی #هدیهای دریافت کردم، #تشکر کنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
از خداوند برای مواقعی که اصلا انتظار نداشتم ولی #هدیهای دریافت کردم، #تشکر کنم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤18👏8
#از_شما
*❣به نام خالق هستی بخش❣*
*💐🌿 بامداد دومین آدینه آذرماه سرشار از آرامش، مهرورزی و نیک اندیشی باد. 💞🌾🌸🍂
پختگی آرامآرام از دل تجربهها زاده میشود. از اتفاقاتی که دلمان را لرزاندند، از حرفهایی که زخم زدند، از مسیرهایی که فکر میکردیم پایان راهند اما در حقیقت آغاز تازهای بودند. هرچه انسان بالغتر میشود، نگاهش نیز نرمتر میشود. کمکم میفهمد در پشت هر رفتار تلخ از سوی دیگران، دردی نهفته است. هر سکوت، قصهای دارد. هر آدمی دلی دارد که چیزی از آن نمیدانیم. همین فهم، قدرت همدلیاش را زیاد میکند و قضاوتهایش را کم. میفهمد دنیا آنقدر پیچیده هست که نتوان آدمها را در یک جمله خلاصه کرد.
با پختگی، حساسیت نسبت به حرفها و قضاوتهای دیگران هم کمرنگتر میشود. آدم کمکم درمییابد که نگاه دیگران فقط روایت آنها از جهان است، نه حقیقت وجود او. آنگاه سکوتش بیشتر میشود، آرامش درونیاش عمیقتر، و اعتمادش به خودش محکمتر. دیگر نیازی نمیبیند برای تأیید شدن بدود؛ خودش را میفهمد، خودش را میپذیرد، و همین کافیست.
*✅پختگی یعنی آرام شدن دل، یعنی کمتر قضاوت کردن و کمتر اهمیت دادن به قضاوت شدن. یعنی رسیدن به نقطهای که در آن، انسان خودش و دیگران را میشنود و جهان را مهربانتر میبیند.*
🌺🌾🌸💐🍂🌺🌾🌸
محمدحسین فرقانی
باسپاس فراوان از همراه عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
*❣به نام خالق هستی بخش❣*
*💐🌿 بامداد دومین آدینه آذرماه سرشار از آرامش، مهرورزی و نیک اندیشی باد. 💞🌾🌸🍂
پختگی آرامآرام از دل تجربهها زاده میشود. از اتفاقاتی که دلمان را لرزاندند، از حرفهایی که زخم زدند، از مسیرهایی که فکر میکردیم پایان راهند اما در حقیقت آغاز تازهای بودند. هرچه انسان بالغتر میشود، نگاهش نیز نرمتر میشود. کمکم میفهمد در پشت هر رفتار تلخ از سوی دیگران، دردی نهفته است. هر سکوت، قصهای دارد. هر آدمی دلی دارد که چیزی از آن نمیدانیم. همین فهم، قدرت همدلیاش را زیاد میکند و قضاوتهایش را کم. میفهمد دنیا آنقدر پیچیده هست که نتوان آدمها را در یک جمله خلاصه کرد.
با پختگی، حساسیت نسبت به حرفها و قضاوتهای دیگران هم کمرنگتر میشود. آدم کمکم درمییابد که نگاه دیگران فقط روایت آنها از جهان است، نه حقیقت وجود او. آنگاه سکوتش بیشتر میشود، آرامش درونیاش عمیقتر، و اعتمادش به خودش محکمتر. دیگر نیازی نمیبیند برای تأیید شدن بدود؛ خودش را میفهمد، خودش را میپذیرد، و همین کافیست.
*✅پختگی یعنی آرام شدن دل، یعنی کمتر قضاوت کردن و کمتر اهمیت دادن به قضاوت شدن. یعنی رسیدن به نقطهای که در آن، انسان خودش و دیگران را میشنود و جهان را مهربانتر میبیند.*
🌺🌾🌸💐🍂🌺🌾🌸
محمدحسین فرقانی
باسپاس فراوان از همراه عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
❤13👏3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅سخنان کوتاه و تاثیرگذار "ایندرا نویی"
مدیر عامل و رییس هیئت مدیره Pepsi
و قدرتمندترین زن جهان در سال 2009 و 2010 به انتخاب نشریه فوربس!
🆔 @Sayehsokhan
مدیر عامل و رییس هیئت مدیره Pepsi
و قدرتمندترین زن جهان در سال 2009 و 2010 به انتخاب نشریه فوربس!
🆔 @Sayehsokhan
👏18
📩 #از_شما
دماغ(۹)
جراح به نظریه پزشکی قانونی اعتراض کرد. او داشت زمان میخرید و الا هر کس حال و روز موکل را میدید به حقانیت او در آن دعوا گواهی میداد. همین طور هم شد؛ کمیسیون دوم پزشکی قانونی هم با اندکی تغییر نظر بر خطای پزشک داد ولی شاگرد سابق دانشگاه گوتینگن دست بردار نبود، او به کمیسیون عالی پزشکی قانونی شکایت برد.
نفهمیدم که در درسهای دانشکده طب روش پیچاندن بیمار و پی نخود سیاه فرستادن او را چطور میآموزند که این پزشک با من و موکل و پرونده چنین میکرد. پرونده افتاد در چاه عمیق رسیدگیهای تکرای و بیژن حقیقت در قعر حفره دراز روزمرگی اسیر ماند.
چند ماهی گذشت و کاری از دست من هم بر نمیآمد. شوهر موکل گاهی تماس تلفنی میگرفت: "آقا چی شد؟ زن ما اگه حامله بود که تا حالا زاییده بود. بابا چقدر لفتش میدند. بز حاضره و دزدم که سر گردنهاس. این که دماغه، اگه بخواند به شکایت مغز و سیراب شیردون برسند حتما چند سال طول میکشه".
یک بار که نانوای بینوا آمده بود دفتر سخنی گفت که متاثر شدم: "زنم رو بردم بیمارستان دولتی؛ پول من که به دکترای خصوصی نمیرسه ..میدونید ...برا اینکه پول اضافه میخواستند، خودشون میگند زیر میزی ..مجبور شدم بدم ...نداشتم، اخه من درامدم کجاست، قرض و قوله کردم ...این چه وضعیه...حتما به نظر اینا آدم ندار باید سرش رو بگذاره زمین و بمیره".
راست میگفت. باید اول زیر میز را ببینی تا از خدمات روی میز استفاده کنی. بیچاره بقراط که با این کارها گند زدهاند به قسم نامهاش. شاید لباس سفید میپوشند تا چرک و سیاهی کارهایشان پوشانده شود.
این قدر معطل کردند که زن بیچاره دوباره تن به تیغ جراحی داد. بار آخر که آمده بود دفتر صدایش بهتر شده بود و خودش میگفت که دیگر میتواند شبها راحت بخوابد. نظر کمیسیون عالی پزشکی قانونی هم آمد؛ چیزی تغییر نکرده بود جز جیب موکل که خالیتر و دور و برش را بدهی گرفته بود.
بالاخره پرونده رفت دادگاه و پس از ابلاغ وقت رسیدگی در شعبه دادگاه حاضر شدم. موکل هم آمد، حال و روزش خیلی بهتر شده بود، به خصوص از این که دیگر دستمالی در دست نداشت تا میان سوراخهای بینی فرو کند.
خوشحال بودم. جراح هم بود؛ آراسته و بیاعتنا به آدم و عالم. وکیلش هم او را همراهی میکرد. بیآنکه سلام و علیکی رد و بدل شود در نزدیکی هم نشستیم.
تلفن همراه جراح زنگ خورد و او برای صحبت کردن از وکیلش فاصله گرفت. فرصت خوبی بود, به خانم وکیل سلامی گفتم و علیکی شنیدم و تعارفات و بعد: "میبخشید! دکتر چرا اینقدر اصرار بر تبرئه دارد، او که بیمه مسوولیت مدنی دارد و از جیب خود این غرامت را نمیدهد".
وکیل نگاهی به دور وبر خود کرد و آرام گفت: "اخلاق دکتر را که دیدهاید. شکست در این پرونده به معنای قصور او درامر پزشکی است و میتواند به پرستیژ او صدمه بزند. دکتر خیلی به توانایی خود در جراحی میبالد و..."
دکتر از دور پیدایش شد. از همکار فاصله گرفتم تا گمان بدی در حق وکیلش نکند. به داخل احضار شدیم. وارد شدیم. قاضی معمم بود، شیخی میانسال با ریشی توپی و جو گندمی. عبایش را بر چوب رختی آویزان و در حال نگاهکردن به مانیتور روبرویش بود. قاضی حضور و غیابی کرد و سپس از موکل خواست که شرح شکایت بگوید.
موکل آنچه بر سرش آمده بود را چند باره گفت و در آخر اضافه کرد: "مثل اینه که من دو سه هفتهایه به دنیا برگشتم. خیلی زجر و ناراحتی کشیدم؛ بیشتر عذاب از زخم زبان شوهرم و فامیلش کشیدم. چقدر به خودم لعنت کردم برا این کار.حالا هم تا گردن تو قرض فرو رفتیم و بدبختی روی بدبختیهامون اومده".
قاضی رو کرد به جراح و گفت: "شما متهم به قصور در اعمال پزشکی هستید، چه پاسخی دارید". پزشک برخاست و آرام و شمرده جواب داد: "من قصور را قبول ندارم. بعضی اوقات فیزیولوژی بینی بیمار به جراحی واکنش منفی نشان میدهد و رفلکس..".
قاضی بیحوصله نشان میداد: "ولی نظریه پزشکی قانونی غیر این است". پزشک با کمی برافروختگی گفت: "این آقایان که آنجا نشستهاند و هنرشان محکوم کردن همکاران موفق است، خیلی هم بیغرض نیستد". قاضی که معلوم بود این پاسخ ناراحتش کرده گفت:
"یعنی چه؟ مگر آنها با شما پدر گشتگی دارند؟" جراح جواب داد: "ببینید حاج اقا، شما هم مثل من تو این کشور زندگی میکنید و اخلاق مردم چه عوام و چه خواص را میشناسید، هر که قدری سرش بالا رفت را نشانه میگیرند و میزنند. نمیتوانند ببینند؛ همین".
با این حرف اخرش موافق بودم، آدمهای موفق بیشتر از همکار و دوست میخورند تا بیگانه. قاضی که معلوم بود قانع نشده عمامهاش را روی سر جابجا کرد و چیزی روی کاغذ روبرویش نوشت ...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۹)
جراح به نظریه پزشکی قانونی اعتراض کرد. او داشت زمان میخرید و الا هر کس حال و روز موکل را میدید به حقانیت او در آن دعوا گواهی میداد. همین طور هم شد؛ کمیسیون دوم پزشکی قانونی هم با اندکی تغییر نظر بر خطای پزشک داد ولی شاگرد سابق دانشگاه گوتینگن دست بردار نبود، او به کمیسیون عالی پزشکی قانونی شکایت برد.
نفهمیدم که در درسهای دانشکده طب روش پیچاندن بیمار و پی نخود سیاه فرستادن او را چطور میآموزند که این پزشک با من و موکل و پرونده چنین میکرد. پرونده افتاد در چاه عمیق رسیدگیهای تکرای و بیژن حقیقت در قعر حفره دراز روزمرگی اسیر ماند.
چند ماهی گذشت و کاری از دست من هم بر نمیآمد. شوهر موکل گاهی تماس تلفنی میگرفت: "آقا چی شد؟ زن ما اگه حامله بود که تا حالا زاییده بود. بابا چقدر لفتش میدند. بز حاضره و دزدم که سر گردنهاس. این که دماغه، اگه بخواند به شکایت مغز و سیراب شیردون برسند حتما چند سال طول میکشه".
یک بار که نانوای بینوا آمده بود دفتر سخنی گفت که متاثر شدم: "زنم رو بردم بیمارستان دولتی؛ پول من که به دکترای خصوصی نمیرسه ..میدونید ...برا اینکه پول اضافه میخواستند، خودشون میگند زیر میزی ..مجبور شدم بدم ...نداشتم، اخه من درامدم کجاست، قرض و قوله کردم ...این چه وضعیه...حتما به نظر اینا آدم ندار باید سرش رو بگذاره زمین و بمیره".
راست میگفت. باید اول زیر میز را ببینی تا از خدمات روی میز استفاده کنی. بیچاره بقراط که با این کارها گند زدهاند به قسم نامهاش. شاید لباس سفید میپوشند تا چرک و سیاهی کارهایشان پوشانده شود.
این قدر معطل کردند که زن بیچاره دوباره تن به تیغ جراحی داد. بار آخر که آمده بود دفتر صدایش بهتر شده بود و خودش میگفت که دیگر میتواند شبها راحت بخوابد. نظر کمیسیون عالی پزشکی قانونی هم آمد؛ چیزی تغییر نکرده بود جز جیب موکل که خالیتر و دور و برش را بدهی گرفته بود.
بالاخره پرونده رفت دادگاه و پس از ابلاغ وقت رسیدگی در شعبه دادگاه حاضر شدم. موکل هم آمد، حال و روزش خیلی بهتر شده بود، به خصوص از این که دیگر دستمالی در دست نداشت تا میان سوراخهای بینی فرو کند.
خوشحال بودم. جراح هم بود؛ آراسته و بیاعتنا به آدم و عالم. وکیلش هم او را همراهی میکرد. بیآنکه سلام و علیکی رد و بدل شود در نزدیکی هم نشستیم.
تلفن همراه جراح زنگ خورد و او برای صحبت کردن از وکیلش فاصله گرفت. فرصت خوبی بود, به خانم وکیل سلامی گفتم و علیکی شنیدم و تعارفات و بعد: "میبخشید! دکتر چرا اینقدر اصرار بر تبرئه دارد، او که بیمه مسوولیت مدنی دارد و از جیب خود این غرامت را نمیدهد".
وکیل نگاهی به دور وبر خود کرد و آرام گفت: "اخلاق دکتر را که دیدهاید. شکست در این پرونده به معنای قصور او درامر پزشکی است و میتواند به پرستیژ او صدمه بزند. دکتر خیلی به توانایی خود در جراحی میبالد و..."
دکتر از دور پیدایش شد. از همکار فاصله گرفتم تا گمان بدی در حق وکیلش نکند. به داخل احضار شدیم. وارد شدیم. قاضی معمم بود، شیخی میانسال با ریشی توپی و جو گندمی. عبایش را بر چوب رختی آویزان و در حال نگاهکردن به مانیتور روبرویش بود. قاضی حضور و غیابی کرد و سپس از موکل خواست که شرح شکایت بگوید.
موکل آنچه بر سرش آمده بود را چند باره گفت و در آخر اضافه کرد: "مثل اینه که من دو سه هفتهایه به دنیا برگشتم. خیلی زجر و ناراحتی کشیدم؛ بیشتر عذاب از زخم زبان شوهرم و فامیلش کشیدم. چقدر به خودم لعنت کردم برا این کار.حالا هم تا گردن تو قرض فرو رفتیم و بدبختی روی بدبختیهامون اومده".
قاضی رو کرد به جراح و گفت: "شما متهم به قصور در اعمال پزشکی هستید، چه پاسخی دارید". پزشک برخاست و آرام و شمرده جواب داد: "من قصور را قبول ندارم. بعضی اوقات فیزیولوژی بینی بیمار به جراحی واکنش منفی نشان میدهد و رفلکس..".
قاضی بیحوصله نشان میداد: "ولی نظریه پزشکی قانونی غیر این است". پزشک با کمی برافروختگی گفت: "این آقایان که آنجا نشستهاند و هنرشان محکوم کردن همکاران موفق است، خیلی هم بیغرض نیستد". قاضی که معلوم بود این پاسخ ناراحتش کرده گفت:
"یعنی چه؟ مگر آنها با شما پدر گشتگی دارند؟" جراح جواب داد: "ببینید حاج اقا، شما هم مثل من تو این کشور زندگی میکنید و اخلاق مردم چه عوام و چه خواص را میشناسید، هر که قدری سرش بالا رفت را نشانه میگیرند و میزنند. نمیتوانند ببینند؛ همین".
با این حرف اخرش موافق بودم، آدمهای موفق بیشتر از همکار و دوست میخورند تا بیگانه. قاضی که معلوم بود قانع نشده عمامهاش را روی سر جابجا کرد و چیزی روی کاغذ روبرویش نوشت ...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهمناسبت فرخندهزادروز استاد شهرام ناظری بشنوید:
اجرای تصنیف کردی «شیرین شیرین» با ارکستر کومیتاس ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان به همراه زیرنویس فارسی
موسیقی سنتی SonnatiMusic@
🆔 @Sayehsokhan
اجرای تصنیف کردی «شیرین شیرین» با ارکستر کومیتاس ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان به همراه زیرنویس فارسی
موسیقی سنتی SonnatiMusic@
🆔 @Sayehsokhan
❤16
✍ سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!
این جملهی تیک نات هان میگوید که رنج با فرار کردن کمتر نمیشود؛ چون رنج بخشی از تجربهی انسانی است. هرچقدر تلاش کنیم آن را نادیده بگیریم، سرکوب کنیم یا از آن فاصله بگیریم، قویتر و آزاردهندهتر میشود. «در آغوش کشیدن رنج» یعنی شجاعت مواجهه با آن: دیدنش، نامگذاریاش و پذیرفتن اینکه اکنون هست. این پذیرش منفعلانه نیست؛ نوعی آگاهی آرامبخش است که از جنگیدن دائمی با واقعیت رهایمان میکند.
وقتی رنج را میپذیریم، نگاه ما از «چرا این اتفاق افتاد؟» به «حالا با این چه کنم؟» تغییر میکند. این تغییر کوچک اما عمیق، مسیر رهایی است. با پذیرفتن رنج، راهی برای فهم آن، مراقبت از خود، و ایجاد تحول پیدا میشود. تیک نات هان به ما یاد میدهد که پذیرش، رهایی است؛ نه تسلیم شدن، بلکه آغاز آرامتر زیستن و آگاهانه زندگی کردن.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
این جملهی تیک نات هان میگوید که رنج با فرار کردن کمتر نمیشود؛ چون رنج بخشی از تجربهی انسانی است. هرچقدر تلاش کنیم آن را نادیده بگیریم، سرکوب کنیم یا از آن فاصله بگیریم، قویتر و آزاردهندهتر میشود. «در آغوش کشیدن رنج» یعنی شجاعت مواجهه با آن: دیدنش، نامگذاریاش و پذیرفتن اینکه اکنون هست. این پذیرش منفعلانه نیست؛ نوعی آگاهی آرامبخش است که از جنگیدن دائمی با واقعیت رهایمان میکند.
وقتی رنج را میپذیریم، نگاه ما از «چرا این اتفاق افتاد؟» به «حالا با این چه کنم؟» تغییر میکند. این تغییر کوچک اما عمیق، مسیر رهایی است. با پذیرفتن رنج، راهی برای فهم آن، مراقبت از خود، و ایجاد تحول پیدا میشود. تیک نات هان به ما یاد میدهد که پذیرش، رهایی است؛ نه تسلیم شدن، بلکه آغاز آرامتر زیستن و آگاهانه زندگی کردن.
امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐
🆔 @Sayehsokhan
❤15👏5
در ⏰ #قرارملاقات با خودم #امروز_تصمیم_دارم :
راهی پیدا کنم که بتوانم یک انسان را شاد کنم و لبخندی بر لبانش بنشانم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
راهی پیدا کنم که بتوانم یک انسان را شاد کنم و لبخندی بر لبانش بنشانم.
🌷🆔 @Sayehsokhan🌷
❤18👏3
دکتر #ویلیام_گلسر خالق #تئوری_انتخاب معتقد است که انسانها دو دستهاند :
انسانهای #شاد و انسانهای #ناشاد
فرق اين دو در اينست كه انسانهای شاد وقتی به #مشكل برميخورند شروع به #خودارزيابی میكنند ولی انسانهای ناشاد ديگری را #مقصر مشكل خود میدانند و همیشه دنبال #عوامل_بیرونیاند.
🆔 @Sayehsokhan
دکتر #ویلیام_گلسر خالق #تئوری_انتخاب معتقد است که انسانها دو دستهاند :
انسانهای #شاد و انسانهای #ناشاد
فرق اين دو در اينست كه انسانهای شاد وقتی به #مشكل برميخورند شروع به #خودارزيابی میكنند ولی انسانهای ناشاد ديگری را #مقصر مشكل خود میدانند و همیشه دنبال #عوامل_بیرونیاند.
🆔 @Sayehsokhan
👏9❤6👍4
🟩 چرا این روزها #فرزندپروری_آگاهانه مهمتر از هر زمان دیگر است؟
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهفتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
🟩 چگونه میتوانیم تصویر اول دنیای مطلوب فرزندانمان باشیم؟
(بخش بیستوهفتم)
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
فرزند امانتی است از جانب هستی!
#جبران_خلیل_جبران در کتاب #پیامبر_و_دیوانه با ترجمه بینظیر #نجف_دریابندری نزدیکترین تعریف #فرزندپروری_آگاهانه به زبان تئوری انتخاب را ارائه داده است:
✍ فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آنکه با شما هستند، از آن شما نیستند.
شما میتوانید مهر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،
زیرا که آنها اندیشههای خود را دارند.
شما میتوانید تن آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روحشان را،
زیرا که روح آنها در خانهی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زندهای از چله آن بیرون میجهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی میبیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیر او را تیز پر و دور رس با پ ولز درآورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛
زیرا که او هم به تیری که میپرد مهر میورزد و هم به کمانی که در جا میماند!
در این گفتار #جبران_خلیل_جبران از چند منظر به #فرزندپروری_آگاهانه میپردازد:
🌱 ۱. #جبران_خلیل_جبران و نگاه عرفانی او به فرزند
جبران در این کتاب نگاهش به انسان، نگاهی عرفانی است. او میگوید فرزند شما «از شما میآید ولی از شما نیست» یعنی فرزند امانتی است از هستی، نه «ملک» پدر و مادر.
در این دیدگاه، والدین واسطهاند، نه مالک.
او باور دارد که هر روح، رسالتی دارد که باید خودش آن را کشف کند، نه اینکه پدر و مادر برایش بنویسند.
📖 او در واقع میگوید والدین باید انعطاف و آگاهی داشته باشند تا کودک بتواند مسیر خودش را طی کند. درست همان چیزی که #فرزندپروری_آگاهانه امروز بر آن تأکید دارد.
🌸 ۲. #جبران_خلیل_جبران و والدِ بیدارشده
او میگوید:
«شما میکوشید بچهها را مانند خود کنید، اما آنها از آینده میآیند و شما را نمیشناسند.»
در واقع دارد هشدار میدهد که اگر از «ترسِ عقب ماندن»، «میل به کنترل»، یا «خودبزرگبینی» به فرزند نگاه کنیم، آینده را از او میگیریم.
فرزندپروری آگاهانه هم دقیقاً بر همین هشدار بنا شده:
کودک را نه آینهی آرزوهای تحققنیافتهی خود، بلکه پیامآور آینده ببینیم.
🌻 ۳. والدِ شاعرانه، نه والدِ فرمانده
#جبران_خلیل_جبران به والدین میگوید:
تو باغبان نیستی که هر شاخه را هرس کنی تا مطابق میل تو رشد کند؛
تو زمین حاصلخیزی هستی که باید به دانه فرصت رشد بدهی.
در فرزندپروری آگاهانه هم، والد باید «فضا» فراهم کند، نه «کنترل».
کودک در این فضا خودش شکوفا میشود.
🌞 جمعبندی:
او با زبان شعر گفت آنچه روانشناسی امروز با زبان علم میگوید:
آگاه شو به خویشتن،
آزادی فرزندت را محترم بشمار،
و بگذار مسیر خودش را بیابد.
❓ پرسش اول:
وقتی جبران میگوید «فرزندان شما از شما میآیند اما از شما نیستند»،
آیا ما والدین واقعاً میپذیریم که فرزندمان به ما تعلق ندارد،
یا هنوز در اعماق دل، او را ادامهی خود میدانیم و حق تصمیمگیری برایش محفوظ میداریم؟
❓ پرسش دوم:
اگر فرزند، تیرِ زندهای است که از کمان وجود ما رها میشود،
آیا ما آنقدر آگاه، انعطافپذیر و بیداریم که بگذاریم مسیر پروازش را خودش انتخاب کند؟
یا هنوز میخواهیم جهتِ تیر را با دست خودمان تعیین کنیم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
#جبران_خلیل_جبران در کتاب #پیامبر_و_دیوانه با ترجمه بینظیر #نجف_دریابندری نزدیکترین تعریف #فرزندپروری_آگاهانه به زبان تئوری انتخاب را ارائه داده است:
✍ فرزندان شما فرزندان شما نیستند. آنها پسران و دختران خواهشی هستند که زندگی به خویش دارد.
آنها به واسطه شما می آیند، اما نه از شما، و با آنکه با شما هستند، از آن شما نیستند.
شما میتوانید مهر خود را به آنها بدهید، اما نه اندیشه های خود را،
زیرا که آنها اندیشههای خود را دارند.
شما میتوانید تن آنها را در خانه نگاه دارید، اما نه روحشان را،
زیرا که روح آنها در خانهی فرداست، که شما را به آن راه نیست، حتی در خواب.
شما کمانی هستید که فرزندتان مانند تیر زندهای از چله آن بیرون میجهد.
کمانگیر است که هدف را در مسیر نامتناهی میبیند، و اوست که با قدرت خود شما را خم میکند تا تیر او را تیز پر و دور رس با پ ولز درآورید.
بگذارید که خم شدن شما در دست کمانگیر از روی شادی باشد؛
زیرا که او هم به تیری که میپرد مهر میورزد و هم به کمانی که در جا میماند!
در این گفتار #جبران_خلیل_جبران از چند منظر به #فرزندپروری_آگاهانه میپردازد:
🌱 ۱. #جبران_خلیل_جبران و نگاه عرفانی او به فرزند
جبران در این کتاب نگاهش به انسان، نگاهی عرفانی است. او میگوید فرزند شما «از شما میآید ولی از شما نیست» یعنی فرزند امانتی است از هستی، نه «ملک» پدر و مادر.
در این دیدگاه، والدین واسطهاند، نه مالک.
او باور دارد که هر روح، رسالتی دارد که باید خودش آن را کشف کند، نه اینکه پدر و مادر برایش بنویسند.
📖 او در واقع میگوید والدین باید انعطاف و آگاهی داشته باشند تا کودک بتواند مسیر خودش را طی کند. درست همان چیزی که #فرزندپروری_آگاهانه امروز بر آن تأکید دارد.
🌸 ۲. #جبران_خلیل_جبران و والدِ بیدارشده
او میگوید:
«شما میکوشید بچهها را مانند خود کنید، اما آنها از آینده میآیند و شما را نمیشناسند.»
در واقع دارد هشدار میدهد که اگر از «ترسِ عقب ماندن»، «میل به کنترل»، یا «خودبزرگبینی» به فرزند نگاه کنیم، آینده را از او میگیریم.
فرزندپروری آگاهانه هم دقیقاً بر همین هشدار بنا شده:
کودک را نه آینهی آرزوهای تحققنیافتهی خود، بلکه پیامآور آینده ببینیم.
🌻 ۳. والدِ شاعرانه، نه والدِ فرمانده
#جبران_خلیل_جبران به والدین میگوید:
تو باغبان نیستی که هر شاخه را هرس کنی تا مطابق میل تو رشد کند؛
تو زمین حاصلخیزی هستی که باید به دانه فرصت رشد بدهی.
در فرزندپروری آگاهانه هم، والد باید «فضا» فراهم کند، نه «کنترل».
کودک در این فضا خودش شکوفا میشود.
🌞 جمعبندی:
او با زبان شعر گفت آنچه روانشناسی امروز با زبان علم میگوید:
آگاه شو به خویشتن،
آزادی فرزندت را محترم بشمار،
و بگذار مسیر خودش را بیابد.
❓ پرسش اول:
وقتی جبران میگوید «فرزندان شما از شما میآیند اما از شما نیستند»،
آیا ما والدین واقعاً میپذیریم که فرزندمان به ما تعلق ندارد،
یا هنوز در اعماق دل، او را ادامهی خود میدانیم و حق تصمیمگیری برایش محفوظ میداریم؟
❓ پرسش دوم:
اگر فرزند، تیرِ زندهای است که از کمان وجود ما رها میشود،
آیا ما آنقدر آگاه، انعطافپذیر و بیداریم که بگذاریم مسیر پروازش را خودش انتخاب کند؟
یا هنوز میخواهیم جهتِ تیر را با دست خودمان تعیین کنیم؟
👩🏫 حسن ملکیان: روانشناس و مشاور خانواده
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤8👍4
📩 #از_شما
دماغ(۱۰)
اعتمادبهنفس زیاد بود و یا غرور انباشته که جراح با صدای بلندتری گفت: "من جراح معروف رینوپلاستی این شهر هستم و وقتهای عمل من چند ماهه است و همین هم باعث حسادت بعضی همکاران شده.
...نمیتوانند ببینند حاج آقا.. "مشخص بود که قاضی مایل نیست به این بحث ادامه دهد: "خیلی خوب، بفرمایید بنشینید". جراح که نشست من بلند شدم و اجازه سخن گفتن خواستم. سر قاضی که به علامت موافقت پایین آمد گفتم:
"من راجع به نظریه کارشناسی سخنی نمیگویم، چون سررشتهای در علم طب ندارم ولی خدا به همه ما عقل داده است. این نظریه کارشناسی سه نوبت تکرار شده، پس در درستی آن نباید تردید کرد، اما حرف اصلی من رنج روحی و فشارهای روانی است که این عمل بر سر موکل آورده است. آثار این جراحی باعث ریشخند او از سوی آشنا و بیگانه و عزلت پنج ماهه او شده و..." قاضی که به ساعت دیواری روبرویش نگاه میکرد. معلوم بود که نگران تاخیر در محاکمه بعدی بود.
پنجه نیرومند کثرت دعاوی دهههاست که گریبان دادگستری را گرفته و در این سالهای اخير شروع به فشردن گلوی او کرده است. قاضی خودکارش را روی میز گذاشت و نگاهی به من کرد. انگار استادی است که به شاگرد کودن خود مینگرد: "دیه را برای همین گذاشتهاند تا تمامی ضررها را جبران کند. ماهیت دیه همین است ..: "پریدم میان سخنش:
"آقای رئیس! موکل اینقدر که عذاب روحی تحمل کرده، درد و سوزش و خونابه و تنگی نفس و بیخوابی در مقابل آن هیچ است..." قاضی حوصله بحث نداشت، این را میشد از سخنانش دریافت: "در این باره تصمیم میگیرم. هر استدلالی دارید بنویسید و لایحه بدهید..
"نمیخواستم دادرسی سرسری باشد: "چشم!لایحه میدهم ولی یک دقیقه به حرفهای من توجه کنید..". دکتر بیپروا پرید در وسط حرف من: "پس بفرمایید که آمدهاید چالههای مالی این خانم را پُر کنید". جراح مغرورانه حرف میزد و رفتار میکرد، عصبانی شدم:
"چاله را که شما روی دماغ بیمار خود کندید؛ چاله که چه عرض کنم، چاه و این موکل بیچاره خون و چرک و ترشحات را از ان چاه بیانتها استخراج کرد؛ ان وقت پزشک دیگری مجبور شد چاه بست را ...." پزشک عنان از کف داد و فریاد زنان گفت: "شما صلاحیت اظهارنظر در این زمینه را ندارید آقا! بروید و بیخود به موکلهایتان وعده پوچ ندهید که مجبور شوید اینجا آسمان و ریسمان به هم ببافید..".
قاضی نگذاشت منازعه بالا بگیرد و از طرفین خواست تا زیر صورتجلسه را امضا کنند و این یعنی پایان جلسه.
مشخص بود که پزشک محکوم میشود و این را میشد از رفتار وکیلش که تقریبا ساکت مانده بود دریافت. من به دنبال خسارت معنوی اضافه بر دیه بودم. قضات معمم چندان با این مقوله سر سازگاری ندارند و دیه را جبران کننده تمام خسارتها میدانند.
کار سختی بود ولی میخواستم فرهادوار تیشه استدلال را بر سنگ رویه سخت دادگاهها بزنم. عشقم در این جان کندن یک رای شیرین برای موکلی خسته و دل آزرده بود...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
دماغ(۱۰)
اعتمادبهنفس زیاد بود و یا غرور انباشته که جراح با صدای بلندتری گفت: "من جراح معروف رینوپلاستی این شهر هستم و وقتهای عمل من چند ماهه است و همین هم باعث حسادت بعضی همکاران شده.
...نمیتوانند ببینند حاج آقا.. "مشخص بود که قاضی مایل نیست به این بحث ادامه دهد: "خیلی خوب، بفرمایید بنشینید". جراح که نشست من بلند شدم و اجازه سخن گفتن خواستم. سر قاضی که به علامت موافقت پایین آمد گفتم:
"من راجع به نظریه کارشناسی سخنی نمیگویم، چون سررشتهای در علم طب ندارم ولی خدا به همه ما عقل داده است. این نظریه کارشناسی سه نوبت تکرار شده، پس در درستی آن نباید تردید کرد، اما حرف اصلی من رنج روحی و فشارهای روانی است که این عمل بر سر موکل آورده است. آثار این جراحی باعث ریشخند او از سوی آشنا و بیگانه و عزلت پنج ماهه او شده و..." قاضی که به ساعت دیواری روبرویش نگاه میکرد. معلوم بود که نگران تاخیر در محاکمه بعدی بود.
پنجه نیرومند کثرت دعاوی دهههاست که گریبان دادگستری را گرفته و در این سالهای اخير شروع به فشردن گلوی او کرده است. قاضی خودکارش را روی میز گذاشت و نگاهی به من کرد. انگار استادی است که به شاگرد کودن خود مینگرد: "دیه را برای همین گذاشتهاند تا تمامی ضررها را جبران کند. ماهیت دیه همین است ..: "پریدم میان سخنش:
"آقای رئیس! موکل اینقدر که عذاب روحی تحمل کرده، درد و سوزش و خونابه و تنگی نفس و بیخوابی در مقابل آن هیچ است..." قاضی حوصله بحث نداشت، این را میشد از سخنانش دریافت: "در این باره تصمیم میگیرم. هر استدلالی دارید بنویسید و لایحه بدهید..
"نمیخواستم دادرسی سرسری باشد: "چشم!لایحه میدهم ولی یک دقیقه به حرفهای من توجه کنید..". دکتر بیپروا پرید در وسط حرف من: "پس بفرمایید که آمدهاید چالههای مالی این خانم را پُر کنید". جراح مغرورانه حرف میزد و رفتار میکرد، عصبانی شدم:
"چاله را که شما روی دماغ بیمار خود کندید؛ چاله که چه عرض کنم، چاه و این موکل بیچاره خون و چرک و ترشحات را از ان چاه بیانتها استخراج کرد؛ ان وقت پزشک دیگری مجبور شد چاه بست را ...." پزشک عنان از کف داد و فریاد زنان گفت: "شما صلاحیت اظهارنظر در این زمینه را ندارید آقا! بروید و بیخود به موکلهایتان وعده پوچ ندهید که مجبور شوید اینجا آسمان و ریسمان به هم ببافید..".
قاضی نگذاشت منازعه بالا بگیرد و از طرفین خواست تا زیر صورتجلسه را امضا کنند و این یعنی پایان جلسه.
مشخص بود که پزشک محکوم میشود و این را میشد از رفتار وکیلش که تقریبا ساکت مانده بود دریافت. من به دنبال خسارت معنوی اضافه بر دیه بودم. قضات معمم چندان با این مقوله سر سازگاری ندارند و دیه را جبران کننده تمام خسارتها میدانند.
کار سختی بود ولی میخواستم فرهادوار تیشه استدلال را بر سنگ رویه سخت دادگاهها بزنم. عشقم در این جان کندن یک رای شیرین برای موکلی خسته و دل آزرده بود...
(ادامه دارد)
✍#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من
🆔 @sayehsokhan
❤13