نشر سایه سخن
9.38K subscribers
13.9K photos
5.17K videos
279 files
4.29K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
*🔴 جیگی جیگی خانم که بود و سرانجامش چه شد !؟*

*اسم واقعی‌اش را کسی نمی‌داند*.
*معروف بود به «جیگی جیگی خانم». خانواده‌ای هم نداشت.*
*در دهه سی و چهل خورشیدی در مشهد دوره‌گردی می‌کرد و دف می‌زد و به آوازخوانی شهره بود.*

*رضا کیانیان درباره او می‌نویسد:*
*«پدرم، در مشهد در بازارچه حاج آقاجهان، دکان طباخی داشت و مرا تابستان‌ها به دکان خود می‌برد و آنجا شاگردی می‌کردم؛ در همانجا بود که وقتی جیگی جیگی خانم بساط نمایشش را پهن می‌کرد، یکی از مشتری‌هایش من بودم. جیگی جیگی خانم سیه‌چرده و لاغر بود و ساز محلی می‌زد.*
*موسیقی‌اش شاد بود هرچند خودش غم خاصی داشت.* *جیگی جیگی خانم هرگز دنبال پول نبود. در آن زمان که کودکی ده دوازده ساله بودم، حرکات او که با ساز انجام می‌داد برایم شگفت‌انگیز بود و شاید علاقه‌ای که به عروسک نمایشی او داشتم باعث شد بعدها سراغ تئاتر بروم.*

*در همان زمان بچه دیگری هم بود به نام محمدرضا که محو مضراب جیگی‌ جیگی خانم می‌شد. پدر محمدرضا قاری قرآن بود و در مغازه‌اش به او تمرین قرآن می‌داد و این کودک کسی نبود جز محمدرضا شجریان که در دوره کودکی‌اش هر کس صدای قرآن خواندن او را می‌شنید میخکوب می‌شد»*

*جیگی جیگی خانم کارش رقص و نوازندگی بود و مقدس‌مآب‌ها او را مطرب می‌نامیدند و همین عنوان سبب شده بود که به حرم امام هشتم شیعیان راهش ندهند. چرا که می‌گفتند آمدن مطرب به داخل حرم، بی‌حرمتی به امام است و به نگهبانان در ورودی سپرده بودند تا مانع ورود جیگی جیگی خانم شوند.*

*سرانجام جیگی جیگی خانم درگذشت و از آنجا که کسی را نداشت، شهرداری پیکرش را به غسالخانه می‌برد تا روز بعد در قبرستانی متروک خارج از شهر دفن نماید چرا که او مطرب بود. همزمان با جیگی جیگی خانم، ثروتمندی معروف و والامقام در مشهد فوت می‌کند که برایش مراسم ویژه‌ای ترتیب دادند.*

*قرار شد آن مرد والا مقام در حرم امام هشتم شیعیان دفن شود که هزینه بسیار بالایی هم داشت.*
*صبح روز بعد دست‌اندرکاران برگزاری مراسم آن مرد والامقام به غسالخانه رفته و جنازه را تحویل گرفته و راهی حرم می‌شوند تا او را در حرم دفن کنند. همزمان با آنها دو نفر از کارگران شهرداری هم جنازه جیگی جیگی خانم را برای دفن به قبرستانی در بیرون از شهر بردند و جنازه را بی‌کس و تنها و به سرعت در بیابان دفن کردند.*

*در حرم امام هشتم شیعیان  مراسم بدرقه آن مرد والامقام با خواندن روضه و دعا، ساعت‌ها طول می‌کشد و سرانجام هنگام وداع و دفن تاجر، وقتی کفن را کنار می‌زنند، می‌بینند که این جنازه جیگی جیگی خانم است که اشتباهاً بجای جنازه آن مرد والامقام به حرم آورده شده.*

*لذا سریعاً به غسالخانه می‌روند تا جنازه مرد والامقام را به حرم بیاورند اما به آنها گفته می‌شود که امروز صبح کارگران شهرداری به خیال اینکه جنازه متعلق به جیگی جیگی خانم است، برده و او را در بیابان دفن کرده‌اند.*
*آنها به قبرستان مذکور در خارج از شهر رفته و وقتی می‌رسند که کار دفن تمام شده و کارگران تلی از خاک نیز بر گور آن مرد ریخته‌اند.*

*خانواده مرد والامقام درخواست نبش قبر کردند، اما آیت‌الله میلانی که مرجع تقلید بود اجازه این کار را نداد و گفت نبش قبر گناه است و بهتر است جیگی جیگی خانم  را در گور آن مرد والامقام در حرم دفن نمایید. و بدین ترتیب جیگی جیگی خانم در زیر سقاخانه اسماعیل طلا در حرم امام هشتم شیعیان دفن شد.*

*عنوان فستیوال جهانی تئاتر عروسکی جیگی جیگی خانم، برگرفته از نام این هنرمند است.*
*فستیوال جیگی جیگی خانم بعنوان جشنواره بین‌المللی تئاتر ایران، در کتاب راهنمای جشنواره‌های بین‌المللی تئاتر کمبریج ثبت شده است.*

محمد برومند
انتشارات تیسا

🆔 @Sayehsokhan
37👏7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 این ترانه زیبا را «سیمابینا» در دوران کودکی برای برنامه کودک رادیو تلویزیون ملی ایران اجرا نموده است.
به فرهيختگى كلام و شعرى كه در موسيقى آن دوران اجرا شده است، دقت کنید.

roozi_rozegarii
🆔 @Sayehsokhan
24
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی

خلاصه‌ی کتاب فلسفه‌ای برای زندگی
نوشته‌ی ویلیام اروین
با ترجمه محمود مقدسی.

در این کتاب با فلسفه رواقی آشنا می‌شویم، نویسنده قصد دارد از آموزه‌های این فلسفه‌ی قدیمیِ یونانی و رومی برای کمک به انسان مدرن امروزی استفاده کند. راهکارهایی برای رسیدن به آرامش، مواجهه با اتفاقات ناگوار و مقابله با خشم و اندوه و ماتم ارائه می‌دهد و در آخر کتاب تجربه‌های خودش را در پیاده کردن این فلسفه در زندگیش بیان می‌کند.




.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
7👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی

این سخن ویل دورانت هشداری عمیق درباره‌ی خطر رکود فکری و فرهنگی است. وقتی نسل جوان با پرسش‌های تازه، دغدغه‌های نو و مسئله‌های دنیای متغیّر روبه‌رو می‌شود، اما بزرگان همچنان با پاسخ‌هایی که متعلق به جهانِ گذشته است به آن‌ها پاسخ می‌دهند، شکاف میان نسل‌ها عمیق می‌شود. در چنین وضعی، «فهم» جای خود را به «تحمیل» می‌دهد و جامعه به‌جای رشد، دچار انجماد فکری می‌شود. تمدنی که پاسخ‌های تازه نسازد، دیر یا زود از درون فرومی‌پاشد.

اما پیام امیدبخش این جمله این است که راه نجات تمدن‌ها از مسیر گفت‌وگو، گوش‌دادن و پذیرش پرسش‌های جدید می‌گذرد. بزرگان اگر شجاعت تجدیدنظر، یادگیری دوباره و مواجهه بدون ترس با سؤالات نو را داشته باشند، می‌توانند پل میان گذشته و آینده باشند. تمدن زمانی زنده می‌ماند که خردمندانش به‌جای محافظت از پاسخ‌های کهنه، به جست‌وجوی حقیقت ادامه دهند و همراه با مردم زمانه‌شان رشد کنند.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
19👍1
کتاب هنوز مطمئن‌ترین وسیله برای کسبِ دانش است، اگر بیش از این در این‌باره غفلت کنیم، درمورد کشورِ خود با گسیختگیِ فرهنگی و درمورد جهان، با بی‌خبری و بریدگی روبرو خواهیم ماند.
معلوماتِ ناشی از کتاب، با تفکّر و زایندگیِ فکر همراه می‌شود، یعنی دو مرحله‌ای است: در یک مرحله، مطلب را از کتاب می‌گیریم و در مرحله‌ی بعد آن را به مفاهیمِ به یاد ماندنی تبدیل می‌کنیم تا در نهایت واردِ ذهن شود و آن را جذب نماییم. امّا در تصویرِ تلویزیونی این فرآیند به صورتِ یک مرحله‌ای انجام می‌شود. تمامِ آنچه که به روی صفحه‌ می‌آید به‌طور آنی وارد ذهن می‌شود و دیگر مجال و فرصتی نمی‌ماند که درباره‌ی آن فکر کنیم، به همان اعتباری که آسان و سریع وارد شده، آسان و سریع نیز خارج می‌شود، یعنی فکـر‌انگیز و تأمّل‌انگیز نیست. از مشکلاتِ تلویزیون این است که نوعی به اصطلاح هم‌خوانیِ فکری در مردم ایجاد می‌کند، یعنی همه را به‌طورِ یکسان به یک نوع فکر، وا می‌دارد و همین مشکل هم لطمه‌ی بزرگی در «استقلالِ فکر» وارد می‌آورد که آثار آن برای یک کشور زیان‌آور است، چرا که تمدّنِ یک کشور به فکرِ مردمش وابسته است و اگر قرار باشد دیگران برای او فکر کنند، فرستنده‌ها خط بدهند، مجالی برای اندیشیدن نباشد، تمدّنِ کشور در واقع لاغر و تهی می‌شود و چنین سرزمینی مجبور می‌گردد که نگاهش را به دیگران بدوزد و از علم و فکر با تعبیرِ دیگران برداشت نماید و اصلاً به خودش زحمتِ تفکّرِ مستقل را ندهد، که می‌دانید چقدر خسارت‌بار است.
با همه‌ی ابزارهای صوتی و تصویری _از تلویزیون تا اینترنت_ هنوز کتاب مهمّ‌ترین و نجیب‌ترین وسیله‌ی ارتباط با دنیای معرفت است، و شیوعِ «رسانه» نتوانسته است از اعتبار و بُردِ آن بکاهد. «شناخت» سرآغازِ حرکت است؛ ضرورت است، نه زینت. قبول کنیم که جوان ایرانی مأمنِ فکریِ درستی ندارد، می‌داند که چه نمی‌خواهد، ولی نمی‌داند که چه می‌خواهد. نخست آنکه بسیار کم کتاب می‌خواند، با این تعداد جوانِ مدرسه رفته که سر به میلیون‌ها می‌زنند تیراژ کتاب، تأسّف‌بار است. دوّم آنکه نمی‌داند چه بخواند و چگونه کتاب به دست آورد. کتاب گِران است و کتابخانه‌ی عمومی کم. آنها هم که کنجکاویِ بیشتری داشته باشند، و بخواهند که علاوه بر جزوه‌های درسی چیز دیگری نیز یاد بگیرند «مُدِ روز» طوری است که در مباحث روزمرّه غرق می‌شوند، از نوع «پست مدرن» و نقدهای پُر نیش و نوش، و ترجمه‌های مغشوش و شعـر واره‌ها، که همه‌ی اینها به منزله‌ی پستانکی هستند که در دهانِ بچّه بگذارند که گریه نکند. چند سال بعد پی خواهند بُرد که چه عمری از آنها تلف شده است.

                 #فصلنامه_هستی
               #دیروز_امروز_فردا
    #ایران_چه_حرفی_برای_گفتن_دارد

💎 دکتر محمّد‌علی اسلامی‌ نُدوشن

🆔 @Sayehsokhan
👏74👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی، زیبایی و هنر

🆔 @Sayehsokhan
16
شرمین نادری:
«مردم خوب ایران، کتاب کنکور انسانی لازم داریم برای مدرسه پسرانه رمین در حاشیه چابهار، مدارس مناطق حاشیه زاهدان و مدارس چانف  و مدرسه دخترانه روستای گرم‌بیت که همون دخترای کهنانیکشی هستن که می‌شناسین، همونا که اولین دیپلمه‌های روستاشون خواهند بود.
کار زمین مونده و کمک لازم داریم.
برای فرستادن کتاب یا همراهی در خرید با کتابفروشی لارستان تماس بگیرین.

۰۲۱۸۸۸۹۹۳۶۵ »
🆔 @Sayehsokhan
.
4👏1
📩 #از_شما

رعیت، رعیت است

نمی‌دانم آن‌چه موکل گفت درست بود یا نه؛ نمی‌دانم آن‌چه شنیدم چقدر دقیق بود ولی این را می‌دانم که رعیت همیشه رعیت است.

موکلی داشتم که زمین زراعی او و بسیاری از برزگران چون او در معرض خلع ید از سوی مالکان قرار گرفته بود. کشت کارانی که از کمبود آب و کمی محصول در رنج بودند، حالا با دعوایی از ناحیه اربابانی  مواجه بودند که بعضی از آن‌ها فقط کوتاه زمانی را  زیر اسمان  ایران می‌گذراندند و باقی ایام را در وطن دوم  در غرب آمریکا سپری می‌کردند.

شگفتی داستان ان بود که جد بزرگ اربابان، شريعتمدار شهیر شهر بود که ناصرالدین شاه و پسرش با او بر سر عداوت بودند. مجتهد، پادشاه بی تاج آن دیار بود و چون دو پادشاه در اقلیمی نگنجد، شاه قاجار و پسر او که والی آن دیار بوده با روحانی درس آموخته در نجف در جدال و کشمکش بودند.

از موکل پرسیدم که: "مجتهد را چه با زراعت و رعیت؟"
موکل جواب داد: "ما سینه به سینه شنیده‌ایم که....."

ظاهرا ماجرا قصه همیشگی ظلم  والی بر مردم و پرکردن جیب خود و خزانه شاهی با دسترنج مردم بود. مسعود میرزا پسر سلطان و والی شهر بر زارعان سخت می‌گرفته و ده  جور مالیات و عوارض بر آن‌ها می‌بسته و نان از گلوی فرزندان آنان می‌بریده تا خزانه شاه بابا در دارالخلافه طهران را آباد سازد. خوب، شاه خرج بیش از  ۸۰ زوجه دائمی و موقت و دهها طفلی را که نام و شماره آنان از خاطرش رفته بود را چگونه باید تامین می‌کرد؟. بیچاره زارعی که توان پرداخت نداشته و آن هنگام سر و کارش با داغ و درفش و فلک شدن و تاراج خر و خورجین و گلیم او می‌افتاد باید حبس در دوستاقخانه را که بدتر از زندان سکندر بود می‌پذیرفت. موکل می‌گفت که رعایای به جان آمده که راه به جایی نمی‌بردند و هنوز نام و نشانی از عدلیه هم نشنیده بودند، اوراق مالکیت خود را به نزد مجتهد آورده که: "آقا! دستمان به دامنت؛ تو را به جد اطهرت که از این به بعد مالک این اراضی شما باشيد و ما رعیت شما. از این پس ما جان بر سر زمین می‌کَنیم و شما لقمه نانی به ما بدهید که روزگار طی کنیم و دیگر دولت ابد مدت از ما عشریه و مالیه و هزار کوفت دیگر نخواهد.

موکل می گفت که حتی بعضی از رعایا شبانه اسناد خود را از کوچه به داخل خانه شریعتمدار می‌انداختند و ناپدید می‌شدند تا حساب ماموران اخذخراج  قجری با اقا باشد.
نمی‌دانم شاید  پیرایه‌ای به داستان بسته باشند ولی بعید می‌دانم که اصل آن بی‌اساس باشد.

خلاصه که صد و اندی  سال بعد احفاد مجتهد عریضه به دادگستری برده بودند که ندیدگان آن رعایا، نمک به حرامی کرده و بر زمین غصبی کار می‌کنند و لقمه در می‌آوردند و لقمه خون می‌شود و خون نطفه و اولاد حرام لقمه، که جد بزرگ ما به دادشان رسیده حق ما را تضییع کرده‌اند.

من که هنر چندانی در وکالت ندارم ولی دادگستری مردی نشان داد و این دعوی را نشنید و فعلا سر پشت پنجم اقا را به تاق کوبیده تا کی باز یاد قصه رعایای جد گرام را کنند .بالاخره زندگی در ینگه دنیا خرج دارد.

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من

🆔 @sayehsokhan
👏63👎2
کار سبکباران
@MalekianMedia
📚 #معرفی_کتاب

«کارِ سبکباران»

#استاد_مصطفی_ملکیان

۲۳ مهر ۱۴۰۴، موسسه سروش مولانا

@MalekianMedia
🆔 @Sayehsokhan
4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!


این جمله راسل نشان می‌دهد که قدرت واقعی در داشتن عقاید ریشه‌دار و آگاهانه است. وقتی باورهایمان نتیجه‌ی تفکر و مطالعه باشند، نه صرفاً تقلید یا تأثیر دیگران، دیگر کسی نمی‌تواند با انتقاد یا توهین ما را متزلزل کند. در چنین حالتی، واکنش ما نه عصبانیت، بلکه آرامش و گاهی تعمق یا حتی خنده است؛ چرا که می‌دانیم هر نظر مخالف فرصتی برای تأمل و بازنگری است.

عقاید آگاهانه، ما را از تسلیم شدن در برابر فشارها و هیجانات آنی محافظت می‌کنند و توانایی برقراری ارتباطی آرام و منطقی با دیگران را فراهم می‌آورند. به عبارت دیگر، خرد و خودآگاهی در مواجهه با اختلاف نظر، آزادی واقعی می‌آفرینند.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👍9👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک نمونه تولید محتوای در خدمت محیط زیست و حساس کردن مردم به مشکل پسماند با کمک هنر موشن گرافی و موسیقی که تنها با چند ساعت که از انتشار آن می گذرد مورد بازدید عده زیادی قرار گرفته است.

به عنوان یک وظیفه اجتماعی لطفا در انتشار و بیشتر دیده شدن این محتوا تک تک ما اقدام کنیم .
سپاس

🆔 @Sayehsokhan
23👍8👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مناظره بسیار جذاب و دلنشین بین دو اندیشمند که هردو ازچهره های شاخص  وصاحب نام درعرصه جهانی هستند واقعا دیدنی وشنیدنیست ببینید ولذت ببرید.

🆔 @Sayehsokhan
👍13
📩 #از_شما

دماغ(۱)

"آخه تو را به خدا مگه خوشی زیر دلت زده بود که کار دست خودت و من دادی. بابا من به همون ریخت و قیافت راضی بودم، دیگه دنبال چی می‌گشتی که این بلا را سر خودت اوردی و من رو هم انداختی تو بدبختی و  دردسر.....همش تقصیر خواهرته.

هر کاری که اون می‌کنه تو می‌خوای جا پای اون بیزاری، اما نمی‌دونی یا نمی‌خوای بدونی که اون پوتین پاشه و تو دمپایی؛ اینو بفهم. اون وضعش با تو از زمین تا آسمون فرق داره. آبجی خانومت آویزون جيب شوهرشه و شوهرش هم دستش تو جيب مردمه. مگه نه اینه که فرشا رو دولا پنچ‌لا می‌اندازه به مشتری و موکت‌ها رو  به خلق الله قالب می‌کنه، اون حلال و حروم سرش نمی‌شه؛ نه من که باید پای تنور هفت جد و آبادم جلوی آتیش جزغاله  بشه.... اگه یه روزم نَرم سرکار که هیچی؛ شب باید سر گُشنه بیزاریم زمین "

من آن شب در دفتر وکالت به زن و شوهر جوانی نگاه می‌کردم که در حال جنگ و جدال لفظی با هم بودند. پس چرا هر دو با هم آمده بودند؟ هنوز درست نمی‌دانستم مشکلشان چیست و من چه کمکی می‌توانم بکنم. زن گاهی با نگاه تمسخر امیز به حرف‌های شوهرش واکنش نشان می‌داد و گاهی می‌پرید وسط سخنان او:

"مگه گناه کردم؟ همچین می‌گه مثل این‌که فقط من دماغم رو عمل کردم. چرا این جيغ و دادا را وقتی  شکوفه خانوم خواهر ترشیدت می‌خواست اون دماغ خرطومیش رو  عمل کنه نکشیدی.... دیگه شانس من بیچاره‌اس. دکتر هر دو تامون یکیه، ولی اقبال بد من جلوتر از خودم راه می‌ره .....این همه هم بد و بیراه پشت سر عباس‌آقا شوهر خواهرم گفتی چی شد؟ خدا بیشتر بهش داده... تا چشم هر کی نمی تونه ببینه درآد..".

زن تو دماغی حرف می‌زد و برای همین لحن حرف زدنش مثل دونالد داک اردک کارتن والت دیزنی بود. مرد خواست چیزی بگوید که اجازه ندادم:

"خوب، پس خانم عمل زیبایی بینی انجام داده‌اند. مبارک باشد، حالا چه کاری از دست من بر می‌اید؟ "مرد عصبی و برافروخته گفت: "مبارک ...هه هه، نکبت شد. ایشون جای خواهر شما، خوب به دماغش نگاه کنید، عین برج پیتزا، کج و یکوری...انگار مثل یه وصله  ناجوره توی صورت خانوم....ای کاش فقط همین بود...صداش تغییر کرده..مثل آبشار نیاگارا همین جور آبه که از سوراخای دماغش می‌ریزه ....

شبا تو خواب تنگی نفس پیدا کرده...خلاصه که دردی نیس که بعد عمل سراغی از عیال نگرفته باشه...چقدر خرج دارو و درمون کردم، مگه من چقدر درآمد دارم ؟...یه شاطر نونوایی که بیشتر نیستم...چقدر قرض و قوله  کردم، هنوز دارم قسط وام می دم خدا نگذره از دکتره که من رو بدجوری گرفتار کرده ...."

(ادامه دارد)

#دکتر_علی_رادان
#حقوقدان_و_استاد_دانشگاه_اصفهان
#دفتر_وکالت_من


اگر خواسته باشی با داستان‌های کوتاه ‌آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد می‌کنم

🎁 لذت مطالعه‌ی کتاب‌های دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بدی

🆔 @Sayehsokhan
11👍1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح زیباتون بخیر و نیکویی!

این جمله‌ی جوزف کمبل تلنگری است درباره‌ی خطر «موفقیتِ بی‌معنا». بسیاری از ما تمام انرژی و سال‌های عمرمان را صرف بالا رفتن از نردبانی می‌کنیم که جامعه، خانواده یا عادت‌ها برایمان انتخاب کرده‌اند؛ بدون اینکه از خود بپرسیم این نردبان اصلاً مالِ من هست یا نه. رسیدن به بالای نردبانِ اشتباه یعنی به هدف‌هایی دست یافته‌ایم که هیچ نسبتی با ارزش‌ها، علایق و معنای شخصی ما ندارند. این لحظه شاید یکی از تلخ‌ترین لحظات زندگی باشد: جایی که می‌فهمیم «آنچه به‌دست آورده‌ام، آن چیزی نبود که دنبالش بودم.»

اما پیام امیدبخشِ این جمله این است که هیچ‌وقت برای تغییر دیوار دیر نیست. وقتی متوجه می‌شویم مسیر اشتباهی را پیموده‌ایم، فرصت نادری برای بازبینی اولویت‌ها به‌دست آورده‌ایم. می‌توانیم مکث کنیم، دلمان را از توقعات دیگران خالی کنیم و نردبانی را انتخاب کنیم که به دیواری می‌رسد که واقعاً می‌خواهیم. شجاعت شروع دوباره، گاهی ارزشمندتر از سال‌ها پافشاری بر مسیر اشتباه است.

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👍128👏1
#از_شما

*❣️به نام پروردگار بی‌همتا❣️*

*🌺 درخشش آفتاب آدینه گوارای وجود پرمهرتان باد💞💫*

در زندگی ما آدم‌های مختلفی می‌آیند و هرکدام هدیه‌ای پنهان با خود همراه دارند. بعضی‌ها قوتِ قلب‌ هستند؛ حضورشان آرام‌بخش است، امید می‌دهند، و یادآوری می‌کنند که تنها نیستیم. بودنشان مثل نسیمی ملایم است که ذهن را می‌نوازد و دل را سبک می‌کند.

عده‌ای دیگر برایمان حکم درس‌ دارند! گاهی سخت، گاهی چالش‌برانگیز، اما همان‌ها بیشترین رشد را به ما می‌دهند؛ صبوری، مرزبندی، خودشناسی.

حقیقت این است:

*هیچ‌کس بی‌حکمت وارد زندگی‌مان نمی‌شود. هر آدمی نقشی دارد؛ یا دل‌مان را گرم می‌کند، یا چشم‌مان را باز.*

*زیبایی مسیر در آنست که از آمدن هرکس، سهمی برای رشد، فهم‌ و بهتر شدنمان برداریم.*

🌼💞💐🌼💞💐🌼

محمدحسین فرقانی

با سپاس فراوان از مهندس فرقانی عزیز

🆔 @Sayehsokhan
10👏4👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
varamin.salam:

ناصر مسعودی خواننده‌‌ی پیشکسوت موسیقی گیلان درگذشت

🔺 ناصر مسعودی خواننده‌ پیشکسوت موسیقی نواحی گیلان پس از چند ماه بیماری و بر اثر کهولت سن در بیمارستان آریای رشت درگذشت.

🔺 مسعودی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با خواندن تیتراژ سریال «کوچک جنگلی» در نیمه دوم دهه‌ 1360 وارد فصل تازه ای از فعالیت های موسیقایی شد. این در حالی بود که او از نخستین چهره‌های موسیقی مقیم ایران بود که پس از انقلاب در خارج از کشور کنسرت‌هایی برگزار کرد.

🔺 او پس از آن تا دهه 90 چند آلبوم ماندگار منتشر کرد که آلبوم «حالا چرا»، با همکاری مسعود لاهیجی و مجید درخشانی، در جشنواره «موسیقی ما» جایزه بهترین آلبوم موسیقی سنتی سال را گرفت.
👇👇👇

@varamin.salam

#ناصر_مسعودی #بلبل_گیلان #میرزا_کوچک_جنگل
#صدای_گیلان #صدای_جنگل

🆔 @Sayehsokhan
15