❤1😭1
سلام بر بانویی که
قلبش از جا کنده شد برای حسین...💔
قلبش از جا کنده شد برای حسین...💔
💔3❤1
السَّلامُ عَلیکِ یا أُمُّ المَصائِبِ یا زَینَب وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ...
💔2❤1
💔2❤1
..🏴
#جبلالصبر...
زینب تو کیستی که به هنگام هر بلا
نامِ حسين قلبِ تو را می دهد جلا
از وصفِ صبرِ تو همه ی خلق عاجزند
بادا بلند نامِ تو زهرای کربلا
عشقِ حسین را تو به ما هدیه داده ای
عالم ندیده است حسینی تر از تو را
ای شیر دخترِ اسدالله ، غیرِ تو
در کشتیِ حسین کسی نیست ناخدا
مانند ذوالفقار به غرش درآمدی
خون علی ست در رگِ تو ! بنتِ مرتضی
ارثِ علی ست اینکه چنین با صلابتی
از فاطمه ست این همه حجب این همه حیا
عالم کجا و مدحِ تو ای بانویِ دمشق
وقتی خدا به صبرِ تو گفته ست مرحبا
ای کوه ایستاده ،تویی آنکه تا ابد
نامت نمی شود دمی از یار خود جدا
#احسان_نرگسی
#جبلالصبر...
زینب تو کیستی که به هنگام هر بلا
نامِ حسين قلبِ تو را می دهد جلا
از وصفِ صبرِ تو همه ی خلق عاجزند
بادا بلند نامِ تو زهرای کربلا
عشقِ حسین را تو به ما هدیه داده ای
عالم ندیده است حسینی تر از تو را
ای شیر دخترِ اسدالله ، غیرِ تو
در کشتیِ حسین کسی نیست ناخدا
مانند ذوالفقار به غرش درآمدی
خون علی ست در رگِ تو ! بنتِ مرتضی
ارثِ علی ست اینکه چنین با صلابتی
از فاطمه ست این همه حجب این همه حیا
عالم کجا و مدحِ تو ای بانویِ دمشق
وقتی خدا به صبرِ تو گفته ست مرحبا
ای کوه ایستاده ،تویی آنکه تا ابد
نامت نمی شود دمی از یار خود جدا
#احسان_نرگسی
❤1💔1
اشك زينب ز اختيارش نيست
ذاتاً اين كعبه زمزمی دارد
"يا حسين" است ذكر آخر او
بر لبش اسم اعظمی دارد
#محمد_سهرابی
#عقیله_العرب
ذاتاً اين كعبه زمزمی دارد
"يا حسين" است ذكر آخر او
بر لبش اسم اعظمی دارد
#محمد_سهرابی
#عقیله_العرب
❤2
نشستم شعر بنویسم، سحر شد، ظهر شد، شب شد
نشستم از نگاه او ببینم، پیکرم تب شد
گمان کردم که او در قالب یک شعر، میگنجد
مضامین را به دریا ریختم، دریا لبالب شد
نشستم هرچه کردم باز دیدم دست من خالیست
نشستم گریه کردم، حاصلش یک عمر مطلب شد
گمان کردم کسی از غربتش چیزی نمیفهمد
به توصیفش زبان وا کردم و دنیا مخاطب شد
مفسرها به شرح خطبهاش دفتر کم آوردند
همین که خطبه خواند اشک مورخها مُرکب شد
نبردند آن هزاران تیغ برّان سهمی از تاریخ
فقط یک خطبه زینب خواند و آن یک خطبه مکتب شد
دری را جز در بیت علی هرگز مکوب ای دل!
که جبراییل هم تا رد شد از این در، مقرّب شد
::
و زهرا هستی خود را به نام مرتضی میکرد
گواهم این که نام دختر او نیز "زینب" شد
#محمدحسین_ملکیان
نشستم از نگاه او ببینم، پیکرم تب شد
گمان کردم که او در قالب یک شعر، میگنجد
مضامین را به دریا ریختم، دریا لبالب شد
نشستم هرچه کردم باز دیدم دست من خالیست
نشستم گریه کردم، حاصلش یک عمر مطلب شد
گمان کردم کسی از غربتش چیزی نمیفهمد
به توصیفش زبان وا کردم و دنیا مخاطب شد
مفسرها به شرح خطبهاش دفتر کم آوردند
همین که خطبه خواند اشک مورخها مُرکب شد
نبردند آن هزاران تیغ برّان سهمی از تاریخ
فقط یک خطبه زینب خواند و آن یک خطبه مکتب شد
دری را جز در بیت علی هرگز مکوب ای دل!
که جبراییل هم تا رد شد از این در، مقرّب شد
::
و زهرا هستی خود را به نام مرتضی میکرد
گواهم این که نام دختر او نیز "زینب" شد
#محمدحسین_ملکیان
❤2
به اذن عالی اعلی ، به احترام على
شروع می کنم این ماه را به نام علی
ببخش با عجله ، دست خالی آمده ام
شنیده ام که مهیاست بار عام على..
شروع می کنم این ماه را به نام علی
ببخش با عجله ، دست خالی آمده ام
شنیده ام که مهیاست بار عام على..
❤3