بیانیه نجات ایران
54 subscribers
2 files
7 links
Download Telegram
هم‌وطنان عزیز
مردم ایران

در نهمین سالگرد راهپیمایی میلیونی ۲۵ خرداد قرار داریم. حرکتی آرام، عظیم و شگفت‌آور. نشانه‌ای از آنکه اراده انسان‌های تنها، آن زمان که به یکدیگر پیوند بخورد، چون قطره‌هایی است که اندک اندک جمع می‌شوند و دریایی بزرگ را تشکیل می‌دهند. دریایی به نام ملت. یک ملت بزرگ. یک ملت مستقل. یک ملت مقتدر. ملتی که می‌تواند بایستد، از حقوق خود دفاع کند، کرامت خود را پاس بدارد و مشکلات‌اش را با اتکا به خود و به شیوه مسالمت‌آمیز طرح و در صورت همراهی حل کند. و مگر نه این است که ما چنین ملتی بودیم؟

ما اقتدار خود را بارها و بارها در طول تاریخ به نمایش گذاشته و ثبت کرده‌ایم. در انقلاب پر افتخار مشروطه؛ در انقلاب آزادی‌خواهانه و استقلال‌طلبانه ۵۷ و در جریان هشت سال دفاع در برابر دشمنی که برای تجاوزکاری خود به کمک‌های آشکار و پنهان نیمی از جهان متکی بود. پس چطور کار ما به اینجا رسید؟ یکصد سال پس از مشروطه و ۴۰ سال پس از انقلاب ۵۷، آیا این رویایی بود که ایرانیان به دنبالش بودند؟

فقر و احتیاج قامت بسیاری را خم کرده؛ و رکود و بیکاری جوانان ما را درمانده ساخته؛ کارگران ما برای دریافت کمترین حقوق‌شان فریاد می‌زنند و جوابی نمی‌گیرند. از معلمان‌مان که می‌گفتیم شغل‌شان شغل انبیاست، حق هر اعتراضی سلب شده است. زنان ما برای بدیهی‌ترین حقوقی که شایسته کرامت انسانی‌شان باشد مبارزه می‌کنند و هزینه می‌دهند. اقوام و مذاهب متنوع کشور چنان در تور تبعیض گرفتارند که گویی ایرانی نیستند. حصارهای خودی و غیرخودی همه ما را پراکنده ساخته است. چنان متفرق شده‌ایم که دیگر یک ملت به نظر نمی‌رسیم. حتی از همدیگر بیزار شده‌ایم و به سیمای هم چنگ می‌زنیم. وقتی در داخل با هم‌وطنان خود چنین می‌کنیم، چه جای تعجب که در میان جهانیان نیز به منزوی‌ترین‌ها بدل شویم؟ ایرانی که پدران و مادران ما رویایش را داشتند این نبود. ایرانی که آباد و آزاد می‌خواستیم‌اش چنین نبود.

هم‌وطنان
۹ سال پیش میلیون‌ها ایرانی بار دیگر قدم به خیابان گذاشتند تا یادآوری کنند که این ملت هنوز بزرگ است و هرگز حاکمیت بر سرنوشت خویش را رها نخواهد کرد. دریغ که آن صدای نجیب، شریف، آرام اما رسا پاسخ درخوری دریافت نکرد. از آن پس ما باز هم روزهای سختی را پشت‌سر گذاشتیم و به مدد یکدیگر تلاش کردیم که آرامش و عقلانیت را به کشور باز گردانیم. بسیاری از ما زخم‌هایی را در سینه داریم که شاید هیچ‌گاه التیام نیابد. اما آنان که بیشتر زخم برداشتند، دلسوزانه‌تر، با گذشت‌تر و با نجابت‌تر، از دردهای شخصی خود به سود مصالح ملی چشم پوشیدند. ما صبورانه انتظار کشیدیم، قهر را کنار گذاشتیم، دوباره رای دادیم و امیدوار باقی ماندیم، اما آنچه دریافت کردیم شایسته و متناسب این تلاش صبورانه ملی نبود.

هنوز هم تمام سوالات و نگرانی‌های آن روزها پا برجاست. هنوز هم بخش بزرگی از این مردم احساس می‌کنند که شهروندانی بیگانه محسوب می‌شوند. و حتی بدتر این که، حاکمان ما هرچند به درستی حاضرند با کشورهای دیگر بر سر میز مذاکره بنشیند، اما در شنیدن خواسته‌های رسای مردم خود کوششی ندارند. هنوز هم «کرامت انسانی» شهروند ایرانی در شان و شایستگی‌اش حفظ نمی‌شود. هنوز نگرانی از نابودی سرزمین عزیزمان، با تهدیدات بزرگی همچون خشک‌سالی، آلودگی و ریزگردها پابرجاست. هنوز اقتصاد ما ناتوان، کارگران ما گرفتار و خانواده‌های ما نگران هستند و فقر و فساد و تبعیض چون خوره پایه های اعتماد و انسجام عمومی را از درون تهی می کند. در کنار همه این نگرانی‌های داخلی، سایه شوم و مداوم تهدیدهای خارجی بدخواهان این ملت و خطر تحریم‌های جدید و ای بسا گستاخ‌تر شدن دشمنان این کشور بار دیگر از راه رسیده است.
مردم ایران
به باور ما، این مشکلات هرچند گسترده، متنوع و گاه ریشه‌دار و بلندمدت هستند، اما همگی در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند: فراموشی محوریت اصلی سیاست در ایران، رویگردان شدن از «مردم»! پس راه حل آن نیز هرچند پیچیده می‌نماید، اما در نهایت سهل و ساده است: بازگشت به مردم. ما باید به خودمان بازگردیم؛ تحول‌خواهان باید به مردم بازگردند تا امیدی باشد که سیاست‌گذاران و حاکمان هم به مردم بازگردند. بازگشت به مردم، بازگشت به خویشتن است. باید به مردمی که خودمان نیز جزیی از آن هستیم اعتماد کنیم و اطمینان داشته باشیم که عموم مردم بهتر و بیشتر از هر شخص یا گروهی مصالح و منافع خود را تشخیص می‌دهند. باید بدانیم که کوچکترین گام‌ها در مسیر اصلاحات نیز نیازمند حضور فعال اجتماعی و مشارکت پیگیرانه و مطالبه‌محور شهروندان است. با خانه‌نشین کردن شهروندان و دور کردن آنان از عرصه مشارکت فعال و تقلیل دادن سهم مشارکت مردمی به شرکت در انتخابات؛ این روند نامیمون متوقف نخواهد شد. تنها با حضور و پی‌گیری و قدرت موثر بدنه اجتماعی است که می‌توان ابزار کافی برای چانه‌زنی‌های درون حکومتی را فراهم ساخت؛ و تنها کسانی می‌توانند نمایندگی این مذاکرات را بر عهده بگیرند که پیشتر با حمایت از پشتوانه حضور مردمی، اعتماد آنان را جلب کرده و مشروعیت خود در میان تحول‌خواهان را تثبیت کرده باشند.

ما به عنوان گام نخست برای بازگشت به مردم در سیاست‌گذاری و سیاست‌ورزی، برای احیای وحدت ملی و شکل‌گیری اراده عمومی در بازسازی کشور، برای اقتدار و اتحاد و آزادی و عدالت داخلی، و در یک کلام، برای «نجات ایران»، خواستار برداشته شدن محدودیت‌های ناروا و در اولین گام «رفع حصر» هستیم. ما باور داریم که بازگشت مهندس موسوی، حجت‌الاسلام کروبی و دکتر رهنورد به دل جامعه سیاسی کشور، نمادین ترین گام برای حرکت به سمت یک گشایش ملی و یک وفاق و اقتدار ملی است. اینان سرمایه‌های گران‌بهایی هستند که باید از حضورشان در جمع گسترده خود بهره‌مند شویم و در کنار یکدیگر راه دشوار اما شیرین و روشن بازسازی کشور با همراه با همه نیروها را آغاز کنیم. بی‌تردید، این تنها نخستین گام است، اما گامی است بلند و نشان دهنده عزمی راسخ و آشکار برای ساخت دوباره یک ایران آباد و آزاد، و زیستی عادلانه و شرافتمندانه برای تمامی ایرانیان. برای ایرانی مقتدر، که متعلق به تمامی ایرانیان باشد.

در گام بعد، باید «خانه ملت» را به جایگاه شایسه خود باز گردانیم. باید اجازه بدهیم نمایندگان واقعی مردم در مجلس حاضر شوند تا تمام توان تخصصی کشور، فارغ از جناح‌بندی‌ها و اختلافات، فارغ از گرایش‌های قومی و مذهبی، فارغ از تمایلات سیاسی، همه در کنار یکدیگر قرار بگیرند. تنها چنین مجلسی که برآمده از آرای واقعی مردم و نماینده تمامی گروه‌های حاضر در جامعه باشد می‌تواند بهترین تدبیر را در حل مشکلات کشور به کار گیرد. مجلسی که از فیلترهای سلیقه ای و تنگ نظری های استصوابی عبور نکرده باشد و مجلسی که حق نظارت و قانون‌گذاری در تمامی جنبه‌های امور اداره کشور را داشته باشد. این، معنای واقعی بازگشت حکومت به سوی مردم و تبلور عینی حق حاکمیت شهروندان بر سرنوشت خویش است.

در نهایت آنکه، این‌ها تنها پیشنهادات و شعارهایی نصیحت‌گونه نیستند. این‌ می‌تواند پیمانی باشد برای همه ما و سرآغازی برای گام نهادن در مسیری که دوباره تمامی دلسوزان را گرد هم جمع کند. ما قصد داریم این راه را تا نجات کامل ایران از خطراتی که همه از آن آگاه هستیم طی کنیم.
SaveIran.pdf
71.9 KB
متن کامل بیانیه ۲۵ خردادماه برای «نجات ایران»

@SaveIranStatement
SaveIran.pdf
105.7 KB
متن کامل بیانیه دوم برای نجات ایران

@SaveIranStatement
توضیح ضروری:

فهرست اسامی که پیشتر در کانال منتشر شده بود، منحصرا مربوط به بیانیه اول بوده است و ابدا به معنای تایید را رد بیانیه دوم از جانب امضاکنندگان قبلی نیست. فهرست امضا کنندگان بیانیه دوم به زودی در همین کانال منتشر خواهد شد.

@SaveIranStatement
فهرست تدوین گران و امضا کنندگان بیانیه دوم برای نجات ایران به شرح زیر اعلام میشود:

(اسامی صرفا بر پایه حروف الفبا فهرست شده اند)


ابوطالب آدینه وند
حسن اسدی زیدآبادی
ابراهیم اصغرزاده
آرمان امیری
قربان بهزادیان نژاد
علیرضا بهشتی حسینی
علی پایا
حسین پایا
علی تاجرنیا
مصطفی تاجزاده
رضا تهرانی
حمیدرضا جلایی پور
سعید حجاریان
محمد حسین نیا
حسین رفیعی
عبدالله رمضان زاده
محمد جواد روح
بهرام سمیع
حجت شریفی
احسان شریعتی
محسن صفایی فراهانی
کیوان صمیمی
اعظم طالقانی
علیرضا علوی تبار
مسعود غفاری
علی اصغر غلامی
محمد کیانوش راد
مرتضی مبلغ
فخرالسادات محتشمی پور
مهرداد محمدی
محمدجواد مظفر
علی ملیحی
احمد منتظری
عبدالله مومنی
لطف الله میثمی
بهاره هدایت
رضا یوسفیان

از همینجا از تمامی هم وطنان دعوت می کنیم تا در صورت موافقت و همدلی با مطالبات بیانیه، حمایت خود را از آن اعلام کنند. ما فهرست این حمایت ها را نیز در آینده منتشر خواهیم کرد.

@SaveIranStatement
هم وطنان عزیز

مردم گرامی ایران



https://t.me/SaveIranStatement/16



بار دیگر به مردادماه رسیده‌ایم. ماهی که یادآور سالگرد امضای فرمان مشروطیت است. ۱۱۲ سال پیش پدران و مادران‌مان به پا خاستند تا برگی زرین از تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین را رقم بزنند. برپاخاستند که بگویند: «به ملتی بزرگ نمی‌توان بزرگی فروخت».

انقلاب مشروطه ایران، سندی است که نشان می‌دهد تمدن بزرگ و دیرپای ایرانی، حتی در مواجهه با جهان جدید، سنت‌های جدید و مطالبات جدید نیز توانایی زایش، استقلال و روزآمدی را دارد. این تمدن هرچند کهن است، اما پوسیده، دلمرده و راکد نیست. این ملت همپای تاریخ به پیش آمده، مشکلات بزرگ را پشت سر گذاشته، اما هرگز متوقف نشده است.

از مشروطه تا کنون، بیش از یک قرن مسیر پر فراز و نشیب آزادی‌خواهی و قانون‌گرایی را پشت سر گذاشته‌ایم. در این راه تجربیات فراوانی کسب کردیم و دستاوردهای ارزشمندی به ارمغان آوردیم. هرچند هنوز چالش‌هایی پیش روی ماست که نشان از تعویق در تحقق مطالبات مشروطیت دارد، اما در تمام طول این سال‌ها ما بارها و بارها برای بازگشت به روح مطالبات مشروطه به پا خاسته‌ایم. جنبش ملی به رهبری دکتر مصدق، منادی احیای مشروطیت با تاکید بر استقلال ملی بود. انقلاب ۵۷، فریاد دوباره استبدادستیزی و طغیان علیه نابودی اصول مشروطه بود، هرچند با خروش طوفانی خود، خشک و تر را با هم سوزاند و برخی دستاوردها را نیز انکار کرد. جنبش اصلاحات و پس از آن، جنبش سبز، دو خیزش دیگر برای بازگشت به روح اصیل قانون‌گرایی بودند و تلاش کردند تا این بار، ضمن حفظ دستاوردهای پیشین، تنها بر روی کاستی‌ها تمرکز کنند و با حرکتی آرام‌تر به سوی احیای مطالبات مشروطه گام بر دارند.

باور ما بر آن است که در تمامی این سال‌ها، هرکجا دستاوردی به همراه داشته‌ایم، محصول انباشت تجربیات تاریخی و پندآموزی از پیشینه پدران و مادران‌مان بوده است. محصول نگاهی تاریخی و پیوسته به گذشته این سرزمین که سرشار از تلخ‌کامی‌ها و شادمانی‌ها بوده. در نقطه مقابل، هرکجا شکستی حاصل شده و ناکامی به بار آمده، ناشی از غفلت ما بوده است. غفلت در پندگرفتن از تاریخ؛ در پشت پا زدن به اندوخته‌های پیشین؛ در نادیده گرفتن راه‌های سپری شده و در افتادن به مسیرهای نادرستی که پیشتر تجربه کرده بودیم ... (ادامه را در لینک زیر بخوانید)

http://telegra.ph/بیانیه-دوم-برای-نجات-ایران-08-10-4
Forwarded from انجمن اسلامى فرهنگ و سياست دانشجويان دانشگاه بوعلى سينا
‎ بيانيه انجمن اسلامى فرهنگ و سياست دانشجويان دانشگاه بوعلى سينا در تائيد و حمايت بيانيه دوم "نجات ايران":

در شرایط کنونی کشور همگی آگاه به وجود بحران‌های متعدد در مدیریت و جامعه هستیم که با عدم وجود عزم جدی برای اصلاح و تغییر روندهای گذشته، این بحران‌ها تشدید و تحکیم نیز شده است. امید به اصلاح علاوه بر آن‌که از رفتار حاکمیت نشات می‌گیرد، در رفتار نیروهای تحول‌خواه نیز ریشه دارد. اگر با اسارت در چارچوب‌های محافظه‌کارانه مدیریت یا عدم صراحت یا ترس از تغییر گرفتار وضعيت فعلى شویم، امید و اعتماد مردم را به یاس و سرخوردگی بدل ساخته‌ایم و در این‌صورت مشخص نیست چه سرنوشتی برای کشور رقم خواهد خورد.

برای حل معضلات موجود، بازگشت به مردم و تکیه بر خواست و نیروی آن‌ها، تنها راه نجات خواهد بود. آن‌ها که با جلب اعتماد مردم، امیدواری آنان را برای ایجاد تغییر پشتوانه خود کرده‌اند، اگر نیروهای توجیه و تحکیم شرایط موجود باشند، چیزی جز گسترش یاس در جامعه را رقم نزده‌اند.

برای عبور از این وضعیت نیاز است نیروهای اصلاحی با صراحت و جسارت بیشتری معضلات موجود را بیان کنند و هر یک در حد توان خود، در این شرایط خطیر به فعالیتی در خور و موثر ادامه دهند. برای جلب همراهی مردم باید از تجارب تاریخی درس گرفت و اجازه خاکستر شدن همه آن تجارب گرانبهای معاصر را در هجوم براندازان و تندروها نداد.

بیانیه دوم نجات ایران، به عنوان نقطه عطفی در بیان روشن راه‌حل‌ها هم برای حاکمیت و هم برای نیروهای تحول‌خواه، می‌تواند نقطه اتکایی برای رهایی از ابهام و سردرگمی موجود باشد. راهکار بیان شده علاوه بر راه‌های پیش روی حاکمیت برای نجات ایران، می‌تواند چراغ راه نیروهای تحول‌خواه برای ادامه مسیر باشد.

ما به عنوان تشکلی دانشجویی که نگران وضعیت فعلی و آینده کشور هستیم، علاوه بر حمایت از این بیانیه، همگان را به مطالعه و تدقیق در آن و همچنین یاری رساندن در حد توان خود برای گام برداشتن در مسیر نجات ایران دعوت می‌کنیم. دوازده راهکار نوشته شده در این بیانیه، هر یک مسیری سخت برای رفتن را در پیش دارد اما می‌دانیم که برای نجات ایران، جز این چاره‌ای نداریم. در متن بیانیه آمده است:" در نهایت اینکه در این مدت، بسیاری خرده گرفتند که این بازخوانی‌ها و این مطالبات دیگر به فرجامی نخواهد رسید. برخی به ما می‌گویند که خشم و نارضایتی عمومی گوش‌های شنوا را بسته و برخی دیگر ناامید هستند که حاکمیت هیچ نشانی از همراهی و عقلانیت در این مدت از خود بروز نداده است؛ کما اینکه تداوم حصرهای غیرقانونی نشان آشکاری است که شاید حکومت بار دیگر تن به مذاکره و مصالحه با بیگانگان بدهد، اما همچنان قصدی برای یک آشتی و اتحاد ملی ندارد. ما اما چنین گمان نمی‌کنیم.
پاسخ ما همچنان همان است که میرحسین موسوی در بیانیه شماره ۹ خود آورده بود: «مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم». نیروهای مستقل نمی‌توانند و نباید خاموش و منفعل باقی بمانند تا بیگانگان دچار این وسوسه شوند که این جای خالی را با نیروهای وابسته و دست‌نشانده‌ پر کنند. پس ما نیز راه پیشینیان خود را ادامه خواهیم داد و مطالباتی را که برای نجات ایران ضروری می‌دانیم پی‌گیری خواهیم کرد."

انجمن اسلامی فرهنگ و سیاست دانشجویان دانشگاه بوعلی‌سینا همدان


متن کامل بیانیه دوم نجات ایران :

http://yon.ir/9vs1j
Forwarded from زيتون | Zeitoons@
پیش‌نویسِ دعوت به اعتراضات خیابانی
محمدجواد اکبرین

بیانیه ۳۷ تن از چهره‌های سیاسی، مطبوعاتی و دانشگاهی که با تیتر «نجات ایران» در رسانه‌ها منتشر شده به دنبال چیست؟ بیانیه‌ای که امضای کسانی را پای خود دارد که سال‌نا زندان رفته و در مبارزه با استبداد دینی رنج کشیده‌اند و از قضا امضای فرزندان نمادهای انقلابِ ۵۷ بر «معنا»ی آن افزوده است؛ فرزندان منتظری، بهشتی، طالقانی و شریعتی. مقصود این بیانیه چیست و مقصدش کجاست؟

برخی از منتقدانِ بیانیه، آن را «بازخوانی بحران‌ها بدون ارائه‌ی راه حل عملی» یافته و در نتیجه، آن را بیهوده خوانده‌اند؛ گویی مرادشان این است که وقتی در توصیف بحران، مجموعه‌ای از «هست»‌ها را می‌شمارید و مجموعه‌ای از «باید»ها را پیشنهاد می‌دهید و با این‌که می‌دانید به شنیدنِ حاکمیت امیدی نیست از راه حلّ عملی و مردمیِ رسیدن به آن بایدها چیزی نمی‌گویید کاری عبث کرده‌اید.

مدعای یادداشت حاضر اما این است که بیانیه هم در «توصیف»، هم در «توصیه» و هم در «تجویز» موفق بوده و حتی آخرین چاره را هم در صورت ناشنیده ماندنِ توصیه‌ها، ناگفته نگذاشته (که توضیح خواهم داد) اما حتی اگر به توصیه و تجویز هم نمی‌رسید باز هم نمی‌شد آن را اندک انگاشت؛ زیرا این ۳۷نفر نه در امنیتِ دور از دسترس حکومت، و نه با نام مستعار در فضای مجازی، بلکه در «میانه‌ی میدان» با تمام حیثیت و هویت حقیقی خود سخن گفته‌اند و چه گفته‌اند؟

به قانون اساسی که رسیده‌اند آن را نیازمند تغییر و همه‌پرسی دانسته‌اند و حتی جهت‌گیری تغییرش را نیز مشخص کرده‌اند: «یک پیمان‌نامه ملی» که در آن «خواست و اراده اکثریت مردم در قوانین اساسی و زیربنایی لحاظ شده و رضایت عمومی جلب شود». در توصیف سایر نهادهای نظام، از رئیس‌جمهورِ «تدارکاتچی» و «خبرگان تشریفاتی» و «مجلسِ ناتوان از حل بحران‌های ملی»‌ و از نظامیانی نوشته‌اند که «در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و حتی ورزشی، گسترده‌ترین و بی‌سابقه‌ترین نفوذ» را دارند. از قوه قضائیه‌ای نوشته‌اند که «سرمنشاء بیشترین مفاسد و نارضایتی‌ها» است و از «آفت خانمان‌سوز فساد که ته‌مانده‌ی امید ملی را خشکانده». از «بخش بزرگی از جامعه ایرانی که زیر فشار فقر، تورم و بیکاری کمر خم کرده و مطالبات اقتصادی را در اولویت نخست خود می‌بیند» و نیز از «تبعیض‌ها و تلاش‌های اقتدارگرایانه در جهت مهندسی اجتماعی و زخم‌های جامعه که جبران آن نیازمند سال‌ها تلاش و آرامش است».

در پی این توصیف‌ها، البته توصیه‌هایی کرده‌اند که مخاطبش حاکمیت است و گره ماجرا در همین‌جاست که منتقدان را می‌آزارد؛ پرسش‌ آن‌ها این است: در ویرانه‌ای که بیانیه به درستی ترسیم و توصیفش می‌کند و با حکومتی که در هر بحرانی ثابت کرده از دندان تیزش بیش از گوش ناشنوایش بهره می‌برد، «مخاطب بایدها» و توصیه‌های‌تان کیست و سرانجام چاره کدام است؟

به نظر می‌رسد منتقدان، این بیانیه را مبتلا به همان مشکلی می‌دانند که سخنان اخیر خاتمی و راهکارهای ۱۵گانه‌اش دارد؛ کلی‌گویی و بی‌برنامه‌گی! اما اتفاقا این بیانیه آمده است تا ضمن تاکید بر سخنان خاتمی، ضعف آن را جبران کند و در بند دوازدهم بیانیه، چنین کرده است. این بند، اگر چه همچنان جا را برای شنوایی حاکمیت باز می‌گذارد و این در را نمی‌بندد اما ضعف اصلاح‌طلبیِ خاتمی را با قوتِ مقاومت موسوی جبران می‌کند؛ آن‌جا که «با تاکیدی ویژه» هم از «اصل ۲۷ قانون اساسی» می‌گوید که موضوع آن «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها، بدون حمل سلاح» است و هم از «بیانیه‌ی نهمِ» میرحسین موسوی که بر ادامه اعتراضات تاکید دارد.

متن کامل در زیتون:
http://zeitoons.com/54124
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
یک نقطه عطف گفتمانی، زیر غبار حاشیه‌روی‌ها
#A 187
https://t.me/divanesara/749

آرمان امیری @ArmanParian - دومین بیانیه برای نجات ایران روز گذشته منتشر شد. (از اینجا: t.me/SaveIranStatement/23 بخوانید) بیانیه‌ای که شاید کمتر دیده شد و مهم‌تر از آن، به دقت خوانده نشد. به نظر می‌رسد فضای هیجانی حاکم بر بسیاری شبکه‌های مجازی و البته، موج ملتهب و آشفته اجتماعی جایی برای تدقیق در کلام و گفتاری باقی نگذاشته است. بدین ترتیب، کمتر بحثی در مورد یک تحول گفتمانی عمیق در بیانیه حاضر شکل گرفت.

اگر برای ۲۰ سال تمام و از مبداء دوم خرداد ۷۶، فصل مشترک گفتمان اصلاح‌طلبی را شعار قانون‌گرایی بدانیم، آنگاه شاید بتوان درک کرد که چگونه گذار احتمالی به سوی «ضرورت اصلاح قوانین» می‌تواند یک نقطه عطف گفتمانی برای جریان اصلاحات به شمار آید. تاکید بر قانون‌گرایی، چنان در تار و پود جریان اصلاحات تنیده شده بود که فراتر از یک ساز و کار عملی و یک روش تاکتیکی، اساسا بنیان هویتی و حتی سند و چشم‌انداز اهداف اصلاحات را تشکیل می‌داد. به بیان بهتر، اصلاحات در طی دو دهه گذشته هیچ گاه نتوانست (و ای بسا اصلا نخواست) که یک مانیفستی از اهداف و چشم‌اندازهای خود ارائه دهد. حتی معلوم نبود که این «قانون‌گرایی اصلاح‌طلبانه» در نهایت قرار است همراهان‌اش را به کجا ببرد؟ پس هیچ چاره‌ای نبود جز اینکه «هر کسی از ظن خود» به قطار اصلاحات بپیوندد و این البته عارضه‌ای بود که گاه و بی‌گاه به بحران منجر می‌شد.

حتی ۱۲ سال بعد که میرحسین موسوی سوار بر جنبش سبز محوریت سبک جدیدی از سیاست‌ورزی را در اردوگاه اصلاحات به دست گرفت، باز هم تاکید بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» محوریت یافت. البته، میرحسین یک گام اساسی دیگر برداشت و برای اهداف سیاسی خود، فهرست مطالباتی به شکل مانیفست ارائه داد. این مطالبات ابتدا در بیانیه شماره ۹ موسوی و بعدها به شکل مدون‌تر، در منشور جنبش سبز تجلی یافت. با این حال، حتی این مطالبات نیز نتوانست مشکل اصلی اصلاح‌طلبان را حل کند، چرا که بخش عمده‌‌ای از نیروهایی که پشت پلاکارد اصلاح‌طلبی پناه گرفته‌اند فاصله خود را از جنبش سبز حفظ کردند و همچنان ترجیح دادند به جای شفافیت موسوی در بیان اهداف و مطالبات نهایی، پشت ابهامی سنگر بگیرند که از قرار دادن تاکتیک به جای اهداف ایجاد شده بود: اصلاح‌طلبی صندوق‌محور، همچنان بدون ارائه چشم‌انداز و مطالبه، بدون تعریف اهداف و ملاک‌های اصلاح‌طلبی، به شعارهای تقلیل‌گرایانه‌ای چون قانون‌گرایی و تاکتیک‌های «بد و بدتر» اکتفا کرد. این‌بار اما، تحمل جامعه زودتر از دفعه پیش به پایان رسید.

پرسش‌های مشروع و بدیهی فراوانی وجود دارند که در تمام ۲۰ سال گذشته اصلاح‌طلبان از پاسخ بدان سر باز زده‌اند. این بار اما به نظر می‌رسد که واقعا «دیگه تمومه ماجرا»! عینی‌ترین تجلی این شعار می‌تواند اینگونه باشد که بیش از این نمی‌توان مردم را در تعلیق نگه داشت. اصلاح‌طلبی باید سرانجام تکلیف خودش و مخاطبان‌اش را با مطالبات و اهداف نهایی‌اش مشخص کند. باید صریح بگوید که آیا مسیر قانونی‌اش قرار است به رفع هرگونه تبعیض مذهبی یا جنسیتی ختم شود یا نه؟ آیا با قانون‌گرایی قصد اخراج نظامیان از عرصه اقتصاد و سیاست و جامعه را دارد یا نه؟ آیا حرکت گام به گام‌اش در نهایت آزادی‌های کامل سیاسی، همچون آزادی نشر، آزادی بیان و آزادی انتخابات را هدف قرار داده یا نه؟

بسیاری از اصلاح‌طلبان، به ویژه چهره‌های به ظاهر رسمی‌تری که غالبا در شورای عالی سیاست‌گذاری (به ریاست عارف) قرار گرفته‌اند همچنان از پاسخ به این پرسش‌ها سر باز می‌زنند. بیانیه دوم نجات ایران اما یکسره از جنس دیگری است.

در بیانیه اخیر، برای نخستین بار گروهی از اصلاح‌طلبان مجموعه اهداف و چشم‌اندازهایی را معرفی کرده‌اند که می‌تواند به ملاک و محوری برای تعریف اصلاح‌طلبی و خط عمل و چشم‌انداز این جریان بدل شود. این تحول، دست‌کم برای نیروهای حاضر در این بیانیه، جبران یک ضعف بزرگ و تاریخی در جبهه اصلاحات است. از سوی دیگر اما، نقطه عطف بزرگتر، گذار از آن کلیدواژه قدیمی و سخن گفتن از ضرورت تغییر قانون است. بدین ترتیب، باز هم برای نخستین بار، گروهی از اصلاح‌طلبان اعلام کرده‌اند که هرچند ممکن است همچنان در تاکتیک عمل «قانون‌گرایی» را در دستور کار حفظ کنند، اما در اهداف و چشم‌اندازهای خود در پی تغییر و اصلاح قوانین هستند. این نقطه عطف تاریخی، شاید در هیاهوی سطحی‌نگری و هیجان‌زدگی فضای مجازی چندان مورد توجه قرار نگیرد، اما به احتمال زیاد در فردای تاریخ مورد توجه و استنادهای فراوان قرار خواهد گرفت.

کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
در بارۀ "بیانیۀ نجات ایران"
جمعی از دوستان دغدغه‌مند و نگران از آیندۀ کشور، بیانیه‌ای را با عنوان "نجات ایران" امضا کرده‌اند و دیگر هموطنان را نیز به همراهی با خود فرا خوانده‌اند.
بیانیه عمدتاً به طرح مشکلات کشور و شرح مواضع امضاء کنندگان در مورد حل آنها اختصاص دارد که در جای خود؛ نکتۀ مثبتی است و جای چون و چرای چندانی ندارد.
در واقع بیانیه‌های "اعلام مواضع" این روزها از طرف افراد و گروه‌های مختلف به تکرار صادر می‌شود؛ اما از نگاه من هیچکدام اهمیت شایانی ندارند چراکه آنچه نیاز امروز کشور ماست نه اعلام موضع پی در پی و تندتر کردن تصاعدی لحن آن، بلکه ارائۀ راهکاری برای گذر از نابسامانی‌های رو به تزاید موجود است.
ظاهراً امضاء کنندگان بیانیۀ نجات ایران هم به این امر واقف بوده‌اند و از همین رو، در انتهای بیانیۀ خود در صدد طرح راهکاری هم برآمده‌اند. راهکار آنها دعوت به گفتگو بین ایرانیان است که البته نفس این هم جای مناقشه ندارد؛ اما مسأله این است که اولاً این گفتگو قرار است در کجا، بین چه کسانی و در بارۀ چه مسائلی باشد؟ اگر منظور از محل انجام گفتگو همین فضای مجازی باشد؛ که الان هم این گفتگوها کم و بیش در جریان است و اثر اندک خود را هم دارد؛ اما اگر محل آن بناست در دنیای واقعی باشد؛ دقیقاً کجا؟ با چه امکاناتی ؟ و با کدام حاشیۀ امنیتی؟ ثانیاً در شرایطی که سرمایه‌های این کشور چون قالب یخی در برابر آفتاب تموز در حال ذوب شدن است؛ گفتگو چگونه راهی به هدف بزرگی چون نجات ایران می‌برد؟
در این میان، برخی از دوستان که گفتگو را محمل مناسبی برای نجات ایران ندانسته‌اند؛ در تفسیر و توضیح بیانیۀ نجات، آن را فراخوانی برای حضور در خیابان قلمداد کرده‌اند.
آنچه من از بیانیه درک می‌کنم اما دقیقاً خلاف این است؛ با این حال، در این مورد امضاء کنندگان بیانیه باید توضیح دهند.
اگر به واقع منظور امضاء کنندگان، کشاندن ناراضیان به خیابان باشد؛ باید از آنها پرسید با کدام قدرت سازمانی و نهادی و توان مؤثر تشکیلاتی، قادر به کشیدن جمعیت به خیابان و بخصوص کنترل و هدایت آنها هستید؟ اگر به فرض به دعوت شما جمعیتی هم در خیابان جمع شدند و مثلاً شعار "رضا شاه روحت شاد" سر دادند؛ چه می‌خواهید بکنید؟ اگر پلیس به جمعیت حمله کرد و به بازداشت گستردۀ آنها دست زد؛ با کدام امکانات مالی، رسانه‌ای یا مدنی توان دفاع و حمایت از آنها را دارید؟ اگر جمعیت بر اثر واکنش پلیس به خشم آمد و دست به خشونت متقابل زد؛ چه موضعی در برابر آنها می‌خواهید بگیرید؟
آیا همۀ اینها جز دست زدن به همان کارهایی است که امضاء کنندگان بیانیه نسبت به وقوع آنها هشدار داده‌اند؟
به نظرم می‌رسد که به دلیل پیچیدگی و دشواری شرایط و نگرانی فزاینده از آینده، نوعی روحیۀ "اراده گرایانۀ" افراطی بر تعدادی از چهره‌های فعال سیاسی، مستولی شده است؛ به گونه ای که می‌پندارند بدون تمهید زمینه‌های ساختاری یک حرکت، تنها با یک سلسله فعالیت‌ها و فداکاری‌های منفرد و یا صدور بیانیه‌های پی در پی، می‌توان ایران را نجات داد. راه نجات ایران اما از مسیر ارادۀ محض افراد نمی‌گذرد!
@ahmadzeidabad
Forwarded from نوشته هاى عليرضا قراباغى
نقدى بر
بيانيه شماره دو براى نجات ايران

گروهى از پويندگان راه آزادى و كنشگران سياسى و مدنى در دومين بيانيه ى خود نور اميدى بر شرايط پيچيده و تيره ى ميهن تابانده اند. از آنجا كه اين عزيزان گفتگوى ملى را نياز اين روزها دانسته اند و پيشنهادها را به گرمى پذيرا شده اند، من هم نظر خود را در اين باره مى نويسم. باشد كه سودمند افتد.
بيانيه در آغاز، به درستى انقطاع در مبارزات ملى از مشروطه تا كنون را كنار مى زند و بر دنبال كردن تلاش ايرانيان در همه ى اين دوران پاى مى فشارد. در بند آخر نيز به درستى بر حق اعتراض تكيه مى كند، همگان را به عدم انفعال فرا مى خواند و از گفتگوى ملى و اقدام جمعى براى پيگيرى برآيند اين گفتگو سخن مى راند. اين نگرش بسيار خجسته است و مى تواند سرآغازى باشد براى آن كه اصلاحگران جامعه، به نصيحه الملوك بسنده نكنند و با سفارش به برپايى هسته هاى گفتگو، تدوين راهكار براى جمع بندى نظرها، برپايى ميزگردها (بجاى خطابه) و ميتينگ ها، و سازماندهى سراسرى ايرانيان، اين انديشه را به ميان مردم ببرند.
گفتگوى ملى، به سازمان سراسرى ملى نياز دارد. امضاى بيانيه توسط ٣٧ نفر (كه زنان نيز كمتر از ده درصد امضا كنندگان را تشكيل مى دهند) شايد بزرگترين تناقض بيانيه اى براى نجات ايران است. چنين نوشته اى مى توانست پيش نويس يك بيانيه ى اثرگذار به شمار رود و بى درنگ كار براى ايجاد سازمان و حزب و جبهه، انجام گفتگوها در تشكيلاتى سراسرى، و سرانجام، صدور بيانيه در كنگره ى جبهه پيش برود.
در بند نخست بيانيه (قانون) به لزوم همه پرسى قانون اساسى اشاره مى شود و بند دوم (مجلس)، حذف نظارت استصوابى، قرار گرفتن مجلس در رأس امور و نظارت آن بر همه ى نهادها خواسته مى شود.
بند سوم (قوه قضائيه) خواستار استقلال اين قوه است، ولى از علنى بودن دادگاهها و به كار گرفتن هيأت منصفه سخن نرفته است.
بند چهارم (دولت)، بدرستى اين نهاد را بالاترين مقام اجرايى مى خواهد اما از شكل حزبى براى تشكيل دولت و ديگر نهادهاى انتخابى چيزى نمى گويد. در حالى كه در اين زمانه، هم شناسايى افراد اصلح توسط تك تك رأى دهندگان يك شيوه ى غير عملى است و هم در كشور ما به نادرست تلقين شده است كه بجاى تبعيت اقليت از برنامه ى اكثريت و يا برنامه ى ائتلافى، دولت منتخب همه ى شعارهاى پيش از انتخابات را كنار بزند و خود را با همه ى گرايشات و بويژه با خواست قدرتمندان جامعه وفق دهد.
بند ٥ دوباره بر حذف نظارت استصوابى پافشارى مى كند كه شايد نظر به اهميت آن، پسنديده باشد.
بند ٦ (جامعه) بسيار سست نوشته شده است و تنها به سبك زندگى و حضور زنان اشاره مى كند و مواردى چون اعتراض به حجاب اجبارى، دراويش، دگر انديشان، و حتى نياز جامعه به شادى و گسترش موسيقى و ديگر هنرها را مكتوم مى گذارد.
بند ٧ (نظاميان) نيز تنها بازگشت آنان به پادگانها را پيش مى كشد و محدود شدن آنان در چارچوب ملى (ملت، نه امت) و حتى لزوم ادغام ارتش و سپاه، و نيز موضوعات مهمى همچون آمادگى نظاميان براى كمك به مردم در بلاياى طبيعى چون سيل و زلزله، و يا اجبارى كردن دوران آموزشى براى همگان (از جمله زنان) و سازماندهى كشور براى دفاع همگانى ميهنى را مطرح نمى كند.
بند ٨ (روابط بين الملل) بدرستى دستاوردهاى ديپلماتها و حقوقدانان را برجسته مى كند اما از تعيين تكليف دورنماى آرمانى كشور در جهان (برداشت ويژه از انتظار ظهور) حرفى نمى زند و نياز به ايجاد اتحاديه هاى منطقه اى و همكارى هاى نظامى - امنيتى با همسايگان را طرح نمى كند.
بند ٩ (آزادى) بسيار جامع و كامل مطرح شده و نشان مى دهد درد اصلى اين عزيزان چيست.
بند ١٠ (عدالت) مى گويد كه عدالت اقتصادى منوط به عدالت اجتماعى و سياسى است و به اين ترتيب، با مشخص نكردن جهتگيرى بيانيه در مورد ماليات يا رانت سه گانه ى زمين و اطلاعات و خويشاوندى، در واقع تعريف عدالت را در پرده ى ابهام نگه مى دارد.
بند ١١ (فساد) به خوبى بر نظارت شفاف مطبوعات و تصويب قوانين مورد نياز و گزارش به مردم تأكيد مى كند. اين بند، بكارگيرى اختيارات فراقانونى براى مبارزه با فساد را نادرست مى داند.
درباره ى بند ١٢ در آغاز اين نوشته، نظرم را بيان كرده ام.
اين را هم بگويم كه واژه هاى پيشنهادات و قائده نادرست است.

عليرضا قراباغى
٢٢ مرداد ٩٧

https://t.me/negah1irani
Forwarded from مجمع دیوانگان (آرمان امیری)
مرز میان عقلانیت و سانسور
#A 188
https://t.me/divanesara/751

آرمان امیری @ArmanParian - به دنبال انتشار دومین بیانه برای نجات ایران، جناب دکتر احمد زیدآبادی متنی در انتقاد از این بیانیه منتشر کرده‌اند. (از اینجا t.me/ahmadzeidabad/315 بخوانید) بدون شک انتشار چنین نقدهایی بسیار جای امیدواری دارد و ما آن را از دو منظر به فال نیک می‌گیریم. نخست از این بابت که نشان دهنده توجه جامعه سیاسی کشور به این بیانیه است و دوم از این باب که خود به خوبی نشان می‌دهد که نخستین گام مورد نظر بیانیه، یعنی دعوت به «گفتگوی ملی» شکل گرفته است. از این نظر، شاید بتوان به نخستین انتقاد دکتر زیدآبادی نیز پاسخ گفت. یعنی اگر به تمایز مفهوم سازنده و عمیق «گفتگو» با جنگ و جدل و پرخاش متقابل آگاه باشیم، آن وقت تشخیص خواهیم داد که جنس این نقدها با هیاهوی فضای مجازی و به ویژه توییتری به کل متفاوت است. هرچند که در نهایت ایده گفتگو در چهارچوب بیانیه اخیر کمی فراتر و پخته‌تر است که در جای خود معرفی و متجلی خواهد شد.

اما در بخشی از یادداشت جناب زیدآبادی، پرسشی دیگری هم دیده می‌شود. ایشان با اشاره به «احتمال» دعوت یک گروه به تجمع و راهپیمایی، می‌پرسند: «اگر به فرض به دعوت شما جمعیتی هم در خیابان جمع شدند و مثلاً شعار "رضا شاه روحت شاد" سر دادند؛ چه می‌خواهید بکنید؟» به باور اینجانب، این پرسش، دقیقا همان بهانه‌ای است که برخی مقامات حکومتی برای توجیه لغو مجوز راهپیمایی‌ها به کار می‌برند. یعنی حقوق بدیهی شهروندان را نقض می‌کنند به این بهانه که ممکن است یک عده‌ای تخلف کنند.

شاید مشکل از جایی شروع می‌شود که تحت شرایط استبدادی، آنقدر نگران برخوردهای سرکوب‌گر هستیم و آن‌قدر سال‌های سال با دغدغه پرهیز از تحریک دستگاه سرکوب زندگی می‌کنیم که در نهایت مرز بین رعایت نکات امنیتی را با بدل شدن به یکی از ابزارهای سرکوب گم می‌کنیم. از حدود توصیه به عقلانیت عملی عبور می‌کنیم و دقیقا در موضع خودسانسوری، یا حتی سانسور و انکار حقوق شهروندان دیگر قرار می‌گیریم. به گمان من اما باید مساله را به صورت دیگری دید و در پاسخ به دغدغه فعالینی که ممکن است قصد تجمع داشته باشند اما از چنین عوارض و حواشی ناخواسته‌ای در هراس هستند گفت:

اولا مسوولیت حفظ امنیت و آرامش تجمعات و تجمع کنندگان بر عهده نیروی انتظامی است.

در ثانی، هرآنکس که به لیاقت، رشدیافتگی و بلوغ و آگاهی مردم ایمان داشته باشد، از حضور مردم نباید نگران شود. ما تجربه روزهایی چون ۲۵ خرداد را داریم که میلیون‌ها شهروند قدم به خیابان گذاشتند و با سکوت شگفت‌انگیز خود اوج بلوغ مدنی را به نمایش گذاشتند.

سوما، اگر روزی گروهی تصمیم بگیرند که از مردم برای راهپیمایی خیابانی دعوت کنند، قطعا تدابیری هم برای حفظ نظم و انسجام خواهند دید. این فقط در سطح و شأن رسانه‌های مجهول‌الهویه برانداز است که صرفا از مردم بخواهند «بریزید توی خیابان». طبیعتا نقد گروه‌های شناسنامه‌دار داخلی با چنین سطحی از انتقادات چندان موجه نیست.

در نهایت اینکه، شاید روزی گروهی تجمعی برگزار کرد و تعدادی از حضار در داخل آن تجمع شعار رضاشاه روحت شاد دادند. البته که بنده از این شعار حمایت نمی‌کنم؛ اما همچنان از حق شعار دهندگان برای فریاد زدن این شعار حمایت می‌کنم. شهروند ایرانی، حق دارد مطالبه‌اش را فریاد بزند، ولو آنکه به نظر ما این مطالبه نادرست یا ارتجاعی باشد. وضعیت کنونی ما دقیقا محصول همین منش و دیدگاه در حاکمیتی است که مدام می‌خواهد همه چیز را کنترل کند و فقط به آنچه «خوب» تشخیص می‌دهد مجوز بدهد. در حالی که اگر حکومت تن به عقلانیت بدهد و با احترام به قانون و حقوق بدیهی شهروندان، حق اعتراض آن‌ها را به رسمیت بشناسد، قطعا شهروندان ایرانی نیز به سمت مطالباتی مترقی‌تر و شعارهایی سازنده‌تر گام خواهند برداشت.


کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.