Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
آدمها گاهی برای داشتن یک رابطه، خودشون رو بیش از حد قابلتحمل میکنن. کمتر میخوان، کمتر اعتراض میکنن، کمتر سؤال میپرسن، کمتر از نیازهاشون حرف میزنن. بعد یک روز متوجه میشن رابطهای که برای حفظش، خودشون رو حذف کردن، دیگه جایی برای خودِ واقعیشون نداره.
من از لجاجت این روزگار میترسم،
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم
به لب نمیبرم آن را که آرزو دارم
یوژوآل
https://t.me/uzhuall/6437 فیلم حضرت سلیمان وقتی مردم جنی شده بودن:
رفسنجانی، وقتی میبینه دنیای فردا، دنیای موشکهاست نه گفتمان هاا
دارم تدارک میبینم برای پاییز یه سری از حسا، آدما و وسایل رو برای همیشه بذارم کنار…
یادداشتهای سآرا کاف
دارم تدارک میبینم برای پاییز یه سری از حسا، آدما و وسایل رو برای همیشه بذارم کنار…
جایگزینهای جذابی در پیش دارم، حتی به دکور اتاقمم رحم نخواهم کرد.
لاو لنگویج من گل و کتابه، هر پسری بخواد وارد زندگیم بشه ازش تعهد کتبی میگیرم حداقل ماهی یکبار برام دسته گل های متنوع بگیره…
من به خداحافظى هاى خوب معتقدم به رفتن هاى آميخته با وقار به صفحه نگذاشتن پشت آدمها در غيابشان، به نچسباندن نقصهاى روانى به كسى كه با ما هم مسير نبود…به حفظ احترام، به دوري با دوام، به صيانت از عزت نفس. من به خاتمهى حضور انسانها پس از انجام رسالتشان معتقدم...