من خودم کیف کمکهای اولیه و خوراکی رو با احتساب اینکه به اهالی ساختمون کمک کنم و اگر کسی اقلام نداشت بتونه بیاد از ما بگیره، چیدم:)))
مثلا شاید یکی بپرسه چرا این کیف انقدر سنگینه؟ بعد من در جواب میگم "فکر کردم اگر یه بچه پتو نداشته باشه و سردش بشه چی؟ پس برای اونم آوردم"
به بقیه میگم کولهها رو قابل حمل بچینید و وزنش رو کنترل کنید، بعد کولهی خودم اینطوریه که برای ۲۰ نفر ذخیره بیسکوئیت و خرما و باند و دارو برداشتم که هرجا کسی نداشت، بهش بدم. یه گاری باید اجاره کنم کوله رو بذارم داخلش زیر بمب از این سر شهر تا اون سر شهر بدوم به بقیه چیز میز برسونم.
کاش من حمید مهدوی۲ باشم. اگر قرار شد بمیرم در راه کمک رسوندن به بقیه باشه. بگن امدادگر بود و میخواست بقیه رو نجات بده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بقا در بحرانهای خیلی خیلی سخت.
ثمین با "ث"
بقا در بحرانهای خیلی خیلی سخت.
بچههاجون من راستش برای شِیر کردن این یکم شک داشتم چون نمیتونم درست صحتسنجی کنم که ببینم راهکارهایی که میده واقعا کاربردی هست یا نه و نگران خطا داشتنشم. امیدوارم کار به اندازه این ویدیو سخت نباشه ولی یکی از عزیزان فرستاد و خواستم شما هم ببینید که یک پیشزمینهای داشته باشید.
من اینطرف حنجرهم رو پاره میکنم میگم شیشهها رو چسب بزنید، بعد مامان من تو این شرایط پردهها رو باز کرده بشوره و نه تنها نمیذاره به شیشهها چسب بزنیم چون تازه تمیز شدن و رد چسب میمونه؛ بلکه همون یک لایه نازک پردهای که داشتیم رو هم جدا کرده. همون اولین شب شیشههای ما میاد وسط هال و تا صبحش از سرما خشک میشیم.
روزی ۶ بار دارم تو خونه میگم آب ذخیره کنید، مامانم امشب میگه انقدر ترسو نباش چیزی نمیشه.
توروخدا ببین من واسه کیا کوله اضطراری بستم آماده گذاشتم بالای کمد و خودشون نمیدونن.
توروخدا ببین من واسه کیا کوله اضطراری بستم آماده گذاشتم بالای کمد و خودشون نمیدونن.
اگر نزنی خانواده من تا آخر عمرشون تفم کف دستم نمیندازن. خودت و ما رو بیحیثیت نکن.
۲۰ دقیقه واسه بچههامون گریه میکنم، ۱۰ دقیقه میام اطرافیانمو آروم میکنم و توصیه میکنم بهشون. دوباره گریه میکنم، دوباره با بقیه حرف میزنم. دوباره یادم میاد این بچهها هم امشب میتونستن کولههاشون رو جمع کنن و این چرخه تموم نمیشه.
روش کنترل نبض:
۱) از انگشت شست استفاده نکنید چون خودش نبض داره و قاطی میکنید.
۲) برای تسریع فرایند تعداد ضربان در ۳۰ ثانیه رو بشمرید و سپس ضربدر ۲ کنید.
اگر آریتمی احساس کردید بهتره یک دقیقه رو کامل اندازه بگیرید.
۳) از اعمال فشار زیاد روی شریانها مخصوصا شریانهای گردنی اجتناب کنید.
۴) به ازای تب، کاهش و افزایش فشار خون، خونریزی، اسهال استفراغ(نبض ضعیف)، کمکاری و پرکاری تیروئید و این دست از مشکلات تعداد ضربان تغییر میکند.
۵) در نوزادان بهتره نبض بازو رو بگیرید و تعداد ضربان به بالای ۱۵۰ میرسه. در کودکان ۱ تا ۱۰ سال بین ۱۳۰-۷۰ (هرچقدر سنشون بیشتر شه تعداد ضربان کمتر میشه) و در افراد بالای ۱۰ سال حدود ۱۰۰-۶۰ عدد در دقیقه میباشد.
ورزشکاران کمتر از این تعداده.
۱) از انگشت شست استفاده نکنید چون خودش نبض داره و قاطی میکنید.
۲) برای تسریع فرایند تعداد ضربان در ۳۰ ثانیه رو بشمرید و سپس ضربدر ۲ کنید.
اگر آریتمی احساس کردید بهتره یک دقیقه رو کامل اندازه بگیرید.
۳) از اعمال فشار زیاد روی شریانها مخصوصا شریانهای گردنی اجتناب کنید.
۴) به ازای تب، کاهش و افزایش فشار خون، خونریزی، اسهال استفراغ(نبض ضعیف)، کمکاری و پرکاری تیروئید و این دست از مشکلات تعداد ضربان تغییر میکند.
۵) در نوزادان بهتره نبض بازو رو بگیرید و تعداد ضربان به بالای ۱۵۰ میرسه. در کودکان ۱ تا ۱۰ سال بین ۱۳۰-۷۰ (هرچقدر سنشون بیشتر شه تعداد ضربان کمتر میشه) و در افراد بالای ۱۰ سال حدود ۱۰۰-۶۰ عدد در دقیقه میباشد.
ورزشکاران کمتر از این تعداده.
گفتم یه موقع فردا نت نباشه الان بذارمش.
هرچی که تا الان گذاشتم رو همین امشب لینک میکنم.
هرچی که تا الان گذاشتم رو همین امشب لینک میکنم.
کسب آمادگی برای شرایط بحران:
پیش از جنگ باید چه کرد
آمادگی برای شرایط اضطراری
راهنمای آمادهسازی کوله اضطرار
فایل راهنمای بستن کوله اضطراری
در صورت وقوع جنگ چه باید کرد
چکلیست اقدامات و کمکهای امدادی
چکلیست موادغذایی و بروشور آمادگی
نحوه چسب زدن پنجرهها
حفظ آرامش و جلوگیری از غافلگیری
بقا در شرایط بحران
نکاتی برای مرور
این چند پست متوالی اهمیت دارن
این و این رو یادمون نره
امدادرسانی:
امدادرسانی کلی در شرایط بحران
اشتباهات مرگبار در کمک به مجروح
آموزش cpr در ۱۲ دقیقه
آموزش کوتاه cpr در ۳ دقیقه
فایل احیای قلبی ریوری
اقدامات جلوگیری از خونریزی
اقدامات اورژانسی هنگام سوختگی
اقدامات شکستگی و آسیب اسکلتی
روش کنترل نبض
سه پست نکات مهم
مراقبتهای پیشرفته تروما
اقدامات اولیه در یک فایل مجزا
پیش از جنگ باید چه کرد
آمادگی برای شرایط اضطراری
راهنمای آمادهسازی کوله اضطرار
فایل راهنمای بستن کوله اضطراری
در صورت وقوع جنگ چه باید کرد
چکلیست اقدامات و کمکهای امدادی
چکلیست موادغذایی و بروشور آمادگی
نحوه چسب زدن پنجرهها
حفظ آرامش و جلوگیری از غافلگیری
بقا در شرایط بحران
نکاتی برای مرور
این چند پست متوالی اهمیت دارن
این و این رو یادمون نره
امدادرسانی:
امدادرسانی کلی در شرایط بحران
اشتباهات مرگبار در کمک به مجروح
آموزش cpr در ۱۲ دقیقه
آموزش کوتاه cpr در ۳ دقیقه
فایل احیای قلبی ریوری
اقدامات جلوگیری از خونریزی
اقدامات اورژانسی هنگام سوختگی
اقدامات شکستگی و آسیب اسکلتی
روش کنترل نبض
سه پست نکات مهم
مراقبتهای پیشرفته تروما
اقدامات اولیه در یک فایل مجزا
از فراز دست او چون سرنگون برخاک غلتیدم
وای بر رستم..وای بر رستم
درفش کاویان را واژگون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران لعلگون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون، در آزمون دیدم
در سکوت مرگبار دشت
نعرهای بر گوش جانم ریخت
هوشدارویی به مغز و استخوانم ریخت
بر سرم فریاد زد بیتاب
پهلوان بیدار شو از خواب
جنگ رستم نیست با سهراب
آنچه امروزت به میدان است
جنگ توران است و ایران است
پیش از آنکه تیغ سهرابم بدراند جگر
در کشتی اول
خود تهمتن را به دست خویشتن کشتم...
در دل پیکار ... رستم و زنهار
صبح فردا ... کشتی دوم ...
تا دهم درس وطنخواهی دلیران را
خنجر سردار ایران
چاک میزد سینهی سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سرفراز و سرور تاریخ دوران بود
"ایران بود
ایران بود..."
-استاد علیرضا شجاعپور
وای بر رستم..وای بر رستم
درفش کاویان را واژگون دیدم
خاک ایران را ز خون پاک ایران لعلگون دیدم
دشت را دریای خون دیدم
باز رستم را در آن دریای خون، در آزمون دیدم
در سکوت مرگبار دشت
نعرهای بر گوش جانم ریخت
هوشدارویی به مغز و استخوانم ریخت
بر سرم فریاد زد بیتاب
پهلوان بیدار شو از خواب
جنگ رستم نیست با سهراب
آنچه امروزت به میدان است
جنگ توران است و ایران است
پیش از آنکه تیغ سهرابم بدراند جگر
در کشتی اول
خود تهمتن را به دست خویشتن کشتم...
در دل پیکار ... رستم و زنهار
صبح فردا ... کشتی دوم ...
تا دهم درس وطنخواهی دلیران را
خنجر سردار ایران
چاک میزد سینهی سردار توران را
تیغ خون آلود در مشتم
در دو کشتی رستم و سهراب را کشتم
آنچه باقی ماند
آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود
سرفراز و سرور تاریخ دوران بود
"ایران بود
ایران بود..."
-استاد علیرضا شجاعپور
Forwarded from ALWAYS
علیرضا شجاعپور شعری در مورد رزم رستم و سهراب داره که توش دلیل اینکه رستم پسرش رو کشت توضیح میده: “رستم میگه: میدانستم از آغاز، وانچه چون خورشید میتابید بر جانم، آفتاب روی سهراب است.” برای همین میخواست اجازه بده که سهراب پیروز میدان بشه اما: “در سکوت مرگبار دشت، نعرهای بر گوش جانم ریخت: پهلوان بیدار شو از خواب، جنگ رستم نیست با سهراب. آنچه امروزت به میدان است، جنگ توران است و ایران است.” اینجوری شد که رستم برای درس وطنخواهی دلیران و واژگون ندیدن درفش کاویان، پسرش رو کشت: “آنچه باقی ماند، آنچه او تا جاودان جاوید کیهان بود، سرفراز و سردر تاریخ دوران بود، ایران بود!”
ستارههای آسمانم
امشب به شما فکر کردم. هرشب فکر میکنم، گاهی فکرهایم را مکتوب میکنم و گاهی بجای بغض، سنگ میشود و در گلویم میماند. گاهی بجای اشک، سیل میشود و از چشمانم جاری میشود و گاه بجای کلام، فریاد میشود. هرشب به شما فکر میکنم. به آن دقایق آخرتان. به نگین که بعد از اصابت گلوله بهش گفت "بابا دارم میسوزم". به شماهایی که گلوله مستقیم به مغزتان نخورد و لحظات آخر را چشیدید. به شمایی که درد کشیدید تا از میهن دل بکنید. به اینکه لحظات آخر به چه اندیشیدید؟ یکی از بستگان شما نوشته بود لحظهی آخر گفتی "نذارید خونم پایمال شه".
به پسر معصومم میاندیشم که نوشته بودن "میخواست با مادرش حرف بزنه ولی فقط خون بالا میآورد". به آن عزیزِ ناشنوا فکر میکنم که حتی نتونست صدای گلوله رو تشخیص بده. به اونهایی که لحظات آخر در آغوشِ هیچکس نبودند. به آنهایی که در سیل جمعیت تنها بودند. به کابینتسازی فکر میکنم که تو بیمارستان گفته بود "چقدر طول میکشه تا دستم خوب شه؟ چقدر دیگه میتونم باش کار کنم؟" و چندساعت بعد برای همیشه چشمهاش رو بست. به آنهایی که گرسنه بودند. آنهایی که گذاشته بودن کارهای نیمهتمامشون رو پس از برگشتن به خونه تمام کنند. به همهی شما فکر میکنم. به تکتکتون. به آرزوهاتون. به کفشهای پسری که مامانش گفت نتونست بپوشتشون و نو موندن. به خونِ برادر که رو لباس خواهرش مونده. به مامانِ مبین. به بابای مانی. به علیرضا. به خدانور. به ندا. به هزاران فرد گمنام.
امشب به شما فکر کردم. هرشب فکر میکنم، گاهی فکرهایم را مکتوب میکنم و گاهی بجای بغض، سنگ میشود و در گلویم میماند. گاهی بجای اشک، سیل میشود و از چشمانم جاری میشود و گاه بجای کلام، فریاد میشود. هرشب به شما فکر میکنم. به آن دقایق آخرتان. به نگین که بعد از اصابت گلوله بهش گفت "بابا دارم میسوزم". به شماهایی که گلوله مستقیم به مغزتان نخورد و لحظات آخر را چشیدید. به شمایی که درد کشیدید تا از میهن دل بکنید. به اینکه لحظات آخر به چه اندیشیدید؟ یکی از بستگان شما نوشته بود لحظهی آخر گفتی "نذارید خونم پایمال شه".
به پسر معصومم میاندیشم که نوشته بودن "میخواست با مادرش حرف بزنه ولی فقط خون بالا میآورد". به آن عزیزِ ناشنوا فکر میکنم که حتی نتونست صدای گلوله رو تشخیص بده. به اونهایی که لحظات آخر در آغوشِ هیچکس نبودند. به آنهایی که در سیل جمعیت تنها بودند. به کابینتسازی فکر میکنم که تو بیمارستان گفته بود "چقدر طول میکشه تا دستم خوب شه؟ چقدر دیگه میتونم باش کار کنم؟" و چندساعت بعد برای همیشه چشمهاش رو بست. به آنهایی که گرسنه بودند. آنهایی که گذاشته بودن کارهای نیمهتمامشون رو پس از برگشتن به خونه تمام کنند. به همهی شما فکر میکنم. به تکتکتون. به آرزوهاتون. به کفشهای پسری که مامانش گفت نتونست بپوشتشون و نو موندن. به خونِ برادر که رو لباس خواهرش مونده. به مامانِ مبین. به بابای مانی. به علیرضا. به خدانور. به ندا. به هزاران فرد گمنام.