بعضی مسیرها فقط یک پُل هستند برای هدفهای آینده.
از پلهای زندگیت نترس. از موقعیتی که داخلش قرار داری و فقط نقش یک پل رو داره ناامید نشو. پلهات رو درست انتخاب کن و به خودت فرصت تجربه کردن بده. راه درازی در پیشه.
از پلهای زندگیت نترس. از موقعیتی که داخلش قرار داری و فقط نقش یک پل رو داره ناامید نشو. پلهات رو درست انتخاب کن و به خودت فرصت تجربه کردن بده. راه درازی در پیشه.
این روهم یادت باشه که آدمها نمیتونن بفهمن تو ذهنت چی میگذره. اونها در تمام طول مسیر به تو با عنوان جایگاه فعلی که هستی نگاه میکنن. این ممکنه ناامید و ناراحتت کنه اما نباید متوقفت کنه. چون فقط تویی که میدونی این دائمی نیست و برای تغییر دادنش نباید متوقف شی
گفت : اما انتخاب من یه مایندست بهم داده که سخت ازش بیرون میام.
مثلا من برای تغییر کردن بازم دارم تو همون حیطهی قبلی میچرخم. نمیتونم و انگار میترسم که ازش خارج شم. چون هزینه دادم.
بهش گفتم دچار خطا شدی. داری به هزینهی از دست رفته فکر میکنی و این جلوی دیدت رو گرفته.
با خودت میگی اخه من این همههه بدبختی کشیدم سر این جریان. حالا ولش کنم برم؟
گفتم مثل اینه که کلی پول بدی واسه کلاسهای کنکور و آزمونها بعد یهو وسطش موقعیت مهاجرتت جور بشه و بخوای بری.
مامانت میگه من این همه خرج کردم واسه کنکورت، حالا تو میگی میخوام مهاجرت کنم؟ پس پولهایی که واسه کنکور دادم چی؟
گفتم بچهها سال کنکورم یه حرف بهم زدن تا با همون یدونه حرف خودم رو از خطا بکشم بیرون و بتونم با دید بازتری نگاه کنم.
بهم گفتن : تو داری به هزینهی از دست رفتهات نگاه میکنی.
اما فکر کن اگر بخاطر قبلیا تو این مسیر بمونی، قراره در آینده چند برابر واسش بپردازی؟
"در اصل تو نباید به هزینهی از دست رفتهی گذشته فکر کنی.
تو باید به هزینهای که در آینده قراره بپردازی نگاه کنی."
مثلا من برای تغییر کردن بازم دارم تو همون حیطهی قبلی میچرخم. نمیتونم و انگار میترسم که ازش خارج شم. چون هزینه دادم.
بهش گفتم دچار خطا شدی. داری به هزینهی از دست رفته فکر میکنی و این جلوی دیدت رو گرفته.
با خودت میگی اخه من این همههه بدبختی کشیدم سر این جریان. حالا ولش کنم برم؟
گفتم مثل اینه که کلی پول بدی واسه کلاسهای کنکور و آزمونها بعد یهو وسطش موقعیت مهاجرتت جور بشه و بخوای بری.
مامانت میگه من این همه خرج کردم واسه کنکورت، حالا تو میگی میخوام مهاجرت کنم؟ پس پولهایی که واسه کنکور دادم چی؟
گفتم بچهها سال کنکورم یه حرف بهم زدن تا با همون یدونه حرف خودم رو از خطا بکشم بیرون و بتونم با دید بازتری نگاه کنم.
بهم گفتن : تو داری به هزینهی از دست رفتهات نگاه میکنی.
اما فکر کن اگر بخاطر قبلیا تو این مسیر بمونی، قراره در آینده چند برابر واسش بپردازی؟
"در اصل تو نباید به هزینهی از دست رفتهی گذشته فکر کنی.
تو باید به هزینهای که در آینده قراره بپردازی نگاه کنی."
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه. ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگر شد و دوست داشتن، گاهی کنارم باشن.
کنارم باشن و بیحوصله باشن. کنارم باشن و دعوا کنن. کنارم باشن و شاد باشن. کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن.
کنارم باشن، همینکه گاهی باشن بسه.
-جهان با من برقص
کنارم باشن و بیحوصله باشن. کنارم باشن و دعوا کنن. کنارم باشن و شاد باشن. کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن.
کنارم باشن، همینکه گاهی باشن بسه.
-جهان با من برقص
آخر فیلم جهان با من برقص، جهانگیر میگه:
"اولین باری که میخواستم خونه اجاره کنم یکم پول قرض کردم. موقعی که میخواستم پس بدم دوستم نگرفت. گفت این قرض توعه به نفر بعدی.
الان دارم فکر میکنم من توی زندگیم چیزی به بعدیا دادم؟ کاش داده باشم بعد برم.
اونوقت یه گوشه میشینم و از اونجا به آدما نگاه میکنم. نگاه میکنم و گاهی گریه میکنم. گاهی هم میخندم."
"اولین باری که میخواستم خونه اجاره کنم یکم پول قرض کردم. موقعی که میخواستم پس بدم دوستم نگرفت. گفت این قرض توعه به نفر بعدی.
الان دارم فکر میکنم من توی زندگیم چیزی به بعدیا دادم؟ کاش داده باشم بعد برم.
اونوقت یه گوشه میشینم و از اونجا به آدما نگاه میکنم. نگاه میکنم و گاهی گریه میکنم. گاهی هم میخندم."
گاهی برای چیزها و آدمهایی ارزش قائلی که خودشون دیگه تو زندگیت نیستن، اما تو هنوزم بهش احترام میذاری. چون مهم نیست من اون رو توی زندگیم دارم یا نه، اشکال نداره اگر دیگه نمیخواد با من صحبت کنه، نداشتن و نخواستنش باعث نمیشه تا باهاش لج کنم و برخلافش شم. من به خواستهاش احترام میذارم و ازش دور میشم. بعد از اون به خودم احترام میذارم تا همیشه دوستش بدارم.
فاصله گرفتن تو از من دلیل خوبی برای متقابلا بد شدن من با تو نیست. من خیلی به چیزهایی فراتر از اینها فکر میکنم.
دراصل آدمی که خوبه و لایق خوبیه، همیشه لایقشه. فرق نمیکنه با من درارتباط باشه یا نه. اون همیشه محترمه چون شخصیت خودش این رو حکم میکنه.
من بلدم به جفتمون احترام بذارم.
فاصله گرفتن تو از من دلیل خوبی برای متقابلا بد شدن من با تو نیست. من خیلی به چیزهایی فراتر از اینها فکر میکنم.
دراصل آدمی که خوبه و لایق خوبیه، همیشه لایقشه. فرق نمیکنه با من درارتباط باشه یا نه. اون همیشه محترمه چون شخصیت خودش این رو حکم میکنه.
من بلدم به جفتمون احترام بذارم.
کلا فرقی نداره من چندسالم باشه و چقدر زندگی کرده باشم، هربار که به عظمت جهان و تعداد آدمهایی که در دنیا وجود داره فکر میکنم، شگفتزده و متحیر میشم و همیشه واسم غیرقابل باوره.
هرسری دلم میخواد یک بلندگو داشتم و به همه مردم دنیا میگفتم بیاید باهم حرف بزنیم و مهربون باشیم و دوست شیم. خیلی باحاله که ما انقدر زیادیم و همه از یک گونه تو این جهانی پخش شدیم. چرا باهم ارتباط سالم برقرار نمیکنیم و خوش نمیگذرونیم؟ مگه چقدر عمر میکنیم که لذت این رو از خودمون میگیریم یا ترجیح میدیم بجای کنارهم بودن، بهم آسیب بزنیم؟
دریغ نکنید دیگه، بیاید همه باهم رشد کنیم و کِیفش رو ببریم.
هرسری دلم میخواد یک بلندگو داشتم و به همه مردم دنیا میگفتم بیاید باهم حرف بزنیم و مهربون باشیم و دوست شیم. خیلی باحاله که ما انقدر زیادیم و همه از یک گونه تو این جهانی پخش شدیم. چرا باهم ارتباط سالم برقرار نمیکنیم و خوش نمیگذرونیم؟ مگه چقدر عمر میکنیم که لذت این رو از خودمون میگیریم یا ترجیح میدیم بجای کنارهم بودن، بهم آسیب بزنیم؟
دریغ نکنید دیگه، بیاید همه باهم رشد کنیم و کِیفش رو ببریم.
دوران اوج زندگی من، زمانِ
شمعدونی، دردسرهای عظیم، ساختمان پزشکان، قهوه تلخ، مرد هزار چهره، سه در چهار، خانه به دوش، بزنگاه، خروس جنگی، ورود آقایان ممنوع، مارمولک، حوض نقاشی، دلشکسته، ویلای پرماجرا، فیتیله، عمو پورنگ، پنگول، رئیس مزرعه، پاندای کنگفو کار، لاکپشتهای نینجا، گارفیلد، عصر یخبندان، داستان اسباببازیها، کارخانه هیولاها، ممول، خرسهای مهربان، شرک، والی، موش سراشپز، من نفرتانگیز، up، چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم، ماشینها، پنگول، برهی ناقلا، مستربین و فوتبالیستها
بود.
شمعدونی، دردسرهای عظیم، ساختمان پزشکان، قهوه تلخ، مرد هزار چهره، سه در چهار، خانه به دوش، بزنگاه، خروس جنگی، ورود آقایان ممنوع، مارمولک، حوض نقاشی، دلشکسته، ویلای پرماجرا، فیتیله، عمو پورنگ، پنگول، رئیس مزرعه، پاندای کنگفو کار، لاکپشتهای نینجا، گارفیلد، عصر یخبندان، داستان اسباببازیها، کارخانه هیولاها، ممول، خرسهای مهربان، شرک، والی، موش سراشپز، من نفرتانگیز، up، چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم، ماشینها، پنگول، برهی ناقلا، مستربین و فوتبالیستها
بود.
تو یه سری چنلها جوینم که هنوز چنلشون اونقدر بزرگ نشده، اما خودشون چرا.
شاهد رشدهای کوچیک کوچیک ادمین هاشون هستم و وقتی میبینم که کمکم دارن بزرگ میشن خیلی واسم جالبه :))
انگار داری مسیری که خودت از اول طی کردی رو به یک چشم دیگه میبینی و دلت میخواد قدمهای بعدیش رو حدس بزنی.
شاهد رشدهای کوچیک کوچیک ادمین هاشون هستم و وقتی میبینم که کمکم دارن بزرگ میشن خیلی واسم جالبه :))
انگار داری مسیری که خودت از اول طی کردی رو به یک چشم دیگه میبینی و دلت میخواد قدمهای بعدیش رو حدس بزنی.
آدما همیشه از این شاکی هستن که چرا بقیه با ما سرد برخورد میکنن و به اصطلاح خاکی و صمیمی نیستن؟ اما هیچوقت به این پرسش از یه دید دیگه نگاه نمیکنن. اینکه وقتی با ما خاکی برخورد میکنن، ما چه واکنشی از خودمون نشون میدیم؟
مثل اون قضیه میمونه که اگر هرروز به یکی گل بدی، وقتی فقط یک روز فراموش کنی، ازت شاکی میشه و یقهات رو میگیره که چرا امروز گل ندادی؟
اما وقتی هیچوقت گل ندی و هرازگاهی یدونه واسش بخری، هرسری بیشتر دوستت میداره و قدردانت هم هست.
الان میفهمم چرا یکسریها ترجیح میدن خاکی نباشن و گرم برخورد نکنن.
چون بعضی آدمها تفاوت بین لطف و وظیفه و بدیهیات رو متوجه نمیشن.
از باب دیگر ممکنه تو یکبار نزدیک شدن رو امتحان کنی و بعد به هر دلیلی یکی از دو طرفین این رو نپسنده و بخواد دوباره دورتر بشید. اینجا در اکثر موارد طرف مقابل تبدیل به دشمن میشه، ازت کینه به دل میگیره و میخواد خردت کنه. درصورتی که اگر هیچوقت فرصت نزدیک رو بهش ندی، اون همیشه احترامت رو نگه میداره و تبدیل به دشمنت نمیشه.
ادمها از فرصتهاشون درست استفاده نمیکنن و بعد شاکی میشن که چرا بخاطر رفتار بدمون، عاشقمون نشدی؟
پ.ن۱: منظور فراتر از ارتباط سالم و درست برخورد کردنه. ما همیشه در هر لولی از ارتباط باید درست برخورد کردن و رعایت حقوق دیگری رو به عمل بیاریم و رابطهای سالم ایجاد کنیم.
پ.ن۲: حرف من برای زمانی هست که شما بهش بدیای نکردید و آسیبی نزدید.
مثل اون قضیه میمونه که اگر هرروز به یکی گل بدی، وقتی فقط یک روز فراموش کنی، ازت شاکی میشه و یقهات رو میگیره که چرا امروز گل ندادی؟
اما وقتی هیچوقت گل ندی و هرازگاهی یدونه واسش بخری، هرسری بیشتر دوستت میداره و قدردانت هم هست.
الان میفهمم چرا یکسریها ترجیح میدن خاکی نباشن و گرم برخورد نکنن.
چون بعضی آدمها تفاوت بین لطف و وظیفه و بدیهیات رو متوجه نمیشن.
از باب دیگر ممکنه تو یکبار نزدیک شدن رو امتحان کنی و بعد به هر دلیلی یکی از دو طرفین این رو نپسنده و بخواد دوباره دورتر بشید. اینجا در اکثر موارد طرف مقابل تبدیل به دشمن میشه، ازت کینه به دل میگیره و میخواد خردت کنه. درصورتی که اگر هیچوقت فرصت نزدیک رو بهش ندی، اون همیشه احترامت رو نگه میداره و تبدیل به دشمنت نمیشه.
ادمها از فرصتهاشون درست استفاده نمیکنن و بعد شاکی میشن که چرا بخاطر رفتار بدمون، عاشقمون نشدی؟
پ.ن۱: منظور فراتر از ارتباط سالم و درست برخورد کردنه. ما همیشه در هر لولی از ارتباط باید درست برخورد کردن و رعایت حقوق دیگری رو به عمل بیاریم و رابطهای سالم ایجاد کنیم.
پ.ن۲: حرف من برای زمانی هست که شما بهش بدیای نکردید و آسیبی نزدید.
آدمها بدیهیترین حقوقشون رو ندارن و از اصلیترین نیازهاشون فرسنگها دورن.
بعد شاکی هم هستیم که چرا یه چیزی لنگ میزنه و درست پیش نمیره؟
بعد شاکی هم هستیم که چرا یه چیزی لنگ میزنه و درست پیش نمیره؟
اگر دوستهای من فقط و فقط یک ویژگی مثبت داشته باشن، اون اینه که وقتی میفهمن خطایی کردن و یه جا بیراه رفتن، سعی نمیکنن کتمانش کنن یا با ماستمالی رد شن برن. قشنگ پای کاری که کردن وایمیسن و بعد دنبال نقطه شکست میگردن و سعی میکنن درستش کنن. این ویژگی از آدمهای اطرافمه که عاشقشم. وقتی میفتن تو دره نمیگن آب از سرم گذشته و تا ته فرو نمیرن، خودشون رو از دره میکشن بالا و دوباره از نو شروع میکنن.
یه وقتا به یک نقطهای میرسی که احساس میکنی دیگه همهچیزت رو از دست دادی و الان خالیِ خالی شدی. پوچ کامل.
اتفاقا اونجا نقطهی خیلی خوبیه. حالا مثل یک برگهی سفید میمونی که میتونی هرچی میخوای رو داخلش بنویسی. دقیقا تو همون نقطه میتونی دوباره بلند شی و همهچیز رو از اول شروع کنی. جوری که قبلا نتونستی.
اتفاقا اونجا نقطهی خیلی خوبیه. حالا مثل یک برگهی سفید میمونی که میتونی هرچی میخوای رو داخلش بنویسی. دقیقا تو همون نقطه میتونی دوباره بلند شی و همهچیز رو از اول شروع کنی. جوری که قبلا نتونستی.
Srinivasa Ramanujan <سرینیواسا رامانوجان>
(۲۲ دسامبر ۱۸۸۷ – ۲۶ آوریل ۱۹۲۰)
او یکی از جوانترین اعضای انجمن سلطنتی و تنها دومین عضو هندی و اولین هندی بود که به عنوان عضو کالج ترینیتی، کمبریج انتخاب شد.
اگرچه او تقریباً هیچ آموزش رسمی در ریاضیات محض نداشت، اما سهم قابل توجهی در تجزیه و تحلیل ریاضی، تئوری اعداد، سریهای نامتناهی و کسرهای مستمر، از جمله راهحلهایی برای مسائل ریاضی که در آن زمان غیرقابل حل تلقی میشد، کرد.
او در طول عمر کوتاه خود به طور مستقل نزدیک به 3900 جمع آوری کرد. بسیاری از آنها کاملاً بدیع بودند. نتایج اصلی و بسیار غیر متعارف او، مانند رامانوجان اول، تابع تتا رامانوجان، فرمولهای پارتیشن و توابع تتا ساختگی، زمینههای جدیدی را برای کار گشوده و الهامبخش حجم وسیعی از تحقیقات بیشتر است.
در سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۳ او چند نمونه از تلاشهای خود در ریاضی را برای سه نفر از استادان دانشگاه کمبریج میفرستد. هاردی متوجه استعداد ویژهٔ رامانوجان در ریاضی میشود و او را به کمبریج دعوت میکند تا هم او را ببیند و هم با او کار کند. پس از آن رامانوجان به عضویت انجمن سلطنتی و کالج ترینیتی کمبریج در میآید.
لیتِلوود(littlewood) دربارهٔ او گفتهاست که: «هر یک از اعداد صحیح مثبت یکی از دوستان صمیمی او هستند.»
هاردی در خاطرات خود نوشتهاست: «روزی که برای عیادت او که در پتنی (putney) بستری بود سوار تاکسی شدم که شمارهٔ آن ۱۷۲۹ بود، وقتی او را دیدم گفتم که این عدد هیچ خاصیت جالبی ندارد. او بلافاصله گفت: نه، اینطور نیست. این عدد کوچکترین عددی است که میتوان به دو راه متفاوت به صورت مجموع دو مکعب کامل نوشت.»
گادفری هارولد هاردی ریاضیدان انگلیسی دربارهٔ استعداد رامانوجان گفتهاست که او هم ردیف ریاضیدانهایی چون گاوس، اویلر، کوشی بود و باید او را یکی از ریاضیدانان بزرگ دانست.
او در نهایت به دلیل ابتلا به بیماری سل در سال ۱۹۲۰ در ۳۲ سالگی از دنیا میرود.
- عکس رامانوجان
- یکی از عجیبترین فرمولها برای محاسبه عددπ که توسط او ارائه شد.
- از پارادوکسهای رامانوجان.
-دربارهی او، فیلمی با عنوان
The Man Who Knew Infinity 2015
"مردی که بینهایت را میدانست" ساخته شده است.
(۲۲ دسامبر ۱۸۸۷ – ۲۶ آوریل ۱۹۲۰)
او یکی از جوانترین اعضای انجمن سلطنتی و تنها دومین عضو هندی و اولین هندی بود که به عنوان عضو کالج ترینیتی، کمبریج انتخاب شد.
اگرچه او تقریباً هیچ آموزش رسمی در ریاضیات محض نداشت، اما سهم قابل توجهی در تجزیه و تحلیل ریاضی، تئوری اعداد، سریهای نامتناهی و کسرهای مستمر، از جمله راهحلهایی برای مسائل ریاضی که در آن زمان غیرقابل حل تلقی میشد، کرد.
او در طول عمر کوتاه خود به طور مستقل نزدیک به 3900 جمع آوری کرد. بسیاری از آنها کاملاً بدیع بودند. نتایج اصلی و بسیار غیر متعارف او، مانند رامانوجان اول، تابع تتا رامانوجان، فرمولهای پارتیشن و توابع تتا ساختگی، زمینههای جدیدی را برای کار گشوده و الهامبخش حجم وسیعی از تحقیقات بیشتر است.
در سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۳ او چند نمونه از تلاشهای خود در ریاضی را برای سه نفر از استادان دانشگاه کمبریج میفرستد. هاردی متوجه استعداد ویژهٔ رامانوجان در ریاضی میشود و او را به کمبریج دعوت میکند تا هم او را ببیند و هم با او کار کند. پس از آن رامانوجان به عضویت انجمن سلطنتی و کالج ترینیتی کمبریج در میآید.
لیتِلوود(littlewood) دربارهٔ او گفتهاست که: «هر یک از اعداد صحیح مثبت یکی از دوستان صمیمی او هستند.»
هاردی در خاطرات خود نوشتهاست: «روزی که برای عیادت او که در پتنی (putney) بستری بود سوار تاکسی شدم که شمارهٔ آن ۱۷۲۹ بود، وقتی او را دیدم گفتم که این عدد هیچ خاصیت جالبی ندارد. او بلافاصله گفت: نه، اینطور نیست. این عدد کوچکترین عددی است که میتوان به دو راه متفاوت به صورت مجموع دو مکعب کامل نوشت.»
گادفری هارولد هاردی ریاضیدان انگلیسی دربارهٔ استعداد رامانوجان گفتهاست که او هم ردیف ریاضیدانهایی چون گاوس، اویلر، کوشی بود و باید او را یکی از ریاضیدانان بزرگ دانست.
او در نهایت به دلیل ابتلا به بیماری سل در سال ۱۹۲۰ در ۳۲ سالگی از دنیا میرود.
- عکس رامانوجان
- یکی از عجیبترین فرمولها برای محاسبه عددπ که توسط او ارائه شد.
- از پارادوکسهای رامانوجان.
-دربارهی او، فیلمی با عنوان
The Man Who Knew Infinity 2015
"مردی که بینهایت را میدانست" ساخته شده است.
سیمین بری
@CafeTar جمشید شیبانی
چون خوشحالم. برای قدمهای کوچیکی که شاید به چشم نیان، اما من انجامشون میدم.