من همیشه دوست داشتم که بتوانم با آدمها راحت باشم. مثلا بدون دلیل دست یکی را بگیرم و برویم باهم بستنی بخوریم، با دیگری وسط کوچه برقصم و بتوانم کنار جدول آدمی را بغل کنم و با او حرف بزنم. من وقتی میبینم که چندنفر باهم مهربان هستند و به یکدیگر لبخند میزنند دلم میخواهد از خوشحالی جیغ بکشم. البته فکر میکنم که آدمها دوست ندارند اوقاتشان را با من بگذرانند. آخر وقتی که به آنها لبخند میزنم، من را عجیب غریب نگاه میکنند و پشت چشمشان را برایم نازک میکنند. یا اینکه آنها شروع به ایراد گرفتن از ظاهر من میکنند. یکیشان معتقد است چشمانم زیادی کوچک هستند، دیگری معتقد است ابروهایم زشت است، آن یکی فکر میکند بیریخت و زشت هستم و اگر با من صحبت کند یعنی خودش را پایین آورده است، بعضی فکر میکنند شبیه هیولا هستم و آخری هم از زیر صحبت با من در میرود.
بعضیهایشان هم مثل آن دو آقا پسری هستند که پس از خداحافظی من با دوستم، به دوستم گفته بودند که به من یک چک بزند تا بروم و دیگر برنگردم. من خیلی فکر کردم اما هنوز نتوانستم بفهمم چرا آنها دلشان میخواست من دیگر برنگردم؟ آخر مگر من چه کار کرده بودم؟ یعنی بنظر تو من انقدر آدم بدی هستم که باید بروم و برنگردم؟
من بعضی وقتها از رفتار آدمها دلخور میشوم و گریه میکنم. البته این برای آنها تفاوتی ندارد. بهرحال من بعد از آن سعی میکنم تا اهمیتی ندهم و به زندگی ادامه دهم، اما باور بکنید یا نکنید، زندگی با این حرفها خیلی سختتر میگذرد.
#
بعضیهایشان هم مثل آن دو آقا پسری هستند که پس از خداحافظی من با دوستم، به دوستم گفته بودند که به من یک چک بزند تا بروم و دیگر برنگردم. من خیلی فکر کردم اما هنوز نتوانستم بفهمم چرا آنها دلشان میخواست من دیگر برنگردم؟ آخر مگر من چه کار کرده بودم؟ یعنی بنظر تو من انقدر آدم بدی هستم که باید بروم و برنگردم؟
من بعضی وقتها از رفتار آدمها دلخور میشوم و گریه میکنم. البته این برای آنها تفاوتی ندارد. بهرحال من بعد از آن سعی میکنم تا اهمیتی ندهم و به زندگی ادامه دهم، اما باور بکنید یا نکنید، زندگی با این حرفها خیلی سختتر میگذرد.
#
من خیلی وقتها برای خودم از این نامهها مینویسم. بیشتر اوقات در ذهنم جملات را میچینم و همت نمیکنم تا آنها را مکتوب کنم. کلمات بیوفا و نامرد هم به محض اینکه میفهمند سنی از من گذشته و به خوبی سابق حافظهام قد نمیدهد، سریع فرار میکنند و از ذهن من به بیرون میپرند. آنها فکر میکنند ذهن من ترامپولین کودکیشان است.
من دوست دارم که بعدها آدمها من را با این نامهها و این لحن صحبتم هم بشناسند. وقتی که آنها اینگونه مرا میخوانند کمتر میتواند مجسم کنند که من دقیقا چه کسی هستم و تصویرم به کلمات شبیه میشود. حالا البته شاید شما خوشتان نیاید و بگویید این ادا و اطوارها دیگر چیست. اما خب من به نظر شما اهمیتی نمیدهم چون دوست دارم که برای خودم بنویسم و این ربطی به بقیه ندارد چون آنها میتوانند نهایتا نخوانند و گذر کنند.
من ورژنهای مختلفی دارم. مثلا یک پیر ۷۰ سالهی نویسنده یا یک بالرین، گاهی یک سرگرد سختگیر، گاهی کودکستانی و گاهی یک باریستای خوش ذوق هستم. دراصل ورژنهای دیگری هم دارم اما اگر تا صبح آنها را نام ببرم شما خسته میشوید. من گاهی احساس میکنم که مرد هزارچهره هستم.
راستی، گاهی اوقات صداها باعث میشوند من خشمگین شوم و به قول جوانهای امروزی خیلی رو مخ من هستند. البته این هیچ ربطی به متن ندارد و نمیدانم که چرا این را به شما گفتم اما چون درحین نوشتنم، خواهرم قوطی اسمارتیز را تکان میداد و آن صدای ناخوشایندی میداد، داخل متنم جا گرفت.
بنظر من هیچکدام از متنهای امشبم به خوبی متنهای پیشینم نیستند و آنقدرها از آنها احساس رضایت ندارم چون مادرم چندین بار مرا صدا زد تا برایشان یک فیلم کمدی دانلود کنم و آن را باهم تماشا کنیم و بخندیم. من کنار آنها سعی میکنم بخندم، بخاطر همین فکر میکنم که شاید از نظر آنها هم من یک آدم فضایی هستم.
بهرحال من انسان بینقصی نیستم که بتوانم همیشه متنهای زیبا بنویسم و با این ناقصالخلقه بودنم کنار آمدهام، به همین خاطر هم نامههایم را اینجا گذاشتم.
من خوشحال میشوم که اگر شما هم دوست داشتید برای من نامه بنویسید. البته این ورژن نویسنده و تغییر لحن من دائمی نیست و در مواقع خاصی نمایان میشود، پس لطفا نامههایتان را آنموقع برای من بنویسید. راستی، یادتان باشد که نامه را با لحن خودتان بنویسید و نخواهید که شبیه به بقیه باشید. چون اگر همه شبيه هم شوید من به سختی میتوانم شما را تشخیص دهم و این کار برای پیرزن سالخوردهای همچون من بسیار دشوار است. من دوست دارم هرکس را از لحنش تشخیص دهم. نامههای من هم واقعی هستند و هم ساختهی تخیلات ذهنیام. پس شما هم از ذهن خودتان خجالت نکشید و آن را به من نشان دهید. من دوست دارم ذهن جوانهایی مثل شما را ببینم، چون شما همانند نورهای امیدی در اوج تاریکی هستید. البته اگر پیر هستید هم من دوست دارم ذهنتان را ببینم تا تفاوت شما با خودم را بفهمم.
کاش در آینده بتوانم یک چیز بزرگی را عرضه کنم که بقیه هم این نامهها را بخوانند.
من الان میروم تا شام بخورم و بعد مثل ادم فضاییها با فیلم نه چندان کمدی کمی بخندم و فکر کنم که فردا باید چکار کنم. امیدوارم که شب خوب بخوابید چون خوب خوابیدن خیلی مهم است. ممنون که متنهای من را خواندید. تا دیداری دیگر بدرود و شب شما بخیر.
#
من دوست دارم که بعدها آدمها من را با این نامهها و این لحن صحبتم هم بشناسند. وقتی که آنها اینگونه مرا میخوانند کمتر میتواند مجسم کنند که من دقیقا چه کسی هستم و تصویرم به کلمات شبیه میشود. حالا البته شاید شما خوشتان نیاید و بگویید این ادا و اطوارها دیگر چیست. اما خب من به نظر شما اهمیتی نمیدهم چون دوست دارم که برای خودم بنویسم و این ربطی به بقیه ندارد چون آنها میتوانند نهایتا نخوانند و گذر کنند.
من ورژنهای مختلفی دارم. مثلا یک پیر ۷۰ سالهی نویسنده یا یک بالرین، گاهی یک سرگرد سختگیر، گاهی کودکستانی و گاهی یک باریستای خوش ذوق هستم. دراصل ورژنهای دیگری هم دارم اما اگر تا صبح آنها را نام ببرم شما خسته میشوید. من گاهی احساس میکنم که مرد هزارچهره هستم.
راستی، گاهی اوقات صداها باعث میشوند من خشمگین شوم و به قول جوانهای امروزی خیلی رو مخ من هستند. البته این هیچ ربطی به متن ندارد و نمیدانم که چرا این را به شما گفتم اما چون درحین نوشتنم، خواهرم قوطی اسمارتیز را تکان میداد و آن صدای ناخوشایندی میداد، داخل متنم جا گرفت.
بنظر من هیچکدام از متنهای امشبم به خوبی متنهای پیشینم نیستند و آنقدرها از آنها احساس رضایت ندارم چون مادرم چندین بار مرا صدا زد تا برایشان یک فیلم کمدی دانلود کنم و آن را باهم تماشا کنیم و بخندیم. من کنار آنها سعی میکنم بخندم، بخاطر همین فکر میکنم که شاید از نظر آنها هم من یک آدم فضایی هستم.
بهرحال من انسان بینقصی نیستم که بتوانم همیشه متنهای زیبا بنویسم و با این ناقصالخلقه بودنم کنار آمدهام، به همین خاطر هم نامههایم را اینجا گذاشتم.
من خوشحال میشوم که اگر شما هم دوست داشتید برای من نامه بنویسید. البته این ورژن نویسنده و تغییر لحن من دائمی نیست و در مواقع خاصی نمایان میشود، پس لطفا نامههایتان را آنموقع برای من بنویسید. راستی، یادتان باشد که نامه را با لحن خودتان بنویسید و نخواهید که شبیه به بقیه باشید. چون اگر همه شبيه هم شوید من به سختی میتوانم شما را تشخیص دهم و این کار برای پیرزن سالخوردهای همچون من بسیار دشوار است. من دوست دارم هرکس را از لحنش تشخیص دهم. نامههای من هم واقعی هستند و هم ساختهی تخیلات ذهنیام. پس شما هم از ذهن خودتان خجالت نکشید و آن را به من نشان دهید. من دوست دارم ذهن جوانهایی مثل شما را ببینم، چون شما همانند نورهای امیدی در اوج تاریکی هستید. البته اگر پیر هستید هم من دوست دارم ذهنتان را ببینم تا تفاوت شما با خودم را بفهمم.
کاش در آینده بتوانم یک چیز بزرگی را عرضه کنم که بقیه هم این نامهها را بخوانند.
من الان میروم تا شام بخورم و بعد مثل ادم فضاییها با فیلم نه چندان کمدی کمی بخندم و فکر کنم که فردا باید چکار کنم. امیدوارم که شب خوب بخوابید چون خوب خوابیدن خیلی مهم است. ممنون که متنهای من را خواندید. تا دیداری دیگر بدرود و شب شما بخیر.
#
Man Pishetam
Shervin
این اهنگ از طرف من خطاب به توعه :
اگر غصههات سرت خراب شدن
چشمههات همهاش سراب شدن
بدون من پیشتم
اگه بغضت رو شکونده مشکلات
باز هم نشسته رو چشمهات
بدون من پیشتم
اگر غصههات سرت خراب شدن
چشمههات همهاش سراب شدن
بدون من پیشتم
اگه بغضت رو شکونده مشکلات
باز هم نشسته رو چشمهات
بدون من پیشتم
من مشکلم با فرد x را، با "خود فرد x" حل میکنم.
نه با پارتنر و دوست و معلم و خواهر/برادرِ او.
نه با پارتنر و دوست و معلم و خواهر/برادرِ او.
میدونم عزیزم، آره خیلی سخته. ولی بالاخره باید شکستن این چرخه از یکجا شروع بشه دیگه؟ بالاخره باید یه نفر این مسیر رو استارت بزنه یا نه؟
اگر هیچکس نخواد انجامش بده، هیچوقت شروع نمیشه و تا ابد به همین شکل میمونه.
اگر هیچکس نخواد انجامش بده، هیچوقت شروع نمیشه و تا ابد به همین شکل میمونه.
گفت روزهات رو چطور میگذرونی؟
گفتم عجله دارم.صبر کردن واسم سخته و همین باعث میشه نتونم از حال حاضر لذت ببرم.
همش منتظرم تموم شه برم مرحله بعد.
لحظهی حال رو از دست میدم تا به بعدی برسم، بعدی روهم از دست میدم تا به بعدیش برسم و چرخه ادامه داره.
این خوب نیست. دارم تلاش میکنم آروم باشم و یه گوشه از روزهایی که سپری میشن هم لذت ببرم، اما عجله دارم. عجله داشتن خوب نیست.
گفتم عجله دارم.صبر کردن واسم سخته و همین باعث میشه نتونم از حال حاضر لذت ببرم.
همش منتظرم تموم شه برم مرحله بعد.
لحظهی حال رو از دست میدم تا به بعدی برسم، بعدی روهم از دست میدم تا به بعدیش برسم و چرخه ادامه داره.
این خوب نیست. دارم تلاش میکنم آروم باشم و یه گوشه از روزهایی که سپری میشن هم لذت ببرم، اما عجله دارم. عجله داشتن خوب نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا هندو نیستید؟ چون تصادفا توی آمریکا بزرگ شدید، نه هند.
اگر توی هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.
اگر توی هند بزرگ شده بودید، هندو میشدید.
شاید باورتون نشه ولی برای درست شدن مشکلتون، فقط غر زدن کافی نیست و باید در جهت حل چیزی که ازش شاکی هستید یه قدمی بردارید و یه راه حلی رو در پیش بگیرید.
با صبح تا شب لم دادن و فقط ناله کردن قرار نیست یکدفعه معجزه بشه و کارها خود به خود درست شن، باید یه کاری کرد.
با صبح تا شب لم دادن و فقط ناله کردن قرار نیست یکدفعه معجزه بشه و کارها خود به خود درست شن، باید یه کاری کرد.
خیلی سادهاست:
۱. از شرایط راضی هستی = بهش ادامه میدی و بهترش میکنی.
۲. از شرایط ناراضی و شاکی هستی = تغییرش میدی.
راه سومی درجهت اینکه ناراضی هستم و قدمی هم برای تغییر دادنش برنمیدارم تا خودش درست بشه وجود نداره.
۱. از شرایط راضی هستی = بهش ادامه میدی و بهترش میکنی.
۲. از شرایط ناراضی و شاکی هستی = تغییرش میدی.
راه سومی درجهت اینکه ناراضی هستم و قدمی هم برای تغییر دادنش برنمیدارم تا خودش درست بشه وجود نداره.
دلم میخواد به بعضی آدمها بگم "لطفا من رو از خودت ناامید نکن"
من نمیخوام غم ناامید شدن از تو رو بچشم.
من نمیخوام غم ناامید شدن از تو رو بچشم.
بعضی مسیرها فقط یک پُل هستند برای هدفهای آینده.
از پلهای زندگیت نترس. از موقعیتی که داخلش قرار داری و فقط نقش یک پل رو داره ناامید نشو. پلهات رو درست انتخاب کن و به خودت فرصت تجربه کردن بده. راه درازی در پیشه.
از پلهای زندگیت نترس. از موقعیتی که داخلش قرار داری و فقط نقش یک پل رو داره ناامید نشو. پلهات رو درست انتخاب کن و به خودت فرصت تجربه کردن بده. راه درازی در پیشه.
این روهم یادت باشه که آدمها نمیتونن بفهمن تو ذهنت چی میگذره. اونها در تمام طول مسیر به تو با عنوان جایگاه فعلی که هستی نگاه میکنن. این ممکنه ناامید و ناراحتت کنه اما نباید متوقفت کنه. چون فقط تویی که میدونی این دائمی نیست و برای تغییر دادنش نباید متوقف شی
گفت : اما انتخاب من یه مایندست بهم داده که سخت ازش بیرون میام.
مثلا من برای تغییر کردن بازم دارم تو همون حیطهی قبلی میچرخم. نمیتونم و انگار میترسم که ازش خارج شم. چون هزینه دادم.
بهش گفتم دچار خطا شدی. داری به هزینهی از دست رفته فکر میکنی و این جلوی دیدت رو گرفته.
با خودت میگی اخه من این همههه بدبختی کشیدم سر این جریان. حالا ولش کنم برم؟
گفتم مثل اینه که کلی پول بدی واسه کلاسهای کنکور و آزمونها بعد یهو وسطش موقعیت مهاجرتت جور بشه و بخوای بری.
مامانت میگه من این همه خرج کردم واسه کنکورت، حالا تو میگی میخوام مهاجرت کنم؟ پس پولهایی که واسه کنکور دادم چی؟
گفتم بچهها سال کنکورم یه حرف بهم زدن تا با همون یدونه حرف خودم رو از خطا بکشم بیرون و بتونم با دید بازتری نگاه کنم.
بهم گفتن : تو داری به هزینهی از دست رفتهات نگاه میکنی.
اما فکر کن اگر بخاطر قبلیا تو این مسیر بمونی، قراره در آینده چند برابر واسش بپردازی؟
"در اصل تو نباید به هزینهی از دست رفتهی گذشته فکر کنی.
تو باید به هزینهای که در آینده قراره بپردازی نگاه کنی."
مثلا من برای تغییر کردن بازم دارم تو همون حیطهی قبلی میچرخم. نمیتونم و انگار میترسم که ازش خارج شم. چون هزینه دادم.
بهش گفتم دچار خطا شدی. داری به هزینهی از دست رفته فکر میکنی و این جلوی دیدت رو گرفته.
با خودت میگی اخه من این همههه بدبختی کشیدم سر این جریان. حالا ولش کنم برم؟
گفتم مثل اینه که کلی پول بدی واسه کلاسهای کنکور و آزمونها بعد یهو وسطش موقعیت مهاجرتت جور بشه و بخوای بری.
مامانت میگه من این همه خرج کردم واسه کنکورت، حالا تو میگی میخوام مهاجرت کنم؟ پس پولهایی که واسه کنکور دادم چی؟
گفتم بچهها سال کنکورم یه حرف بهم زدن تا با همون یدونه حرف خودم رو از خطا بکشم بیرون و بتونم با دید بازتری نگاه کنم.
بهم گفتن : تو داری به هزینهی از دست رفتهات نگاه میکنی.
اما فکر کن اگر بخاطر قبلیا تو این مسیر بمونی، قراره در آینده چند برابر واسش بپردازی؟
"در اصل تو نباید به هزینهی از دست رفتهی گذشته فکر کنی.
تو باید به هزینهای که در آینده قراره بپردازی نگاه کنی."
وقتی مریض شدم توقع داشتم همه حواسشون فقط به من باشه. ولی بعد فهمیدم آدما باید زندگی خودشون رو بکنن و اگر شد و دوست داشتن، گاهی کنارم باشن.
کنارم باشن و بیحوصله باشن. کنارم باشن و دعوا کنن. کنارم باشن و شاد باشن. کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن.
کنارم باشن، همینکه گاهی باشن بسه.
-جهان با من برقص
کنارم باشن و بیحوصله باشن. کنارم باشن و دعوا کنن. کنارم باشن و شاد باشن. کنارم باشن و زندگی معمولیشون رو بکنن.
کنارم باشن، همینکه گاهی باشن بسه.
-جهان با من برقص
آخر فیلم جهان با من برقص، جهانگیر میگه:
"اولین باری که میخواستم خونه اجاره کنم یکم پول قرض کردم. موقعی که میخواستم پس بدم دوستم نگرفت. گفت این قرض توعه به نفر بعدی.
الان دارم فکر میکنم من توی زندگیم چیزی به بعدیا دادم؟ کاش داده باشم بعد برم.
اونوقت یه گوشه میشینم و از اونجا به آدما نگاه میکنم. نگاه میکنم و گاهی گریه میکنم. گاهی هم میخندم."
"اولین باری که میخواستم خونه اجاره کنم یکم پول قرض کردم. موقعی که میخواستم پس بدم دوستم نگرفت. گفت این قرض توعه به نفر بعدی.
الان دارم فکر میکنم من توی زندگیم چیزی به بعدیا دادم؟ کاش داده باشم بعد برم.
اونوقت یه گوشه میشینم و از اونجا به آدما نگاه میکنم. نگاه میکنم و گاهی گریه میکنم. گاهی هم میخندم."
گاهی برای چیزها و آدمهایی ارزش قائلی که خودشون دیگه تو زندگیت نیستن، اما تو هنوزم بهش احترام میذاری. چون مهم نیست من اون رو توی زندگیم دارم یا نه، اشکال نداره اگر دیگه نمیخواد با من صحبت کنه، نداشتن و نخواستنش باعث نمیشه تا باهاش لج کنم و برخلافش شم. من به خواستهاش احترام میذارم و ازش دور میشم. بعد از اون به خودم احترام میذارم تا همیشه دوستش بدارم.
فاصله گرفتن تو از من دلیل خوبی برای متقابلا بد شدن من با تو نیست. من خیلی به چیزهایی فراتر از اینها فکر میکنم.
دراصل آدمی که خوبه و لایق خوبیه، همیشه لایقشه. فرق نمیکنه با من درارتباط باشه یا نه. اون همیشه محترمه چون شخصیت خودش این رو حکم میکنه.
من بلدم به جفتمون احترام بذارم.
فاصله گرفتن تو از من دلیل خوبی برای متقابلا بد شدن من با تو نیست. من خیلی به چیزهایی فراتر از اینها فکر میکنم.
دراصل آدمی که خوبه و لایق خوبیه، همیشه لایقشه. فرق نمیکنه با من درارتباط باشه یا نه. اون همیشه محترمه چون شخصیت خودش این رو حکم میکنه.
من بلدم به جفتمون احترام بذارم.
کلا فرقی نداره من چندسالم باشه و چقدر زندگی کرده باشم، هربار که به عظمت جهان و تعداد آدمهایی که در دنیا وجود داره فکر میکنم، شگفتزده و متحیر میشم و همیشه واسم غیرقابل باوره.
هرسری دلم میخواد یک بلندگو داشتم و به همه مردم دنیا میگفتم بیاید باهم حرف بزنیم و مهربون باشیم و دوست شیم. خیلی باحاله که ما انقدر زیادیم و همه از یک گونه تو این جهانی پخش شدیم. چرا باهم ارتباط سالم برقرار نمیکنیم و خوش نمیگذرونیم؟ مگه چقدر عمر میکنیم که لذت این رو از خودمون میگیریم یا ترجیح میدیم بجای کنارهم بودن، بهم آسیب بزنیم؟
دریغ نکنید دیگه، بیاید همه باهم رشد کنیم و کِیفش رو ببریم.
هرسری دلم میخواد یک بلندگو داشتم و به همه مردم دنیا میگفتم بیاید باهم حرف بزنیم و مهربون باشیم و دوست شیم. خیلی باحاله که ما انقدر زیادیم و همه از یک گونه تو این جهانی پخش شدیم. چرا باهم ارتباط سالم برقرار نمیکنیم و خوش نمیگذرونیم؟ مگه چقدر عمر میکنیم که لذت این رو از خودمون میگیریم یا ترجیح میدیم بجای کنارهم بودن، بهم آسیب بزنیم؟
دریغ نکنید دیگه، بیاید همه باهم رشد کنیم و کِیفش رو ببریم.
دوران اوج زندگی من، زمانِ
شمعدونی، دردسرهای عظیم، ساختمان پزشکان، قهوه تلخ، مرد هزار چهره، سه در چهار، خانه به دوش، بزنگاه، خروس جنگی، ورود آقایان ممنوع، مارمولک، حوض نقاشی، دلشکسته، ویلای پرماجرا، فیتیله، عمو پورنگ، پنگول، رئیس مزرعه، پاندای کنگفو کار، لاکپشتهای نینجا، گارفیلد، عصر یخبندان، داستان اسباببازیها، کارخانه هیولاها، ممول، خرسهای مهربان، شرک، والی، موش سراشپز، من نفرتانگیز، up، چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم، ماشینها، پنگول، برهی ناقلا، مستربین و فوتبالیستها
بود.
شمعدونی، دردسرهای عظیم، ساختمان پزشکان، قهوه تلخ، مرد هزار چهره، سه در چهار، خانه به دوش، بزنگاه، خروس جنگی، ورود آقایان ممنوع، مارمولک، حوض نقاشی، دلشکسته، ویلای پرماجرا، فیتیله، عمو پورنگ، پنگول، رئیس مزرعه، پاندای کنگفو کار، لاکپشتهای نینجا، گارفیلد، عصر یخبندان، داستان اسباببازیها، کارخانه هیولاها، ممول، خرسهای مهربان، شرک، والی، موش سراشپز، من نفرتانگیز، up، چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم، ماشینها، پنگول، برهی ناقلا، مستربین و فوتبالیستها
بود.