این لوزِر گفتنهای مهدیه توی مغزم اِکو میشه و تمام جهان رو پر میکنه و منو میبلعه و بازم تموم نمیشه.
راههای زیادی برای ابراز خوشحالیهام ندارم؛ همونطور که جهان هم راههای زیادی برای خوشحال کردنم نداره اما الان خوشحالم و میخوام اینو با همتون شِر کنم.
بیاین بغلم قشنگای من.
#TheBenefitOfTheDoubt
بیاین بغلم قشنگای من.
#TheBenefitOfTheDoubt
من خیلی از پستهامو وقتی مینویسم نمیفرستم؛ چون قبلش با یکی در حال صحبت بودم و طرف ممکنه به خودش بگیره و خودمم نمیدونم که چقدرشو با اونم چقدرشو کلی میگم؛ لذا یه سری غرهام تاریخ گذشتهست.
شما دوستان عزیزِ همه چیو به خود گیرْ استثنائا این یکیو به خودتون بگیرید و سعی کنید بفهمید که مرکز جهان نیستید.
شاید نفس کشیدن راحتتر شد.
شما دوستان عزیزِ همه چیو به خود گیرْ استثنائا این یکیو به خودتون بگیرید و سعی کنید بفهمید که مرکز جهان نیستید.
شاید نفس کشیدن راحتتر شد.
حالا که حرفش شد، مرداد خان! مرسی که امسال زود تموم شدی و تموم شدی و رفتی.
شهریور جان! لطفا هیچوقت پاییز نشو.
شهریور جان! لطفا هیچوقت پاییز نشو.
چرا از اشتباه میترسم؟ چون از اشتباه عصبانی و غمگین میشم.
چرا بزرگ نمیشم؟ چون اشتباه نمیکنم که یاد بگیرم؛ در واقع هیچ کاری نمیکنم که بخواد اشتباه یا درست باشه.
چرا بزرگ نمیشم؟ چون اشتباه نمیکنم که یاد بگیرم؛ در واقع هیچ کاری نمیکنم که بخواد اشتباه یا درست باشه.
بهقول عارفه ما باید نسبت به خودمون بیرحمترین باشیم تا کسی جرأت نکنه قلبمونو با بیرحمیش بشکنه.
من اگه اینطوری برای مولکول به مولکول زندگی حرص نمیخوردم الان خیلی همه چیز راحتتر بود. تلاش هم کردما! نشد! والا نشد!
یه کتاب از یکی قرض گرفتم؛ توی کیفش بوده و بوی عطرشو گرفته؛ وقتی میخونمش احساس میکنم اون جلوم نشسته داره واسم میخوندش.
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
واقعا آدمها، باید حداقل به خاطر آهنگا و خوانندههایی که برای یکنفر دیگه، برای همیشه نابود کردن، خجالت بکشن .
Stuff
بلاخره بعد از غرهای فراوان و گرانیهای فراوانْ ایشون رسیدن و ما رو خوشحال کردن.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Stop stealing other people’s things and get your own thing, make it, build it.
همش با خودم در جنگم؛ جنگ اینکه این یه ماه مونده به بیستسالگی رو وقت تلف کنم یا ازش استفاده کنم. درس بخونم یا برم بیرون، توی خونه زیر پتو بمونم یا برم مهمونی، فیلم ببینم یا کتاب بخونم. در هر حال هم میدونم هرکاری بکنم تهش ناراضی ام و تا آخر عمر خودمو نمیبخشم برای فلانطور گذروندنِ قبل از بیست سالگیم.
و نتیجهش شده اینکه در حال کتاب خوندن فیلم میبینم و وقتی بیرونم دلم میخواد درس بخونم و وقتی زیر پتو ام دلم رقص میخواد و موقع رقص فقط دلم میخواد زودتر تموم شه تا “عمرم هدر نره.”
تقریبا به تمام آدمهای زندگیم روزی یک بار میگم “بیست سالگی منو داری حروم میکنی” و تقریبا به همهی جهان، حتا به کشیِر غر میزنم که وقتمو هدر نده.
و آن تاپ آو همهی اینا، به هیچکدوم از اهدافمم نرسیدم و کیل می، کیل می نو.
و نتیجهش شده اینکه در حال کتاب خوندن فیلم میبینم و وقتی بیرونم دلم میخواد درس بخونم و وقتی زیر پتو ام دلم رقص میخواد و موقع رقص فقط دلم میخواد زودتر تموم شه تا “عمرم هدر نره.”
تقریبا به تمام آدمهای زندگیم روزی یک بار میگم “بیست سالگی منو داری حروم میکنی” و تقریبا به همهی جهان، حتا به کشیِر غر میزنم که وقتمو هدر نده.
و آن تاپ آو همهی اینا، به هیچکدوم از اهدافمم نرسیدم و کیل می، کیل می نو.
یعنی تا چند سال دیگه دقیقا ساعت دوازده تولد همو به هم تبریک میگیم؟
تا چند سال دیگه این اهمیت داره؟
تا چند سال دیگه این اهمیت داره؟
تو این تابستون مهمترین کاری که در جهت دانشگاه کردم، جمع کردن آهنگ بود برای روزهای سخت دانشگاه.
باشد که زهرش گرفته بشه و کمتر اذیت کنه.
باشد که زهرش گرفته بشه و کمتر اذیت کنه.