دلآرام | سـمـانه داوطلب
165 subscribers
120 photos
6 videos
283 links
| سـمانه‌ام یک مامانِ نوشـتنی.


@Samaaneam
Download Telegram
🪽🧸
#شب_نوشت ۰۴/۰۵/۲۴

🔸 عروسـک

1.
🌱 داشتیم حاضر میشدیم بریم بیرون ..
کنار کتابخونه م وایستاده بودم و طبقِ عادتِ همیشگی دنبالِ یه خودکار و دفترچه می گشتم بندازم تو کیفم ..

فاطمه جان (۴ سالشه) کنارم ایستاده بود که چشمش افتاد به عروسکی که بالاترین طبقه ی کتابخونه نشسته بود ؛

با حالت جدی گفت:
ـ مامان ، عروسـکتـو هم میاری؟!
لبخند زدم :
ـ نه مامان ، اون همین جا می مونه .

اخماش رفت تو هم :
ـ عروسکت می‌ترسه ها ، تنها میشه ..
راست می‌گفت

گفتم :
ـ خوب ، شاید بهتره بچه هاشو هم بیاریم بزاریم کنارش ..

با ذوق دوید سمت اتاق ، دو تا عروسک فسقلی آورد و
کنار عروسکِ مامان گذاشتیم ...

خیالش راحت شد که عروسکم دیگه تنها نیست ...

2.

🌱 یادمه روزی که این عروسکو برای خودم خریدم با دقت تمام قایمش کردم توی کمد لباسم..


چون نمی‌خواستم دخترا ، این یکیو هم مال خودشون کنن، آخه عروسکِ خودم بود .. 🧸

اما بالاخره یه روز فاطمه دیدش ؛

- مامان , اون عروسکِ کیه؟!

_ عروسکِ منه مامانی 😍

با تعجب گفت :
_ مگه مامانا هم عروسک دارن ؟؟

خنده و جدی بودنم قاطی شد !
ولی با قیافه ی حق به جانب گفتم :

_آره عزیزم ، دلِ مامانا هم گاهی بچه میشه ...

فاطمه قانع شـد ، امــا
من همچنان ، توی دلم ، ادامه دادم ....

3.

🌱 آره دخترم ، هر مامانی تو قلبش یه دختر کوچولوی ناز و ظریف از جنس بلـور داره

کــه

هنـوز دلـش برای یـه گوشـه ی امـن
یـه نوازشِ بی دلیل تنگ میشه 🥲

اگه اون دختـر کوچولو رو

بغل نکـنیم
بهش نرسـیم

کم کم محـو میشه و باهاش ...

تمامِ رنـگ و بوی زنـدگی مـون ، هم ...


🫂 برای دخترکِ احساسیِ درونـم
سـمانـه ی کوچـکم 🫂🫀


✍️ ســمـانـه
📝 Samaneh davtalab


🪽🧸
9🥰1👌1😍1
🧸♥️

عکس مربوط به پست قبل🥰

#عروسـک_مامان

🧸♥️
😍6🔥2😁1👌1
🪽♥️

#شب_نوشت 04/05/25

1.
امشـب رفتیـم پـارک
نهایتِ آروزی بچه ها همینـه !

پارک روی بلندی کوهـه ، بالاترین نقطه ی محوطه
ازون بالا ، شهر زیر پامونه و ماه یه جوری انگار نزدیک تره ...

بچه ها ازین سرِ پارک میدواَن تا اون سرش
منم ذوق میکنم ؛
آخ جـون ! دارن خسـته میشـن ..
شایـد امشـب زودتر بخوابن🤌
« وقـتِ پرسـه زنیِ شبـونه ی منم بیشتـر میشـه»

2.

وقتی بین وسایل بازی قدم میزنم

میبینم هنوز از الاکلنگ خوشم نمیاد☹️
یـه بازیِ خشـنه بنظـرم
حتــی اگه واقعی ترین شکل زندگـی باشـه !
یـه روز بالا یــه روز پایین ..
اونم وقتی تعادل داری که همراهِ کسـی باشـی که اندازه ات باشه 🤌

اما تـاب ؛
یادم میاد از بچگی همیشه با عشـق ، توی صَفِش وامیستادم تا برای چندمین بار نوبتم بشـه😍

حـسِ رهـایی و پـرواز
آزاد و سبک ، مثـلِ یـک پـرنـده 🕊️


کیه از سرسره خوشش نیاد ؟!
اون بالا رفتنِ یکی یکیِ پله ها ..
و بعد اون سُر خـوردنِ شیرین و آسون به سمتِ پایین ...🥰


بعضـی وقتا فکـر میکـنم
ایـن وسـایلِ بازیـه که شبیـه زنـدگیـه ؟!
یا زنـدگیـه که اینقـدر شبیـه بازیـه
؟؟!


3.
بچه ها بازی شـون تموم شـد .
بـاز هم با گریه اومدن بیرون ..
بـاز هـم دیـر خابیـدن ...
آخـه بچـه ها از چیـزی که دوسـت دارن خسـته نمیشـن ...


امـا مـا؟
مایی که وسط لذت هم نگرانِ بعدش بودیم
خسته تر و بی حوصله تر و خواب آلوده تر شدیم ...

پـس یـادم باشـه ؛

کـاری کنـم ک عاشقشـم
که اگـه آخـرِ بازی خسـته هـم شـدم
دلـم خـوش باشـه بـه لـذتـی که بـردم ...




✍️ســمـانـه
✍️ Samaneh davtalab


🪽🕊️
10👏1👌1😍1
،
عکس های مرتبط با پست 🥰🕊️
#بازی #زندگی
.
6🥰2👌1
🪽🕊️
پ. ن

نـوشـتن
مـثِ همون بالا رفـتن از پـله های سـرسـره سـت

لـذت و حـال خـوبی که مـی‌دونی سـختیِ
پلـه هارو ، میشـوره می‌بـره ...

حتی سـر ذوق میـارتـت
تا دوبـاره و دوبـاره و دوبـاره ...

#دربـاره‌ی_نوشـتن

✍️ ســمــانـه

🪽🕊️
8👌2
🫧🪽

#شعـر_من 04/05/26


طبیعت در جـانِ من هیاهـویی به پا کرده اسـت..

ابرهای تیره ، آسمـانِ دلـم را فراگرفتـه ...

بـاران در چشـمانم جـاریسـت ...

زمیـن، در قلبـم می‌لـرزد ..

طوفـان ، افکـارم را در مـی نـوردد

و آتشـفشان ، دلـم را از گدازه های خویـش پر کرده اســت ..
.
.
و مـن در میـانِ این آشـوبِ بی پـایـان

به جسـتجـوی آرامـش

در خـود ادامـه می دهـم ...


✍️ســمـانـه
✍️Samaneh davtalab

🌱🪽
5🔥2👌1💔1
🫧
#شب_نوشت

حدود ۱۴ روز بود ک چشام تار می دید ..
نمی‌دونم شاید دوس داشتم مث دوران بچگی
یکی دستمو بگیره و ببره دکتر ...

بالاخره امشب خودم ، دست خودمو بقیه خانواده رو گرفتم و اومدیم اورژانس بیمارستان چشم ...

خداروشکر چیز خاصی نیست ..

همیشه فکر میکردم در احساسی ترین حالات و آرامش روحی میشه چیزی نوشت یا شعری سرود ..

اما تا الان تجربه ی من خلاف این بوده ..
حتی امشب ...

داخل چشمم قطره ریختم و عملا دیگه صفحه رو نمی‌بینم !!

نتیجه گیری شب نوشت ..
نمی‌دونم

قدر چشماتو بدون ، همین .

✍️ ســمـانه

🌱🫧
7👌3🥰1
🌱🪽

#شب_نوشت 04/05/27

🔸 نشـونـه های ناپیـدا

1.
از خیلی سال های پیش ، یه چیزی همیشه برام خاص بود ؛
« نـشــونـه هـا»

چیزای کوچیکی که شاید خیلی ها براحتی ازش رد بشن ولی برای من همیشه رنگ و بوی دیگه ای داشت ...

یه حسِ بی واسطه که انگار در گوشم میگه؛
نتـرس، حواسـم بهت هسـت ، دوسـتت دارم
🫂


برای من زندگی همیشه با همین نشونه ها معنا پیدا کرده🌱
2

ماجرای این عکس هم یکی از هموناست..

یه سفر شمال تو دلِ جنگل و مه و بارون..
وقتی داشتیم برمیگشتیم ، دم در چشمم افتاد به یه کاغذ مچاله و خیس ..

بازش کردم و انگار یه لحظه تموم دنیا باهام حرف زد ؛
خط اول یه بیت شعر بود ؛

هر آن نقشی که بر صحرا نهادیم
تو زیبا بین، که ما زیبا نهادیم


3.
آره گاهی خدا از لابلای همین نشونه های کوچیک
برامون نامه می‌فرسته 🫂🕊️

کافیه چشم دلمون رو باز کنیم
که ببینیم ، بشنویم و بفهمیم ...

هر چی هست ، همونیه که باید باشه
و ما تو دلِ همین نشـونه ها
هدایـت میشـیم
....

✍️ ســمـانـه
✍️Samaneh davtalab

🌱🪽
8😍3👌2👏1
🌱🪽
#شب_نوشت 04/05/28

تا حالا شده در طول روز یهو ببینی داری دندوناتو محکم بهم فشار میدی؟
یا پاهاتو ناخودآگاه با سرعت نور تکون بدی؟
یامثلا تو آینه ببینی یه اخم کوچیک رو صورتت جا خوش کرده ؟

«اینجور وقتـا ، بدنـت داره با صـدای بلنـد ، ازت کمـک میخـاد »

میـدونـی؟!
ذهن مون مثلِ قسمتِ عمیقِ استخره و ما گاهی که تو افکارمون غرق میشیم ، مثِ اون آدمی هستیم که شنـا بلـد نیست و داره دسـت و پـا میزنـه و نمـیتونـه آروم بگیـره ...


و اینجور وقتاست که ما باید به خودمون کمک کنیم 🫂
• یه مکـثِ کوتـاه
•چنـد تا نفسِ عمیــــق
•یه موزیک آروم
•نوشــتن
• یا گفتـنِ یه جملـه ی ساده به خودت : همه چی خوب میشه


و بـه خودت یادآوری کنی ؛
آرامـش چیزی نیست که وقتی همه چی آرومه بیاد ...

تمریـن؛
باید یاد بگیرم تو همین لحظاتی ک آشفته ام
سریع یه قدمِ کوچیـک بردارم ...
انگار که عزیزترین مون, ازمون کمک میخاد 🫂
«همینقدر مهـم و فـوری»


✍️ســمـانـه
✍️ Samaneh davtalab


🌱🪽
4👌2👍1👏1
🕊️

دیشــب ، شــبُ همراهـی کردم و
چقــد زود صبـح شـد🥲

وقتشـه من برم بخابـم
ولی شما صبحتون بخیر باشه و روزتون پر از انرژی و بـِخوشی شروع بشه الهــی ♥️🙏


✍️ ســمـانــه
🪽🕊️
7🥰1👌1😍1🤗1
🌱
#کـتاب_نـوش

خـودتخـریبـی یعـنی بـدانیـد چیـزهـای زیـادی داریـد کـه مشـتاق و شـکرگـزارش باشـید
امــا
همچـنان نگـران باشـید .

📚 تو خـود کـوهـی |بریانا ویست
صفحه ی ۲۶
🌱
61👌1
🕊️
#شب_نوشت 04/05/29

1.
ایـمـان ، واژه ای که همیشـه تو ذهنـم باهاش کلنـجـار میرم...
ایـمانم به خـدا ، بـه خـودم ، یـا هر چیـزی که تو زندگـی لازمـه ش ، داشـتنِ باوره .

وقتـی فکر میکنم، از خودم میپرسم؛
این ایمـان باید توی وجـودم چه تغییراتی ایجـاد کنه ؟
چه رفتـارهایی، بایـد یا نبایـد میشـه ؟!

2.
امروز صبح ساعت نه ، دخترکم با بی‌قراری و تبِ بالا ، بیدارم کرد 🥲 ..
سریع پاشدم و یه قاشق شربت استامینوفن بهش دادم ..
بعدش هم کنارش با دلـی آرام و قلبـی مطمعـن خابیدم! ..

هیـچ استرس و نگرانی تو دلم نبود
چون ایمان داشتم که استامینوفن کارشو خوب بلدِ ..

آره، ایمان یه احساس قوی و محکمه ک هر وقت تو ذهنت همه چی بهم ریخت، میاد و میشه یه آغوشِ امن و آرومت می‌کنه ... 🫂

3.

می‌دونی میخام چی بگم ؟
ما اغـلب دنبال اینیـم که ایـمان و بـاور دیـگران رو بسـنجیم
چرتـکه بندازیم

و یـادمون میـره که خودمـون ، باور خودمـون
کجاسـت ؟


قصـه ی ایـمان ازون چیزاسـت که
باید از دل خودمـون شـروع کنیـم
....


#دربـاره‌ی_ایمان
#دربـاره‌ی_او

✍️ ســمـانـه
✍️ Samaneh davtalab

🕊️
4👌2👏1😇1
🌱
#شب_نوشت 04/05/30

گاهی هر کاری میکنی ، اون آرامشی که دنبالشـی ، نمیاد !
وزنه های سنگینی که به ذهنت اویزوون شـدن
رها نمیشن ..

امشب داشتم فکر میکردم
به پیونـدی که بـا طبیعـت داریـم
به اون محـبت و آرامشـی که گاهـی فقـط تـوی دامـنِ سـبزِ طبیعـت ، بدسـت میـاد
🫂

دلـم میـخاد
بار سـنگین افـکارم رو
به آغـوش مهـربون درخـت ها ، بسـپارم ... 🌱



جـان جانانـم
منو بـه خلوت سـبزِ طبیعتـت دعوت کن
🙏 ♥️





✍️ســمـانـه
✍️ Samaneh davtalab

https://t.me/greeen_mind1

🌱
7👌2🕊1
🌱
#یادداشت_روزانه

همه چیـز را نمیتـوانم داشـته باشـم

امـا

دربـاره ی همـه چیـز کـه میـتوانم بنـویسـم ..

«.... پـس مـی‌نویسـم ...»



#جمعه_نوشت

✍️ ســمـانـه
✍️ Samaneh davtalab

🌱
4👌2👏1😍1
🌱🪽

#شب_نوشت 04/05/31


امروزم شبیه یه پیتزای ۷ تیکه بود !
حالا قطعه های پیتزا چی بود ؟!

۱.تنهــایی ، آخ تنهاااایی !! رفتم خونه مـامـان🫂
۲. خـواب 😴 سه ساعت در آرامـش و سکوت و بی دغدغه
۳. رفتم شهر کتـاب .. 😍
۴. کتــاب خریـدم که بر هر درد بی درمان دواسـت
۵. نشستم وسط قفسه های کتاب و چند تا کتاب خوب ، پیدا کردم ..

یکی ازین کتابا ، کتابی که عکسشو گذاشتم ؛
«چشـمهایـش از بزرگ علوی» ربطِ جالبی داشت با سـوالی که امـروز بـارها ازم پرسـیدن !؛

» سمـانه، چشمات چی شده! چرا اینقد قرمز شده؟! »

چمی‌دونم والا ، حتمن بخاطر اینکه توجهم بره سمتِ کتاب چشم هایش بزرگ علوی با جلد قرمز آتیشی !


ولی تا حالا شمام براتون پیش اومده ، چیزی در طول روز زیاد بشنوین زیاد ببینین که بعدش بشه یه فِلِشی که شما رو به چیز دیگه ای برسونه ؟؟

یعنی میشه به این برسیـم که بگیـم؟

دیده ها و شنیده ها رو جدی بگیریم
چون میشن راهنمای بعدی قدم هامون ، انتخاب هامون و توجه هامون .....

راسـتی ، قطعه ۶ و ۷ پیتـزا !! پیـاده روی کردم با پذیرایی قدم به قدمِ چـای و شـربتِ موکبایی که تو مسیـر بودن 🙏🖤

✍️ ســمانـه
✍️ Samaneh davtalab


🌱🪽
6👌2👍1
.
پ .ن ؛
کتاب «چشـم هایش» ، داستان فوق العاده جذابیه تا جایی که من خوندم ..
ترکیبی از ژانر عاشقانه و معمایی..

پیشنهاد میکنم بهتون 👌🥰
.
4👍1👌1💯1
🌱
🔸 تفاوت ها

کلی از کانال های دوستانی که اهل نوشتن هستنو دنبال میکنم ..
میخونم نوشته هاشونو .
هر کسی سبک خودشو داره برای نوشتن .
یکی ساده و روون ، یکی یکم پیچیده تر، یکی با طنازی می‌نویسه ، یکی هم خیلی جدی ...

گاهی که کاملا طبیعیه و میرم تو فازِ مقایسه
یکمی دلسرد میشم

اما باز یادآوری میکنم به خودم :

«که هر آدمی تجربیات خودشو داره و نوع نگاه خودش و نوع اندیشیدن و نوشتن خودش
که اصـلاً قـرار نیسـت همـه شـبیه هـم باشـن»



قشنـگی توی همیـن تفاوت هاسـت ..

✍️ ســمـانـه

#یادداشت_روز ۰۴/۰۶/۰۱

🌱
7👍1👏1👌1🕊1
🔸پیـاز

اصولاً وقتی می‌خوام غذا درست کنم و هنوز نمی‌دونم قراره چی بپزم، اولین قدمـم اینه که یه پیـاز بردارم.

امروز که داشتم پیاز پوست می‌کردم یاد بچگیم افتادم، روزهایی که با هر بار پوست‌کندن پیاز، گویی وارد یک جنـگ میشـدم.

لبـام رو با چند سـیخ کبریت می‌بسـتم که اشـکام نیاد ولی بیشتر وقتا بی‌فایده بود.

حالا که بزرگ‌تر شدم و بیشتر وقتم تو آشپزخونه میگذره، رابطه‌ام با پیاز فقط، در آشپزی خلاصه نمی‌شود. یک همـدم که دیگر اشـک‌هامو جاری نمیکنه، بلکه حتی با آرامـش همراه است.
هر بار که پیاز پوست می‌کنم، لایه‌لایه بودنش منو یاد زنـدگـی میندازه؛ که دنبالِ چی هستی؟
زندگـی همیـن اتفاقات هر روزه و همین الـآنه.

ممـکنه بعضـی اتفـاقـای زنـدگی اولـش سـوزناک و گریـه آور باشـه امـا وقتی باهاش رفیـق بشی، به مرورِ زمـان، آرامـش و شـیرینی‌شو هم درک میـکنی.

#شنبه_نوشت

✍️ ســمـانـه داوطلب

✍️Samaneh davtalab

🔸
7😁3👌1😍1