دلآرام | سـمـانه داوطلب
165 subscribers
120 photos
6 videos
283 links
| سـمانه‌ام یک مامانِ نوشـتنی.


@Samaaneam
Download Telegram
🫧

#شـکرانـه

چنـد تا نفسِ عمیـق ...

🌱 خدایا_شکرت

🌝 لبـخـند

🌙 شـبت بخـیر 🫰

3🙏1😇1
🌱

| مغزتو بشناس

مغــز مـا عاشق استراحته، دوسـت نـداره انـرژی مصـرف کنه.
عادت هامون، چون بدون فکر انجام میشن انرژی کمی لازم دارن. برای همین با هر عادت جدیدی، به زمین و زمان چنگ میندازه تا اون کار انجام نشه یا به سختی انجام بشه.

برای همین باید مغزمونو بشناسیم و راه های گول زدن مغزو یاد بگیریم.

📍یکـی ازیـن راه هـا:
بـه ذهـنت بگــو؛ «من فقط می‌خوام مقدار کمی ازین کارو انجام بدم.» باهاش صحبت کن؛

• من فقط می‌خوام یه صفحه کتاب بخونم.
• من فقط می‌خام پنج دقیقه ازین آموزش رو ببینم.
• من فقط می‌خام دو تا حرکت ورزشی برم.

✔️اون کاری ک میخوای رو، خیلی کوچیـک کن.

بشــدت جواب میــده.

| سمانه داوطلب

3.
🌱
👏21👌1💯1
🌱

🔸احساس خوب احساس بد

امروز بیشتر خستگی و درد و حس لبریز شدن رو تجربه کردم.
ناراحتیِ بعد از احساس های ناخوشایند، چیزی که همیشه ناراحتم می‌کنه.
یه جور بهم احساس ضعف میده، قدرت‌نمایی می‌کنه. یه جور زبون درازی که ببین من میتونم حالتو بد نگه دارم.
سعی میکنم خیلی توجه نکنم و همون لحظه ذهن آگاهی می‌کنم و با چند نفس عمیق، سعی میکنم حالمو خوب کنم. اما گاهی این کشمکش آزار دهنده میشه.

یادم میاد این آمد و شد احساسات، یه روند طبیعیه و قرار نیست همیشه حس خوب داشته باشم.

قشنگ تره که حتی به احساساست ناخوشایند
هم نگـاه خـوب داشته باشم.


| سـمانـه

4.

🌱
5💯1
🌱
🔸قصه ی یک پـایـان

مشغول نوشتن بودم که خبر فوت یکی از همکاران قدیمم رو شنیدم. که جوون بود.
دیگر دستم یارای نوشتن نداشت.
لحظاتی به اینکه اصلا دارم از چـی می‌نویسم و چرا گذشت.

با خودم گفتم؛

ای کاش یادآوری «لحظه ای بودنِ زندگی و ه‍ر آن بودنش» رو جور دیگری میشد فهمید.

خبر مرگ، چطور میتواند، دوباره همچنان اُمید را در وجودم زنده کند؟

شاید، تکرار این جمله که؛

«همه چیز ازوست و هر چه از دوست رسد نیکوست»
باورم، ظن خوبم به مهربان خدا, حتی داستان• به پایان رسیدن رو • اُمید بخش می‌کنه، البته که با چاشنیِ غم. 😔

| سمانه
5.
🌱
🙏3👌2
🌱
#شعر_تراپی

«روزگار!

تو اگر سـخت به من می‌گیـری،
با خـبر باش که پـژمردن من آسـان نـیست؛

گرچـه دلگیـرتر از دیـروزم،
گـرچه فـردای غـم انگیز مـرا مـی‌خواند

لیـک بـاور دارم دلخـوشی‌ها کـم نیسـت!
زندگـی بایـد کـرد...»


🖊️سهراب سپهری


https://t.me/greeen_mind1

🌱
2👏2👌2
🪽
| داستانک

🔸 چوب جادویی

دخترک، گوشه‌ترین گوشه‌ی اتاق را انتخاب کرد. در آغوش سرد دیوار جا گرفت.
سرش را میانِ دستانش حایل کرد تا سیاهی بیشتری را مهمان چشمانش کند.

در خیالاتش چوبی جادویی داشت که با تکان دادنش در هوا، میشد هر آنچه که می خواست.

اولین چرخش چوب در هوا، زمان را متوقف کرد و او خوشحال ازین سکون.

دومین بار چوبش را چرخاند ناگهان شب شد و بالای سرش ماه میدرخشید و ستاره ها مدام چشمک می‌زدند و درخشش شهابی که تمام پهنای آسمان را طی می کرد و نسیمی که از لابلای درختِ بید مجنون صورتش را نوازش کرد.

سرمست ازین زیبایی، برای سومین بار چوب را در هوا چرخاند؛
احساسی تمامِ وجودِ دخترک را فراگرفت.
لحظه ای درنگ کرد.

و دیـگر یـادش نبـود
کـه هسـت، کجاسـت و چـه میـکند!


|سـمانه
6.

🪽
6👌1
🌱
🔸فـرامـوشـی

▪️ساعت دوازده شده و نوبت رفتن برق ها!
اومدم پای گاز تا ناهار درست کنم، ولوم گاز رو که چرخوندم، دیدم هیچ صدایی نمیاد و گازم روشن نشد، یادم اومد عه برقا رفته!

▪️در حین غذا پختن، گفتم با خودم، برقا که رفته، گوشی هم که دست دختراست یکم رادیو گوش کنم! دو شاخه‌ی رادیو رو که زدم به پریز، پیچ رادیو چرخوندم، تازه یادم اومد عه! برقا رفته.

▪️راستی دیشب جاعودی قشنگمو شکوندم
الان اومدم جمعش کنم، تکه‌های بزرگشو با دست برداشتم، رفتم جاروبرقی رو آوردم، سَری‌شو عوض کردم، دوشاخه رو که زدم به برق، کلیدشم که زدم و روشن نشد، تازه یادم اومد عه! برقا رفته.

📍تمام این مسایل به چیزی رو برام یادآوری کرد؛

اینکه بعضی وقت ها یک چیزی رو می‌دونیم(برقا رفته) اما ربطـش رو بـه خیـلی از رفـتارها، کـارها، تصـمیم‌ها و فکـرهامون یادمـون میــره.


یک تمرین، می‌تونه فکر کردن باشه، به اینکه کدوم رفتارم، به کدوم حرفم، اعتقادم ربط داره؟ کدومش ناربطه؟!

عه، برقا اومد ! ...
اللهم صل علی محمد و آل محمد..

| سـمانـه

7.
🪽
👌31
🌱 بعد مسافرت
دلم برا این ویو ، چقد تنگ شده بود 🫀
کـتابـام .. نه ، دوسـتـام🫂 🌱
2👌1
.
دلـم برا غـزل خونـدن تنگ شـده
شب بریم سراغ کتاب غزل های منزوی و یه شعر باهم بخونیم ..
🫧🪽
3👌2🔥1
🫧🪽
#شـعر_درمـانـی

ما دل سـپرده ایم به گریـه بـرای هـم
باران به جـای من , من و باران به جـای هم

ابری گریسـت در من و من در وی گریسـتم
تا دم زنیـم ؛ دم زدنـی در هـوای هـم

ما تـاب خورده ایم که ما قـد کشـیده ایم
گهـواره های چـابک مان دسـت های هـم

بـاری به پایبندی هم پیر می شـویم
تا پیر می شـوند درختـان به پـای هم

غـم نیست نیسـتن که همـه در تداومیـم
چـون ابتـدای یک دگر از انتـهای هـم

تنها صـداست آنچه در این راه ، ماندنی سـت
خـوش باد زنـده مانـدن مان در صـدای هـم ...

#حسین_منزوی
🫧🪽
3👌2
🫧
تاریخِ امـروز
04/05/06

از سری #رازهای_درگوشی🐣💫

🫧
2🔥2👌1
🫧
🔸پـَر

توی حیاط بودم
یک پـرِ پرنده، توی هوا که با کوچک‌ترین نسیم
بالا و پایین می‌شد توجهم رو جلب کرد.
به سبکی پـَر، و آزاد و رهابودنش غبطه خوردم دلم خواست پـَر باشم.

البته شاید پـَر بودن به تنهایی اونقدر جذاب نباشه
چون در نهایت یه جایی اسیـر میشه و آزادیش تموم.
شاید قشنگیش روی بـالِ پـرنده بیشـتر از رهـا بـودنش توی هـوا باشـه.

شـاید اونجـایی کـه بـایـد باشـه بهتـرین جـا هست براش.
اووووم.
«شاید اینجایی ک هسـتم بهتریـن جـاییه که بایـد باشـم.
شاید
.

سـمانه
8.

🫧
👌321🕊1
🌱
#کـتاب_نـوش

اگر شکست ،برای ما به منزله ی بی لیاقتی باشد
شروعِ هر کار جدیدی پس از آن بسیار توان فرسا
خواهد بود.
و اهمال کاری باز مجالِ جولان خواهد یافت .

📚 چرا تا به‌حال کسی این‌ها را به من نگفته بود؛
صفحه ۷۹ .

کتـاب

https://t.me/greeen_mind1

🌱
💯3👌2
🫧
#شعر_تراپی

سـودایِ عشـق پختن عقـلم نمی‌پسـندد

فرمـانِ عقـل بـُردن، عشـقم نمـی گـذارد

شــعر
#سعدی

🫧
2🕊1
🪽🫧
🔸فراموشـی

تا حالا براتون پیش اومده که سر کارای مختلف از چیزی یادتون بیاد؟
اغلب برای من سر نماز این اتفاق میفته.
قبلنا چیزایی که گم می‌کردم سر نماز یادم میومد کجا گذاشتم.

جدیدا هم ایده‌های نوشتن با موضوعات جذاب. فقط چیزی که هست سر نماز امکان یاداشت‌کردن نیست و اکثرا بعد از نماز هم فراموش می‌کنم.
امشب هم، چنین شد!
اشکالی هم نداره.
اینم یه تمرین باشه برا کنار گذاشتن کمالگرایی:

یه نوشتن ساده از فراموشی ایده‌ای که سر نماز یادم اومد و بعد نماز فراموش کردم.

و البته یادآوری این مسأله که همیشه، همه‌ی نوشته‌ها عالی نیستن.

«بهتـر شـدن فقط تـوی استـمرار بدسـت میـاد حتـی اگـه در مسیر اسـتمـرار، گاهـی خـوب و عالـی که بمانــد، حتـی بــَد بـاشی.


| سـمانه
9.

🪽🫧
3🥰1👌1
🥰2🤷‍♀1😁1👌1
دلآرام | سـمـانه داوطلب
Voice message
🪽
هر وقت من گوشی دست میگیرم
این صدا رو صدباری می‌شنوم !

بچه ها، رفتارهاشون
واقعا ایده های تامل برانگیز نابی ان...
اگه حوصـله ای بـرای نوشـتن بـزارن!
🪽🫧
2🥰2👌1
🪽
از #مولانا بخـونیم و آرامـش بگیریـم...


هـر لـحظـه كه تســـــــلـيـمـم در كارگه تقدير

آرامتر از آهو ،بي بــــــــاك تر از شيــــــرم

هر لحظه كه مي كوشم در كار كنم تدبير

رنـــج از پي رنــــج آيد ،زنجيــر پي زنجيـر


🫧
4👌2🔥1
🪽🫧
#خدایا_شکرت

بـرای خواسته هایی که اجابتشـون نکردی 🙏

دمـت گـرم

🪽🫧
2👌2🤔1
🍁🍂

🔸 حالـت چطوره؟

دوستی داشتم که وقتی باهم حرف می‌زدیم جدا از احوالپرسی اول مکالمه، که معمولا از سر عادت یه چیزی میگیم و انگاری جوابش خیلی مهم نیست برای خیلی ها!

ناگـهان وسط مکالمه می‌گفت:
«راستی سـمانه حالـت چطـوره؟!»
و من با این پرسشِ ناگاه اما دلنشـین، همیشه بـُغضی می‌شدم.

ازون سوال هایی ک دنبال جوابـش نمی‌گـردی چون خود سوال، قلبـت رو نشونه میـره و روح و جـانت رو نوازش میده.

« تو ایـن دنیـا، همـه چـی سـرِ تایـم و روی نظـم بودنـش قشنـگه بـجـز ایـن حالت چطـوره‌ها و دوسـتت دارم هـای گـاه و بیـگاه.


راستی حالـتون_چطوره؟

|سـمانـه
10.

🍂🍁
4👌1💯1