سچک
157 subscribers
472 photos
96 videos
25 files
265 links
سچک نام قریه مان هست و این بیشتر یک کانال ادبی است؛ اخبار و گزارش‌های ادبی و هرچیز مربوط به هنر و ادبیات در آن بارگزاری می‌شود. می‌توانید شعرهای خودم و شعرهای مورد پسندم را در آن بخوانید.
سیدحکیم بینش
ارتباط با مدیر
@Hakim_binesh
Download Telegram
📚نشست‌های تخصصی ماهانه‌ی نقد آثار به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)

نشست ۱۲
نقد و بررسی کتاب دل‌اندر وا (۸ داستان رضوی با موضوع مهاجرین)

🔹سید ابوطالب مظفری؛ منتقد
🔹جواد نعیمی؛ دبیر نشست
🔹ام‌البنین ماهر؛ نویسندهٔ کتاب

🔸مشهد، خیابان امام‌خمینی(ره)، روبروی باغ ملی، فروشگاه کتاب آستان قدس‌رضوی
🔸پنج شنبه، ۵ دی، ساعت ۱۷

@behnashr

@DorreDarii
🔹 زمستان کابل‌
🔸 محمدکاظم کاظمی

این شعر را سال‌ها پیش نوشته بودم. و اینک با واقعۀ دردناک مرگ کولبر نوجوان به یاد آن افتادم.

ای ابرِ سردکوشِ زمستان‌! در کیسۀ دریده چه داری‌؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهر بی‌سپیده بباری‌؟

ای ماه‌، محرم شب این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن‌
تا شهریان خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری‌

یخ‌بسته شد نفس به گلو هم‌، خون کسان به کوچه و جو هم‌
آن سویِ کوهِ ساکت و سنگی‌، ای آفتاب‌! گرمِ چه کاری‌؟

کودک نشست و اسپک چوبی سوزاندۀ اجاق تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش‌، مردان هنوز گرم سواری‌

گفتند «برف شعر سپید است‌، یا نقل آستانۀ عید است‌
اینها به یمن خون شهید است‌» زن گفت «خون شوهرم‌، آری‌!»

می‌گفت «جای برف چه می‌شد ای آسمان‌! ستاره بپاشی‌
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری‌

تا یک بغل ستارۀ روشن مرگ لجوج را بفریبد
تا خواب نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری‌

تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشنِ بی‌سرود گل سرخ‌، در دشتِ لاله‌های بهاری»

رفتار سرد برفِ شب و روز، برخورد گرم سربِ نهان‌سوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیر شهر سوخته‌، باری‌

#شعر_کاظمی

@asarkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #محمد_کاظم_کاظمی

🎞سخنرانی استاد محمدکاظم کاظمی پیرامون شعر وادبیات آیینی در اختتامیه‌ی ششمین کنگره‌ی شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان «واژه‌های تشنه»

🔸️کاری از گروه رسانه‌ای انجمن هنر و ادبیات آیینی افغانستان

#دبیرخانه_دائمی_کنگره_شعر_و_ادبیات_عاشورایی_افغانستان
#انجمن_هنر_و_ادبیات_آیینی_افغانستان

https://t.me/adabiatayniafg
🔴سیدحکیم بینش

گفتی تو بی‌مقدمه: «فرقی‌نمی‌کند؛
بود و نبودم این همه فرقی‌نمی‌کند»

آخر به این نتیجه رسیدی: «دگر چه تو
اینجا چه یک مجسمه فرقی‌نمی‌کند
از گفت‌و‌گوی با تو به جایی نمی‌رسم
پیش و پس از مکالمه فرقی‌نمی‌کند»


پلکی زدی و قافیه تغییر‌کرد، گاه
زیر و زبر که این همه فرقی‌نمی‌کند

سرباز تشنه مرده و دیگر برای او
پر یا تهی است قمقمه فرقی‌نمی‌کند

یک مشت استخوان و پلاک و... برای تو
از آن کیست جمجمه فرقی‌نمی‌کند

آرام و گرم می‌چکی از چشم‌ها، تو را
کردند هرچه ترجمه فرقی‌نمی‌کند

از قاب عکس در بغل‌ات می پرم، شب است
در تو سکوت و همهمه فرقی‌نمی‌کند

این حال عاشقانه اگر بی‌هوا کنم
یک شعر خوب زمزمه فرقی‌نمی‌کند؟

یک چند شعر تازه پس از مرگ گفته‌ام
بود و نبودم این همه فرقی‌نمی‌کند
سیدحکیم بینش
آذر ۱۳۹۸

@sachak
🌑 پاره‌ای از مثنوی «کوچ» علی معلم

بادها پیک شرارند ، به پا می‌خیزند
ابرها صاعقه بارند ، ز جا می‌خیزند

هله زین باد و بلا بوی جنون می‌آید
نوح ِ این واقعه ، بر لُجۀ خون می‌آید

چشم‌های نگران ، چشمۀ خون خواهد شد
غرق خون ، صحن و سرا ، سقف و ستون خواهد شد

سیل سرب آید و خون ، تخته سواران در وی
سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی

بادها نعره‌زنان ، پویه‌کُنان در کَردَر
مادران موی‌کَنان ، مویه‌کُنان در کَردَر

رقص کوه است که بر پشته فرو می‌غلتد
بر سر ریگ روان ، کُشته فرو می‌غلتد

می.دوانند یلان ، مَرکبشان پی کرده است
دشت‌ها را تنشان ، بی سرشان طی کرده است

زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر
طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر

یل ِ تکبیرسلاحیم در آن میدان ، ما
ناگهان دست و گریبان شده با شیطان ، ما

ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است
از ازل تا به ابد ، کُشتۀ ما افتاده است
شعر دکتر غلامرضا کافی برای حاج قاسم سلیمانی👇👇👇
Forwarded from علی عطایی
پسرک نوجوان شاگرد نانوا آشفته به نظر می رسید. از صحبت های نانوا فهمیدم که از شهادت سردار سلیمانی غصه‌دار است. نانوا داشت شاگردش را آرام می کرد و دلداری می داد. از نانوایی به سوپری آمدم. چند قلم جنس و حساب و کتاب. پاچالدار یک جوان کم سن و سال بود. با اینکه با ماشین حساب کار می کرد، چند بار حساب از پیشش اشتباه شد. بهش گفتم: اینجا نیستی. گفت: راست میگی. از صبح که خبر ترور قاسم سلیمانی را شنیده ام، حالم را نمی فهمم. با خودم گفتم: از این دست نوجوان ها و جوان ها در این شهر چقدر زیاد باید باشند.

بر عکس خیال مبهم جانی‌ها
یا هلهله گروه شیطانی‌ها

در معرکه ما سپر نینداخته ایم
این شهر پر است از سلیمانی‌ها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 دعوت سعید بیابانکی، دبیر علمی چهاردهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر
برای شرکت در «بخش ویژه شعر جوان»

🔹 شاعران جوان زیر 25 سال (متولدین سال 1373) می‌توانند تا 15 دی ماه با ارسال 5 شعر در موضوع آزاد و 1 شعر در بخش «بر خوانِ فارسی» (پاسداشت زبان فارسی) در بخش ویژه جشنواره شعر فجر شرکت کنند.

📎 اطلاعات بیشتر در:
adabiatirani.ir/2tv1VFk

👈🏻 تنها مسیر ارسال آثار:
javan.adabiatirani.com
🔴برای سردار دلها، حاج قاسم سلیمانی

⚫️سیدحکیم بینش

شکسته‌باد دوپایی که رفت پاورچین
بریده باد دو دستی که کرده‌ات گلچین

پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی

مبارک است تو را ای شهید پیش از پیش
که در رکابت اجل می‌دوید پیش از پیش

بیا بنوش گوارایت، آب کوثر را
خدا برای همین آفرید پیش از پیش

تمام عقده‌ی خود را به نهر ریخته‌اند
به حلق تشنه‌ی ما آب زهر ریخته‌اند

دوباره سایه به قصد مصاف با خورشید
خزیده در پس دیوار مرگ بی‌تردید

رسیده است غم از راه و مقتدر شده‌است
درون سینه‌ی ما بمب منفجر شده‌است

شکسته‌ایم ولی غم بغل نمی‌گیریم
جز از نگاه ولایت عسل نمی‌گیریم

مجال گریه‌ نداریم وقت ما تنگ است
دگر به خانه نشستن برای ما ننگ است

«علی» بگویدم امروز رقص شمشیرم
میان معرکه‌شان با کدام آهنگ است

عقاب‌های ستیغ و بلند پروازیم
بدا به حال شمایی که بال تان لنگ است

مباد وقت بیفتد به دست آنانی
که موقع حرکت سخت پای شان سنگ است

پس از تو ما همگی آی نخل کرمانی!
بدل شدیم به یک قاسم سلیمانی
@sachak
🔴حمید تقدیمی
🔴برای حاج قاسم سلیمانی

حسرتی صبح جمعه آمده است، در دلم آتش تو روشن بود
قلب با این خبر بگو چه کند، قصه ی یک انار و سوزن بود

تازه فهمیده ام چه نزدیکی، قسمتی از وجود من بودی
بعد از آن انفجار، در خودرو، شعله ور تکه پاره ی من بود

تو سلیمان و یا که داوودی.،هر گره وا شده به دستانت
آنچه در دست های تو موم است، زیر دندان دشمن آهن بود

رد پاهای شیر می گوید، وسعت بیشه تا کجا باشد
چکمه های تو امنیت آورد، حد و مرز قلمرو روشن بود

در سحرگاه جمعه می پیچد، کربلا عطر آشنای شما
باد سمت حرم به اکلیل، ذره های تنت مزین بود

برگه های مچاله می خواهند، شعله ها را یکی یکی بکشند
فکر کردن به مرگ صاعقه هم، اشتباه بزرگ خرمن بود

هشتمین خان قصه نامردی است، تیرها مکرو حیله و نیرنگ
چاه کن باز در ته چاه است، خنده ای بر لب تهمتن بود


گر چه نثری به پیش دیوان است، شاعرا، مشق، غرق نقصان است
زیره بردن به سمت کرمان است، چاره ی بغض ما نوشتن بود

حمید تقدیمی
مشهد مقدس
15 دی 98