سچک
157 subscribers
472 photos
96 videos
25 files
265 links
سچک نام قریه مان هست و این بیشتر یک کانال ادبی است؛ اخبار و گزارش‌های ادبی و هرچیز مربوط به هنر و ادبیات در آن بارگزاری می‌شود. می‌توانید شعرهای خودم و شعرهای مورد پسندم را در آن بخوانید.
سیدحکیم بینش
ارتباط با مدیر
@Hakim_binesh
Download Telegram
Forwarded from ali naseri
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ملیت مهم نیست، مهم انسانیت است

💢 «بصیراحمد حسین زاده» روزنامه‌نگار و عکاس:
نکته جالب توجه فیلم "منطقه پرواز ممنوع" نگاه فرا ملیتی فیلمساز بود.

#منطقه_پرواز_ممنوع
کانون ادبی کلمه برگزار می‌کند:

#صفای_چله‌نشینی
 #چله_به_طعم_موسیقی_شعر_و_داستان

برنامه‌های متنوع:

🔹 داستان‌خوانی
🔸 شعرخوانی
🔹موسیقی سنتی (گروه شیدا و تکنوازی محسن احمدی)
🔸 با چراغ چله
🔹 مسابقه داستانک نویسی, با جایزه نقدی.

حضور مشتاقان آزاد است.
 #پنج‌شنبه‌ی_به‌یاد_ماندنی_و_دوست‌داشتنی

🍁گاه: به وقت همیشگی کلمه، صبح پنج‌شنبه‌، ٢٨ آذر‌ماه ٩٨، ساعت ۱۰ تا ۱۲.

🍁جایگاه: قم، خ چهار مردان, کوچه ١٧, حوزه هنری
مسیر دوم: خ معلم، خ. عمار یاسر، پشت مجتمع تجاری زمزم, حوزه هنری.

@kanonkalame
🔴 شعرخوانی و داستان‏خوانی، با طعم انار

🔻 روابط عمومی خانه ادبیات افغانستان: شصتمین نشست ماهانۀ خانه ادبیات افغانستان اختصاص دارد به ویژه برنامۀ شب چِلّه / یلدا
🔻 در این ویژه برنامه شاعران و نویسندگان افغانستان و ایران، در تهران گرد هم می‏‌آیند، تا با شعرخوانی و داستان‏خوانی، از آیین فرهنگی شب چله که از داشته‏های فرهنگی و هویت وحدت آفرین ملت‏های ماست، تجلیل نمایند.
🔻 این ویژه برنامه با حضور فرهنگیان، هنرمندان، دانشجویان برگزار می‏شود. شاعران و نویسندگان خانه ادبیات افغانستان و شاعران مهمان شعر و داستان‏ خواهند خواند. همچنین پایان بخش این محفل اجرای موسیقی محلی خواهد بود.
زمان: پنج‌شنبه 28 (قوس) آذر ساعت 16 تا 18، در محل برگزاری جلسات هفتگی خانه ادبیات افغانستان.
نشانی: خیابان حافظ، تقاطع خیابان سمیه، روبه‌روی دانشگاه امیرکبیر، سالن زنده‏‌یاد امیرحسین فردی.
این ویژه برنامه‌ با همکاری مرکز آفرینش‏‌های ادبی حوزه هنری برگزار می‏‌شود.
ورود برای عموم علاقه‌مندان به ادبیات و فرهنگ و هنر آزاد است.
🆔 @khaneadabiat
🌐www.khane-adabiat.com
Forwarded from اخبار هنرستان هنر و رسانه🎬
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم کاظمی
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہ‌بنیاد‌قلم‌سبز (فیروز اکبری نواندیش)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب یلدا مبارک است یا روز یلدا؟

شب در فرهنگ آریایی نماد تاریکی، جهل، ناامیدی، بیداد و ستمگری‌‌ست و چهره‌ی اهریمنی دارد و در نهایت محکوم به زوال است؛ اما روز نماد روشنایی، رشد، تکامل، پیشرفت، امید، مهربانی و عشق‌ورزی‌ست و چهره‌ی اهورایی دارد و پاینده و جاویدانه است یا به عبارت دیگر ازلی و ابدی‌ست.
پس با این حساب، شب یلدا نمی‌تواند مبارک باشد. بنابراین باید سراغ فلسفه‌ی تجلیل از شب یلدا رفت، چون دانسته تجلیل‌کردن به مراتب بهتر از ندانسته تجلیل‌کردن است.

#فلسفه‌ی_شب_یلدا:
یلدا؛ واژه‌ی سریانی‌ای‌ست که تولد و زایش معنا می‌دهد و مراد از آن زایش دوباره‌ی مهر (خورشید) است. در فارسی واژه‌ی بومی و پرمفهوم «چله» را به عنوان معادل «یلدا» داریم.
و اما شب یلدا؛ بلندترین شب سال، در حقیقت اوج نبرد تاریکی و روشنایی، ظلمت و نور، اشونان و دُروندان، حق و باطل، نیروی مثبت و نیروی منفی یا به عبارت دیگر نبرد نهایی اهریمن و اهورامزدا در طی سال سال است. شب نهایت تلاش خودش را می‌کند تا سیطره‌ی خویش را هم‌چنان حفظ کند و گلیم روشنایی را در هم بپیچد. به همین دلیل این شب در باور آریاییان نحس‌ترین شب سال است. آریاییان برای این‌که با این شب نحس به مبارزه برخاسته باشند، این شب را با روشن‌کردن آتش و شمع و فانوس روشن نگهداشته و به جشن و شادی می‌پرداختند، تا با پخش این انرژی مثبت از خویش به پیروزی اهورامزدابر اهریمن و روشنایی بر تاریکی کمک کرده باشند. سفره‌ی یلدایی پهن کرده و با میوه‌های تر و خشک و با نقل و صندلی و شعر و شور و سرگرمی به استقبال #تولد_دوباره‌ی_خورشید می‌رفتند و این شب را تا صبح بیدار می‌نشستند تا زایش خورشید را به چشم خویش ببینند. مولانای جان، جلال‌الدین محمد بلخی این مفهوم را در یک بیت چه زیبا بیان کرده‌است:
نه شبم نه شب‌پرستم که حدیث خواب گویم
چو غلام آفتابم همه زآفتاب گویم
بلاخره پس از یک شب طولانی #مهر دوباره زاده شده و جهان را روشن می‌کند و آرییان این اتفاق خجسته را که شکست تاریکی و پیروزی روشنایی باشد به هم خجسته‌باد عرض کرده و رو به سوی خانه‌های خویش می‌نهادند و با خیال آسوده تا چاشت می‌خوابیدند.
این است فلسفه‌ی شب یلدا که بیان کردیم. بنابراین با درنظرداشت پیشینه و فلسفه‌ی تجلیل این شب، شب یلدا #نحس و روز یلدا #مبارک است. پس جمله‌های «شب یلدا مبارک» و «همه‌ی شب‌های‌تان یلدا باد» کاربردهای غلط ازین مفهوم اند. چون در نخست شب در قاموس آرایی نحس است و دودیگر آرزوکردن تاریکیِ بسیار بر زندگی کسی در حقیقت نفرین است برای آن کس نه دعا. پس صورت درست جمله این است: «یلدای‌تان خجسته باد!» چون واژه‌ی یلدا به روز بر می‌گردد، یعنی #هنگام_زایش_خورشید و شبِ پیش از زایش مهر نحس است نه خجسته.

#تهماسبی_خراسانی
@T_Khorasani

@sachak
در صدایت گاه یک تحریر کوچک لازم است،
                                  تا کند دیوانه ام
                ....زنجير كوچك لازم است

عاشقم، دیوانه ام یا هرچه تعبیرش کنی
از زبانت آه، آن تعبير كوچك لازم است

ای غزل جاری نمی گردی چرا از چشم من
باز می گویی که یک تأخیر کوچک لازم است؟

باز هركاري كنم يك گير لابد مي دهي
ظاهراً در كار من يك گير كوچك لازم است

چشمهايت يك كمي مانند شعر بيدل اند
آن دو بیت سخت را تفسير كوچك لازم است

آب مى گندد اگر راكد بماند مدتي
در مسيرش گاه يك تغيير كوچك لازم است

پس نزن این ریشه های در هوا را، خاک من!
باد خواهد برد یک تدبیر کوچک لازم است

گوشه ی پرونده ام عکس تو را چسبانده اند
مهربانم!
    شرح آن تصوير كوچك لازم است


سید حکیم بینش
Sorayya hosseini
📚نشست‌های تخصصی ماهانه‌ی نقد آثار به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)

نشست ۱۲
نقد و بررسی کتاب دل‌اندر وا (۸ داستان رضوی با موضوع مهاجرین)

🔹سید ابوطالب مظفری؛ منتقد
🔹جواد نعیمی؛ دبیر نشست
🔹ام‌البنین ماهر؛ نویسندهٔ کتاب

🔸مشهد، خیابان امام‌خمینی(ره)، روبروی باغ ملی، فروشگاه کتاب آستان قدس‌رضوی
🔸پنج شنبه، ۵ دی، ساعت ۱۷

@behnashr

@DorreDarii
🔹 زمستان کابل‌
🔸 محمدکاظم کاظمی

این شعر را سال‌ها پیش نوشته بودم. و اینک با واقعۀ دردناک مرگ کولبر نوجوان به یاد آن افتادم.

ای ابرِ سردکوشِ زمستان‌! در کیسۀ دریده چه داری‌؟
باز آمدی چه سرب و چه سنگی بر شهر بی‌سپیده بباری‌؟

ای ماه‌، محرم شب این شهر! یک دم نقاب ابر برافکن‌
تا شهریان خفته به یخ را در کوچه و گذر بشماری‌

یخ‌بسته شد نفس به گلو هم‌، خون کسان به کوچه و جو هم‌
آن سویِ کوهِ ساکت و سنگی‌، ای آفتاب‌! گرمِ چه کاری‌؟

کودک نشست و اسپک چوبی سوزاندۀ اجاق تهی شد
مردان هنوز بر سر چالش‌، مردان هنوز گرم سواری‌

گفتند «برف شعر سپید است‌، یا نقل آستانۀ عید است‌
اینها به یمن خون شهید است‌» زن گفت «خون شوهرم‌، آری‌!»

می‌گفت «جای برف چه می‌شد ای آسمان‌! ستاره بپاشی‌
تا یک بغل ستاره بریزم یک امشبی میان بخاری‌

تا یک بغل ستارۀ روشن مرگ لجوج را بفریبد
تا خواب نان گرم ببینند این کودکان خفته به خواری‌

تا خواب روز عید ببینند، تصویر یک شهید ببینند
در جشنِ بی‌سرود گل سرخ‌، در دشتِ لاله‌های بهاری»

رفتار سرد برفِ شب و روز، برخورد گرم سربِ نهان‌سوز
این است تا رسیدن نوروز تقدیر شهر سوخته‌، باری‌

#شعر_کاظمی

@asarkazemi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 #محمد_کاظم_کاظمی

🎞سخنرانی استاد محمدکاظم کاظمی پیرامون شعر وادبیات آیینی در اختتامیه‌ی ششمین کنگره‌ی شعر و ادبیات عاشورایی افغانستان «واژه‌های تشنه»

🔸️کاری از گروه رسانه‌ای انجمن هنر و ادبیات آیینی افغانستان

#دبیرخانه_دائمی_کنگره_شعر_و_ادبیات_عاشورایی_افغانستان
#انجمن_هنر_و_ادبیات_آیینی_افغانستان

https://t.me/adabiatayniafg
🔴سیدحکیم بینش

گفتی تو بی‌مقدمه: «فرقی‌نمی‌کند؛
بود و نبودم این همه فرقی‌نمی‌کند»

آخر به این نتیجه رسیدی: «دگر چه تو
اینجا چه یک مجسمه فرقی‌نمی‌کند
از گفت‌و‌گوی با تو به جایی نمی‌رسم
پیش و پس از مکالمه فرقی‌نمی‌کند»


پلکی زدی و قافیه تغییر‌کرد، گاه
زیر و زبر که این همه فرقی‌نمی‌کند

سرباز تشنه مرده و دیگر برای او
پر یا تهی است قمقمه فرقی‌نمی‌کند

یک مشت استخوان و پلاک و... برای تو
از آن کیست جمجمه فرقی‌نمی‌کند

آرام و گرم می‌چکی از چشم‌ها، تو را
کردند هرچه ترجمه فرقی‌نمی‌کند

از قاب عکس در بغل‌ات می پرم، شب است
در تو سکوت و همهمه فرقی‌نمی‌کند

این حال عاشقانه اگر بی‌هوا کنم
یک شعر خوب زمزمه فرقی‌نمی‌کند؟

یک چند شعر تازه پس از مرگ گفته‌ام
بود و نبودم این همه فرقی‌نمی‌کند
سیدحکیم بینش
آذر ۱۳۹۸

@sachak
🌑 پاره‌ای از مثنوی «کوچ» علی معلم

بادها پیک شرارند ، به پا می‌خیزند
ابرها صاعقه بارند ، ز جا می‌خیزند

هله زین باد و بلا بوی جنون می‌آید
نوح ِ این واقعه ، بر لُجۀ خون می‌آید

چشم‌های نگران ، چشمۀ خون خواهد شد
غرق خون ، صحن و سرا ، سقف و ستون خواهد شد

سیل سرب آید و خون ، تخته سواران در وی
سایه و برگ و شب و جنبش ِ ماران در وی

بادها نعره‌زنان ، پویه‌کُنان در کَردَر
مادران موی‌کَنان ، مویه‌کُنان در کَردَر

رقص کوه است که بر پشته فرو می‌غلتد
بر سر ریگ روان ، کُشته فرو می‌غلتد

می.دوانند یلان ، مَرکبشان پی کرده است
دشت‌ها را تنشان ، بی سرشان طی کرده است

زیر باران، یله در سلسله، مردان بی سر
طبلها خامُش و در ولوله مردان بی سر

یل ِ تکبیرسلاحیم در آن میدان ، ما
ناگهان دست و گریبان شده با شیطان ، ما

ره نه این است؛ ره آغشتۀ ما افتاده است
از ازل تا به ابد ، کُشتۀ ما افتاده است
شعر دکتر غلامرضا کافی برای حاج قاسم سلیمانی👇👇👇
Forwarded from علی عطایی
پسرک نوجوان شاگرد نانوا آشفته به نظر می رسید. از صحبت های نانوا فهمیدم که از شهادت سردار سلیمانی غصه‌دار است. نانوا داشت شاگردش را آرام می کرد و دلداری می داد. از نانوایی به سوپری آمدم. چند قلم جنس و حساب و کتاب. پاچالدار یک جوان کم سن و سال بود. با اینکه با ماشین حساب کار می کرد، چند بار حساب از پیشش اشتباه شد. بهش گفتم: اینجا نیستی. گفت: راست میگی. از صبح که خبر ترور قاسم سلیمانی را شنیده ام، حالم را نمی فهمم. با خودم گفتم: از این دست نوجوان ها و جوان ها در این شهر چقدر زیاد باید باشند.

بر عکس خیال مبهم جانی‌ها
یا هلهله گروه شیطانی‌ها

در معرکه ما سپر نینداخته ایم
این شهر پر است از سلیمانی‌ها