دقت کردید اگر روسیه درمورد خیام حرفی نزده بود اینا داشتن پوستر ما میتوانیم رو هم نصب میکردن؟
حالا شما ببین چقدر دستاورد دیگه رو به ما قالب کردن.
حالا شما ببین چقدر دستاورد دیگه رو به ما قالب کردن.
هزینه و ضرر ۸ سال جنگ با عراق هزار میلیارد دلار بوده و هزینه و ضرر برنامه هستهای که مهتابی یک توالت هم روشن نکرده ۲ هزار میلیارد دلار بوده! ارزش شرکت تویوتا ۵۹ میلیارد دلار و بنز ۵۸ میلیارد دلاره! یعنی جمهوری اسلامی ۳۵ تا کارخونه بنز و تویوتا رو در این سالها آتش زده!
Forwarded from STONY ® via @bitraitbot
فکر میکنم دلیل تغییر رفتار ناگهانی آدما اینه که
یا به چیزی که ازت میخواستن رسیدن
یا مطمئن شدن دیگه نمیرسن
و چقد کثیف...
یا به چیزی که ازت میخواستن رسیدن
یا مطمئن شدن دیگه نمیرسن
و چقد کثیف...
Forwarded from Deleted Account
در مواجهه با زندگی یک عالمه نمیدانم دارم
قواعدی برای زیستن پیدا نکردم اما یاد گرفتم زندگی هر موقع دلش بخواهد میتواند چیز جدیدی از آستینش بیرون بکشد .
گاهی اتفاقات در حیطه اختیاراتم می افتند و میتوانم برایشان کاری کنم و اغلب اما خارج از آن اند.تازگی ها یاد گرفتم اگر اتفاقات خارج از حیطه اختیاراتم افتادند دست و پا زدن برایشان بی معنیست .
به نظر می آید گاهی باید سکوت کرد باید دست زیر چانه ام بزنم و به جهان چشم بدوزم و مثل آب ،از کنارشان عبور کنم .
من هم آرزو میکردم که کاش میشد مثل پری های قصه ،چوب جادویی داشته باشم روبروی زندگی بایستم و بگویم حالا دیگر به ساز من خواهی رقصید و به سه حرکت بیبیدی بابیدی بو جادویش میکردم .
زندگی اما مرا بیشتر شبیه به آلیس در سرزمین عجایب کرده است ،درونشان می افتم .
چشمانم را برای دیدنشان گرد میکنم وگاهی هم سکوت میکنم تا ببینم چه پیش خواهد آمد
نمیدانم اصلا چه کسی به این مردم گفت هرچه شد غوغا به پا کنید و با خشم و هیاهو حق خود را از حلقوم زندگی بیرون بکشید و چه کسی سکوت را به ارزشی مکروه کرد؟
تا جایی که دیگر باور نمیکنیم که گاهی حتی تصمیم به سکوت در قبال یک اتفاق بد ،بک اتفاق بسیار بد میتواند نتیجه ای بهتر از هیاهو داشته باشد .
حالا دیگر یاد گرفته ام دست از دست و پا زدن برداشته ام اگر درونشان افتادم به چشم عجایب نگاهشان میکنم و صبر میکنم تا از کنارم بگذرند .
در آخر جایی پیدا خواهم کرد که در حیطه اختیاراتم باشد با سکوت عقل را جلو میفرستم تا نقش اول ماجرا بشود ...
چه کسی سکوت را تبدیل به ارزشی مکروه کرد ؟نمیدانم
چپ نوشته های دخترکی دیوانه
Sooma
23Aug
قواعدی برای زیستن پیدا نکردم اما یاد گرفتم زندگی هر موقع دلش بخواهد میتواند چیز جدیدی از آستینش بیرون بکشد .
گاهی اتفاقات در حیطه اختیاراتم می افتند و میتوانم برایشان کاری کنم و اغلب اما خارج از آن اند.تازگی ها یاد گرفتم اگر اتفاقات خارج از حیطه اختیاراتم افتادند دست و پا زدن برایشان بی معنیست .
به نظر می آید گاهی باید سکوت کرد باید دست زیر چانه ام بزنم و به جهان چشم بدوزم و مثل آب ،از کنارشان عبور کنم .
من هم آرزو میکردم که کاش میشد مثل پری های قصه ،چوب جادویی داشته باشم روبروی زندگی بایستم و بگویم حالا دیگر به ساز من خواهی رقصید و به سه حرکت بیبیدی بابیدی بو جادویش میکردم .
زندگی اما مرا بیشتر شبیه به آلیس در سرزمین عجایب کرده است ،درونشان می افتم .
چشمانم را برای دیدنشان گرد میکنم وگاهی هم سکوت میکنم تا ببینم چه پیش خواهد آمد
نمیدانم اصلا چه کسی به این مردم گفت هرچه شد غوغا به پا کنید و با خشم و هیاهو حق خود را از حلقوم زندگی بیرون بکشید و چه کسی سکوت را به ارزشی مکروه کرد؟
تا جایی که دیگر باور نمیکنیم که گاهی حتی تصمیم به سکوت در قبال یک اتفاق بد ،بک اتفاق بسیار بد میتواند نتیجه ای بهتر از هیاهو داشته باشد .
حالا دیگر یاد گرفته ام دست از دست و پا زدن برداشته ام اگر درونشان افتادم به چشم عجایب نگاهشان میکنم و صبر میکنم تا از کنارم بگذرند .
در آخر جایی پیدا خواهم کرد که در حیطه اختیاراتم باشد با سکوت عقل را جلو میفرستم تا نقش اول ماجرا بشود ...
چه کسی سکوت را تبدیل به ارزشی مکروه کرد ؟نمیدانم
چپ نوشته های دخترکی دیوانه
Sooma
23Aug