دعا کردن شما بیشتر بهخاطر “شک” شما نسبت به خداست، تا "ایمان" شما!
چرا كه اگر به مشیت خدا ايمان داشتيد، براى تغییرش دعا نمیکردید.
@Haji_aqha
چرا كه اگر به مشیت خدا ايمان داشتيد، براى تغییرش دعا نمیکردید.
@Haji_aqha
لنگ میزنم در زمین
در این خفقان سراسر مین
در این زندان دچار سکون
میان گرگ های تشنه به خون
لنگ میزند این استخوان ها بر روی هم
زیگ زاگ فریاد ها و طناب دارهای پشت هم
چنگ میزنم بر تنم بر وطنم
ونگمیزند در سرم کودکی
این انسان از پروانه مبدل به رویین تن
شده زخمیه این سرزمین تا همیشه نا امن
لا ینقطع نوشتن هم بیشتر ارامم میکند هم دستش روانم بوده انگار روزها مینشینم و از بند بند تلخی های وجودم عصاره ای بیرون میکشم و همان عصاره را به کلمات و جملات و پاراگراف ها تبدیل میکنم اما در شبی که از تب و لرز به جوش امدم این کلمات هدایتم کردند و شاید بی عظمتی شان به همین خاطر است .باری ساحت و صحن ادبیات انقدر وسیع و پر جلال است که سیاه نامه ها و خطوط چرکین من توان هیچ ندارند .
sooma
6jun
@sooma_1999
در این خفقان سراسر مین
در این زندان دچار سکون
میان گرگ های تشنه به خون
لنگ میزند این استخوان ها بر روی هم
زیگ زاگ فریاد ها و طناب دارهای پشت هم
چنگ میزنم بر تنم بر وطنم
ونگمیزند در سرم کودکی
این انسان از پروانه مبدل به رویین تن
شده زخمیه این سرزمین تا همیشه نا امن
لا ینقطع نوشتن هم بیشتر ارامم میکند هم دستش روانم بوده انگار روزها مینشینم و از بند بند تلخی های وجودم عصاره ای بیرون میکشم و همان عصاره را به کلمات و جملات و پاراگراف ها تبدیل میکنم اما در شبی که از تب و لرز به جوش امدم این کلمات هدایتم کردند و شاید بی عظمتی شان به همین خاطر است .باری ساحت و صحن ادبیات انقدر وسیع و پر جلال است که سیاه نامه ها و خطوط چرکین من توان هیچ ندارند .
sooma
6jun
@sooma_1999
از منظر خویشتن محتملا قبری ابتیاع کنم در گورستان کوچک این شهر ان گورستان سرد و نچسپ که سراسر کودکی ام را لبریز از واهمه کرد گوری محقر که فقط به اندازه جنینی خفتن ومچاله شدن را مستجاب کند
قدیم الایام از انتهای گورستان بیزار بودم و از گورهای انتهایی تک افتاده دلزده تر
گمانم بود مردگان اگر در مابین دو جسد بخوابند در امانند فراموشم شد هیچ کس در هیچ کدای این جهانش امنیت به مذاقش نرسیده گوری اجاره کنم و دفن شوم زمین ظرفیت و گنجایش این وسعت از اندوه و تلخی و غم و غرورلند های مرا ندارد .
هنر شاد زیستن برای تو ،تظاهر به شادی از ما دور است ما در گودال های زیبای اندوهمان راحتیم.
فی مابین جنگیدن و پرخاش و خرده گیری ویلانم
sooma
6 jun
@sooma_1999
قدیم الایام از انتهای گورستان بیزار بودم و از گورهای انتهایی تک افتاده دلزده تر
گمانم بود مردگان اگر در مابین دو جسد بخوابند در امانند فراموشم شد هیچ کس در هیچ کدای این جهانش امنیت به مذاقش نرسیده گوری اجاره کنم و دفن شوم زمین ظرفیت و گنجایش این وسعت از اندوه و تلخی و غم و غرورلند های مرا ندارد .
هنر شاد زیستن برای تو ،تظاهر به شادی از ما دور است ما در گودال های زیبای اندوهمان راحتیم.
فی مابین جنگیدن و پرخاش و خرده گیری ویلانم
sooma
6 jun
@sooma_1999
حضرت خضر بچه طرفو کشته بعد گفته میترسیدم بابا مامانشو بی دین کنه
اینم شد بهونه؟ لااقل میگفتی دستم خورد
اینم شد بهونه؟ لااقل میگفتی دستم خورد
کاش یه جوونبحرینی بودم که غمگین از باخت با دشداشه میشستم پشت مرسدس بنزم و تو خیابونای منامه دور دور میکردم.
رضایی میگه برنامهام اینه ی فقیرم تو ایران نباشه...
ابله فقیر باید باشه ک توو ماه رمضون حالشون رو درک کنیم.
ابله فقیر باید باشه ک توو ماه رمضون حالشون رو درک کنیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دو رویی
دوگانگی
حرومزادگی
دوگانگی
حرومزادگی
بنشین،
ارزشش را دارد.
گور پدر قهوه ات،
جهان قهوه زیاد دارد.
بنشین، باید کمی حرف بزنم،
باید بگویم، آنچه که مدت ها از گفتنش فرار کرده ام.
بنشین، جهان ارزشش را دارد.
تنها داراییمان است، بنشین.
بگذار بگویم،
خسته ام. خسته ایم،
کیستیم، چیستیم، کجاییم؟
در مختصات کهکشان،
چند چندیم؟
بنشین،
ذره ایم، کوچکیم، تنهاییم.
کجاست ناجی، یار یا همراهی؟
هیچکس نیست، بنشین، خودمانیم.
اگر امروز پا روی گلوی کسی گذاشته شده،
مقصرش خودمانیم، قربانی اش خودمانیم.
اگر امروز جهان را پول می چرخاند،
محصل روند اشتباه خودمان است.
بنشین،
نگاه کن چطور زندگیمان چرخه باطل شده است.
بدنیا می آییم، برای پول می جنگیم تا بتوانیم نان بخوریم، نان می خوریم کار میکنیم، نان بدست اوریم، نان میخوریم میخوابیم و باز تکرار،
بنشین،
در همین چرخه باطل، ناگهان مرگ میرسد.
زندگی چه شد؟
می پرسم، مدتهاست از خودم. زندگی چه شد؟
این سگ دو زدن ها نامش زندگی نیست.
این جان کندن ها برای پول، نامش زندگی نیست.
بنشین،
رویاهای بزرگ داشتیم.
عشق باز بودیم و
جز لذت نمیخواستیم.
خیام های ناکام جهان بودیم،
بنشین،
حرام شدیم.
زندگی چه شد؟
زندانی آنچه که تغییرش ممکن نبود بودیم.
زندانی مختصات زادگاهمان،
نوشته های شناسنامه مان،
بنشین،
ما زندانی برچسب ها شدیم.
من از میله های نادیدنی بینمان خسته ام.
بنشین، ارزشش را دارد.
چطور شد؟
عشق چه شد، لذت چه شد،
زندگی را چه شد؟
@sooma_1999
14jun .
برشی از رمان اعتراف
ارزشش را دارد.
گور پدر قهوه ات،
جهان قهوه زیاد دارد.
بنشین، باید کمی حرف بزنم،
باید بگویم، آنچه که مدت ها از گفتنش فرار کرده ام.
بنشین، جهان ارزشش را دارد.
تنها داراییمان است، بنشین.
بگذار بگویم،
خسته ام. خسته ایم،
کیستیم، چیستیم، کجاییم؟
در مختصات کهکشان،
چند چندیم؟
بنشین،
ذره ایم، کوچکیم، تنهاییم.
کجاست ناجی، یار یا همراهی؟
هیچکس نیست، بنشین، خودمانیم.
اگر امروز پا روی گلوی کسی گذاشته شده،
مقصرش خودمانیم، قربانی اش خودمانیم.
اگر امروز جهان را پول می چرخاند،
محصل روند اشتباه خودمان است.
بنشین،
نگاه کن چطور زندگیمان چرخه باطل شده است.
بدنیا می آییم، برای پول می جنگیم تا بتوانیم نان بخوریم، نان می خوریم کار میکنیم، نان بدست اوریم، نان میخوریم میخوابیم و باز تکرار،
بنشین،
در همین چرخه باطل، ناگهان مرگ میرسد.
زندگی چه شد؟
می پرسم، مدتهاست از خودم. زندگی چه شد؟
این سگ دو زدن ها نامش زندگی نیست.
این جان کندن ها برای پول، نامش زندگی نیست.
بنشین،
رویاهای بزرگ داشتیم.
عشق باز بودیم و
جز لذت نمیخواستیم.
خیام های ناکام جهان بودیم،
بنشین،
حرام شدیم.
زندگی چه شد؟
زندانی آنچه که تغییرش ممکن نبود بودیم.
زندانی مختصات زادگاهمان،
نوشته های شناسنامه مان،
بنشین،
ما زندانی برچسب ها شدیم.
من از میله های نادیدنی بینمان خسته ام.
بنشین، ارزشش را دارد.
چطور شد؟
عشق چه شد، لذت چه شد،
زندگی را چه شد؟
@sooma_1999
14jun .
برشی از رمان اعتراف