This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حکومت نظامی در مشهد پارک ملت ۱۷ دیماه بخاطر ترس از تجمعات مردم
حکومت روز دوشنبه در سطح کشور به هزاران پلیس و سپاهی آماده باش داده و آنها در شهرها مستقرکرده بود
@SKargari
حکومت روز دوشنبه در سطح کشور به هزاران پلیس و سپاهی آماده باش داده و آنها در شهرها مستقرکرده بود
@SKargari
نام اثر : سوم ماه می
نقاش : فرانسیسکو گویا
در این اثر، تیرباران شهروندان مادریدی توسط سربازان امپراطوری فرانسه در خلال سالهای اشغال اسپانیا به دست ناپلئون به تصویر کشیده شدهاست.
@SKargari
نقاش : فرانسیسکو گویا
در این اثر، تیرباران شهروندان مادریدی توسط سربازان امپراطوری فرانسه در خلال سالهای اشغال اسپانیا به دست ناپلئون به تصویر کشیده شدهاست.
@SKargari
Forwarded from نان و آزادی
کار برای ثروتمند شگفتی ها می آفریند، اما برای کارگر محرومیت و مشقت پدید می آورد.
کار کاخ ها به وجود می آورد اما برای کارگر زاغه و الونک پدید می آورد.
مارکس
نمایی از اختلاف طبقاتی در تبریز...
فقر عظیم، در کنار ثروت افسارگسیخته...
@SKargari
کار کاخ ها به وجود می آورد اما برای کارگر زاغه و الونک پدید می آورد.
مارکس
نمایی از اختلاف طبقاتی در تبریز...
فقر عظیم، در کنار ثروت افسارگسیخته...
@SKargari
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
یک درویش زن گنابادی به ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد
الهام احمدی یکی از دراویش زن محبوس در زندان قرچک به دلیل انتشار فایل صوتی از وضعیت این زندان به تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.
حدود دوماه پیش الهام احمدی و دو درویش زن دیگر با انتشار فایل صوتی گفته بودند که خواستار باز پس گیری وسایل شخصی خود از مسئولان این زندان بودند اما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
الهام احمدی یکی از دراویش زن محبوس در زندان قرچک به دلیل انتشار فایل صوتی از وضعیت این زندان به تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.
حدود دوماه پیش الهام احمدی و دو درویش زن دیگر با انتشار فایل صوتی گفته بودند که خواستار باز پس گیری وسایل شخصی خود از مسئولان این زندان بودند اما مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
Forwarded from زن و جامعه (زن کارگر)
#من_هم_شکنجه_شدم
من الهام حسناتی، #زندانی_سیاسی سابق همراه اسماعیل بخشی خواهان پاسخ وزیر اطلاعات هستم که ماموران اطلاعات بر چه اساس وپایه ای زندانیان سیاسی را شکنجه میکنند؟ برچه اساسی من را شکنجه کردید؟بر چه اساس پدرم راشکنجه کردید؟برچه اساسی به دختری که فقط ۲۴سال داشت، تجاوز کردید؟برچه اساسی فردی راکه میخواهد آزادانه فکر کند،آزادانه زندگی کند واز حق مسلمش دفاع کند را زندان و شکنجه میکنید؟وبه او تجاوز میکنید؟آقای علوی نزدیک به ۱سال از آزادی من میگذرد و همچنان کابوس میبینم.کابوسی که تمام شبانه روز با من است. آقای علوی شکنجه های ماموران شما که خود را سربازان گمنام امام زمان میدانند باعث شده است که ضعف اعصاب بگیرم وبا کوچکترین صدایی دچار استرس شوم.آقای علوی شما موظف هستید جواب من را بدهید! این سوال را با صدای بلند و تمام خشم از شما میپرسم:اگرکسی با دختر شما چنین کاری را بکند شما چه به سرآن فرد می آورید؟پاسخ مرا و دهها زن زندانی دیگر ، خانواده ام و تمام خانواده های زندانیان_سیاسی را بدهید.پاسخ سوال پدرم، برادرم، مادرم و اسماعیل بخشی ومادر آتنا دائمی و تمام زندانیان سیاسی را بدهید!
#روایت_شکنجه
#نه_به_شکنجه
من الهام حسناتی، #زندانی_سیاسی سابق همراه اسماعیل بخشی خواهان پاسخ وزیر اطلاعات هستم که ماموران اطلاعات بر چه اساس وپایه ای زندانیان سیاسی را شکنجه میکنند؟ برچه اساسی من را شکنجه کردید؟بر چه اساس پدرم راشکنجه کردید؟برچه اساسی به دختری که فقط ۲۴سال داشت، تجاوز کردید؟برچه اساسی فردی راکه میخواهد آزادانه فکر کند،آزادانه زندگی کند واز حق مسلمش دفاع کند را زندان و شکنجه میکنید؟وبه او تجاوز میکنید؟آقای علوی نزدیک به ۱سال از آزادی من میگذرد و همچنان کابوس میبینم.کابوسی که تمام شبانه روز با من است. آقای علوی شکنجه های ماموران شما که خود را سربازان گمنام امام زمان میدانند باعث شده است که ضعف اعصاب بگیرم وبا کوچکترین صدایی دچار استرس شوم.آقای علوی شما موظف هستید جواب من را بدهید! این سوال را با صدای بلند و تمام خشم از شما میپرسم:اگرکسی با دختر شما چنین کاری را بکند شما چه به سرآن فرد می آورید؟پاسخ مرا و دهها زن زندانی دیگر ، خانواده ام و تمام خانواده های زندانیان_سیاسی را بدهید.پاسخ سوال پدرم، برادرم، مادرم و اسماعیل بخشی ومادر آتنا دائمی و تمام زندانیان سیاسی را بدهید!
#روایت_شکنجه
#نه_به_شکنجه
ما هم شکنجه شدیم!
با اعلام علنی اسماعیل بخشی مبنی بر شکنجه های شدید علیه او و به راه افتادن افشاگری در باره ی شکنجه توسط جمهوری اسلامی، برگ دیگری از مبارزه با جمهوری اسلامی به رهبری کارگران رقم خورد. افشای شکنجه یکی از مهمترین راه های بازدارندگی آن است. هر چه جلادان شکنجه را بیشتر بتوانند مخفی کنند، امکان استفاده از آن نیز بیشتر است. اکنون کارگران نه تنها فعال مبارزه طبقاتی خود هستند بلکه سکان دار مبارزات آزادی خواهانه ایران نیز می توانند باشند. تنها با دخالتگری هر چه وسیعتر کارگران و شرکت فعال هر چه بیشتر مردم است که مطالبه ی آزادی خواهانه پیش خواهد رفت و نتیجه خواهد داد.
اکنون و از این پس همه کسانی که در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی شکنجه شدند می توانند لب به سخن بگشایند و سیل عظیمی به راه بیندازند تا شکنجه هر چه بیشتر برای جمهوری اسلامی هزینه داشته باشد. کارگران کارزار بزرگی علیه شکنجه به راه انداختند که همه می توانند با شعار نان کار آزادی و نه به شکنجه یا هر پسوند مناسب دیگری در این رابطه به آن بپیوندند.
ما هم شکنجه شدیم. چرا از ضمیر "ما" استفاده می کنم چون من به عنوان یک زندانی دهه ی شصت که حدود شش سال در زندان های جمهوری اسلامی بودم نه فقط شاهد شکنجه خود، بلکه تا حدودی شاهد شکنجه هزاران نفری بودم که اعدام شدند و یا زیر شکنجه جان باختند و اکنون نمی توانند شهادت بدهند که چطور شکنجه و اعدام شدند. در طول شش سال زندان من را با کابل در دوران بازجویی زدند که متداول ترین شکنجه بود. ده ها و صد ها نفر را در طول چند ماه بازجویی در زیر زمین 209، در راه روهای 209، در انفرادی هایی که به دلیل تعداد زیاد زندانیان چندین نفر را نگهداری می کردند، در اتاق های در بسته ی بندها و در بهداری زندان و ... دیدم که با پاهای خون آلود، پاهای باند پیچی شده، پاهای سوراخ شده، پشت و کمرهای سیاه شده از کابل شکنجه شده بودند. من حتی در دفعات متعدد شاهد کابل خوردن زندانیان به طور مستقیم در اوین و قزل حصار بودم. چندین نفر را به بهانه های واهی در اتاق ما و در مقابل ما کابل زدند. تعدادی را در حالی که به تخت بسته شده بودم و کابل خورده بودم به روی تخت های دیگر در حال کابل خوردن از زیر چشم بند دیدم. در قزل حصار شاهد "تنبیه" با کابل بودم. در قزل حصار و گوهر دشت زندانیانی را دیدم که با وجود اینکه سال ها از بازجویی آنها گذشته بود پاهایشان گوشت اضافه آورده بود. وقتی یکی از پاهای من در اثر شلاق افونت کرده بود و هر روز افونت بیشتر میشد در بهداری اوین وزیر رژیم سابق سلطنتی- شیخ الاسلام زاده که در خدمت جمهوری اسلامی بود و خدمات زیادی به جمهوری اسلامی کرد-مثل اختراع داروی ضد سیانور و ...- با فحش به من گفت آمپول بی حسی نداریم اگر تحمل می کنی گوشت پایت را ببرم و اگر نه گمشو به سلول، با قیچی به جانم افتاد من بی هوش شدم. بسیاری از زندانیان سرنوشت هایی به مراتب بدتر داشتند. اما شکنجه فقط به کابل محدود نمیشد. کتک زدن های وحشیانه باعث شد بینیم بشکند، یک انگشت دست و یک انگشت پا و دو دندانم شکست. شکسته شدن دنده های زندانیان و پاره شدن پرده گوش از متداول ترین نتیجه های ضرب و شتم بود. سرپا نگهداشتن زندانیان از جمله ی متداولترین شکنجه ها در زندان قزل حصار بود که توسط حاج داود رحمانی و باند جنایت کارش انجام میشد. از 24 ساعت تا 72 ساعت با چشم بند رو به دیوار زندانیان را نگه میداشتند. و اگر می نشستی آنقدر میزدند تا ناچار دوباره بایستیم. پاها ورم می کرد، خون به مغز کم میرسید، درد کمر و پا طاقت را می برید و کتک های شیفتی و ضربات بر تن خسته دردی دوچندان داشت.
بسیاری را در اوین به جوخه های اعدام می سپردند و بسیاری نیز اعدام مصنوعی میشدند که آثار روانی آن تا سال ها باقی می ماند. انفرادی های طولانی یکی دیگر از شکنجه های فرسایشی بود. بسیاری از زندانیان را در زندان گوهر دشت از یک سال تا سه سال در انفرادی نگهداشتند و در قزل حصار تابوت یا قفس های راه اندازی شد که صدها زندانی در محیط یک متر مربع ماه ها با چشم بند نگهداری شدند و عده ای در این رابطه روانی شدند.
در اوین وقتی که اختلاف با لاجوردی بالا گرفته بود و ما را در حسینیه گرد آورده بودند و اعضای شورای عالی قضایی و حجازی حضور داشتند در مشاجره علنی حجازی و لاجوردی، حجازی گفت برو استغفار کن که 1600 نفر به دستور تو زیر شکنجه کشتند.
با اعلام علنی اسماعیل بخشی مبنی بر شکنجه های شدید علیه او و به راه افتادن افشاگری در باره ی شکنجه توسط جمهوری اسلامی، برگ دیگری از مبارزه با جمهوری اسلامی به رهبری کارگران رقم خورد. افشای شکنجه یکی از مهمترین راه های بازدارندگی آن است. هر چه جلادان شکنجه را بیشتر بتوانند مخفی کنند، امکان استفاده از آن نیز بیشتر است. اکنون کارگران نه تنها فعال مبارزه طبقاتی خود هستند بلکه سکان دار مبارزات آزادی خواهانه ایران نیز می توانند باشند. تنها با دخالتگری هر چه وسیعتر کارگران و شرکت فعال هر چه بیشتر مردم است که مطالبه ی آزادی خواهانه پیش خواهد رفت و نتیجه خواهد داد.
اکنون و از این پس همه کسانی که در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی شکنجه شدند می توانند لب به سخن بگشایند و سیل عظیمی به راه بیندازند تا شکنجه هر چه بیشتر برای جمهوری اسلامی هزینه داشته باشد. کارگران کارزار بزرگی علیه شکنجه به راه انداختند که همه می توانند با شعار نان کار آزادی و نه به شکنجه یا هر پسوند مناسب دیگری در این رابطه به آن بپیوندند.
ما هم شکنجه شدیم. چرا از ضمیر "ما" استفاده می کنم چون من به عنوان یک زندانی دهه ی شصت که حدود شش سال در زندان های جمهوری اسلامی بودم نه فقط شاهد شکنجه خود، بلکه تا حدودی شاهد شکنجه هزاران نفری بودم که اعدام شدند و یا زیر شکنجه جان باختند و اکنون نمی توانند شهادت بدهند که چطور شکنجه و اعدام شدند. در طول شش سال زندان من را با کابل در دوران بازجویی زدند که متداول ترین شکنجه بود. ده ها و صد ها نفر را در طول چند ماه بازجویی در زیر زمین 209، در راه روهای 209، در انفرادی هایی که به دلیل تعداد زیاد زندانیان چندین نفر را نگهداری می کردند، در اتاق های در بسته ی بندها و در بهداری زندان و ... دیدم که با پاهای خون آلود، پاهای باند پیچی شده، پاهای سوراخ شده، پشت و کمرهای سیاه شده از کابل شکنجه شده بودند. من حتی در دفعات متعدد شاهد کابل خوردن زندانیان به طور مستقیم در اوین و قزل حصار بودم. چندین نفر را به بهانه های واهی در اتاق ما و در مقابل ما کابل زدند. تعدادی را در حالی که به تخت بسته شده بودم و کابل خورده بودم به روی تخت های دیگر در حال کابل خوردن از زیر چشم بند دیدم. در قزل حصار شاهد "تنبیه" با کابل بودم. در قزل حصار و گوهر دشت زندانیانی را دیدم که با وجود اینکه سال ها از بازجویی آنها گذشته بود پاهایشان گوشت اضافه آورده بود. وقتی یکی از پاهای من در اثر شلاق افونت کرده بود و هر روز افونت بیشتر میشد در بهداری اوین وزیر رژیم سابق سلطنتی- شیخ الاسلام زاده که در خدمت جمهوری اسلامی بود و خدمات زیادی به جمهوری اسلامی کرد-مثل اختراع داروی ضد سیانور و ...- با فحش به من گفت آمپول بی حسی نداریم اگر تحمل می کنی گوشت پایت را ببرم و اگر نه گمشو به سلول، با قیچی به جانم افتاد من بی هوش شدم. بسیاری از زندانیان سرنوشت هایی به مراتب بدتر داشتند. اما شکنجه فقط به کابل محدود نمیشد. کتک زدن های وحشیانه باعث شد بینیم بشکند، یک انگشت دست و یک انگشت پا و دو دندانم شکست. شکسته شدن دنده های زندانیان و پاره شدن پرده گوش از متداول ترین نتیجه های ضرب و شتم بود. سرپا نگهداشتن زندانیان از جمله ی متداولترین شکنجه ها در زندان قزل حصار بود که توسط حاج داود رحمانی و باند جنایت کارش انجام میشد. از 24 ساعت تا 72 ساعت با چشم بند رو به دیوار زندانیان را نگه میداشتند. و اگر می نشستی آنقدر میزدند تا ناچار دوباره بایستیم. پاها ورم می کرد، خون به مغز کم میرسید، درد کمر و پا طاقت را می برید و کتک های شیفتی و ضربات بر تن خسته دردی دوچندان داشت.
بسیاری را در اوین به جوخه های اعدام می سپردند و بسیاری نیز اعدام مصنوعی میشدند که آثار روانی آن تا سال ها باقی می ماند. انفرادی های طولانی یکی دیگر از شکنجه های فرسایشی بود. بسیاری از زندانیان را در زندان گوهر دشت از یک سال تا سه سال در انفرادی نگهداشتند و در قزل حصار تابوت یا قفس های راه اندازی شد که صدها زندانی در محیط یک متر مربع ماه ها با چشم بند نگهداری شدند و عده ای در این رابطه روانی شدند.
در اوین وقتی که اختلاف با لاجوردی بالا گرفته بود و ما را در حسینیه گرد آورده بودند و اعضای شورای عالی قضایی و حجازی حضور داشتند در مشاجره علنی حجازی و لاجوردی، حجازی گفت برو استغفار کن که 1600 نفر به دستور تو زیر شکنجه کشتند.
اگر از شکنجه های زندان بخواهم کامل تر بگویم کتابی خواهد شد همان گونه که بسیاری از زندانیان سابق نوشتند و من هم نوشته ام و امیدوارم در آینده منتشر شود.
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
#غریب_حویزاوی كارگر #فولاد_اهواز با قرار وثيقه امروز از دست شکنجه گران ازاد شد.
از كارگران فولاد اهواز #طارق_خلفى، #کریم_سیاحی ، #بهزاد_علیخانی و #محمدرضا_نعمت_زاده هم چنان اسیر شکنجه گران هستند.
نان کار آزادی، رهایی زندانی کارگری
@SKargari
از كارگران فولاد اهواز #طارق_خلفى، #کریم_سیاحی ، #بهزاد_علیخانی و #محمدرضا_نعمت_زاده هم چنان اسیر شکنجه گران هستند.
نان کار آزادی، رهایی زندانی کارگری
@SKargari
اعتراض یک زن به حجاب اجباری کنار آرامگاه شهدا:
من همان زنی هستم که به من حمله کردید و گفتید شهید دادیم برای حفظ حجاب، حالا من هم به احترام شهدای جنگ رفتم کنار آرامگاهشان تا برای حق انتخاب زنان بجنگم.
شهدای ما برای آزادی و کرامت انسانی جنگیدند نه برای ظلم و اجبار.
به نام شهدا زنان را سرکوب نکنید!
نان کار آزادی، نه به حجاب اجباری
نان کار آزادی، پوشش اختیاری
@SKargari
من همان زنی هستم که به من حمله کردید و گفتید شهید دادیم برای حفظ حجاب، حالا من هم به احترام شهدای جنگ رفتم کنار آرامگاهشان تا برای حق انتخاب زنان بجنگم.
شهدای ما برای آزادی و کرامت انسانی جنگیدند نه برای ظلم و اجبار.
به نام شهدا زنان را سرکوب نکنید!
نان کار آزادی، نه به حجاب اجباری
نان کار آزادی، پوشش اختیاری
@SKargari
من هم شکنجه شدم
الهام_احمدی یکی از #دراویش زن زندانی به دلیل انتشار فایل صوتی از وضعیت زندان زنان قرچک با شکایت محمدی رئیس زندان و به اتهام نشر اکاذیب و توهین به مأموران در حین انجام وظیفه به تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.
📌الهام احمدی از پرونده قبلی دو سال حبس دارد و اینک در حال گذراندن دوران حبس است. او بههمراه #شکوفه_یداللهی و سپیده_مرادی دو درویش دیگر زندانی در خردادماه گذشته به دلیل اطلاعرسانی درباره وضعیت غیراستاندارد این زندان که پیش از این مرغداری بود، به بند زندانیان جرایم قتل، سرقت و مواد مخدر منتقل شده بودند. این سه نفر حدود یک ماه پیش که خواستار بازپسگیری وسایل شخصی خود از مسئولان این زندان بودند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. آنها در یک فایل صوتی از داخل زندان به تشریح جزئیات ضرب و شتم خود با دستور رئیس زندان قرچک پرداختند و اعلام کردند مسئولان زندان وسایل شخصی آنها را ضبط کردهاند و آنها در شرایط بسیار سختی قرار دارند.
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
الهام_احمدی یکی از #دراویش زن زندانی به دلیل انتشار فایل صوتی از وضعیت زندان زنان قرچک با شکایت محمدی رئیس زندان و به اتهام نشر اکاذیب و توهین به مأموران در حین انجام وظیفه به تحمل ۱۴۸ ضربه شلاق محکوم شد.
📌الهام احمدی از پرونده قبلی دو سال حبس دارد و اینک در حال گذراندن دوران حبس است. او بههمراه #شکوفه_یداللهی و سپیده_مرادی دو درویش دیگر زندانی در خردادماه گذشته به دلیل اطلاعرسانی درباره وضعیت غیراستاندارد این زندان که پیش از این مرغداری بود، به بند زندانیان جرایم قتل، سرقت و مواد مخدر منتقل شده بودند. این سه نفر حدود یک ماه پیش که خواستار بازپسگیری وسایل شخصی خود از مسئولان این زندان بودند، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. آنها در یک فایل صوتی از داخل زندان به تشریح جزئیات ضرب و شتم خود با دستور رئیس زندان قرچک پرداختند و اعلام کردند مسئولان زندان وسایل شخصی آنها را ضبط کردهاند و آنها در شرایط بسیار سختی قرار دارند.
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
اسماعیل؛ تو دیگر خودت ترسناک شده ای
📝فرخنده آشنا
نامه اسماعیل بخشی، کارگر مبارز هفت تپه ، را خواندم. من هم هم طبقه ای اسماعیل هستم ؛ یک زن کارگر. من از سال ۶۱ تا ۶۹ زندانی بودم، آن هم بدون حکم. شرطی که برای ” آزادی” من گذاشته بودند این بود که مرا ببرند در کارخانه ای که کار میکردم ( کارخانه داروسازی اسوه ، مرک سابق) در جمع همه کارگران از سازمان های سیاسی اعلام انزجار بکنم و وفاداری خودم را به ” انقلاب اسلامی ” اعلام بکنم.
با وجود اینکه مرا در یک یورش مسلحانه شبانه در خانه مان در محله شادآباد تهران بازداشت کردند، و از همان لحظه به زیر شکنجه بردند، ولی ماه ها به خانواده ام نه از زنده بودنم خبری دادند و نه از محل نگهداری ام.
در تمام ۹ سال زندان، ما ( زندانیان دهه شصت) را بدون بازجوئی و شکنجه رها نکردند. هر وقت ملاقات را قطع می کردند مادرم آماده برگزاری مراسم سوگواری می شد. تا اینکه از طریق دیگر خانواده ها خبردار می شد که من زنده ام ولی ممنوع الملاقات هستم.
در قتل عام تابستان ۶۷ خبر کشتار که به خانواده ها که رسیده بود مادرم بجای زندان اوین چند بار به خاوران رفته بود.
پائیز ۶۹ ما آخرین گروه از زنان زندانی را که هیچ شرط و شروطی را برای آزادی نپذیرفته بودیم، تحت عنوان مرخصی می خواستند با وثیقه و کفیل ” آزاد ” کنند! علیرغم مخالفت من با این شروط ، خانواده ام وثیقه و ” کفیل جانی” ( که حتما ً نباید از اقوام می بود) را به زندان معرفی کرده بودند.
در آنموقع در ساختمان دفتر مرکزی اوین من مجادله مردی با دادیار زندان را می شنیدم که می گفت : ” او را آزاد کنید، هر وقت خواستید من بجای او می آیم زندان.”
دادیار فریاد میزد : ” ابله ! اینها ضد انقلاب هستند، پای شان به بیرون برسد دوباره میروند پیش ضد انقلاب. آن وقت ما پدر تو را در می آوریم.”
هنوز مجادله ادامه داشت که مرا به بازجوئی بردند. بازجو یک برگه جلویم گذاشت با یک سوال و رفت.
– اسدلله کردوانی را از کجا می شناسی و چه رابطه ای با او داشته ای و آخرین بار کی و کجا او را دیدی؟
من جواب ندادم. ولی هزار فکر و خیال از سرم خطور کرد. او کیست؟ تازه دستگیر شده؟ آیا مرا می شناسد؟ از کجا؟ با هجوم این افکار به مغزم، کف پایم تیر می کشید.
بازجو برگشت و با داد و فریاد گفت : ” چرا جواب سوال را ننوشتی؟ ”
گفتم : این اسم چه ربطی به من دارد؟ (اما بعد فهمیدم اسدالله کارگر صنایع فلزی است که ” کفیل جانی” من شده است.)
با فحاشی گفت : ” مثل اینکه تو هنوز تخلیه اطلاعاتی نشده ای و مرا هم نمی شناسی. من سنگ را به حرف در میاورم. وقتی پائین( شکنجه گاه ۲۰۹ ) رفتی ربطش معلوم می شود.”
خنده ام گرفت.
گفت : ” آهاااااااا تو هم از آن دیوونه هائی؟ با دو تا شوک حالت را جا می آوریم و عقلت میاد سرجاش”
گفتم : مرا تهدید نکن، من دیگر از هیچ چیز نمی ترسم. این ۹ سال زندان چیزی نمانده که بر سرمان نیاورده باشید. اگر شوک تاثیر داشت به فرزانه عموئی ( زندانی مجاهد که در زندان تعادل روحی اش را از دست داده بود) زیاد شوک الکتریکی دادید.
در همین حین ناصریان ( دادیار ناظر زندان و بازجو ) وارد شد و بازجو به او گفت : ” این عتیقه می گوید من از هیچی نمی ترسم.”
ناصریان که مرا حتی با چادر و چشم بند هم می شناخت گفت : ” آهاااااااا ، ستاره خانم!”
بازجو باز ادامه داد : ” بوی کباب به مشامت رسیده؟ این گوشت جزغاله رفقایت است. ما هنوز لیست اعدامی های سال ۶۷ را نبسته ایم. خودت میدانی که همه را کشته ایم. و حالا شما عجوزه ها را بعنوان شیرینی اصلاحات می خواهیم بفرستیم بیرون.”
گفتم : می دانم کشتار کرده اید. لیست تان هم باز باشد دیگر ترسی نیست.
ناصریان با غیظ گفت : ” آره خبیث، حالا دیگرخودت ترسناک شده ای!”
آری، اسماعیل، هم طبقه ای گرانقدرم! تو هم از دهلیزهای رنج و شکنجه با سرافرازی گذشته ای. اکنون این توئی که برای حاکمان با آن دستگاه اطلاعاتی شان ترسناک شده ای.
زنده باد مبارزه ، زنده باد مقاومت!
به امید رهائی از یوغ سرمایه
فرخنده آشنا
۱۶ دی ۱۳۹۷
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
📝فرخنده آشنا
نامه اسماعیل بخشی، کارگر مبارز هفت تپه ، را خواندم. من هم هم طبقه ای اسماعیل هستم ؛ یک زن کارگر. من از سال ۶۱ تا ۶۹ زندانی بودم، آن هم بدون حکم. شرطی که برای ” آزادی” من گذاشته بودند این بود که مرا ببرند در کارخانه ای که کار میکردم ( کارخانه داروسازی اسوه ، مرک سابق) در جمع همه کارگران از سازمان های سیاسی اعلام انزجار بکنم و وفاداری خودم را به ” انقلاب اسلامی ” اعلام بکنم.
با وجود اینکه مرا در یک یورش مسلحانه شبانه در خانه مان در محله شادآباد تهران بازداشت کردند، و از همان لحظه به زیر شکنجه بردند، ولی ماه ها به خانواده ام نه از زنده بودنم خبری دادند و نه از محل نگهداری ام.
در تمام ۹ سال زندان، ما ( زندانیان دهه شصت) را بدون بازجوئی و شکنجه رها نکردند. هر وقت ملاقات را قطع می کردند مادرم آماده برگزاری مراسم سوگواری می شد. تا اینکه از طریق دیگر خانواده ها خبردار می شد که من زنده ام ولی ممنوع الملاقات هستم.
در قتل عام تابستان ۶۷ خبر کشتار که به خانواده ها که رسیده بود مادرم بجای زندان اوین چند بار به خاوران رفته بود.
پائیز ۶۹ ما آخرین گروه از زنان زندانی را که هیچ شرط و شروطی را برای آزادی نپذیرفته بودیم، تحت عنوان مرخصی می خواستند با وثیقه و کفیل ” آزاد ” کنند! علیرغم مخالفت من با این شروط ، خانواده ام وثیقه و ” کفیل جانی” ( که حتما ً نباید از اقوام می بود) را به زندان معرفی کرده بودند.
در آنموقع در ساختمان دفتر مرکزی اوین من مجادله مردی با دادیار زندان را می شنیدم که می گفت : ” او را آزاد کنید، هر وقت خواستید من بجای او می آیم زندان.”
دادیار فریاد میزد : ” ابله ! اینها ضد انقلاب هستند، پای شان به بیرون برسد دوباره میروند پیش ضد انقلاب. آن وقت ما پدر تو را در می آوریم.”
هنوز مجادله ادامه داشت که مرا به بازجوئی بردند. بازجو یک برگه جلویم گذاشت با یک سوال و رفت.
– اسدلله کردوانی را از کجا می شناسی و چه رابطه ای با او داشته ای و آخرین بار کی و کجا او را دیدی؟
من جواب ندادم. ولی هزار فکر و خیال از سرم خطور کرد. او کیست؟ تازه دستگیر شده؟ آیا مرا می شناسد؟ از کجا؟ با هجوم این افکار به مغزم، کف پایم تیر می کشید.
بازجو برگشت و با داد و فریاد گفت : ” چرا جواب سوال را ننوشتی؟ ”
گفتم : این اسم چه ربطی به من دارد؟ (اما بعد فهمیدم اسدالله کارگر صنایع فلزی است که ” کفیل جانی” من شده است.)
با فحاشی گفت : ” مثل اینکه تو هنوز تخلیه اطلاعاتی نشده ای و مرا هم نمی شناسی. من سنگ را به حرف در میاورم. وقتی پائین( شکنجه گاه ۲۰۹ ) رفتی ربطش معلوم می شود.”
خنده ام گرفت.
گفت : ” آهاااااااا تو هم از آن دیوونه هائی؟ با دو تا شوک حالت را جا می آوریم و عقلت میاد سرجاش”
گفتم : مرا تهدید نکن، من دیگر از هیچ چیز نمی ترسم. این ۹ سال زندان چیزی نمانده که بر سرمان نیاورده باشید. اگر شوک تاثیر داشت به فرزانه عموئی ( زندانی مجاهد که در زندان تعادل روحی اش را از دست داده بود) زیاد شوک الکتریکی دادید.
در همین حین ناصریان ( دادیار ناظر زندان و بازجو ) وارد شد و بازجو به او گفت : ” این عتیقه می گوید من از هیچی نمی ترسم.”
ناصریان که مرا حتی با چادر و چشم بند هم می شناخت گفت : ” آهاااااااا ، ستاره خانم!”
بازجو باز ادامه داد : ” بوی کباب به مشامت رسیده؟ این گوشت جزغاله رفقایت است. ما هنوز لیست اعدامی های سال ۶۷ را نبسته ایم. خودت میدانی که همه را کشته ایم. و حالا شما عجوزه ها را بعنوان شیرینی اصلاحات می خواهیم بفرستیم بیرون.”
گفتم : می دانم کشتار کرده اید. لیست تان هم باز باشد دیگر ترسی نیست.
ناصریان با غیظ گفت : ” آره خبیث، حالا دیگرخودت ترسناک شده ای!”
آری، اسماعیل، هم طبقه ای گرانقدرم! تو هم از دهلیزهای رنج و شکنجه با سرافرازی گذشته ای. اکنون این توئی که برای حاکمان با آن دستگاه اطلاعاتی شان ترسناک شده ای.
زنده باد مبارزه ، زنده باد مقاومت!
به امید رهائی از یوغ سرمایه
فرخنده آشنا
۱۶ دی ۱۳۹۷
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
صندوق جمعآوری کمکهای مردمی برای «مشتزن #جلیقه_زردها » مسدود شد
کمتر از چهل و هشت ساعت پس از به راه افتادن صندوق اینترنتی جمعآوری کمکهای «مردمی» برای کریستوف دتینگر، «مشتزن» جلیقه زردهای فرانسه، حساب الکترونیکی این کارزار بسته شد.
https://t.me/khamahangy
کمتر از چهل و هشت ساعت پس از به راه افتادن صندوق اینترنتی جمعآوری کمکهای «مردمی» برای کریستوف دتینگر، «مشتزن» جلیقه زردهای فرانسه، حساب الکترونیکی این کارزار بسته شد.
https://t.me/khamahangy
من هم شکنجه شدم؛ «مسئولین فکر نکنند سکوت ما دلیل بر رضایت ماست»
(اکبر امینی ارمکی)
۱۸ دی ۱۳۹۷
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari
(اکبر امینی ارمکی)
۱۸ دی ۱۳۹۷
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari
Forwarded from عکس نگار
من هم شکنجه شدم؛ «مسئولین فکر نکنند سکوت ما دلیل بر رضایت ماست»
(: اکبر امینی ارمکی)
اکنون که روایت اسماعیل بخشی را خواندم، میبینم عدهای به نفعشان نیست که واقعیت را بپذیرند، بنابراین ماجرا را جور دیگری جلوه میدهند و امثال روزنامه کیهان که در بهمنماه سال ۸۹ ماجرای مرا طوری شرح داده بود که شخصی معلوم الحال و دیوانه بر بالای جرثقیل رفته و... حال به ایشان تاخته و گفتههای او را غیر واقعی خواندهاند، لذا بر این شدم که سکوتم را شکسته و آنچه را که بر من در دوران بازداشتهایم (بین سالهای ۸۸ تا ۹۵) گذشته برای مردم بازگو نمایم. شاید با گفتن این حقایق، شاهد چنین اتفاقات ناگواری برای دیگر هموطنانمان نباشیم.
اینجانب اکبر امینی ارمکی به دلیل بازداشتهای متعدد و شکنجههای فیزیکی و روحی بسیار در زمان هر سه وزارت آقایان محسنی اژهای، مصلحی و علوی، حاضرم در مجلس حضور پیدا کرده و شرح مفصلی از روند شکنجهها، شرایط نگهداری نامناسب زمان بازداشت و سلولهای انفرادی را در برابر نمایندگان قانونی مردم بصورت علنی ارائه دهم.
امیدوارم با بازگو کردن و فاش نمودن چنین فجایع غیر بشری دیگر نظارهگر اینگونه رفتارها نباشیم، رفتارهایی که انسانی را بهخاطر ابراز عقیده و ... شکنجه نموده و سختترین شرایط غیر انسانی بر او روا داشته میشود.
شرح عکس: سالن ملاقات اوین و مربوط به حمله گارد زندان اوین و ضربوشتم من و تعداد بسیاری از همبندیان در پنجشنبه خونین ۲۸ فروردین سال ۹۳
۱۸ دی ۱۳۹۷
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari
(: اکبر امینی ارمکی)
اکنون که روایت اسماعیل بخشی را خواندم، میبینم عدهای به نفعشان نیست که واقعیت را بپذیرند، بنابراین ماجرا را جور دیگری جلوه میدهند و امثال روزنامه کیهان که در بهمنماه سال ۸۹ ماجرای مرا طوری شرح داده بود که شخصی معلوم الحال و دیوانه بر بالای جرثقیل رفته و... حال به ایشان تاخته و گفتههای او را غیر واقعی خواندهاند، لذا بر این شدم که سکوتم را شکسته و آنچه را که بر من در دوران بازداشتهایم (بین سالهای ۸۸ تا ۹۵) گذشته برای مردم بازگو نمایم. شاید با گفتن این حقایق، شاهد چنین اتفاقات ناگواری برای دیگر هموطنانمان نباشیم.
اینجانب اکبر امینی ارمکی به دلیل بازداشتهای متعدد و شکنجههای فیزیکی و روحی بسیار در زمان هر سه وزارت آقایان محسنی اژهای، مصلحی و علوی، حاضرم در مجلس حضور پیدا کرده و شرح مفصلی از روند شکنجهها، شرایط نگهداری نامناسب زمان بازداشت و سلولهای انفرادی را در برابر نمایندگان قانونی مردم بصورت علنی ارائه دهم.
امیدوارم با بازگو کردن و فاش نمودن چنین فجایع غیر بشری دیگر نظارهگر اینگونه رفتارها نباشیم، رفتارهایی که انسانی را بهخاطر ابراز عقیده و ... شکنجه نموده و سختترین شرایط غیر انسانی بر او روا داشته میشود.
شرح عکس: سالن ملاقات اوین و مربوط به حمله گارد زندان اوین و ضربوشتم من و تعداد بسیاری از همبندیان در پنجشنبه خونین ۲۸ فروردین سال ۹۳
۱۸ دی ۱۳۹۷
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari