نمیدونم چقدر خوابیدم امروز اصلا. ۳یا۴؟ دقیق نمیدونم. فقط یک چیز رو میدونم؛ این دفعه مثل دفعه قبلی نمیشه. فقط میدونم باید جبران کنم و به جمعبندی برسم.
روی زمین، میز و تخت پرشده از کتاب و ورقه های باطله و چرک نویس که کیپ تا کیپ جای سوزن انداختن ندارن. حتی جا نیست دراز بکشم بخوابم انقدر طول روز به قول شجاعی “خزیدم و درس خوندم”
دلم میخواد خلاص شم از این مسیر زودتر، قبل از اینکه بلوک آخر از تحملم فرو بریزه. دلم برای کتاب خوندن، باشگاه رفتن، کتابخونه رفتن، پشت فرمون نشستن و حتی دیدن اون معلمی که توی دبیرستان خیلی به دلم نمینشست تنگ شده.
در نهایت فردا بعد از ۶هفته قراره با رفیق عزیزمان بیرون برویم.
و عیبی ندارد، آخرین قطرهٔ اشک رو بعد نتایج میریزم.
-۶اسفند۴۰۴؛
روی زمین، میز و تخت پرشده از کتاب و ورقه های باطله و چرک نویس که کیپ تا کیپ جای سوزن انداختن ندارن. حتی جا نیست دراز بکشم بخوابم انقدر طول روز به قول شجاعی “خزیدم و درس خوندم”
دلم میخواد خلاص شم از این مسیر زودتر، قبل از اینکه بلوک آخر از تحملم فرو بریزه. دلم برای کتاب خوندن، باشگاه رفتن، کتابخونه رفتن، پشت فرمون نشستن و حتی دیدن اون معلمی که توی دبیرستان خیلی به دلم نمینشست تنگ شده.
در نهایت فردا بعد از ۶هفته قراره با رفیق عزیزمان بیرون برویم.
و عیبی ندارد، آخرین قطرهٔ اشک رو بعد نتایج میریزم.
-۶اسفند۴۰۴؛
❤🔥20