Thai GL | Events
Video
کاش این شوخی طلاق و فن ها تموم کنن حتی شوخیشم قشنگ نیست دیگه
🗣️مجری: یه کم غیبت کن! یه چیزی دربارهی تیپ و راچا بگو
🤍نامتام: آره، یه کم غیبت کن! یه چیزی رو کن، فقط حواست باشه فیکنیوز نباشه، لونا! 😂
🐼🐣لونار: چی؟
❤️🩹: گفتن یه کم غیبت کن
🐼🐣: دربارهی چی غیبت کنم؟
🤍: مثلاً وقتی باهمن چه کارایی میکنن؟ تو چی دیدی؟ وقتی کنار هم هستن چجوری رفتار میکنن؟
🐼🐣: اووووووه! پس قضیه اینه!😂
❤️🩹: اووووووووه! 👀
🐼🐣: شوخی کردم، شوخی کردم! 😂
🤍: اینقدر ترسیده بود که نزدیک بود از پشت بیفته! 😂
🐼🐣: خب، مامانای من خیلی شیرین و عاشقانهان؛ خیلییی شیرین، هم جلوی دوربین هم پشت دوربین! پس طرقدارها نگران نباشن. این دوتا خیلی همدیگه رو دوست دارن و اصلاً قرار نیست طلاق بگیرن! بهتون میگم، اون چیزا همش فیکنیوزه! 😂
❤️🩹: کی اجازه داده این بچه اینهمه رسانه و اخبار مصرف کنه؟ 😂
🐼🐣: چی؟ 😂
❤️🩹: کی اجازه داده این بچه اخبار و رسانهها رو دنبال کنه؟
🐼🐣: اوپس! خب آخه خبرش انقدر بزرگ و داغ بود که به گوش منم رسید! 😂
🤍: چی میگفتن؟
🐼🐣: چی؟
🐼🐣: مثلاً میگفتن: «دارن از هم درخواست طلاق میدن» یا «آخرش حضانت بچه با کیه؟» من مونده بودم چی بگم! با خودم میگفتم: «چرا مامانای من باید از هم درخواست طلاق بدن؟!» 😂 تازه داستان حضانت بچه هم هر بار یه جور بود!
🤍: انگار مردم عاشق تیترهای کلیکبیتیان! طرفدارا هم عاشق اینن که براشون سناریوی درام بنویسن؛ یه جورایی برای سرگرمی فنفیکشن مینویسن! 😂
🐼🐣: طرفدارها واقعاً قوهی تخیل خیلی بالایی دارن! 😂
🤍: دیگه لباس مشکی نپوشین، خواهشاً! هر بار لباس مشکی میپوشن، یه طلاق جدید در راهه! 😂 همیشه در حال طلاق گرفتنن!
🗣️: پس واقعاً دارن طلاق میگیرن؟
🐼🐣: نه بابا! اصلاً! 😂
🤍: آخه این دوتا همیشه با هم شیرین و عاشقانهان!
🗣️: طلاق نه، طلاق نه! اگه طلاق بگیرن، تو پیش کی میمونی؟
🤍: پیش یایا میمونی؟ یایا یینگ؟(مدیر برنامه شون)
🐼🐣: پیش یایا یینگ؟ 😂
❤6🥰5
Thai GL | Events
☾⋆。•💫•。⋆☽ ┃#NamtanFilmFancon ┃#LUNAR صحبت های دو تاشون بصورت کامل👇 ☾⋆。•⭐•。⋆☽ ┃@SC_Events
🤍نامتان: راستش اگه بخوام صادقانه بگم، از نظر بازیگری، هر دوتامون با درام خیلی راحتیم. این چیزیه که هر دومون توش خوبیم. ولی توی کمدی، پشت صحنه همیشه با هم شوخی میکنیم، از هم انرژی میگیریم و دیالوگهامون رو خیلی بامزه و بازیگوشانه درمیاریم
اما اگه بخوایم دربارهی پیشزمینهی شخصیتها حرف بزنیم، هم شخصیت نامتان و هم شخصیت فیلـم، توی داستانشون هم بخشهای خوشحالکننده هست و هم بخشهای دردناک
با هم حرف زدیم که اگه بخوایم این بخشها رو خیلی غمگین و افسردهکننده نشون بدیم، میترسیم فضای سالن زیادی گرفته و غمگین بشه. برای همین حس کردیم باید اول برگردیم به ایدهی اصلی؛ اینکه میخوایم مخاطبها خوش بگذرونن، با لبخند از سالن بیرون برن و اون حس خوب رو با خودشون به خونه ببرن
❤️🩹فیلم: توی بخش فیلـم، فیلـم میخواد یهسری داستان رو تعریف کنه که واقعاً نشوندهندهی خودِ فیلـم باشن. انتخاب آهنگها خیلی، خیلی سخت بود، چون تعداد محدودی میتونستیم انتخاب کنیم، ولی در عین حال باید همهی چیزهایی که میخواستیم بگیم رو پوشش میدادن
🗣مجری: یعنی فقط میتونستین تعداد محدودی آهنگ انتخاب کنین!
❤️🩹: منظور از تعداد محدود این نیست که کل پلیلیست آهنگهای خیلی کمی داره، درسته؟ منظور اینه که قراره داستان رو قسمتبهقسمت روایت کنیم
🤍: انگار باید انتخابهامون رو محدود میکردیم تا ببینیم کدوم آهنگها و کدوم اجراها وقتی کنار هم قرار میگیرن، میتونن داستان ما رو به بهترین شکل ممکن روایت کنن
🗣: و فکر میکنم اگه مخاطب برای اولین بار این کنسرت رو ببینه و از طریق آهنگهای شما و شیوهای که داستانتون رو روایت میکنین، باهاتون همراه بشه، این اجرا اونها رو از دل اون صحنهها میبره تا جایی که امروز ایستادین. و باعث میشه بخش زیادی از خودِ واقعی و هویتتون رو ببینن
🤍: آره، اگه قرار باشه اینطوری باشه، ما واقعاً میخواستیم این اجرا مثل یه سفر باشه؛ سفری که یه روایت و داستان داشته باشه
کسانی که از قبل دوستمون دارن، ما رو همونطور که هستیم دوست دارن. اما آدمهای دیگهای که در طول این مسیر میان و میرن، هرکدوم داستان خودشون رو دارن؛ از جمله داستان اینکه ما چطور به جایی که امروز هستیم رسیدیم
ولی برای من و نامتان، توی مسیری که تا امروز طی کردیم، یهسری احساسات رو تجربه کردیم که هیچوقت قبل از این با کسی به اشتراک نذاشته بودیم. و اینکه بخوایم همهی اون احساسات رو کنار هم بذاریم و به یه شکل درست روایتشون کنیم، کار سختیه. جمعبندی کردن همهش واقعاً سخته
برای همین حس کردم چیزی که نامتان میخواد به اشتراک بذاره، در نهایت فقط خودِ نامتانه؛ همون چیزی که همه از نامتان میشناسن و پذیرفتن، واقعاً هویت خودِ نامتانه
یعنی به کسایی که اومدن و ما رو دوست داشتن میگیم: «ممنون که ما رو برای چیزی که واقعاً هستیم دوست داشتین»
و در کنارش، میخوایم کسایی که شاید برای اولین بار دارن ما رو میبینن، با خودشون بگن: «آها، این خودِ واقعی نامتانه.»
و اگه دوست داشته باشین از اینجا به بعد، توی این مسیر با ما همراه بشین، ما واقعاً خوشحال میشیم
و واقعاً امیدواریم که از دیدن این روی نامتان خوشحال بشین
❤10
Thai GL | Events
Video
❤️🩹فیلم: برای فیلـم، سعی میکنم چیزایی که توی سرم میگذره، چیزایی که توی قلبمه رو بگم. من خیلی توی بیان کردن چیزا با کلمات خوب نیستم، برای همین ترجیح میدم از طریق اجرا، از طریق موسیقی، احساساتم رو منتقل کنم
🗣مجری: آها، یعنی توی این اجرا حتماً نمایشهای روی استیج هم داریم؟ داریم؟
🤍نامتان: چون تمِ اجرا برادویه، باید داستان تعریف بشه. اگه بخوام اسپویل کنم، داستان از طریق آهنگها روایت میشه. معمولاً آدما داستان رو با بازی و دیالوگ تعریف میکنن، ولی این بار قراره داستان از طریق موسیقی روایت بشه
🗣: ولی در قالبهای مختلفِ اجرا، درسته؟
❤️🩹: آره
🤍: ولی یهسری آهنگها هستن که معنی خیلی عمیقی دارن و دوست داریم همه ببیننشون. اما از نظر من، بعضی از آهنگهایی که فیلـم فرستاده بود واقعاً فوقالعاده بودن. وقتی چیزایی که فیلـم فرستاده بود رو گوش دادم و داشتیم دربارهشون حرف میزدیم، واقعاً گریه کردم، ولی به خودش نگفتم. حسش شبیه حرفهایی بود که واقعاً انگار فقط برای گفتن بین خودِ ما دوتا بودن
🤍: راستش واقعاً دوست دارم همه اون بخش رو ببینن...
الان دوباره دارم گریه میکنم. واقعاً دوست دارم مردم اون روی قضیه رو ببینن. توی بعضی از آهنگها این حس کاملاً منتقل میشه و آدم همون لحظه میفهمه: «آه... این واقعاً بازتاب زندگیِ این دوتاست»
ولی در عین حال، ما باید مینشستیم و واقعاً فکر میکردیم که دقیقاً چی میخوایم به همه بگیم و آخرِ این اجرا دوست داریم مخاطب با چه حسی از سالن بیرون بره
🤍: راستش فیلـم از همون اول واقعاً تمام توانش رو گذاشت. من میخواستم همه واقعاً این حس رو دریافت کنن؛ همونطور که معمولاً با نقشها، فیلمنامهها یا شخصیتهایی که از نامتان و فیلـم توی داستانهایی مثل Pluto دیدن ارتباط میگیرن. سریال رو میدیدن و اون احساسات برای روزها یا حتی هفتهها باهاشون میموند
❤️🩹: میخوام همه وقتی از اینجا میرن، یه حسی داشته باشن که بگن: «وای، چقدر دلم براشون تنگ شده»
میخوام یه حس دلتنگی و longing توی دلشون بمونه، یه چیزی شبیه این
🗣: راستی، قبلتر دربارهی آهنگهایی که برای خوندن برای همدیگه فرستادین، از هر دو طرف گفتین؛ این آهنگها چقدر عمیق بودن؟ منظورشون چی بود؟
🤍: معنیشون یهجوریه که... وای، دارم گریه میکنم
🗣: هنوز شروع نکرده گریهت گرفت؟ 😂
❤️🩹: وایسا، این آهنگه کدوم بود؟
❤️🩹: آها، آره... نمیدونم اصلاً بتونیم از این آهنگ استفاده کنیم یا نه
🤍: منم نمیدونم بتونیم استفادهش کنیم یا نه، ولی از نظر من، این آهنگ انگار چیزیـه که فقط برای به اشتراک گذاشتنش بین خودِ ما دوتا ساخته شده
🗣: یعنی یه آهنگه برای وقتایی که دست همدیگه رو میگیرین و با هم از روزهای سخت رد میشین؟ یا چه حسی داره؟
🤍: دربارهی روزهای سختیه که با هم پشت سر گذاشتیم و اینکه با وجود همهی اونها، هنوز کنار همیم
❤9🥰3
☾⋆。•💫•。⋆☽
┃#LMSY
┃#FOAMDREAMingWithLMSY
نسخهی ایموجیِ جدید LMSY اومده، خیلی کیوته! 🥹💗
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
┃#LMSY
┃#FOAMDREAMingWithLMSY
نسخهی ایموجیِ جدید LMSY اومده، خیلی کیوته! 🥹💗
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
❤4🍓4🥰3
Thai GL | Events
☾⋆。•💫•。⋆☽ ┃#EmiBonnie ┃#VogueLookBook ترجمه مصاحبه امی بانی با مجله 💜🧡 ☾⋆。•⭐•。⋆☽ ┃@SC_Events
1️⃣ کنسرت Love Session
🦊امی: این اولین عکسه، مگه نه؟ این استایلمون خیلی شبیه استایل امروزمونه
🐰بانی: این عکس مربوط به اجرای آهنگ «Troublemaker» توی کنسرت EmiBonnie Love Session بود
🦊: آره، ما این آهنگو توی کنسرتمون اجرا کردیم. اولین کنسرت EmiBonnieمون بود
🐰: خیلی چالشبرانگیز بود، چون زمان خیلی کمی داشتیم
🦊: همهچیز خیلی سریع پیش رفت
🐰: رقص سنتی تایلندی چیزی بود که از دوران مهدکودک و دبستان دیگه یاد نگرفته بودم. چندتا ساز هم زدم. معمولاً پیانو نمیزنم، ولی اونجا پیانو زدم. گیتار هم زدم. حتی یه آهنگ کرهای هم خوندیم. اون موقع واقعاً خیلی سخت تمرین کردیم و از نظر جسمی و سلامتی هم شرایط سخت بود، برای همین فشار زیادی روی ما بود. ولی در نهایت، هرچی توی توانمون بود گذاشتیم و من بابتش به خودم افتخار میکنم
🦊: برای من حس میکنم این اولین بار بود که یه کار به این بزرگی انجام میدادم. خیلی تحت فشار بودم، چون قبلاً با همچین چیزی روبهرو نشده بودم. نمیدونستم چطور باید از پسش بربیام یا چقدر باید تمرین کنم. با خودم میگفتم: «چیزی که انجام دادم کافیه؟ هنوز خوبه؟ روی استیج خوب اجرا کردم؟ تماشاگرا چه حسی داشتن؟»
🐰: چون خودمون هم میخواستیم بهترین چیزی که از دستمون برمیاد رو ارائه بدیم
🦊: آره، حتی از همون اول کار، از وقتی داشتیم آهنگا رو انتخاب میکردیم، استرس داشتیم. مثلاً اینکه «چه آهنگایی رو باید انتخاب کنیم؟» من تا حالا همچین کاری نکرده بودم. باید حدود ۲۰ تا آهنگ انتخاب میکردیم. ولی در نهایت حس میکنم این کنسرت تبدیل شد به یه خاطرهی خیلی ماندگار که همهچیزایی که دوست داریم توش هست؛ چیزی که میتونم دوباره و دوباره برگردم و تماشاش کنم
🦊امی: این اولین عکسه، مگه نه؟ این استایلمون خیلی شبیه استایل امروزمونه
🐰بانی: این عکس مربوط به اجرای آهنگ «Troublemaker» توی کنسرت EmiBonnie Love Session بود
🦊: آره، ما این آهنگو توی کنسرتمون اجرا کردیم. اولین کنسرت EmiBonnieمون بود
🐰: خیلی چالشبرانگیز بود، چون زمان خیلی کمی داشتیم
🦊: همهچیز خیلی سریع پیش رفت
🐰: رقص سنتی تایلندی چیزی بود که از دوران مهدکودک و دبستان دیگه یاد نگرفته بودم. چندتا ساز هم زدم. معمولاً پیانو نمیزنم، ولی اونجا پیانو زدم. گیتار هم زدم. حتی یه آهنگ کرهای هم خوندیم. اون موقع واقعاً خیلی سخت تمرین کردیم و از نظر جسمی و سلامتی هم شرایط سخت بود، برای همین فشار زیادی روی ما بود. ولی در نهایت، هرچی توی توانمون بود گذاشتیم و من بابتش به خودم افتخار میکنم
🦊: برای من حس میکنم این اولین بار بود که یه کار به این بزرگی انجام میدادم. خیلی تحت فشار بودم، چون قبلاً با همچین چیزی روبهرو نشده بودم. نمیدونستم چطور باید از پسش بربیام یا چقدر باید تمرین کنم. با خودم میگفتم: «چیزی که انجام دادم کافیه؟ هنوز خوبه؟ روی استیج خوب اجرا کردم؟ تماشاگرا چه حسی داشتن؟»
🐰: چون خودمون هم میخواستیم بهترین چیزی که از دستمون برمیاد رو ارائه بدیم
🦊: آره، حتی از همون اول کار، از وقتی داشتیم آهنگا رو انتخاب میکردیم، استرس داشتیم. مثلاً اینکه «چه آهنگایی رو باید انتخاب کنیم؟» من تا حالا همچین کاری نکرده بودم. باید حدود ۲۰ تا آهنگ انتخاب میکردیم. ولی در نهایت حس میکنم این کنسرت تبدیل شد به یه خاطرهی خیلی ماندگار که همهچیزایی که دوست داریم توش هست؛ چیزی که میتونم دوباره و دوباره برگردم و تماشاش کنم
❤5🥰5
Thai GL | Events
Video
2️⃣ Moonshadow Under The First Moon
🐰بانی: این یکی جدیده
🦊امی: این عکس خیلی جدید نیست، از عکسهای جدیدمونه
🐰: منظورت اینه که «خیلی قدیمی نیست»؟
🦊: من چی گفتم؟
🐰: گفتی «خیلی جدید نیست»
🦊: 😆
🦊: «جدید نیست... قدیمی نیست»
🐰: «قدیمی نیست»
🦊: اوکی، اوکی، «قدیمی نیست». این عکس
🐰: مربوط به یه ایونتیه که همین تازگیا برگزار شد
🦊: آره، همین تازگیا برگزارش کردیم
🐰: خیلی سریع آپدیتش کردی
🦊: این عکس مربوط به اولین ایونت مونه. اولین قسمت از سریال دوممون، Moonshadow، تازه شروع به پخش کرده بود و اون روز فرصتی داشتیم که قسمت اول رو همراه با فنهامون تماشا کنیم. حدود هزار نفر از فنها اومده بودن که باهامون ببیننش و همون لحظه واکنش نشون بدن. خیلی باحال بود، نه؟
🐰: انگار داشتیم با دوستامون سریال میدیدیم
🦊: دلم میخواد همهی قسمتها رو با همین حالوهوا ببینیم. یهدفعه با خودم میگفتم: «چی؟ قسمت تموم شد؟ همین الان؟»
🐰: یه عده هم بودن که هی میگفتن «هییییی» و جو رو گرم میکردن
🦊: به همهچی واکنش نشون میدادن
🐰: برای تکتک صحنهها ذوق میکردن و جو میدادن. بعضی وقتا حتی توی صحنه اتفاق خاصی هم نمیافتاد، ولی به خاطر تشویقهاشون انگار همیشه یه اتفاقی در جریانه
🦊: خیلی خوب میشه اگه بتونیم همهی قسمتها رو همینطوری ببینیم
🐰بانی: این یکی جدیده
🦊امی: این عکس خیلی جدید نیست، از عکسهای جدیدمونه
🐰: منظورت اینه که «خیلی قدیمی نیست»؟
🦊: من چی گفتم؟
🐰: گفتی «خیلی جدید نیست»
🦊: 😆
🦊: «جدید نیست... قدیمی نیست»
🐰: «قدیمی نیست»
🦊: اوکی، اوکی، «قدیمی نیست». این عکس
🐰: مربوط به یه ایونتیه که همین تازگیا برگزار شد
🦊: آره، همین تازگیا برگزارش کردیم
🐰: خیلی سریع آپدیتش کردی
🦊: این عکس مربوط به اولین ایونت مونه. اولین قسمت از سریال دوممون، Moonshadow، تازه شروع به پخش کرده بود و اون روز فرصتی داشتیم که قسمت اول رو همراه با فنهامون تماشا کنیم. حدود هزار نفر از فنها اومده بودن که باهامون ببیننش و همون لحظه واکنش نشون بدن. خیلی باحال بود، نه؟
🐰: انگار داشتیم با دوستامون سریال میدیدیم
🦊: دلم میخواد همهی قسمتها رو با همین حالوهوا ببینیم. یهدفعه با خودم میگفتم: «چی؟ قسمت تموم شد؟ همین الان؟»
🐰: یه عده هم بودن که هی میگفتن «هییییی» و جو رو گرم میکردن
🦊: به همهچی واکنش نشون میدادن
🐰: برای تکتک صحنهها ذوق میکردن و جو میدادن. بعضی وقتا حتی توی صحنه اتفاق خاصی هم نمیافتاد، ولی به خاطر تشویقهاشون انگار همیشه یه اتفاقی در جریانه
🦊: خیلی خوب میشه اگه بتونیم همهی قسمتها رو همینطوری ببینیم
🥰6❤5
Thai GL | Events
Video
3️⃣ افتتاح فروشگاه Balenciaga در Siam Paragon
🦊🐰: وااااای، واااوو
🦊امی: این مربوط به یکی از اولین ایونتهامونه، مگه نه؟
🐰بانی: این مربوط به یه ایونت Balenciaga بود
🦊: مراسم افتتاح فروشگاه Balenciaga بود، درسته؟ اگه درست یادم باشه
🐰: این اولین ایونت فشنم بود، یا حداقل یکی از اولینهاش
🦊: آره
🐰: واو، خیلی از اون موقع گذشته
🦊: آره، خیلی وقت گذشته
🐰: خیلی وقت گذشته
🦊: اون موقع خیلی استرس داشتیم، احتمالاً چون آدمهایی اونجا بودن که برای دیدن ما اومده بودن. فنها هم اونجا بودن
🐰: فنهای زیادی
🦊: آره، فنهای خیلی زیادی بودن. هم هیجانانگیز بود، هم یه جورایی استرسزا
🐰: آره، خیلی هیجانانگیز و استرسزا بود
🦊: از ماشین پیاده شدیم و اون مسیر رو راه رفتیم. خیلی هیجانانگیز بود
🦊🐰: وااااای، واااوو
🦊امی: این مربوط به یکی از اولین ایونتهامونه، مگه نه؟
🐰بانی: این مربوط به یه ایونت Balenciaga بود
🦊: مراسم افتتاح فروشگاه Balenciaga بود، درسته؟ اگه درست یادم باشه
🐰: این اولین ایونت فشنم بود، یا حداقل یکی از اولینهاش
🦊: آره
🐰: واو، خیلی از اون موقع گذشته
🦊: آره، خیلی وقت گذشته
🐰: خیلی وقت گذشته
🦊: اون موقع خیلی استرس داشتیم، احتمالاً چون آدمهایی اونجا بودن که برای دیدن ما اومده بودن. فنها هم اونجا بودن
🐰: فنهای زیادی
🦊: آره، فنهای خیلی زیادی بودن. هم هیجانانگیز بود، هم یه جورایی استرسزا
🐰: آره، خیلی هیجانانگیز و استرسزا بود
🦊: از ماشین پیاده شدیم و اون مسیر رو راه رفتیم. خیلی هیجانانگیز بود
❤7🔥4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4️⃣ اولین فنمیت در اروپا
🦊🐰: اووووه
🦊امی: این یکی هم خیلی قدیمی نیست
🐰بانی: این عکس مربوط به زمانیه که توی رم فنمیت داشتیم
🦊: آره، توی ایتالیا فنمیت داشتیم
🦊: اسم اونجا چی بود؟ کولوسئوم؟
🐰: کولوسئوم
🦊: کولوسئوم. با هم رفتیم اونجا رو گشتیم و گردش کردیم
🐰: پیمی ازم خواست تیشرت «I Love Roma» رو بپوشم
🦊: آره. قبل از اینکه بریم، از قبل تو ذهنم بود که میخوام یه تیشرت شبیه «I Love BKK» بخرم. میخواستم یه جور استایل مخصوص و همیشگی باشه، برای همین رفتم یکی خریدم و همونجا فوری عوضش کردم. همون لحظه پوشیدمش
🦊🐰: اووووه
🦊امی: این یکی هم خیلی قدیمی نیست
🐰بانی: این عکس مربوط به زمانیه که توی رم فنمیت داشتیم
🦊: آره، توی ایتالیا فنمیت داشتیم
🦊: اسم اونجا چی بود؟ کولوسئوم؟
🐰: کولوسئوم
🦊: کولوسئوم. با هم رفتیم اونجا رو گشتیم و گردش کردیم
🐰: پیمی ازم خواست تیشرت «I Love Roma» رو بپوشم
🦊: آره. قبل از اینکه بریم، از قبل تو ذهنم بود که میخوام یه تیشرت شبیه «I Love BKK» بخرم. میخواستم یه جور استایل مخصوص و همیشگی باشه، برای همین رفتم یکی خریدم و همونجا فوری عوضش کردم. همون لحظه پوشیدمش
❤8🔥2
Thai GL | Events
Video
5️⃣ ضبط آهنگ «Kissin' Out of Dream»
🦊امی: اوه! این عکس!
🐰بانی: این مال وقتیه که داشتیم یه آهنگ ضبط میکردیم؟
🦊: اولین بارمون بود؟
🐰: فکر کنم باید اولین بارمون بوده باشه
🦊: این مربوط به OST اولین سریالمون بود
🐰: برای «Kissin' Out of Dream» بود؟
🦊: آره، این آهنگ مربوط به اولین سریالمونه که با هم رفتیم ضبطش کردیم. یکی از آهنگهای OST سریالمون بود که خودمون خوندیمش. فکر کنم احتمالاً داشتیم «Kissin' Out of Dream» رو ضبط میکردیم. آره، یه آهنگ دونفرهست
🐰: اوایل که برای ضبط میرفتیم، هم استرس داشتم هم هیجانزده بودم. چون هیچوقت موسیقی یا آواز نخونده بودم و آموزش ندیده بودم، نمیدونستم موقع ضبط صدام باید چقدر بلند باشه. نمیدونستم دارم خیلی آروم میخونم یا نه، یا اصلاً باید چه حس و حال و وایبی به آهنگ بدم. هنوز خیلی از این چیزها رو نمیفهمیدم
🦊: برای منم تقریباً همینطور بود. البته از اون جهت استرس نداشتم؛ بیشتر میترسیدم. میترسیدم اشتباه بخونم یا ریتم رو درست نگیرم. موقع ضبط فقط موسیقی و ملودی رو میشنوی و باید خودت بهتنهایی روش بخونی. من خیلی توی حفظ ریتم خوب نیستم، برای همین اوایل احساس بدی داشتم که تیم مجبور میشد مدام بهم کمک کنه. الان دیگه بهتر شدم
🐰: الان دیگه با اعضای تیم خیلی صمیمی شدیم
🦊: آره، و حس میکنم الان جسورتر شدم. وقتی پای ضبط موسیقی وسطه، فکر میکنم اینکه اعتمادبهنفس داشته باشی و نترسی، کار رو راحتتر میکنه
🦊امی: اوه! این عکس!
🐰بانی: این مال وقتیه که داشتیم یه آهنگ ضبط میکردیم؟
🦊: اولین بارمون بود؟
🐰: فکر کنم باید اولین بارمون بوده باشه
🦊: این مربوط به OST اولین سریالمون بود
🐰: برای «Kissin' Out of Dream» بود؟
🦊: آره، این آهنگ مربوط به اولین سریالمونه که با هم رفتیم ضبطش کردیم. یکی از آهنگهای OST سریالمون بود که خودمون خوندیمش. فکر کنم احتمالاً داشتیم «Kissin' Out of Dream» رو ضبط میکردیم. آره، یه آهنگ دونفرهست
🐰: اوایل که برای ضبط میرفتیم، هم استرس داشتم هم هیجانزده بودم. چون هیچوقت موسیقی یا آواز نخونده بودم و آموزش ندیده بودم، نمیدونستم موقع ضبط صدام باید چقدر بلند باشه. نمیدونستم دارم خیلی آروم میخونم یا نه، یا اصلاً باید چه حس و حال و وایبی به آهنگ بدم. هنوز خیلی از این چیزها رو نمیفهمیدم
🦊: برای منم تقریباً همینطور بود. البته از اون جهت استرس نداشتم؛ بیشتر میترسیدم. میترسیدم اشتباه بخونم یا ریتم رو درست نگیرم. موقع ضبط فقط موسیقی و ملودی رو میشنوی و باید خودت بهتنهایی روش بخونی. من خیلی توی حفظ ریتم خوب نیستم، برای همین اوایل احساس بدی داشتم که تیم مجبور میشد مدام بهم کمک کنه. الان دیگه بهتر شدم
🐰: الان دیگه با اعضای تیم خیلی صمیمی شدیم
🦊: آره، و حس میکنم الان جسورتر شدم. وقتی پای ضبط موسیقی وسطه، فکر میکنم اینکه اعتمادبهنفس داشته باشی و نترسی، کار رو راحتتر میکنه
❤8🔥3
Thai GL | Events
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☾⋆。•💫•。⋆☽
┃#LMSY
┃#FOAMDREAMingWithLMSY
خب دوستان بریم سراغ این لایو شیرین از لمسییی از دستش ندید خیلی بامزه بود🫠😍🍓
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
┃#LMSY
┃#FOAMDREAMingWithLMSY
خب دوستان بریم سراغ این لایو شیرین از لمسییی از دستش ندید خیلی بامزه بود🫠😍🍓
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
😢3❤2😍2