This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☾⋆。•💫•。⋆☽
┃#EmiBonnie
┃#MoonshadowSeriesFinalEP
🌧️فون: سلام
🦁لئو: قطعاً کسی که از اول همراه این سریال بوده...
🦊: حتی قبل از من و بانی، همراه این سریال بوده
🦁: دقیقاً. کسی که از همون روز اول، از ابتدای این پروژه، از مرحلهی تدوین و پخش سریال تا همین امروز که به قسمت آخر رسیدیم، کنار این مجموعه بوده پیفون، چه احساسی داری؟
🌧️: یه کم احساساتی شدم. حس میکنم مدت خیلی زیادیه که با این سریال همراه بودیم، اما در واقع زمان خیلی زود گذشت. هر هفته رو کنار هم گذروندیم. الان هم هیجانزده و خوشحالم، اما همزمان غمگین و احساساتیام؛ چون باید با نونگ کی و پیچان خداحافظی کنیم و بدرقهشون کنیم 💔
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
┃#EmiBonnie
┃#MoonshadowSeriesFinalEP
پی فون هم اومد 😍
🌧️فون: سلام
🦁لئو: قطعاً کسی که از اول همراه این سریال بوده...
🦊: حتی قبل از من و بانی، همراه این سریال بوده
🦁: دقیقاً. کسی که از همون روز اول، از ابتدای این پروژه، از مرحلهی تدوین و پخش سریال تا همین امروز که به قسمت آخر رسیدیم، کنار این مجموعه بوده پیفون، چه احساسی داری؟
🌧️: یه کم احساساتی شدم. حس میکنم مدت خیلی زیادیه که با این سریال همراه بودیم، اما در واقع زمان خیلی زود گذشت. هر هفته رو کنار هم گذروندیم. الان هم هیجانزده و خوشحالم، اما همزمان غمگین و احساساتیام؛ چون باید با نونگ کی و پیچان خداحافظی کنیم و بدرقهشون کنیم 💔
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
❤8🥰2😍2❤🔥1💘1😘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦁: پیفون، این دومین باره که با اِمی و بانی همکاری میکنی. قبل از اینکه قسمت آخر رو تماشا کنیم، حرفی هست که بخوای بهشون بگی
🌧️: راستش، احساس میکنم توی بازیگری پیشرفت زیادی کردن و مهارتشون بهتر شده. ما برای این سریال اتفاقات زیادی رو با هم پشت سر گذاشتیم. با موانع زیادی روبهرو شدیم و از پسشون بر اومدیم. به هر دوتون افتخار میکنم. وقتی اومدم روی صحنه و دیدم اینهمه آدم اینجا جمع شدن، واقعاً غافلگیر شدم. خوشحالم و دوست دارم هر فرصتی رو که سر راهتون قرار میگیره، باهاتون جشن بگیرم. من همیشه مثل سایهای در کنارتون میمونم و ازتون حمایت میکنم
🦊🐰: 🥺🙏🏼
🦁: لطفاً با تشویقهاتون همراهیشون کنین!
🗣️: 👏🏼👏🏼👏🏼
🌧️: برید جلو!
🐰: (ژست «فایتینگ» میگیره 💪🏻)
🦁: ما واقعاً از همون اول کنار هم بودیم و شاهد پیشرفت...
🌧️: از همون وقتی که اون (به بانی اشاره میکنه) دندونش پوسیده بود!
🐰: از همون وقتی که دهنم رو با دستمال پر کرده بودن! 😂
🌧️: راستش، احساس میکنم توی بازیگری پیشرفت زیادی کردن و مهارتشون بهتر شده. ما برای این سریال اتفاقات زیادی رو با هم پشت سر گذاشتیم. با موانع زیادی روبهرو شدیم و از پسشون بر اومدیم. به هر دوتون افتخار میکنم. وقتی اومدم روی صحنه و دیدم اینهمه آدم اینجا جمع شدن، واقعاً غافلگیر شدم. خوشحالم و دوست دارم هر فرصتی رو که سر راهتون قرار میگیره، باهاتون جشن بگیرم. من همیشه مثل سایهای در کنارتون میمونم و ازتون حمایت میکنم
🦊🐰: 🥺🙏🏼
🦁: لطفاً با تشویقهاتون همراهیشون کنین!
🗣️: 👏🏼👏🏼👏🏼
🌧️: برید جلو!
🐰: (ژست «فایتینگ» میگیره 💪🏻)
🦁: ما واقعاً از همون اول کنار هم بودیم و شاهد پیشرفت...
🌧️: از همون وقتی که اون (به بانی اشاره میکنه) دندونش پوسیده بود!
🐰: از همون وقتی که دهنم رو با دستمال پر کرده بودن! 😂
❤8🥰2😍2❤🔥1💘1😘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤7❤🔥2🥰2😘2😍1💘1
Thai GL | Events
Video
🦁: پیفون، بین تمام صحنههای این سریال، صحنهی موردعلاقهای داری؟
🌧️: راستش من صحنههای زیادی رو دوست دارم. صحنههای زیادی هستن که برام عزیزن و هر کدوم لحظههایی دارن که تحتتأثیرم قرار دادن؛ هم از نظر شخصیتها و هم از نظر همکاری با اِمی و بانی
🌧️: اما انتخاب فقط یه صحنه واقعاً سخته. از تیم پرسیدم: «نمیتونم چند تا صحنه انتخاب کنم؟ چرا حتماً باید فقط یه صحنه باشه؟» در نهایت این صحنه رو انتخاب کردم
🦁: بیاین ببینیم پیفون کدوم صحنه رو بهعنوان صحنهی موردعلاقهش انتخاب کرده
🎬: (صحنهی پایانی قسمت سوم پخش میشه؛ همونجایی که کی، چان رو دلداری میده و بهش میگه که همیشه دوستش خواهد داشت)
🦁: وااای
🦁: اشکها دقیقاً سر وقت جاری شدن
🌧️: همین الان که داشتم این صحنه رو میدیدم، نزدیک بود گریهم بگیره
🦁: پیفون نزدیک بود گریه کنه! 😆
🦁: خب، بعد از دیدن این صحنه... بانی، باورم نمیشه!
🐰: بله؟
🦁: انگار دلت میخواد این صحنه رو جلوی همه دوباره بازی کنی!
🐰: کی همچین چیزی از قیافهم معلوم بود؟!
🦁: از صورتت فهمیدم انگار میخوای دوباره این صحنه رو با پیمی بازی کنی. دیالوگها یادت هست؟ شماها دوست دارین ببینین؟
🗣️: آره!
🦁: فقط یه کم، فقط یه کم! کارگردان هم اینجاست!
🦊🐰: اووووویییی!
🦊: هی، یعنی مثل فیلم زنده؟! 😆
🗣️: ⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
🦁: هییییی!!!!!
🐰🌧️: ‼️
🦁: اِمی، آروم باش! اون دفعه هم که گفتی «مونشَدو»! (همون سوتی معروفش😂)
🦊: (اصلاً متوجه منظور دوپهلو و معنای دیگهی حرفی که زده نیست)
🦁: اشکالی نداره. واقعاً میشه فهمید که این یه برنامهی زندهست!
🌧️: ذهن شما خیلی منحرفه!
🦁: چی؟!
🌧️: ذهن شما منحرفه!
🦁: فقط من نیستم. همهی آدمهای اینجا ذهنشون منحرفه!
🦁: دیالوگ قبلی یادتونه؟
🐰: الان کلاً یادم رفت! دیالوگش چی بود، پیفون؟
🌧️: منم یادم رفت! 😆
🦁: یه چیزی بود مثل «من...»
🐰: پیلئو، شما میتونین با پیفون اجراش کنین!
🦁: میخوای اول من با پیفون اجراش کنم؟ چی بود؟ «حتی اگه تو هنوز دوستم نداشته باشی، من دوستت خواهم داشت»؟
🐰: چی بود؟ «تمام شب بغلت میکنم»! فقط همین یادمه
🦁: فقط میخوای بغل کنی، آره؟ 😂
🦊: «تا اون رو فراموش کنی»؟
🌧️: (خارج از میکروفن، صحنه رو براشون توضیح میده)
🐰: اون صحنه بود؟
🌧️🦊🐰: (خارج از میکروفن دربارهی صحنه صحبت میکنن)
🐰: آهااا، این جمله توی همین صحنه هم بود!
🦁: از این صحنه کدوم دیالوگ رو بیشتر دوست داشتی؟ هر چی یادت میاد بگو، کافیه
🐰: «کاری میکنم فراموشش کنی. از این به بعد، تنها کسی که میتونی به یاد بیاری، منم.» (دست اِمی رو میگیره و روی سینهش میذاره)
🌧️: (اونقدر محکم آه میکشه که صدای آهش از خارج میکروفن هم شنیده میشه؛ چون این دوتا حسابی دارن عاشقانه رفتار میکنن 😂)
🐰: پیفون همین الان اینطوری کرد... (یه آه عمیق میکشه)
🦊: آه کشید!
🦁: چرا حس و حال درونت مثل وقتی که توی سریال بود، نیست؟! این دیگه خودِ بانی نیست؟!
🐰: خودِ بانیم!
🦊: اون دیگه نونگ کی رو رها کرده!
🐰: من دیگه نونگ کی رو رها کردم!
🌧️: راستش من صحنههای زیادی رو دوست دارم. صحنههای زیادی هستن که برام عزیزن و هر کدوم لحظههایی دارن که تحتتأثیرم قرار دادن؛ هم از نظر شخصیتها و هم از نظر همکاری با اِمی و بانی
🌧️: اما انتخاب فقط یه صحنه واقعاً سخته. از تیم پرسیدم: «نمیتونم چند تا صحنه انتخاب کنم؟ چرا حتماً باید فقط یه صحنه باشه؟» در نهایت این صحنه رو انتخاب کردم
🦁: بیاین ببینیم پیفون کدوم صحنه رو بهعنوان صحنهی موردعلاقهش انتخاب کرده
🎬: (صحنهی پایانی قسمت سوم پخش میشه؛ همونجایی که کی، چان رو دلداری میده و بهش میگه که همیشه دوستش خواهد داشت)
🦁: وااای
🦁: اشکها دقیقاً سر وقت جاری شدن
🌧️: همین الان که داشتم این صحنه رو میدیدم، نزدیک بود گریهم بگیره
🦁: پیفون نزدیک بود گریه کنه! 😆
🦁: خب، بعد از دیدن این صحنه... بانی، باورم نمیشه!
🐰: بله؟
🦁: انگار دلت میخواد این صحنه رو جلوی همه دوباره بازی کنی!
🐰: کی همچین چیزی از قیافهم معلوم بود؟!
🦁: از صورتت فهمیدم انگار میخوای دوباره این صحنه رو با پیمی بازی کنی. دیالوگها یادت هست؟ شماها دوست دارین ببینین؟
🗣️: آره!
🦁: فقط یه کم، فقط یه کم! کارگردان هم اینجاست!
🦊🐰: اووووویییی!
🦊: هی، یعنی مثل فیلم زنده؟! 😆
🗣️: ⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
🦁: هییییی!!!!!
🐰🌧️: ‼️
🦁: اِمی، آروم باش! اون دفعه هم که گفتی «مونشَدو»! (همون سوتی معروفش😂)
🦊: (اصلاً متوجه منظور دوپهلو و معنای دیگهی حرفی که زده نیست)
🦁: اشکالی نداره. واقعاً میشه فهمید که این یه برنامهی زندهست!
🌧️: ذهن شما خیلی منحرفه!
🦁: چی؟!
🌧️: ذهن شما منحرفه!
🦁: فقط من نیستم. همهی آدمهای اینجا ذهنشون منحرفه!
🦁: دیالوگ قبلی یادتونه؟
🐰: الان کلاً یادم رفت! دیالوگش چی بود، پیفون؟
🌧️: منم یادم رفت! 😆
🦁: یه چیزی بود مثل «من...»
🐰: پیلئو، شما میتونین با پیفون اجراش کنین!
🦁: میخوای اول من با پیفون اجراش کنم؟ چی بود؟ «حتی اگه تو هنوز دوستم نداشته باشی، من دوستت خواهم داشت»؟
🐰: چی بود؟ «تمام شب بغلت میکنم»! فقط همین یادمه
🦁: فقط میخوای بغل کنی، آره؟ 😂
🦊: «تا اون رو فراموش کنی»؟
🌧️: (خارج از میکروفن، صحنه رو براشون توضیح میده)
🐰: اون صحنه بود؟
🌧️🦊🐰: (خارج از میکروفن دربارهی صحنه صحبت میکنن)
🐰: آهااا، این جمله توی همین صحنه هم بود!
🦁: از این صحنه کدوم دیالوگ رو بیشتر دوست داشتی؟ هر چی یادت میاد بگو، کافیه
🐰: «کاری میکنم فراموشش کنی. از این به بعد، تنها کسی که میتونی به یاد بیاری، منم.» (دست اِمی رو میگیره و روی سینهش میذاره)
🌧️: (اونقدر محکم آه میکشه که صدای آهش از خارج میکروفن هم شنیده میشه؛ چون این دوتا حسابی دارن عاشقانه رفتار میکنن 😂)
🐰: پیفون همین الان اینطوری کرد... (یه آه عمیق میکشه)
🦊: آه کشید!
🦁: چرا حس و حال درونت مثل وقتی که توی سریال بود، نیست؟! این دیگه خودِ بانی نیست؟!
🐰: خودِ بانیم!
🦊: اون دیگه نونگ کی رو رها کرده!
🐰: من دیگه نونگ کی رو رها کردم!
❤5😍2❤🔥1🥰1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤8🥰2😍2❤🔥1💘1😘1
Thai GL | Events
Video
🦁: پیفون، این صحنه چه چیزی داشت که اینقدر تحتتأثیرت قرار داد؟
🌧️: از همون وقتی که فیلمنامهی این صحنه رو خوندم، تحتتأثیرش قرار گرفتم. همین صحنه باعث شد با ترانهسراها صحبت کنم که این شخصیت قراره چطور اونقدر عمیق عشق بورزه که در خاطرها بمونه. قراره اونقدر زیاد و از ته دل عاشق باشه که هیچوقت فراموش نشه. از نظر داستانی، این صحنه زمانی اتفاق میافته که پیچان از نظر احساسی آسیبپذیره و نونگ کی هم هنوز مطمئن نیست که باید به راهش ادامه بده یا همینجا متوقف بشه. توی این صحنه، کی منتظره تا چان برگرده و پیچان هم حسابی سردرگمه؛ انگار با خودش میگه: «اینجا، زیر نور شمع، چقدر زیبایی. میخواستی غافلگیرم کنی. منم دلم میخواد لمست کنم.» اما اون چیزی که از طریق این لمس به کی منتقل میشه، باعث میشه کی همهچیز رو متوقف کنه و بگه: «به حرفی که میخوام بهت بزنم گوش کن. هر اتفاقی هم که بیفته، من کنار تو میمونم، پیچان»
🌧️: احساسات خیلی بیشتری نسبت به صحنهی «Us» وجود داشت که باید به تصویر میکشیدن و انرژیای که برای اجرای این صحنه گذاشتن، واقعاً به من منتقل شد. همون لحظهای که اشک توی چشمهای پیچان جمع شد، نونگ کی بلافاصله اشکهاش رو پاک کرد. برای همین واقعاً عاشق این صحنهام. نحوهی بازی کردنشون رو هم خیلی دوست دارم. واقعاً تحتتأثیرم قرار داد. این یکی از صحنههاییه که بیشتر از همه تحسینش میکنم
🦁: اِمی و بانی، شما چیزی دارین که دربارهی این صحنه بگین؟
🦊: راستش منم این صحنه رو دوست دارم
🐰: منم همینطور
🦊: احساس میکنم چان بهخاطر همین صحنه بود که بیشتر عاشق کی شد و قلبش رو بیشتر به روش باز کرد، چون تونست صداقت و خلوص نیت کی رو احساس کنه. قبل از این، جرئت نمیکرد باور کنه که کی واقعاً از ته دل دوستش داره، اما این صحنه کمکش کرد تصمیم بگیره که با کی به راهش ادامه بده
🐰: آره، دقیقاً همینطوره!
🦁: تو فقط داری حرف اونا رو تکرار میکنی؟!
🐰: آره، دیگه کامل شده! (بانی کلمهی تایلندی رو واضح تلفظ نمیکنه و همین باعث سوءتفاهم میشه 😂)
🦁: چییی؟!
🐰: کامل شده! کامل! منظورم اینه که حرفها کامل و تمومه!
🦁: یعنی با هم وارد رابطه شدن؟! راستش شوکه شدم!
🦊: کامل شده، کامل شده!
🐰: کامل شده، کامل شده! دیگه تموم شده بود! اوییی!
🦁: آهااا، کامل شده!
🐰: منو شوکه کردی! بیا بغلم کن! 😂
🗣️: آآآآآه
🦁: آآآه، حالا باید چیکار کنیم؟! 😂
🦊: چی؟
🦁: برو جلو، برو جلو، میتونی بغلش کنی!
🦊: ما که همیشه همدیگه رو بغل میکنیم!
🦊: ما همیشه همدیگه رو بغل میکنیم!
🦁: داری فقط بهمون میگی یا داری پُز میدی؟!
🦊: فقط دارم بهتون میگم، چون شاید باور نکنین! 😂❤️
🌧️: از همون وقتی که فیلمنامهی این صحنه رو خوندم، تحتتأثیرش قرار گرفتم. همین صحنه باعث شد با ترانهسراها صحبت کنم که این شخصیت قراره چطور اونقدر عمیق عشق بورزه که در خاطرها بمونه. قراره اونقدر زیاد و از ته دل عاشق باشه که هیچوقت فراموش نشه. از نظر داستانی، این صحنه زمانی اتفاق میافته که پیچان از نظر احساسی آسیبپذیره و نونگ کی هم هنوز مطمئن نیست که باید به راهش ادامه بده یا همینجا متوقف بشه. توی این صحنه، کی منتظره تا چان برگرده و پیچان هم حسابی سردرگمه؛ انگار با خودش میگه: «اینجا، زیر نور شمع، چقدر زیبایی. میخواستی غافلگیرم کنی. منم دلم میخواد لمست کنم.» اما اون چیزی که از طریق این لمس به کی منتقل میشه، باعث میشه کی همهچیز رو متوقف کنه و بگه: «به حرفی که میخوام بهت بزنم گوش کن. هر اتفاقی هم که بیفته، من کنار تو میمونم، پیچان»
🌧️: احساسات خیلی بیشتری نسبت به صحنهی «Us» وجود داشت که باید به تصویر میکشیدن و انرژیای که برای اجرای این صحنه گذاشتن، واقعاً به من منتقل شد. همون لحظهای که اشک توی چشمهای پیچان جمع شد، نونگ کی بلافاصله اشکهاش رو پاک کرد. برای همین واقعاً عاشق این صحنهام. نحوهی بازی کردنشون رو هم خیلی دوست دارم. واقعاً تحتتأثیرم قرار داد. این یکی از صحنههاییه که بیشتر از همه تحسینش میکنم
🦁: اِمی و بانی، شما چیزی دارین که دربارهی این صحنه بگین؟
🦊: راستش منم این صحنه رو دوست دارم
🐰: منم همینطور
🦊: احساس میکنم چان بهخاطر همین صحنه بود که بیشتر عاشق کی شد و قلبش رو بیشتر به روش باز کرد، چون تونست صداقت و خلوص نیت کی رو احساس کنه. قبل از این، جرئت نمیکرد باور کنه که کی واقعاً از ته دل دوستش داره، اما این صحنه کمکش کرد تصمیم بگیره که با کی به راهش ادامه بده
🐰: آره، دقیقاً همینطوره!
🦁: تو فقط داری حرف اونا رو تکرار میکنی؟!
🐰: آره، دیگه کامل شده! (بانی کلمهی تایلندی رو واضح تلفظ نمیکنه و همین باعث سوءتفاهم میشه 😂)
🦁: چییی؟!
🐰: کامل شده! کامل! منظورم اینه که حرفها کامل و تمومه!
🦁: یعنی با هم وارد رابطه شدن؟! راستش شوکه شدم!
🦊: کامل شده، کامل شده!
🐰: کامل شده، کامل شده! دیگه تموم شده بود! اوییی!
🦁: آهااا، کامل شده!
🐰: منو شوکه کردی! بیا بغلم کن! 😂
🗣️: آآآآآه
🦁: آآآه، حالا باید چیکار کنیم؟! 😂
🦊: چی؟
🦁: برو جلو، برو جلو، میتونی بغلش کنی!
🦊: ما که همیشه همدیگه رو بغل میکنیم!
🦊: ما همیشه همدیگه رو بغل میکنیم!
🦁: داری فقط بهمون میگی یا داری پُز میدی؟!
🦊: فقط دارم بهتون میگم، چون شاید باور نکنین! 😂❤️
❤7🥰2😍2❤🔥1💘1😘1
Thai GL | Events
Video
🦁: اِمی و بانی، حرفی هست که بخواین به پیفون بگین؟
🦊: واقعاً باید از پیفون تشکر کنم، چون میدونیم حتی قبل از اینکه بفهمه قراره ما نقشهای اصلی این سریال رو بازی کنیم، چقدر برای این پروژه زحمت کشیده بود خیلی فکر کرده بود که دوست داره ما توی چه جور سریالی بازی کنیم. اون آدم خیلی متعهد و دقیقیه و برای تکتک پروژههایی که روشون کار میکنه، وقت و انرژی زیادی میذاره. ممنونم، چون میدونم این مدت چقدر خسته شده. واقعاً داره روی پروژههای زیادی کار میکنه و این خیلی فرسایندهست
🐰: (دست پیفون رو میگیره و جلو میآره تا خودش و اِمی دستش رو بگیرن)
🦊: واقعاً خیلی ممنونم
🦁: تو چی میگی، پیبان؟
🐰: پیفون از همون ابتدای مسیرم کنارم بوده
🐰: 🥺
🌧️: گریه نکن، وگرنه ممکنه دیگه خوشگل به نظر نرسی!
🐰: (به امی نگاه میکنه)
🦊: 🥺
🐰: پیمی دیگه طاقت نیاورد! (از شدت احساساتی شدن، امی هم بههم ریخته 😂)
🐰: اگه پیفون نبود، اصلاً امیبانیای هم وجود نداشت. بذارین بهتون بگم
🦊: واقعاً همینطوره
🌧️: دارین حسابی احساساتی میشین!
🐰: نه، واقعاً میگم
🦊: واقعاً. این پیفون بود که ما دوتا رو انتخاب کرد
🐰: پیفون بود که من رو انتخاب کرد تا برم برای بازی در کنار پیمی تست بدم؛ اون موقعی که هنوز هیچی نداشتم. من رو وارد پروژهی «High School (Frenemy)» کرد و این فرصت رو بهم داد که با پیمی تست بدم و باهاش آشنا بشم. واقعاً به لطف پیفونه که امروز امیبانی وجود داره
🌧️: خب، نتیجه خوب شد؟ وقتی انتخابت کردم که کنار پیمی باشی، انتخاب خوبی بود؟
🐰: خیلی هم خوب بود!
🌧️: 😆
🐰: اگه پیفون نبود، امروز امیبانیای هم وجود نداشت
🌧️: نه بابا، اگه دو نفر قسمت هم باشن، بالاخره قسمت هم میشن! قراره کنار هم باشن! 😆
🦊: شنیدم پیفون خودش تصمیم گرفته بود که حتماً باید ما دوتا با هم باشیم
🌧️: آره
🦁: پس فقط خواست آسمون نبوده، خواستِ بارون هم بوده! 😆
🌧️: من شما دوتا رو دو بار برای همکاری با هم انتخاب کردم
🦊: ممنونم که حتی وقتی خودمون هنوز چیزی در وجودمون نمیدیدیم، شما چیزی رو در ما دیدین
🐰: آره
🦁: خب، شما توی این دوتا چی دیدی؟
🐰: اون دلش به حالمون سوخت! 😆
🦊: دلش به حالمون سوخت! 😆
🦊: راستش پیفون واقعاً چشم خیلی خوبی داره!
🐰: آره!
🦊: بانی واقعاً بهترینِ بهترینهاست!
🐰: 😌
🌧️: بهترینِ بهترینها؟! دیگه چه حرفیه آخه! 😂
🦁: این دوتا عاشق همدیگهان، پیفون!
🦊: واقعاً، واقعاً! بانی خیلی جذابه؛ دقیقاً همونطور که شما از همون روز اول میگفتین، پیفون
🌧️: (دیگه طاقت نمیآره و از جاش بلند میشه 😂)
🦁: باز داری ازش تعریف میکنی! تو فقط هی ازش تعریف میکنی!
🐰: «من که داشتم کار خودمو میکردم» 🎶
🌧️: (باز هم طاقت نمیآره و از جاش بلند میشه 😂)
🦊: مگه دروغ میگم؟
🌧️: این دوتا قسمت همدیگهان! 😆
🦊: واقعاً باید از پیفون تشکر کنم، چون میدونیم حتی قبل از اینکه بفهمه قراره ما نقشهای اصلی این سریال رو بازی کنیم، چقدر برای این پروژه زحمت کشیده بود خیلی فکر کرده بود که دوست داره ما توی چه جور سریالی بازی کنیم. اون آدم خیلی متعهد و دقیقیه و برای تکتک پروژههایی که روشون کار میکنه، وقت و انرژی زیادی میذاره. ممنونم، چون میدونم این مدت چقدر خسته شده. واقعاً داره روی پروژههای زیادی کار میکنه و این خیلی فرسایندهست
🐰: (دست پیفون رو میگیره و جلو میآره تا خودش و اِمی دستش رو بگیرن)
🦊: واقعاً خیلی ممنونم
🦁: تو چی میگی، پیبان؟
🐰: پیفون از همون ابتدای مسیرم کنارم بوده
🐰: 🥺
🌧️: گریه نکن، وگرنه ممکنه دیگه خوشگل به نظر نرسی!
🐰: (به امی نگاه میکنه)
🦊: 🥺
🐰: پیمی دیگه طاقت نیاورد! (از شدت احساساتی شدن، امی هم بههم ریخته 😂)
🐰: اگه پیفون نبود، اصلاً امیبانیای هم وجود نداشت. بذارین بهتون بگم
🦊: واقعاً همینطوره
🌧️: دارین حسابی احساساتی میشین!
🐰: نه، واقعاً میگم
🦊: واقعاً. این پیفون بود که ما دوتا رو انتخاب کرد
🐰: پیفون بود که من رو انتخاب کرد تا برم برای بازی در کنار پیمی تست بدم؛ اون موقعی که هنوز هیچی نداشتم. من رو وارد پروژهی «High School (Frenemy)» کرد و این فرصت رو بهم داد که با پیمی تست بدم و باهاش آشنا بشم. واقعاً به لطف پیفونه که امروز امیبانی وجود داره
🌧️: خب، نتیجه خوب شد؟ وقتی انتخابت کردم که کنار پیمی باشی، انتخاب خوبی بود؟
🐰: خیلی هم خوب بود!
🌧️: 😆
🐰: اگه پیفون نبود، امروز امیبانیای هم وجود نداشت
🌧️: نه بابا، اگه دو نفر قسمت هم باشن، بالاخره قسمت هم میشن! قراره کنار هم باشن! 😆
🦊: شنیدم پیفون خودش تصمیم گرفته بود که حتماً باید ما دوتا با هم باشیم
🌧️: آره
🦁: پس فقط خواست آسمون نبوده، خواستِ بارون هم بوده! 😆
🌧️: من شما دوتا رو دو بار برای همکاری با هم انتخاب کردم
🦊: ممنونم که حتی وقتی خودمون هنوز چیزی در وجودمون نمیدیدیم، شما چیزی رو در ما دیدین
🐰: آره
🦁: خب، شما توی این دوتا چی دیدی؟
🐰: اون دلش به حالمون سوخت! 😆
🦊: دلش به حالمون سوخت! 😆
🦊: راستش پیفون واقعاً چشم خیلی خوبی داره!
🐰: آره!
🦊: بانی واقعاً بهترینِ بهترینهاست!
🐰: 😌
🌧️: بهترینِ بهترینها؟! دیگه چه حرفیه آخه! 😂
🦁: این دوتا عاشق همدیگهان، پیفون!
🦊: واقعاً، واقعاً! بانی خیلی جذابه؛ دقیقاً همونطور که شما از همون روز اول میگفتین، پیفون
🌧️: (دیگه طاقت نمیآره و از جاش بلند میشه 😂)
🦁: باز داری ازش تعریف میکنی! تو فقط هی ازش تعریف میکنی!
🐰: «من که داشتم کار خودمو میکردم» 🎶
🌧️: (باز هم طاقت نمیآره و از جاش بلند میشه 😂)
🦊: مگه دروغ میگم؟
🌧️: این دوتا قسمت همدیگهان! 😆
❤8🥰2😘2😍1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦁: در آخر، پیفون، قبل از اینکه این قسمت رو تماشا کنیم، حرفی هست که بخوای بگی؟
🌧️: از همهتون ممنونم که این سریال رو تماشا کردین و از قسمت اول تا همین امروز، تا لحظهای که قراره با هم با شخصیتها خداحافظی کنیم، کنارمون موندین. از طرف تمام اعضای تیم میخوام ازتون تشکر کنم که تا امروز همراهمون بودین. امیدوارم همگی در کنار ما از تماشای قسمت آخر لذت ببرین و لحظات شادی رو تجربه کنین ممنونم 🙏🏻
🌧️: از همهتون ممنونم که این سریال رو تماشا کردین و از قسمت اول تا همین امروز، تا لحظهای که قراره با هم با شخصیتها خداحافظی کنیم، کنارمون موندین. از طرف تمام اعضای تیم میخوام ازتون تشکر کنم که تا امروز همراهمون بودین. امیدوارم همگی در کنار ما از تماشای قسمت آخر لذت ببرین و لحظات شادی رو تجربه کنین ممنونم 🙏🏻
❤9🥰2💘2😘2😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☾⋆。•💫•。⋆☽
┃#EmiBonnie
┃#MoonshadowSeriesFinalEP
OST
Chua Khrao Rue Khang Khuen Talot Pai — EmiBonnie
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
┃#EmiBonnie
┃#MoonshadowSeriesFinalEP
OST
Chua Khrao Rue Khang Khuen Talot Pai — EmiBonnie
☾⋆。•⭐•。⋆☽
┃@SC_Events
❤8🥰2😘2😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤7🥰3😘2😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤9🥰2😍1💘1😘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤8🥰2😍2💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤8🥰2😘2😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤7🥰3💘3😍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤9🥰2😘2😍1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤8🥰2😘2😍1💘1
❤6🔥2🥰2😘2😍1🍓1💘1