✥ 𝐓𝐔𝐑𝐍 𝐭𝐡𝐞 𝐏𝐀𝐆𝐄 ✥
220 subscribers
1.17K photos
312 videos
14 files
58 links
دنبال کشف چگونه زندگی کردنیم !

🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
Instagram.com/saeedvali
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺

MOOZIK channel :
@vMOOZIK 🎶
▷ ◉────────

Admin :
@saeedvali 🎟
Download Telegram
یک فرصت را اگر بگذاری که بگذرد؛
" این زمان "
میشود " آن زمان …."
میشود بسان چای یخ کرده ی روی میز
که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته ،
و حالا با هیچ قند و شکلاتی
به مذاﻕ هیچ طبعی خوﺵ نمی آید ..
خورده نمیشود که نمی شود ،
" فرصت " را که بگذاری بگذرد
میشود مثل آبِ تنگِ ماهی
که به وقتش عوﺽ نشود
آنوقت دیگر آن ماهی هم ، ماهی نمی شود …
قدر " لحظات " را بدانیم.
زندگی منتظر هیچکس نمی ماند…


@SAEEDvPlus
سختی ها
" انسان " را سرسخت میکند،
میخهایی ...
در دیوار محکمتر
می مانند كه
ضربات سخت تری را
تحمل کرده باشند.


@SAEEDvPlus
هیچ چیزی بیشتر از این ک
اعمال و رفتار با ارزش‌های ما
هم‌خوانی نداشته باشد ،
استرس‌زا نیست


@SAEEDvPlus
هر روز از خودت بپرس
آيا كارى كه امروز ميكنى
تو را به چيزى كه ميخواهى در آينده باشى
نزديكتر ميكنه...؟

@SAEEDvPlus
اتفاق خاص ب خاطر انتخاب خاصه


@SAEEDvPlus
بهر دلیلی ک نمی‌توانی
باید سعی کنی ک بتوانی

@SAEEDvPlus
‏شخصی جهنم را اینطور برایم تعریف کرد؛
در آخرین روز زندگیت روی زمین
آن شخصی که از خود ساختی،
شخصی را که میتوانستی باشی ملاقات خواهد کرد!


@SAEEDvPlus
هیچ چیز با ارزشی ساده بدست نیومده

@SAEEDvPlus
حتی ۱ْ هم از مسیرت خارج شی ،
فاصله‌ی زیادی با مقصد دلخواهت پیدا خواهی کرد .


@SAEEDvPlus
تنها چیزی ک با تقسیم زیاد می‌شود ، خوشبختیست !

@SAEEDvPlus
اینجوری نباشیم !

@SAEEDvPlus
یک داستان روانشناسانه

شروع سمينار طلاق عاطفى
نوزده خرداد ١٣٩٦

دﻭ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﺗﻮ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭﺷﻮﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ؛

ﺍﻭﻟﯽ:
«ﺩﯾﺸﺐ، ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ. ﺗﻮ ﭼﻪ ﻃﻮﺭ؟»

ﺩﻭﻣﯽ:
«ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻇﺮﻑ ﺳﻪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺷﺎﻡ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺭﻓﺖ و افتاد رو تخت ﻭ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ. ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ؟»


ﺍﻭﻟﯽ: «ﺧﯿﻠﯽ ﺷﺎﻋﺮﺍﻧﻪ ﻭ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻟﺒﺎﺳﺎﺗﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ ﺷﺎﻡ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﻣﻨﺰﻝ، ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩ.»

از قرار، همسران این دو خانم نیز همکار هم بودند و داشتند درباره دیشب صحبت می‌کردند؛

ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: «ﺩﯾﺮﻭﺯﺕ ﭼﻪ ﻃﻮﺭﯼ ﮔﺬﺷﺖ؟»



ﺷﻮﻫﺮ ﺩﻭﻣﯽ: «ﻋﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺷﺎﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ. ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺑﻮﺩ؟»

ﺷﻮﻫﺮ ﺍﻭﻟﯽ: «ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ، ﺑﺮﻕ ﺭﻭ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﺴﺎﺑﺸﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ. ﺷﺎﻡ ﻫﻢ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﺮﻭﻥ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺮﮔﺮﺩﯾﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺧﻮﻧﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﻕ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﻨم.

نتیجه ﺍﺧﻼﻗﯽ:

«هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید»؛ چون در اغلب موارد شما خوشبخت تر از کسی هستید که همیشه حسرت زندگیشو داشتید...!

@SAEEDvPlus
سه رکن برای انجام هرکاری

@SAEEDvPlus
مهم نیست ب شما چقدر احترام می‌گزارن
مهم اینه ک چقدر شایسته‌ی احترامین


@SAEEDvPlus
اگر صداقت برای شما موضوع مهمی باشد
ولی با آدم‌های دروغ‌گو مراوده داشته باشید ،
این یک مغایرت است !


@SAEEDvPlus
رمز موفقیت :
حرفایی ک ب دیگران می‌زنیو عملی کن


@SAEEDvPlus
آیا کاری ک می‌کنم
با کاری ک باید بکنم ،
در یک راستا اند ؟


@SAEEDvPlus
در جزیره ای، آهوهای زیادی زندگی می کردند. خوراک فراوان و نبودِ هیچ خطری، باعث شد که تحرک آهوها کم و بتدریج تنبل و بیمار شده و نسل آنها رو به نابودی گذارد. برای حل این مساله تعدادی گرگ در جزیره رها شد. وجود گرگها باعث تحرک دوباره آهوان گردید و سلامتی به آنها باز گشت.

ناملایمات، مشکلات و سختی ها هم گرگهای زندگی ما هستند که ما را قوی تر می کنند و باعث می شوند پخته تر شویم.


@SAEEDvPlus
فرو رفتن تو مرداب عادت ،
همان مرگ تدریجی یک رویاست


@SAEEDvPlus
ترس
هم می‌تواند مانع حرکت
و هم عامل حرکت شود


@SAEEDvPlus