▫️یک شگفتی بینظیر
شاید به عنوان کسی که عاشق داستان و داستاننویسی است، کتاب The Storytelling Animal را با سوگیری قضاوت کنم: منتها این یکی از معدودترین کتابهایی است که دوست دارم به هر کسی که از نزدیک میبینم بگویم: به خودت لطف کن و این کتاب را بخوان! انسان حیوان قصه گو، که البته من به انگلیسی خواندمش و نمیدانم ترجمه عباس مخبر از این کتاب چقدر خوب و دقیق باشد و البته بدون سانسور (به خاطر اشارات فراوان این کتاب به سکس، پورن و مسائلی از این دست)، ذیل یک ادعای محوری نوشته شده است: داستان همه چیز بشر است و انسان بدون داستان، فاقد تمدن، اندیشه و هستی است. درواقع یک نوع بازنگری از سخن معروف دکارت بدین شکل که: من چون قصه میگویم، میخوانم و میشنوم، انسان هستم و لاغیر. جاناتان گاشال در این کتابِ پژوهشی با استناد به منابع بیشمار و معتبر استدلال میکند که انسان، دانش بشری او و زندگی انسانی تنها در جهان داستان معنا دارد و تنها در این کالبد است که قابل انتقال و فهم است.
@Rwriter
شاید به عنوان کسی که عاشق داستان و داستاننویسی است، کتاب The Storytelling Animal را با سوگیری قضاوت کنم: منتها این یکی از معدودترین کتابهایی است که دوست دارم به هر کسی که از نزدیک میبینم بگویم: به خودت لطف کن و این کتاب را بخوان! انسان حیوان قصه گو، که البته من به انگلیسی خواندمش و نمیدانم ترجمه عباس مخبر از این کتاب چقدر خوب و دقیق باشد و البته بدون سانسور (به خاطر اشارات فراوان این کتاب به سکس، پورن و مسائلی از این دست)، ذیل یک ادعای محوری نوشته شده است: داستان همه چیز بشر است و انسان بدون داستان، فاقد تمدن، اندیشه و هستی است. درواقع یک نوع بازنگری از سخن معروف دکارت بدین شکل که: من چون قصه میگویم، میخوانم و میشنوم، انسان هستم و لاغیر. جاناتان گاشال در این کتابِ پژوهشی با استناد به منابع بیشمار و معتبر استدلال میکند که انسان، دانش بشری او و زندگی انسانی تنها در جهان داستان معنا دارد و تنها در این کالبد است که قابل انتقال و فهم است.
@Rwriter
❤6
نقاب از نقاب افتاد
سقط القناع... عن القناع... عن القناع...
سقط القناع...
لا إخوة لك يا أخي، لا أصدقاء!
يا صديقي... لا قلاع!
لا الماء عندك، لا الدواء، لا السماء، ولا الدماء...
ولا الشراع، ولا الأمام، ولا الوراء...
حاصر حصارك... لا مفرُّ!
سقطت ذراعك، فالتقطها!
واضرب عدوك... لا مفر...
وسقطتُ قربك، فالتقطني!
واضرب عدوك بي، فأنت الآن:
حرٌّ
حرٌّ
وحرٌّ
قتلاك... أو جرحاك فيك ذخيرة!
فاضرب بها! اضرب عدوك... لا مفرُّ!
أشلاؤنا أسماؤنا... أسماؤنا أشلاؤنا
حاصر حصارك بالجنون!
وبالجنون!
وبالجنون!
ذهب الذين تحبهم، ذهبوا...
فإما أن ( تكون )
أو ( لا تكون )
سقط القناع عن القناع
سقط القناع، ولا أحد إلّاك في هذا المدى المفتوح للأعداء والنسيان!
فاجعل كل متراس بلد!
لا... لا أحد
سقط القناع...
عَرَبٌ أطاعوا رومَهم...
عرب وباعوا روحهم...
عرب... وضاعوا
سقط القناع عن القناع
سقط القناع...
نقاب از نقاب افتاد
هیچ برادری نداری ای برادر، هیچ دوستی ای دوست
نه آبی در دست داری، نه مرهمی، نه آسمانی و نه خون
نه بادبانی و نه آیندهای و نه گذشتهای
محاصرهات را محاصره کن
هیچ گریزی نیست
بازویت افتاد، برش دار
و با آن دشمنت را بزن
هیچ گریزی نیست
من در کنارت افتادم، مرا بردار و با من دشمنت را بزن
و اکنون آزادی
آزادِ آزاد
کشتههایت...
یازخمیهایت...
در تو ذخیرهای هستند پس با آنها به دشمنت حمله کن
هیچ راه گریزی نیست
پارههای تن ما نامهای ما هستند.
نامهای ما پارههای تن ما هستند.
محاصرهات را با جنون بگیر
و با جنون
و با جنون
آن هایی که دوستشان داری رفتند
پس باشی یا نباشی نقاب از نقاب افتاد
نقاب افتاد و هیچ کس جز تو در این گستره باز برای دشمنان و فراموشی نیست.
پس هر سنگری را وطن قرار بده
نه هیچ کس نیست...نقاب افتاد
عربهایی که از رومیانشان اطاعت کردند...عربهایی که روحشان را فروختند...عربهایی که گم شدند...
نقاب از نقاب افتاد
نقاب افتاد
شعری از محمود درویش
@Rwriter
سقط القناع... عن القناع... عن القناع...
سقط القناع...
لا إخوة لك يا أخي، لا أصدقاء!
يا صديقي... لا قلاع!
لا الماء عندك، لا الدواء، لا السماء، ولا الدماء...
ولا الشراع، ولا الأمام، ولا الوراء...
حاصر حصارك... لا مفرُّ!
سقطت ذراعك، فالتقطها!
واضرب عدوك... لا مفر...
وسقطتُ قربك، فالتقطني!
واضرب عدوك بي، فأنت الآن:
حرٌّ
حرٌّ
وحرٌّ
قتلاك... أو جرحاك فيك ذخيرة!
فاضرب بها! اضرب عدوك... لا مفرُّ!
أشلاؤنا أسماؤنا... أسماؤنا أشلاؤنا
حاصر حصارك بالجنون!
وبالجنون!
وبالجنون!
ذهب الذين تحبهم، ذهبوا...
فإما أن ( تكون )
أو ( لا تكون )
سقط القناع عن القناع
سقط القناع، ولا أحد إلّاك في هذا المدى المفتوح للأعداء والنسيان!
فاجعل كل متراس بلد!
لا... لا أحد
سقط القناع...
عَرَبٌ أطاعوا رومَهم...
عرب وباعوا روحهم...
عرب... وضاعوا
سقط القناع عن القناع
سقط القناع...
نقاب از نقاب افتاد
هیچ برادری نداری ای برادر، هیچ دوستی ای دوست
نه آبی در دست داری، نه مرهمی، نه آسمانی و نه خون
نه بادبانی و نه آیندهای و نه گذشتهای
محاصرهات را محاصره کن
هیچ گریزی نیست
بازویت افتاد، برش دار
و با آن دشمنت را بزن
هیچ گریزی نیست
من در کنارت افتادم، مرا بردار و با من دشمنت را بزن
و اکنون آزادی
آزادِ آزاد
کشتههایت...
یازخمیهایت...
در تو ذخیرهای هستند پس با آنها به دشمنت حمله کن
هیچ راه گریزی نیست
پارههای تن ما نامهای ما هستند.
نامهای ما پارههای تن ما هستند.
محاصرهات را با جنون بگیر
و با جنون
و با جنون
آن هایی که دوستشان داری رفتند
پس باشی یا نباشی نقاب از نقاب افتاد
نقاب افتاد و هیچ کس جز تو در این گستره باز برای دشمنان و فراموشی نیست.
پس هر سنگری را وطن قرار بده
نه هیچ کس نیست...نقاب افتاد
عربهایی که از رومیانشان اطاعت کردند...عربهایی که روحشان را فروختند...عربهایی که گم شدند...
نقاب از نقاب افتاد
نقاب افتاد
شعری از محمود درویش
@Rwriter
🕊4
All that is gold does not glitter,
Not all those who wander are lost;
The old that is strong does not wither,
Deep roots are not reached by the frost.
From the ashes a fire shall be woken,
A light from the shadows shall spring;
Renewed shall be blade that was broken,
The crownless again shall be king.
From The Lord Of the Rings By J. R. R. Tolkien
هرچه طلاست درخشان نیست،
و هرکه سرگردان است، گمگشته نیست؛
آن که پیر است و نیرومند پژمرده نمیشود،
ریشههای عمیق را سرما نمیزند.
از خاکسترها آتشی برخواهد آمد؛
نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد؛
تیغ شکسته باید نو شود،
تاج از کف داده، باید که پادشاه شود.
از رمان ارباب حلقهها نوشته جی. آر. آر. تالکین ترجمه رضا علیزاده نشر روزنه
@Rwriter
Not all those who wander are lost;
The old that is strong does not wither,
Deep roots are not reached by the frost.
From the ashes a fire shall be woken,
A light from the shadows shall spring;
Renewed shall be blade that was broken,
The crownless again shall be king.
From The Lord Of the Rings By J. R. R. Tolkien
هرچه طلاست درخشان نیست،
و هرکه سرگردان است، گمگشته نیست؛
آن که پیر است و نیرومند پژمرده نمیشود،
ریشههای عمیق را سرما نمیزند.
از خاکسترها آتشی برخواهد آمد؛
نوری از تاریکی بیرون خواهد آمد؛
تیغ شکسته باید نو شود،
تاج از کف داده، باید که پادشاه شود.
از رمان ارباب حلقهها نوشته جی. آر. آر. تالکین ترجمه رضا علیزاده نشر روزنه
@Rwriter
❤4
فرهنگ قبرستانی و فرهنگ مرگ پرستی
نگاهی به جنجال اخیر هدیه کفن و آگهی تحریم در تلویزیون جمهوری اسلامی
برای من دادن هدیه مرگ، به یک فرهیخته اجتماعی و یک مجری ارزشمند چیزی فراتر از اشتباه یا بدسلیقگی یک مجری است. بلکه به عنصری در فرهنگ اسلامی یا بهتر بگوییم قرائتی از فرهنگ اسلامی اشاره میکند که در آن مرگ اندیشی نه چیزی برای تقدیر زندگی و قدر دانستن از آن، بلکه نوعی مرگ پرستی است. و ما با این فرهنگ بزرگ شده ایم. در مدرسه. در مراسمات مذهبی. در مراسم کفن و دفن. هدیه شدن مرگ نه یک موضوع ساده، بلکه ریشهای عمیق دارد که اگر پیاش را بگیری تا ثریایِ سیاست و کهشان اقتصاد ایران هم میرود. شاید باید به ادیان باستانی خود برگردیم که در آن غَم و مرگ تقبیح میشد و شادی امری واجب بود.
@Rwriter
نگاهی به جنجال اخیر هدیه کفن و آگهی تحریم در تلویزیون جمهوری اسلامی
برای من دادن هدیه مرگ، به یک فرهیخته اجتماعی و یک مجری ارزشمند چیزی فراتر از اشتباه یا بدسلیقگی یک مجری است. بلکه به عنصری در فرهنگ اسلامی یا بهتر بگوییم قرائتی از فرهنگ اسلامی اشاره میکند که در آن مرگ اندیشی نه چیزی برای تقدیر زندگی و قدر دانستن از آن، بلکه نوعی مرگ پرستی است. و ما با این فرهنگ بزرگ شده ایم. در مدرسه. در مراسمات مذهبی. در مراسم کفن و دفن. هدیه شدن مرگ نه یک موضوع ساده، بلکه ریشهای عمیق دارد که اگر پیاش را بگیری تا ثریایِ سیاست و کهشان اقتصاد ایران هم میرود. شاید باید به ادیان باستانی خود برگردیم که در آن غَم و مرگ تقبیح میشد و شادی امری واجب بود.
@Rwriter
❤5👍1
نوشتههای یک نویسنده کوچک
✍️ضحاک تاریخی؟ @Rwriter
🖋ضحاک تاریخی؟
ساقی گازرانی در آثارش به این پرسش تکراری پاسخ میدهد: آیا فلان شخصیت داستانی/اسطورهای معادلی در دنیای واقعی دارد؟ این معادل کیست یا چه کسانی هستند؟ در کتاب «ضحاک: تاریخ از دل اسطوره»، گازرانی مانند دیگر آثارش به سراغ یک داستان تاریخی رفته است و این بار نوبت ضحاک است، ضدقهرمانی آشنا برای ما ایرانیان. البته این کتاب مانند دو اثر دیگر گازرانی «آرش» و «کوش پیل دندان» مقالهای است کتابسازی شده. گویی این سنت بازار کتاب است که باید به قامتِ نحیف مقالات به هر نحوی که شده، جامه کتاب بپوشاند.
گازرانی از مرور منابع کهن باستانی شروع میکند و به منابع متاخرتر اسلامی میرسد و سعی میکند بایوگرافی ضحاک و تتور این شخصیت را برای ما بازگوکند. ضحاکی که شخصیتش همیشه کارکردی متفاوت داشته است. ضحاک از موجودی غیر انسانی در منابع دینی ایرانیان قبل از اسلام کم کم هویتی انسانی و زمینی پیدا میکند. به گفته گازرانی، کارکرد ضحاک در زمان هخامنشیان، نوعی مشروعیت بخشی به کوروش در برابر آستیاگ، شاه ماد، بوده است. در واقع ضحاک بَدمَنی بوده که کوروشِ فریدونی به نبرد با او برخواسته و حالا به حق، فرمانروای سرزمین ایران گشته است. این کارکرد، اما بعدتر تغییر میکند. مثلا در شاهنامه فردوسی، ضحاک در واقع نماد اسطورهایِ پلیدی ِاعرابی است که سه قرن و نیم پیش از فردوسی سرزمین ایران را تصاحب کرده اند. همان رویکردی که شاملو از آن انتقاد میکند و به فردوسی اتهام نژاد پرستی میزند. به گفته گازرانی ضحاک حتی در قصص الانبیا به شخصیتی مثبت یا حداقل خنثی تبدیل میشود و کسی است که نمرود (یا همان فریدون) او را اسیر میکند و پس از او به تخت مینشیند و با ظلم حکمروایی میکند.
این کتاب از این جهت دارای اهمیت است که مخاطبان با خواندنش، اطلاعات ارزشمندی از شخصیت ضحاک در منابع مختلف پیدا میکنند. کتاب نیز در انتها، در بخش پیوست، قسمتهایی از اصل این منابع را که در آنها ماجرای ضحاک بیان میشود آورده است. خواندن و مقایسه این منابع کنارهم درک جالبی از تغییر شخصیت ضحاک در منابعِ نجات یافته از دل تاریخ، به مخاطب میدهد.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/826
ساقی گازرانی در آثارش به این پرسش تکراری پاسخ میدهد: آیا فلان شخصیت داستانی/اسطورهای معادلی در دنیای واقعی دارد؟ این معادل کیست یا چه کسانی هستند؟ در کتاب «ضحاک: تاریخ از دل اسطوره»، گازرانی مانند دیگر آثارش به سراغ یک داستان تاریخی رفته است و این بار نوبت ضحاک است، ضدقهرمانی آشنا برای ما ایرانیان. البته این کتاب مانند دو اثر دیگر گازرانی «آرش» و «کوش پیل دندان» مقالهای است کتابسازی شده. گویی این سنت بازار کتاب است که باید به قامتِ نحیف مقالات به هر نحوی که شده، جامه کتاب بپوشاند.
گازرانی از مرور منابع کهن باستانی شروع میکند و به منابع متاخرتر اسلامی میرسد و سعی میکند بایوگرافی ضحاک و تتور این شخصیت را برای ما بازگوکند. ضحاکی که شخصیتش همیشه کارکردی متفاوت داشته است. ضحاک از موجودی غیر انسانی در منابع دینی ایرانیان قبل از اسلام کم کم هویتی انسانی و زمینی پیدا میکند. به گفته گازرانی، کارکرد ضحاک در زمان هخامنشیان، نوعی مشروعیت بخشی به کوروش در برابر آستیاگ، شاه ماد، بوده است. در واقع ضحاک بَدمَنی بوده که کوروشِ فریدونی به نبرد با او برخواسته و حالا به حق، فرمانروای سرزمین ایران گشته است. این کارکرد، اما بعدتر تغییر میکند. مثلا در شاهنامه فردوسی، ضحاک در واقع نماد اسطورهایِ پلیدی ِاعرابی است که سه قرن و نیم پیش از فردوسی سرزمین ایران را تصاحب کرده اند. همان رویکردی که شاملو از آن انتقاد میکند و به فردوسی اتهام نژاد پرستی میزند. به گفته گازرانی ضحاک حتی در قصص الانبیا به شخصیتی مثبت یا حداقل خنثی تبدیل میشود و کسی است که نمرود (یا همان فریدون) او را اسیر میکند و پس از او به تخت مینشیند و با ظلم حکمروایی میکند.
این کتاب از این جهت دارای اهمیت است که مخاطبان با خواندنش، اطلاعات ارزشمندی از شخصیت ضحاک در منابع مختلف پیدا میکنند. کتاب نیز در انتها، در بخش پیوست، قسمتهایی از اصل این منابع را که در آنها ماجرای ضحاک بیان میشود آورده است. خواندن و مقایسه این منابع کنارهم درک جالبی از تغییر شخصیت ضحاک در منابعِ نجات یافته از دل تاریخ، به مخاطب میدهد.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/826
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
✍️ضحاک تاریخی؟
@Rwriter
@Rwriter
❤3👌2
"Some people see a magic trick and say, Impossible! They clap their hands, turn over their money, and forget about it ten minutes later. Other people ask how it worked. They go home, get into bed, toss and turn, wondering how it was done. It takes them a good night's sleep to forget all about it. And then there are the ones who stay awake. running through the trick again and again, looking for that skip in perception, the crack in the illusion that will explain how their eyes got duped; they're the kind who won't rest until they've mastered that little bit of mystery for themselves. I'm that kind."
From Six of Crows by Leigh Bardugo
@Rwriter
From Six of Crows by Leigh Bardugo
@Rwriter
❤1👏1👌1
A legion of horribles, hundreds in number, half naked or clad in costumes attic or biblical or wardrobed out of a fevered dream with the skins of animals and silk finery and pieces of uniform still tracked with the blood of prior owners, coats of slain dragoons, frogged and braided cavalry jackets, one in a stovepipe hat and one with an umbrella and one in white stockings and a bloodstained wedding veil and some in headgear or cranefeathers or rawhide helmets that bore the horns of bull or buffalo and one in a pigeontailed coat worn backwards and otherwise naked and one in the armor of a Spanish conquistador, the breastplate and pauldrons deeply dented with old blows of mace or sabre done in another country by men whose very bones were dust and many with their braids spliced up with the hair of other beasts until they trailed upon the ground and their horses' ears and tails worked with bits of brightly colored cloth and one whose horse's whole head was painted crimson red and all the horsemen's faces gaudy and grotesque with daubings like a company of mounted clowns, death hilarious, all howling in a barbarous tongue and riding down upon them like a horde from a hell more horrible yet than the brimstone land of Christian reckoning, screeching and yammering and clothed in smoke like those vaporous beings in regions beyond right knowing where the eye wanders and the lip jerks and drools.
— Cormac McCarthy, Blood Meridian, or, the Evening Redness in the West
«لشگری از هولانگیزان، صدها نفر، نیمهبرهنه یا در جامههایی از دوران انبار لباسها یا کتاب مقدس، یا در لباسهایی برآمده از رویایی تبآلود با پوست حیوانات و تزئینات ابریشمی و تکههایی از یونیفورمهایی که هنوز با خون صاحبان پیشین رنگیناند، پوشیده در پوست اژدهایان کشتهشده، کتهای سوارنظام، یکی با کلاه استوانهای و دیگری با چتر و یکی دیگر با جوراب سفید و پیراهن عروسی خونآلود و برخی با کلاهخودهایی از پر جرثقیل یا چرم خام که شاخهای گاو نر یا گاومیش را داشت و یکی با کت کبوترانهای که برعکس پوشیده بود و در غیر این صورت برهنه بود و یکی دیگر در زره یک کنکیستادور اسپانیایی، با سینهپوش و زانوبندهایی که از ضربات گرز یا شمشیر در سرزمینی دیگر فرورفته بودند، مردانی که استخوانهایشان سالها پیش مرده بودند و موهایشان با موی جانوران دیگر در هم تنیده شده بود، تا بر زمین کشیده میشد و گوشها و دم اسبهایشان با پارچههای رنگی تزئین شده بود، یکی از اسبها سری داشت که سراسر به رنگ قرمز خونین رنگآمیزی شده بود و همه سواران چهرههایی غریب و زننده داشتند با رنگآمیزیهایی چون دستهای از دلقکهای سوار، خندههای مرگبار، همه در حال زوزهکشیدن به زبانی وحشیانه و تاختن بر آنان چون لشگری از دوزخ که از سرزمینی دهشتناکتر از سرزمین گوگردیِ داوری مسیحی آمده بودند، جیغزنان و در مه پیچیده، همچون آن موجودات مهآلود در سرزمینهایی آنسوی درک راستین، جایی که چشم سرگردان است و لبها میجنبند و کف میکنند.»
— کورمک مککارتی، مرز خونین یا سرخی شامگاه در غرب
@Rwriter
— Cormac McCarthy, Blood Meridian, or, the Evening Redness in the West
«لشگری از هولانگیزان، صدها نفر، نیمهبرهنه یا در جامههایی از دوران انبار لباسها یا کتاب مقدس، یا در لباسهایی برآمده از رویایی تبآلود با پوست حیوانات و تزئینات ابریشمی و تکههایی از یونیفورمهایی که هنوز با خون صاحبان پیشین رنگیناند، پوشیده در پوست اژدهایان کشتهشده، کتهای سوارنظام، یکی با کلاه استوانهای و دیگری با چتر و یکی دیگر با جوراب سفید و پیراهن عروسی خونآلود و برخی با کلاهخودهایی از پر جرثقیل یا چرم خام که شاخهای گاو نر یا گاومیش را داشت و یکی با کت کبوترانهای که برعکس پوشیده بود و در غیر این صورت برهنه بود و یکی دیگر در زره یک کنکیستادور اسپانیایی، با سینهپوش و زانوبندهایی که از ضربات گرز یا شمشیر در سرزمینی دیگر فرورفته بودند، مردانی که استخوانهایشان سالها پیش مرده بودند و موهایشان با موی جانوران دیگر در هم تنیده شده بود، تا بر زمین کشیده میشد و گوشها و دم اسبهایشان با پارچههای رنگی تزئین شده بود، یکی از اسبها سری داشت که سراسر به رنگ قرمز خونین رنگآمیزی شده بود و همه سواران چهرههایی غریب و زننده داشتند با رنگآمیزیهایی چون دستهای از دلقکهای سوار، خندههای مرگبار، همه در حال زوزهکشیدن به زبانی وحشیانه و تاختن بر آنان چون لشگری از دوزخ که از سرزمینی دهشتناکتر از سرزمین گوگردیِ داوری مسیحی آمده بودند، جیغزنان و در مه پیچیده، همچون آن موجودات مهآلود در سرزمینهایی آنسوی درک راستین، جایی که چشم سرگردان است و لبها میجنبند و کف میکنند.»
— کورمک مککارتی، مرز خونین یا سرخی شامگاه در غرب
@Rwriter
❤2
نوشتههای یک نویسنده کوچک
وداع با شهرزاد: در سوگ ماریوبارگاس یوسا، قصه گوی بزرگ @Rwriter
وداع با شهرزاد: در سوگ ماریوبارگاس یوسا، قصهگوی بزرگ
خردادِ سال 91 بود که کتاب مرگ در آند ماریو بارگاس یوسا رسید دستم. برای منِ عاشق ادبیات و داستان تا آن موقع یوسا، فقط یک اسم بود میان یک عالمه نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات دیگر. وقتی مرگ در آند را خواندم، از خاص بودن این کتاب، از جادویی بودنش، از کاراکتر جالب افسر لیتوما و از قصه عجیبش سخت حیرت زده شدم. بعدها وقتی مقاله «چرا ادبیات؟» یوسا را خواندم، از حجم سواد و نگاه این نویسنده پرویی متعجب ماندم. تقریبا تمامی دوستان صمیمی مَن و آدمهای نزدیک به من از تاثیر عمیق این نویسنده افسانهای بر دیدگاهایم، نوشتههایم و رویاهایم با خبر اند. محال است بخواهم کتاب معرفی کنم و نامی از سه اثر سوربُز، قهرمان فروتن و عصر قهرمانِ این نویسنده نبرم. یادم میآید در تعطیلات نوروزی 1401، وقتی داشتم رُمان روزگار سخت را میخواندم، چنان پایان رُمان غافلگیرم کرد که مو به تَنم سیخ شد. سال گذشته، وقتی در یک همخوانی با عزیزترینم، رُمانِ متاخرِ بادهای یوسا را خواندم و وقتی یادداشت کوتاه این نویسنده را در ذیل آخرین اثرش، یعنی سکوتم را به شما تقدیم میکنم، مطالعه کردم، عمیقا حس کردم که نویسنده محبوبم به زودی از جهان رخت خواهد بَست. و امروز ماریو بارگاس یوسا در 89 سالگی درگذشت.
یوسا، برخلاف بسیاری از نویسندگان ادبی و جایزهبگیران نوبل ادبیات، قصه گو است. برای همین خواندن آثارش برای مخاطب جذاب خواهد بود. محتوای سیاسی و تاریخی آثارش هیچگاه باعث نشده تا او فراموش کُند که مقام اصلیاش تکیه زدن جای شهرزاد است. بعضی آثار یوسا مانند رُمان گفتگو در کاتدرال و خانه سبز با وجود اینکه دارای فُرمهای پیچیدهای هستند، به لحاظ داستانی جذاب اند و مخاطب را بیش از حَد درگیر بازیهای فُرمی نکرده و به او احترام میگذارند.
یوسا از دنیا رَفت، اما آثارش همچنان مخاطبانی بسیار خواهد داشت. چیرهدَستی این نویسنده پرویی قطعا الگویی خواهد بود برای نویسندگان آثار بعدیاش.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/830
خردادِ سال 91 بود که کتاب مرگ در آند ماریو بارگاس یوسا رسید دستم. برای منِ عاشق ادبیات و داستان تا آن موقع یوسا، فقط یک اسم بود میان یک عالمه نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات دیگر. وقتی مرگ در آند را خواندم، از خاص بودن این کتاب، از جادویی بودنش، از کاراکتر جالب افسر لیتوما و از قصه عجیبش سخت حیرت زده شدم. بعدها وقتی مقاله «چرا ادبیات؟» یوسا را خواندم، از حجم سواد و نگاه این نویسنده پرویی متعجب ماندم. تقریبا تمامی دوستان صمیمی مَن و آدمهای نزدیک به من از تاثیر عمیق این نویسنده افسانهای بر دیدگاهایم، نوشتههایم و رویاهایم با خبر اند. محال است بخواهم کتاب معرفی کنم و نامی از سه اثر سوربُز، قهرمان فروتن و عصر قهرمانِ این نویسنده نبرم. یادم میآید در تعطیلات نوروزی 1401، وقتی داشتم رُمان روزگار سخت را میخواندم، چنان پایان رُمان غافلگیرم کرد که مو به تَنم سیخ شد. سال گذشته، وقتی در یک همخوانی با عزیزترینم، رُمانِ متاخرِ بادهای یوسا را خواندم و وقتی یادداشت کوتاه این نویسنده را در ذیل آخرین اثرش، یعنی سکوتم را به شما تقدیم میکنم، مطالعه کردم، عمیقا حس کردم که نویسنده محبوبم به زودی از جهان رخت خواهد بَست. و امروز ماریو بارگاس یوسا در 89 سالگی درگذشت.
یوسا، برخلاف بسیاری از نویسندگان ادبی و جایزهبگیران نوبل ادبیات، قصه گو است. برای همین خواندن آثارش برای مخاطب جذاب خواهد بود. محتوای سیاسی و تاریخی آثارش هیچگاه باعث نشده تا او فراموش کُند که مقام اصلیاش تکیه زدن جای شهرزاد است. بعضی آثار یوسا مانند رُمان گفتگو در کاتدرال و خانه سبز با وجود اینکه دارای فُرمهای پیچیدهای هستند، به لحاظ داستانی جذاب اند و مخاطب را بیش از حَد درگیر بازیهای فُرمی نکرده و به او احترام میگذارند.
یوسا از دنیا رَفت، اما آثارش همچنان مخاطبانی بسیار خواهد داشت. چیرهدَستی این نویسنده پرویی قطعا الگویی خواهد بود برای نویسندگان آثار بعدیاش.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/830
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
وداع با شهرزاد: در سوگ ماریوبارگاس یوسا، قصه گوی بزرگ
@Rwriter
@Rwriter
❤5🕊1
Forwarded from احساننامه
➖«ادبیات خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است، پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند.» ماریو وارکاس یوسا، اخرین پادشاه رمان در ۸۹سالگی درگذشت. او از دسته نویسندگانی بود که تعهد اجتماعی برایش اهمیت و موضوعیت داشت. رمانهایش همگی تم سیاسی دارند و به به رنج قارۀ لاتین میپردازند. آخرین رمانش «روزهای سخت» (که در ۸۲سالگی نوشت) ماجرای کودتای امریکایی ۱۹۵۴ در گواتمالاست. معروفترین رمانهایش دربارۀ دیکتاتورهاست: «گفتوگو در كاتدرال» به دیکتاتوری اودریا در پرو پرداخته و «سور بز» دیکتاتوری تروخیو در جمهوری دومینیکن را تصویر میکند. حتی داستان عاشقانه «دختری از پرو» سرشار از وقایع سیاسی و تاریخ است. اگر تا به حال چیزی از یوسا نخواندهاید، برای شروع همین عاشقانه («دختری از پرو») را پیشنهاد میکنم، جایی که میتوانید قدرت و مهارت نویسندگی یوسا را ببینید که نگاهش به قصۀ نامکرر عشق چقدر متفاوت است و در داستانگویی استادی تمام دارد @ehsanname
❤5
نوشتههای یک نویسنده کوچک
وداع با شهرزاد: در سوگ ماریوبارگاس یوسا، قصهگوی بزرگ خردادِ سال 91 بود که کتاب مرگ در آند ماریو بارگاس یوسا رسید دستم. برای منِ عاشق ادبیات و داستان تا آن موقع یوسا، فقط یک اسم بود میان یک عالمه نویسنده برنده جایزه نوبل ادبیات دیگر. وقتی مرگ در آند را خواندم،…
با چه ترتیبی آثار یوسا را بخوانیم؟
شاید بد نباشد حالا که آقای نویسنده از میان ما رفته، بگوییم که با چه ترتیبی بهتر است آثار این نویسنده را بخوانیم تا بهتر با جهان او آشنا شویم. طبعا من اینجا فقط آثاری را میآورم که دو ویژگی داشته باشند: یک، به زبان فارسی ترجمه شده و دو، کیفیت ترجمه قابلقبولی داشته باشند. برای همین آثاری مانند دفترچهیادداشتهای دون ریگوبرتو و دختر بد در فهرست زیر نیست.
1. قهرمان فروتن با ترجمه منوچهر یزدانی: این یک داستان نسبتا سرراست و حتی تا حدودی ژانری است که برای شروع بسیار مناسب است.
2. عصر قهرمان ترجمه هوشنگ اسدی
3. چه کسی پالومینومولرو را کشت؟ ترجمه احمدگلشیری
4. مرگ در آند
5. سوربُز
6. روزگار سَخت
5. چرا ادبیات؟: این کتاب توسط عبدالله کوثری ترجمه شده که شامل دو مقاله و یک مصاحبه از یوساست. مقاله اول و مصاحبه آخر این کتاب خواندنی است
6. درستایش نامادری: این یک رمان تنکامه است که به شکل آنلاین ترجمه شده است.
7. جنگ آخرالزمان
8. گفتگودرکاتدرال: فُرمی ترین و پیچیدهترین کتاب یوسا که خواندنش از بقیه اثار این نویسنده شهیر پرویی سختتر است اما میتوان با کَمی صبوری در صفحات اول، این کتاب را به راحتی خواند و فهمید.
پانوشت: یوسا چند مجموعه مقاله دارد که شاید برای عموم خواندنش خیلی فایده نداشته باشد، ولی برای عاشقان ادبیات حتما لذت بخش است. مجموعه مقالات موج آفرینی، وسوسه ناممکن و عیش مدام از این دسته آثار اند.
یوسا همچنین یک کتاب به نام یادداشتهایی به یک نویسنده جوان نوشته که شامل توصیههایی است به جوانان علاقهمند به نویسندگی. متاسفانه ترجمه این کتاب خیلی خوب نیست.
شاید بد نباشد حالا که آقای نویسنده از میان ما رفته، بگوییم که با چه ترتیبی بهتر است آثار این نویسنده را بخوانیم تا بهتر با جهان او آشنا شویم. طبعا من اینجا فقط آثاری را میآورم که دو ویژگی داشته باشند: یک، به زبان فارسی ترجمه شده و دو، کیفیت ترجمه قابلقبولی داشته باشند. برای همین آثاری مانند دفترچهیادداشتهای دون ریگوبرتو و دختر بد در فهرست زیر نیست.
1. قهرمان فروتن با ترجمه منوچهر یزدانی: این یک داستان نسبتا سرراست و حتی تا حدودی ژانری است که برای شروع بسیار مناسب است.
2. عصر قهرمان ترجمه هوشنگ اسدی
3. چه کسی پالومینومولرو را کشت؟ ترجمه احمدگلشیری
4. مرگ در آند
5. سوربُز
6. روزگار سَخت
5. چرا ادبیات؟: این کتاب توسط عبدالله کوثری ترجمه شده که شامل دو مقاله و یک مصاحبه از یوساست. مقاله اول و مصاحبه آخر این کتاب خواندنی است
6. درستایش نامادری: این یک رمان تنکامه است که به شکل آنلاین ترجمه شده است.
7. جنگ آخرالزمان
8. گفتگودرکاتدرال: فُرمی ترین و پیچیدهترین کتاب یوسا که خواندنش از بقیه اثار این نویسنده شهیر پرویی سختتر است اما میتوان با کَمی صبوری در صفحات اول، این کتاب را به راحتی خواند و فهمید.
پانوشت: یوسا چند مجموعه مقاله دارد که شاید برای عموم خواندنش خیلی فایده نداشته باشد، ولی برای عاشقان ادبیات حتما لذت بخش است. مجموعه مقالات موج آفرینی، وسوسه ناممکن و عیش مدام از این دسته آثار اند.
یوسا همچنین یک کتاب به نام یادداشتهایی به یک نویسنده جوان نوشته که شامل توصیههایی است به جوانان علاقهمند به نویسندگی. متاسفانه ترجمه این کتاب خیلی خوب نیست.
👍4❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پنج روز با ماریو بارگاس یوسا در سرزمینهای اشغالی
زندگی تحت اشغال اسرائیل
زندگی تحت اشغال اسرائیل
❤2
در سال 2016، ماریو بارگاس یوسا، همراه با یهودا شائول ــ سرباز سابق اسرائیلی که به فعّال حقوق بشر (تشکّل «شکستن سکوت») بدل شده ــ به تپههای جنوب الخلیل میروند؛ جایی که حدود ۳۷۰هزار شهرکنشین، ۲٫۷ میلیون فلسطینی را در محاصره دارند. شائول اصرار دارد که اشغال هنوز قابل واژگون کردن است، امّا یوسا پس از مشاهدهٔ ریشهدواندن عمیق شهرکها تردید دارد. این دومین سفر یوسا به سرزمینهای اشغالی است. سفری که پیشتر در سال 2005 منجر به نوشتن کتاب او درباره اسرائیل و فلسطین به نام اسرائیل-فلسطین: صلح یا جنگ مقدس شد.
در سوسیا (که جمعیتش از ۳۰۰ به ۴۵۰ نفر رسیده) و یمبا در نزدیکی آن، ساکنان در چادرهای برزنتی یا غارها زندگی میکنند، چون اسرائیل به آنها مجوز ساختوساز نمیدهد و سپس همین «نبود مجوز» را بهانهٔ صدور دستورات تخریب میکند. عکسهای تازه و آوارها نشان میدهد که خانهها، چاهها و درختان زیتون بهدست شهرکنشینان یا ارتش اسرائیل نابود شدهاند؛ روستاییان از بازداشت و ضربوشتم حکایت میکنند.
پایداری فلسطینیها با یاری متحدان اسرائیلی و بینالمللی تقویت میشود: سازمانهای غیردولتی، گروههای همبستگی، داوطلبانی چون معلم آمریکایی، مکس شندلر، و نویسندگان برجستهای نظیر دیوید گروسمن و آموس عوز که در دادگاهها و افکار عمومی لابی میکنند. یک تظاهرات گسترده اخیراً تخریب یمبا را، پس از ویرانی ۱۵ خانه، متوقف کرد؛ امّا سرنوشت روستا هنوز به حکم دیوان عالی گره خورده است.
یوسا استدلال میکند که پراکندگی عمدی شهرکها همهٔ شهرهای بزرگ فلسطینی را از همسایگانشان میبُرد و راهحلِ واقعبینانهٔ دو کشوری را، با وجود حمایت لفظی رهبران اسرائیل، «غیرممکن» میسازد. او یادآور میشود که همهٔ دولتهای اسرائیل ــ بهجز آخرین کابینهٔ آریل شارون ــ فعالانه پاسگاههای غیرقانونی را گسترش داده یا از آنها حراست کردهاند.
هیچ جا این عدم توازن واضحتر از الخلیل نیست: ۸۵۰ شهرکنشین پشت ایستهای بازرسی، دیوارها و ۶۵۰ سرباز اسرائیلی زندگی میکنند و عملاً شهر ۲۰۰هزار نفری فلسطینی را به شهری ارواح با خیابانهای «استریل» و مسیرهای انحرافی طاقتفرسا برای ساکنان بدل کردهاند. نویسنده همان چشمانداز تیرهای را میبیند که ۱۱ سال پیش در آنجا دیده بود ــ منهای شعارهای ضدعرب ــ و آن را نماد اشغالی میداند که «تشویق و محافظت» میشود و پایان نمییابد.
https://t.me/Rwriter/834
@Rwriter
در سوسیا (که جمعیتش از ۳۰۰ به ۴۵۰ نفر رسیده) و یمبا در نزدیکی آن، ساکنان در چادرهای برزنتی یا غارها زندگی میکنند، چون اسرائیل به آنها مجوز ساختوساز نمیدهد و سپس همین «نبود مجوز» را بهانهٔ صدور دستورات تخریب میکند. عکسهای تازه و آوارها نشان میدهد که خانهها، چاهها و درختان زیتون بهدست شهرکنشینان یا ارتش اسرائیل نابود شدهاند؛ روستاییان از بازداشت و ضربوشتم حکایت میکنند.
پایداری فلسطینیها با یاری متحدان اسرائیلی و بینالمللی تقویت میشود: سازمانهای غیردولتی، گروههای همبستگی، داوطلبانی چون معلم آمریکایی، مکس شندلر، و نویسندگان برجستهای نظیر دیوید گروسمن و آموس عوز که در دادگاهها و افکار عمومی لابی میکنند. یک تظاهرات گسترده اخیراً تخریب یمبا را، پس از ویرانی ۱۵ خانه، متوقف کرد؛ امّا سرنوشت روستا هنوز به حکم دیوان عالی گره خورده است.
یوسا استدلال میکند که پراکندگی عمدی شهرکها همهٔ شهرهای بزرگ فلسطینی را از همسایگانشان میبُرد و راهحلِ واقعبینانهٔ دو کشوری را، با وجود حمایت لفظی رهبران اسرائیل، «غیرممکن» میسازد. او یادآور میشود که همهٔ دولتهای اسرائیل ــ بهجز آخرین کابینهٔ آریل شارون ــ فعالانه پاسگاههای غیرقانونی را گسترش داده یا از آنها حراست کردهاند.
هیچ جا این عدم توازن واضحتر از الخلیل نیست: ۸۵۰ شهرکنشین پشت ایستهای بازرسی، دیوارها و ۶۵۰ سرباز اسرائیلی زندگی میکنند و عملاً شهر ۲۰۰هزار نفری فلسطینی را به شهری ارواح با خیابانهای «استریل» و مسیرهای انحرافی طاقتفرسا برای ساکنان بدل کردهاند. نویسنده همان چشمانداز تیرهای را میبیند که ۱۱ سال پیش در آنجا دیده بود ــ منهای شعارهای ضدعرب ــ و آن را نماد اشغالی میداند که «تشویق و محافظت» میشود و پایان نمییابد.
https://t.me/Rwriter/834
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
پنج روز با ماریو بارگاس یوسا در سرزمینهای اشغالی
زندگی تحت اشغال اسرائیل
زندگی تحت اشغال اسرائیل
👌3❤1
"Sometimes scientific discoveries are like that," said Wylan. "Once people know something is possible, the pace of new findings increases. After that, it's like trying to get a swarm of hornets back into their nest."
From Crooked Kingdoms by Leigh Bardugo
@Rwriter
From Crooked Kingdoms by Leigh Bardugo
@Rwriter
❤1
Solomon saith: There is no new thing upon the earth. So that as Plato had an imagination, that all knowledge was but remembrance; so Solomon giveth his sentence, that all novelty is but oblivion.
Francis Bacon, Essays, LVIII
سلیمان میگوید: چیزی نو بر زمین نیست. همانگونه که افلاطون تصور میکرد تمام دانش چیزی جز یادآوری نیست؛ سلیمان نیز نظر خود را چنین بیان میکند که هر تازگی، چیزی جز فراموشی نیست
مقاله ۵۸ام، فرانسیس بیکن
@Rwriter
Francis Bacon, Essays, LVIII
سلیمان میگوید: چیزی نو بر زمین نیست. همانگونه که افلاطون تصور میکرد تمام دانش چیزی جز یادآوری نیست؛ سلیمان نیز نظر خود را چنین بیان میکند که هر تازگی، چیزی جز فراموشی نیست
مقاله ۵۸ام، فرانسیس بیکن
@Rwriter
❤1
هنگامی که ترجمه کتاب فوق را شروع کردیم، هوشمصنوعی آنقدر در زندگیهای ما دخیل نبود. اما میتوان گفت مسائلی که در کتاب فوق مطرح شده، همچنان موضوع روز است. کتاب رقابت نوآوری دیجیتال با یک رویکرد بینرشتهای و با لنز اقتصاد، جغرافیای سیاسی، سیاستگذاری علم و فناوری و علوم سیاسی به هوش مصنوعی میپردازد. در این کتاب شما با رقابت روز افزون میان چین و آمریکا در حوزه فناوریهای دیجیتال آشنا میشوید.
در روزهای نمایشگاه کتاب، میتوانید با مراجعه به غرفه 62 سال ناشران دانشگاهی کتاب فوق را تهیه نمایید. همچنان برای خرید غیر حضوری به لینک های زیر بروید.
لینک1 لینک2
@Rwriter
در روزهای نمایشگاه کتاب، میتوانید با مراجعه به غرفه 62 سال ناشران دانشگاهی کتاب فوق را تهیه نمایید. همچنان برای خرید غیر حضوری به لینک های زیر بروید.
لینک1 لینک2
@Rwriter
❤8
Forwarded from پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
خلاصه مطلب این است که امروز خمینی دارد [با عراق] میجنگد و هر کاری که بکنیم که خمینی را تضعیفش بکنیم، ما خیانت به ایران کردهایم. برای اینکه اگر ایران [در جنگ] شکست بخورد این مملکت متلاشی میشود.
اینهایی که فکر میکنند بلکه [خمینی] شکست بخورد و [اوضاع] درست میشود و این [آخوند]ها خارج میشوند، اینها حرفهای مفت است. اگر این [عراقی]ها وارد خوزستان بشوند دیگر نمیروند.
بخشی از مصاحبهٔ فلیکس آقایان (۱۲۹۴-۱۳۷۱)، با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم.
تاریخ مصاحبه: ۱۴ اسفند ۱۳۶۴.
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
اینهایی که فکر میکنند بلکه [خمینی] شکست بخورد و [اوضاع] درست میشود و این [آخوند]ها خارج میشوند، اینها حرفهای مفت است. اگر این [عراقی]ها وارد خوزستان بشوند دیگر نمیروند.
بخشی از مصاحبهٔ فلیکس آقایان (۱۲۹۴-۱۳۷۱)، با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم.
تاریخ مصاحبه: ۱۴ اسفند ۱۳۶۴.
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
Telegram
پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
مصاحبههای پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد به کوشش حبیب لاجوردی
این کانال زیرنظر مدیران پروژه اصلی نیست.
@AmirHAzad
آدرس سایت:
https://iranhistory.net/
حمایت مالی:
https://hamibash.com/iranhistory
این کانال زیرنظر مدیران پروژه اصلی نیست.
@AmirHAzad
آدرس سایت:
https://iranhistory.net/
حمایت مالی:
https://hamibash.com/iranhistory
👍5
Forwarded from مدرسه زندگی فارسی
جهان در بحران بیسابقه اقلیمی است که قطعا بصورت تصاعدی شدت میگیرد. این بحران در یک کشور و یک زمان بصورت آتشسوزی جنگلها، در کشور یا زمان دیگری بصورت سیل ویرانگر یا خشکسالی، موج گرما و سرمای بیسابقه یا توفند نمود پیدا کرده و میکند.
ادامه ذهنیت زندگی قبلی و روشهای زندگی سابق هرگز ممکن نیست. آن روزگار تمام شده است. هیچ ملت و قدرتی در جهان بدون تغییر رفتار جمعی نمیتواند دوام بیاورد.
به وقایعی مانند بحران آب بعنوان فرصتی برای پیگیری مقاصد سیاسی نگاه نکنیم!
به جای منفیبافی در این سلسله ویدیوها و اینفوگرافیها با راهکارهای انطباق و سازگاری با این بحران جهانی آشنا شویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. قطعا کاستیها و اشتباهات جمعی و فردی وجود دارد که رفع آنها شرایط را بهتر می کند.
مسوولیت فردی حس کنیم و حتما اقدام عملی در حد امکاناتمان انجام دهیم. در همه حال ثبات عاطفی هیجانی خود را حفظ کنیم.
https://www.aparat.com/iranwatercrisis
@dr_iman_fani
ادامه ذهنیت زندگی قبلی و روشهای زندگی سابق هرگز ممکن نیست. آن روزگار تمام شده است. هیچ ملت و قدرتی در جهان بدون تغییر رفتار جمعی نمیتواند دوام بیاورد.
به وقایعی مانند بحران آب بعنوان فرصتی برای پیگیری مقاصد سیاسی نگاه نکنیم!
به جای منفیبافی در این سلسله ویدیوها و اینفوگرافیها با راهکارهای انطباق و سازگاری با این بحران جهانی آشنا شویم و با دیگران به اشتراک بگذاریم. قطعا کاستیها و اشتباهات جمعی و فردی وجود دارد که رفع آنها شرایط را بهتر می کند.
مسوولیت فردی حس کنیم و حتما اقدام عملی در حد امکاناتمان انجام دهیم. در همه حال ثبات عاطفی هیجانی خود را حفظ کنیم.
https://www.aparat.com/iranwatercrisis
@dr_iman_fani
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
بحران آب و پیامدهای جبرانناپذیر آن بر محیطزیست و منابع طبیعی
کمبود آب تنها یک چالش اقلیمی نیست؛ بلکه تهدیدی برای حیات گونهها، فرسایش خاک، و امنیت غذایی کشور است. راهکارهای مقابله با این بحران را بررسی کنید.
❤3
Forwarded from مدرسه زندگی فارسی
https://youtu.be/Oqh6hGLqAG8?si=QLzvXVj86kMD9mYj
اسراییل: نابغه مدیریت آب!
این مستند با نام «مرگ دریای مرده» محصول شبکه ABC استرالیا چهار سال پیش ساخته و منتشر شده ( دو سال قبل از درگیری فعلی) و به وضعیت ذخایر و سیاستهای مدیریت آب در اسراییل و فلسطین می پردازد و نکات ذیل از آن استفاده می شود:
۱-سبک زندگی مهاجران اروپایی (بعنوان مثال اصرار برای داشتن استخر در هر ویلای شهرک نشینان) و بهره کشی افراطی از آب کشاورزی تمام منطقه را به ورشکستگی آبی شدید کشیده که از مصادیق آن کیلومترها پس روی بحرالمیت(مرگ دریای مرده!)، تبدیل رود اردن به یک باتلاق متعفن و صدها نقطه فرونشست زمین در سراسر اسراییل است.
۲-پیشرفتهای نقطه ای فناورانه نظیر آب شیرین کنها حلال این مشکل نبوده و اسراییل از همان زمان به دنبال دست اندازی به منابع آب همسایگان بوده است.
در یاددشتهای قبلی به مفهوم اکوفاشیسم پرداختم (بهره برداری شکارچیانه از تنش اقلیمی در دیگر کشورها برای تحمیل فروپاشی و سپس تاراج بی دردسر منابع و جلوگیری از ترمیم و بازسازی دولت-ملت با حربه تحریم و جنگهای ابدی).
جالب است بدانیم اسراییل قبل از آنکه به تنش آبی ایران علاقمند شود، با سرمایه گذاری سنگین و پیشبرد سدسازی در بالادست رودخانه نیل در اتیوپی تلاش کرده است مصر را تا ورطه فروپاشی تحت فشار قرار دهد و رابطه مصر و اتیوپی را تا سر حد درگیری نظامی خدشه دار کند.
@dr_iman_fani
اسراییل: نابغه مدیریت آب!
این مستند با نام «مرگ دریای مرده» محصول شبکه ABC استرالیا چهار سال پیش ساخته و منتشر شده ( دو سال قبل از درگیری فعلی) و به وضعیت ذخایر و سیاستهای مدیریت آب در اسراییل و فلسطین می پردازد و نکات ذیل از آن استفاده می شود:
۱-سبک زندگی مهاجران اروپایی (بعنوان مثال اصرار برای داشتن استخر در هر ویلای شهرک نشینان) و بهره کشی افراطی از آب کشاورزی تمام منطقه را به ورشکستگی آبی شدید کشیده که از مصادیق آن کیلومترها پس روی بحرالمیت(مرگ دریای مرده!)، تبدیل رود اردن به یک باتلاق متعفن و صدها نقطه فرونشست زمین در سراسر اسراییل است.
۲-پیشرفتهای نقطه ای فناورانه نظیر آب شیرین کنها حلال این مشکل نبوده و اسراییل از همان زمان به دنبال دست اندازی به منابع آب همسایگان بوده است.
در یاددشتهای قبلی به مفهوم اکوفاشیسم پرداختم (بهره برداری شکارچیانه از تنش اقلیمی در دیگر کشورها برای تحمیل فروپاشی و سپس تاراج بی دردسر منابع و جلوگیری از ترمیم و بازسازی دولت-ملت با حربه تحریم و جنگهای ابدی).
جالب است بدانیم اسراییل قبل از آنکه به تنش آبی ایران علاقمند شود، با سرمایه گذاری سنگین و پیشبرد سدسازی در بالادست رودخانه نیل در اتیوپی تلاش کرده است مصر را تا ورطه فروپاشی تحت فشار قرار دهد و رابطه مصر و اتیوپی را تا سر حد درگیری نظامی خدشه دار کند.
@dr_iman_fani
YouTube
Salt, Sewage and Sinkholes: The Death of the Dead Sea | Foreign Correspondent
It’s the lowest place on earth. A sea in the middle of a desert. Fed by the waters of the Jordan River, nestled on the borders of Israel, Jordan and the West Bank, the Dead Sea has supported life and provided spiritual healing for millennia.
But today the…
But today the…
❤1