یک جایی همین جاها بیست و هفت ساله شدم. جایی دور از 18 سالگی، نوزده سالگی و بیست سالگی. جایی که آرزوهای بزرگتری داشتم. و نزدیک به سی سالگی. 26 سالگی خیلی با من مهربان نبود. هرچند اگر از دور مرا ببینند، چون آواز دهل میگویند: ترکاندی که پسر! شاید هم راست میگویند و زیادی سخت میگیرم. این زندگی خیاموار این روزهایم هم شاید ثمره همین سهلگیری اجباری اخیرم باشد. باری خوانندگان این کانال، امیدوارم حالشان خوب و به قول یزدیها خَش باشد. باشد که بیست و هفت سالگی به برکت خوشی شما خوبان، مهربانتر باشد.
با احترام،
صالح رستمی
14 فروردین 1403
@Rwriter
با احترام،
صالح رستمی
14 فروردین 1403
@Rwriter
❤13
همرسانی پرسشنامه زیر میتواند مفید باشد:
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
سلام خدمت همه دوستان گرامی
ذیل پروژه طراحی شاخصهای ملی هوش مصنوعی و سنجش وضعیت ایران که با همکاری معاونت علمی، وزارت ارتباطات و دانشگاه شریف در حال انجام است، در حال سنجش بکارگیری فناوری هوش مصنوعی در شرکتها و بنگاههای ایرانی با همکاری و همراهی مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران هستیم. سپاسگزار خواهیم بود در صورت امکان این پرسشنامه را پر کرده و به دوستان خود که صاحبان یا مدیران ارشد کسبوکارهای فعال در داخل کشور هستند معرفی بفرمایید.
با تشکر
پرسشنامه سنجش بکارگیری هوش مصنوعی در شرکتهای ایرانی
🔸پرسشنامه حاضر توسط تیم تحقیقاتی آزمایشگاه سیاستی (Policy Lab) دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران و با هدف ارزیابی سطح بکارگیری هوش مصنوعی در سطح بنگاهها و سازمانها در ایران طراحی شده است.
🔹زمان حدودی تکمیل فرم پرسشنامه: ۱۰ دقیقه
🔸تقاضا میگردد تا این پرسشنامه توسط مدیران ارشد سازمانهایی که با فناوریهای هوش مصنوعی آشنایی اولیه دارند، تکمیل گردد:
https://survey.porsline.ir/s/li24nXGh
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
سلام خدمت همه دوستان گرامی
ذیل پروژه طراحی شاخصهای ملی هوش مصنوعی و سنجش وضعیت ایران که با همکاری معاونت علمی، وزارت ارتباطات و دانشگاه شریف در حال انجام است، در حال سنجش بکارگیری فناوری هوش مصنوعی در شرکتها و بنگاههای ایرانی با همکاری و همراهی مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران هستیم. سپاسگزار خواهیم بود در صورت امکان این پرسشنامه را پر کرده و به دوستان خود که صاحبان یا مدیران ارشد کسبوکارهای فعال در داخل کشور هستند معرفی بفرمایید.
با تشکر
پرسشنامه سنجش بکارگیری هوش مصنوعی در شرکتهای ایرانی
🔸پرسشنامه حاضر توسط تیم تحقیقاتی آزمایشگاه سیاستی (Policy Lab) دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران و با هدف ارزیابی سطح بکارگیری هوش مصنوعی در سطح بنگاهها و سازمانها در ایران طراحی شده است.
🔹زمان حدودی تکمیل فرم پرسشنامه: ۱۰ دقیقه
🔸تقاضا میگردد تا این پرسشنامه توسط مدیران ارشد سازمانهایی که با فناوریهای هوش مصنوعی آشنایی اولیه دارند، تکمیل گردد:
https://survey.porsline.ir/s/li24nXGh
Porsline
AI - Survey - ۲ - ۲
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
👍2
Forwarded from BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در برنامه این هفته تماشا به شخصیتی ویژه میپردازیم؛ هوشنگ گلشیری نویسنده و منتقد برجسته معاصرایران.
🔹این برنامه بر اساس مصاحبه دیده نشدهایست که کاوه گلستان بین سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با هوشنگ گلشیری انجام داده است و مصاحبه کننده دوست و همکار گلشیری، فرج سرکوهی است.
🔹تماشا به وقت تهران
یکشنبه ۲۰:۳۰
دوشنبه: ۳:۰۰، ۶:۳۰ و ۱۷:۳۰
سهشنبه ۴:۳۰ و ۱۰:۳۰
چهارشنبه ۸:۳۰ و ۱۲:۳۰
پنجشنبه ۲۳:۳۰
جمعه ۱۰:۳۰
@BBCPersian
🔹این برنامه بر اساس مصاحبه دیده نشدهایست که کاوه گلستان بین سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با هوشنگ گلشیری انجام داده است و مصاحبه کننده دوست و همکار گلشیری، فرج سرکوهی است.
🔹تماشا به وقت تهران
یکشنبه ۲۰:۳۰
دوشنبه: ۳:۰۰، ۶:۳۰ و ۱۷:۳۰
سهشنبه ۴:۳۰ و ۱۰:۳۰
چهارشنبه ۸:۳۰ و ۱۲:۳۰
پنجشنبه ۲۳:۳۰
جمعه ۱۰:۳۰
@BBCPersian
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون @Rwriter
مسئلهِ مسیر بهرهوری
قسمت یک:
یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو:
Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity
کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی دهه اخیر باشد. کتابی حاصلِ دغدغههای اخیر عجم اغلو یعنی، تکنولوژی و خصوصا هوش مصنوعی که به پشتوانه منابع مفصلش برای افراد علاقهمند به تکنولوژی بسیار اهمیت دارد. در این اینفوگرافیک، مهمترین نکات کتاب قدرت و پیشرفت را خلاصه کردم. و در ادامه مهمترین نکات کتاب را به زبان ساده آوردهام، هرچند باید کتاب به دقت خوانده شود تا این نکات به ذهن و جان خوانندگان بنشیند.
مسئله اصلی کتاب
شاید بتوان مسئله اصلی کتاب را این پرسش مطرح کرد: آیا عواید فناوری به شکل مساوی به آحاد جامعه میرسد؟ کتاب سعی میکند با ادله فراوان به یک پاسخ روشن برای این سوال برسد. پاسخ کتاب این است: نه لزوما و شوربختانه در بیشتر تاریخ بشر عواید نشئت گرفته از فناوری تنها به گروه محدودی از جامعه رسیده است. کتاب به خوشبینی غولهای فناوری و مدیران و سهامداران شرکتهای دیجیتال مانند ماکروسافت، گوگل و متا (فیسبوک) میپردازد که معتقد اند مسیر فناوری امروز که در راستای توسعه هوشمصنوعی است، باعث میشود تا جامعه بهرهمندتر گردند. کتاب این فرضیه و خوشبینی را زیر سوال میبرد و نویسندگان کتاب معتقد اند که مسیرفعلی نوآوریهای دیجیتال باعث بیشترشدن شکاف طبقاتی در جامعه میشود و باید مسیر توسعه فناوری تغییر کند.
ارابه ناقص بهرهوری
یکی از کلیدیترین موضوعات کتاب زیر سوال بردن تئوری یا اثر Bandwagon productivity effect یا اثر ارابه بهرهوری است. بر اساس این تئوری با افزایش بهرهوری (که عمدتا به خاطر اتوماسیون صورت میپذیرد)، هزینهها کاهش مییابد، درآمد افراد افزایش مییابد و بر اساس آن عواید حاصل از بهرهوری به آحاد جامعه میرسد. عجم اغلو و سایمون جانسون نشان میدهند که به طور تاریخی این موضوع نمیتواند اثبات شود. و فناوریهایی که موجب بهرهوری میشوند خود به خود باعث این نخواهند شد که عواید حاصل از بهرهوری و کاهش هزینهها به آحاد جامعه برسد. اتفاقا، اتوماسیون حاصل از بهروری میتواند باعث دو قطبی شدن جامعه به لحاظ رفاه و بهرهمندی شود.
چشمانداز فناوری
کتاب بدون این که به شکل مستقیم به این پرسش مهم فلسفی پاسخ دهد که آیا فناوری Value-free است، در فصل دوم به طور کامل به این پرسش میپردازد. کتاب با مقایسه دو موردِ کانال سوئز و کانال پاناما نشان میدهد که چگونه یک فناوری بدون توجه به مسئله چشم انداز و اثرات جانبی آن میتواند باعث فاجعه شود. کتاب تاکید میکند که فناوری مسیر لاجرمی ندارد و توسط انسانها، هدایت میشود و این بدین معناست که انتخابهای ما انسانهاست که به فناوری جهت میدهد.
بهرهوری حاشیهای: توانمندسازی آحاد جامعه یا اتوماسیون نصف و نیمه (So-So Automation)
شاید یکی از مضامین اصلی کتاب پاسخ به این سوال باشد که در چه صورت ارابه بهرهوری رخ میدهد و آحادجامعه از فواید فناوری بهرهمند میشوند؟ پاسخ کتاب این است: زمانی که فناوری باعث شود تا به جای کنار گذاشتن آدمها، آنها توانمند شوند و برایشان فعالیتهای جدید و متنوع تعریف شود، آن وقت میتوان گفت که فناوری میتواند منجر به اثر ارابهای شود. کتاب در این جا به مفهوم مهمی به نام Marginal productivity اشاره میکند که به زبان ساده و ریاضی به این معنی است که اگر یک انسان به یک کسب و کار اضافه شود چقد به بهرهوری و خروجی آن کسب و کار اضافه میشود. کتاب به این حقیقت اشاره میکند که در صورتی که Marginal Productivity افراد یا بهرهوری حاشیهای کارکنانِ یک شرکت یا یک کارخانه افزایش پیدا کند، آن وقت کسب و کارها افراد بیشتری را استخدام میکنند و کسب و کارشان را گسترش میبخشند و مشاغل بیشتری ناشی از فناوری ایجاد میشود. اما در صورتی که فناوری باعث شود تا کارهای افراد دچار فرآیند اتوماسیون شود و فقط ماشینها جایگزین انسانها شوند و فعالیتهای جدید پدید نیایند، آن وقت بهرهوری حاشیهای افراد کاهش مییابد و افراد بیکار میشوند و عواید ناشی از بهرهوری فقط به صاحبان کسب و کارها و سهام دارها میشوند. این که به کارگیری فناوریها باعث شود تا توانمندسازی افراد و یا جایگزین شدنشان رخ دهد، تنها انتخاب ماست. کتاب همچنین به اثر اتوماسیون بر بهرهوری کلان سازمانها میپردازد. برای مثال، اگر به جای صندوقدار مغازهها از دستگاههای خودکار استفاده کنیم، تنها شغلها را از بین بردهایم و باعث بهرهوری کلان مغازهها نشدهایم، کتاب به این نوع اتوماسیون، اتوماسیون نصف و نیمه میگویند که تنها باعث بیکاری و پر پول شدن جیب مدیران و سهامداران شرکتها میشود.
@Rwriter
قسمت یک:
یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو:
Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity
کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی دهه اخیر باشد. کتابی حاصلِ دغدغههای اخیر عجم اغلو یعنی، تکنولوژی و خصوصا هوش مصنوعی که به پشتوانه منابع مفصلش برای افراد علاقهمند به تکنولوژی بسیار اهمیت دارد. در این اینفوگرافیک، مهمترین نکات کتاب قدرت و پیشرفت را خلاصه کردم. و در ادامه مهمترین نکات کتاب را به زبان ساده آوردهام، هرچند باید کتاب به دقت خوانده شود تا این نکات به ذهن و جان خوانندگان بنشیند.
مسئله اصلی کتاب
شاید بتوان مسئله اصلی کتاب را این پرسش مطرح کرد: آیا عواید فناوری به شکل مساوی به آحاد جامعه میرسد؟ کتاب سعی میکند با ادله فراوان به یک پاسخ روشن برای این سوال برسد. پاسخ کتاب این است: نه لزوما و شوربختانه در بیشتر تاریخ بشر عواید نشئت گرفته از فناوری تنها به گروه محدودی از جامعه رسیده است. کتاب به خوشبینی غولهای فناوری و مدیران و سهامداران شرکتهای دیجیتال مانند ماکروسافت، گوگل و متا (فیسبوک) میپردازد که معتقد اند مسیر فناوری امروز که در راستای توسعه هوشمصنوعی است، باعث میشود تا جامعه بهرهمندتر گردند. کتاب این فرضیه و خوشبینی را زیر سوال میبرد و نویسندگان کتاب معتقد اند که مسیرفعلی نوآوریهای دیجیتال باعث بیشترشدن شکاف طبقاتی در جامعه میشود و باید مسیر توسعه فناوری تغییر کند.
ارابه ناقص بهرهوری
یکی از کلیدیترین موضوعات کتاب زیر سوال بردن تئوری یا اثر Bandwagon productivity effect یا اثر ارابه بهرهوری است. بر اساس این تئوری با افزایش بهرهوری (که عمدتا به خاطر اتوماسیون صورت میپذیرد)، هزینهها کاهش مییابد، درآمد افراد افزایش مییابد و بر اساس آن عواید حاصل از بهرهوری به آحاد جامعه میرسد. عجم اغلو و سایمون جانسون نشان میدهند که به طور تاریخی این موضوع نمیتواند اثبات شود. و فناوریهایی که موجب بهرهوری میشوند خود به خود باعث این نخواهند شد که عواید حاصل از بهرهوری و کاهش هزینهها به آحاد جامعه برسد. اتفاقا، اتوماسیون حاصل از بهروری میتواند باعث دو قطبی شدن جامعه به لحاظ رفاه و بهرهمندی شود.
چشمانداز فناوری
کتاب بدون این که به شکل مستقیم به این پرسش مهم فلسفی پاسخ دهد که آیا فناوری Value-free است، در فصل دوم به طور کامل به این پرسش میپردازد. کتاب با مقایسه دو موردِ کانال سوئز و کانال پاناما نشان میدهد که چگونه یک فناوری بدون توجه به مسئله چشم انداز و اثرات جانبی آن میتواند باعث فاجعه شود. کتاب تاکید میکند که فناوری مسیر لاجرمی ندارد و توسط انسانها، هدایت میشود و این بدین معناست که انتخابهای ما انسانهاست که به فناوری جهت میدهد.
بهرهوری حاشیهای: توانمندسازی آحاد جامعه یا اتوماسیون نصف و نیمه (So-So Automation)
شاید یکی از مضامین اصلی کتاب پاسخ به این سوال باشد که در چه صورت ارابه بهرهوری رخ میدهد و آحادجامعه از فواید فناوری بهرهمند میشوند؟ پاسخ کتاب این است: زمانی که فناوری باعث شود تا به جای کنار گذاشتن آدمها، آنها توانمند شوند و برایشان فعالیتهای جدید و متنوع تعریف شود، آن وقت میتوان گفت که فناوری میتواند منجر به اثر ارابهای شود. کتاب در این جا به مفهوم مهمی به نام Marginal productivity اشاره میکند که به زبان ساده و ریاضی به این معنی است که اگر یک انسان به یک کسب و کار اضافه شود چقد به بهرهوری و خروجی آن کسب و کار اضافه میشود. کتاب به این حقیقت اشاره میکند که در صورتی که Marginal Productivity افراد یا بهرهوری حاشیهای کارکنانِ یک شرکت یا یک کارخانه افزایش پیدا کند، آن وقت کسب و کارها افراد بیشتری را استخدام میکنند و کسب و کارشان را گسترش میبخشند و مشاغل بیشتری ناشی از فناوری ایجاد میشود. اما در صورتی که فناوری باعث شود تا کارهای افراد دچار فرآیند اتوماسیون شود و فقط ماشینها جایگزین انسانها شوند و فعالیتهای جدید پدید نیایند، آن وقت بهرهوری حاشیهای افراد کاهش مییابد و افراد بیکار میشوند و عواید ناشی از بهرهوری فقط به صاحبان کسب و کارها و سهام دارها میشوند. این که به کارگیری فناوریها باعث شود تا توانمندسازی افراد و یا جایگزین شدنشان رخ دهد، تنها انتخاب ماست. کتاب همچنین به اثر اتوماسیون بر بهرهوری کلان سازمانها میپردازد. برای مثال، اگر به جای صندوقدار مغازهها از دستگاههای خودکار استفاده کنیم، تنها شغلها را از بین بردهایم و باعث بهرهوری کلان مغازهها نشدهایم، کتاب به این نوع اتوماسیون، اتوماسیون نصف و نیمه میگویند که تنها باعث بیکاری و پر پول شدن جیب مدیران و سهامداران شرکتها میشود.
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
👌1
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئلهِ مسیر بهرهوری قسمت یک: یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو: Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی…
قسمت دو:
یادگیری ماشینی یا کاربرد ماشینی
کتاب به سه دوره عصرکشاورزی و فناوریهای کشاورزی، عصر انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال میپردازد. به طور خلاصه، کتاب نشان میدهد که در نیمه دوم عصر انقلاب صنعتی و نیمه نخست عصر دیجیتال به دلیل نهادهای مدنی، قدرتمند بودن نیروی کار و توضیح نسبتا متناسب قدرت میان کارگر و کارفرما مسیر فناوری به سمت توانمندسازی افراد و توزیع متوازن بهرهوری پیشرفته است. اتفاقی که در عصر دیجیتال امروز، رخ نمیدهد. در عصر دیجیتال امروز، ابزارهای دیجیتال به جای توانمندسازی کارکنان تبدیل به ابزارهایی برای کنترل آنها و کمتر کردن قدرتشان شده اند. همچنین فناوریهایی نظیر یادگیری ماشینی (هوش مصنوعی) باعث شده میشود تا افراد شغل خود را از دست بدهند بدون آن که بهرهوری به شکل کلان رخ دهد و این یعنی اتوماسیون نصف و نیمه. کتاب توصیه میکند تا به جای توجه به Machine Learning یا یادگیری ماشینی باید به Machine Usefulness یا کاربرد ماشینی توجه کرد. به این که چگونه باید فناوریهای گسترش یابند تا مکمل آدمی باشند به جای آن که باعث شوند افراد شغلشان را از دست دهند. همچنین کتاب میگوید فناوری یادگیری ماشینی یا هوش مصنوعی قادر نیست تا بسیاری از فعالیتهای مهم و تصمیمگیریهای اساسی را انجام دهند چرا که هوش آدمی یا مکانیزم تصمیمگیری آدمی بسیار مبتنی بر شرایط محیطی و شرایط اجتماعی است و دائما در حال تغییر است. بنابراین یادگیری ماشینی نمیتواند نویدبخش یک اتوماسیون گسترده با افزایش بهرهوری خیرهکننده باشد و خوشبینی غولهای فناوری در این باره بسیار گمراه کننده است.
راه حل چیست؟
کتاب به مانند بسیاری از کُتُب مشابه دیگر، مثل کتابِ رقابت نوآوری دیجیتال که نگارنده ترجمه نموده، هدفش تشخیص و نه تجویز است. اما راهکارهای کتاب بعضا میتواند سرنخی باشد برای رسیدن به راهکارهای جامعتر. راهکارهایی مانند تقویت جامعهمدنی و توانمندسازی طبقه کارگر، مالیات بستن بر اتوماسیون، اعطای گرنت به پژوهشها و پروژههای تحقیقاتی در حوزه کاربردماشینی به جای یادگیری ماشینی، انحصارزدایی و شکستن شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل، ماکروسافت و فیسبوک و توجه به مسئله آموزش از راهکارهای کتاب است. به طور کلی، کتاب با غنای عمیقی به مسئله فناوری و بهرهوری آن در طول تاریخ یک هزارساله اخیربشری میپردازد و درس آموزههای بسیاری برای آینده کوتاه مدت و میان مدت بشریت دارد.
@Rwriter
اینفوگرافیک کتاب
یادگیری ماشینی یا کاربرد ماشینی
کتاب به سه دوره عصرکشاورزی و فناوریهای کشاورزی، عصر انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال میپردازد. به طور خلاصه، کتاب نشان میدهد که در نیمه دوم عصر انقلاب صنعتی و نیمه نخست عصر دیجیتال به دلیل نهادهای مدنی، قدرتمند بودن نیروی کار و توضیح نسبتا متناسب قدرت میان کارگر و کارفرما مسیر فناوری به سمت توانمندسازی افراد و توزیع متوازن بهرهوری پیشرفته است. اتفاقی که در عصر دیجیتال امروز، رخ نمیدهد. در عصر دیجیتال امروز، ابزارهای دیجیتال به جای توانمندسازی کارکنان تبدیل به ابزارهایی برای کنترل آنها و کمتر کردن قدرتشان شده اند. همچنین فناوریهایی نظیر یادگیری ماشینی (هوش مصنوعی) باعث شده میشود تا افراد شغل خود را از دست بدهند بدون آن که بهرهوری به شکل کلان رخ دهد و این یعنی اتوماسیون نصف و نیمه. کتاب توصیه میکند تا به جای توجه به Machine Learning یا یادگیری ماشینی باید به Machine Usefulness یا کاربرد ماشینی توجه کرد. به این که چگونه باید فناوریهای گسترش یابند تا مکمل آدمی باشند به جای آن که باعث شوند افراد شغلشان را از دست دهند. همچنین کتاب میگوید فناوری یادگیری ماشینی یا هوش مصنوعی قادر نیست تا بسیاری از فعالیتهای مهم و تصمیمگیریهای اساسی را انجام دهند چرا که هوش آدمی یا مکانیزم تصمیمگیری آدمی بسیار مبتنی بر شرایط محیطی و شرایط اجتماعی است و دائما در حال تغییر است. بنابراین یادگیری ماشینی نمیتواند نویدبخش یک اتوماسیون گسترده با افزایش بهرهوری خیرهکننده باشد و خوشبینی غولهای فناوری در این باره بسیار گمراه کننده است.
راه حل چیست؟
کتاب به مانند بسیاری از کُتُب مشابه دیگر، مثل کتابِ رقابت نوآوری دیجیتال که نگارنده ترجمه نموده، هدفش تشخیص و نه تجویز است. اما راهکارهای کتاب بعضا میتواند سرنخی باشد برای رسیدن به راهکارهای جامعتر. راهکارهایی مانند تقویت جامعهمدنی و توانمندسازی طبقه کارگر، مالیات بستن بر اتوماسیون، اعطای گرنت به پژوهشها و پروژههای تحقیقاتی در حوزه کاربردماشینی به جای یادگیری ماشینی، انحصارزدایی و شکستن شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل، ماکروسافت و فیسبوک و توجه به مسئله آموزش از راهکارهای کتاب است. به طور کلی، کتاب با غنای عمیقی به مسئله فناوری و بهرهوری آن در طول تاریخ یک هزارساله اخیربشری میپردازد و درس آموزههای بسیاری برای آینده کوتاه مدت و میان مدت بشریت دارد.
@Rwriter
اینفوگرافیک کتاب
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
Created and Designed By Saleh Rostami.png
541 KB
کیفیت بهتر اینفوگرافیک کتاب power & progress
پل استر،
یکی از مهمترین نویسندگان آمریکایی عصر حاضر در 77 سالگی چشم از جهان فرو بست. او از سال 2022 به سرطان ریه مبتلا شده بود.
@Rwriter
یکی از مهمترین نویسندگان آمریکایی عصر حاضر در 77 سالگی چشم از جهان فرو بست. او از سال 2022 به سرطان ریه مبتلا شده بود.
@Rwriter
Arise, arise, Riders of Théoden!
spear shall be shaken, shield shall be splintered,
a sword-day, a red day, ere the sun rises!
Ride now, ride now, ride! Ride for ruin and the world's ending!
Death! Death! Death!
Forth Eorlingas!
بپاخیزید! بپاخیزید ای سواران تئودن!
نیزهها خواهند لرزید
سپرها خواهد شکافت
روز شمشیر است!
روز سرخ !
قبل آن که خورشید طلوع کند!
حال، بتازید! حال بتازید!
بتازید برای تباهی و پایان دنیا!
مرگ!
مرگ!
مرگ!
ای مردمان ارول!
برنارد هیل، بازیگر نقش شاه تئودن در سهگانه ارباب حلقهها در سن ۷۹ سالگی درگذشت. نقش او یکی از تاثیرگزارترین نقش آفرینیها در این سهگانه بود.
@Rwriter
spear shall be shaken, shield shall be splintered,
a sword-day, a red day, ere the sun rises!
Ride now, ride now, ride! Ride for ruin and the world's ending!
Death! Death! Death!
Forth Eorlingas!
بپاخیزید! بپاخیزید ای سواران تئودن!
نیزهها خواهند لرزید
سپرها خواهد شکافت
روز شمشیر است!
روز سرخ !
قبل آن که خورشید طلوع کند!
حال، بتازید! حال بتازید!
بتازید برای تباهی و پایان دنیا!
مرگ!
مرگ!
مرگ!
ای مردمان ارول!
برنارد هیل، بازیگر نقش شاه تئودن در سهگانه ارباب حلقهها در سن ۷۹ سالگی درگذشت. نقش او یکی از تاثیرگزارترین نقش آفرینیها در این سهگانه بود.
@Rwriter
❤4
... تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنتشده نفرینت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای؟
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود...
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجادهها
سربرنگرفتهاند.
شعری از احمدشاملو
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنتشده نفرینت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای؟
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود...
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجادهها
سربرنگرفتهاند.
شعری از احمدشاملو
👏6
Two roads diverged in a wood,
And I...
I took the one less travelled by And that has made all the difference...
--- Robert Frost
@Rwriter
And I...
I took the one less travelled by And that has made all the difference...
--- Robert Frost
@Rwriter
👍1
اما در واقعیت، تفاوتی بین «کارگر» و دیگر کالاها وجود دارد؛ تفاوتی که اقتصاد مرسوم هیچ راهی برای شناختن یا ارزشگذاری آن ندارد، به جز راهی که به هر حال به طور اجتنابناپذیری در دنیا وجود دارد: این که کارگران درد را احساس میکنند.
اگر خطوط تولیدی بسیار گران شوند، ممکن است خاموش شوند؛ با وجود این به خاطر سرنوشت ناعادلانهشان گریه نخواهد کرد. کسب و کارها میتواند از زغالسنگ استفاده نکنند و به گاز طبیعی رو بیاورد، بدون آنکه منبع انرژیای که به آن بیتوجهی شده خود را از روی صخره به پایین پرتاب کند. در مقابل کارگر عادت دارد به هر کاهش قیمت یا کمرنگی حضورش واکنشی احساسی نشان دهد. در اتاقک توالت عمومی هقهق میکند، (الکل) مینوشد تا ترس از ناکامی را پنهان کند و ممکن است ترجیح بدهد بمیرد تا این که بیفایده باشد.
چنین پاسخهای احساسی ای به ما میفهمانند دو الزام واگرا وجود دارند که درباره موقعیت (status)، همزیستی دارند: «الزام اقتصادی» که میگوید وظیفهی اصلی تجارت به دست آوردن سود است و الزام «انسانی» که باعث میشود کارگران تشنهی امنیتِ شغلی، احترام و حق تصدی باشند.
درحالی که ممکن است این الزامات مدتی طولانی بدون هیچ اصطکاک ظاهریای کنار هم حضور داشته باشند، همهی کارگران، به جز آنهایی که فریب وابستگی به حقوق را خوردهاند، میدانند قطعا هر وقت شرکت به انتخابی بین این دو مجبور شود، همیشه طبق منطق نظام تجاری، این الزام اقتصادی است که پیروز میشود.
قطعهای از کتاب اضطراب موقعیت یا Status Anxiety نوشت الن دو باتن، ترجمه سید حسن رضوی که نگارنده کانال آن را کمی پالوده است.
@Rwriter
اگر خطوط تولیدی بسیار گران شوند، ممکن است خاموش شوند؛ با وجود این به خاطر سرنوشت ناعادلانهشان گریه نخواهد کرد. کسب و کارها میتواند از زغالسنگ استفاده نکنند و به گاز طبیعی رو بیاورد، بدون آنکه منبع انرژیای که به آن بیتوجهی شده خود را از روی صخره به پایین پرتاب کند. در مقابل کارگر عادت دارد به هر کاهش قیمت یا کمرنگی حضورش واکنشی احساسی نشان دهد. در اتاقک توالت عمومی هقهق میکند، (الکل) مینوشد تا ترس از ناکامی را پنهان کند و ممکن است ترجیح بدهد بمیرد تا این که بیفایده باشد.
چنین پاسخهای احساسی ای به ما میفهمانند دو الزام واگرا وجود دارند که درباره موقعیت (status)، همزیستی دارند: «الزام اقتصادی» که میگوید وظیفهی اصلی تجارت به دست آوردن سود است و الزام «انسانی» که باعث میشود کارگران تشنهی امنیتِ شغلی، احترام و حق تصدی باشند.
درحالی که ممکن است این الزامات مدتی طولانی بدون هیچ اصطکاک ظاهریای کنار هم حضور داشته باشند، همهی کارگران، به جز آنهایی که فریب وابستگی به حقوق را خوردهاند، میدانند قطعا هر وقت شرکت به انتخابی بین این دو مجبور شود، همیشه طبق منطق نظام تجاری، این الزام اقتصادی است که پیروز میشود.
قطعهای از کتاب اضطراب موقعیت یا Status Anxiety نوشت الن دو باتن، ترجمه سید حسن رضوی که نگارنده کانال آن را کمی پالوده است.
@Rwriter
👌4
جنایت نازیها علیه یهودیها، جنایت اسرائیل علیه عربها را توجیه نمیکند (هیچ جنایتی نمیتواند توجیه کننده، جنایت دیگر باشد). اینکه ستم دیدگان به این زودی میتوانند ستمکاران سنگدلی بشوند آدم را در ناامیدی تاریک فرو میبرد، دنیا مثل قبر میشود و انسان بودن مایه شرمندگی است.
قانا، 18 آوریل و کشتار دانسته و عمدی بیش از صد و بیست نفر غیرنظامی، آن هم برای هدفهای انتخاباتی، آن هم به دست تنها دموکراسی خاورمیانه! و بدتر از این بیاعتنائی همگانی اسرائیلی و آمریکایی!
یادداشت پنج می 1996 شاهرخ مسکوب
در کتاب روزها در راه
@Rwriter
قانا، 18 آوریل و کشتار دانسته و عمدی بیش از صد و بیست نفر غیرنظامی، آن هم برای هدفهای انتخاباتی، آن هم به دست تنها دموکراسی خاورمیانه! و بدتر از این بیاعتنائی همگانی اسرائیلی و آمریکایی!
یادداشت پنج می 1996 شاهرخ مسکوب
در کتاب روزها در راه
@Rwriter
👍10
چرا رای میدهم؟
در روزهای منتهی به انتخابات 1400، در یادداشتی تحت عنوان «فردای فوت کردن یا نکردن شمع» نوشتم فارغ از این که رای بدهیم یا ندهیم، فردای انتخابات باید کارهای مهمتری انجام بدهیم. من نه در آن انتخابات و نه در انتخاباتهای 98 و 402 شرکت نکردم. اما در این یادداشت سعی میکنم بگویم چرا رای خواهم داد و چرا ضمن احترامی که برای همه تحریمکنندگان انتخابات دارم، آن را وظیفهای اخلاقی میدانم.
چشمانداز کنشگری و انحطاط کنشگری
ابتدا باید بگویم مدل فکری من برای تغییرات پایدار مبتنی بر تغییرات خرد و بزرگی است که از طبقه متوسط جامعه و قدرتمندی آن صورت میگیرد. بنابراین در این مدل فکری، هر گونه تضعیف طبقه متوسط و کمکردن این قدرت باطل است. شاید برای همین است که هرگونه کنشگری اپوزوسیون خارج نشین برای تحریم ایران را اشتباه و حتی خیانتکارانه میدانم. تغییرات در جامعه توسط طبقه متوسط عمدتا شهرنشین صورت میگیرد. این طبقه متوسط است که دارای قدرت است. متاسفانه جریانی که امروز تحریم انتخابات را تجویز میکند، این موضوع را در نظر نمیگیرد. این جریان در نظر نمیگیرد که تضعیف طبقه متوسط تنها آشوبهای اجتماعی را ممکن میسازد و منجر به تغییرات نمیشود. چندی پیش در یک مصاحبه در برنامه چشم انداز ایران اینترنشنال، مراد ویسی، تحلیلگر این شبکه گفت: مردم دیگر تغییرات را از خیابان دنبال میکنند و نه از صندوق رای. من تحلیلی از این خیانتکارانهتر ندیدم. انگار اوست که قرار است هزینه حضور در خیابان و تضعیف طبقه متوسط را بدهد. تحریمکنندگان انتخاباتِ خارج نشین اساسا برنامه مشخصی برای فردای آن ندارند. احتمالا اگر مهسا امینی کشته نمیشد و به قتل نمیرسید، همین بسیج مردمی خودجوش را هم نمیتوانستند به پای خودشان بنویسند. مساله من با تحریم انتخابات انحطاط کنشگری است. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، انقلاب #ژینا_امینی به هدف اولیه و مردمی خود رسیده است: تغییرات فرهنگی عمده در طبقه متوسط زنان ایرانی. و این تغییرات حاصل سالها مبارزات خردی بود که با آخرین دومینوی این تحولات تکمیل یافت. اما این انقلاب نتوانست به اهداف ثانویهای که بعدا میخواست به آن برسد، دست یابد: یعنی برافکندن سیستم سیاسی فعلی و تغییرات عمده سیاسی. چرا؟ چون این انقلاب دچار انحطاط کنشگری شده بود. شاید هیچ کمدیای تلختر از این نیست که شبکه اینترنشنال، سعید سکویی را در اوج تحولات 401 دعوت کند و مجری شبکه با التماس به او بگوید که خواهشا کمی مودبتر باش. شاید خوانندگان بگویند که سعید سکویی و حتی اینترنشنال انقلابی (به معنای حامی حقیقی تحولات انقلاب مهسا) نبودند، اما واقعیت این است که نمیتوان از این نشانه منحط به راحتی عبور کرد. در واقع سعید سکویی به خاطر اقبال نسل جوانی آمد که دنبال او بودند. نسلی که به اشتباه فکر میکند راه تغییر از روشهای خشونت آمیز ساده است.
رای دادن، از آن طرف راهی برای گشایش کنشگری است. راهی برای این است که بگویم: دیدی میتوانیم انقلاب راه بیندازیم، خشن باشیم. حال باید با دنیا تعامل کنی. سر عقل بیایی. حجاب بان نگذاری. ممکن است پرسش این باشد: آیا آقای پزشکیان میتواند منجر به این کارها شود؟ واقعیت این است که هیچ تضمینی وجود ندارد. ولی حداقل برنامهاش این است. در واقع پزشکیان نوید قدرت گرفتن دوباره طبقه متوسط است. قدرت گرفتن اقتصادی این طبقه. تا شاید کنشگریهای مناسبی رخ دهد.
مشروعیت بخشی بازی ما نیست
ما ادعای مبارزه با سیستم ناکارآمد فعلی را داریم، اما اصرار داریم در زمین آن بازی کنیم. واقعیت این است که مشروعیت زمینِ بازی طرفداران وضع موجود است. مثل این میماند شما در جلسهای شرکت کنید و از حضار جلسه انتقادات تندی کنید و بعد حضار جلسه بگویند آمدن تو تائید ماست چون تو بالاخره آمدی در جلسه. واقعیت این است که Voter suppression یا تنگکردن مشارکت انتخابات یک تکنیک است برای اقلیت. حالا چه با تکنیکهای ملموس مانند رد صلاحیت باشد و چه با تکنیکهای نرم مانند مشروعیت سازی از صندوق رای. این بازی سیستم است. و لزومی ندارد ما در این بازی شرکت کنیم و حرکت خودمان را نداشته باشیم. آنچه مشروعیت آور است، عملکرد سیستم است. سیستم در آبان 98 و در دی 96، یک مشارکت 76 درصدی را پشت خود داشت. اما از آن استفادهای کرد؟ اگر قرار بود مشارکت ما کمک به استفاده سیاسی باشد که حکومت از آن برای تحریم نشدن استفاده میکرد. واقعیت این است که رای ما مشروعیت آور نیست.
@Rwriter
در روزهای منتهی به انتخابات 1400، در یادداشتی تحت عنوان «فردای فوت کردن یا نکردن شمع» نوشتم فارغ از این که رای بدهیم یا ندهیم، فردای انتخابات باید کارهای مهمتری انجام بدهیم. من نه در آن انتخابات و نه در انتخاباتهای 98 و 402 شرکت نکردم. اما در این یادداشت سعی میکنم بگویم چرا رای خواهم داد و چرا ضمن احترامی که برای همه تحریمکنندگان انتخابات دارم، آن را وظیفهای اخلاقی میدانم.
چشمانداز کنشگری و انحطاط کنشگری
ابتدا باید بگویم مدل فکری من برای تغییرات پایدار مبتنی بر تغییرات خرد و بزرگی است که از طبقه متوسط جامعه و قدرتمندی آن صورت میگیرد. بنابراین در این مدل فکری، هر گونه تضعیف طبقه متوسط و کمکردن این قدرت باطل است. شاید برای همین است که هرگونه کنشگری اپوزوسیون خارج نشین برای تحریم ایران را اشتباه و حتی خیانتکارانه میدانم. تغییرات در جامعه توسط طبقه متوسط عمدتا شهرنشین صورت میگیرد. این طبقه متوسط است که دارای قدرت است. متاسفانه جریانی که امروز تحریم انتخابات را تجویز میکند، این موضوع را در نظر نمیگیرد. این جریان در نظر نمیگیرد که تضعیف طبقه متوسط تنها آشوبهای اجتماعی را ممکن میسازد و منجر به تغییرات نمیشود. چندی پیش در یک مصاحبه در برنامه چشم انداز ایران اینترنشنال، مراد ویسی، تحلیلگر این شبکه گفت: مردم دیگر تغییرات را از خیابان دنبال میکنند و نه از صندوق رای. من تحلیلی از این خیانتکارانهتر ندیدم. انگار اوست که قرار است هزینه حضور در خیابان و تضعیف طبقه متوسط را بدهد. تحریمکنندگان انتخاباتِ خارج نشین اساسا برنامه مشخصی برای فردای آن ندارند. احتمالا اگر مهسا امینی کشته نمیشد و به قتل نمیرسید، همین بسیج مردمی خودجوش را هم نمیتوانستند به پای خودشان بنویسند. مساله من با تحریم انتخابات انحطاط کنشگری است. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، انقلاب #ژینا_امینی به هدف اولیه و مردمی خود رسیده است: تغییرات فرهنگی عمده در طبقه متوسط زنان ایرانی. و این تغییرات حاصل سالها مبارزات خردی بود که با آخرین دومینوی این تحولات تکمیل یافت. اما این انقلاب نتوانست به اهداف ثانویهای که بعدا میخواست به آن برسد، دست یابد: یعنی برافکندن سیستم سیاسی فعلی و تغییرات عمده سیاسی. چرا؟ چون این انقلاب دچار انحطاط کنشگری شده بود. شاید هیچ کمدیای تلختر از این نیست که شبکه اینترنشنال، سعید سکویی را در اوج تحولات 401 دعوت کند و مجری شبکه با التماس به او بگوید که خواهشا کمی مودبتر باش. شاید خوانندگان بگویند که سعید سکویی و حتی اینترنشنال انقلابی (به معنای حامی حقیقی تحولات انقلاب مهسا) نبودند، اما واقعیت این است که نمیتوان از این نشانه منحط به راحتی عبور کرد. در واقع سعید سکویی به خاطر اقبال نسل جوانی آمد که دنبال او بودند. نسلی که به اشتباه فکر میکند راه تغییر از روشهای خشونت آمیز ساده است.
رای دادن، از آن طرف راهی برای گشایش کنشگری است. راهی برای این است که بگویم: دیدی میتوانیم انقلاب راه بیندازیم، خشن باشیم. حال باید با دنیا تعامل کنی. سر عقل بیایی. حجاب بان نگذاری. ممکن است پرسش این باشد: آیا آقای پزشکیان میتواند منجر به این کارها شود؟ واقعیت این است که هیچ تضمینی وجود ندارد. ولی حداقل برنامهاش این است. در واقع پزشکیان نوید قدرت گرفتن دوباره طبقه متوسط است. قدرت گرفتن اقتصادی این طبقه. تا شاید کنشگریهای مناسبی رخ دهد.
مشروعیت بخشی بازی ما نیست
ما ادعای مبارزه با سیستم ناکارآمد فعلی را داریم، اما اصرار داریم در زمین آن بازی کنیم. واقعیت این است که مشروعیت زمینِ بازی طرفداران وضع موجود است. مثل این میماند شما در جلسهای شرکت کنید و از حضار جلسه انتقادات تندی کنید و بعد حضار جلسه بگویند آمدن تو تائید ماست چون تو بالاخره آمدی در جلسه. واقعیت این است که Voter suppression یا تنگکردن مشارکت انتخابات یک تکنیک است برای اقلیت. حالا چه با تکنیکهای ملموس مانند رد صلاحیت باشد و چه با تکنیکهای نرم مانند مشروعیت سازی از صندوق رای. این بازی سیستم است. و لزومی ندارد ما در این بازی شرکت کنیم و حرکت خودمان را نداشته باشیم. آنچه مشروعیت آور است، عملکرد سیستم است. سیستم در آبان 98 و در دی 96، یک مشارکت 76 درصدی را پشت خود داشت. اما از آن استفادهای کرد؟ اگر قرار بود مشارکت ما کمک به استفاده سیاسی باشد که حکومت از آن برای تحریم نشدن استفاده میکرد. واقعیت این است که رای ما مشروعیت آور نیست.
@Rwriter
👌12👎1
Forwarded from مسعود نیلی Masoud Nili
پیامی به ملت ایران به مناسبت انتخابات ۱۵ تیر ۱۴۰۳
انتخابات هشت تیرماه ۱۴۰۳، پیامهای مهم و متعددی دربر داشت که اینجا فرصت پرداختن به همهٔ آنها نیست. از جمله نتایج برآمده از این رویداد مهم آن بود که مشخص شد درصد بزرگی از جمعیت صاحب رای کشور، یا آیندهٔ مطلوب خود را در میان هیچکدام از چهرههای تاییدشده ندیدند؛ یا نامزدها را در جایگاهی ارزیابی نکردند که بتوانند به آنچه میگویند عمل کنند؛ یا میخواستند به مسالمتآمیزترین شکل ممکن، بگویند که خواستارِ تغییراتی بسیار بزرگتر هستند.
نمیتوان کتمان کرد که بخشی از آنانی هم که رای دادند، در حوزههایی، با گروه اول، همنظر بودند؛ مگر در این نکته که، هنوز رگههایی از امیدِ به بهبود در دل داشتند. شاید همهٔ پیامها را بتوان در این عبارت کوتاه اما بسیار هشداردهنده خلاصه کرد که؛ بخش بزرگی از جامعه، این صندوق رای -که میتواند مسالمتآمیزترین و کمهزینهترین ابزار برای حل مشکلات بزرگ از جمله تعارض منافع باشد- را، ناتوان از انجام ماموریت یادشده ارزیابی میکنند.
اینکه آیا همهٔ پیامهایی که در رخداد روز ۸ تیرماه، توسط مردم داده شد، شنیده هم شده است یا نه را آینده آشکار خواهد کرد. آیا این پیام مهم شنیده شد که ظرفیتهای در اختیار، برای ایجاد تغییراتی حتی اندک و تدریجی، ولی پایدار و ماندگار در زندگی مردم، در حال زوال است؟
ما در مناسبتهای دیگر، هشدار دادهایم که التهابهای بزرگ خارجی در کنار چالشهای عظیم اقتصادی در حوزههای آب، انرژی، بودجه و فرابودجه، بانک، صندوقهای بازنشستگی، و فقر و نابرابری، در یک طرف و التهابهای عمیق سیاسی، فرهنگی و اجتماعیِ داخلیِ برآمده از شکاف در حال بزرگتر شدن بیننسلی در طرف دیگر، جامعهٔ ایران را بسیار ناپایدار کرده است. این شکنندگی ناشی از آن است که حسب تجربه، گروههای بزرگی از زنان، جوانان و بخش بزرگی از قشر متوسط، کسانی را که رای و نظر آنها را در نظام حکمرانی نمایندگی و پیگیری کنند، نمییابند.
لازم میدانیم توجه هموطنان گرانقدر را به این نکتۀ مهم جلب کنیم که زمین بازی انتخابات روز ۱۵ تیر با انتخابات روز ۸ تیر متفاوتاست. کارکرد انتخابات ۱۵ تیر، بهطور کامل و بسیار تعیینکننده، پیشگیرانه و سلبی است. این انتخابات بهطور ناگزیر، نه برای بیان خواستهها، بلکه برای اعلام ناخواستههاست. برای پیشگیری از تحمیل هزینههای بیشتر بر تن نحیف ایران عزیز و ممانعت از حاکــم شدن باورها و سیاستهایی است که بارها نخواستن آنها فریاد زده شده است.
از نظر ما، ابعاد بزرگ مشکلات خارجی و خطرات بزرگتر پیش روی مرتبط با آن، در کنارِ شکافهای عمیق و واگرای ناشی از ناترازیهای مالی و زیستمحیطی، ظرفیتی را برای تحمل ضربات ناشی از رویکردهای پرهزینه در روابط خارجی و آزمودن ایدههای توهمآلود و علمستیز در مواجهه با مشکلات داخلی، باقی نگذاشته است.
از اینرو، خاضعانه از شمـا ملت شریف ایران، به ویژه زنان و جوانان، دعـوت میکنیم، صرفاً برای کاهش احتمال مواجهشدن با بحرانهای غیرقابل کنترل و افتادن در مسیر صعب بدون بازگشت، در انتخابات تعیینکنندهٔ روز ۱۵ تیر شرکت کنید.
داود سوری- محمد طبیبیان- موسی غنینژاد- فرهاد نیلی- مسعود نیلی
انتخابات هشت تیرماه ۱۴۰۳، پیامهای مهم و متعددی دربر داشت که اینجا فرصت پرداختن به همهٔ آنها نیست. از جمله نتایج برآمده از این رویداد مهم آن بود که مشخص شد درصد بزرگی از جمعیت صاحب رای کشور، یا آیندهٔ مطلوب خود را در میان هیچکدام از چهرههای تاییدشده ندیدند؛ یا نامزدها را در جایگاهی ارزیابی نکردند که بتوانند به آنچه میگویند عمل کنند؛ یا میخواستند به مسالمتآمیزترین شکل ممکن، بگویند که خواستارِ تغییراتی بسیار بزرگتر هستند.
نمیتوان کتمان کرد که بخشی از آنانی هم که رای دادند، در حوزههایی، با گروه اول، همنظر بودند؛ مگر در این نکته که، هنوز رگههایی از امیدِ به بهبود در دل داشتند. شاید همهٔ پیامها را بتوان در این عبارت کوتاه اما بسیار هشداردهنده خلاصه کرد که؛ بخش بزرگی از جامعه، این صندوق رای -که میتواند مسالمتآمیزترین و کمهزینهترین ابزار برای حل مشکلات بزرگ از جمله تعارض منافع باشد- را، ناتوان از انجام ماموریت یادشده ارزیابی میکنند.
اینکه آیا همهٔ پیامهایی که در رخداد روز ۸ تیرماه، توسط مردم داده شد، شنیده هم شده است یا نه را آینده آشکار خواهد کرد. آیا این پیام مهم شنیده شد که ظرفیتهای در اختیار، برای ایجاد تغییراتی حتی اندک و تدریجی، ولی پایدار و ماندگار در زندگی مردم، در حال زوال است؟
ما در مناسبتهای دیگر، هشدار دادهایم که التهابهای بزرگ خارجی در کنار چالشهای عظیم اقتصادی در حوزههای آب، انرژی، بودجه و فرابودجه، بانک، صندوقهای بازنشستگی، و فقر و نابرابری، در یک طرف و التهابهای عمیق سیاسی، فرهنگی و اجتماعیِ داخلیِ برآمده از شکاف در حال بزرگتر شدن بیننسلی در طرف دیگر، جامعهٔ ایران را بسیار ناپایدار کرده است. این شکنندگی ناشی از آن است که حسب تجربه، گروههای بزرگی از زنان، جوانان و بخش بزرگی از قشر متوسط، کسانی را که رای و نظر آنها را در نظام حکمرانی نمایندگی و پیگیری کنند، نمییابند.
لازم میدانیم توجه هموطنان گرانقدر را به این نکتۀ مهم جلب کنیم که زمین بازی انتخابات روز ۱۵ تیر با انتخابات روز ۸ تیر متفاوتاست. کارکرد انتخابات ۱۵ تیر، بهطور کامل و بسیار تعیینکننده، پیشگیرانه و سلبی است. این انتخابات بهطور ناگزیر، نه برای بیان خواستهها، بلکه برای اعلام ناخواستههاست. برای پیشگیری از تحمیل هزینههای بیشتر بر تن نحیف ایران عزیز و ممانعت از حاکــم شدن باورها و سیاستهایی است که بارها نخواستن آنها فریاد زده شده است.
از نظر ما، ابعاد بزرگ مشکلات خارجی و خطرات بزرگتر پیش روی مرتبط با آن، در کنارِ شکافهای عمیق و واگرای ناشی از ناترازیهای مالی و زیستمحیطی، ظرفیتی را برای تحمل ضربات ناشی از رویکردهای پرهزینه در روابط خارجی و آزمودن ایدههای توهمآلود و علمستیز در مواجهه با مشکلات داخلی، باقی نگذاشته است.
از اینرو، خاضعانه از شمـا ملت شریف ایران، به ویژه زنان و جوانان، دعـوت میکنیم، صرفاً برای کاهش احتمال مواجهشدن با بحرانهای غیرقابل کنترل و افتادن در مسیر صعب بدون بازگشت، در انتخابات تعیینکنندهٔ روز ۱۵ تیر شرکت کنید.
داود سوری- محمد طبیبیان- موسی غنینژاد- فرهاد نیلی- مسعود نیلی
👍5👎2
نوشتههای یک نویسنده کوچک
درباره ورود علم آمار به ایران @Rwriter
درباره ورود علم آمار به ایران
عبدالغفار نجم الملک (متولد 1220 و متوفی 1282)، استاد دار الفنون بود که اولین رساله فارسی درباره آمار به نام «رساله علم استاتیستیک» را به رشته تحریر در آورد. او که استاد دارالفنون بود، اولین سرشماری تهران را تحت عنوان نفوس دارالخلافه انجام داد. گفتنی است که نجم الملک اولین نقشه نسبتا دقیق شهر تهران را نیز تنظیم کرده است.
او در رساله علم استاتیستیک مینویسد:
"مساله تشخیص عدد نفوس، متعلق است به علمی که آن را به فرانسه استاتیستیک گویند و در آن علم بحث می شود از وسعت و جمعیت و زراعت و صناعت و تجارت و غیره از هر ممکت به ازای تاریخ مشخص که اغب حالت حایه مملکت است و بسا باشد که آن را موازنه کنند با حات ماضیه که به ازای تواریخ مشخصه در دست است تا نتایج بزرگ حاصل نمایند. و چون این علم یکی از علومی است که دانستنش برای عامه ناس و خاصتا برای اولیای هر دولت کمال ضرورت دارد، هر دولت ستاتیستیکی برای مملکت خود ترتیب داده و از استاتیستیک دول دیگر نیز کمال آگاهی دارد.
پس استاتیستیک صحیح باید مربوط باشد به وقت مشخص، ...، و چون این عمل را وقت به وقت تکرار کنند ... جنان رشته [ای از وقایع ثبت شده به دست می آید] که بتوان از روی آن اسباب و عل ثابته و معلولات آنها را استنباط نمود..[.و] از آن روی قانون تقدیر و بخت آدمی به دست می آید و می توان از آن روی استنباط نمود اسباب و عللی را که دخالت دارند در ترقی و نیکبختی بعضی ممالک و تصرف نمود در اسبابی که تغییرشان به دست ما باشد."
https://t.me/Rwriter/811
عبدالغفار نجم الملک (متولد 1220 و متوفی 1282)، استاد دار الفنون بود که اولین رساله فارسی درباره آمار به نام «رساله علم استاتیستیک» را به رشته تحریر در آورد. او که استاد دارالفنون بود، اولین سرشماری تهران را تحت عنوان نفوس دارالخلافه انجام داد. گفتنی است که نجم الملک اولین نقشه نسبتا دقیق شهر تهران را نیز تنظیم کرده است.
او در رساله علم استاتیستیک مینویسد:
"مساله تشخیص عدد نفوس، متعلق است به علمی که آن را به فرانسه استاتیستیک گویند و در آن علم بحث می شود از وسعت و جمعیت و زراعت و صناعت و تجارت و غیره از هر ممکت به ازای تاریخ مشخص که اغب حالت حایه مملکت است و بسا باشد که آن را موازنه کنند با حات ماضیه که به ازای تواریخ مشخصه در دست است تا نتایج بزرگ حاصل نمایند. و چون این علم یکی از علومی است که دانستنش برای عامه ناس و خاصتا برای اولیای هر دولت کمال ضرورت دارد، هر دولت ستاتیستیکی برای مملکت خود ترتیب داده و از استاتیستیک دول دیگر نیز کمال آگاهی دارد.
پس استاتیستیک صحیح باید مربوط باشد به وقت مشخص، ...، و چون این عمل را وقت به وقت تکرار کنند ... جنان رشته [ای از وقایع ثبت شده به دست می آید] که بتوان از روی آن اسباب و عل ثابته و معلولات آنها را استنباط نمود..[.و] از آن روی قانون تقدیر و بخت آدمی به دست می آید و می توان از آن روی استنباط نمود اسباب و عللی را که دخالت دارند در ترقی و نیکبختی بعضی ممالک و تصرف نمود در اسبابی که تغییرشان به دست ما باشد."
https://t.me/Rwriter/811
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
درباره ورود علم آمار به ایران
@Rwriter
@Rwriter
👍2
If [Tom] had been a great and wise philosopher, like the writer of this book, he would now have comprehend that Work consists of whatever a body is obliged to do, and that Play consists of whatever a body is not obliged to do. And this would help him to understand why constructing artificial flowers or performing on a treadmill is work, while rolling tenpins, or climbing Mont Blanc is only amusement.
From
The Adventures of Tom Sawyer
By Mark Twain
From
The Adventures of Tom Sawyer
By Mark Twain
This book first arose out of a passage in Borges, out of the laughter that shattered, as I read the passage, all the familiar landmarks of my thought – our thought, the thought that bears the stamp of our age and our geography – breaking up all the ordered surfaces and all the planes with which we are accustomed to tame the wild profusion of existing things, and continuing long afterwards to disturb and threaten with collapse our age-old distinction between the Same and the Other. This passage quotes a ‘certain Chinese encyclopaedia’ in which it is written that ‘animals are divided into: (a) belonging to the Emperor, (b) embalmed, (c) tame, (d) sucking pigs, (e) sirens, (f) fabulous, (g) stray dogs, (h) included in the present classification, (i) frenzied, (j) innumerable, (k) drawn with a very fine camelhair brush, (l) et cetera, (m) having just broken the water pitcher, (n) that from a long way off look like flies’. In the wonderment of this taxonomy, the thing we apprehend in one great leap, the thing that, by means of the fable, is demonstrated as the exotic charm of another system of thought, is the limitation of our own, the stark impossibility of thinking that.
From "The Order of Things" by Michel Foucault
این کتاب ابتدا از بخشی در [نوشتههای] بورخس به وجود آمد؛ از خندهای که هنگام خواندنش، تمامی نقاط آشنای اندیشهام را، اندیشهی ما را، اندیشهای که مهر دوران و جغرافیای ما را بر خود دارد، شکست. این اندیشه، تمامی سطوح و تمامی ابعادی را که با آنها عادت کردهایم تا وفور و تنوع چیزهای موجود را رام کنیم، میشکند. و این خنده به اینجا ختم نمیشود بلکه ادامه میدهد تا مرز بینِ تمایز قدیمی شبیه (Same) و دیگری (Other) را تهدید به فروپاشی کند. این بخش به یک "دائرهالمعارف چینی" خاص اشاره میکند که در آن نوشته شده "حیوانات به این دستهها تقسیم میشوند: (الف) متعلق به امپراتور، (ب) مومیایی شده، (پ) اهلی، (ت) بچهخوکان، (ث) پریان، (ج) خارقالعاده، (چ) سگهای ولگرد، (ح) شامل دستهبندی فعلی، (خ) دیوانهوار، (د) بیشمار، (ذ) با قلمموی بسیار نازک کشیده شده، (ر) و غیره، (ز) تازه از آب کشیده شده، (ژ) آنهایی که از فاصله دور به مگسها شباهت دارند." در حیرت از این طبقهبندی، چیزی که در یک جهش بزرگ درک میکنیم، چیزی که از طریق این افسانه به شکل یک نظام اندیشه متمایز و جذاب نمایان میشود؛ محدودیت نظام خودمان، و ناتوانی کامل در اندیشیدن به چنین چیزی است.
از کتاب «نظم چیزها» نوشته میشل فوکو
@Rwriter
From "The Order of Things" by Michel Foucault
این کتاب ابتدا از بخشی در [نوشتههای] بورخس به وجود آمد؛ از خندهای که هنگام خواندنش، تمامی نقاط آشنای اندیشهام را، اندیشهی ما را، اندیشهای که مهر دوران و جغرافیای ما را بر خود دارد، شکست. این اندیشه، تمامی سطوح و تمامی ابعادی را که با آنها عادت کردهایم تا وفور و تنوع چیزهای موجود را رام کنیم، میشکند. و این خنده به اینجا ختم نمیشود بلکه ادامه میدهد تا مرز بینِ تمایز قدیمی شبیه (Same) و دیگری (Other) را تهدید به فروپاشی کند. این بخش به یک "دائرهالمعارف چینی" خاص اشاره میکند که در آن نوشته شده "حیوانات به این دستهها تقسیم میشوند: (الف) متعلق به امپراتور، (ب) مومیایی شده، (پ) اهلی، (ت) بچهخوکان، (ث) پریان، (ج) خارقالعاده، (چ) سگهای ولگرد، (ح) شامل دستهبندی فعلی، (خ) دیوانهوار، (د) بیشمار، (ذ) با قلمموی بسیار نازک کشیده شده، (ر) و غیره، (ز) تازه از آب کشیده شده، (ژ) آنهایی که از فاصله دور به مگسها شباهت دارند." در حیرت از این طبقهبندی، چیزی که در یک جهش بزرگ درک میکنیم، چیزی که از طریق این افسانه به شکل یک نظام اندیشه متمایز و جذاب نمایان میشود؛ محدودیت نظام خودمان، و ناتوانی کامل در اندیشیدن به چنین چیزی است.
از کتاب «نظم چیزها» نوشته میشل فوکو
@Rwriter
Now he found out a new thing—namely, that to promise not to do a thing is the surest way in the world to make a body want to go and do that very thing.
From
The Adventures of Tom Sawyer
By Mark Twain
From
The Adventures of Tom Sawyer
By Mark Twain
👌1