[She] instinctively avoided clever, shrewd men, and now I saw that this was because she felt safer on a plane where any divergence from a code would be thought impossible. She was incurably dishonest. She wasn’t able to endure being at a disadvantage and, given this unwillingness, I suppose she had begun dealing in subterfuges when she was very young in order to keep that cool, insolent smile turned to the world and yet satisfy the demands of her hard, jaunty body.
From Great Gatsby by F. Scott Fitzgerald
@Rwriter
From Great Gatsby by F. Scott Fitzgerald
@Rwriter
👌3😢1
بندِ ساعتِ پیشکشی
یکی از تجربههای خاص زندگی من، دوره یک ماهه آموزشی سربازی نخبگان بود. در روز پایانی دوره، در حالی که همه ما خدا خدا میکردیم زودتر ولمان کنند برویم پیکار و زندگیمان، مسئولین پادگان برای ما یک مراسم اختتامیه دوره ترتیب دادند و به همهمان یک لوح تقدیر دادند و یک ساعت مچی به عنوان هدیه یادبود. کاری که در دورههای سربازی دیگر صورت نمیگیرد. اما ساعت پیشکشی، یک نکته داشت. اکثر ساعتها بند سفیدی داشتند که به نظر اکثر سربازها زشت بود و به خود ساعت نمیآمد و شاید از هر ده ساعت یکی بند یشمی تیره، سرمهای یا مشکلی داشت. تقریبا اکثر همرزمهایم، بیشتر دوست داشتند، سریع ساعت را که برایش صف طویلی تشکیل شده بود، بگیرند و بروند. عدهای هم حتی راضی بودند بدون ساعت پادگان را ترک کنند. اما عده قلیلی با حرص عجیبی نه تنها دنبال گرفتن ساعت بودند، بلکه زودتر رفته بودند توی دفتر یگان تا ساعتی را پیدا کنند که بندش سفید نیست. از قبل هم آمار ساعتها را در آورده بودند تا بند سرمهای یا مشکی را صاحب شوند و حتی عدهای هم خیلی شوخی/جدی بر سر تصاحب ساعتهایی که بند سفید نداشتند با هم گلاویز شدند. این ولع عجیب عدهای سرباز نخبه، که قرار بود در آینده بالاخره کارهای در این مملکت یا جهان شوند مرا ترساند. و مرا به یاد آدمیانی انداخت که در زندگی همینجوری حرص میزنند. همینجوری دنبال چیزهایی هستند که لزوما حقشان نیست و حاضر اند برای بدست آوردنشان دست به هرکاری بزنند. همینقدر ذلیل و البته حقیر اند. من اخیرا خیلی به این تصویر فکر میکنم: که جامعهای که در آن دروغ، غیبت، خیانت، ناراستی، حرص و طمع رواج دارد، شاید نباید بیش از حد بر حاکمانش خرده گرفت و البته نکته مثبت ماجرا این بود که از جمع سربازانی که من میدیدم، شاید تنها دو سه درصدشان اینگونه بودند و این نقطه امیدواری بود. و این نکته که شاید بیشتر کسانی که من با آنها همرزم بودم انسانهای شدیدا درجه یک و والایی بودند. و این نقطه امیدواری من بود.
@Rwriter
یکی از تجربههای خاص زندگی من، دوره یک ماهه آموزشی سربازی نخبگان بود. در روز پایانی دوره، در حالی که همه ما خدا خدا میکردیم زودتر ولمان کنند برویم پیکار و زندگیمان، مسئولین پادگان برای ما یک مراسم اختتامیه دوره ترتیب دادند و به همهمان یک لوح تقدیر دادند و یک ساعت مچی به عنوان هدیه یادبود. کاری که در دورههای سربازی دیگر صورت نمیگیرد. اما ساعت پیشکشی، یک نکته داشت. اکثر ساعتها بند سفیدی داشتند که به نظر اکثر سربازها زشت بود و به خود ساعت نمیآمد و شاید از هر ده ساعت یکی بند یشمی تیره، سرمهای یا مشکلی داشت. تقریبا اکثر همرزمهایم، بیشتر دوست داشتند، سریع ساعت را که برایش صف طویلی تشکیل شده بود، بگیرند و بروند. عدهای هم حتی راضی بودند بدون ساعت پادگان را ترک کنند. اما عده قلیلی با حرص عجیبی نه تنها دنبال گرفتن ساعت بودند، بلکه زودتر رفته بودند توی دفتر یگان تا ساعتی را پیدا کنند که بندش سفید نیست. از قبل هم آمار ساعتها را در آورده بودند تا بند سرمهای یا مشکی را صاحب شوند و حتی عدهای هم خیلی شوخی/جدی بر سر تصاحب ساعتهایی که بند سفید نداشتند با هم گلاویز شدند. این ولع عجیب عدهای سرباز نخبه، که قرار بود در آینده بالاخره کارهای در این مملکت یا جهان شوند مرا ترساند. و مرا به یاد آدمیانی انداخت که در زندگی همینجوری حرص میزنند. همینجوری دنبال چیزهایی هستند که لزوما حقشان نیست و حاضر اند برای بدست آوردنشان دست به هرکاری بزنند. همینقدر ذلیل و البته حقیر اند. من اخیرا خیلی به این تصویر فکر میکنم: که جامعهای که در آن دروغ، غیبت، خیانت، ناراستی، حرص و طمع رواج دارد، شاید نباید بیش از حد بر حاکمانش خرده گرفت و البته نکته مثبت ماجرا این بود که از جمع سربازانی که من میدیدم، شاید تنها دو سه درصدشان اینگونه بودند و این نقطه امیدواری بود. و این نکته که شاید بیشتر کسانی که من با آنها همرزم بودم انسانهای شدیدا درجه یک و والایی بودند. و این نقطه امیدواری من بود.
@Rwriter
👌5🕊2👎1
...I believe the subject chooses the writer. I’ve always had the feeling that certain stories imposed themselves on me; I couldn’t ignore them, because in some obscure way, they related to some kind of fundamental experience...
Mario Vargas Llosa
...من معتقدم که موضوع، نویسنده را انتخاب می کند. همیشه این احساس را داشته ام که داستان های خاصی خود را بر من تحمیل می کنند؛ نمی توانستم از آنها چشم پوشی کنم، زیرا به نحوی مبهم، آنها به نوعی تجربه بنیادی ارتباط داشتند...
ماریو بارگاس یوسا
پانوشت: ماریو بارگاس یوسا امروز 88 ساله شد. نویسندهای که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته است.
@Rwriter
Mario Vargas Llosa
...من معتقدم که موضوع، نویسنده را انتخاب می کند. همیشه این احساس را داشته ام که داستان های خاصی خود را بر من تحمیل می کنند؛ نمی توانستم از آنها چشم پوشی کنم، زیرا به نحوی مبهم، آنها به نوعی تجربه بنیادی ارتباط داشتند...
ماریو بارگاس یوسا
پانوشت: ماریو بارگاس یوسا امروز 88 ساله شد. نویسندهای که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته است.
@Rwriter
❤3
نوشتههای یک نویسنده کوچک
@Rwriter
اولین بار همین دو سه سال پیش دیدمش. بار اولی که به پارک مریمِ پایین خانهمان رفتم. به فاصله ده متری از پارک، گوشه خیابان افتاده. مثل همین تصویر. بته گیاه خودرویی هم آسفالت را شکافته و جلویش سبز شده، مثل تابلو اعلانی که بخواهد بگوید این ماشین، از بقیه دنیا سواست. مردی توی ماشین زندگی میکند و همیشه آنجاست. دستکم هربار که من به پارک رفته ام. فکر کنم حدودا چهل و چند سالی داشته باشد. موهایش ریخته جز پشتش که حالا نقرهفام شده، بلند شده و ریخته روی شانههایش. همیشه پیرهنی آبی نفتی پوشیده یا عرقگیر لکه داریم؛ انگار که از دار دنیا همین دو لباس را دارد. گاهی موقع مراسمی مذهبی، یا بیمناسبت کسی از میان مردم عادی برایش غذا و نذری میبرد. کاسه شله زردی. ظرفِ قیمهای.
بعضی چیزها خاصیت این را دارند که نگاه آدم را به زندگی قلقلک دهند. این مرد کیست؟ شاید روزگاری برای خودش کس خاصی بوده. مثل ماشین دووش (Daewoo). که روزگاری فولادی بوده. ورق آلمینیومی بوده. شده ماشین. توی خیابانها رانده. توی جادهها رانده. و حالا افتاده گوشه خیابان. با چرخهایی پنجر. مثل خود مرد. آدم شاید لاجرم خودش را با او مقایسه کند. و قدردان باشد که من اینطوری نیستم. اما من خیلی این نگاه را قبول ندارم. شاید این مرد از بد روزگار. از بد سرنوشت شوم نوشته شدهاش، اینجا باشد. شاید همه چی داشته خوب و اساسی پیش میرفته. شاید از میان جمعیت مردم، این همانی بوده که قرار بوده بترکاند. قرار بوده مثلا خیلی موفق شود. قرار بوده مدیرکارخانهای باشد. اما درست جایی که انتظار نداشته، روزگار ضربه محکمی، یک لگد کاری، زده و او افتاده پایین. مثل مار و پله. توی زندگی به جای چهار سه آورده. به جای دو یک آورده یا نه اصلا شش آورده و خوشحال و رها از شانسش یکهو رفته روی مار و سقوط کرده. آمده اول خط. شاید حتی خیلی قبلتر از اول خط. زنش به او خیانت کرده. خانهاش سوخته. توی یک تصادف، با ماشین مدلبالاترش تصادف کرده و همه اعضا خانوادهاش مردهاند. یا رفیقش، کسی که فکر میکرده مثل چشمهایش به او اعتماد داره، پولش را بالا کشیده.
شاید هم همه اینها خیالاتی است که با واقعیت سازگار نیستند. شاید او خوشبختتر از من و شماست. شاید جاسوسی، مامور اطلاعاتی و یا پلیسی است به دنبال کشف یه جرم. به دنبال پیدا کردن گروهی خطرناک تا دستگیرشان کند و گردنشان را بشکند. شاید. شاید.
https://t.me/Rwriter/791
بعضی چیزها خاصیت این را دارند که نگاه آدم را به زندگی قلقلک دهند. این مرد کیست؟ شاید روزگاری برای خودش کس خاصی بوده. مثل ماشین دووش (Daewoo). که روزگاری فولادی بوده. ورق آلمینیومی بوده. شده ماشین. توی خیابانها رانده. توی جادهها رانده. و حالا افتاده گوشه خیابان. با چرخهایی پنجر. مثل خود مرد. آدم شاید لاجرم خودش را با او مقایسه کند. و قدردان باشد که من اینطوری نیستم. اما من خیلی این نگاه را قبول ندارم. شاید این مرد از بد روزگار. از بد سرنوشت شوم نوشته شدهاش، اینجا باشد. شاید همه چی داشته خوب و اساسی پیش میرفته. شاید از میان جمعیت مردم، این همانی بوده که قرار بوده بترکاند. قرار بوده مثلا خیلی موفق شود. قرار بوده مدیرکارخانهای باشد. اما درست جایی که انتظار نداشته، روزگار ضربه محکمی، یک لگد کاری، زده و او افتاده پایین. مثل مار و پله. توی زندگی به جای چهار سه آورده. به جای دو یک آورده یا نه اصلا شش آورده و خوشحال و رها از شانسش یکهو رفته روی مار و سقوط کرده. آمده اول خط. شاید حتی خیلی قبلتر از اول خط. زنش به او خیانت کرده. خانهاش سوخته. توی یک تصادف، با ماشین مدلبالاترش تصادف کرده و همه اعضا خانوادهاش مردهاند. یا رفیقش، کسی که فکر میکرده مثل چشمهایش به او اعتماد داره، پولش را بالا کشیده.
شاید هم همه اینها خیالاتی است که با واقعیت سازگار نیستند. شاید او خوشبختتر از من و شماست. شاید جاسوسی، مامور اطلاعاتی و یا پلیسی است به دنبال کشف یه جرم. به دنبال پیدا کردن گروهی خطرناک تا دستگیرشان کند و گردنشان را بشکند. شاید. شاید.
https://t.me/Rwriter/791
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
@Rwriter
👏5
"...They are careless people, they smash up things and creatures and then retreat back into their money or their vast carelessness, or whatever it is that keeps them together, and let other people clean up the mess they have made; it's what they do..."
From Great Gatsby, By Scott Fitzgerald with some changes
@Rwriter
From Great Gatsby, By Scott Fitzgerald with some changes
@Rwriter
❤4
یک جایی همین جاها بیست و هفت ساله شدم. جایی دور از 18 سالگی، نوزده سالگی و بیست سالگی. جایی که آرزوهای بزرگتری داشتم. و نزدیک به سی سالگی. 26 سالگی خیلی با من مهربان نبود. هرچند اگر از دور مرا ببینند، چون آواز دهل میگویند: ترکاندی که پسر! شاید هم راست میگویند و زیادی سخت میگیرم. این زندگی خیاموار این روزهایم هم شاید ثمره همین سهلگیری اجباری اخیرم باشد. باری خوانندگان این کانال، امیدوارم حالشان خوب و به قول یزدیها خَش باشد. باشد که بیست و هفت سالگی به برکت خوشی شما خوبان، مهربانتر باشد.
با احترام،
صالح رستمی
14 فروردین 1403
@Rwriter
با احترام،
صالح رستمی
14 فروردین 1403
@Rwriter
❤13
همرسانی پرسشنامه زیر میتواند مفید باشد:
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
سلام خدمت همه دوستان گرامی
ذیل پروژه طراحی شاخصهای ملی هوش مصنوعی و سنجش وضعیت ایران که با همکاری معاونت علمی، وزارت ارتباطات و دانشگاه شریف در حال انجام است، در حال سنجش بکارگیری فناوری هوش مصنوعی در شرکتها و بنگاههای ایرانی با همکاری و همراهی مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران هستیم. سپاسگزار خواهیم بود در صورت امکان این پرسشنامه را پر کرده و به دوستان خود که صاحبان یا مدیران ارشد کسبوکارهای فعال در داخل کشور هستند معرفی بفرمایید.
با تشکر
پرسشنامه سنجش بکارگیری هوش مصنوعی در شرکتهای ایرانی
🔸پرسشنامه حاضر توسط تیم تحقیقاتی آزمایشگاه سیاستی (Policy Lab) دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران و با هدف ارزیابی سطح بکارگیری هوش مصنوعی در سطح بنگاهها و سازمانها در ایران طراحی شده است.
🔹زمان حدودی تکمیل فرم پرسشنامه: ۱۰ دقیقه
🔸تقاضا میگردد تا این پرسشنامه توسط مدیران ارشد سازمانهایی که با فناوریهای هوش مصنوعی آشنایی اولیه دارند، تکمیل گردد:
https://survey.porsline.ir/s/li24nXGh
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
سلام خدمت همه دوستان گرامی
ذیل پروژه طراحی شاخصهای ملی هوش مصنوعی و سنجش وضعیت ایران که با همکاری معاونت علمی، وزارت ارتباطات و دانشگاه شریف در حال انجام است، در حال سنجش بکارگیری فناوری هوش مصنوعی در شرکتها و بنگاههای ایرانی با همکاری و همراهی مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران هستیم. سپاسگزار خواهیم بود در صورت امکان این پرسشنامه را پر کرده و به دوستان خود که صاحبان یا مدیران ارشد کسبوکارهای فعال در داخل کشور هستند معرفی بفرمایید.
با تشکر
پرسشنامه سنجش بکارگیری هوش مصنوعی در شرکتهای ایرانی
🔸پرسشنامه حاضر توسط تیم تحقیقاتی آزمایشگاه سیاستی (Policy Lab) دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران و با هدف ارزیابی سطح بکارگیری هوش مصنوعی در سطح بنگاهها و سازمانها در ایران طراحی شده است.
🔹زمان حدودی تکمیل فرم پرسشنامه: ۱۰ دقیقه
🔸تقاضا میگردد تا این پرسشنامه توسط مدیران ارشد سازمانهایی که با فناوریهای هوش مصنوعی آشنایی اولیه دارند، تکمیل گردد:
https://survey.porsline.ir/s/li24nXGh
Porsline
AI - Survey - ۲ - ۲
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
👍2
Forwarded from BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در برنامه این هفته تماشا به شخصیتی ویژه میپردازیم؛ هوشنگ گلشیری نویسنده و منتقد برجسته معاصرایران.
🔹این برنامه بر اساس مصاحبه دیده نشدهایست که کاوه گلستان بین سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با هوشنگ گلشیری انجام داده است و مصاحبه کننده دوست و همکار گلشیری، فرج سرکوهی است.
🔹تماشا به وقت تهران
یکشنبه ۲۰:۳۰
دوشنبه: ۳:۰۰، ۶:۳۰ و ۱۷:۳۰
سهشنبه ۴:۳۰ و ۱۰:۳۰
چهارشنبه ۸:۳۰ و ۱۲:۳۰
پنجشنبه ۲۳:۳۰
جمعه ۱۰:۳۰
@BBCPersian
🔹این برنامه بر اساس مصاحبه دیده نشدهایست که کاوه گلستان بین سالهای ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با هوشنگ گلشیری انجام داده است و مصاحبه کننده دوست و همکار گلشیری، فرج سرکوهی است.
🔹تماشا به وقت تهران
یکشنبه ۲۰:۳۰
دوشنبه: ۳:۰۰، ۶:۳۰ و ۱۷:۳۰
سهشنبه ۴:۳۰ و ۱۰:۳۰
چهارشنبه ۸:۳۰ و ۱۲:۳۰
پنجشنبه ۲۳:۳۰
جمعه ۱۰:۳۰
@BBCPersian
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون @Rwriter
مسئلهِ مسیر بهرهوری
قسمت یک:
یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو:
Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity
کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی دهه اخیر باشد. کتابی حاصلِ دغدغههای اخیر عجم اغلو یعنی، تکنولوژی و خصوصا هوش مصنوعی که به پشتوانه منابع مفصلش برای افراد علاقهمند به تکنولوژی بسیار اهمیت دارد. در این اینفوگرافیک، مهمترین نکات کتاب قدرت و پیشرفت را خلاصه کردم. و در ادامه مهمترین نکات کتاب را به زبان ساده آوردهام، هرچند باید کتاب به دقت خوانده شود تا این نکات به ذهن و جان خوانندگان بنشیند.
مسئله اصلی کتاب
شاید بتوان مسئله اصلی کتاب را این پرسش مطرح کرد: آیا عواید فناوری به شکل مساوی به آحاد جامعه میرسد؟ کتاب سعی میکند با ادله فراوان به یک پاسخ روشن برای این سوال برسد. پاسخ کتاب این است: نه لزوما و شوربختانه در بیشتر تاریخ بشر عواید نشئت گرفته از فناوری تنها به گروه محدودی از جامعه رسیده است. کتاب به خوشبینی غولهای فناوری و مدیران و سهامداران شرکتهای دیجیتال مانند ماکروسافت، گوگل و متا (فیسبوک) میپردازد که معتقد اند مسیر فناوری امروز که در راستای توسعه هوشمصنوعی است، باعث میشود تا جامعه بهرهمندتر گردند. کتاب این فرضیه و خوشبینی را زیر سوال میبرد و نویسندگان کتاب معتقد اند که مسیرفعلی نوآوریهای دیجیتال باعث بیشترشدن شکاف طبقاتی در جامعه میشود و باید مسیر توسعه فناوری تغییر کند.
ارابه ناقص بهرهوری
یکی از کلیدیترین موضوعات کتاب زیر سوال بردن تئوری یا اثر Bandwagon productivity effect یا اثر ارابه بهرهوری است. بر اساس این تئوری با افزایش بهرهوری (که عمدتا به خاطر اتوماسیون صورت میپذیرد)، هزینهها کاهش مییابد، درآمد افراد افزایش مییابد و بر اساس آن عواید حاصل از بهرهوری به آحاد جامعه میرسد. عجم اغلو و سایمون جانسون نشان میدهند که به طور تاریخی این موضوع نمیتواند اثبات شود. و فناوریهایی که موجب بهرهوری میشوند خود به خود باعث این نخواهند شد که عواید حاصل از بهرهوری و کاهش هزینهها به آحاد جامعه برسد. اتفاقا، اتوماسیون حاصل از بهروری میتواند باعث دو قطبی شدن جامعه به لحاظ رفاه و بهرهمندی شود.
چشمانداز فناوری
کتاب بدون این که به شکل مستقیم به این پرسش مهم فلسفی پاسخ دهد که آیا فناوری Value-free است، در فصل دوم به طور کامل به این پرسش میپردازد. کتاب با مقایسه دو موردِ کانال سوئز و کانال پاناما نشان میدهد که چگونه یک فناوری بدون توجه به مسئله چشم انداز و اثرات جانبی آن میتواند باعث فاجعه شود. کتاب تاکید میکند که فناوری مسیر لاجرمی ندارد و توسط انسانها، هدایت میشود و این بدین معناست که انتخابهای ما انسانهاست که به فناوری جهت میدهد.
بهرهوری حاشیهای: توانمندسازی آحاد جامعه یا اتوماسیون نصف و نیمه (So-So Automation)
شاید یکی از مضامین اصلی کتاب پاسخ به این سوال باشد که در چه صورت ارابه بهرهوری رخ میدهد و آحادجامعه از فواید فناوری بهرهمند میشوند؟ پاسخ کتاب این است: زمانی که فناوری باعث شود تا به جای کنار گذاشتن آدمها، آنها توانمند شوند و برایشان فعالیتهای جدید و متنوع تعریف شود، آن وقت میتوان گفت که فناوری میتواند منجر به اثر ارابهای شود. کتاب در این جا به مفهوم مهمی به نام Marginal productivity اشاره میکند که به زبان ساده و ریاضی به این معنی است که اگر یک انسان به یک کسب و کار اضافه شود چقد به بهرهوری و خروجی آن کسب و کار اضافه میشود. کتاب به این حقیقت اشاره میکند که در صورتی که Marginal Productivity افراد یا بهرهوری حاشیهای کارکنانِ یک شرکت یا یک کارخانه افزایش پیدا کند، آن وقت کسب و کارها افراد بیشتری را استخدام میکنند و کسب و کارشان را گسترش میبخشند و مشاغل بیشتری ناشی از فناوری ایجاد میشود. اما در صورتی که فناوری باعث شود تا کارهای افراد دچار فرآیند اتوماسیون شود و فقط ماشینها جایگزین انسانها شوند و فعالیتهای جدید پدید نیایند، آن وقت بهرهوری حاشیهای افراد کاهش مییابد و افراد بیکار میشوند و عواید ناشی از بهرهوری فقط به صاحبان کسب و کارها و سهام دارها میشوند. این که به کارگیری فناوریها باعث شود تا توانمندسازی افراد و یا جایگزین شدنشان رخ دهد، تنها انتخاب ماست. کتاب همچنین به اثر اتوماسیون بر بهرهوری کلان سازمانها میپردازد. برای مثال، اگر به جای صندوقدار مغازهها از دستگاههای خودکار استفاده کنیم، تنها شغلها را از بین بردهایم و باعث بهرهوری کلان مغازهها نشدهایم، کتاب به این نوع اتوماسیون، اتوماسیون نصف و نیمه میگویند که تنها باعث بیکاری و پر پول شدن جیب مدیران و سهامداران شرکتها میشود.
@Rwriter
قسمت یک:
یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو:
Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity
کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی دهه اخیر باشد. کتابی حاصلِ دغدغههای اخیر عجم اغلو یعنی، تکنولوژی و خصوصا هوش مصنوعی که به پشتوانه منابع مفصلش برای افراد علاقهمند به تکنولوژی بسیار اهمیت دارد. در این اینفوگرافیک، مهمترین نکات کتاب قدرت و پیشرفت را خلاصه کردم. و در ادامه مهمترین نکات کتاب را به زبان ساده آوردهام، هرچند باید کتاب به دقت خوانده شود تا این نکات به ذهن و جان خوانندگان بنشیند.
مسئله اصلی کتاب
شاید بتوان مسئله اصلی کتاب را این پرسش مطرح کرد: آیا عواید فناوری به شکل مساوی به آحاد جامعه میرسد؟ کتاب سعی میکند با ادله فراوان به یک پاسخ روشن برای این سوال برسد. پاسخ کتاب این است: نه لزوما و شوربختانه در بیشتر تاریخ بشر عواید نشئت گرفته از فناوری تنها به گروه محدودی از جامعه رسیده است. کتاب به خوشبینی غولهای فناوری و مدیران و سهامداران شرکتهای دیجیتال مانند ماکروسافت، گوگل و متا (فیسبوک) میپردازد که معتقد اند مسیر فناوری امروز که در راستای توسعه هوشمصنوعی است، باعث میشود تا جامعه بهرهمندتر گردند. کتاب این فرضیه و خوشبینی را زیر سوال میبرد و نویسندگان کتاب معتقد اند که مسیرفعلی نوآوریهای دیجیتال باعث بیشترشدن شکاف طبقاتی در جامعه میشود و باید مسیر توسعه فناوری تغییر کند.
ارابه ناقص بهرهوری
یکی از کلیدیترین موضوعات کتاب زیر سوال بردن تئوری یا اثر Bandwagon productivity effect یا اثر ارابه بهرهوری است. بر اساس این تئوری با افزایش بهرهوری (که عمدتا به خاطر اتوماسیون صورت میپذیرد)، هزینهها کاهش مییابد، درآمد افراد افزایش مییابد و بر اساس آن عواید حاصل از بهرهوری به آحاد جامعه میرسد. عجم اغلو و سایمون جانسون نشان میدهند که به طور تاریخی این موضوع نمیتواند اثبات شود. و فناوریهایی که موجب بهرهوری میشوند خود به خود باعث این نخواهند شد که عواید حاصل از بهرهوری و کاهش هزینهها به آحاد جامعه برسد. اتفاقا، اتوماسیون حاصل از بهروری میتواند باعث دو قطبی شدن جامعه به لحاظ رفاه و بهرهمندی شود.
چشمانداز فناوری
کتاب بدون این که به شکل مستقیم به این پرسش مهم فلسفی پاسخ دهد که آیا فناوری Value-free است، در فصل دوم به طور کامل به این پرسش میپردازد. کتاب با مقایسه دو موردِ کانال سوئز و کانال پاناما نشان میدهد که چگونه یک فناوری بدون توجه به مسئله چشم انداز و اثرات جانبی آن میتواند باعث فاجعه شود. کتاب تاکید میکند که فناوری مسیر لاجرمی ندارد و توسط انسانها، هدایت میشود و این بدین معناست که انتخابهای ما انسانهاست که به فناوری جهت میدهد.
بهرهوری حاشیهای: توانمندسازی آحاد جامعه یا اتوماسیون نصف و نیمه (So-So Automation)
شاید یکی از مضامین اصلی کتاب پاسخ به این سوال باشد که در چه صورت ارابه بهرهوری رخ میدهد و آحادجامعه از فواید فناوری بهرهمند میشوند؟ پاسخ کتاب این است: زمانی که فناوری باعث شود تا به جای کنار گذاشتن آدمها، آنها توانمند شوند و برایشان فعالیتهای جدید و متنوع تعریف شود، آن وقت میتوان گفت که فناوری میتواند منجر به اثر ارابهای شود. کتاب در این جا به مفهوم مهمی به نام Marginal productivity اشاره میکند که به زبان ساده و ریاضی به این معنی است که اگر یک انسان به یک کسب و کار اضافه شود چقد به بهرهوری و خروجی آن کسب و کار اضافه میشود. کتاب به این حقیقت اشاره میکند که در صورتی که Marginal Productivity افراد یا بهرهوری حاشیهای کارکنانِ یک شرکت یا یک کارخانه افزایش پیدا کند، آن وقت کسب و کارها افراد بیشتری را استخدام میکنند و کسب و کارشان را گسترش میبخشند و مشاغل بیشتری ناشی از فناوری ایجاد میشود. اما در صورتی که فناوری باعث شود تا کارهای افراد دچار فرآیند اتوماسیون شود و فقط ماشینها جایگزین انسانها شوند و فعالیتهای جدید پدید نیایند، آن وقت بهرهوری حاشیهای افراد کاهش مییابد و افراد بیکار میشوند و عواید ناشی از بهرهوری فقط به صاحبان کسب و کارها و سهام دارها میشوند. این که به کارگیری فناوریها باعث شود تا توانمندسازی افراد و یا جایگزین شدنشان رخ دهد، تنها انتخاب ماست. کتاب همچنین به اثر اتوماسیون بر بهرهوری کلان سازمانها میپردازد. برای مثال، اگر به جای صندوقدار مغازهها از دستگاههای خودکار استفاده کنیم، تنها شغلها را از بین بردهایم و باعث بهرهوری کلان مغازهها نشدهایم، کتاب به این نوع اتوماسیون، اتوماسیون نصف و نیمه میگویند که تنها باعث بیکاری و پر پول شدن جیب مدیران و سهامداران شرکتها میشود.
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
👌1
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئلهِ مسیر بهرهوری قسمت یک: یادداشتی به مناسبت خوانش آخرین اثر دارون عجم اغلو: Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity کتاب قدرت و پیشرفت اثر مفصل عجم اغلو و سایمون جانسون، شاید یکی از مهمترین کُتبهای اقتصادِ عمومی…
قسمت دو:
یادگیری ماشینی یا کاربرد ماشینی
کتاب به سه دوره عصرکشاورزی و فناوریهای کشاورزی، عصر انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال میپردازد. به طور خلاصه، کتاب نشان میدهد که در نیمه دوم عصر انقلاب صنعتی و نیمه نخست عصر دیجیتال به دلیل نهادهای مدنی، قدرتمند بودن نیروی کار و توضیح نسبتا متناسب قدرت میان کارگر و کارفرما مسیر فناوری به سمت توانمندسازی افراد و توزیع متوازن بهرهوری پیشرفته است. اتفاقی که در عصر دیجیتال امروز، رخ نمیدهد. در عصر دیجیتال امروز، ابزارهای دیجیتال به جای توانمندسازی کارکنان تبدیل به ابزارهایی برای کنترل آنها و کمتر کردن قدرتشان شده اند. همچنین فناوریهایی نظیر یادگیری ماشینی (هوش مصنوعی) باعث شده میشود تا افراد شغل خود را از دست بدهند بدون آن که بهرهوری به شکل کلان رخ دهد و این یعنی اتوماسیون نصف و نیمه. کتاب توصیه میکند تا به جای توجه به Machine Learning یا یادگیری ماشینی باید به Machine Usefulness یا کاربرد ماشینی توجه کرد. به این که چگونه باید فناوریهای گسترش یابند تا مکمل آدمی باشند به جای آن که باعث شوند افراد شغلشان را از دست دهند. همچنین کتاب میگوید فناوری یادگیری ماشینی یا هوش مصنوعی قادر نیست تا بسیاری از فعالیتهای مهم و تصمیمگیریهای اساسی را انجام دهند چرا که هوش آدمی یا مکانیزم تصمیمگیری آدمی بسیار مبتنی بر شرایط محیطی و شرایط اجتماعی است و دائما در حال تغییر است. بنابراین یادگیری ماشینی نمیتواند نویدبخش یک اتوماسیون گسترده با افزایش بهرهوری خیرهکننده باشد و خوشبینی غولهای فناوری در این باره بسیار گمراه کننده است.
راه حل چیست؟
کتاب به مانند بسیاری از کُتُب مشابه دیگر، مثل کتابِ رقابت نوآوری دیجیتال که نگارنده ترجمه نموده، هدفش تشخیص و نه تجویز است. اما راهکارهای کتاب بعضا میتواند سرنخی باشد برای رسیدن به راهکارهای جامعتر. راهکارهایی مانند تقویت جامعهمدنی و توانمندسازی طبقه کارگر، مالیات بستن بر اتوماسیون، اعطای گرنت به پژوهشها و پروژههای تحقیقاتی در حوزه کاربردماشینی به جای یادگیری ماشینی، انحصارزدایی و شکستن شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل، ماکروسافت و فیسبوک و توجه به مسئله آموزش از راهکارهای کتاب است. به طور کلی، کتاب با غنای عمیقی به مسئله فناوری و بهرهوری آن در طول تاریخ یک هزارساله اخیربشری میپردازد و درس آموزههای بسیاری برای آینده کوتاه مدت و میان مدت بشریت دارد.
@Rwriter
اینفوگرافیک کتاب
یادگیری ماشینی یا کاربرد ماشینی
کتاب به سه دوره عصرکشاورزی و فناوریهای کشاورزی، عصر انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال میپردازد. به طور خلاصه، کتاب نشان میدهد که در نیمه دوم عصر انقلاب صنعتی و نیمه نخست عصر دیجیتال به دلیل نهادهای مدنی، قدرتمند بودن نیروی کار و توضیح نسبتا متناسب قدرت میان کارگر و کارفرما مسیر فناوری به سمت توانمندسازی افراد و توزیع متوازن بهرهوری پیشرفته است. اتفاقی که در عصر دیجیتال امروز، رخ نمیدهد. در عصر دیجیتال امروز، ابزارهای دیجیتال به جای توانمندسازی کارکنان تبدیل به ابزارهایی برای کنترل آنها و کمتر کردن قدرتشان شده اند. همچنین فناوریهایی نظیر یادگیری ماشینی (هوش مصنوعی) باعث شده میشود تا افراد شغل خود را از دست بدهند بدون آن که بهرهوری به شکل کلان رخ دهد و این یعنی اتوماسیون نصف و نیمه. کتاب توصیه میکند تا به جای توجه به Machine Learning یا یادگیری ماشینی باید به Machine Usefulness یا کاربرد ماشینی توجه کرد. به این که چگونه باید فناوریهای گسترش یابند تا مکمل آدمی باشند به جای آن که باعث شوند افراد شغلشان را از دست دهند. همچنین کتاب میگوید فناوری یادگیری ماشینی یا هوش مصنوعی قادر نیست تا بسیاری از فعالیتهای مهم و تصمیمگیریهای اساسی را انجام دهند چرا که هوش آدمی یا مکانیزم تصمیمگیری آدمی بسیار مبتنی بر شرایط محیطی و شرایط اجتماعی است و دائما در حال تغییر است. بنابراین یادگیری ماشینی نمیتواند نویدبخش یک اتوماسیون گسترده با افزایش بهرهوری خیرهکننده باشد و خوشبینی غولهای فناوری در این باره بسیار گمراه کننده است.
راه حل چیست؟
کتاب به مانند بسیاری از کُتُب مشابه دیگر، مثل کتابِ رقابت نوآوری دیجیتال که نگارنده ترجمه نموده، هدفش تشخیص و نه تجویز است. اما راهکارهای کتاب بعضا میتواند سرنخی باشد برای رسیدن به راهکارهای جامعتر. راهکارهایی مانند تقویت جامعهمدنی و توانمندسازی طبقه کارگر، مالیات بستن بر اتوماسیون، اعطای گرنت به پژوهشها و پروژههای تحقیقاتی در حوزه کاربردماشینی به جای یادگیری ماشینی، انحصارزدایی و شکستن شرکتهای بزرگ فناوری مانند گوگل، ماکروسافت و فیسبوک و توجه به مسئله آموزش از راهکارهای کتاب است. به طور کلی، کتاب با غنای عمیقی به مسئله فناوری و بهرهوری آن در طول تاریخ یک هزارساله اخیربشری میپردازد و درس آموزههای بسیاری برای آینده کوتاه مدت و میان مدت بشریت دارد.
@Rwriter
اینفوگرافیک کتاب
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مسئله مسیر بهرهوری
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
اینفوگرافیک مفاهیم و خلاصه کتاب Powe and Progress نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون
@Rwriter
Created and Designed By Saleh Rostami.png
541 KB
کیفیت بهتر اینفوگرافیک کتاب power & progress
پل استر،
یکی از مهمترین نویسندگان آمریکایی عصر حاضر در 77 سالگی چشم از جهان فرو بست. او از سال 2022 به سرطان ریه مبتلا شده بود.
@Rwriter
یکی از مهمترین نویسندگان آمریکایی عصر حاضر در 77 سالگی چشم از جهان فرو بست. او از سال 2022 به سرطان ریه مبتلا شده بود.
@Rwriter
Arise, arise, Riders of Théoden!
spear shall be shaken, shield shall be splintered,
a sword-day, a red day, ere the sun rises!
Ride now, ride now, ride! Ride for ruin and the world's ending!
Death! Death! Death!
Forth Eorlingas!
بپاخیزید! بپاخیزید ای سواران تئودن!
نیزهها خواهند لرزید
سپرها خواهد شکافت
روز شمشیر است!
روز سرخ !
قبل آن که خورشید طلوع کند!
حال، بتازید! حال بتازید!
بتازید برای تباهی و پایان دنیا!
مرگ!
مرگ!
مرگ!
ای مردمان ارول!
برنارد هیل، بازیگر نقش شاه تئودن در سهگانه ارباب حلقهها در سن ۷۹ سالگی درگذشت. نقش او یکی از تاثیرگزارترین نقش آفرینیها در این سهگانه بود.
@Rwriter
spear shall be shaken, shield shall be splintered,
a sword-day, a red day, ere the sun rises!
Ride now, ride now, ride! Ride for ruin and the world's ending!
Death! Death! Death!
Forth Eorlingas!
بپاخیزید! بپاخیزید ای سواران تئودن!
نیزهها خواهند لرزید
سپرها خواهد شکافت
روز شمشیر است!
روز سرخ !
قبل آن که خورشید طلوع کند!
حال، بتازید! حال بتازید!
بتازید برای تباهی و پایان دنیا!
مرگ!
مرگ!
مرگ!
ای مردمان ارول!
برنارد هیل، بازیگر نقش شاه تئودن در سهگانه ارباب حلقهها در سن ۷۹ سالگی درگذشت. نقش او یکی از تاثیرگزارترین نقش آفرینیها در این سهگانه بود.
@Rwriter
❤4
... تو را چه سود
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنتشده نفرینت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای؟
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود...
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجادهها
سربرنگرفتهاند.
شعری از احمدشاملو
فخر به فلک بر
فروختن
هنگامی که
هر غبار راه لعنتشده نفرینت میکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاسها
به داس سخن گفتهای؟
آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز
باور نداشتی.
فغان که سرگذشت ما
سرود بیاعتقاد سربازان تو بود...
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،
که مادران سیاهپوش
داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجادهها
سربرنگرفتهاند.
شعری از احمدشاملو
👏6
Two roads diverged in a wood,
And I...
I took the one less travelled by And that has made all the difference...
--- Robert Frost
@Rwriter
And I...
I took the one less travelled by And that has made all the difference...
--- Robert Frost
@Rwriter
👍1
اما در واقعیت، تفاوتی بین «کارگر» و دیگر کالاها وجود دارد؛ تفاوتی که اقتصاد مرسوم هیچ راهی برای شناختن یا ارزشگذاری آن ندارد، به جز راهی که به هر حال به طور اجتنابناپذیری در دنیا وجود دارد: این که کارگران درد را احساس میکنند.
اگر خطوط تولیدی بسیار گران شوند، ممکن است خاموش شوند؛ با وجود این به خاطر سرنوشت ناعادلانهشان گریه نخواهد کرد. کسب و کارها میتواند از زغالسنگ استفاده نکنند و به گاز طبیعی رو بیاورد، بدون آنکه منبع انرژیای که به آن بیتوجهی شده خود را از روی صخره به پایین پرتاب کند. در مقابل کارگر عادت دارد به هر کاهش قیمت یا کمرنگی حضورش واکنشی احساسی نشان دهد. در اتاقک توالت عمومی هقهق میکند، (الکل) مینوشد تا ترس از ناکامی را پنهان کند و ممکن است ترجیح بدهد بمیرد تا این که بیفایده باشد.
چنین پاسخهای احساسی ای به ما میفهمانند دو الزام واگرا وجود دارند که درباره موقعیت (status)، همزیستی دارند: «الزام اقتصادی» که میگوید وظیفهی اصلی تجارت به دست آوردن سود است و الزام «انسانی» که باعث میشود کارگران تشنهی امنیتِ شغلی، احترام و حق تصدی باشند.
درحالی که ممکن است این الزامات مدتی طولانی بدون هیچ اصطکاک ظاهریای کنار هم حضور داشته باشند، همهی کارگران، به جز آنهایی که فریب وابستگی به حقوق را خوردهاند، میدانند قطعا هر وقت شرکت به انتخابی بین این دو مجبور شود، همیشه طبق منطق نظام تجاری، این الزام اقتصادی است که پیروز میشود.
قطعهای از کتاب اضطراب موقعیت یا Status Anxiety نوشت الن دو باتن، ترجمه سید حسن رضوی که نگارنده کانال آن را کمی پالوده است.
@Rwriter
اگر خطوط تولیدی بسیار گران شوند، ممکن است خاموش شوند؛ با وجود این به خاطر سرنوشت ناعادلانهشان گریه نخواهد کرد. کسب و کارها میتواند از زغالسنگ استفاده نکنند و به گاز طبیعی رو بیاورد، بدون آنکه منبع انرژیای که به آن بیتوجهی شده خود را از روی صخره به پایین پرتاب کند. در مقابل کارگر عادت دارد به هر کاهش قیمت یا کمرنگی حضورش واکنشی احساسی نشان دهد. در اتاقک توالت عمومی هقهق میکند، (الکل) مینوشد تا ترس از ناکامی را پنهان کند و ممکن است ترجیح بدهد بمیرد تا این که بیفایده باشد.
چنین پاسخهای احساسی ای به ما میفهمانند دو الزام واگرا وجود دارند که درباره موقعیت (status)، همزیستی دارند: «الزام اقتصادی» که میگوید وظیفهی اصلی تجارت به دست آوردن سود است و الزام «انسانی» که باعث میشود کارگران تشنهی امنیتِ شغلی، احترام و حق تصدی باشند.
درحالی که ممکن است این الزامات مدتی طولانی بدون هیچ اصطکاک ظاهریای کنار هم حضور داشته باشند، همهی کارگران، به جز آنهایی که فریب وابستگی به حقوق را خوردهاند، میدانند قطعا هر وقت شرکت به انتخابی بین این دو مجبور شود، همیشه طبق منطق نظام تجاری، این الزام اقتصادی است که پیروز میشود.
قطعهای از کتاب اضطراب موقعیت یا Status Anxiety نوشت الن دو باتن، ترجمه سید حسن رضوی که نگارنده کانال آن را کمی پالوده است.
@Rwriter
👌4
جنایت نازیها علیه یهودیها، جنایت اسرائیل علیه عربها را توجیه نمیکند (هیچ جنایتی نمیتواند توجیه کننده، جنایت دیگر باشد). اینکه ستم دیدگان به این زودی میتوانند ستمکاران سنگدلی بشوند آدم را در ناامیدی تاریک فرو میبرد، دنیا مثل قبر میشود و انسان بودن مایه شرمندگی است.
قانا، 18 آوریل و کشتار دانسته و عمدی بیش از صد و بیست نفر غیرنظامی، آن هم برای هدفهای انتخاباتی، آن هم به دست تنها دموکراسی خاورمیانه! و بدتر از این بیاعتنائی همگانی اسرائیلی و آمریکایی!
یادداشت پنج می 1996 شاهرخ مسکوب
در کتاب روزها در راه
@Rwriter
قانا، 18 آوریل و کشتار دانسته و عمدی بیش از صد و بیست نفر غیرنظامی، آن هم برای هدفهای انتخاباتی، آن هم به دست تنها دموکراسی خاورمیانه! و بدتر از این بیاعتنائی همگانی اسرائیلی و آمریکایی!
یادداشت پنج می 1996 شاهرخ مسکوب
در کتاب روزها در راه
@Rwriter
👍10
چرا رای میدهم؟
در روزهای منتهی به انتخابات 1400، در یادداشتی تحت عنوان «فردای فوت کردن یا نکردن شمع» نوشتم فارغ از این که رای بدهیم یا ندهیم، فردای انتخابات باید کارهای مهمتری انجام بدهیم. من نه در آن انتخابات و نه در انتخاباتهای 98 و 402 شرکت نکردم. اما در این یادداشت سعی میکنم بگویم چرا رای خواهم داد و چرا ضمن احترامی که برای همه تحریمکنندگان انتخابات دارم، آن را وظیفهای اخلاقی میدانم.
چشمانداز کنشگری و انحطاط کنشگری
ابتدا باید بگویم مدل فکری من برای تغییرات پایدار مبتنی بر تغییرات خرد و بزرگی است که از طبقه متوسط جامعه و قدرتمندی آن صورت میگیرد. بنابراین در این مدل فکری، هر گونه تضعیف طبقه متوسط و کمکردن این قدرت باطل است. شاید برای همین است که هرگونه کنشگری اپوزوسیون خارج نشین برای تحریم ایران را اشتباه و حتی خیانتکارانه میدانم. تغییرات در جامعه توسط طبقه متوسط عمدتا شهرنشین صورت میگیرد. این طبقه متوسط است که دارای قدرت است. متاسفانه جریانی که امروز تحریم انتخابات را تجویز میکند، این موضوع را در نظر نمیگیرد. این جریان در نظر نمیگیرد که تضعیف طبقه متوسط تنها آشوبهای اجتماعی را ممکن میسازد و منجر به تغییرات نمیشود. چندی پیش در یک مصاحبه در برنامه چشم انداز ایران اینترنشنال، مراد ویسی، تحلیلگر این شبکه گفت: مردم دیگر تغییرات را از خیابان دنبال میکنند و نه از صندوق رای. من تحلیلی از این خیانتکارانهتر ندیدم. انگار اوست که قرار است هزینه حضور در خیابان و تضعیف طبقه متوسط را بدهد. تحریمکنندگان انتخاباتِ خارج نشین اساسا برنامه مشخصی برای فردای آن ندارند. احتمالا اگر مهسا امینی کشته نمیشد و به قتل نمیرسید، همین بسیج مردمی خودجوش را هم نمیتوانستند به پای خودشان بنویسند. مساله من با تحریم انتخابات انحطاط کنشگری است. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، انقلاب #ژینا_امینی به هدف اولیه و مردمی خود رسیده است: تغییرات فرهنگی عمده در طبقه متوسط زنان ایرانی. و این تغییرات حاصل سالها مبارزات خردی بود که با آخرین دومینوی این تحولات تکمیل یافت. اما این انقلاب نتوانست به اهداف ثانویهای که بعدا میخواست به آن برسد، دست یابد: یعنی برافکندن سیستم سیاسی فعلی و تغییرات عمده سیاسی. چرا؟ چون این انقلاب دچار انحطاط کنشگری شده بود. شاید هیچ کمدیای تلختر از این نیست که شبکه اینترنشنال، سعید سکویی را در اوج تحولات 401 دعوت کند و مجری شبکه با التماس به او بگوید که خواهشا کمی مودبتر باش. شاید خوانندگان بگویند که سعید سکویی و حتی اینترنشنال انقلابی (به معنای حامی حقیقی تحولات انقلاب مهسا) نبودند، اما واقعیت این است که نمیتوان از این نشانه منحط به راحتی عبور کرد. در واقع سعید سکویی به خاطر اقبال نسل جوانی آمد که دنبال او بودند. نسلی که به اشتباه فکر میکند راه تغییر از روشهای خشونت آمیز ساده است.
رای دادن، از آن طرف راهی برای گشایش کنشگری است. راهی برای این است که بگویم: دیدی میتوانیم انقلاب راه بیندازیم، خشن باشیم. حال باید با دنیا تعامل کنی. سر عقل بیایی. حجاب بان نگذاری. ممکن است پرسش این باشد: آیا آقای پزشکیان میتواند منجر به این کارها شود؟ واقعیت این است که هیچ تضمینی وجود ندارد. ولی حداقل برنامهاش این است. در واقع پزشکیان نوید قدرت گرفتن دوباره طبقه متوسط است. قدرت گرفتن اقتصادی این طبقه. تا شاید کنشگریهای مناسبی رخ دهد.
مشروعیت بخشی بازی ما نیست
ما ادعای مبارزه با سیستم ناکارآمد فعلی را داریم، اما اصرار داریم در زمین آن بازی کنیم. واقعیت این است که مشروعیت زمینِ بازی طرفداران وضع موجود است. مثل این میماند شما در جلسهای شرکت کنید و از حضار جلسه انتقادات تندی کنید و بعد حضار جلسه بگویند آمدن تو تائید ماست چون تو بالاخره آمدی در جلسه. واقعیت این است که Voter suppression یا تنگکردن مشارکت انتخابات یک تکنیک است برای اقلیت. حالا چه با تکنیکهای ملموس مانند رد صلاحیت باشد و چه با تکنیکهای نرم مانند مشروعیت سازی از صندوق رای. این بازی سیستم است. و لزومی ندارد ما در این بازی شرکت کنیم و حرکت خودمان را نداشته باشیم. آنچه مشروعیت آور است، عملکرد سیستم است. سیستم در آبان 98 و در دی 96، یک مشارکت 76 درصدی را پشت خود داشت. اما از آن استفادهای کرد؟ اگر قرار بود مشارکت ما کمک به استفاده سیاسی باشد که حکومت از آن برای تحریم نشدن استفاده میکرد. واقعیت این است که رای ما مشروعیت آور نیست.
@Rwriter
در روزهای منتهی به انتخابات 1400، در یادداشتی تحت عنوان «فردای فوت کردن یا نکردن شمع» نوشتم فارغ از این که رای بدهیم یا ندهیم، فردای انتخابات باید کارهای مهمتری انجام بدهیم. من نه در آن انتخابات و نه در انتخاباتهای 98 و 402 شرکت نکردم. اما در این یادداشت سعی میکنم بگویم چرا رای خواهم داد و چرا ضمن احترامی که برای همه تحریمکنندگان انتخابات دارم، آن را وظیفهای اخلاقی میدانم.
چشمانداز کنشگری و انحطاط کنشگری
ابتدا باید بگویم مدل فکری من برای تغییرات پایدار مبتنی بر تغییرات خرد و بزرگی است که از طبقه متوسط جامعه و قدرتمندی آن صورت میگیرد. بنابراین در این مدل فکری، هر گونه تضعیف طبقه متوسط و کمکردن این قدرت باطل است. شاید برای همین است که هرگونه کنشگری اپوزوسیون خارج نشین برای تحریم ایران را اشتباه و حتی خیانتکارانه میدانم. تغییرات در جامعه توسط طبقه متوسط عمدتا شهرنشین صورت میگیرد. این طبقه متوسط است که دارای قدرت است. متاسفانه جریانی که امروز تحریم انتخابات را تجویز میکند، این موضوع را در نظر نمیگیرد. این جریان در نظر نمیگیرد که تضعیف طبقه متوسط تنها آشوبهای اجتماعی را ممکن میسازد و منجر به تغییرات نمیشود. چندی پیش در یک مصاحبه در برنامه چشم انداز ایران اینترنشنال، مراد ویسی، تحلیلگر این شبکه گفت: مردم دیگر تغییرات را از خیابان دنبال میکنند و نه از صندوق رای. من تحلیلی از این خیانتکارانهتر ندیدم. انگار اوست که قرار است هزینه حضور در خیابان و تضعیف طبقه متوسط را بدهد. تحریمکنندگان انتخاباتِ خارج نشین اساسا برنامه مشخصی برای فردای آن ندارند. احتمالا اگر مهسا امینی کشته نمیشد و به قتل نمیرسید، همین بسیج مردمی خودجوش را هم نمیتوانستند به پای خودشان بنویسند. مساله من با تحریم انتخابات انحطاط کنشگری است. چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید، انقلاب #ژینا_امینی به هدف اولیه و مردمی خود رسیده است: تغییرات فرهنگی عمده در طبقه متوسط زنان ایرانی. و این تغییرات حاصل سالها مبارزات خردی بود که با آخرین دومینوی این تحولات تکمیل یافت. اما این انقلاب نتوانست به اهداف ثانویهای که بعدا میخواست به آن برسد، دست یابد: یعنی برافکندن سیستم سیاسی فعلی و تغییرات عمده سیاسی. چرا؟ چون این انقلاب دچار انحطاط کنشگری شده بود. شاید هیچ کمدیای تلختر از این نیست که شبکه اینترنشنال، سعید سکویی را در اوج تحولات 401 دعوت کند و مجری شبکه با التماس به او بگوید که خواهشا کمی مودبتر باش. شاید خوانندگان بگویند که سعید سکویی و حتی اینترنشنال انقلابی (به معنای حامی حقیقی تحولات انقلاب مهسا) نبودند، اما واقعیت این است که نمیتوان از این نشانه منحط به راحتی عبور کرد. در واقع سعید سکویی به خاطر اقبال نسل جوانی آمد که دنبال او بودند. نسلی که به اشتباه فکر میکند راه تغییر از روشهای خشونت آمیز ساده است.
رای دادن، از آن طرف راهی برای گشایش کنشگری است. راهی برای این است که بگویم: دیدی میتوانیم انقلاب راه بیندازیم، خشن باشیم. حال باید با دنیا تعامل کنی. سر عقل بیایی. حجاب بان نگذاری. ممکن است پرسش این باشد: آیا آقای پزشکیان میتواند منجر به این کارها شود؟ واقعیت این است که هیچ تضمینی وجود ندارد. ولی حداقل برنامهاش این است. در واقع پزشکیان نوید قدرت گرفتن دوباره طبقه متوسط است. قدرت گرفتن اقتصادی این طبقه. تا شاید کنشگریهای مناسبی رخ دهد.
مشروعیت بخشی بازی ما نیست
ما ادعای مبارزه با سیستم ناکارآمد فعلی را داریم، اما اصرار داریم در زمین آن بازی کنیم. واقعیت این است که مشروعیت زمینِ بازی طرفداران وضع موجود است. مثل این میماند شما در جلسهای شرکت کنید و از حضار جلسه انتقادات تندی کنید و بعد حضار جلسه بگویند آمدن تو تائید ماست چون تو بالاخره آمدی در جلسه. واقعیت این است که Voter suppression یا تنگکردن مشارکت انتخابات یک تکنیک است برای اقلیت. حالا چه با تکنیکهای ملموس مانند رد صلاحیت باشد و چه با تکنیکهای نرم مانند مشروعیت سازی از صندوق رای. این بازی سیستم است. و لزومی ندارد ما در این بازی شرکت کنیم و حرکت خودمان را نداشته باشیم. آنچه مشروعیت آور است، عملکرد سیستم است. سیستم در آبان 98 و در دی 96، یک مشارکت 76 درصدی را پشت خود داشت. اما از آن استفادهای کرد؟ اگر قرار بود مشارکت ما کمک به استفاده سیاسی باشد که حکومت از آن برای تحریم نشدن استفاده میکرد. واقعیت این است که رای ما مشروعیت آور نیست.
@Rwriter
👌12👎1