نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
در آخرین ساعات 18 بهمن 1402

قبل نوشت: این متن ربطی به فوتبال ندارد!!

همین پیامی که گرفتم کافی بود. با این که تا پیروزی فاصله زیاد دارم. ولی پیامی که امروز گرفتم کافی بود. کافی بود که برگردم نگاه کنم. همین دو سه ماه گذشته را. که چگونه در حالی که جلوی لپ تابم اشک می‌ریختم، کار کردم. ادامه دادم. ادیت کردم. متن نوشتم. داده‌های مقاله‌ام را مرتب و تمیز کردم. در حالی که هیولای نجسی گلویم را فشار می‌داد و نفسم را می‌‎برید، ادامه دادم. و امروز با اینکه همچنان زخمی و خموده‌ام. پیام را دریافت کردم. کارم را خوب انجام داده ام. با این که زخمی ام. با این که خسته ام. با این که صد خودم نیستم. امشب میخواهم دست بگذارم روی شانه ام و به خودم تبریک بگویم. من دارم کارهای بزرگی را انجام میدهم. و دارم پوست می‌اندازم.

@Rwriter
7😢1
تروخیو با حالتی کم و بیش معذب پرسید: «شما به خدا اعتقاد دارید؟» با آن نگاه سرد او را می‌کاوید و جوابی صریح طلب می‌کرد:«به زندگی بعد از مرگ؟ به بهشت برای آدم‌های خوب و جهنم برای آدم‌های بد؟ به این چیزا اعتقاد دارید؟»
انگار هیکل ریزه میزه خواکین بالاگر که زیر این سؤال خرد شده بود، کوچکتر شد. به نظرش آمد که تصویر خودش- با لباس رسمی و کلاه پردار سه گوش و حمایل ریاست‌جمهوری بر سینه و با نشان محبوبش، نشان اسپانیایی صلیب کارلوس سوم- پشت سر این مرد در قاب طلایی‌اش ابعادی غول آسا گرفت. رئیس جمهور اسمی مثل آدمی که بخواهد در خفا اعتراف بکند دست‌هاش را به هم می‌مالید:
«گاه هست که شک می‌کنم، عالی جناب. اما سال‌ها پیش به این نتیجه رسیدم که راه دیگری نداریم. ایمان داشتن لازم است. بی‌خدا بودن ممکن نیست. در دنیایی مثل دنیای ما ممکن نیست. به‌خصوص اگر کار خدمت به‌مردم باشد و با سیاست سر و کار داشته باشید.»

از رمان سُور بز اثر #ماریو_بارگاس_یوسا ترجمه #عبدالله_کوثری نشر #علم

@rwriter
👍4🕊1
... the marketplace for ideas is an imperfect frame for technology choices.... To many people, the word market implies a level playing field in which different ideas try to outcompete each other primarily on their merits. This is not how it happens most of the time.

From Power and Progress: Our Thousand-Year Struggle Over Technology and Prosperity by Daron Acemoğlu & Simon Johnson

بازار ایده‌ها، قالب ناکاملی برای گزینش فناوری است...از منظر بسیاری از مردم، واژه بازار مساوی است با زمین بازی‌ای که در آن ایده‌های گوناگون با یکدیگر رقابت می‌کنند تا در نهایت صالح‌ترین ایده پیروز شود. اما این اتفاقی نیست که در اکثر اوقات می‌‎افتد.

از کتاب قدرت و پیشرفت: نزاغ هزارساله ما بر سر فناوری و بهروزی نوشته دارون عجم اغلو و سایمون جانسون

@Rwriter
👍3👌2👏1
I've read a lot of Persian in the last year, not just the bombast of Naṣrullāh's adaptation of the book Kalīla va Dimna, but also the entirety of the still more pompous and terribly expansive book Anwār-e Soheyli My interest in Kalīla wa-Dimna leads me to such foolish pursuits.

Of course, if we still had Rūdakī's KwD, that would be something else. The fragments that Asadī has preserved for us (ed. Horn) show that it was an excellent work. But the Persians soon lost their taste for a simple narrative style.

From Nöldeke 1919 Letter to Goldziher


در سال گذشته، خیلی به زبان فارسی متن خواندم. نه فقط اقتباس پرطمطراقِ نصرالله منشی از کتاب کلیکه و دمنه را، بلکه کتاب بیش از حد متظاهر و گزافه‌گوی انوار سهیلی را نیزخوانده ام. اشتیاق من به کلیله و دمنه مرا به چنین سرگرمی‌های احمقانه‎ای سوق می‌دهد.

البته، اگر حالا کلیله و دمنه رودکی را در دست داشتیم، قضیه فرق می‌کرد. تکه‌های که اسدی برای ما نگه داشته (ویرایش هورن)، نشان می‌دهد که اثری والا بوده است. اما بعد آن کتاب، خیلی زود ایرانیان سلیقه خود را برای یک سبک روایت ساده از دست داده اند.

بخشی از یک نامه که تئودور نلدکه در سال ۱۹۱۹ م به ایگناتس گلدزیهر نوشت (هر دو از بزرگترین ایران شناسان عصر خود بودند.)

@Rwriter
👍4🕊1
Forwarded from احسان‌نامه
📚 «ادبیات ممکن است به سلامت روان نویسنده کمک کند و او را از دیوانه‌شدن نجات بدهد. اما در مورد ارتباطش با خواننده، دستورالعمل‌های متعددی وجود دارد که باعث اثرگذاری ادبیات روی مخاطبانش هم می‌شود. البته فکر نمی‌کنم رستگاری و رهایی، یکی از این تاثیرات باشد. چیزی که ادبیات می‌تواند انجام بدهد این است که درِ جهان‌های خیال را به روی‌مان باز کند و همین به ما کمک می‌رساند که وجوه انسانی‌مان بیشتر رشد کند، حتی شاید بخش تاریک وجودمان را هم کشف کنیم. زمانی در یک برنامه‌ی رادیویی بی‌بی‌سی با دوست قدیمی‌ام نادین گوردیمر (نویسنده و فعال سیاسی اهل آفریقای جنوبی و برنده‌ی نوبل ادبیات) حضور داشتم و وقتی از ما سوال شد که چطور ادبیات می‌تواند جهان را تغییر بدهد، هر دو دقیقاً با کلماتی مشابه جواب دادیم؛ ادبیات خواننده‌ها را یک‌به‌یک تغییر می‌دهد.»
@ehsanname
از گفتگوی آریل دورفمان با روزنامه هم‌میهن
👍2👌1
شاید هیچ چیز به اندازه ازدواج هنری هشتم با آن بولین، کنیزک درباری‌اش جهان را تحت تاثیر قرار نداده باشد. احتمالا اگر هنری هشتم با آن بولین ازدواج نمی‌کرد، قدرت کلیسا هم متعاقبا کم نمی‌شد و به طبع آن طبقه متوسط در انگلستان رشد نمی‌کرد و از دل‌ آن توماس نیوکمن (مخترع ماشین بخار) و جرج استفِنسن (پدر حمل و نقل ریلی) بیرون نمی‌آمد. البته این کوته بینی است که وقایع اواخر قرن هجدم را تنها به آن ازدواج که در نهایت به خیانت آن بولین و اعدامش انجامید، نسبت دهیم. اما قطعا این ازدواج بی‌تاثیر نبوده است. اگر ما انگلستان آن سال‌ها را با تمام کشورهای اروپایی مقایسه کنیم، می‌بینیم تنها تفاوتی که باعث شد در انگلستان انقلاب صنعتی روی دهد، هیچ چیز نبود، الان همین ازدواج و رشد طبقه متوسط در این کشور. طبقه متوسطی که از دل آن کارآفرینان نوکیسه‌ای بیرون آمدند که جهان بعد خود را متحول کردند.

@Rwriter
👍4
اندر باب وقاحت دُوَل غربی

یعنی شما کارد بزن ببین خون میزند بیرون یا خیر؟! فرض کن طرف چندین مرحله رفته است مصاحبه برای پوزیشن PHD. از دانشگاه ETH زوریخ پذیرش گرفته. بعد به خاطر این پذیرش به فرصت‌های دیگر PHDاش نه گفته. بعد دم رفتن به او ایمیل زدند که وای ما Sorry و devastated هستیم. الان متوجه شدیم که اتحادیه اروپا دانشجویان دانشگاه شریف را از تحصیل بَن کرده است. بسیار متاسفیم! متاسفیم و کوفت. متاسفیم و مرض. این چه قانونی است که شماها دارید. این هم از دست آورد اپوزوسیون حکومت فعلی که فقط چوب لای چرخ دانشجویان و مردم بدبخت ایران می‌گذارد. چون عرضه اش در همین حد است! لعنت بر اول و آخرتان! احمق‌ها!

@Rwriter
😐5👍3😢2
ما هرگز نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم ، زیرا از آنجا که فقط یک بار زنده‌ایم، این زندگی را نه می‌توانیم با زندگی‌های پیشین مقایسه و نه با زندگی‌های آینده تکمیل کنیم.

از کتاب جسم و جان نوشته #میلان_کوندرا ترجمه #احمد_میرعلایی نشر #فردا

@Rwriter
5
#معرفی_پادکست

نقش و اهمیت داده و فناوری در طراحی سیاست هوشمند سلامت

اخیرا پادکستی را گوش کردم از مجموعه PolicyCast از دانشگاه هاروارد که در آن سروش ثقفیان و امیتا چاندرا، استادان سیاست‌گذاری مدرسه حکمرانی هاروارد با یکدیگر درباره اثر تحلیل داده بر روی طراحی سیاست‌گذاری سلامت هوشمند گفتگو می‌کنند. پادکست بسیار آموزنده بود و توصیه می‌کنم آن را گوش کنید. در اینجا مهم‌ترین نکات این پادکست را آورده ‌ام:

۱. تاثیر کووید-۱۹ بر بیمارستان‌های روستایی: کووید-۱۹ منجر به بسته شدن بیمارستان‌های روستایی شد، که این بیمارستان‌ها محل اشتغال افراد زیادی در حوزه سلامت بودند، که این رخداد منجر به از دست دادن گسترده شغل‌ها و افت اقتصادی در این مناطق شد.


۲. نیاز به سیاست‌های بهداشتی مبتنی بر شواهد: تاکید زیادی بر ضرورت اصلاحات بهداشتی مبتنی بر شواهد در این پادکست اتفاق افتاد. هر چند ایده‌هایی مانند اهدافی که در قانون کاهش تورم (Inflation Reduction Act) برای کاهش قیمت داروها، اما استراتژی‌های مبتنی بر شواهد برای دستیابی به این اهداف به طور موثر وجود ندارد.

۳. چالش‌های سیستم بهداشتی آمریکا: توافق وسیعی وجود دارد مبنی بر اینکه سیستم بهداشتی ایالات متحده، با وجود هزینه‌های بالا، نتایج متناسبی ارائه نمی‌دهد و در مقایسه با سایر کشورهای عضو OECD در شاخص‌های مختلف بهداشتی، عملکرد ضعیفی دارد.


۴. فرصت‌های ناشی از کووید-۱۹: همه‌گیری نقاطی را برای بهبود مانند انعطاف‌پذیری بیمارستان‌ها، تخصیص منابع و امکان افزایش استفاده از پزشکی از راه دور و سایر فناوری‌ها نشان داد.

۵. اهمیت داده‌ها و فناوری: بر اهمیت استفاده بیشتر از داده‌های بزرگ، هوش مصنوعی و فناوری برای بهبود ارائه بهداشت، کاهش خطاهای پزشکی و توسعه درمان‌های جدید تاکید می‌شود.

۶. گرایش به سمت بهداشت مبتنی بر ارزش: تاکید بر نیاز به حرکت از سیستم ارائه بهداشت مبتنی بر حجم به سیستمی مبتنی بر ارزش برای بهبود کارایی و نتایج است.


۷. مراقبت بلندمدت و نوآوری: تاکید بر نیاز به راه‌حل‌های مراقبت بلندمدت و ترویج نوآوری در بهداشت، به ویژه در زمینه‌هایی با نیازهای پزشکی برآورده نشده مانند بیماری آلزایمر.


۸. نقش سیاست و تحقیقات: بر ضرورت سیاست‌های مبتنی بر تحقیقات و تجزیه و تحلیل داده‌های قوی تاکید می‌شود تا اطمینان حاصل شود که اصلاحات بهداشتی موثر و به نفع جمعیت هستند.

می‌توانید فایل اصلی پادکست را اینجا بشنوید.

@Rwriter
👍3
[She] instinctively avoided clever, shrewd men, and now I saw that this was because she felt safer on a plane where any divergence from a code would be thought impossible. She was incurably dishonest. She wasn’t able to endure being at a disadvantage and, given this unwillingness, I suppose she had begun dealing in subterfuges when she was very young in order to keep that cool, insolent smile turned to the world and yet satisfy the demands of her hard, jaunty body.

From Great Gatsby by F. Scott Fitzgerald

@Rwriter
👌3😢1
بندِ ساعتِ پیشکشی

یکی از تجربه‌های خاص زندگی من، دوره یک ماهه آموزشی سربازی نخبگان بود. در روز پایانی دوره، در حالی که همه ما خدا خدا می‌کردیم زودتر ولمان کنند برویم پی‌کار و زندگی‌مان، مسئولین پادگان برای ما یک مراسم اختتامیه دوره ترتیب دادند و به همه‌مان یک لوح تقدیر دادند و یک ساعت مچی به عنوان هدیه یادبود. کاری که در دوره‌های سربازی دیگر صورت نمی‌گیرد. اما ساعت‌ پیشکشی، یک نکته داشت. اکثر ساعت‌ها بند سفیدی داشتند که به نظر اکثر سربازها زشت بود و به خود ساعت نمی‌آمد و شاید از هر ده ساعت یکی بند یشمی‌ تیره، سرمه‌ای یا مشکلی داشت. تقریبا اکثر هم‌رزم‌هایم، بیشتر دوست داشتند، سریع ساعت را که برایش صف طویلی تشکیل شده بود، بگیرند و بروند. عده‌ای هم حتی راضی بودند بدون ساعت پادگان را ترک کنند. اما عده‌ قلیلی با حرص عجیبی نه تنها دنبال گرفتن ساعت بودند، بلکه زودتر رفته بودند توی دفتر یگان تا ساعتی را پیدا کنند که بندش سفید نیست. از قبل هم آمار ساعت‌ها را در آورده بودند تا بند سرمه‌ای یا مشکی را صاحب شوند و حتی عده‌ای هم خیلی شوخی/جدی بر سر تصاحب ساعت‌هایی که بند سفید نداشتند با هم گلاویز شدند. این ولع عجیب عده‌ای سرباز نخبه، که قرار بود در آینده بالاخره کاره‌ای در این مملکت یا جهان شوند مرا ترساند. و مرا به یاد آدمیانی انداخت که در زندگی همینجوری حرص می‌زنند. همینجوری دنبال چیزهایی هستند که لزوما حقشان نیست و حاضر اند برای بدست آوردنشان دست به هرکاری بزنند. همینقدر ذلیل و البته حقیر اند. من اخیرا خیلی به این تصویر فکر میکنم: که جامعه‌ای که در آن دروغ، غیبت، خیانت، ناراستی، حرص و طمع رواج دارد، شاید نباید بیش از حد بر حاکمانش خرده گرفت و البته نکته مثبت ماجرا این بود که از جمع سربازانی که من میدیدم، شاید تنها دو سه درصدشان اینگونه بودند و این نقطه امیدواری بود. و این نکته که شاید بیشتر کسانی که من با آن‌ها همرزم بودم انسان‌های شدیدا درجه یک و والایی بودند. و این نقطه امیدواری من بود.

@Rwriter
👌5🕊2👎1
...I believe the subject chooses the writer. I’ve always had the feeling that certain stories imposed themselves on me; I couldn’t ignore them, because in some obscure way, they related to some kind of fundamental experience...

Mario Vargas Llosa

...من معتقدم که موضوع، نویسنده را انتخاب می کند. همیشه این احساس را داشته ام که داستان های خاصی خود را بر من تحمیل می کنند؛ نمی توانستم از آنها چشم پوشی کنم، زیرا به نحوی مبهم، آنها به نوعی تجربه بنیادی ارتباط داشتند...

ماریو بارگاس یوسا

پانوشت: ماریو بارگاس یوسا امروز 88 ساله شد. نویسنده‌ای که بیشترین تاثیر را بر من گذاشته است.

@Rwriter
3
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
@Rwriter
اولین بار همین دو سه سال پیش دیدمش. بار اولی که به پارک مریمِ پایین خانه‌مان رفتم. به فاصله ده متری از پارک، گوشه خیابان افتاده. مثل همین تصویر. بته گیاه خودرویی هم آسفالت را شکافته و جلویش سبز شده، مثل تابلو اعلانی که بخواهد بگوید این ماشین، از بقیه دنیا سواست. مردی توی ماشین زندگی می‌کند و همیشه آنجاست. دستکم هربار که من به پارک رفته ام. فکر کنم حدودا چهل و چند سالی داشته باشد. موهایش ریخته جز پشتش که حالا نقره‌فام شده، بلند شده و ریخته روی شانه‌هایش. همیشه پیرهنی آبی نفتی پوشیده یا عرق‌گیر لکه داریم؛ انگار که از دار دنیا همین دو لباس را دارد. گاهی موقع مراسمی مذهبی، یا بی‌مناسبت کسی از میان مردم عادی برایش غذا و نذری می‌برد. کاسه شله زردی. ظرفِ قیمه‌ای.
بعضی چیزها خاصیت این را دارند که نگاه آدم را به زندگی قلقلک دهند. این مرد کیست؟ شاید روزگاری برای خودش کس خاصی بوده. مثل ماشین دووش (Daewoo). که روزگاری فولادی بوده. ورق آلمینیومی بوده. شده ماشین. توی خیابان‌ها رانده. توی جاده‌ها رانده. و حالا افتاده گوشه خیابان. با چرخ‌هایی پنجر. مثل خود مرد. آدم شاید لاجرم خودش را با او مقایسه کند. و قدردان باشد که من اینطوری نیستم. اما من خیلی این نگاه را قبول ندارم. شاید این مرد از بد روزگار. از بد سرنوشت شوم نوشته شده‌اش، اینجا باشد. شاید همه چی داشته خوب و اساسی پیش می‌رفته. شاید از میان جمعیت مردم، این همانی بوده که قرار بوده بترکاند. قرار بوده مثلا خیلی موفق شود. قرار بوده مدیرکارخانه‌ای باشد. اما درست جایی که انتظار نداشته، روزگار ضربه محکمی، یک لگد کاری، زده و او افتاده پایین. مثل مار و پله. توی زندگی به جای چهار سه آورده. به جای دو یک آورده یا نه اصلا شش آورده و خوشحال و رها از شانسش یکهو رفته روی مار و سقوط کرده. آمده اول خط. شاید حتی خیلی قبل‌تر از اول خط. زنش به او خیانت کرده. خانه‌اش سوخته. توی یک تصادف، با ماشین مدل‌بالاترش تصادف کرده و همه اعضا خانواده‌اش مرده‌اند. یا رفیقش، کسی که فکر‌ می‌کرده مثل چشم‌هایش به او اعتماد داره، پولش را بالا کشیده.
شاید هم همه این‌ها خیالاتی است که با واقعیت سازگار نیستند. شاید او خوشبخت‌تر از من و شماست. شاید جاسوسی، مامور اطلاعاتی و یا پلیسی است به دنبال کشف یه جرم. به دنبال پیدا کردن گروهی خطرناک تا دستگیرشان کند و گردنشان را بشکند. شاید. شاید.

https://t.me/Rwriter/791
👏5
"...They are careless people, they smash up things and creatures and then retreat back into their money or their vast carelessness, or whatever it is that keeps them together, and let other people clean up the mess they have made; it's what they do..."

From Great Gatsby, By Scott Fitzgerald with some changes

@Rwriter
4
یک جایی همین جاها بیست و هفت ساله شدم. جایی دور از 18 سالگی، نوزده سالگی و بیست سالگی. جایی که آرزوهای بزرگتری داشتم. و نزدیک به سی سالگی. 26 سالگی خیلی با من مهربان نبود. هرچند اگر از دور مرا ببینند، چون آواز دهل می‌گویند: ترکاندی که پسر! شاید هم راست می‌گویند و زیادی سخت می‌گیرم. این زندگی خیام‌وار این روزهایم هم شاید ثمره همین سهل‌گیری اجباری اخیرم باشد. باری خوانندگان این کانال، امیدوارم حالشان خوب و به قول یزدی‌ها خَش باشد. باشد که بیست و هفت سالگی به برکت خوشی شما خوبان، مهربان‌تر باشد.

با احترام،
صالح رستمی
14 فروردین 1403

@Rwriter
13
هم‌رسانی پرسشنامه زیر می‌تواند مفید باشد:


👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻

سلام خدمت همه دوستان گرامی

ذیل پروژه طراحی شاخص‌های ملی هوش مصنوعی و سنجش وضعیت ایران که با همکاری معاونت علمی، وزارت ارتباطات و دانشگاه شریف در حال انجام است، در حال سنجش بکارگیری فناوری هوش مصنوعی در شرکت‌ها و بنگاه‌های ایرانی با همکاری و همراهی مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران هستیم. سپاسگزار خواهیم بود در صورت امکان این پرسشنامه را پر کرده و به دوستان خود که صاحبان یا مدیران ارشد کسب‌وکارهای فعال در داخل کشور هستند معرفی بفرمایید.
با تشکر

پرسشنامه سنجش بکارگیری هوش مصنوعی در شرکت‌های ایرانی

🔸پرسشنامه حاضر توسط تیم تحقیقاتی آزمایشگاه سیاستی (Policy Lab) دانشگاه صنعتی شریف با همکاری مرکز نوآوری اتاق بازرگانی تهران و با هدف ارزیابی سطح بکارگیری هوش مصنوعی در سطح بنگاه‌ها و سازمان‌ها در ایران طراحی شده‌ است.

🔹زمان حدودی تکمیل فرم پرسشنامه: ۱۰ دقیقه

🔸تقاضا می‌گردد تا این پرسشنامه توسط مدیران ارشد سازمان‌هایی که با فناوری‌های هوش مصنوعی آشنایی اولیه دارند، تکمیل گردد:

https://survey.porsline.ir/s/li24nXGh
👍2
Forwarded from BBCPersian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در برنامه این هفته تماشا به شخصیتی ویژه می‌پردازیم؛ هوشنگ گلشیری نویسنده و منتقد برجسته معاصرایران.

🔹این برنامه بر اساس مصاحبه دیده نشده‌ای‌ست که  کاوه گلستان بین سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با هوشنگ گلشیری انجام داده است و مصاحبه کننده دوست و همکار گلشیری، فرج سرکوهی است.
 
🔹تماشا به وقت تهران
یکشنبه ۲۰:۳۰
دوشنبه: ۳:۰۰، ۶:۳۰ و ۱۷:۳۰
سه‌شنبه ۴:۳۰ و ۱۰:۳۰
چهارشنبه ۸:۳۰ و ۱۲:۳۰
پنجشنبه ۲۳:۳۰
جمعه ۱۰:۳۰

@BBCPersian
داستان‌نویسان همیشه تحلیل‌های دقیق‌تری ارائه می‌دهند:

استفان کینگ: دیر یا زود، این احمق‌های خرافاتی به خاطر مسائل دینی قرار است همه ما را به کشتن دهند.
👌2