نوشتههای یک نویسنده کوچک
خداحافظ رویا... @Rwriter
من فوتبالی نیستم. از بحث فوتبالی هم خوشم نمیآید. ولی هر جام جهانی که میشود به یاد جام جهانی 2002 که هفت سالم بود و اولین بار مسحور فوتبال برزیل شدم، فوتبالی و برزیلی میشوم. حرص میخورم و تمام بازیهای برزیل را دنبال میکنم. تک تکشان را . هر 4 سال انتظار میکشم تا این طلایی پوشان، جام را روی دستان خودشان بالا ببرند. اما امسال نیز باید برای 4 سال آینده صبر کنم. آن موقع میشوم 29 ساله. 4 سال قبل 21 ساله بودم. عمر همین گونه میگذرد. اصلا ببینم چند جام جهانی دیگر زنده هستم؟ هیچ به این فکر کرده ام؟
@Rwriter
@Rwriter
من همان قدر از شرح حال خودم رَم میکنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولّدم به درد کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها با منجّمین مشورت کردهام، اما پیشبینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و رؤسایم از من دل خونی داشتهاند بهطوریکه هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیانآوری پذیرفته شدهاست. رویهمرفته موجود وازدهٔ بیمصرف قضاوت محیط دربارهٔ من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.
شرح حال صادق هدایت به زبان خودش...
@Rwriter
شرح حال صادق هدایت به زبان خودش...
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Julee Cruise – Mysteries Of Love
گاهی که باد میوزه
و من و تو
معلق
توی عشق غوطه میخوریم
و همدیگر رو میبوسیم
تا بینهایت
توی تاریکی مطلق
و این معماهای عشق
کشف میشن
و میرقصیم
توی نور
توی تو
توی من
و نشون میدیم
که ما
عشقیم...
گاهی که باد میوزه
و معماهای عشق
کشف میشن
شعری از دیوید لینچ با صدای جولی کروز
@Rwriter
و من و تو
معلق
توی عشق غوطه میخوریم
و همدیگر رو میبوسیم
تا بینهایت
توی تاریکی مطلق
و این معماهای عشق
کشف میشن
و میرقصیم
توی نور
توی تو
توی من
و نشون میدیم
که ما
عشقیم...
گاهی که باد میوزه
و معماهای عشق
کشف میشن
شعری از دیوید لینچ با صدای جولی کروز
@Rwriter
Who was watching over her when the demon kissed her heart?
هنگامی که شیطان قلبش را بوسید، چه کسی از او نگهبانی میکرد؟
@Rwriter
هنگامی که شیطان قلبش را بوسید، چه کسی از او نگهبانی میکرد؟
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Mohammadreza Shajarian – Payame Nasim (Saz Va Avaz, Pt. 2)
شعر از یک اعجوبه و خوانش از اعجوبهای دیگر....
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
@Rwriter
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
@Rwriter
Forwarded from دلغرههای یک نویسندهی عدالتجو
https://gamaan.survey.fm/protests
نظرسنجیای از گروه درست و حسابی گمان دربارهی اعتراضات و شرایط گذار
نظرسنجیای از گروه درست و حسابی گمان دربارهی اعتراضات و شرایط گذار
در تاریخ بارها پیش آمده است که اگر کسی جرئت میکرد و میگفت ،2+2=4مجازات میشد. مسئله این نیست که آیا این محاسبه پاداش دارد یا
مجازات؟ مسئله این است که آیا [مردم] میدانند که دو به اضافه دو، چهار میشود؟
از کتاب «طاعون» نوشته آلبر کامو
مجازات؟ مسئله این است که آیا [مردم] میدانند که دو به اضافه دو، چهار میشود؟
از کتاب «طاعون» نوشته آلبر کامو
👍2
صبحی که همه صبحها را شب کرد...
راستش را بگویم؟ آن روز که هواپیما را زدند، خوشحال بودم. البته نه از این که هواپیما سقوط کرده. از حمله ایران به پایگاه الاسد. راستش دوست داشتم یک گوشمالی به آمریکا و دار و دسته اش داده شود. اخبار را پیگیری میکردم و میدیدم شبکههای خارجی چه میگویند. ترم آخر بودم و پروژه ام را دفاع کرده بودم و مانده بود چند واحد که امتحان همه را داده بودم. فارغ از زمین و زمان و آینده کرونایی و خبرهای شوم روزهای آتی، حریصانه چون بیماری لویمیایی اخبار را میبلعیدم. سی ان ان، بی بی سی، ان بی سی، فاکس، کانال امید دانا، کانال اخبار سوریه، ایران اینترنشنال، این وری، آن وری، همه و همه را چون لقمههایی لذیذ میخوردم. و لا به لای این خبرها آرام آرام تئوری زدن هواپیما با پدافند سپاه چون سایهای سهمگین بزرگ و بزرگتر میشد؟! باز هم یک بازی رسانهای خارجی! نه حتما دروغ است! نه مگر میشود! چقدر احمق بودم! و بعد که اسمها آمد...دوستانی که میشناختمشان...با آنها قهوه خورده بودم...گپ زده بودم...نه نمیشود!...اخیرا هواپیماهای بوئینگ به خاطر نقص فنی دوتا سقوط داشته اند...و آن شنبه...آن شنبه نحس که گفتند خودمان زدیم! آن شنبه که معلوم شد مشغول پنهان کاری بوده اند...و حالا این تئوری که نه تنها خودشان زدند که از قصد خودشان زدند!...لعنت به آن ها! لعنت!
@Rwriter
راستش را بگویم؟ آن روز که هواپیما را زدند، خوشحال بودم. البته نه از این که هواپیما سقوط کرده. از حمله ایران به پایگاه الاسد. راستش دوست داشتم یک گوشمالی به آمریکا و دار و دسته اش داده شود. اخبار را پیگیری میکردم و میدیدم شبکههای خارجی چه میگویند. ترم آخر بودم و پروژه ام را دفاع کرده بودم و مانده بود چند واحد که امتحان همه را داده بودم. فارغ از زمین و زمان و آینده کرونایی و خبرهای شوم روزهای آتی، حریصانه چون بیماری لویمیایی اخبار را میبلعیدم. سی ان ان، بی بی سی، ان بی سی، فاکس، کانال امید دانا، کانال اخبار سوریه، ایران اینترنشنال، این وری، آن وری، همه و همه را چون لقمههایی لذیذ میخوردم. و لا به لای این خبرها آرام آرام تئوری زدن هواپیما با پدافند سپاه چون سایهای سهمگین بزرگ و بزرگتر میشد؟! باز هم یک بازی رسانهای خارجی! نه حتما دروغ است! نه مگر میشود! چقدر احمق بودم! و بعد که اسمها آمد...دوستانی که میشناختمشان...با آنها قهوه خورده بودم...گپ زده بودم...نه نمیشود!...اخیرا هواپیماهای بوئینگ به خاطر نقص فنی دوتا سقوط داشته اند...و آن شنبه...آن شنبه نحس که گفتند خودمان زدیم! آن شنبه که معلوم شد مشغول پنهان کاری بوده اند...و حالا این تئوری که نه تنها خودشان زدند که از قصد خودشان زدند!...لعنت به آن ها! لعنت!
@Rwriter
❤5
از این به بعد هر کسی دم از ماندن در ایران و کار کردن برای وطن و این اباطیل زد. خواهشا خبر انتصاب دبیر جدید شورای عالی فضای مجازی را همراه با مخلفات بکوبانید توی صورتش.
پ.ن: اول لینک خبر را گذاشته بودم. منتها قیافه منحوس رئیس جدید فضای کانال را مشمئز میکرد. برش داشتم.
@Rwriter
پ.ن: اول لینک خبر را گذاشته بودم. منتها قیافه منحوس رئیس جدید فضای کانال را مشمئز میکرد. برش داشتم.
@Rwriter
"...The way in which we see things can hardly be distinguished from the way in which we wish to see them..."
-From History of Economic Analysis By Joseph Schumpeter
-From History of Economic Analysis By Joseph Schumpeter
8 بهمن
تک تک وجودم...بند بند وجودم...از جمهوری اسلامی و اسلام متنفر است...تمامی سلولهایم از این نظام و از این دین نفرت دارد.
@Rwriter
تک تک وجودم...بند بند وجودم...از جمهوری اسلامی و اسلام متنفر است...تمامی سلولهایم از این نظام و از این دین نفرت دارد.
@Rwriter
👌3
16 بهمن 1401
جمعه هفته گذشته بود که خیلی out of blue، امیرمسعود دوستم تلفنم کرد و به من گفت که نمیخواهی در مدرسه زمستانی اقتصاد توسعه شریف شرکت کنی؟ من پیش ثبت نام این مدرسه را انجام داده بودم و فقط مانده بود، پرداخت آخرش. راستش وقتی بالاخره کلنجار رفتن با خودم تمام شد و به این نتیجه رسیدم که در مدرسه زمستانی شرکت کنم، باور نمیکردم که قرار است یک برنامه شدیدا درجه یک را تجربه کنم. در مدرسه دوستان فوق العادهای پیدا کردم که قبلا ندیده بودمشان و دوستی ام با برخی دیگر مستحکم شد.
معمولا وقتی به یک سفر میروم، هنگام بازگشت شدیدا خموده و ناراحتم. حالا هم که مدرسه اقتصاد توسعه تمام شده، همین حس را دارم. خسته و خموده ام. اما خب هیچ خوشی ای پایدار نیست.
@Rwriter
جمعه هفته گذشته بود که خیلی out of blue، امیرمسعود دوستم تلفنم کرد و به من گفت که نمیخواهی در مدرسه زمستانی اقتصاد توسعه شریف شرکت کنی؟ من پیش ثبت نام این مدرسه را انجام داده بودم و فقط مانده بود، پرداخت آخرش. راستش وقتی بالاخره کلنجار رفتن با خودم تمام شد و به این نتیجه رسیدم که در مدرسه زمستانی شرکت کنم، باور نمیکردم که قرار است یک برنامه شدیدا درجه یک را تجربه کنم. در مدرسه دوستان فوق العادهای پیدا کردم که قبلا ندیده بودمشان و دوستی ام با برخی دیگر مستحکم شد.
معمولا وقتی به یک سفر میروم، هنگام بازگشت شدیدا خموده و ناراحتم. حالا هم که مدرسه اقتصاد توسعه تمام شده، همین حس را دارم. خسته و خموده ام. اما خب هیچ خوشی ای پایدار نیست.
@Rwriter
👍1
Forwarded from مملکته
#الو از کادر درمان قم هستم
متاسفانه چندین دانشآموز دیگه توانایی حرکت ندارن و پاهاشون حس نداره
خیلی از دانشآموزها هم با اینکه ترخیص میشن بازم هر دو یا سه روز میان مجدد بیمارستان و حالت حمله عصبی دارن و دارو میزنیم میرن
دانشآموزهایی هم داریم که طولانی مدت بستری هستن و متاسفانه اعلام نمیکنن.
یه سری از دانشآموزها سیسییو بستری شدن و یه سریهاشون آیسییو
یکی از دانشآموزها که از اقوام پرسنل درمان هم هست توانایی حرکت نداره و مرخصش کردن بردن خونه ولی هنوز هم نمیتونه روی پاهاش بایسته و خانوادهاش فیزیوتراپ آوردن منزل و هر روشی رو دارن امتحان میکنن ولی دائم تحت فشار هستن که اطلاع رسانی نکنن و خودشون هم اصلا جوابگو این وضعیت دانشآموز نیستن.
در کل اصلا وضعیت خوبی نیست، خواهش میکنم پیام رو منتشر کنید و من عاجزانه از پدر و مادرها میخوام که اجازه ندن بچههاشون حضوری برن مدرسه و مثل زمان کرونا کلاسها آنلاین باشن. ممکن هست این گازها عوارض بلند مدت روی بچههاشون بذاره که بعدها هم با مشکلهای بزرگی برای سلامتیشون مواجه بشن.
@mamlekate
متاسفانه چندین دانشآموز دیگه توانایی حرکت ندارن و پاهاشون حس نداره
خیلی از دانشآموزها هم با اینکه ترخیص میشن بازم هر دو یا سه روز میان مجدد بیمارستان و حالت حمله عصبی دارن و دارو میزنیم میرن
دانشآموزهایی هم داریم که طولانی مدت بستری هستن و متاسفانه اعلام نمیکنن.
یه سری از دانشآموزها سیسییو بستری شدن و یه سریهاشون آیسییو
یکی از دانشآموزها که از اقوام پرسنل درمان هم هست توانایی حرکت نداره و مرخصش کردن بردن خونه ولی هنوز هم نمیتونه روی پاهاش بایسته و خانوادهاش فیزیوتراپ آوردن منزل و هر روشی رو دارن امتحان میکنن ولی دائم تحت فشار هستن که اطلاع رسانی نکنن و خودشون هم اصلا جوابگو این وضعیت دانشآموز نیستن.
در کل اصلا وضعیت خوبی نیست، خواهش میکنم پیام رو منتشر کنید و من عاجزانه از پدر و مادرها میخوام که اجازه ندن بچههاشون حضوری برن مدرسه و مثل زمان کرونا کلاسها آنلاین باشن. ممکن هست این گازها عوارض بلند مدت روی بچههاشون بذاره که بعدها هم با مشکلهای بزرگی برای سلامتیشون مواجه بشن.
@mamlekate
👌3
Hence the answer to the question “Does it require a crisis to galvanize a nation into adopting major selective change?” is similar to the answer for individuals. We as individuals act constantly to deal with current or anticipated problems. Occasionally, we foresee a big new problem coming at us, and we try to head it off before it hits us. But, for nations as for individuals, there are much inertia and resistance to overcome. Something big and bad suddenly happening motivates us more than do slowly developing problems, and also more than the prospect of something big and bad happening in the future. I’m reminded of Samuel Johnson’s saying: “Depend upon it, sir, when a man knows he is to be hanged in a fortnight, it concentrates his mind wonderfully.”
From "Upheaval" by Jared Diamond
From "Upheaval" by Jared Diamond
👍1
Forwarded from Sharif Today
«دست از سر بچههای ما بردارید»
✴️ همهاش فکر میکنم به کدامین گناه نکرده، باید هر لحظه، اینجور تاوان بدهم؟
چرا هر روز حراست، با هر کلام و هر عملی، فرزندم را آزار میدهد؟
چرا مأموران حراست در محیط دانشگاه مزاحم فرزند من میشوند؟
چرا با خانوادهها تماس میگیرند و تذکر میدهند و تهدید میکنند؟
چرا یکطرفه شمشیر میکشند؟ اجازه بدهند ما هم به عنوان پدر و مادرهای آسیبدیده، وارد میدان شویم و مطالبهگری کنیم.
آیا بستری برای مطالبهگری و پیگیری ما هم هست؟
🔹 دانشگاه در ماههای اخیر سختگیری بیشتری را در بررسی پوشش و رفتار دانشجوها به خرج داده و تذکرها و تهدیدهای زیادی را هم چاشنی این بررسی کرده؛ از تذکر و حتی ممانعت از ورود در درهای ورودی تا احضار به نهاد رهبری و تهدید به ارجاع پرونده به کمیته انضباطی و پیامکهای تذکر پوشش و تماس با خانواده دانشجوها (چه دانشجوهای پسر و چه دانشجوهای دختر). تماس با خانواده و تذکر بابت پوشش و رفتار فرزند، موضوعی بوده که دانشگاه امسال سراغ آن رفته، شاید به این امید که خانواده دانشجوها در اثر ترس ناشی از تماس دانشگاه، پوشش و رفتار فرزندشان را مطابق میل مسئولان دانشگاه تغییر دهند. این رفتار نامتعارف و خارج از شأن حراست دانشگاه، صدای برخی خانوادهها را نیز بلند کرده و ارامششان را سلب.
🔹 جملات بند اول این پست را والدین چند تن از دانشجوها برای ما فرستاداند و سفره دلشان را باز کرده و گلهها و شکوههایشان از رفتار حراست دانشگاه در ماههای اخیر را پیش ما آوردهاند. ما هم با اجازه خودشان بخشی از روایتشان را اینجا منتشر میکنیم. البته خانوادهها و دانشجوها، با توجه به تهدیدهای حراست و عواقب بعدی، خیلی تمایلی به انتشار مستقیم و صریح گفتهها و گلایههایشان ندارند.
🔹 خانوادهها از رفتار دانشگاه در اتفاقات روز ده مهر گلایه زیادی دارند و آثار آن روز فاجعهبار را هنوز هم در زندگی فرزند دانشجویشان به چشم میبینند. خیلی از خانوادهها آن روز از طریق شبکههای اجتماعی از حمله نیروهای امنیتی به شریف باخبر شدند و به همین خاطر استرس و نگرانی بسیار زیادی را تحمل کردند. بعضیهایشان بارها با فرزندشان تماس گرفتند و پاسخی نشنیدند و تا آخر شب چشم به در ماندهاند تا بالاخره فرزندشان به خانه برسد؛ آن هم فرزندی که فرار دانشجوها از دست نیروهای لباسشخصی و پرتاب گاز آشکآور و شلیک تیرهای ساچمهای به سمت رفقایش و ضربوشتم آنها را از نزدیک دیده و با حالوروزی بسیار بد به خانه رسیده است. همه اینها هم در حالی بوده که حراست دانشگاه آن روز به دانشجوها گفته که پارکینگ دانشگاه امن است و میتوانند به آنجا بروند، اما رفتن به پارکینگ همان و حمله موتورهای لباسشخصی و ضربوشتم و بازداشت دانشجوها همان.
🔹 بعد از آن هم که نوبت به احضار و بازداشت و ممنوعالورودی دانشجوها رسید و نتیجهاش اوضاع و احوال روحی نامطلوب دانشجوها و خانوادههایشان شد. مدتی که گذشت، رفتار خارج از شأن حراست با دانشجوها و به ویژه دانشجوهای دختر شروع شد. یکی از خانوادهها میگوید فرزند دخترش چندبار در سطح دانشگاه از سوی مأمورینی که حتی لباس فرم حراست نداشتهاند، مورد آزار کلامی قرار گرفته است. یا در موارد دیگری دانشجوها به حراست فراخوانده شده و مأمورین حراست با لحن و ادبیاتی ناشایست، آنها را به ارجاع پرونده به کمیته انضباطی و صادر شدن احکام انضباطی مثل تعلیق و اخراج تهدید کردهاند.
🔹 از نظر خانوادهها نوع و لحن تذکر مأموران حراست درباره پوشش فرزندشان شایسته محیط دانشگاه نیست و برخی از اوقات مصداق آزار کلامی به حساب میآید، آن هم در شرایطی که لباس فرزندشان مشکلی ندارد و مطابق عرف جامعه است. از طرفی تماسهای مکرر حراست با خانواده دانشجوها (هم خانواده دانشجوهای پسر و هم خانواده دانشجوهای دختر) و تذکر درباره رفتار و پوشش فرزندشان، آرامش آنها را سلب کرده و با وجود آنکه هربار به مأموران حراست گفتهاند که از نظر آنها رفتار و پوشش فرزندشان مشکلی ندارد، اما باز هم تماسها و تذکرها و تهدیدها ادامه دارد.
🔵 @SharifToday
✴️ همهاش فکر میکنم به کدامین گناه نکرده، باید هر لحظه، اینجور تاوان بدهم؟
چرا هر روز حراست، با هر کلام و هر عملی، فرزندم را آزار میدهد؟
چرا مأموران حراست در محیط دانشگاه مزاحم فرزند من میشوند؟
چرا با خانوادهها تماس میگیرند و تذکر میدهند و تهدید میکنند؟
چرا یکطرفه شمشیر میکشند؟ اجازه بدهند ما هم به عنوان پدر و مادرهای آسیبدیده، وارد میدان شویم و مطالبهگری کنیم.
آیا بستری برای مطالبهگری و پیگیری ما هم هست؟
🔹 دانشگاه در ماههای اخیر سختگیری بیشتری را در بررسی پوشش و رفتار دانشجوها به خرج داده و تذکرها و تهدیدهای زیادی را هم چاشنی این بررسی کرده؛ از تذکر و حتی ممانعت از ورود در درهای ورودی تا احضار به نهاد رهبری و تهدید به ارجاع پرونده به کمیته انضباطی و پیامکهای تذکر پوشش و تماس با خانواده دانشجوها (چه دانشجوهای پسر و چه دانشجوهای دختر). تماس با خانواده و تذکر بابت پوشش و رفتار فرزند، موضوعی بوده که دانشگاه امسال سراغ آن رفته، شاید به این امید که خانواده دانشجوها در اثر ترس ناشی از تماس دانشگاه، پوشش و رفتار فرزندشان را مطابق میل مسئولان دانشگاه تغییر دهند. این رفتار نامتعارف و خارج از شأن حراست دانشگاه، صدای برخی خانوادهها را نیز بلند کرده و ارامششان را سلب.
🔹 جملات بند اول این پست را والدین چند تن از دانشجوها برای ما فرستاداند و سفره دلشان را باز کرده و گلهها و شکوههایشان از رفتار حراست دانشگاه در ماههای اخیر را پیش ما آوردهاند. ما هم با اجازه خودشان بخشی از روایتشان را اینجا منتشر میکنیم. البته خانوادهها و دانشجوها، با توجه به تهدیدهای حراست و عواقب بعدی، خیلی تمایلی به انتشار مستقیم و صریح گفتهها و گلایههایشان ندارند.
🔹 خانوادهها از رفتار دانشگاه در اتفاقات روز ده مهر گلایه زیادی دارند و آثار آن روز فاجعهبار را هنوز هم در زندگی فرزند دانشجویشان به چشم میبینند. خیلی از خانوادهها آن روز از طریق شبکههای اجتماعی از حمله نیروهای امنیتی به شریف باخبر شدند و به همین خاطر استرس و نگرانی بسیار زیادی را تحمل کردند. بعضیهایشان بارها با فرزندشان تماس گرفتند و پاسخی نشنیدند و تا آخر شب چشم به در ماندهاند تا بالاخره فرزندشان به خانه برسد؛ آن هم فرزندی که فرار دانشجوها از دست نیروهای لباسشخصی و پرتاب گاز آشکآور و شلیک تیرهای ساچمهای به سمت رفقایش و ضربوشتم آنها را از نزدیک دیده و با حالوروزی بسیار بد به خانه رسیده است. همه اینها هم در حالی بوده که حراست دانشگاه آن روز به دانشجوها گفته که پارکینگ دانشگاه امن است و میتوانند به آنجا بروند، اما رفتن به پارکینگ همان و حمله موتورهای لباسشخصی و ضربوشتم و بازداشت دانشجوها همان.
🔹 بعد از آن هم که نوبت به احضار و بازداشت و ممنوعالورودی دانشجوها رسید و نتیجهاش اوضاع و احوال روحی نامطلوب دانشجوها و خانوادههایشان شد. مدتی که گذشت، رفتار خارج از شأن حراست با دانشجوها و به ویژه دانشجوهای دختر شروع شد. یکی از خانوادهها میگوید فرزند دخترش چندبار در سطح دانشگاه از سوی مأمورینی که حتی لباس فرم حراست نداشتهاند، مورد آزار کلامی قرار گرفته است. یا در موارد دیگری دانشجوها به حراست فراخوانده شده و مأمورین حراست با لحن و ادبیاتی ناشایست، آنها را به ارجاع پرونده به کمیته انضباطی و صادر شدن احکام انضباطی مثل تعلیق و اخراج تهدید کردهاند.
🔹 از نظر خانوادهها نوع و لحن تذکر مأموران حراست درباره پوشش فرزندشان شایسته محیط دانشگاه نیست و برخی از اوقات مصداق آزار کلامی به حساب میآید، آن هم در شرایطی که لباس فرزندشان مشکلی ندارد و مطابق عرف جامعه است. از طرفی تماسهای مکرر حراست با خانواده دانشجوها (هم خانواده دانشجوهای پسر و هم خانواده دانشجوهای دختر) و تذکر درباره رفتار و پوشش فرزندشان، آرامش آنها را سلب کرده و با وجود آنکه هربار به مأموران حراست گفتهاند که از نظر آنها رفتار و پوشش فرزندشان مشکلی ندارد، اما باز هم تماسها و تذکرها و تهدیدها ادامه دارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM