نوشتههای یک نویسنده کوچک
Photo
۱۹ قاب از شهر
این عکسها در یک پیادهروی صبحگاهی در جمعه پاییزی گرفته شده اند. وقتی قدم میزنی و میخواهی وانمود کنی همه چیز عادی و آرام است. اما شهر این شکلی شده. همه چیز عوض شده. هیچ چیزی عادی نیست...هیچ چیزی...
@Rwriter
این عکسها در یک پیادهروی صبحگاهی در جمعه پاییزی گرفته شده اند. وقتی قدم میزنی و میخواهی وانمود کنی همه چیز عادی و آرام است. اما شهر این شکلی شده. همه چیز عوض شده. هیچ چیزی عادی نیست...هیچ چیزی...
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خداحافظ رویا... @Rwriter
من فوتبالی نیستم. از بحث فوتبالی هم خوشم نمیآید. ولی هر جام جهانی که میشود به یاد جام جهانی 2002 که هفت سالم بود و اولین بار مسحور فوتبال برزیل شدم، فوتبالی و برزیلی میشوم. حرص میخورم و تمام بازیهای برزیل را دنبال میکنم. تک تکشان را . هر 4 سال انتظار میکشم تا این طلایی پوشان، جام را روی دستان خودشان بالا ببرند. اما امسال نیز باید برای 4 سال آینده صبر کنم. آن موقع میشوم 29 ساله. 4 سال قبل 21 ساله بودم. عمر همین گونه میگذرد. اصلا ببینم چند جام جهانی دیگر زنده هستم؟ هیچ به این فکر کرده ام؟
@Rwriter
@Rwriter
من همان قدر از شرح حال خودم رَم میکنم که در مقابل تبلیغات آمریکایی مآبانه. آیا دانستن تاریخ تولّدم به درد کسی میخورد؟ اگر برای استخراج زایچهام است، این مطلب فقط باید طرف توجّه خودم باشد. گرچه از شما چه پنهان، بارها با منجّمین مشورت کردهام، اما پیشبینی آنها هیچ وقت حقیقت نداشته. اگر برای علاقهٔ خوانندگان است؛ باید اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پیشدستی بکنم مثل این است که برای جزئیات احمقانهٔ زندگیم قدر و قیمتی قائل شده باشم. بعلاوه، خیلی از جزئیات است که همیشه انسان سعی میکند از دریچهٔ چشم دیگران خودش را قضاوت بکند و ازین جهت مراجعه به عقیدهٔ خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلاً اندازهٔ اندامم را خیاطی که برایم لباس دوخته بهتر میداند و پینهدوز سر گذر هم بهتر میداند که کفش من از کدام طرف ساییده میشود. این توضیحات همیشه مرا به یاد بازار چارپایان میاندازد که یابوی پیری را در معرض فروش میگذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزئیاتی از سن و خصایل و عیوبش نقل میکنند. از این گذشته، شرح حال من هیچ نکتهٔ برجستهای در برندارد نه پیش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشتهام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس همیشه با عدم موفقیت روبهرو شدهام. در اداراتی که کار کردهام همیشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و رؤسایم از من دل خونی داشتهاند بهطوریکه هر وقت استعفا دادهام با شادی هذیانآوری پذیرفته شدهاست. رویهمرفته موجود وازدهٔ بیمصرف قضاوت محیط دربارهٔ من میباشد و شاید هم حقیقت در همین باشد.
شرح حال صادق هدایت به زبان خودش...
@Rwriter
شرح حال صادق هدایت به زبان خودش...
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Julee Cruise – Mysteries Of Love
گاهی که باد میوزه
و من و تو
معلق
توی عشق غوطه میخوریم
و همدیگر رو میبوسیم
تا بینهایت
توی تاریکی مطلق
و این معماهای عشق
کشف میشن
و میرقصیم
توی نور
توی تو
توی من
و نشون میدیم
که ما
عشقیم...
گاهی که باد میوزه
و معماهای عشق
کشف میشن
شعری از دیوید لینچ با صدای جولی کروز
@Rwriter
و من و تو
معلق
توی عشق غوطه میخوریم
و همدیگر رو میبوسیم
تا بینهایت
توی تاریکی مطلق
و این معماهای عشق
کشف میشن
و میرقصیم
توی نور
توی تو
توی من
و نشون میدیم
که ما
عشقیم...
گاهی که باد میوزه
و معماهای عشق
کشف میشن
شعری از دیوید لینچ با صدای جولی کروز
@Rwriter
Who was watching over her when the demon kissed her heart?
هنگامی که شیطان قلبش را بوسید، چه کسی از او نگهبانی میکرد؟
@Rwriter
هنگامی که شیطان قلبش را بوسید، چه کسی از او نگهبانی میکرد؟
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Mohammadreza Shajarian – Payame Nasim (Saz Va Avaz, Pt. 2)
شعر از یک اعجوبه و خوانش از اعجوبهای دیگر....
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
@Rwriter
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکرد
یادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشت
یا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ من
سودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ من
کاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
@Rwriter
Forwarded from دلغرههای یک نویسندهی عدالتجو
https://gamaan.survey.fm/protests
نظرسنجیای از گروه درست و حسابی گمان دربارهی اعتراضات و شرایط گذار
نظرسنجیای از گروه درست و حسابی گمان دربارهی اعتراضات و شرایط گذار
در تاریخ بارها پیش آمده است که اگر کسی جرئت میکرد و میگفت ،2+2=4مجازات میشد. مسئله این نیست که آیا این محاسبه پاداش دارد یا
مجازات؟ مسئله این است که آیا [مردم] میدانند که دو به اضافه دو، چهار میشود؟
از کتاب «طاعون» نوشته آلبر کامو
مجازات؟ مسئله این است که آیا [مردم] میدانند که دو به اضافه دو، چهار میشود؟
از کتاب «طاعون» نوشته آلبر کامو
👍2
صبحی که همه صبحها را شب کرد...
راستش را بگویم؟ آن روز که هواپیما را زدند، خوشحال بودم. البته نه از این که هواپیما سقوط کرده. از حمله ایران به پایگاه الاسد. راستش دوست داشتم یک گوشمالی به آمریکا و دار و دسته اش داده شود. اخبار را پیگیری میکردم و میدیدم شبکههای خارجی چه میگویند. ترم آخر بودم و پروژه ام را دفاع کرده بودم و مانده بود چند واحد که امتحان همه را داده بودم. فارغ از زمین و زمان و آینده کرونایی و خبرهای شوم روزهای آتی، حریصانه چون بیماری لویمیایی اخبار را میبلعیدم. سی ان ان، بی بی سی، ان بی سی، فاکس، کانال امید دانا، کانال اخبار سوریه، ایران اینترنشنال، این وری، آن وری، همه و همه را چون لقمههایی لذیذ میخوردم. و لا به لای این خبرها آرام آرام تئوری زدن هواپیما با پدافند سپاه چون سایهای سهمگین بزرگ و بزرگتر میشد؟! باز هم یک بازی رسانهای خارجی! نه حتما دروغ است! نه مگر میشود! چقدر احمق بودم! و بعد که اسمها آمد...دوستانی که میشناختمشان...با آنها قهوه خورده بودم...گپ زده بودم...نه نمیشود!...اخیرا هواپیماهای بوئینگ به خاطر نقص فنی دوتا سقوط داشته اند...و آن شنبه...آن شنبه نحس که گفتند خودمان زدیم! آن شنبه که معلوم شد مشغول پنهان کاری بوده اند...و حالا این تئوری که نه تنها خودشان زدند که از قصد خودشان زدند!...لعنت به آن ها! لعنت!
@Rwriter
راستش را بگویم؟ آن روز که هواپیما را زدند، خوشحال بودم. البته نه از این که هواپیما سقوط کرده. از حمله ایران به پایگاه الاسد. راستش دوست داشتم یک گوشمالی به آمریکا و دار و دسته اش داده شود. اخبار را پیگیری میکردم و میدیدم شبکههای خارجی چه میگویند. ترم آخر بودم و پروژه ام را دفاع کرده بودم و مانده بود چند واحد که امتحان همه را داده بودم. فارغ از زمین و زمان و آینده کرونایی و خبرهای شوم روزهای آتی، حریصانه چون بیماری لویمیایی اخبار را میبلعیدم. سی ان ان، بی بی سی، ان بی سی، فاکس، کانال امید دانا، کانال اخبار سوریه، ایران اینترنشنال، این وری، آن وری، همه و همه را چون لقمههایی لذیذ میخوردم. و لا به لای این خبرها آرام آرام تئوری زدن هواپیما با پدافند سپاه چون سایهای سهمگین بزرگ و بزرگتر میشد؟! باز هم یک بازی رسانهای خارجی! نه حتما دروغ است! نه مگر میشود! چقدر احمق بودم! و بعد که اسمها آمد...دوستانی که میشناختمشان...با آنها قهوه خورده بودم...گپ زده بودم...نه نمیشود!...اخیرا هواپیماهای بوئینگ به خاطر نقص فنی دوتا سقوط داشته اند...و آن شنبه...آن شنبه نحس که گفتند خودمان زدیم! آن شنبه که معلوم شد مشغول پنهان کاری بوده اند...و حالا این تئوری که نه تنها خودشان زدند که از قصد خودشان زدند!...لعنت به آن ها! لعنت!
@Rwriter
❤5
از این به بعد هر کسی دم از ماندن در ایران و کار کردن برای وطن و این اباطیل زد. خواهشا خبر انتصاب دبیر جدید شورای عالی فضای مجازی را همراه با مخلفات بکوبانید توی صورتش.
پ.ن: اول لینک خبر را گذاشته بودم. منتها قیافه منحوس رئیس جدید فضای کانال را مشمئز میکرد. برش داشتم.
@Rwriter
پ.ن: اول لینک خبر را گذاشته بودم. منتها قیافه منحوس رئیس جدید فضای کانال را مشمئز میکرد. برش داشتم.
@Rwriter