نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
خیلی کوتاه....خیلی سیاه.... @Rwriter
هشداری خیلی کوتاه، خیلی سیاه....

دیروز، مجله معتبر نیچر، مقاله‌ای منتشر کرد و در آن نسبت به وضعیت خطرناک کاهش منابع آبی زیرزمینی ایران هشدار داد. خلاصه این است که از سال 84 تا 96، میزان اضافه برداشت از ذخایر منابع آبی زیرزمینی ایران چیزی معادل 77 درصد بیش از استاندارد بوده است. در این دوره رقمی معادل 74 کیلومتر مکعب آب زیر زمینی برداشت شده و این میزان آب هرگز جبران نخواهد شد.

با توجه به سیاست‌های غلط بازار انرژی در ایران، جبران این کبود آب از روش‌های جایگزین مانند انتقال آب و یا استفاده از آب شیرین کن‌های برقی غیر از آن که به لحاظ زیست محیطی خطرناک است، به لحاظ اقتصادی نیز در ایران کاملا غیر ممکن است. کمبود منابع آب در آینده بسیار بسیار نزدیک ایران را دچار بحران‌های غذایی و امنیتی خواهد کرد.

علل پدیده بحران آبی را باید در سیاست‌های غلط دولت‌ها در خودکفایی غذایی، دخالت مستقیم در تولید منابع غذایی و عدم توسعه پایدار دانست. متاسفانه در سال‌های اخیر سعی می‌شود تا با روش‌‌های رفتاری مانند فرهنگ سازی، مردم را ترغیب به مصرف کمتر از آب کرد، حال آن که بیش از 70 درصد منابع آبی در بخش‌های کشاورزی و صنعتی استفاده می‌شود. و با توجه به اختصاص یارانه و دخالت در تولید، هیچ انگیزه‌ای برای اصلاحِ روش‌های بهره‌برداری از اب به جهت افزایش نرخ بازده از منابع آبی از سوی کشاورزان و فعالان صنعتی وجود ندارد.

بی‌شک بحران کم آبی، تنها بحثی زیست محیطی و فَنی نیست. بدون اصلاح بازار انرژی، ایجاد بازار آزاد در محصولات اساسی و اصلاح سیستم یارانه دهی هیچ تحولی در حل مسئله کم آبی رخ نمی‌دهد، حتی اگر به اندازه کل کره زمین به ایران آب اهدا شود.

@Rwriter
https://t.me/Rwriter/577
خاطره بازی به مناسبت درگذشت محمدرضا باطنی

بعضی کتاب‌ها برای آدم خاطره می‌شوند. مثلا وقتی اولین کتاب از یک موضوع جذاب برای شما باشد. اولین کتاب فلسفی. اولین رمان. اولین کتاب مصور. کتاب بالینی. کتابی که توی یک سفر خاطره انگیز خوانده‌ای. کتابی که یاری هدیه داده. کتابی که عوضت کرده. کتابی که ناامیدت کرده. کتابی که امیدوارت کرده. کتابی که به بودنت ارزش داده. کتابی که دلتنگت کرده. و و و و... .

کتاب «پیرامون زبان و زبان شناسی محمدرضا باطنی» هم برای من یکی از این کتاب هاست. به دو دلیل: اول آن که اولین کتابی بود که درباره زبان، اهمیت زبان و رابطه زبان با دنیای خارج خواندم. دو به این دلیل که کتاب را در کلاس المپیاد ادبیات دبیرستان با جمعی از دوست داشتنی‌ترین آدم‌های زندگی‌ام دورخوانی کردم.

محمدرضا باطنی آدم دوست داشتنی ای بود. دو کتاب « زبان و تفکر» و «پیرامون زبان و زبان شناسی» او کتاب‌های بسیار خوبی اند برای کسانی که می‌خواهند زبان شناسی را شروع کنند، ترجمه کنند و یا بدانند این زبان آدمیزاد اصلا یعنی چه.
ما نویسندگان....


نگارنده این یادداشت، تا به حال نه کتابی چاپ کرده و نه به لحاظ فَنی نویسنده است. آری یکی دو بار جایزه ادبی برده و چندسالی است که دارد در روزنامه‌ها و مجلات گوناگون گاه به گاه قلم فرسایی می‌کند و آرزویش به واسطه صلاح‌دید جامعه و خانواده و تنگ نظری‌ها و عدم شجاعت خودش خاک خورده است. باری من، نویسنده این یادداشت، صلاح دیده‌ام تا یادداشتی درباره اتفاق رخ داده در برنامه خندوانه بنویسم.

راستش بنظرم، نویسندگان باید بسیار خوشحال باشند که نامشان در تلویزیون ناملی و انحصار طلبی که بنده چندین سال است که نگاهم را با دیدنش نجس نمی‌کنم، آمده باشد. چون جای نویسنده اساسا در تلویزیون و رسانه نیست. نه فقط ایران، در همه جای دنیا همین است. نویسندگی دنیای دیگری است و شجاعت دیگری است. در دنیای نویسندگی نه از بدن‌های هاتِ مدل‌های سینمایی هالیوودی خبری است و نه از ماهیچه‌های میلیون دلاری رونالدو و هورمون‌های افزایش قد چندصدهزار دلاری مسی و این چرتِ محض که ببین هر چیزی که دلت بخواهد می‌شوی و فقط باید تلاش کنی. دنیای نویسندگی دنیای تیره و تاری است و این حقیقت دنیای واقعی است. نویسنده واقعی خارج از قیل و قال‌های رسانه‌ای بر علیه جهان پیرامونش می‌شورد و برای همین هم هزینه می‌دهد. اگر در جهانِ عادلانه‌تری چون جهان غرب باشد، شاید قدر ببیند و در موارد اندک شماری ثروت نیز هم. و اگر در جهان ناعادلانه‌تر و سیاه‌تری چون ایران باشد، یحتمل اگر شانس بیاورد، قدر نمی‌بیند و زندگی بخور و نمیری را می‌گذراند و هر از اوقاتی خواننده‌ای می‌یابد و سعی می‌کند جهانش را زیباتر کند. ولی اگر بدشانس باشد سر از زندان و انفرادی و قتل‌های زنجیره‌ای و غیره و ذلک. خسرو گلسرخی می‌شود و محمد مختاری. چون گلشیری و شاملو بارها تهدید می‌شود و چون بهنود بارها زندان.

باری ما نویسندگان (و من نویسنده نیستم!) نباید ناراحت باشیم و حق اعتراض نیز نباید داشته باشیم. چون این ما بودیم که زندانی و کشته دادیم، از همه قشرها کشیدیم و تاریخ ستم این مملکت به گونه‌ای است که جز مواردی معدود نام هیچ خیابان بزرگی به نام نویسندگان نیست. باری که بخش مهمی از اندیشه امروز مملکت مرهون این‌هاست. پس ما که همواره به دنبال آزادی بیان و جامعه مدنی و انتقاد پذیری بودیم، از خنده‌های یک مجری کاسه لیس، یک مربی بی‌سواد و یک بازیکن سابق بی‌شخصیت که فیلم‌های فحش‌های مثبت هجده‌اش در اینترنت پر است نباید بنالیم. بلکه باید بخندیم که ما بزرگ‌تریم...


https://t.me/Rwriter/580

@Rwriter
داستان نانوا و تنور و رضاشاه کبیر!

مناظره اول را ندیدم، اما اخبارش را که خواندم، چندجا می‌خواستم سرم را بکوبم توی دیوار! مناظره دوم تقوا پیشه نکردم و قسمت اول‌اش را از تلویبیون دیدم و چندجا باز مرتب به دنبال دیواری برای کوبیدن سر بودم و این باعث شد تنها اخبار مناظره سوم را پی‌گیری کنم. در مناظره اول آقای رئیسی، وقتی از او درباره اقتصاد پرسیدند، در جایی از مدیریت بازار گفت و برای این که ایده‌اش کمی جدید باشد گفت مدیریت بازار با بازاری‌ها! درمناظره دوم هم وقتی از او پرسیدند چگونه مشکلات جوانان را حل می‌کند، گفت یکی از مشکلات جوانان گرانی است و با اقداماتی نظیر "قیمت گذاری" می‌خواهد مسئله را حل کند. برای من عجیب بود که چرا هیچ یک از کاندیداها نقدی بر این اظهار نظرها وارد نکرد! اخبار را گشتم و فیلم مناظرات را مرور کردم. هیچ! هیچ کس نگفت که چرا مثلا این دو راه حل "مدیریت بازار" و "قیمت گذاری" به لحاظ اقتصادی، ایراد بنیادین دارد. کسی نگفت این مدیریت بازار با بازاری‌ها و قیمت گذاری چه بلایی قرار است بر سر بازارهای اقتصادی کشور بیاورد. حتی آقای همتی اقتصاد دان هم نقدی همه فهم در این باره نکرد و به هوچی‌گری و من اقتصاددانم و حرف زدن درباره موسیقی رپ و کی‌پاپ و حجاب زنان پرداخت.
قصه معروفی را حتما شنیدید که نانوایی نان گران می‌فروخت و رضاشاه برای عبرت دیگران پرتش کرد توی تنور. پشت بند این قصه هم معمولا درود می‌فرستند به روح رضاشاه و لعنت به مسئولین فعلی. ولی مسئولین امروز هم دقیقا راه رضا‌شاه را دنبال می‌کنند. ستادهای قیمت گذاری و کنترل بازار همان تنور رضا شاه هستند که کمر به قتل تولید و بازار بستند. بحث را زیاد اقتصادی و تخصصی نکنم. آنچه مشخص است، این است که تصمیم گیری‌های سیاسی چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه اجتماعی، از بیش از یک قرن پیش تا کنون همیشه از یک تفکر و منش پی‌روی می‌‎کردند. برای مثال از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه تا اکنون سه سیاست اقتصادی زیر همواره جز سیاست‌های لاینفک سیستم تصمیم‌گیری در کشور بوده است:
1. سرکوب نرخ ارز و چند نرخی بودن آن
2. تعرفه بر روی کالاهای وارداتی
3. قیمت گذاری و کنترل قیمت از طریق نظارت‌های سنگین رضاخانی
در یک سده گذشته، تقریبا سیاست‌های اقتصادی یکسانی در ساختار حاکمیت وجود داشته است. این سیاست‌ها در طول این یک سده منجر به تشکیل ذی‌نفعان و ساختارها و نهادیی گشته که در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی ورزشی ایران ریشه دوانده است. حل چنین معضلاتی نه با شعارهای مرسوم و پوچ ممکن است و نه حتی با رای آوری کاندیدایی مثل عبدالناصر همتی که حداقل روی کاغذ بهتر از بقیه اقتصاد می‌فهمد. رئیس جمهور اصلح و البته خیالی آینده ایران، دربهترین حالت برای حل مشکلات اقتصادی ایران باید سخت‌ترین تصمیم‌ها را بگیرد و نتیجه این تصمیم‌های سخت در بهترین حالت اگر صف آرایی ذینفع‌های یقه سفید در بخش‌های اقتصادی نباشد، اعتراضات شدید مردمی خواهد بود که بیش از یک سده است به پول نفت و سیاست‌های غلط اقتصادی خو کرده اند. بی‌شک در این‌جا تقصیر به گردن مردم نیست، بلکه آن چه مقصود است، نشان دادن عمق پیچیدگی آینده ایران است. علاوه‌براین حتی در صورت حل کامل مشکلات اقتصادی توسط رئیس جمهور اصلح آینده، مشکلات جدید زیست محیطی، اجتماعی، سیاسی، هویتی، ملی و مذهبی چون هیولایی از لانه خود بیرون خواهند جست و برای بار چندم به ما یادآوری خواهند کرد که تنها اقتصادی یا اجتماعی دیدن مسائل کشور اوجِ خواری و خفت تحلیل‌های ماست برای آینده ایران.

@Rwriter
این هم‌ بماند به یادگار. دعوا دعوای لفظ نیست. چرا که ظرف و محتوای کنش‌گری امروز از معنی تهی است....



@Rwriter
فردای انتخابات....


@Rwriter
فردای فوت کردن یا فوت نکردن شمع!/ چرا برنامه اجتماعی از رای دادن یا ندادن مهم‌تر است؟


بعضی‎‌ها اعتقاد دارند اگر شمع تولدشان را فوت کنند و همراه‌اش آرزویی کنند، آن آرزو در سال پیش‌روی‌شان محقق می‌شود. بعضی‌ها هم این را خرافات می‌دانند و اساسا شمعی روی کیک تولدشان روشن نمی‌کنند. ولی بعید است آدم‌های عاقل فارغ از اعتقادشان به فوت کردن شمع، برای تحقق آرزوهایشان تلاش نکنند.

انتخابات امسال، دلسردکننده‌ترین انتخابات در چهار دهه گذشته است. درباره دلایل این دل‌سردی بسیار نوشته اند، اما کمتر کسی درباره فردای انتخابات حرف زده است. این دومی چیزی است مشترک در همه انتخابات‌های گذشته، فارغ از رقابتی بودن و نبودن آن.

امروز چه آن‌هایی که سعی در تشویق مردم برای روشن کردن شمع انتخابات و خاموش کردن آن با فوتِ رای هستند و چه آن‌هایی که شمع‌های امیدشان از صندوق رای را دور ریخته اند، هیچ برنامه‌ای برای فردای انتخابات ندارند. چه کمپین‌های #بزنید_زیر_میز و چه کمپین‌های #تحریم_علیه_تحقیر هیچ کدام برنامه مشخصی برای فردای انتخابات ندارند.

علت نداشتن برنامه در انحطاط تفکر ما در قبال مقوله مردم سالاری و انتخابات است. گویی این انتخاباتی که دو سال یکبار در ایران برگزار می‌شود، همه آن چیزی است که ما از مردم سالاری یاد گرفته‌ایم. از آن منحط‌تر کمپینی است که امروز برای حفظ جمهوریت نظام شکل گرفته است. حال آن که به لحاظ نظری آن چه که باید مورد دعوا قرار بگیرد، نه جمهوریت که وجه دموکراتیک در ساختار سیاسی آن است. چرا که اساسا جمهوری می‌تواند بدون صندوق رای نیز حیات بیابد، کماینکه در بسیاری از کشورهای دنیا نیز در حال حیات است.

از این نکته که بگذریم، نجات مردم سالاری (و به غلط جمهوریت) ساختار سیاسی در کُنِش‌گری امروز، که شوربختانه یا خوش بختانه کُنِش‌گری رقیقی است، تنها در فوت کردن همان شمع تولد خلاصه شده است. اما آنچه که اهمیت دارد برنامه اجتماعی فرداست. و اتفاقا این برنامه مهم است، درست مانند تلاش بعد از فوت کردن یا نکردن شمع.

برنامه اجتماعی فردای انتخابات، امری شدیدا پیچیده است و نیاز به سواد و تجربه بالای اجتماعی و سیاسی برای کُنِش‌گران این حوزه دارد. برای همین است که احزاب و گروه‌های سیاسی نه سواد و توانایی این کار را دارند و نه اساسا می‌خواهند هزینه چنین برنامه‌ای را بپردازند و اینجا منظور از هزینه هم هزینه‌های اجرایی و فیزیکی است و هم هزینه‎‌های اجتماعی.


نگارنده این متن نیز، هیچ ایده‌ای درباره برنامه اجتماعی فردای انتخابات ندارد، چرا که این برنامه باید، چیزی دقیق و مطالعه شده باشد. ولی ویژگی‌های برنامه اجتماعی بنظر نویسنده این یادداشت به شرح زیر است:

1. برنامه اجتماعی باید مطالبات عمومی را به شکل دقیق فهم کند.
2. برنامه اجتماعی باید بتواند به شکل رسانه‌ای این مطالبات را به گوش قدرت‌های سیاسی برساند.
3. برنامه اجتماعی باید به دور از خشونت‌های خیابانی و اعتراضات غیرصلح‌طلبانه، به دنبال جمع کردن توده مردم برای اعلام نظرهای اجتماعی باشد.
4. برنامه اجتماعی باید بتواند کُنِش‌گران اقتصادی را در کنار سازمان‌های مردم نهاد گرد هم آورد تا مطالبات به شکلی عملی‌تر به سمت تحقق بروند.
5.برنامه اجتماعی باید ضمن پذیرش پیچیدگی‌ها، قابل پی‌گیری و قابل اجرا باشد و بدون کمترین ضرر و خسارت اجتماعی مطالبات را ارضا کند.


@Rwriter

https://t.me/Rwriter/584
اندر باب رشد پایین به بالا

#مانا_نیستانی می‌گفت، علت خروج ام از ایران، نه دولت که مردم ایران بودند.
وقتی که می‌بینم با وجود گذشت بیش از یک سال از ویروس #کرونا باید سر رعایت پروتکل‌ها، سفر نرفتن و #بدیهیات اینگونه با اطرافیان نزدیکم بحث کنم، می‌فهمم حرفش حق است.
به قول #کریستینسن ما باید به دنبال کارآفرینی اجتماعی باشیم و رشد از پایین به بالا. دولت را کنار بگذارید، به مردم هم نه! به #اطرافیان خویش بپردازید. تمام!

@Rwriter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنه بالا را یادم می‌آید خودم داشتم در زمان پخش می‌دیدم‌. آن زمان شروع دوران افول مضاعف، تاکید می‌کنم افول مضاعف تلویزیون بود. ببینید چگونه حمیدرضا صدر، با زبانی ساده، متین و شیوا بنیان صدا‌وسیما، و استدلال مجری جیره‌خوارش را که دارد وقیحانه سانسور را توجیه میکند، زیر سوال می‌برد.


روحت شاد، حمیدرضا صدر جان🖤🖤🖤🖤❤️❤️❤️❤️


@Rwriter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوش کن جام ِ شراب ِ یک منی
تا بدان بیخ ِ غم از دل برکنی

دل گشاده دار چون جام ِ شراب
سر گرفته چند چون خُمّ ِ دنی

چون ز جام ِ بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف ِ منی

سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی

دل به مِی دربند تا مردانه وار
گردن ِ سالوس و تقوا بشکنی

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی

#حافظ #غزل 478

@FereidounFarahandouz
"هر کسی در زندگانی‌اش فقط یک بار می‌تواند ستارهٔ دنباله‌دار را ببیند … یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی می‌دهد. خوشبختی هم مثلِ ستارهٔ دنباله‌دار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا می‌شود. بعضی‌ها، از این یک بار هم برخوردار نشده‌اند."

از «داستان دنباله دار» در مجموعه «ورق پاره‌های زندان» نوشته بزرگ علوی

@Rwriter
ورزش و احضار ارواح پیشینیان

مربی جدید ورزشم از من پرسید هدفم از ورزش چیست؟ می‌خواستم بگویم برای رسیدن به کیمیای هستی. برای رسیدن به حکمت پیشینیان. برای احضار ارواح پیشینان. آن دم که می‌خواهم بنویسم. ورزش این عرق ریزی عجیب. این گرما و حرارتی که چون تریاق وجودم را در بر می‌گیرد. آری این تریاق که دودش می‌کنم و پیشینیان و اساطیر بر من زنده می‌شوند. چون غول چراغ علاءالدین و می‌گویند: «چه می‌خواهی!»

اما نگفتم! گفتم برای سلامتی.

برای سلامتی ورزش کنید.

@Rwriter
مطلبی که دیروز درباره نقاشی با تو گفتم، بی‌شک در مورد هنر داستان‌نویسی و سرایندگی هم صدق می‌کند. تو کافی است لحظه‌های گویای زندگی را دریابی و جرئت کنی که به زبانشان بیاوری. در آن صورت با کلماتی اندک کلامی بسیار گفته‌ای. من امروز شاهد صحنه‌ای بودم که اگر بی هیچ پی‌رایه‌ای می‌نوشتمش، زیباترین قطعه‌ی شاعرانه جهان می‌شد. ولی آخر از شعر و منظره و وصف چشم‌انداز روستایی چه حاصل؟ آیا در بیان تاثیری که از طبیعت پذیرفته‌ایم، همیشه باید قلنبه گویی کنیم؟

از کتاب "رنج‌های ورتر جوان" نوشته یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه محمود حدادی نشر ماهی


@Rwriter
«فاتحه‌ای بر گور کلمه»

#سرمقاله
#صالح_رستمی

❇️ پیام ماریو بارگاس یوسا در مجموعه مقالات «یادداشت‌هایی در باب مرگ فرهنگ» ساده است: «ایده‌ها و کلمات به واسطه آزادی‌های اجتماعی، تکنولوژی و انواع رسانه‌ها جای خود را به تصاویر می‌دهند و این برای بشر شدیدا خطرآفرین است.»

🔸 این پیام نه فقط پیامی شیرین، بلکه هشداری برنده نیز هست. من به عنوان یک انسان زنده در عصر مدرن قربانی عدم تمرکز، دوپامین‌های لحظه‌ای شبکه‌های اجتماعی، سیتکام‌های چیپ آمریکایی و به‌طور کلی فرهنگی شده‌ام که یوسا به آن فرهنگ تماشایی می‌گوید؛ فرهنگی که در آن تصاویر جای کلمات، رسانه‌های تصویری جای کتاب و پیام‌های جدی جای خود را به شوخی و طنازی‌های ابلهانه می‌دهند. اتفاقی که برای دکتر میندی و شاگردش در فیلم «بالا را نگاه نکن» نیز افتاد؛ پیام جدی و واقعی انقراض تمام موجودات زنده، تبدیل به پیامی کاملا متفاوت با آنچه واقعا باید باشد شد، پیامی دست‌مایه شوخی و خنده توده‌های «آزاد» مردمی در توییتر و سایر شبکه‌های اجتماعی، پیامی برای به دستگیری دوباره قدرت برای حاکمان سیاسی و پیامی برای کسب پول و ثروت برای شبکه‌های تلویزیونی و رسانه‌ای.

@sharifdaily
«فاتحه‌ای بر گور کلمه»

#سرمقاله
#صالح_رستمی

❇️ چند روز پیش، تماشای فیلم «بالا را نگاه نکن» مصادف شد با بازخوانی مجموعه مقالات «یادداشت‌هایی در باب مرگ فرهنگ» (Notes on the death of Culture) نوشته ماریو بارگاس یوسا. قرابت مغز گفتمان یوسا در این مجموعه مقالات با پیام این فیلم پرستاره، جرقه‌ای بود در ذهن من تا این مقاله را بنویسم. پیام یوسا، در این مجموعه مقالات، با تمام پیچیدگی‌های استدلالی و ارجاعات متعددش ساده است: «ایده‌ها و کلمات به واسطه آزادی‌های اجتماعی، تکنولوژی و انواع رسانه‌ها جای خود را به تصاویر می‌دهند و این برای بشر شدیدا خطرآفرین است.»

🔸 این پیام برای من، یک شیدا و واله کتاب و کلمات، نه فقط پیامی شیرین، بلکه هشداری برنده نیز هست. من نیز، به عنوان یک انسان زنده در عصر مدرن، با تمام علاقه‌ام به کتاب، قربانی رسانه‌های تصویری عصر مدرن شده‌ام. من نیز قربانی عدم تمرکز، دوپامین‌های لحظه‌ای شبکه‌های اجتماعی، سیتکام‌های چیپ آمریکایی و به‌طور کلی فرهنگی شده‌ام که یوسا به آن فرهنگ تماشایی (The Culture of the spectacle) می‌گوید؛ فرهنگی که در آن تصاویر جای کلمات، رسانه‌های تصویری جای کتاب و پیام‌های جدی جای خود را به شوخی و طنازی‌های ابلهانه می‌دهند. اتفاقی که برای دکتر میندی و شاگردش در فیلم «بالا را نگاه نکن» نیز افتاد؛ پیام جدی و واقعی انقراض تمام موجودات زنده در کره زمین به خاطر احتمال قریب به یقین برخورد یک سیارک، تبدیل به پیامی کاملا متفاوت با آنچه واقعا باید باشد شد، پیامی دست‌مایه شوخی و خنده توده‌های «آزاد» مردمی در توییتر و سایر شبکه‌های اجتماعی، پیامی برای به دستگیری دوباره قدرت برای حاکمان سیاسی و پیامی برای کسب پول و ثروت برای شبکه‌های تلویزیونی و رسانه‌ای.

🔸 شاید این فیلم که به قول کارگردانش استعاره‌ای برای تغییرات اقلیمی است، کمی مبالغه‌آمیز باشد، اما در حقیقت، مواجه توده‌های مردمی با مسائل جدی بی‌شباهت به این فیلم نیست. اگر کمی تیزهوشی به خرج دهیم و رویدادهای اطراف خودمان را ببینیم، متوجه خواهیم شد که چقدر از مسائل واقعی به واسطه این فرهنگ تماشایی بی‌محتوا، پوچ و بی‌هدف می‌گردند.

🔸 بی‌شک نقد فرهنگ تماشایی در دنیای اکنون دشوار است، چون ما با توده مردم طرف هستیم. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که تمییز دادن فرهنگ خوب از فرهنگ بد، اثر خوب از اثر بد و فعالیت خوب از فعالیت بد، نه فقط به‌خاطر نزدیکی این دو به یکدیگر دشوار است، بلکه به خاطر متهم شدن به عدم احترام به آزادی دیگران کاری پرخطر نیز هست. در این عصر، هر کاری مساوی قلمداد می‌شود. اگر بگویی خواندن یک رساله فلسفی پرمغز و یا یک رمان ادبی از خواندن رشته توییت‌های یک کاربر «به اصطلاح مطلع» از مسائل و یا از چرخ زدن در اینستاگرام کاری پر بارتر و اصیل‌تر است، محکوم به عدم احترام به حقوق دیگران، کهنگی فکری و از همه دردآورتر محکوم به زیر پا گذاشتن این اصل بدیهی‌پنداشته‌شده می‌شوی که «هر کسی عقاید خاص خودش رو داره!».

🔸 باری، نگارنده این سطور همه این انتقادهای زاییده فرهنگ تماشایی را به جان می‌خرد و می‌گوید: فعالیت‌های غَنی و فعالیت‌های فکری جدای از فعالیت‌های بیهوده رایج امروزی‌اند و شوربختانه اولی چون مریضی کرونایی زیر ونتیلاتور دارد جان می‌سپارد و هیچ دارویی بر او کارگر نیست. وقتی خواندن کتاب، تمرکز بر ایده‌ها و غور عمیق فکری جای خود را به تصاویر و فرهنگ سطحی می‌دهد، کلمه می‌میرد و وقتی کلمه مرد، اندیشه نیز جان خواهد سپرد. و این بسیار ابلهانه و کوته‌نظرانه است که فکر کنیم می‌توانیم با توصیه‌های کتاب‌های پوچ خودیاری که تازه آن‌ها را هم نمی‌خوانیم و خلاصه‌شان را از پادکست مثلا روشن‌فکرانه بی‌پلاس (که البته من تحسینش می‌کنم) می‌شنویم، برای تمرکز و رهایی از تکنولوژی، از فرهنگ تماشایی خلاص شویم. هرگز! فرهنگ تماشایی مفهومی بس ریشه‌ای‌تر است و اگر فکری جدی برای تغییرش در تمامی ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نکنیم، باید برگور کلمه فاتحه بخوانیم و منتظر بمانیم تا سیارکی ما را از انحطاط‌مان نجات دهد.

t.me/sharifdaily/9350

@sharifdaily
یادداشتی به بهانه خواندن کتابِ برگردان روایت گونه شاهنامه
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
یادداشتی به بهانه خواندن کتابِ برگردان روایت گونه شاهنامه
خواندن این کتاب طول کشید، چون همراه آن ابیات شاهنامه را نیز خواندم. خوشحالم که می توانم بگویم، در عمرم شاهنامه را خوانده ام. صحبت از این کتاب مفصل، بی‌شک تخصص من نیست. اما چند نکته را باید درباره شاهنامه بگویم:

1. نخست این کتاب کاملا با آثار مشابه اش نظیر حماسه های یونانی و گیلگمش متفاوت است. در شاهنامه حسی دینی، اخلاقی و فرهنگی وجود دارد که در دیگر حماسه ها نیست.

2. همه می دانیم که شاهنامه به سه بخش تقسیم می شود، اسطوره ای ، پهلوانی و تاریخی. این سه بخش تقسیم بندی محققان است. پیوستگی میان این سه بخش کمتر مورد توجه قرار گرفته است. رویدادهای عجیب و غریب و اسطوره ای در بخش تاریخی شاهنامه کمتر از بخش های دیگر نیست.

3. بخش تاریخی شاهنامه خصوصا داستان اسکندر، داستان اردشیر و کرم هفتواد و داستان بهرام چوبینه کمتر مورد توجه قرار گرفته اند، اما بنظر من اگر بهتر از سایر داستان های بخش پهلوانی شاهنامه نباشند کمتر نیستند.

در پایان باید بگویم که خواندن شاهنامه بخصوص در عصر اینترنت کار ساده ای است. پادکست هایی نظیر شاهنامه خوانی + خوانش جلال الدین کزازی از شاهنامه کار را راحت تر کرده است. همچنین کتاب بالا نیز کتاب جذابی است که خواندنش به فهم بهتر شاهنامه ، خصوصا فهم داستان‌های آن کمک میکند....
https://t.me/Rwriter/595

@Rwriter
Forwarded from احسان‌نامه
🔹یکی از دوستان توی گروه نوشته بود: «این‌قدر قرن جدید را به هم تبریک نگید، همه‌مون توی این قرن می‌میریم» و چندتایی شکلک و صورتک خندان هم ضمیمه‌اش کرده بود که به نظرم ضرورتی نداشت. در این حرف حقیقتی است. از همه کسانی که صد سالی پیش، در ۱۳۰۱ به دنیا آمدند فقط چند نفر به سال تحویل امسال رسیده‌اند. اتفاقاً سال آغازین قرنی که گذشت هم خالی از شباهت به امسال نیست. ۱۳۰۱ هم بعد از یک همه‌گیری (آنفلوانزای اسپانیایی پایان جنگ جهانی اول) آمده بود، جهان حوادث و تحولات بسیار در پیش داشت، اوضاع ایران هم چندان به سامان نبود و کابینه‌ها یکی بعد از دیگری سقوط می‌کردند. آن سال هم روزگار غریبی بود نازنین. وسط همین سال دلمرده اما شاعر جوانی هم بود که برای خودش داشت شیوه‌های جدید را مشق می‌کرد. دی‌ماه ۱۳۰۱ منظومه‌ای با عنوان «افسانه» منتشر شد که بعدها معلوم شد حادثه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ ادبیات ما بوده است. منظومه‌ای متفاوت از نیمای اهل یوش، که شعر فارسی را به راه دیگر انداخت. این، از آن قصه‌های الهامبخش است. شاعری بیست و چندساله را در نظر بگیرید که تازه از «سال وبایی» جان به در برده، تجربه عاشقانه ناکامی داشته، قهرمانش (میرزا کوچک خان) را کشته‌اند، ... و لابد دوست یا آشنایی هم داشته که در ابتدای سال یادآورش شود قرن پیش‌رو قاتلش خواهد بود. بعد به همه اینها اضافه کنید که جوان شاعر، طبعی بسیار حساس و ظریف هم داشته است (این را از دفتر یادداشت‌های روزانه‌اش می‌شود فهمید که حتی از چیزهای کوچک هم آزرده می‌شده). قسمت الهامبخش داستان همینجاست: جایی که آن رنج عظیم به کلماتی جادویی تبدیل می‌شوند که بعد از صد سال، هنوز خون تازه دارند: «ای فسانه، فسانه، فسانه!/ ای خدنگِ ترا من نشانه!/ ای علاج دل، ای داروی درد/ همرهِ گریه‌های شبانه/ با منِ سوخته در چه کاری؟ ...»
احسان رضایی
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️رضا براهنی هم درگذشت. براهنی (۲۱ آذر ۱۳۱۴ – ۵ فروردین ۱۴۰۱) شاعر، داستان‌نویس، منتقد، و از چهره‌های جهانی ادبیات معاصر ما بود و «شتاب کرد که آفتاب بیاید ...» او در تورنتوی کانادا اقامت داشت و در سالهای اخیر به آلزایمر مبتلا بود/ (روایت دردناکی از آلزایمر او را پسرش، اکتای براهنی نوشته است: اینجا) تصویر بخشی از مستند «کیمیا و خاک» ساختۀ ارسلان براهنی است @ehsanname