لطفا، دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید
قسمت 2
مثالها زیاد اند. اما یکی از مهمترین آنها همین شعار فاصله را رعایت کنید، است. مردم درخاورمیانه، عموما نزدیک هم میایستند و وقتی به آنها میگویید فاصله را رعایت کنید، درکشان از فاصله کاملا متفاوت از یک شهروند المانی است که بدون هیچ شعاری از هم 1 متر فاصله دارند. وقتی به یک ایرانی میگویید فاصله را رعایت کند، فکر میکند 1 متر یعنی خیلی فاصله، در حالی که دست کم باید بین یک و نیم الی دو متر فاصله داشته باشد. به عکس دوم توی نگاه بیندازید. عکس مربوط به استرالیاست. ببینید مفهموم فاصله را چه شکلی و به شکل بومی دارند به مردم خود اطلاع میدهد: به اندازه یک کروکودیل فاصله بگیرید!
نکته آخر، مسئله واکسن است. من درباره سیاستهای واکسن حاکمیت حرفی نمیزنم و فکر کنم درستی اساس این سیاستها یا نادرستی آن بر یک مخاطب عاقل و بالغ مبرهن باشد. اما سیاستهای پیامرسانی واکسن همچنان بد و ایراد دار است. از لحظه اعلام سیاستها که اعلام شد به دلیل این که خود کشورهای آمریکایی و انگلیسی درگیر هستند، چرا باید واکسن آنها را بگیریم- در حالی که آن زمان حتی یک واکسن آمریکایی و انگلیسی هم به شکل عمومی تزریق نشده بود- تا اکنون که هنوز برنامه واکسیناسیون با پیامی شفاف به مردم اعلام نشده و مردم سرگردان اند.
حال میخواهم توجه شما را به یک نمونه موفق پیام رسانی واکسن جلب کنم: این پیام مسئول بهداشت انگلستان است: «قطاری که منتظرش بودید، دارد وارد ایستگاه میشود. همانند همیشه اول باید به سالمندان و افراد ناتوان اجازه سوار شدن بدهید. ممکن است در قطار اول جا نشوید، برای همین صبر کنید تا قطارهای بعدی برسند.»
در زیبایی این پیام هرچه بگویم کم گفتهام. این مسئول بهداشت انگلستان از استعاره قطار که برای مردم انگلستان بسیار ملموس است برای رساندن اولویت بندی این واکسن استفاده کرده است. باید دقت کنیم که پیام باید متناسب با مردم، محلها و اقوام بیان شود. مثلا اگر ما از استعاره قطار استفاده کنیم، شاید فقط برای تهرانیها خوب باشد که زیاد سوار مترو میشوند، البته اول باید با پیام رسانی این را جا بیندازیم که اول باید سالمندان و افراد ناتوان سوار شوند نه مثل الان که حتی در دوران کرونا، جوانان به کهنسالان در مترو تهران رحم نمیکنند!
راستی! کسی فهمید آخرش معنای این شعار دولت روحانی و وزارت بهداشت او چیست: فاصله گذاری هوشمند اجتماعی!!!؟ یکی بگوید یا ابوالفضل!!
https://t.me/Rwriter/571
قسمت 2
مثالها زیاد اند. اما یکی از مهمترین آنها همین شعار فاصله را رعایت کنید، است. مردم درخاورمیانه، عموما نزدیک هم میایستند و وقتی به آنها میگویید فاصله را رعایت کنید، درکشان از فاصله کاملا متفاوت از یک شهروند المانی است که بدون هیچ شعاری از هم 1 متر فاصله دارند. وقتی به یک ایرانی میگویید فاصله را رعایت کند، فکر میکند 1 متر یعنی خیلی فاصله، در حالی که دست کم باید بین یک و نیم الی دو متر فاصله داشته باشد. به عکس دوم توی نگاه بیندازید. عکس مربوط به استرالیاست. ببینید مفهموم فاصله را چه شکلی و به شکل بومی دارند به مردم خود اطلاع میدهد: به اندازه یک کروکودیل فاصله بگیرید!
نکته آخر، مسئله واکسن است. من درباره سیاستهای واکسن حاکمیت حرفی نمیزنم و فکر کنم درستی اساس این سیاستها یا نادرستی آن بر یک مخاطب عاقل و بالغ مبرهن باشد. اما سیاستهای پیامرسانی واکسن همچنان بد و ایراد دار است. از لحظه اعلام سیاستها که اعلام شد به دلیل این که خود کشورهای آمریکایی و انگلیسی درگیر هستند، چرا باید واکسن آنها را بگیریم- در حالی که آن زمان حتی یک واکسن آمریکایی و انگلیسی هم به شکل عمومی تزریق نشده بود- تا اکنون که هنوز برنامه واکسیناسیون با پیامی شفاف به مردم اعلام نشده و مردم سرگردان اند.
حال میخواهم توجه شما را به یک نمونه موفق پیام رسانی واکسن جلب کنم: این پیام مسئول بهداشت انگلستان است: «قطاری که منتظرش بودید، دارد وارد ایستگاه میشود. همانند همیشه اول باید به سالمندان و افراد ناتوان اجازه سوار شدن بدهید. ممکن است در قطار اول جا نشوید، برای همین صبر کنید تا قطارهای بعدی برسند.»
در زیبایی این پیام هرچه بگویم کم گفتهام. این مسئول بهداشت انگلستان از استعاره قطار که برای مردم انگلستان بسیار ملموس است برای رساندن اولویت بندی این واکسن استفاده کرده است. باید دقت کنیم که پیام باید متناسب با مردم، محلها و اقوام بیان شود. مثلا اگر ما از استعاره قطار استفاده کنیم، شاید فقط برای تهرانیها خوب باشد که زیاد سوار مترو میشوند، البته اول باید با پیام رسانی این را جا بیندازیم که اول باید سالمندان و افراد ناتوان سوار شوند نه مثل الان که حتی در دوران کرونا، جوانان به کهنسالان در مترو تهران رحم نمیکنند!
راستی! کسی فهمید آخرش معنای این شعار دولت روحانی و وزارت بهداشت او چیست: فاصله گذاری هوشمند اجتماعی!!!؟ یکی بگوید یا ابوالفضل!!
https://t.me/Rwriter/571
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
لطفا اندازه دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید!
مسئله، پیام است!
@Rwriter
مسئله، پیام است!
@Rwriter
Forwarded from اندیشکدهٔ هاتف
📝 ایران و سه مدل حکمرانی فرهنگی
✍🏼 صالح رستمی
🔹 صنایع فرهنگی در دنیا، بیش از یک سده است که مورد توجه فعالان اقتصادی، کنشگران اجتماعی و سیاستمداران بودهاست. با اختراع سینما در اواخر قرن نوزدهم و رادیو و تلویزیون در اوائل قرن بیستم، توجه به صنایع فرهنگی بیشتر شد. از این میان سینما و تلویزیون، معنای صنایع فرهنگی را بالکل تغییر داد. کمپانیهای فیلمسازی و انیمیشنسازی مانند دیزینی و یونیورسال بر صدر نشستند و استودیوهای تولید فیلم قویتر شدند.
🔹 اواسط قرن بیستم، دوران شکوفایی سینما و بلوغ تلویزیون بود. با ورود به دهههای هفتاد و هشتاد میلادی در قرن گذشته، تصاویر متحرک در اختیار کاربران درآمد و بازیهای ویدئویی عرصه را بهشکل دیگری دچار تغییر کرد. بازیهای کامپیوتری همگام با تصاویر متحرک دیگر رو به رشد نهادند. در اوائل قرن بیستویکم با معرفی گوشی هوشمند، تلویزیون، سینما و بازیها در دستان همگان قرار گرفت. اینترنت باعث شد تا تصاویر متحرک به خانهها، محلکار، اتوبوسها و دیگر مکانها راه یابد.
🔹 حال سؤالی که مطرح میشود، نقش دولت دربرابر صنایع تصاویر متحرک است. دولت چگونه باید دربرابر این صنایع موضع بگیرد؟ چگونه باید این صنایع را تقویت کند؟ چگونه باید این صنایع کنترل شوند و نظارت بر روی آنها باید چگونه باشد؟ آیا اساساً نظارت لازم است؟
🔹 در دنیا میتوان سه مُدل برخورد با صنایع خلاق را دید؛ و میتوان این سه نوع مدل را برای صنایع تصاویر متحرک نیز بسط داد. چراکه این صنایع، زیرمجموعهٔ صنایع خلاق هستند. این سه نوع مدل، شامل مدل فرانسوی، مدل بریتانیایی و مدل آمریکاییاند.
🔹 در مدل فرانسوی، بهخصوص با گسترش سوسیالیسم در اواخر قرن بیستم، دولت بهشکل مستقیم وارد پروژههای سرمایهگذاری و کمک به تولید تصاویر متحرک شد. فراهمکردن زیرساخت، مشارکت، سرمایهگذاری و نظارت بهشکل مستقیم در این مدل صورت میگیرد و وزارت فرهنگ فرانسه بهشکل مستقیم در صنایع خلاق و به تبعِ آن صنایع تصاویر متحرک، دخیل است.
🔹 در مدل بریتانیایی، دولت بهشکل مستقیم بر روی صنایع فرهنگی کار نمیکند. بلکه سازمانهایی که مورد حمایت دولت هستند، اما از لحاظ اجرایی و سیاستگذاری استقلال دارند، مسئول هماهنگی و توسعهٔ صنایع فرهنگی هستند. در بریتانیا، شورای هنر این کشور، مسئول توسعهٔ صنایع فرهنگی انگلستان است.
🔹 در مدل آمریکایی، نقش دولت کاملاً صفر است. آمریکا هیچگونه وزارت فرهنگی ندارد و توسعهٔ فرهنگی توسط سازمانهای مردمنهاد، اتحادیهها و سازمانها و افراد خیّر جلو میرود. مؤسسات زیادی در آمریکا بهشکل عامالمنفعه درحال حمایت از ادبیات آمریکایی و یا سنتهای این کشور هستند. اما دولت آمریکا برنامهای برای توسعهٔ فرهنگی آمریکا ندارد و این را به خود مردم واگذار کرده. با این حال احزاب، شخصیتهای سیاسی و طبقهٔ نخبهٔ آمریکایی نیز با نفوذ خود سعی در کنترل تصاویر متحرک آمریکایی دارند.
🔹 سه مدل یادشده، امروزه به شکلهای تلفیقی نیز به کار برده میشوند. برای مثال مدل کرهٔ جنوبی را میتوان تلفیقی از مدل فرانسوی و بریتانیایی دانست. همین اتفاق برای کشور ترکیه نیز افتادهاست. با این حال سؤال مهم باید این باشد که چه مدلی برای ایران کاربرد دارد و جزئیات مدل حکمرانی ایرانی باید چگونه باشد؟
🆔 @HatefThinkTank
✍🏼 صالح رستمی
🔹 صنایع فرهنگی در دنیا، بیش از یک سده است که مورد توجه فعالان اقتصادی، کنشگران اجتماعی و سیاستمداران بودهاست. با اختراع سینما در اواخر قرن نوزدهم و رادیو و تلویزیون در اوائل قرن بیستم، توجه به صنایع فرهنگی بیشتر شد. از این میان سینما و تلویزیون، معنای صنایع فرهنگی را بالکل تغییر داد. کمپانیهای فیلمسازی و انیمیشنسازی مانند دیزینی و یونیورسال بر صدر نشستند و استودیوهای تولید فیلم قویتر شدند.
🔹 اواسط قرن بیستم، دوران شکوفایی سینما و بلوغ تلویزیون بود. با ورود به دهههای هفتاد و هشتاد میلادی در قرن گذشته، تصاویر متحرک در اختیار کاربران درآمد و بازیهای ویدئویی عرصه را بهشکل دیگری دچار تغییر کرد. بازیهای کامپیوتری همگام با تصاویر متحرک دیگر رو به رشد نهادند. در اوائل قرن بیستویکم با معرفی گوشی هوشمند، تلویزیون، سینما و بازیها در دستان همگان قرار گرفت. اینترنت باعث شد تا تصاویر متحرک به خانهها، محلکار، اتوبوسها و دیگر مکانها راه یابد.
🔹 حال سؤالی که مطرح میشود، نقش دولت دربرابر صنایع تصاویر متحرک است. دولت چگونه باید دربرابر این صنایع موضع بگیرد؟ چگونه باید این صنایع را تقویت کند؟ چگونه باید این صنایع کنترل شوند و نظارت بر روی آنها باید چگونه باشد؟ آیا اساساً نظارت لازم است؟
🔹 در دنیا میتوان سه مُدل برخورد با صنایع خلاق را دید؛ و میتوان این سه نوع مدل را برای صنایع تصاویر متحرک نیز بسط داد. چراکه این صنایع، زیرمجموعهٔ صنایع خلاق هستند. این سه نوع مدل، شامل مدل فرانسوی، مدل بریتانیایی و مدل آمریکاییاند.
🔹 در مدل فرانسوی، بهخصوص با گسترش سوسیالیسم در اواخر قرن بیستم، دولت بهشکل مستقیم وارد پروژههای سرمایهگذاری و کمک به تولید تصاویر متحرک شد. فراهمکردن زیرساخت، مشارکت، سرمایهگذاری و نظارت بهشکل مستقیم در این مدل صورت میگیرد و وزارت فرهنگ فرانسه بهشکل مستقیم در صنایع خلاق و به تبعِ آن صنایع تصاویر متحرک، دخیل است.
🔹 در مدل بریتانیایی، دولت بهشکل مستقیم بر روی صنایع فرهنگی کار نمیکند. بلکه سازمانهایی که مورد حمایت دولت هستند، اما از لحاظ اجرایی و سیاستگذاری استقلال دارند، مسئول هماهنگی و توسعهٔ صنایع فرهنگی هستند. در بریتانیا، شورای هنر این کشور، مسئول توسعهٔ صنایع فرهنگی انگلستان است.
🔹 در مدل آمریکایی، نقش دولت کاملاً صفر است. آمریکا هیچگونه وزارت فرهنگی ندارد و توسعهٔ فرهنگی توسط سازمانهای مردمنهاد، اتحادیهها و سازمانها و افراد خیّر جلو میرود. مؤسسات زیادی در آمریکا بهشکل عامالمنفعه درحال حمایت از ادبیات آمریکایی و یا سنتهای این کشور هستند. اما دولت آمریکا برنامهای برای توسعهٔ فرهنگی آمریکا ندارد و این را به خود مردم واگذار کرده. با این حال احزاب، شخصیتهای سیاسی و طبقهٔ نخبهٔ آمریکایی نیز با نفوذ خود سعی در کنترل تصاویر متحرک آمریکایی دارند.
🔹 سه مدل یادشده، امروزه به شکلهای تلفیقی نیز به کار برده میشوند. برای مثال مدل کرهٔ جنوبی را میتوان تلفیقی از مدل فرانسوی و بریتانیایی دانست. همین اتفاق برای کشور ترکیه نیز افتادهاست. با این حال سؤال مهم باید این باشد که چه مدلی برای ایران کاربرد دارد و جزئیات مدل حکمرانی ایرانی باید چگونه باشد؟
🆔 @HatefThinkTank
چرا "پدر" مهم است؟
دیشب، با حالی آشفته به خواب رفتم. خب خودتان میتوانید حدس بزنید چرا. در این روزها با آرامش به خواب رفتن، کاری است شاق. باری صبح که چشم باز کردم خبر را خواندم: "آنتونی هاپکینز بابت بازی در فیلم پدر برنده جایزه اسکار شد." بسیار خوشنود شدم. هم بابت اینکه آنتونی هاپکینز واقعا به حق جایزه را گرفت و هم اینکه به این بهانه فیلم پدر بیش از پیش در دنیا دیده خواهد شد. اما چیزی که بیش از این خوشحالم کرد: اسکاری بود که به فیلمنامه فیلم اعطا شد.
فیلم پدر ماجرای مردی است که در دوران پیری دچار زوال عقل میگردد؛ چیزی میان آلزایمر، نسیان، پریشانی و دیوانگی. قبل از دیدن فیلم پدر، کمی از ماجرایش را خوانده بودم. با خودم گفتم خب یک فیلم دیگر که قرار است مصائب مرد کهن سال را نشان دهد. آنتونی هاپکینز هم به خوبی در این فیلم بازی کرده و تمام؛ مثل بسیاری از فیلمهای این سبکی که حتی چند نمونه خوبش در سینمای ایران هم ساخته شده. اما پدر چیز دیگری بود. فیلم پدر تنها نمایش مصائب مرد کهن سال نیست. پدر تنها به تو احساس ترحمی سطحی نسبت به مردی پیر و از کارافتاده نمیدهد. بلکه این فیلم تو را نیز دیوانه میکند. گیجت میکند. تو را نیز دچار نسیان و دیوانگی میکند. تو نیز گیج میشوی و کاملا از نزدیک میفهمی که پیری یعنی چه. حسش میکنی. درکش میکنی. میفهمی نشناختن دخترت یعنی چه . میفهمی بیاد نیاوردن خانهات، قصههای زندگیات، قاطی کردن ماجراهایت یعنی چه. تو با پدر آلزایمر میگیری. با پدر حس میکنی طرد شدی و این هنر فیلمنامه دقیق این فیلم است. پدر فیلمی است از آیندهِ ممکنِ همه ما. برای همین باید دیده شود. بارها. بارها و بارها.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/575
دیشب، با حالی آشفته به خواب رفتم. خب خودتان میتوانید حدس بزنید چرا. در این روزها با آرامش به خواب رفتن، کاری است شاق. باری صبح که چشم باز کردم خبر را خواندم: "آنتونی هاپکینز بابت بازی در فیلم پدر برنده جایزه اسکار شد." بسیار خوشنود شدم. هم بابت اینکه آنتونی هاپکینز واقعا به حق جایزه را گرفت و هم اینکه به این بهانه فیلم پدر بیش از پیش در دنیا دیده خواهد شد. اما چیزی که بیش از این خوشحالم کرد: اسکاری بود که به فیلمنامه فیلم اعطا شد.
فیلم پدر ماجرای مردی است که در دوران پیری دچار زوال عقل میگردد؛ چیزی میان آلزایمر، نسیان، پریشانی و دیوانگی. قبل از دیدن فیلم پدر، کمی از ماجرایش را خوانده بودم. با خودم گفتم خب یک فیلم دیگر که قرار است مصائب مرد کهن سال را نشان دهد. آنتونی هاپکینز هم به خوبی در این فیلم بازی کرده و تمام؛ مثل بسیاری از فیلمهای این سبکی که حتی چند نمونه خوبش در سینمای ایران هم ساخته شده. اما پدر چیز دیگری بود. فیلم پدر تنها نمایش مصائب مرد کهن سال نیست. پدر تنها به تو احساس ترحمی سطحی نسبت به مردی پیر و از کارافتاده نمیدهد. بلکه این فیلم تو را نیز دیوانه میکند. گیجت میکند. تو را نیز دچار نسیان و دیوانگی میکند. تو نیز گیج میشوی و کاملا از نزدیک میفهمی که پیری یعنی چه. حسش میکنی. درکش میکنی. میفهمی نشناختن دخترت یعنی چه . میفهمی بیاد نیاوردن خانهات، قصههای زندگیات، قاطی کردن ماجراهایت یعنی چه. تو با پدر آلزایمر میگیری. با پدر حس میکنی طرد شدی و این هنر فیلمنامه دقیق این فیلم است. پدر فیلمی است از آیندهِ ممکنِ همه ما. برای همین باید دیده شود. بارها. بارها و بارها.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/575
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
چرا پدر مهم است؟
@Rwriter
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خیلی کوتاه....خیلی سیاه.... @Rwriter
هشداری خیلی کوتاه، خیلی سیاه....
دیروز، مجله معتبر نیچر، مقالهای منتشر کرد و در آن نسبت به وضعیت خطرناک کاهش منابع آبی زیرزمینی ایران هشدار داد. خلاصه این است که از سال 84 تا 96، میزان اضافه برداشت از ذخایر منابع آبی زیرزمینی ایران چیزی معادل 77 درصد بیش از استاندارد بوده است. در این دوره رقمی معادل 74 کیلومتر مکعب آب زیر زمینی برداشت شده و این میزان آب هرگز جبران نخواهد شد.
با توجه به سیاستهای غلط بازار انرژی در ایران، جبران این کبود آب از روشهای جایگزین مانند انتقال آب و یا استفاده از آب شیرین کنهای برقی غیر از آن که به لحاظ زیست محیطی خطرناک است، به لحاظ اقتصادی نیز در ایران کاملا غیر ممکن است. کمبود منابع آب در آینده بسیار بسیار نزدیک ایران را دچار بحرانهای غذایی و امنیتی خواهد کرد.
علل پدیده بحران آبی را باید در سیاستهای غلط دولتها در خودکفایی غذایی، دخالت مستقیم در تولید منابع غذایی و عدم توسعه پایدار دانست. متاسفانه در سالهای اخیر سعی میشود تا با روشهای رفتاری مانند فرهنگ سازی، مردم را ترغیب به مصرف کمتر از آب کرد، حال آن که بیش از 70 درصد منابع آبی در بخشهای کشاورزی و صنعتی استفاده میشود. و با توجه به اختصاص یارانه و دخالت در تولید، هیچ انگیزهای برای اصلاحِ روشهای بهرهبرداری از اب به جهت افزایش نرخ بازده از منابع آبی از سوی کشاورزان و فعالان صنعتی وجود ندارد.
بیشک بحران کم آبی، تنها بحثی زیست محیطی و فَنی نیست. بدون اصلاح بازار انرژی، ایجاد بازار آزاد در محصولات اساسی و اصلاح سیستم یارانه دهی هیچ تحولی در حل مسئله کم آبی رخ نمیدهد، حتی اگر به اندازه کل کره زمین به ایران آب اهدا شود.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/577
دیروز، مجله معتبر نیچر، مقالهای منتشر کرد و در آن نسبت به وضعیت خطرناک کاهش منابع آبی زیرزمینی ایران هشدار داد. خلاصه این است که از سال 84 تا 96، میزان اضافه برداشت از ذخایر منابع آبی زیرزمینی ایران چیزی معادل 77 درصد بیش از استاندارد بوده است. در این دوره رقمی معادل 74 کیلومتر مکعب آب زیر زمینی برداشت شده و این میزان آب هرگز جبران نخواهد شد.
با توجه به سیاستهای غلط بازار انرژی در ایران، جبران این کبود آب از روشهای جایگزین مانند انتقال آب و یا استفاده از آب شیرین کنهای برقی غیر از آن که به لحاظ زیست محیطی خطرناک است، به لحاظ اقتصادی نیز در ایران کاملا غیر ممکن است. کمبود منابع آب در آینده بسیار بسیار نزدیک ایران را دچار بحرانهای غذایی و امنیتی خواهد کرد.
علل پدیده بحران آبی را باید در سیاستهای غلط دولتها در خودکفایی غذایی، دخالت مستقیم در تولید منابع غذایی و عدم توسعه پایدار دانست. متاسفانه در سالهای اخیر سعی میشود تا با روشهای رفتاری مانند فرهنگ سازی، مردم را ترغیب به مصرف کمتر از آب کرد، حال آن که بیش از 70 درصد منابع آبی در بخشهای کشاورزی و صنعتی استفاده میشود. و با توجه به اختصاص یارانه و دخالت در تولید، هیچ انگیزهای برای اصلاحِ روشهای بهرهبرداری از اب به جهت افزایش نرخ بازده از منابع آبی از سوی کشاورزان و فعالان صنعتی وجود ندارد.
بیشک بحران کم آبی، تنها بحثی زیست محیطی و فَنی نیست. بدون اصلاح بازار انرژی، ایجاد بازار آزاد در محصولات اساسی و اصلاح سیستم یارانه دهی هیچ تحولی در حل مسئله کم آبی رخ نمیدهد، حتی اگر به اندازه کل کره زمین به ایران آب اهدا شود.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/577
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خیلی کوتاه....خیلی سیاه....
@Rwriter
@Rwriter
خاطره بازی به مناسبت درگذشت محمدرضا باطنی
بعضی کتابها برای آدم خاطره میشوند. مثلا وقتی اولین کتاب از یک موضوع جذاب برای شما باشد. اولین کتاب فلسفی. اولین رمان. اولین کتاب مصور. کتاب بالینی. کتابی که توی یک سفر خاطره انگیز خواندهای. کتابی که یاری هدیه داده. کتابی که عوضت کرده. کتابی که ناامیدت کرده. کتابی که امیدوارت کرده. کتابی که به بودنت ارزش داده. کتابی که دلتنگت کرده. و و و و... .
کتاب «پیرامون زبان و زبان شناسی محمدرضا باطنی» هم برای من یکی از این کتاب هاست. به دو دلیل: اول آن که اولین کتابی بود که درباره زبان، اهمیت زبان و رابطه زبان با دنیای خارج خواندم. دو به این دلیل که کتاب را در کلاس المپیاد ادبیات دبیرستان با جمعی از دوست داشتنیترین آدمهای زندگیام دورخوانی کردم.
محمدرضا باطنی آدم دوست داشتنی ای بود. دو کتاب « زبان و تفکر» و «پیرامون زبان و زبان شناسی» او کتابهای بسیار خوبی اند برای کسانی که میخواهند زبان شناسی را شروع کنند، ترجمه کنند و یا بدانند این زبان آدمیزاد اصلا یعنی چه.
بعضی کتابها برای آدم خاطره میشوند. مثلا وقتی اولین کتاب از یک موضوع جذاب برای شما باشد. اولین کتاب فلسفی. اولین رمان. اولین کتاب مصور. کتاب بالینی. کتابی که توی یک سفر خاطره انگیز خواندهای. کتابی که یاری هدیه داده. کتابی که عوضت کرده. کتابی که ناامیدت کرده. کتابی که امیدوارت کرده. کتابی که به بودنت ارزش داده. کتابی که دلتنگت کرده. و و و و... .
کتاب «پیرامون زبان و زبان شناسی محمدرضا باطنی» هم برای من یکی از این کتاب هاست. به دو دلیل: اول آن که اولین کتابی بود که درباره زبان، اهمیت زبان و رابطه زبان با دنیای خارج خواندم. دو به این دلیل که کتاب را در کلاس المپیاد ادبیات دبیرستان با جمعی از دوست داشتنیترین آدمهای زندگیام دورخوانی کردم.
محمدرضا باطنی آدم دوست داشتنی ای بود. دو کتاب « زبان و تفکر» و «پیرامون زبان و زبان شناسی» او کتابهای بسیار خوبی اند برای کسانی که میخواهند زبان شناسی را شروع کنند، ترجمه کنند و یا بدانند این زبان آدمیزاد اصلا یعنی چه.
ما نویسندگان....
نگارنده این یادداشت، تا به حال نه کتابی چاپ کرده و نه به لحاظ فَنی نویسنده است. آری یکی دو بار جایزه ادبی برده و چندسالی است که دارد در روزنامهها و مجلات گوناگون گاه به گاه قلم فرسایی میکند و آرزویش به واسطه صلاحدید جامعه و خانواده و تنگ نظریها و عدم شجاعت خودش خاک خورده است. باری من، نویسنده این یادداشت، صلاح دیدهام تا یادداشتی درباره اتفاق رخ داده در برنامه خندوانه بنویسم.
راستش بنظرم، نویسندگان باید بسیار خوشحال باشند که نامشان در تلویزیون ناملی و انحصار طلبی که بنده چندین سال است که نگاهم را با دیدنش نجس نمیکنم، آمده باشد. چون جای نویسنده اساسا در تلویزیون و رسانه نیست. نه فقط ایران، در همه جای دنیا همین است. نویسندگی دنیای دیگری است و شجاعت دیگری است. در دنیای نویسندگی نه از بدنهای هاتِ مدلهای سینمایی هالیوودی خبری است و نه از ماهیچههای میلیون دلاری رونالدو و هورمونهای افزایش قد چندصدهزار دلاری مسی و این چرتِ محض که ببین هر چیزی که دلت بخواهد میشوی و فقط باید تلاش کنی. دنیای نویسندگی دنیای تیره و تاری است و این حقیقت دنیای واقعی است. نویسنده واقعی خارج از قیل و قالهای رسانهای بر علیه جهان پیرامونش میشورد و برای همین هم هزینه میدهد. اگر در جهانِ عادلانهتری چون جهان غرب باشد، شاید قدر ببیند و در موارد اندک شماری ثروت نیز هم. و اگر در جهان ناعادلانهتر و سیاهتری چون ایران باشد، یحتمل اگر شانس بیاورد، قدر نمیبیند و زندگی بخور و نمیری را میگذراند و هر از اوقاتی خوانندهای مییابد و سعی میکند جهانش را زیباتر کند. ولی اگر بدشانس باشد سر از زندان و انفرادی و قتلهای زنجیرهای و غیره و ذلک. خسرو گلسرخی میشود و محمد مختاری. چون گلشیری و شاملو بارها تهدید میشود و چون بهنود بارها زندان.
باری ما نویسندگان (و من نویسنده نیستم!) نباید ناراحت باشیم و حق اعتراض نیز نباید داشته باشیم. چون این ما بودیم که زندانی و کشته دادیم، از همه قشرها کشیدیم و تاریخ ستم این مملکت به گونهای است که جز مواردی معدود نام هیچ خیابان بزرگی به نام نویسندگان نیست. باری که بخش مهمی از اندیشه امروز مملکت مرهون اینهاست. پس ما که همواره به دنبال آزادی بیان و جامعه مدنی و انتقاد پذیری بودیم، از خندههای یک مجری کاسه لیس، یک مربی بیسواد و یک بازیکن سابق بیشخصیت که فیلمهای فحشهای مثبت هجدهاش در اینترنت پر است نباید بنالیم. بلکه باید بخندیم که ما بزرگتریم...
https://t.me/Rwriter/580
@Rwriter
نگارنده این یادداشت، تا به حال نه کتابی چاپ کرده و نه به لحاظ فَنی نویسنده است. آری یکی دو بار جایزه ادبی برده و چندسالی است که دارد در روزنامهها و مجلات گوناگون گاه به گاه قلم فرسایی میکند و آرزویش به واسطه صلاحدید جامعه و خانواده و تنگ نظریها و عدم شجاعت خودش خاک خورده است. باری من، نویسنده این یادداشت، صلاح دیدهام تا یادداشتی درباره اتفاق رخ داده در برنامه خندوانه بنویسم.
راستش بنظرم، نویسندگان باید بسیار خوشحال باشند که نامشان در تلویزیون ناملی و انحصار طلبی که بنده چندین سال است که نگاهم را با دیدنش نجس نمیکنم، آمده باشد. چون جای نویسنده اساسا در تلویزیون و رسانه نیست. نه فقط ایران، در همه جای دنیا همین است. نویسندگی دنیای دیگری است و شجاعت دیگری است. در دنیای نویسندگی نه از بدنهای هاتِ مدلهای سینمایی هالیوودی خبری است و نه از ماهیچههای میلیون دلاری رونالدو و هورمونهای افزایش قد چندصدهزار دلاری مسی و این چرتِ محض که ببین هر چیزی که دلت بخواهد میشوی و فقط باید تلاش کنی. دنیای نویسندگی دنیای تیره و تاری است و این حقیقت دنیای واقعی است. نویسنده واقعی خارج از قیل و قالهای رسانهای بر علیه جهان پیرامونش میشورد و برای همین هم هزینه میدهد. اگر در جهانِ عادلانهتری چون جهان غرب باشد، شاید قدر ببیند و در موارد اندک شماری ثروت نیز هم. و اگر در جهان ناعادلانهتر و سیاهتری چون ایران باشد، یحتمل اگر شانس بیاورد، قدر نمیبیند و زندگی بخور و نمیری را میگذراند و هر از اوقاتی خوانندهای مییابد و سعی میکند جهانش را زیباتر کند. ولی اگر بدشانس باشد سر از زندان و انفرادی و قتلهای زنجیرهای و غیره و ذلک. خسرو گلسرخی میشود و محمد مختاری. چون گلشیری و شاملو بارها تهدید میشود و چون بهنود بارها زندان.
باری ما نویسندگان (و من نویسنده نیستم!) نباید ناراحت باشیم و حق اعتراض نیز نباید داشته باشیم. چون این ما بودیم که زندانی و کشته دادیم، از همه قشرها کشیدیم و تاریخ ستم این مملکت به گونهای است که جز مواردی معدود نام هیچ خیابان بزرگی به نام نویسندگان نیست. باری که بخش مهمی از اندیشه امروز مملکت مرهون اینهاست. پس ما که همواره به دنبال آزادی بیان و جامعه مدنی و انتقاد پذیری بودیم، از خندههای یک مجری کاسه لیس، یک مربی بیسواد و یک بازیکن سابق بیشخصیت که فیلمهای فحشهای مثبت هجدهاش در اینترنت پر است نباید بنالیم. بلکه باید بخندیم که ما بزرگتریم...
https://t.me/Rwriter/580
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
ما نویسندگان...
@Rwriter
@Rwriter
داستان نانوا و تنور و رضاشاه کبیر!
مناظره اول را ندیدم، اما اخبارش را که خواندم، چندجا میخواستم سرم را بکوبم توی دیوار! مناظره دوم تقوا پیشه نکردم و قسمت اولاش را از تلویبیون دیدم و چندجا باز مرتب به دنبال دیواری برای کوبیدن سر بودم و این باعث شد تنها اخبار مناظره سوم را پیگیری کنم. در مناظره اول آقای رئیسی، وقتی از او درباره اقتصاد پرسیدند، در جایی از مدیریت بازار گفت و برای این که ایدهاش کمی جدید باشد گفت مدیریت بازار با بازاریها! درمناظره دوم هم وقتی از او پرسیدند چگونه مشکلات جوانان را حل میکند، گفت یکی از مشکلات جوانان گرانی است و با اقداماتی نظیر "قیمت گذاری" میخواهد مسئله را حل کند. برای من عجیب بود که چرا هیچ یک از کاندیداها نقدی بر این اظهار نظرها وارد نکرد! اخبار را گشتم و فیلم مناظرات را مرور کردم. هیچ! هیچ کس نگفت که چرا مثلا این دو راه حل "مدیریت بازار" و "قیمت گذاری" به لحاظ اقتصادی، ایراد بنیادین دارد. کسی نگفت این مدیریت بازار با بازاریها و قیمت گذاری چه بلایی قرار است بر سر بازارهای اقتصادی کشور بیاورد. حتی آقای همتی اقتصاد دان هم نقدی همه فهم در این باره نکرد و به هوچیگری و من اقتصاددانم و حرف زدن درباره موسیقی رپ و کیپاپ و حجاب زنان پرداخت.
قصه معروفی را حتما شنیدید که نانوایی نان گران میفروخت و رضاشاه برای عبرت دیگران پرتش کرد توی تنور. پشت بند این قصه هم معمولا درود میفرستند به روح رضاشاه و لعنت به مسئولین فعلی. ولی مسئولین امروز هم دقیقا راه رضاشاه را دنبال میکنند. ستادهای قیمت گذاری و کنترل بازار همان تنور رضا شاه هستند که کمر به قتل تولید و بازار بستند. بحث را زیاد اقتصادی و تخصصی نکنم. آنچه مشخص است، این است که تصمیم گیریهای سیاسی چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه اجتماعی، از بیش از یک قرن پیش تا کنون همیشه از یک تفکر و منش پیروی میکردند. برای مثال از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه تا اکنون سه سیاست اقتصادی زیر همواره جز سیاستهای لاینفک سیستم تصمیمگیری در کشور بوده است:
1. سرکوب نرخ ارز و چند نرخی بودن آن
2. تعرفه بر روی کالاهای وارداتی
3. قیمت گذاری و کنترل قیمت از طریق نظارتهای سنگین رضاخانی
در یک سده گذشته، تقریبا سیاستهای اقتصادی یکسانی در ساختار حاکمیت وجود داشته است. این سیاستها در طول این یک سده منجر به تشکیل ذینفعان و ساختارها و نهادیی گشته که در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی ورزشی ایران ریشه دوانده است. حل چنین معضلاتی نه با شعارهای مرسوم و پوچ ممکن است و نه حتی با رای آوری کاندیدایی مثل عبدالناصر همتی که حداقل روی کاغذ بهتر از بقیه اقتصاد میفهمد. رئیس جمهور اصلح و البته خیالی آینده ایران، دربهترین حالت برای حل مشکلات اقتصادی ایران باید سختترین تصمیمها را بگیرد و نتیجه این تصمیمهای سخت در بهترین حالت اگر صف آرایی ذینفعهای یقه سفید در بخشهای اقتصادی نباشد، اعتراضات شدید مردمی خواهد بود که بیش از یک سده است به پول نفت و سیاستهای غلط اقتصادی خو کرده اند. بیشک در اینجا تقصیر به گردن مردم نیست، بلکه آن چه مقصود است، نشان دادن عمق پیچیدگی آینده ایران است. علاوهبراین حتی در صورت حل کامل مشکلات اقتصادی توسط رئیس جمهور اصلح آینده، مشکلات جدید زیست محیطی، اجتماعی، سیاسی، هویتی، ملی و مذهبی چون هیولایی از لانه خود بیرون خواهند جست و برای بار چندم به ما یادآوری خواهند کرد که تنها اقتصادی یا اجتماعی دیدن مسائل کشور اوجِ خواری و خفت تحلیلهای ماست برای آینده ایران.
@Rwriter
مناظره اول را ندیدم، اما اخبارش را که خواندم، چندجا میخواستم سرم را بکوبم توی دیوار! مناظره دوم تقوا پیشه نکردم و قسمت اولاش را از تلویبیون دیدم و چندجا باز مرتب به دنبال دیواری برای کوبیدن سر بودم و این باعث شد تنها اخبار مناظره سوم را پیگیری کنم. در مناظره اول آقای رئیسی، وقتی از او درباره اقتصاد پرسیدند، در جایی از مدیریت بازار گفت و برای این که ایدهاش کمی جدید باشد گفت مدیریت بازار با بازاریها! درمناظره دوم هم وقتی از او پرسیدند چگونه مشکلات جوانان را حل میکند، گفت یکی از مشکلات جوانان گرانی است و با اقداماتی نظیر "قیمت گذاری" میخواهد مسئله را حل کند. برای من عجیب بود که چرا هیچ یک از کاندیداها نقدی بر این اظهار نظرها وارد نکرد! اخبار را گشتم و فیلم مناظرات را مرور کردم. هیچ! هیچ کس نگفت که چرا مثلا این دو راه حل "مدیریت بازار" و "قیمت گذاری" به لحاظ اقتصادی، ایراد بنیادین دارد. کسی نگفت این مدیریت بازار با بازاریها و قیمت گذاری چه بلایی قرار است بر سر بازارهای اقتصادی کشور بیاورد. حتی آقای همتی اقتصاد دان هم نقدی همه فهم در این باره نکرد و به هوچیگری و من اقتصاددانم و حرف زدن درباره موسیقی رپ و کیپاپ و حجاب زنان پرداخت.
قصه معروفی را حتما شنیدید که نانوایی نان گران میفروخت و رضاشاه برای عبرت دیگران پرتش کرد توی تنور. پشت بند این قصه هم معمولا درود میفرستند به روح رضاشاه و لعنت به مسئولین فعلی. ولی مسئولین امروز هم دقیقا راه رضاشاه را دنبال میکنند. ستادهای قیمت گذاری و کنترل بازار همان تنور رضا شاه هستند که کمر به قتل تولید و بازار بستند. بحث را زیاد اقتصادی و تخصصی نکنم. آنچه مشخص است، این است که تصمیم گیریهای سیاسی چه در حوزه اقتصادی و چه در حوزه اجتماعی، از بیش از یک قرن پیش تا کنون همیشه از یک تفکر و منش پیروی میکردند. برای مثال از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه تا اکنون سه سیاست اقتصادی زیر همواره جز سیاستهای لاینفک سیستم تصمیمگیری در کشور بوده است:
1. سرکوب نرخ ارز و چند نرخی بودن آن
2. تعرفه بر روی کالاهای وارداتی
3. قیمت گذاری و کنترل قیمت از طریق نظارتهای سنگین رضاخانی
در یک سده گذشته، تقریبا سیاستهای اقتصادی یکسانی در ساختار حاکمیت وجود داشته است. این سیاستها در طول این یک سده منجر به تشکیل ذینفعان و ساختارها و نهادیی گشته که در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی ورزشی ایران ریشه دوانده است. حل چنین معضلاتی نه با شعارهای مرسوم و پوچ ممکن است و نه حتی با رای آوری کاندیدایی مثل عبدالناصر همتی که حداقل روی کاغذ بهتر از بقیه اقتصاد میفهمد. رئیس جمهور اصلح و البته خیالی آینده ایران، دربهترین حالت برای حل مشکلات اقتصادی ایران باید سختترین تصمیمها را بگیرد و نتیجه این تصمیمهای سخت در بهترین حالت اگر صف آرایی ذینفعهای یقه سفید در بخشهای اقتصادی نباشد، اعتراضات شدید مردمی خواهد بود که بیش از یک سده است به پول نفت و سیاستهای غلط اقتصادی خو کرده اند. بیشک در اینجا تقصیر به گردن مردم نیست، بلکه آن چه مقصود است، نشان دادن عمق پیچیدگی آینده ایران است. علاوهبراین حتی در صورت حل کامل مشکلات اقتصادی توسط رئیس جمهور اصلح آینده، مشکلات جدید زیست محیطی، اجتماعی، سیاسی، هویتی، ملی و مذهبی چون هیولایی از لانه خود بیرون خواهند جست و برای بار چندم به ما یادآوری خواهند کرد که تنها اقتصادی یا اجتماعی دیدن مسائل کشور اوجِ خواری و خفت تحلیلهای ماست برای آینده ایران.
@Rwriter
این هم بماند به یادگار. دعوا دعوای لفظ نیست. چرا که ظرف و محتوای کنشگری امروز از معنی تهی است....
@Rwriter
@Rwriter
فردای فوت کردن یا فوت نکردن شمع!/ چرا برنامه اجتماعی از رای دادن یا ندادن مهمتر است؟
بعضیها اعتقاد دارند اگر شمع تولدشان را فوت کنند و همراهاش آرزویی کنند، آن آرزو در سال پیشرویشان محقق میشود. بعضیها هم این را خرافات میدانند و اساسا شمعی روی کیک تولدشان روشن نمیکنند. ولی بعید است آدمهای عاقل فارغ از اعتقادشان به فوت کردن شمع، برای تحقق آرزوهایشان تلاش نکنند.
انتخابات امسال، دلسردکنندهترین انتخابات در چهار دهه گذشته است. درباره دلایل این دلسردی بسیار نوشته اند، اما کمتر کسی درباره فردای انتخابات حرف زده است. این دومی چیزی است مشترک در همه انتخاباتهای گذشته، فارغ از رقابتی بودن و نبودن آن.
امروز چه آنهایی که سعی در تشویق مردم برای روشن کردن شمع انتخابات و خاموش کردن آن با فوتِ رای هستند و چه آنهایی که شمعهای امیدشان از صندوق رای را دور ریخته اند، هیچ برنامهای برای فردای انتخابات ندارند. چه کمپینهای #بزنید_زیر_میز و چه کمپینهای #تحریم_علیه_تحقیر هیچ کدام برنامه مشخصی برای فردای انتخابات ندارند.
علت نداشتن برنامه در انحطاط تفکر ما در قبال مقوله مردم سالاری و انتخابات است. گویی این انتخاباتی که دو سال یکبار در ایران برگزار میشود، همه آن چیزی است که ما از مردم سالاری یاد گرفتهایم. از آن منحطتر کمپینی است که امروز برای حفظ جمهوریت نظام شکل گرفته است. حال آن که به لحاظ نظری آن چه که باید مورد دعوا قرار بگیرد، نه جمهوریت که وجه دموکراتیک در ساختار سیاسی آن است. چرا که اساسا جمهوری میتواند بدون صندوق رای نیز حیات بیابد، کماینکه در بسیاری از کشورهای دنیا نیز در حال حیات است.
از این نکته که بگذریم، نجات مردم سالاری (و به غلط جمهوریت) ساختار سیاسی در کُنِشگری امروز، که شوربختانه یا خوش بختانه کُنِشگری رقیقی است، تنها در فوت کردن همان شمع تولد خلاصه شده است. اما آنچه که اهمیت دارد برنامه اجتماعی فرداست. و اتفاقا این برنامه مهم است، درست مانند تلاش بعد از فوت کردن یا نکردن شمع.
برنامه اجتماعی فردای انتخابات، امری شدیدا پیچیده است و نیاز به سواد و تجربه بالای اجتماعی و سیاسی برای کُنِشگران این حوزه دارد. برای همین است که احزاب و گروههای سیاسی نه سواد و توانایی این کار را دارند و نه اساسا میخواهند هزینه چنین برنامهای را بپردازند و اینجا منظور از هزینه هم هزینههای اجرایی و فیزیکی است و هم هزینههای اجتماعی.
نگارنده این متن نیز، هیچ ایدهای درباره برنامه اجتماعی فردای انتخابات ندارد، چرا که این برنامه باید، چیزی دقیق و مطالعه شده باشد. ولی ویژگیهای برنامه اجتماعی بنظر نویسنده این یادداشت به شرح زیر است:
1. برنامه اجتماعی باید مطالبات عمومی را به شکل دقیق فهم کند.
2. برنامه اجتماعی باید بتواند به شکل رسانهای این مطالبات را به گوش قدرتهای سیاسی برساند.
3. برنامه اجتماعی باید به دور از خشونتهای خیابانی و اعتراضات غیرصلحطلبانه، به دنبال جمع کردن توده مردم برای اعلام نظرهای اجتماعی باشد.
4. برنامه اجتماعی باید بتواند کُنِشگران اقتصادی را در کنار سازمانهای مردم نهاد گرد هم آورد تا مطالبات به شکلی عملیتر به سمت تحقق بروند.
5.برنامه اجتماعی باید ضمن پذیرش پیچیدگیها، قابل پیگیری و قابل اجرا باشد و بدون کمترین ضرر و خسارت اجتماعی مطالبات را ارضا کند.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/584
بعضیها اعتقاد دارند اگر شمع تولدشان را فوت کنند و همراهاش آرزویی کنند، آن آرزو در سال پیشرویشان محقق میشود. بعضیها هم این را خرافات میدانند و اساسا شمعی روی کیک تولدشان روشن نمیکنند. ولی بعید است آدمهای عاقل فارغ از اعتقادشان به فوت کردن شمع، برای تحقق آرزوهایشان تلاش نکنند.
انتخابات امسال، دلسردکنندهترین انتخابات در چهار دهه گذشته است. درباره دلایل این دلسردی بسیار نوشته اند، اما کمتر کسی درباره فردای انتخابات حرف زده است. این دومی چیزی است مشترک در همه انتخاباتهای گذشته، فارغ از رقابتی بودن و نبودن آن.
امروز چه آنهایی که سعی در تشویق مردم برای روشن کردن شمع انتخابات و خاموش کردن آن با فوتِ رای هستند و چه آنهایی که شمعهای امیدشان از صندوق رای را دور ریخته اند، هیچ برنامهای برای فردای انتخابات ندارند. چه کمپینهای #بزنید_زیر_میز و چه کمپینهای #تحریم_علیه_تحقیر هیچ کدام برنامه مشخصی برای فردای انتخابات ندارند.
علت نداشتن برنامه در انحطاط تفکر ما در قبال مقوله مردم سالاری و انتخابات است. گویی این انتخاباتی که دو سال یکبار در ایران برگزار میشود، همه آن چیزی است که ما از مردم سالاری یاد گرفتهایم. از آن منحطتر کمپینی است که امروز برای حفظ جمهوریت نظام شکل گرفته است. حال آن که به لحاظ نظری آن چه که باید مورد دعوا قرار بگیرد، نه جمهوریت که وجه دموکراتیک در ساختار سیاسی آن است. چرا که اساسا جمهوری میتواند بدون صندوق رای نیز حیات بیابد، کماینکه در بسیاری از کشورهای دنیا نیز در حال حیات است.
از این نکته که بگذریم، نجات مردم سالاری (و به غلط جمهوریت) ساختار سیاسی در کُنِشگری امروز، که شوربختانه یا خوش بختانه کُنِشگری رقیقی است، تنها در فوت کردن همان شمع تولد خلاصه شده است. اما آنچه که اهمیت دارد برنامه اجتماعی فرداست. و اتفاقا این برنامه مهم است، درست مانند تلاش بعد از فوت کردن یا نکردن شمع.
برنامه اجتماعی فردای انتخابات، امری شدیدا پیچیده است و نیاز به سواد و تجربه بالای اجتماعی و سیاسی برای کُنِشگران این حوزه دارد. برای همین است که احزاب و گروههای سیاسی نه سواد و توانایی این کار را دارند و نه اساسا میخواهند هزینه چنین برنامهای را بپردازند و اینجا منظور از هزینه هم هزینههای اجرایی و فیزیکی است و هم هزینههای اجتماعی.
نگارنده این متن نیز، هیچ ایدهای درباره برنامه اجتماعی فردای انتخابات ندارد، چرا که این برنامه باید، چیزی دقیق و مطالعه شده باشد. ولی ویژگیهای برنامه اجتماعی بنظر نویسنده این یادداشت به شرح زیر است:
1. برنامه اجتماعی باید مطالبات عمومی را به شکل دقیق فهم کند.
2. برنامه اجتماعی باید بتواند به شکل رسانهای این مطالبات را به گوش قدرتهای سیاسی برساند.
3. برنامه اجتماعی باید به دور از خشونتهای خیابانی و اعتراضات غیرصلحطلبانه، به دنبال جمع کردن توده مردم برای اعلام نظرهای اجتماعی باشد.
4. برنامه اجتماعی باید بتواند کُنِشگران اقتصادی را در کنار سازمانهای مردم نهاد گرد هم آورد تا مطالبات به شکلی عملیتر به سمت تحقق بروند.
5.برنامه اجتماعی باید ضمن پذیرش پیچیدگیها، قابل پیگیری و قابل اجرا باشد و بدون کمترین ضرر و خسارت اجتماعی مطالبات را ارضا کند.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/584
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
فردای انتخابات....
@Rwriter
@Rwriter
اندر باب رشد پایین به بالا
#مانا_نیستانی میگفت، علت خروج ام از ایران، نه دولت که مردم ایران بودند.
وقتی که میبینم با وجود گذشت بیش از یک سال از ویروس #کرونا باید سر رعایت پروتکلها، سفر نرفتن و #بدیهیات اینگونه با اطرافیان نزدیکم بحث کنم، میفهمم حرفش حق است.
به قول #کریستینسن ما باید به دنبال کارآفرینی اجتماعی باشیم و رشد از پایین به بالا. دولت را کنار بگذارید، به مردم هم نه! به #اطرافیان خویش بپردازید. تمام!
@Rwriter
#مانا_نیستانی میگفت، علت خروج ام از ایران، نه دولت که مردم ایران بودند.
وقتی که میبینم با وجود گذشت بیش از یک سال از ویروس #کرونا باید سر رعایت پروتکلها، سفر نرفتن و #بدیهیات اینگونه با اطرافیان نزدیکم بحث کنم، میفهمم حرفش حق است.
به قول #کریستینسن ما باید به دنبال کارآفرینی اجتماعی باشیم و رشد از پایین به بالا. دولت را کنار بگذارید، به مردم هم نه! به #اطرافیان خویش بپردازید. تمام!
@Rwriter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنه بالا را یادم میآید خودم داشتم در زمان پخش میدیدم. آن زمان شروع دوران افول مضاعف، تاکید میکنم افول مضاعف تلویزیون بود. ببینید چگونه حمیدرضا صدر، با زبانی ساده، متین و شیوا بنیان صداوسیما، و استدلال مجری جیرهخوارش را که دارد وقیحانه سانسور را توجیه میکند، زیر سوال میبرد.
روحت شاد، حمیدرضا صدر جان🖤🖤🖤🖤❤️❤️❤️❤️
@Rwriter
روحت شاد، حمیدرضا صدر جان🖤🖤🖤🖤❤️❤️❤️❤️
@Rwriter
Forwarded from فریدون فرح اندوز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوش کن جام ِ شراب ِ یک منی
تا بدان بیخ ِ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام ِ شراب
سر گرفته چند چون خُمّ ِ دنی
چون ز جام ِ بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف ِ منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی
دل به مِی دربند تا مردانه وار
گردن ِ سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی
#حافظ #غزل 478
@FereidounFarahandouz
تا بدان بیخ ِ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام ِ شراب
سر گرفته چند چون خُمّ ِ دنی
چون ز جام ِ بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف ِ منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی
دل به مِی دربند تا مردانه وار
گردن ِ سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی
#حافظ #غزل 478
@FereidounFarahandouz
فریدون فرح اندوز
نوش کن جام ِ شراب ِ یک منی تا بدان بیخ ِ غم از دل برکنی دل گشاده دار چون جام ِ شراب سر گرفته چند چون خُمّ ِ دنی چون ز جام ِ بیخودی رطلی کشی کم زنی از خویشتن لاف ِ منی سنگسان شو در قدم نی همچو آب جمله رنگ آمیزی و تردامنی دل به مِی دربند تا مردانه وار گردن…
فال امشبِ شبِ یلدا به نیت خوب رویان این درآمد. شب یلداتان خوش.
"هر کسی در زندگانیاش فقط یک بار میتواند ستارهٔ دنبالهدار را ببیند … یک بار، فقط یک بار این در زندگی اشخاص روی میدهد. خوشبختی هم مثلِ ستارهٔ دنبالهدار فقط یک بار در زندگی مردم پیدا میشود. بعضیها، از این یک بار هم برخوردار نشدهاند."
از «داستان دنباله دار» در مجموعه «ورق پارههای زندان» نوشته بزرگ علوی
@Rwriter
از «داستان دنباله دار» در مجموعه «ورق پارههای زندان» نوشته بزرگ علوی
@Rwriter
ورزش و احضار ارواح پیشینیان
مربی جدید ورزشم از من پرسید هدفم از ورزش چیست؟ میخواستم بگویم برای رسیدن به کیمیای هستی. برای رسیدن به حکمت پیشینیان. برای احضار ارواح پیشینان. آن دم که میخواهم بنویسم. ورزش این عرق ریزی عجیب. این گرما و حرارتی که چون تریاق وجودم را در بر میگیرد. آری این تریاق که دودش میکنم و پیشینیان و اساطیر بر من زنده میشوند. چون غول چراغ علاءالدین و میگویند: «چه میخواهی!»
اما نگفتم! گفتم برای سلامتی.
برای سلامتی ورزش کنید.
@Rwriter
مربی جدید ورزشم از من پرسید هدفم از ورزش چیست؟ میخواستم بگویم برای رسیدن به کیمیای هستی. برای رسیدن به حکمت پیشینیان. برای احضار ارواح پیشینان. آن دم که میخواهم بنویسم. ورزش این عرق ریزی عجیب. این گرما و حرارتی که چون تریاق وجودم را در بر میگیرد. آری این تریاق که دودش میکنم و پیشینیان و اساطیر بر من زنده میشوند. چون غول چراغ علاءالدین و میگویند: «چه میخواهی!»
اما نگفتم! گفتم برای سلامتی.
برای سلامتی ورزش کنید.
@Rwriter
مطلبی که دیروز درباره نقاشی با تو گفتم، بیشک در مورد هنر داستاننویسی و سرایندگی هم صدق میکند. تو کافی است لحظههای گویای زندگی را دریابی و جرئت کنی که به زبانشان بیاوری. در آن صورت با کلماتی اندک کلامی بسیار گفتهای. من امروز شاهد صحنهای بودم که اگر بی هیچ پیرایهای مینوشتمش، زیباترین قطعهی شاعرانه جهان میشد. ولی آخر از شعر و منظره و وصف چشمانداز روستایی چه حاصل؟ آیا در بیان تاثیری که از طبیعت پذیرفتهایم، همیشه باید قلنبه گویی کنیم؟
از کتاب "رنجهای ورتر جوان" نوشته یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه محمود حدادی نشر ماهی
@Rwriter
از کتاب "رنجهای ورتر جوان" نوشته یوهان ولفگانگ فون گوته ترجمه محمود حدادی نشر ماهی
@Rwriter
Forwarded from روزنامه شریف | SharifDaily
«فاتحهای بر گور کلمه»
#سرمقاله
#صالح_رستمی
❇️ پیام ماریو بارگاس یوسا در مجموعه مقالات «یادداشتهایی در باب مرگ فرهنگ» ساده است: «ایدهها و کلمات به واسطه آزادیهای اجتماعی، تکنولوژی و انواع رسانهها جای خود را به تصاویر میدهند و این برای بشر شدیدا خطرآفرین است.»
🔸 این پیام نه فقط پیامی شیرین، بلکه هشداری برنده نیز هست. من به عنوان یک انسان زنده در عصر مدرن قربانی عدم تمرکز، دوپامینهای لحظهای شبکههای اجتماعی، سیتکامهای چیپ آمریکایی و بهطور کلی فرهنگی شدهام که یوسا به آن فرهنگ تماشایی میگوید؛ فرهنگی که در آن تصاویر جای کلمات، رسانههای تصویری جای کتاب و پیامهای جدی جای خود را به شوخی و طنازیهای ابلهانه میدهند. اتفاقی که برای دکتر میندی و شاگردش در فیلم «بالا را نگاه نکن» نیز افتاد؛ پیام جدی و واقعی انقراض تمام موجودات زنده، تبدیل به پیامی کاملا متفاوت با آنچه واقعا باید باشد شد، پیامی دستمایه شوخی و خنده تودههای «آزاد» مردمی در توییتر و سایر شبکههای اجتماعی، پیامی برای به دستگیری دوباره قدرت برای حاکمان سیاسی و پیامی برای کسب پول و ثروت برای شبکههای تلویزیونی و رسانهای.
@sharifdaily
#سرمقاله
#صالح_رستمی
❇️ پیام ماریو بارگاس یوسا در مجموعه مقالات «یادداشتهایی در باب مرگ فرهنگ» ساده است: «ایدهها و کلمات به واسطه آزادیهای اجتماعی، تکنولوژی و انواع رسانهها جای خود را به تصاویر میدهند و این برای بشر شدیدا خطرآفرین است.»
🔸 این پیام نه فقط پیامی شیرین، بلکه هشداری برنده نیز هست. من به عنوان یک انسان زنده در عصر مدرن قربانی عدم تمرکز، دوپامینهای لحظهای شبکههای اجتماعی، سیتکامهای چیپ آمریکایی و بهطور کلی فرهنگی شدهام که یوسا به آن فرهنگ تماشایی میگوید؛ فرهنگی که در آن تصاویر جای کلمات، رسانههای تصویری جای کتاب و پیامهای جدی جای خود را به شوخی و طنازیهای ابلهانه میدهند. اتفاقی که برای دکتر میندی و شاگردش در فیلم «بالا را نگاه نکن» نیز افتاد؛ پیام جدی و واقعی انقراض تمام موجودات زنده، تبدیل به پیامی کاملا متفاوت با آنچه واقعا باید باشد شد، پیامی دستمایه شوخی و خنده تودههای «آزاد» مردمی در توییتر و سایر شبکههای اجتماعی، پیامی برای به دستگیری دوباره قدرت برای حاکمان سیاسی و پیامی برای کسب پول و ثروت برای شبکههای تلویزیونی و رسانهای.
@sharifdaily