نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
فیلترینگ اینترنت؛ این یک داستان ترسناک نیست!

پیشگفتار: تصمیم گرفتم به واسطه رشته تحصیلی، آموخته‌های شخصی و مطالعاتم یادداشت‌هایی را در حوزه سیاست گذاری بنویسم. امیدوارم که مخاطبان این یادداشت‌ها حتما از گذاشتن نظر برای من دریغ نفرمایند.

🔹یکی دو هفته است که اخبار تکان دهنده‌ای درباره فضای مجازی و اینترنت به گوش ما می‌رسد، از ماجرای خودکشی یک پسر به شکل لایو تا ماجرای تماس زنده اینستاگرامی یکی از اینفلوئنسرها با پسری 14 ساله و بیان کلماتی که به تعبیر عموم مثبت 18 تلقی می‌شوند. این دوماجرا به همراه ماجراها و مسائلی مانند فیلم‌های مستهجن از طرف برخی سیاست‌مداران، مراجع تقلید، روحانیان و سایر قشرهای اجتماعی-سیاسی به عنوان استدلال یا بهانه‌ای برای محدود سازی اینترنت و فضای مجازی استفاده می‌شود.

🔹اما، احتمالا خیلی از من و شما، از اینترنت استفاده می‌کنیم و نه چشممان به فیلم‌های مستهجن می‌خورد و نه گوشمان تیز است تا صدای شلیک گلوله پسری 14 ساله را بشنویم. ما از اینستاگرام برای تفریح، خرید و یا برای خندیدن استفاده می‌کنیم. ما از تلگرام برای جا به جایی فایل‌ها، گپ و گفت و مسائلی از این دست استفاده می‌کنیم. پس چرا ما به فضای مجازی بی‌بندوباری که برخی از مسئولین برایش فریاد می‌زنند بر نمی‌خوریم؟

🔹پاسخ در "داستان ترسناک" است! قصه‌گویی یا story telling اگر مهم‌ترین ابزار معرفتی در همه علوم و معارف نباشد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین ابزارهاست. دنیای سیاست هم از این ماجرا مستثنی نیست. سیاستمدار از قصه‌ها استفاده می‌کند تا یک مسئله را برای مخاطب عامه جا بیندازد. این لزوما چیز بدی نیست. مثل چاقو می‌ماند و کاربرد میوه‌‌پوست‌کنی و جراحی دارد، و یا کاربرد آدم کشی. اما در ماجرای محدود سازی شبکه‌های اجتماعی، موافقان فیلترینگ شبکه‌های مجازی خواسته یا ناخواسته از کاربرد ناصحیح آن استفاده می‌کنند.

🔹تکنیکی وجود دارد به نام «مجاز جز به کل» که در آن سیاست مدار، با بزرگ جلوه دادن یک بخش کوچک از یک قضیه، سعی می‌کند یک مسئله را بزرگ و جدی جلوه دهد. صورت منفی این تکنیک داستان ترسناک است. سیاست‌مدار، نماینده مجلس یا فلان مرجع تقلید به شما می‌گوید که ببینید فضای مجازی دارد چه بلایی سر بچه‌های مردم می‌آورد، ببینید فلانی خودکشی می‌کند و فلانی بهمان کار را می‌کند. این برای مخاطبی که دقیق نباشد همان داستان ترسناک است. داستان ترسناکی که واقعی است اما بخش کوچکی از ماجرای گسترده فضای مجازی است.

🔹بسیاری از طرفداران بستن فضای مجازی، به دنبال سودجویی و افزایش گردش مالی VPNها و همچنین افزایش شرکت‌های اپراتور اینترنت هستند. که در مورد آخری افراد با وصل شدن به VPN از اینترنت جهانی و گران‌تر استفاده می‌کنند و قیمت بیشتری می‌پردازند. برخی دیگر از دغدغه‌مندان واقعی فضای مجازی هم که نگران مسائل و نرم‌های اجتماعی هستند، بدون کلان دیدن ماجرا و از روی کم‌سوادی هزار و یک عنصری را که منجر به ناهنجاری‌های اجتماعی می‌شود، نادیده گرفته و می‌پردازند به این داستان ترسناک.

🔹در گام دوم، باید این را درنظر بگیریم که خود مسئله فیلترینگ جدای از هزینه‌هایی که برای دولت دارد، باعث می‌شود ناخودآگاه مردم به اینترنتی بدون محدودیت عاقلانه دست یابند. برای مثال با یک مطالعه ساده می‌توان نشان داد که دسترسی یک کودک ایرانی به سایت‌های مستهجن (Porn Websites) به مراتب راحت‌تر از یک کودک انگلیسی یا آمریکایی است؛ چرا که کودک ایرانی به راحتی با وصل شدن به VPN می‌تواند به اینترنتی به مراتب آزادتر از اینترنت یک بچه انگلیسی دست یابد. کودکی که مجبور است به VPN وصل شود، زیرا تنها سامانه‌ای که نیازهایش را برای ارتباط با دوستانش و یا انجام کارهای مدرسه (مثل تبادل، جزوه و پرسیدن سوال از همکلاسی‌ها) نه شادِ آموزش و پرورش است و نه سروش فلان سازمان رانت خوار، بلکه یک چیز است: تلگرامِ دروف.


https://t.me/Rwriter/557
@Rwriter
بازخوانی یک رشته توییت

به مناسب شهادت سردار قاسم سلیمانی:

1) رابطه من با زنده یادِ شهید، سردار قاسم سلیمانی، نه رابطه عاشق و معشوقی است و نه رابطه مرید و مرادی است. بلکه‌ نسبتی است سرشار از احترام به ژنرالی که می‌دانست دارد چه می‌کند و توانست در سیستم پر از عیب ایران کارهای بزرگی انجام دهد.

فرشاد توماج در مهر 1398، در حساب توییتری خود خلاصه مقاله مفصلی به قلم آرون مرآت تحلیلگر آمریکایی نشریه اکونومیست را منتشر کرد. در اینجا این خلاصه را می‌آورم.


٢)
... سلیمانی یک رهبر نظامی مقتدر و بزرگترین مدافع #ایران است. اساساً آیا #آمریکا انگیزه‌های این فرمانده، که در سطحی بالاتر نماینده سیاست‌های ایران است، را درست درک کرده؟...


۳)
سال۲۰۱۴ داعش شهر "جلالوا" در بیست‌کیلومتری مرز #ایران را تصرف کرد. این حدودا همان مکانی است که خلیفه دوم مسلمین امپراطوری ایران را شکست داد، و جایی که #صدام جنگ خود علیه ایران را آغاز کرد. برای ایرانی‌ها، اینجا دروازه تهاجم به سرزمین‌شان است
چه اتفاقی افتاد؟ ایران...


۴)
... ایران بلافاصله سردار #سلیمانی را به عراق فرستاد. در آغاز، سلیمانی روزانه ۱۴۰تن تجهیزات نظامی روانه ارتش #عراق و شبه‌نظاميان شیعه کرد: سلاحهای سبک، توپخانه، پهباد...
امریکا کمی دیرتر به دفاع پیوست، منتها آن موقع کمک‌های #ایران تنها عاملی بود که عراق را حفظ کرد...


۵)
رابطه ایران و آمریکا بعد ریاست‌جمهوری ترامپ خطرناک شده: ترامپ فشاری بر #ایران وارد می‌کند و طبقه متوسط ایران را درحال نابود کردن است
متقابلا ایران دست به عملیات نظامی علیه منافع اقتصادی #آمریکا و متحدینش زده: حمله توپخانه‌ای به کارگاه اکسون‌موبیل و حمله به خطوط‌لوله عربستان...


۶)
اگر شرایط فعلی ادامه یابد، احتمالا جنگی درخواهد گرفت که یک‌طرف #آمریکا و سمت دیگر #ایران به فرماندهی سلیمانی است. منتها آیا آمریکا انگیزه‌های این فرمانده، که نماینده سیاست‌های ایران است، را درست درک کرده؟...


۸)
بعد از جنگ و بواسطه اختلافات با رضایی، سلیمانی بنوعی گوشه‌نشین شد: مسئول مبارزه با موادمخدر شد. تعقیب محموله‌هایی که به مقصد اروپا از #ایران عبور می‌کردند. منتها با اخراج رضایی در۱۹۹۷، سلیمانی به فرماندهی قدس منسوب شد و در اولین ماموریت، انتقال تسلیحات به گروه‌های ضدطالبان...


۹)
بعد از ۱۱سپتامبر، ائتلاف ضدطالبان شمال بدل به متحد ناتو علیه طالبان شد. ایران بوسیله سردار سلیمانی متحدین وفادار خود را تشویق به همکاری با آمریکا علیه القاعده و طالبان کرد. منتها این اتحاد و همکاری، با سخنرانی بوش و قرار دادن #ایران در "محور شرارت" به پایان رسید...

https://www.prospectmagazine.co.uk/magazine/iran-us-uk-relations-qasem-soleimani
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
بازخوانی یک رشته توییت به مناسب شهادت سردار قاسم سلیمانی: 1) رابطه من با زنده یادِ شهید، سردار قاسم سلیمانی، نه رابطه عاشق و معشوقی است و نه رابطه مرید و مرادی است. بلکه‌ نسبتی است سرشار از احترام به ژنرالی که می‌دانست دارد چه می‌کند و توانست در سیستم پر…
۱۰)
یکسال بعد آمریکا به عراق حمله کرد و سلیمانی و ایران را با ۳مشکل مواجه کرد:
یک) اشغال: #ایران هراس اینرا داشت که عراق تبدیل به پایگاهی علیه ایران شود که خیلی غیرواقعی نبود. نئوکان‌ها در آن دوره ضرب‌المثلی داشتند که "پسربچه‌ها به عراق حمله می‌کنند، منتها مرد واقعی به ایران"...


۱۱)
دوم) بعثی‌های برکنار شده دوره صدام بود که به شورشیان سنی، علیه آمریکا و اکثریت شیعی عراق پیوسته بودند. سلیمانی از شیعیان و بویژه شورای‌عالی‌انقلاب در #عراق حمایت می‌کرد...


۱۲)
و سومین) مقتدی صدر: روحانی پرنفوذ و جوان که مخالفت نفوذ #ایران بود. خانواده صدر پیوندهای قدرتمندی با انقلاب ایران داشت. اما مقتدی نظر متفاوتی داشت. بعد از اشغال عراق، صدر بدنبال تضعیف آمریکا و بعثی‌ها بود، و به اسلحه نیاز داشت. سلیمانی توانست در این مورد کمک کند...


۱۳)
همزمان با افزایش نفوذ ایران، تلفات امریکا بواسطه فعالیت سنی/بعثی شروع به افزایش کرد. آنها ایران را مقصر می‌دانستند
در نامه‌ای به سفیر آمریکا، سلیمانی نوشت: قسم میخوذم که اجازه شلیک حتی یک گلوله به آمریکایی‌ها را نداده‌ام". این از واقعگرایی‌اش بود. حمله به آمریکایی‌ها پرخطر...


۱۴)
... این نامه از واقعگرایی سلیمانی بود. همزمان با اینکه ایران به گروه‌های ضدآمریکایی اسلحه میداد، برخی گروه‌های دیگر برای همکاری با آمریکا علیه بعثی‌ها تشویق می‌کرد
سردار بیشتر از آنکه تحت‌تأثیر احساست ضدآمریکایی خود و همکارانش باشد، به فکر پیشبرد منافع استراتژیک #ایران بود...



۱۵)
همزمان سلیمانی در #لبنان هم فعال بود: به حزب‌الله لبنان پول و تسلیحات میرساند. سالیانی رابطه خوبی با مغنیه داشت و در سفارت ایران در لبنان به اعضای حزب‌الله آموزش زبان عبری میداد. با حمله اسرائیل به لبنان و مقاومت دهشتناک لبنان، محبوبیت ایران در دنیای عرب بشدت افزایش یافت...


۱۶)
منتها این محبوبیت با بهار عربی تغییر کرد. ابتدا ایران همراه اعتراضات شد، منتها تا زمانی که به سوریه، یگانه کشور متحدش در جنگ عراق رسید. تیم احمدی‌نژاد در شورای‌عالی‌امنیت مخالف کمک به اسد بودند، اما سلیمانی با استدلال که "بعد سوریه نوبت ایران است" #ایران را قانع به حمایت...


۱۷)
سردار سلیمانی و همدانی سال۲۰۱۱ از دمشق دیدن کردند و به اسد هشدار دادند باید از نیروی‌انتظامی، و نه ارتش، برای مدیریت اعتراضات استفاده کند. منتها اسد بر استفاده از ارتش اصرار کرد با چند کشتار، اعتراضات مردم را به یک جنگ خونین داخلی تبدیل کرد...


۱۸)
سال۲۰۱۲ سلیمانی دارد سوریه شد. سلیمانی معتقد بود ارتش #سوریه بی‌مصرف است. پس دست به تاسیس و آموزش نیروی دفاع ملی با کمک حزب‌الله زد. هدف این گروه حفظ اسد، و در صورت سقوط اسد ماندن بعنوان یک گروه قدرتمند بود.
هم‌زمان اما با ظهور داعش در #عراق و سوریه، جبهه جدیدی باز شد...


١٩)
همزمان با ظهور داعش، عربستان و قطر و ترکیه اختلافات را کنار گذاشتند و دست به حمایت از بخشی از شورشیان کردند که پیروزیهای در حمص و درعا کسب کردند. و اینجا بود که ایران احساس، کرد احتیاج به متحد جدیدی دارد
سال۲۰۱۴ سلیمانی وارد مسکو شد تا روسیه را قانع به حمایت کند...



۲۱)
ایران یک سیاست بهم پیوسته سیاسی در دوهه اخیر داشته. با تعریف ثابتی از دشمنان و دوستان. این نگاه ثابت سیاسی و ذهنیت متمرکز سلیمانی، علیرغم تحریم‌ها و جنگها بخوبی کار کرده. خود آمریکایی‌ها هم معترفند سیاست‌هایشان وقتی دربرابر نفوذ #ایران قرار می‌گیرد، مثل باد از هم می‌پاشد...


۲۲ و پایان)
واقعیت: آن سیاست توسعه‌طلبانه صدور انقلاب ایران که آمریکایی صدور تروریسم می‌نامند، بعد جنگ ایران و عراق مرد. همزمان با نوشیدن جام زهر توسط امام‌خمینی بعد جنگ #ایران به کشوری نرمال بدل شده که بدنبال منافعش است. سلیمانی این را درک کرده، اما آمریکا هنوز در گذشته مانده


https://www.prospectmagazine.co.uk/magazine/iran-us-uk-relations-qasem-soleimani
👍1
قانون گذاری در بهشت، اجرا در...

@Rwriter
قانون گذاری در بهشت، اجرا در...

در ادامه دومین یادداشت سیاست گذاری کمی درباره نحوه قانون گذاری مجلس یازدهم با شما صحبت خواهم کرد.

مجلس یازدم، از زمان ورودش به صحن سبز تا اکنون جنجال‌های زیادی داشته است. از طرح قیر رایگان تا ازدواج اجباری و طرح دوفوریتی تغییر نام فرودگاه مهرآباد. در مورد آخری، تعداد طرح‌های دوفوریتی این مجلس در مقایسه با مجالس پیشین به رقم عجیبی رسیده است که معنای طرح دوفوریتی در این مجلس با چالش جدی مواجه شده است.

آنچه که در این یادداشت کوتاه می‌خواهم در بوته نقد بگذارم، شیوه قانون گذاری مجلس یازدهم است. مجلس یازدهم با تمام جنجال‌ها و فعالیت‌های آماتور خود، یک اقدام درست انجام داده و آن به چالش کشیدن بودجه 1400 بوده است. بودجه 1400 که با کسری بودجه بسیار زیاد و با امید به صادرات نفت بالا بسته شده، دارای نقوص زیادی است که مجلس فعلی به درستی بر روی آن دست گذاشته است. اما اقدامات بعدی مجلس و قانون گذاری‌های این دوره، چنان عجیب، غیر واقعی و مبتدی بوده است، که هر انسانی را وا می‌دارد تا در نیت مجلس برای اقداماتش شک کند.

در طول مدت کمتر از یک سالی که نمایندگان این دوره، کار خود را شروع کرده‌اند، قوانینی تصویب شده که از نظر تامین مالی، هیچ منبعی برای آن‌ها در نظر گرفته نشده است. از قانون افزایش تجهیزات نیروگاه‌های هسته‌ای ایران ذیل قانون واکنش به تحریم‌های آمریکا گرفته تا قانون وام 100 میلیونی ازدواج و قانون تامین تبلت برای همه دانش آموزان. به زبان ساده، وقتی یک قانون تصویب می‌شود، مجلس موظف است برای آن قانون شیوه‌های تامین مالی درنظر بگیرد. متاسفانه ما در بهشت زندگی نمی‌کنیم تا با اشارتی حوری و شیر عسل برایمان بیاورند و باید برای طرح‌های سیاستی‌مان پول خرج کنیم و منابع گرد آوریم. ولی در قوانین یاد شده، حتی یک خط هم درباره شیوه تامین مالی این قوانین انشاء نشده است و در عوض آن در رسانه‌های مجلس و حاکمیتی مرتب عنوان گشته است که مجلس دولت را موظف کرده تا فلان کار را بکند. گویی جامعه منتظر قانون مجلس بوده است تا برای دانش آموزان تبلت و برای زوج های جوان وام 100 میلیون تومانی درنظر گرفته شود. اگر حرف نگارنده را درباره قوانین باور ندارید، به سایت مرکز پژوهش‌های مجلس سری بزنید و در بخش قوانین و مقررات جستجو کنید چرا که رفرنس دادن به هیچ، کاری پوچ است.

درباره اقدامات فوق، نخست باید دانست که قوانین فوق یا اجرا نمی شوند، یا اگر اجرا شوند - برای مثال در مورد وام 100 میلیونی- بعد از یک بازه کوتاه به بازار تورم تزریق خواهند کرد و هزینه آن با چاپ پول در آینده از جیب مردم تامین خواهد شد. شوربختانه و خوشبختانه، دولت‌ها در ایران به خاطر خلاء قانونی می‌تواند با ابلاغ آیین نامه‌ها و تبصره ها قوانین را کمرنگ کرده و یا حتی بالعکس اجرا کنند و شاید این نقطه ضعف بزرگ، امروز بهترین ترمز است برای قوانین این مجلس.

نکته، اما، نیت و چرایی گرفته شدن چنین تصمیماتی است. اساسا نیت خوانی در ادبیات سیاست گذاری معنایی ندارد و کاری علمی نیست. اما آنچه که مشخص است با توجه به نزدیکی انتخابات 1400، تعارض منافع بسیار زیاد در فضای سیاسی حاکم و مجلسی برخواسته از کمترین مشارکت پس از انقلاب می‌توان تحلیلی ارائه داد و به چرایی تصویب چنین قوانینی رسید. تحلیلی که نگارنده از آن عاجز است، حداقل در این یادداشت!



@Rwriter

https://t.me/Rwriter/561
صاحب شاهنامه‌ها و قرآن‌های خطی در گذشت

ژان کلود کریر، نویسنده و فیلم‌نامه نویس شهیر فرانسوی در سن 89 سالگی درگذشت. پیشتر یادداشتی برای روزنامه داخلی دانشگاه صنعتی شریف نوشته بودم و کتاب «از کتاب رهایی نداریم» را معرفی کرده بودم. کریر به همراه رفیقش امبرتو اکو در این کتاب به رابطه‌شان با جهانِ کتاب به عنوان یک شی فیزیکی، یک ابزار فرهنگی و یک قربانی سانسور و دیکتاتورها می‌پردازند. از شما دعوت می‌کنم تا این یادداشت را باز بخوانید.

https://virgool.io/@salehwriter/this-is-not-the-end-of-the-book-f9ttav6lqzcq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"ریاضی فکرت رو باز میکنه" "ادبیات و فلسفه خوبه ولی تو می‌تونی مثلا پزشک باشی، بعد در کنارش به علاقه‌ات هم برسی" و مواردی از این دست!

نسیم نوروزی، استاد فلسفه آموزش دانشگاه کنکوردیا، با زبانی ساده به آسیبِ تفکر فنی در علوم انسانی می‌پردازد. من نیز مانند بسیاری از اطرافیانم زخم خورده و تاثیر پذیرفته از چنین تفکری بوده‌ام. بینشی که تفکر فنی را بر صدر قرار می‌دهد و سعی می‌کند با آن جریان روان علوم انسانی را تحقیر کند.

اما مسئله فقط این نیست. به ویدیو بالا می‌شود از دو زاویه نگاه کرد:

نخست، آموزش علوم انسانی و دوگانه رشته‌های به درد بخور (پزشکی، مهندسی، حقوق) و رشته‌های علاقه محور (ادبیات، فلسفه، تاریخ، جامعه شناسی)

دوم، ورود بخش اعظمی از فَنی خوانده‌ها به دایره علوم انسانی که هم علوم انسانی را به خرابی کشانده و هم در سطوح تصمیم گیری کشور باعث آسیب شده‌اند.

@Rwriter
«خرمشاهی کرونا را شکست داد»

این روزها که باز کرونا، قرار است با ما شوخی کند و مرگ را جلوی چشمان‌مان بیاورد؛ این روزها که دوباره اخبار فوت این و آن را می‌شنویم، خوب است که کمی هم به اخبار زندگی گوش فرا دهیم. خبر سلامتی بهاءالدین خرمشاهی مرا بسیار کیفور کرد. بهاءالدین خرمشاهی، حافظ پژوه سرشناس ایرانی، که پیشتر مبتلا به بیماری کرونا شده بود، امروز مرخص شد. خداوند به سلامت داردش...

@Rwriter

https://www.isna.ir/news/99112517868/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%A1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AE%D8%B5-%D8%B4%D8%AF
🏛 نخبگان و حکمرانی

📝 اینترنت ملی و رؤیای حکمرانی چینی
✍🏼 امیرمحمد واعظی


🔹 لطیفی می‌گفت: «مشکلات ما از جایی شروع شد که مردم‌مون می‌خوان آمریکایی زندگی کنند ولی پولشو ندارن و حکومت‌شون هم می‌خواد چینی حکومت کنه ولی زورشو نداره!»

داستان اینترنت ملی را باید ذیل همین علاقه به «چینی حکومت‌کردن و نداشتن زور آن» دید. فضای مجازی در طی سالیان اخیر در تصور حاکمیت ایران بدل به یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی شده‌است که با آن روبه‌رو است.
مطابق عادت دیرینهٔ رایج در کشور، در اولین برخورد با پدیده‌های جدید و چالش‌های آن‌ها، با بسیاری از پدیده‌های مربوط‌به شبکه‌های مجازی نیز در همان اول کار برخوردی سلبی صورت گرفت. بدین‌صورت که در ابتدا حاکمیت، آگاهی لازم از اهمیت پدیده‌هایی مثل فیس‌بوک، یوتیوب، توییتر، وایبر، تلگرام و... را نداشت و به‌محض مواجههٔ غافل‌گیرانه با عوارض آن‌ها برای حاکمیت اقدام به فیلترینگ کورِ کل این شبکه‌های اجتماعی شد.
اما آن ‌چیزی که هیچ‌وقت اتفاق نیفتاد، کاهش اثربخشی فضای مجازی بر روی اذهان عموم مردم بود. البته برای کسی که به ترند‌های جهانی عرصهٔ ارتباطات و رسانهٔ آگاه باشد، اتفاقی که در پس این فیلترینگ‌ها افتاد از ابتدا هم تقریباً بدیهی به نظر می‌رسید. هر فناوری که با آن مقابله شود، به‌سرعت با فناوری نسل بعد جایگزین می‌شود و این چرخه‌ای بی‌انتهاست که همواره در آن فناوری‌های ارتباطاتی جدید، سواره هستند و جمهوری اسلامی پیاده!

ولی در طی دو سال گذشته به‌نظر می‌رسد که حاکمیت به فناوری قطع اینترنت بین‌المللی بدون اختلال در شبکهٔ داخلی اینترنت رسیده‌است و حتیٰ این توان را پیدا کرده که به‌صورت منطقه‌ای اینترنت یک استان یا شهرستان را برای چند روز قطع کند، بدون این‌که اختلالی در سایر مناطق به‌وجود بیاید. این امر در اتمام سریع اعتراضات ۹۸ و وقایع اخیر در سراوان نقش به‌سزایی داشت و مانع از پوشش خبری گستردهٔ اتفاقات گشت (چیزی که در سال ۸۸ و ۹۶ به این صورت ممکن نبود).

این اتفاق و هم‌زمان با آن، آشنایی بیش از پیش با سبک رفتار حکومت چین در عرصهٔ فضای مجازی، باعث شده‌است که لااقل در بخش‌هایی از حاکمیت این توهم به‌وجود بیاید که این امکان وجود دارد که با اعمال کامل شبکهٔ ملی اطلاعات دسترسی به اینترنت بین‌المللی را بسیار محدود کرده و یا درصورت نیاز به‌سرعت از دسترس خارج کنند. در وهلهٔ اول هم این هدف چندان دور از دسترس به‌نظر نمی‌رسد. شکست‌های قبلی در فیلترینگ تلگرام، توییتر، فیسبوک و‌... هم حس نیاز به چنین مشت آهنینی را در بخش‌هایی از حاکمیت تقویت کرده‌است.
ولی از آن‌جایی که چرخهٔ بی‌انتهای مذکور، همیشه کار خودش را می‌کند، زمزمهٔ جدی‌شدن این امر در ایران، هم‌زمان شده‌است با آغاز به کارِ پروژهٔ Starlink توسط ایلان ماسک! درواقع این رؤیا که روزی حاکمیت ایران خواهدتوانست فضای مجازی را در کنترل کامل خود بگیرد، همواره توسط فناوری‌های جدید برای نظام به کابوسی بدتر از قبل تبدیل می‌گردد.

حال مسئله این است که چرا حکومت چین می‌تواند اینترنتی کاملاً ملی و محدود داشته‌باشد ولی جمهوری اسلامی از انجام آن ناتوان است؟ نکتهٔ اول این است که در چین هم حتیٰ وضعیت به این صورت نیست که به‌طور کلی اینترنت بین‌المللی قطع باشد بلکه تعداد زیادی از سایت‌های خارجی (حتیٰ سرچ گوگل!)، فیلتر هستند و البته در چین هم VPNهایی برای عبور از سد فیلترینگ وجود دارد. فلذا حتیٰ چین هم نتوانسته‌است، اینترنتی کاملاً داخلی را پیاده‌سازی کند!
نکتهٔ دوم لزوم فهم تفاوت‌های ساختار حاکمیت و جامعه در ایران و چین است. حاکمیت یک‌پارچهٔ چین و وجود بازوی قدرت‌مندی به‌نام حزب کمونیست را نباید با ساختار چندتکه و بدون انسجام حاکمیت در ایران مقایسه کرد. فلذا حتیٰ اگر توان فنی چنین کاری هم در ایران وجود داشته‌باشد، ساخت سیاسی کشور آن را تبدیل به نوعی پاتروناژ برای گروه‌های فشار و رأی‌آوری در انتخابات‌ها خواهدکرد و هیچ‌گاه به هدف نهایی علاقه‌مندان به ملی‌کردن اینترنت نخواهدرسید. هم‌چنین ساخت جامعهٔ نسبتاً ساکت و مطیع چین را که لااقل به‌خاطر پیش‌دستی دولت چین در فناوری‌ها و اطلاع‌رسانی همواره یک گام عقب‌تر از حاکمیت حرکت کرده‌است، نباید با جامعهٔ پیچیده، چندلایه و علاقه‌مند به عدم تبعیت از قدرت حاکمهٔ ایران، که همواره در هم‌راهی با فناوری‌های جدید چندین گام جلوتر از حاکمیت است، مقایسه کرد.
حتیٰ اگر امکان ملی‌شدن اینترنت یا محدودیت شدیدتر آن از چیزی که اکنون وجود دارد، توسط حاکمیت فراهم شود، بیشتر از چند صباحی دوام نخواهدداشت و حتیٰ برعکس سرعت رسوخ فناوری‌های جدید مانند اینترنت ماهواره‌ای به داخل کشور را سرعت می‌بخشد و نه‌تنها درّهٔ موجود بین حاکمیت و ملت را عمیق‌تر می‌کند بلکه همین نظارتِ امکان‌پذیر فعلی توسط حاکمیت بر فضای مجازی را نیز تضعیف خواهدکرد.

🆔 @HatefThinkTank
👍1
⭐️بهترین‌های سال 99 ⭐️

مطابق سال‌های گذشته، بهترین‌هایی که دیدن و خواندم و بعضا شنیدم را برای شما به اشتراک می‌گذارم تا اگر دوست داشتید در ایام پیش رو بخوانید.

📚بهترین کتاب‌ها:

✏️ بهترین کتاب‌های داستانی‌ای که خواندم:

1. قهرمان فروتن/ ماریو بارگاس یوسا/ نشر چشمه
2. برج/ جی جی بالارد/ نشر چشمه
3. شهریور شعله ور/ محمدحسن شهسورای/ نشر ققنوس

✏️ بهترین کتاب‌های غیر داستانی‌ای که خواندم:

1. سنگی بر گوری/ جلال آل احمد/ نشر جاویدان

2. Policy Paradox / Deborah Stone

3. جادوی زاویه دید/ آلیشا راسلی/ نشر سوره مهر

🎥 بهترین فیلم‌ها:

1. Soul (2020)
2. There will be Blood (2007)


📺بهترین فصل‌ها از سریال‌ها:
1. Twin Peaks (Season 1)
2. Twin Peaks (Season 2)
3. Twin Peaks (Season 3)


🎲 بهترین بازی‌ها:

1. Strange Life 1
2. Alan Wake


پ.ن: برایتان در 1400، سالی پر از بهروزی و مهرورزی آرزومندم

@Rwriter
در جستجوی نورمن داربیشا، معمار کودتا 28 مرداد

یادداشتی به بهانه دیدن مستند کودتا 53

@Rwriter
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
در جستجوی نورمن داربیشا، معمار کودتا 28 مرداد یادداشتی به بهانه دیدن مستند کودتا 53 @Rwriter
یادداشتی به بهانه دیدن مستند کودتای پنجاه و سه

مستند کودتای پنجاه و سه، محصول دوهزار و نوزده، یکی از زیباترین و جالب‌ترین مستندهای ساخته شده درباره کودتای بیست و هشت مرداد است. این مستند به سه دلیل باید دیده شود:

نخست: این مستند برای اولین بار به نقش، نورمن داربیشا، مامور ام ای سیکس، می‌پردازد که با ترور بخشی از اعضای پلیس تهران و کشیدن نقشه‌ای دقیق کودتا را جلو می‌برد. مستند بسیار بر روی نقش انگلیس بر روی کودتا متمرکز است. انگلیس، برخلاف آمریکا، همچنان به دست داشتن در کودتا اعتراف نکرده است. چهره نورمن داربیشا در این مستند توسط ریف فاینز بازپروری شده است.

دوم: این مستند به ما مخاطبانِ عام، یادآور می‌شود که چگونه دولت آمریکا و انگلیس با خریدن ارتش، بخشی از روحانیت و طبقه بازار، دولت مصدق را سرنگون می‌کند. این مستند مجددا به ما یادآوری می‌کند که دولت‌های امپریالیستی تنها هدفشان یک چیز است: استعمار منابع کشورهای دیگر. و تبلیغ دموکراسی فقط بهانه‌ای است که این کشورها برای استعمار دیگر کشورها به میان می‌آورند.

سوم: مستند کودتا پنجاه و سه، مستند ناکاملی است. اما با این حال کارگردان این مستند یعنی تقی امیرانی حدود ده سال برای آن زحمت کشیده چرا که با کارشکنی‌های زیادی در مسیر ساخت مستند مواجه شده است. مستند کودتا پنجاه و سه، بر خلاف مستندهای بی‌بی‌سی و منتو و شبه مستندهای نادقیق و جهت‌دار موجوداتی مانند حسین باستانی، فیلمی است مستقل و در عین حال حرفه‌ای. مستندی که سفارشی نیست و همواره با کمبود بودجه مواجه بوده است.


Tel: @Rwriter


https://t.me/Rwriter/569
لطفا اندازه دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید!

مسئله، پیام است!

@Rwriter
لطفا، دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید
قسمت 1

«به نظر من پیک کرونا پایان یافته است. مقابله با این بیماری از ۱۴ ماه تا الان سهل‌تر و آسان‌تر شده است.»

این دو جمله، حرف‌های کیست؟ حرف‌های وزیر بهداشت اسرائیل، کشوری با بیش از 50 درصد واکسیناسیون کرونا نیست. حرف‌های وزیر دپارتمان سلامت انگلستان هم نیست که اکنون آمار کرونا در آن کشور بعد از روزهایی سخت به زیر 20 فوتی رسیده است. سخنان مسئولان بهداشتی استرالیا هم نیست که بیش از 5 ماه است که تعداد مبتلایان در این کشور زیر 20 و فوتی هم نداشته اند و در کل 925 فوتی بیماری کووید 19 در این کشور ثبت شده است. نخست وزیر نیوزیلند؟ نه نه این هم اشتباه است!
بله! این سخنان حسن روحانی در هفت فروردین 1400 است. آن‌هم در ایرانی که ماه‌هاست تعداد مبتلایان آن به زیر 5000 نرسیده و میزان مرگ و میر هم همچنان بالای 60 نفر بالا مانده. تازه اگر آمار واقعی را لحاظ نکنیم. این سخنان رئیس جمهور کشوری است که میزان واکسیناسون در آن، حتی در میان کشورهای منطقه‌ هم به جوکی بی‌مزه می‌ماند.

بدیهی است که کرونا ابعاد مختلف و پیچیده‌ای دارد، اما بی‌شک ابعاد اجتماعی این بیماری غیرقابل انکار و مشهود است. در میان ابعاد اجتماعی، مسئله سیاست گذاری پیام اجتماعی به منظور اطلاع رسانی یکی از مهم‌ترین نکات است. به باور من، دولت و البته حاکمیت در زمینه پیام رسانی کرونا، چیزی فرای فاجعه عمل کرده است. اگر ابعاد سیاستی کرونا را بشکانیم، بی‌شک حاکمیت (و نه فقط دولت) بدترین نمره را در درسِ پیام رسانی خواهند گرفت.
پیام رسانی امری شدیدا پیچیده است و علوم ارتباطات بسیار به آن پرداخته‌اند. من نیز متخصص علوم ارتباطات نیستم و فقط از منظر سیاست‌گذاری سلامت -چیزی که خوانده‌ام و تز ارشد من نیز در همین باب است- به این موضوع می‌پردازم. درثانی در این یادداشت سعی می‌کنم فقط ایرادهای بسیار گُل‌درشت حاکمیت در پیام رسانی را بیان کنم.

نخست باید دانست که پیام رسانی در همه دولت‌های دنیا به عنوان یکی از ابزارهای سیاستی مهم بیان می‌شود و مطالعات زیادی بر روی آن انجام شده است. مثلا یکی از مهم‌ترین نکات اختصاص پیام متناسب به گیرنده آن است. یکی از شعارهای کرونا از همان ابتدا واژه مدافعان سلامت بوده است. واژه‌ای برگرفته شده از واژه شناخته شده مدافعان حرم. سوال اینجاست آیا این شعار، شعار مناسبی است؟ من در زیبایی این شعار و ارزش‌های دینی و ملی آن شکی ندارم. اما ایا مخاطبان هدف این شعار همه مردم ایران اند؟ آیا آن دسته از مردم ایران که دل خوشی از مدافعان حرم و سیاست‌های ایران در سوریه ندارند، هم مخاطبان این هدف اند؟ و یا آن‌ها با دیدن این شعار، مدافعان سلامت را هم چیزی مانند مدافعان حرم قلمداد کرده و رفتارهایشان را متناسب با این شعار تنظیم می‌کنند؟ یا شعار بعدی، کرونا را شکست می‌دهیم، این شعار چی؟ این شعار بیشتر شعاری ملی و شبیه شعارهای ورزشی است. مخاطبان این شعار چه کسانی باید باشند؟ مشکل اینجاست که ما نه مخاطب پیام را می‌شناسیم و مطالعه‌ عمیقی بر روی آن انجام داده‌ایم و نه طراحی پیام سرمان می‌شود. درحالی که در کشورهای دیگر دنیا، پیامی که به یک سیاه پوست فرستاده می‌شود با پیامی که به یک ارتدوکس سفید پوست فرستاده می‌شود کاملا متنفاوت است.

حال بیایید از زاویه دیگر نگاه کنیم. مثلا همین شعار «در خانه بمانید». شعاری کُپی شده از کشورهای دیگر. آیا مفهوم خانه، همان مفهوم هوم در انگلیسی را می‌رساند؟ هوم در انگلیسی یعنی جایی که مال شماست و شما در آن زندگی می‌کنید و با هاوس فرق دارد. اما در زبان فارسی خانه بیشتر معنای هاوس را می‌رساند. یعنی جایی که سقف و سرپناه دارد. از طرفی مفهوم اجتماعی خانه در کشورهای انگلیسی فرق دارد. در خانه بمانید در این زبان یعنی در خانه خودتان بماند. نه در خانه دوست و همسایه و غیره. اگر فکر می‌کنید مردم ما از شعار در خانه بمانید همان چیزی را می‌فهمند که یک آمریکایی و استرالیایی می‌فهمد، سخت در اشتباه هستید.

https://t.me/Rwriter/571
لطفا، دو کروکودیل از هم فاصله بگیرید
قسمت 2

مثال‌ها زیاد اند. اما یکی از مهمترین‌ آن‌ها همین شعار فاصله را رعایت کنید، است. مردم درخاورمیانه، عموما نزدیک هم می‌ایستند و وقتی به آن‌ها می‌گویید فاصله را رعایت کنید، درکشان از فاصله کاملا متفاوت از یک شهروند المانی است که بدون هیچ شعاری از هم 1 متر فاصله دارند. وقتی به یک ایرانی می‌گویید فاصله را رعایت کند، فکر می‌کند 1 متر یعنی خیلی فاصله، در حالی که دست کم باید بین یک و نیم الی دو متر فاصله داشته باشد. به عکس دوم توی نگاه بیندازید. عکس مربوط به استرالیاست. ببینید مفهموم فاصله را چه شکلی و به شکل بومی دارند به مردم خود اطلاع می‌دهد: به اندازه یک کروکودیل فاصله بگیرید!
نکته آخر، مسئله واکسن است. من درباره سیاست‌های واکسن حاکمیت حرفی نمی‌زنم و فکر کنم درستی اساس این سیاست‌ها یا نادرستی آن بر یک مخاطب عاقل و بالغ مبرهن باشد. اما سیاست‌های پیام‌رسانی واکسن همچنان بد و ایراد دار است. از لحظه اعلام سیاست‌ها که اعلام شد به دلیل این که خود کشورهای آمریکایی و انگلیسی درگیر هستند، چرا باید واکسن آن‌ها را بگیریم- در حالی که آن زمان حتی یک واکسن آمریکایی و انگلیسی هم به شکل عمومی تزریق نشده بود- تا اکنون که هنوز برنامه واکسیناسیون با پیامی شفاف به مردم اعلام نشده و مردم سرگردان اند.

حال می‌خواهم توجه شما را به یک نمونه موفق پیام رسانی واکسن جلب کنم: این پیام مسئول بهداشت انگلستان است: «قطاری که منتظرش بودید، دارد وارد ایستگاه می‌شود. همانند همیشه اول باید به سالمندان و افراد ناتوان اجازه سوار شدن بدهید. ممکن است در قطار اول جا نشوید، برای همین صبر کنید تا قطارهای بعدی برسند.»
در زیبایی این پیام هرچه بگویم کم گفته‌ام. این مسئول بهداشت انگلستان از استعاره قطار که برای مردم انگلستان بسیار ملموس است برای رساندن اولویت بندی این واکسن استفاده کرده است. باید دقت کنیم که پیام باید متناسب با مردم، محل‌ها و اقوام بیان شود. مثلا اگر ما از استعاره قطار استفاده کنیم، شاید فقط برای تهرانی‌ها خوب باشد که زیاد سوار مترو می‌شوند، البته اول باید با پیام رسانی این را جا بیندازیم که اول باید سالمندان و افراد ناتوان سوار شوند نه مثل الان که حتی در دوران کرونا، جوانان به کهن‌سالان در مترو تهران رحم نمی‌کنند!

راستی! کسی فهمید آخرش معنای این شعار دولت روحانی و وزارت بهداشت او چیست: فاصله گذاری هوشمند اجتماعی!!!؟ یکی بگوید یا ابوالفضل!!


https://t.me/Rwriter/571
📝 ایران و سه مدل حکم‌رانی فرهنگی
✍🏼 صالح رستمی

🔹 صنایع فرهنگی در دنیا، بیش از یک سده است که مورد توجه فعالان اقتصادی، کنش‌گران اجتماعی و سیاست‌مداران بوده‌است. با اختراع سینما در اواخر قرن نوزدهم و رادیو و تلویزیون در اوائل قرن بیستم، توجه به صنایع فرهنگی بیشتر شد. از این میان سینما و تلویزیون، معنای صنایع فرهنگی را بالکل تغییر داد. کمپانی‌های فیلم‌سازی و انیمیشن‌سازی مانند دیزینی و یونیورسال بر صدر نشستند و استودیوهای تولید فیلم قوی‌تر شدند.

🔹 اواسط قرن بیستم، دوران شکوفایی سینما و بلوغ تلویزیون بود. با ورود به دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی در قرن گذشته، تصاویر متحرک در اختیار کاربران درآمد و بازی‌های ویدئویی عرصه را به‌شکل دیگری دچار تغییر کرد. بازی‌های کامپیوتری هم‌گام با تصاویر متحرک دیگر رو به رشد نهادند. در اوائل قرن بیست‌ویکم با معرفی گوشی هوشمند، تلویزیون، سینما و بازی‌ها در دستان همگان قرار گرفت. اینترنت باعث شد تا تصاویر متحرک به خانه‌ها، محل‌کار، اتوبوس‌ها و دیگر مکان‌ها راه یابد.

🔹 حال سؤالی که مطرح می‌شود، نقش دولت دربرابر صنایع تصاویر متحرک است. دولت چگونه باید دربرابر این صنایع موضع بگیرد؟ چگونه باید این صنایع را تقویت کند؟ چگونه باید این صنایع کنترل شوند و نظارت بر روی آن‌ها باید چگونه باشد؟ آیا اساساً نظارت لازم است؟

🔹 در دنیا می‌توان سه مُدل برخورد با صنایع خلاق را دید؛ و می‌توان این سه نوع مدل را برای صنایع تصاویر متحرک نیز بسط داد. چراکه این صنایع، زیرمجموعهٔ صنایع خلاق هستند. این سه نوع مدل، شامل مدل فرانسوی، مدل بریتانیایی و مدل آمریکایی‌اند.

🔹 در مدل فرانسوی، به‌خصوص با گسترش سوسیالیسم در اواخر قرن بیستم، دولت به‌شکل مستقیم وارد پروژه‌‎های سرمایه‌گذاری و کمک به تولید تصاویر متحرک شد. فراهم‌کردن زیرساخت، مشارکت، سرمایه‌گذاری و نظارت به‌شکل مستقیم در این مدل صورت می‌گیرد و وزارت فرهنگ فرانسه به‌شکل مستقیم در صنایع خلاق و به تبعِ آن صنایع تصاویر متحرک، دخیل است.

🔹 در مدل بریتانیایی، دولت به‌شکل مستقیم بر روی صنایع فرهنگی کار نمی‌کند. بلکه سازمان‌هایی که مورد حمایت دولت هستند، اما از لحاظ اجرایی و سیاست‌گذاری استقلال دارند، مسئول هماهنگی و توسعهٔ صنایع فرهنگی هستند. در بریتانیا، شورای هنر این کشور، مسئول توسعهٔ صنایع فرهنگی انگلستان است.

🔹 در مدل آمریکایی، نقش دولت کاملاً صفر است. آمریکا هیچ‌گونه وزارت فرهنگی ندارد و توسعهٔ فرهنگی توسط سازمان‌های مردم‌نهاد، اتحادیه‌ها و سازمان‌ها و افراد خیّر جلو می‌رود. مؤسسات زیادی در آمریکا به‌شکل عام‌المنفعه درحال حمایت از ادبیات آمریکایی و یا سنت‌‎های این کشور هستند. اما دولت آمریکا برنامه‌ای برای توسعهٔ فرهنگی آمریکا ندارد و این را به خود مردم واگذار کرده. با این حال احزاب، شخصیت‌های سیاسی و طبقهٔ نخبهٔ آمریکایی نیز با نفوذ خود سعی در کنترل تصاویر متحرک آمریکایی دارند.

🔹 سه مدل یادشده، امروزه به شکل‌های تلفیقی نیز به کار برده می‌شوند. برای مثال مدل کرهٔ جنوبی را می‌توان تلفیقی از مدل فرانسوی و بریتانیایی دانست. همین اتفاق برای کشور ترکیه نیز افتاده‌است. با این حال سؤال مهم باید این باشد که چه مدلی برای ایران کاربرد دارد و جزئیات مدل حکم‌رانی ایرانی باید چگونه باشد؟

🆔 @HatefThinkTank
چرا "پدر" مهم است؟

دیشب، با حالی آشفته به خواب رفتم. خب خودتان می‌توانید حدس بزنید چرا. در این روزها با آرامش به خواب رفتن، کاری است شاق. باری صبح که چشم باز کردم خبر را خواندم: "آنتونی هاپکینز بابت بازی در فیلم پدر برنده جایزه اسکار شد." بسیار خوشنود شدم. هم بابت اینکه آنتونی هاپکینز واقعا به حق جایزه را گرفت و هم اینکه به این بهانه فیلم پدر بیش از پیش در دنیا دیده خواهد شد. اما چیزی که بیش از این خوشحالم کرد: اسکاری بود که به فیلم‌نامه فیلم اعطا شد.
فیلم پدر ماجرای مردی است که در دوران پیری دچار زوال عقل می‌گردد؛ چیزی میان آلزایمر، نسیان، پریشانی و دیوانگی. قبل از دیدن فیلم پدر، کمی از ماجرایش را خوانده بودم. با خودم گفتم خب یک فیلم دیگر که قرار است مصائب مرد کهن سال را نشان دهد. آنتونی هاپکینز هم به خوبی در این فیلم بازی کرده و تمام؛ مثل بسیاری از فیلم‌های این سبکی که حتی چند نمونه خوبش در سینمای ایران هم ساخته شده. اما پدر چیز دیگری بود. فیلم پدر تنها نمایش مصائب مرد کهن سال نیست. پدر تنها به تو احساس ترحمی سطحی نسبت به مردی پیر و از کارافتاده نمی‌دهد. بلکه این فیلم تو را نیز دیوانه می‌کند. گیجت می‌کند. تو را نیز دچار نسیان و دیوانگی می‌کند. تو نیز گیج می‌شوی و کاملا از نزدیک می‌فهمی که پیری یعنی چه. حسش می‌کنی. درکش می‌کنی. می‌فهمی نشناختن دخترت یعنی چه . می‌فهمی بیاد نیاوردن خانه‌ات، قصه‌های زندگی‌ات، قاطی کردن ماجراهایت یعنی چه. تو با پدر آلزایمر می‌گیری. با پدر حس می‌کنی طرد شدی و این هنر فیلم‌نامه دقیق این فیلم است. پدر فیلمی است از آیندهِ ممکنِ همه ما. برای همین باید دیده شود. بارها. بارها و بارها.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/575
خیلی کوتاه....خیلی سیاه....

@Rwriter
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
خیلی کوتاه....خیلی سیاه.... @Rwriter
هشداری خیلی کوتاه، خیلی سیاه....

دیروز، مجله معتبر نیچر، مقاله‌ای منتشر کرد و در آن نسبت به وضعیت خطرناک کاهش منابع آبی زیرزمینی ایران هشدار داد. خلاصه این است که از سال 84 تا 96، میزان اضافه برداشت از ذخایر منابع آبی زیرزمینی ایران چیزی معادل 77 درصد بیش از استاندارد بوده است. در این دوره رقمی معادل 74 کیلومتر مکعب آب زیر زمینی برداشت شده و این میزان آب هرگز جبران نخواهد شد.

با توجه به سیاست‌های غلط بازار انرژی در ایران، جبران این کبود آب از روش‌های جایگزین مانند انتقال آب و یا استفاده از آب شیرین کن‌های برقی غیر از آن که به لحاظ زیست محیطی خطرناک است، به لحاظ اقتصادی نیز در ایران کاملا غیر ممکن است. کمبود منابع آب در آینده بسیار بسیار نزدیک ایران را دچار بحران‌های غذایی و امنیتی خواهد کرد.

علل پدیده بحران آبی را باید در سیاست‌های غلط دولت‌ها در خودکفایی غذایی، دخالت مستقیم در تولید منابع غذایی و عدم توسعه پایدار دانست. متاسفانه در سال‌های اخیر سعی می‌شود تا با روش‌‌های رفتاری مانند فرهنگ سازی، مردم را ترغیب به مصرف کمتر از آب کرد، حال آن که بیش از 70 درصد منابع آبی در بخش‌های کشاورزی و صنعتی استفاده می‌شود. و با توجه به اختصاص یارانه و دخالت در تولید، هیچ انگیزه‌ای برای اصلاحِ روش‌های بهره‌برداری از اب به جهت افزایش نرخ بازده از منابع آبی از سوی کشاورزان و فعالان صنعتی وجود ندارد.

بی‌شک بحران کم آبی، تنها بحثی زیست محیطی و فَنی نیست. بدون اصلاح بازار انرژی، ایجاد بازار آزاد در محصولات اساسی و اصلاح سیستم یارانه دهی هیچ تحولی در حل مسئله کم آبی رخ نمی‌دهد، حتی اگر به اندازه کل کره زمین به ایران آب اهدا شود.

@Rwriter
https://t.me/Rwriter/577