گوشت قربونی
#کنکور
#ملت_قربانی
#فشلیسم
#قمپزیسم
یادداشتی به بهانه تعویق دوباره کنکور
خیلی وقت است که سعی میکنم فاصلهام را با اخبار و حوادث حفظ کنم. اما خب به قول محمد حسن شهسواریِ جان، نویسنده جماعت نمیتواند گاردش بسته باشد. بنابراین این یادداشت را با گاردی باز مینویسم.
امشب کمی قبل از نیمه شب اطلاعیه سازمان سنجش روی سایتش رفت و اعلام شد کنکور عقب میافتد. این درحالی بود که دیروز وزیر بهداشت گفت طبق بررسیها کنکور سرجایش میماند. این شما را یاد چیزی نمیاندازد؟ کمی فکر کنید! آها، آفرین! آبان ۹۸ و گرانی بنزین. کارشناسان اقتصادی سالها میگویند بنزین باید گران شود، اما به بهانههای مختلف قیمت بنزین سرجایش میماند، طرح افزایش پلکانی قیمتهای بنزین خاتمی توسط مجلس انقلابی دیگری پاره میشود و بعد مجلسی کمی مردمیتر نمیتواند به گرانی غیر منطقی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کند و صدها خسارت به بدنه اجتماعی وارد میشود. حق داری ای خواننده جان، بگویی بنزین کجا و کنکور کجا. اما بحث این است: این بار نیز از دو هفته قبل کارشناسان از تعویق کنکور گفتند و توصیه کردند، اما جلسه وزیر منجر شد به آنچه که دیدید و شد آنچه که شد. این یعنی آن داوطلبی که میتوانسته تصمیم درست آینده را دو هفته قبل ببیند، در هفته جمع بندی کنکورش شل شود. این یعنی کنکوری مهم نیست. مردم مهم نیستند. و مثل گوشت قربانی این ور و آن ور میشوند.
راستش شاید بهترین کار این باشد که ما هم به روایت رسانه ملی نگاه کنیم و کبک باشیم. دلمان به آمار بالای آمریکا خوش باشد و تستگیری دقیق شان را نبینیم. از موفقیت کشورهایی مثل نروژ، آلمان، اتریش، کره جنوبی، ویتنام و تایوان در کنترل بیماری نگوییم و دل خوش کنیم که آمار دست و پا شکستهمان کمتر است از دنیای رو به افول غرب!
اما زنهار که روایت بالا خیالی پوچ است. اگر بگوییم اداره درست بیماری، آمار داشتن درست میخواهد، عجیب نیست که برخی نفهمند چون سالهاست که مملکت بدون آمار و ارقام اداره میشود. رشد منفی اقتصادی به مدت بیش از ۱۵ سال رها میشود و دل به چیزهای دیگر خوش میشود. کارشناسانی که با عدد و رقم از فساد سیستماتیک خبر میدهند، فاسد خطاب میشوند و... .
مملکت شاید با قمپزیسم اداره شود ولی اداره مملکت با فشلیسم بی معناست. فشلیسم بروکراتیک در ایران به همه جا رخنه کرده است. بهترین تعریف برای فشلیسم، نان به نرخ روز خوردن است. ۲۰ سال در بحران بودن و ۲۰ سال عدم نگاه درست به آینده و برنامه ریزی برای بحرانهای آینده. ترکیب این دو میشود ایران
https://t.me/Rwriter/536
#کنکور
#ملت_قربانی
#فشلیسم
#قمپزیسم
یادداشتی به بهانه تعویق دوباره کنکور
خیلی وقت است که سعی میکنم فاصلهام را با اخبار و حوادث حفظ کنم. اما خب به قول محمد حسن شهسواریِ جان، نویسنده جماعت نمیتواند گاردش بسته باشد. بنابراین این یادداشت را با گاردی باز مینویسم.
امشب کمی قبل از نیمه شب اطلاعیه سازمان سنجش روی سایتش رفت و اعلام شد کنکور عقب میافتد. این درحالی بود که دیروز وزیر بهداشت گفت طبق بررسیها کنکور سرجایش میماند. این شما را یاد چیزی نمیاندازد؟ کمی فکر کنید! آها، آفرین! آبان ۹۸ و گرانی بنزین. کارشناسان اقتصادی سالها میگویند بنزین باید گران شود، اما به بهانههای مختلف قیمت بنزین سرجایش میماند، طرح افزایش پلکانی قیمتهای بنزین خاتمی توسط مجلس انقلابی دیگری پاره میشود و بعد مجلسی کمی مردمیتر نمیتواند به گرانی غیر منطقی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کند و صدها خسارت به بدنه اجتماعی وارد میشود. حق داری ای خواننده جان، بگویی بنزین کجا و کنکور کجا. اما بحث این است: این بار نیز از دو هفته قبل کارشناسان از تعویق کنکور گفتند و توصیه کردند، اما جلسه وزیر منجر شد به آنچه که دیدید و شد آنچه که شد. این یعنی آن داوطلبی که میتوانسته تصمیم درست آینده را دو هفته قبل ببیند، در هفته جمع بندی کنکورش شل شود. این یعنی کنکوری مهم نیست. مردم مهم نیستند. و مثل گوشت قربانی این ور و آن ور میشوند.
راستش شاید بهترین کار این باشد که ما هم به روایت رسانه ملی نگاه کنیم و کبک باشیم. دلمان به آمار بالای آمریکا خوش باشد و تستگیری دقیق شان را نبینیم. از موفقیت کشورهایی مثل نروژ، آلمان، اتریش، کره جنوبی، ویتنام و تایوان در کنترل بیماری نگوییم و دل خوش کنیم که آمار دست و پا شکستهمان کمتر است از دنیای رو به افول غرب!
اما زنهار که روایت بالا خیالی پوچ است. اگر بگوییم اداره درست بیماری، آمار داشتن درست میخواهد، عجیب نیست که برخی نفهمند چون سالهاست که مملکت بدون آمار و ارقام اداره میشود. رشد منفی اقتصادی به مدت بیش از ۱۵ سال رها میشود و دل به چیزهای دیگر خوش میشود. کارشناسانی که با عدد و رقم از فساد سیستماتیک خبر میدهند، فاسد خطاب میشوند و... .
مملکت شاید با قمپزیسم اداره شود ولی اداره مملکت با فشلیسم بی معناست. فشلیسم بروکراتیک در ایران به همه جا رخنه کرده است. بهترین تعریف برای فشلیسم، نان به نرخ روز خوردن است. ۲۰ سال در بحران بودن و ۲۰ سال عدم نگاه درست به آینده و برنامه ریزی برای بحرانهای آینده. ترکیب این دو میشود ایران
https://t.me/Rwriter/536
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
ما، گوشتهای قربانی
@writer
@writer
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سعدی_خوانی
سعدی استاد سخن است، میداند کجاها از چه واژهای استفاده کند. با واژهها میداند چه کند و چه نکند. این را خواندم برای کسی. جدای از این خوانش، پیشتر حافظی بودم، اما حالا سعدیای شدهام. سعدی بخوانید.
سعدی استاد سخن است، میداند کجاها از چه واژهای استفاده کند. با واژهها میداند چه کند و چه نکند. این را خواندم برای کسی. جدای از این خوانش، پیشتر حافظی بودم، اما حالا سعدیای شدهام. سعدی بخوانید.
گفتگوی من با جناب آقای اسماعیل زاده که گفتگویی بود بسیار جذاب و شنیدنی
https://www.instagram.com/tv/CC9Ct7mAVXB/?igshid=ld6nibirz5t9
https://www.instagram.com/tv/CC9Ct7mAVXB/?igshid=ld6nibirz5t9
من یک دروغگو هستم/ چگونه دروغهایم را به واقعیت تبدیل میکنم؟
من یکی از خالیبندترین دوستانی هستم که میتوانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغها استفاده میکنم تا حقیقت را بسازم.
سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانوادهاش ورزش امری خنثی تلقی میشد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفهای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی میآمدم که هر روز نیم ساعت میدوم و حتی برایشان نسخههای ورزش کردن میپیچیدم. البته اینجا سعی میکردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمیگفتم و فقط توصیهایهایی که در سایتها خوانده بودم اما هنوز آنها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف میکردم.
من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشدهام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیهاش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمیکند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت میدود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه میدود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی میکرد به شخصیت جعلیای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.
این دروغ پراکنیهای من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکههای اجتماعی فقط منوط به ورزش نمیشود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی میسازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب میخواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه میکند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزیها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی میگویم هر سال 100 کتاب میخوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر میکند، من واقعا هر سال صد کتاب میخوانم. یا مثلا وقتی میگویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را میدانم، طرف مقابلم فکر میکند واقعا یک برنامهنویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه میتونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفهای هستم.
این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر میکنم و مقایسهاش میکنم با این موجود واقعی امروز. نمیتوانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اطرافیانم هم از این شخصیتهای جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام میاندازد. یاد عکسهایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش میکند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده میگرفتم با اینکه خودم یکی از جاعلهای قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفهایتر به دنیای بیرون عرضه میکنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمیکشم. من به دروغگویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیتهای آینده در امروز.
اما گاهی با خودم فکر میکنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمیگویم که این شخصیت جعلی چه ضعفهایی که ندارد. بلکه قایمش میکنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانهای.
@Rwriter
من یکی از خالیبندترین دوستانی هستم که میتوانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغها استفاده میکنم تا حقیقت را بسازم.
سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانوادهاش ورزش امری خنثی تلقی میشد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفهای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی میآمدم که هر روز نیم ساعت میدوم و حتی برایشان نسخههای ورزش کردن میپیچیدم. البته اینجا سعی میکردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمیگفتم و فقط توصیهایهایی که در سایتها خوانده بودم اما هنوز آنها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف میکردم.
من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشدهام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیهاش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمیکند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت میدود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه میدود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی میکرد به شخصیت جعلیای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.
این دروغ پراکنیهای من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکههای اجتماعی فقط منوط به ورزش نمیشود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی میسازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب میخواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه میکند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزیها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی میگویم هر سال 100 کتاب میخوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر میکند، من واقعا هر سال صد کتاب میخوانم. یا مثلا وقتی میگویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را میدانم، طرف مقابلم فکر میکند واقعا یک برنامهنویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه میتونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفهای هستم.
این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر میکنم و مقایسهاش میکنم با این موجود واقعی امروز. نمیتوانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اطرافیانم هم از این شخصیتهای جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام میاندازد. یاد عکسهایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش میکند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده میگرفتم با اینکه خودم یکی از جاعلهای قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفهایتر به دنیای بیرون عرضه میکنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمیکشم. من به دروغگویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیتهای آینده در امروز.
اما گاهی با خودم فکر میکنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمیگویم که این شخصیت جعلی چه ضعفهایی که ندارد. بلکه قایمش میکنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانهای.
@Rwriter
مونتسکیو سوالی را پیش کشید: چرا این مردان، نیروی خود را صرف آن نمیکنند که سرزمینهای سبز اطراف دریای خزر را فتح کنند و در آنجا کشوری برپا دارند؟
امینه در آن زمان نتوانست به نویسنده روح القوانین بگوید که در تفکرات خود نقش دین را ندیده گرفته است و فقط نژادها و قومیتها را در نظر آورده، در حالی که در آسیا، قدرت بر اساس قواعدی حرکت میکند که بیشتر متاثر از دین و مذهباند تا قومیت.
از کتاب #امینه نوشته مسعود بهنود
@Rwriter
امینه در آن زمان نتوانست به نویسنده روح القوانین بگوید که در تفکرات خود نقش دین را ندیده گرفته است و فقط نژادها و قومیتها را در نظر آورده، در حالی که در آسیا، قدرت بر اساس قواعدی حرکت میکند که بیشتر متاثر از دین و مذهباند تا قومیت.
از کتاب #امینه نوشته مسعود بهنود
@Rwriter
محرم قرار است به چه قیمتی با همان آب و تاب برگزار شود؟ به قیمت پر پول شدن کاسبانش؟
#محرم
#کرونا
#وبا_۱۳۱۰
👇👇👇
https://www.instagram.com/p/CDJhyqdgm1N/?igshid=1hfapuwkzszy3
#محرم
#کرونا
#وبا_۱۳۱۰
👇👇👇
https://www.instagram.com/p/CDJhyqdgm1N/?igshid=1hfapuwkzszy3
Instagram
SalehRostami
#محرم #لغو_عزاداری تصویر بالا روایت یحیی دولت آبادی است از وضعیت انتشار بیماری وبا در محرم ۱۳۱۰، میبینید نه سر و سینه زدن حسینی به داد مردم رسیده نه علم و کُتل حضرت عباس. آن موقع حداقل گریه حسینی بیزینس میلیاردی مداحان و کاسهلیسان نبود و امری بود خالصانه.…
گفتگوی من با محمدجوانمرد، کسی که مهندسی در دانشگاه مک مستر کانادا را رها کرد تا در ایران ادبیات فارسی بخواند.
این گفتگوی شنیدنی را در لینک زیر دنبال کنید
https://www.instagram.com/tv/CDPAUJXg8Sd/?igshid=f7ifwuwjb5en
این گفتگوی شنیدنی را در لینک زیر دنبال کنید
https://www.instagram.com/tv/CDPAUJXg8Sd/?igshid=f7ifwuwjb5en
مرشدزاده و گَنجی که یافتم
#نوشتن_برای_مردگان
#کرونا
#استفراغ_بدبختی
#استفراغات
این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست و بعد زود فراموش میشود. غمی که تویش نفرت است. غمی که میخواهد جار بزند: ببینید چقدر بدبختیم. ببینید مرگ با ماست. شاید بخشی از این رفتار درست باشد. بخشیاش پر کردن فضای رسانهای لازم باشد برای اینکه هشدار دهیم: کرونا جدی است. اما آدمی پیشاکرونایی با آدمی پساکرونایی فرقی ندارد. حالا کرونا این ویژگی را بیشتر زنده کرده: ما آدمیان تشنه جار زدن مرگ و عزا و سوگواری هستیم. فراموشکار در زیستن و مضطرب از مرگ. گویی این اضطراب نجاتمان میدهد برای همین هر کسی که میمیرد، مدام برای دیگران استفراغ غم و بدبختی بالا میآوریم.
با خودم فکر میکردم آیا میشود از مرگ، از یک فرد رفته، حرف زد، اما زیبا هم نوشت؟ میشود مستحکم نوشت؟ و میتوان با خواندن از مرگ کسی زندهتر از همیشه شد؟ این کاری است که نفیسه مرشد زاده در یادداشت اینستاگرامیاش انجام داده. یادداشتی به نامِ "هر عشیره و فامیلی یک ماهی سیاه کوچک دارد." بخوانیم و یاد بگیریم.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://www.instagram.com/p/CDSvtoJAY4w8yNgxeUQEgY5P6GMpscMOoC39_00/?igshid=j6nnt6vxpbz4
#نوشتن_برای_مردگان
#کرونا
#استفراغ_بدبختی
#استفراغات
این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست و بعد زود فراموش میشود. غمی که تویش نفرت است. غمی که میخواهد جار بزند: ببینید چقدر بدبختیم. ببینید مرگ با ماست. شاید بخشی از این رفتار درست باشد. بخشیاش پر کردن فضای رسانهای لازم باشد برای اینکه هشدار دهیم: کرونا جدی است. اما آدمی پیشاکرونایی با آدمی پساکرونایی فرقی ندارد. حالا کرونا این ویژگی را بیشتر زنده کرده: ما آدمیان تشنه جار زدن مرگ و عزا و سوگواری هستیم. فراموشکار در زیستن و مضطرب از مرگ. گویی این اضطراب نجاتمان میدهد برای همین هر کسی که میمیرد، مدام برای دیگران استفراغ غم و بدبختی بالا میآوریم.
با خودم فکر میکردم آیا میشود از مرگ، از یک فرد رفته، حرف زد، اما زیبا هم نوشت؟ میشود مستحکم نوشت؟ و میتوان با خواندن از مرگ کسی زندهتر از همیشه شد؟ این کاری است که نفیسه مرشد زاده در یادداشت اینستاگرامیاش انجام داده. یادداشتی به نامِ "هر عشیره و فامیلی یک ماهی سیاه کوچک دارد." بخوانیم و یاد بگیریم.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://www.instagram.com/p/CDSvtoJAY4w8yNgxeUQEgY5P6GMpscMOoC39_00/?igshid=j6nnt6vxpbz4
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مرشدزاده و گَنجی که یافتم #نوشتن_برای_مردگان #کرونا #استفراغ_بدبختی #استفراغات این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست…
گویا از لینک بالا نمیشد به این نوشته دست یافت برای همین عکس آن را در زیر میآورم:👇🏻👇🏻👇🏻
ماجرایِ فروغ
برای هر نویسنده، هنرمند، اندیشمند و اساسا برای هر آزادهای تیغ سانسور همیشه وجود داشته است. سانسور میبرد و میبرد. گاه انقدر میبرد که میبینی گردنی قطع شد. دستی بریده شد. پایی کنده شد. چشمی کور. گوشی کر و زبانی گس و تلخ گشت.
گفتگویی داشتم با «سوگند شایان فرد» سردبیر نشریه فروغ. نشریهای که قربانی تیغ سانسور و رفتارهای بدوی گشت. نشریه فروغ نشریه دانشجوییای بود که توسط معاونت فرهنگی دانشگاه توقیف تعلیق شد. در این گفتگو سعی کردم تا روایت تحریریه این نشریه دانشجویی را به سمع و نظر مخاطبان برسانم، باشد که مورد توجه قرار گیرد.
https://www.instagram.com/tv/CDzCqc8AKNy/?igshid=3vg3mxq72m4t
برای هر نویسنده، هنرمند، اندیشمند و اساسا برای هر آزادهای تیغ سانسور همیشه وجود داشته است. سانسور میبرد و میبرد. گاه انقدر میبرد که میبینی گردنی قطع شد. دستی بریده شد. پایی کنده شد. چشمی کور. گوشی کر و زبانی گس و تلخ گشت.
گفتگویی داشتم با «سوگند شایان فرد» سردبیر نشریه فروغ. نشریهای که قربانی تیغ سانسور و رفتارهای بدوی گشت. نشریه فروغ نشریه دانشجوییای بود که توسط معاونت فرهنگی دانشگاه توقیف تعلیق شد. در این گفتگو سعی کردم تا روایت تحریریه این نشریه دانشجویی را به سمع و نظر مخاطبان برسانم، باشد که مورد توجه قرار گیرد.
https://www.instagram.com/tv/CDzCqc8AKNy/?igshid=3vg3mxq72m4t
انقلاب بیسوادان و برشهای ابلهانه/یادداشتی از اینستاگرام محمدحسن شهسواری
میدانم با این مطلب، عشاق پهلوی و مخلصان جمهوری اسلامی را خواهم آزرد اما به گمانم ارزشش را دارد. تامل کنید.
ایران در سالهای منتهی به انقلاب یکی از بدترین نسبتها را در خصوص کادر درمان و بیمارستان، میزان مرگ و میر کودکان، تحصیلکردگان دانشگاهی در خاور میانه داشته.
دقت کنید!! در خاورمیانه و نه جهان.
وگرنه بنابه گزارش سازمان بینالمللی کار در همان زمان ایران در مورد نسبت درآمد فقیر و غنی، یکی از نابرابرین جوامع جهان بوده.
همین طور بد نیست بدانید در همان سالها ۴۳ درصد از خانوارهای شهری فقط و فقط در یک اتاق زندگی میکردند.
ضمنا ۶۸ درصد از بزرگسالان کشور مطلقا بیسواد بودند. یک بار دیگر عدد را بنگرید!!!!! ۶۸ درصد. و بیسواد مطلق.
خب گمانم این آمارها بتواند اندکی تصاویر شیک شبکهی «من و تو» و نیز پیجهای جورواجور اینستاگرامی و تلگرامی که با برشهایی از مجلات «زن روز» و «تماشا» و دیگران میخواهند ما را رنگ کنند که تهران آن سال عینهو پاریس و نیویورک بوده، در ذهنمان تصحیح کند.
اما این آمارها یک نتیجهی وحشتناک هم دارد. اگر انقلاب را نتیجهی چنین شرایطی بدانیم آیا به نظر شما حرکت ملتی با چنین عقدههای طبقاتی میتواند بینقص و یا شکوهمند باشد؟ آیا تصمیم ملتی که ۶۸ درصدشان بیسواد مطلق هستند، قابل نقد نیست؟ اصلا قابل اعتناست؟
ملتی که حتی نسبت به معیارهای سطح پایین خاورمیانه هم جایگاه نازلی داشتند.
ممکن است این شواهد شما را ناامید کند. منتها من گمان میکنم تصحیح گذشته در ذهنمان، هرچند تلخ، ما را راهنمایی میکند برای آینده برنامههای بهتری بریزیم.
این گذشته شامل چهل سال اخیر هم میشود که چه فرصتها از کف رفت.
پ.ن ۱: آمارها از صفحات ۴۰۹ تا ۴۱۱ کتاب «ایران بین دو انقلاب» یرواند آبراهامیان انتشارات مرکز است.
پ.ن ۲: لطفاً برای لحظاتی ذهن دوگانه تان را کنار بگذارید. این مطلب فارغ از پهلوی و جمهوری اسلامی، به ملت ایران به عنوان یک کل مینگرد. این مطلب نه قصد (دفاع از یا حمله به) پهلوی را دارد و نه جمهوری اسلامی. نه قاجار. نه زندیه. نه افشاریه. نه هخامنشیان حتی.
میدانم با این مطلب، عشاق پهلوی و مخلصان جمهوری اسلامی را خواهم آزرد اما به گمانم ارزشش را دارد. تامل کنید.
ایران در سالهای منتهی به انقلاب یکی از بدترین نسبتها را در خصوص کادر درمان و بیمارستان، میزان مرگ و میر کودکان، تحصیلکردگان دانشگاهی در خاور میانه داشته.
دقت کنید!! در خاورمیانه و نه جهان.
وگرنه بنابه گزارش سازمان بینالمللی کار در همان زمان ایران در مورد نسبت درآمد فقیر و غنی، یکی از نابرابرین جوامع جهان بوده.
همین طور بد نیست بدانید در همان سالها ۴۳ درصد از خانوارهای شهری فقط و فقط در یک اتاق زندگی میکردند.
ضمنا ۶۸ درصد از بزرگسالان کشور مطلقا بیسواد بودند. یک بار دیگر عدد را بنگرید!!!!! ۶۸ درصد. و بیسواد مطلق.
خب گمانم این آمارها بتواند اندکی تصاویر شیک شبکهی «من و تو» و نیز پیجهای جورواجور اینستاگرامی و تلگرامی که با برشهایی از مجلات «زن روز» و «تماشا» و دیگران میخواهند ما را رنگ کنند که تهران آن سال عینهو پاریس و نیویورک بوده، در ذهنمان تصحیح کند.
اما این آمارها یک نتیجهی وحشتناک هم دارد. اگر انقلاب را نتیجهی چنین شرایطی بدانیم آیا به نظر شما حرکت ملتی با چنین عقدههای طبقاتی میتواند بینقص و یا شکوهمند باشد؟ آیا تصمیم ملتی که ۶۸ درصدشان بیسواد مطلق هستند، قابل نقد نیست؟ اصلا قابل اعتناست؟
ملتی که حتی نسبت به معیارهای سطح پایین خاورمیانه هم جایگاه نازلی داشتند.
ممکن است این شواهد شما را ناامید کند. منتها من گمان میکنم تصحیح گذشته در ذهنمان، هرچند تلخ، ما را راهنمایی میکند برای آینده برنامههای بهتری بریزیم.
این گذشته شامل چهل سال اخیر هم میشود که چه فرصتها از کف رفت.
پ.ن ۱: آمارها از صفحات ۴۰۹ تا ۴۱۱ کتاب «ایران بین دو انقلاب» یرواند آبراهامیان انتشارات مرکز است.
پ.ن ۲: لطفاً برای لحظاتی ذهن دوگانه تان را کنار بگذارید. این مطلب فارغ از پهلوی و جمهوری اسلامی، به ملت ایران به عنوان یک کل مینگرد. این مطلب نه قصد (دفاع از یا حمله به) پهلوی را دارد و نه جمهوری اسلامی. نه قاجار. نه زندیه. نه افشاریه. نه هخامنشیان حتی.
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمندی کامل @Rwriter
محمدرضا شجریان الگوی هنرمند کامل
درباب اهمیت محمدرضا شجریان بسیار گفته اند. اما شجریان نمونه یک هنرمند کامل است. از جهاتِ بسیار. نخست آن که شجریان هم دوستان زیادی دارد و هم دشمنان زیادی. آهنگهایی خوانده است که همه با آنها خاطره دارند و آهنگهایی دارد که مخصوص گوشهای خاص شنوست. شجریان در طول دوران هنریاش هم نقاشی میکرد و هم خطاطی. هم نجاری میکرد و هم به ساختن ساز مشغول بود. شجریان به خوبی میدانست برای رسیدن به هنرکامل باید خود را در انواع آثار هنری غرق کرد. شبیه چنین الگویی را در هنرمندان بزرگ در قید حیات و درگذشته دیگری نیز میتوانیم بیابیم. مثلا کیارستمی نیز هنرمند به شدت کاملی بود. او نیز مانند شجریان به انواع هنرهای دیگر علاوه بر هنر اصلیاش، سینما، مشغولیت داشت. کیارستمی عکاسی، نجاری، نقاشی و شعرگویی را دنبال میکرد. در میان هنرمندان خارجی نیز غیر از متقدمانی چون داوینچی و میکل آنژ، نامهایی مانند دیوید لینچ، امبرتواکو، اینگماربرگمن و لئوناردکوهن نیز از ویژگی هنرمند کامل بهره میبردند.
در ابتدای این یادداشت کوتاه افعال را مضارع بکار بردم. چون شجریان همان آثارش است. به قول رادیوییها تنهاست صداست که میماند و شجریان نیز خواهد ماند. سخن کوتاه و یادش گرامی.
#محمدرضا_شجریان
#شجریان
https://t.me/Rwriter/551
درباب اهمیت محمدرضا شجریان بسیار گفته اند. اما شجریان نمونه یک هنرمند کامل است. از جهاتِ بسیار. نخست آن که شجریان هم دوستان زیادی دارد و هم دشمنان زیادی. آهنگهایی خوانده است که همه با آنها خاطره دارند و آهنگهایی دارد که مخصوص گوشهای خاص شنوست. شجریان در طول دوران هنریاش هم نقاشی میکرد و هم خطاطی. هم نجاری میکرد و هم به ساختن ساز مشغول بود. شجریان به خوبی میدانست برای رسیدن به هنرکامل باید خود را در انواع آثار هنری غرق کرد. شبیه چنین الگویی را در هنرمندان بزرگ در قید حیات و درگذشته دیگری نیز میتوانیم بیابیم. مثلا کیارستمی نیز هنرمند به شدت کاملی بود. او نیز مانند شجریان به انواع هنرهای دیگر علاوه بر هنر اصلیاش، سینما، مشغولیت داشت. کیارستمی عکاسی، نجاری، نقاشی و شعرگویی را دنبال میکرد. در میان هنرمندان خارجی نیز غیر از متقدمانی چون داوینچی و میکل آنژ، نامهایی مانند دیوید لینچ، امبرتواکو، اینگماربرگمن و لئوناردکوهن نیز از ویژگی هنرمند کامل بهره میبردند.
در ابتدای این یادداشت کوتاه افعال را مضارع بکار بردم. چون شجریان همان آثارش است. به قول رادیوییها تنهاست صداست که میماند و شجریان نیز خواهد ماند. سخن کوتاه و یادش گرامی.
#محمدرضا_شجریان
#شجریان
https://t.me/Rwriter/551
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمندی کامل
@Rwriter
@Rwriter
⚫️لطفا این متن را بخوانید و در بازنشر آن یاری برسانید.
هدف از نوشتن این متن در ارتباط با موضوع مهمی است و آن مراسم تشییع و یادبود استاد محمدرضا شجریان در وضعیت وجود ویروس کرونا میباشد.
استاد محمدرضا شجریان روز پنجشنبه ۱۷ مهرماه سال ۱۳۹۹ در سن ۸۰ سالگی چهره در نقاب خاک کشیدند. تصور نبودشان سخت است. مگر میشود ایشان را از یاد برد؟! استاد شجریان هنرشان را به بازار و قدرت نفروختند؛ پر کشیدند و جاودانه شدند...
یاد استاد در اشعار فارسی، خاطرات، دوران تلخ و شیرین، شکست و پیروزی جریان دارد و به راستی جای جای زندگیمان را احاطه کرده است!
از وضعیت نگران کننده ویروس کرونا در کشورمان اطلاع دارید. در این ایام روزانه بیش از ۴۰۰۰ نفر مبتلا میشوند و بیش از ۲۰۰ نفر از هموطنانمان جان خود را از دست میدهند.
همهی ما از محبوبیت و جایگاه استاد در میان مردم آگاهیم. بیایید برای هدر نرفتن زحمات کادر درمان عزیز کشور، حفظ جان خود و خانوادهمان و بسیاری از هموطنانمان سعی کنیم که با حضور پیدا نکردن در مراسم تشییع این بزرگوار و همچنین مراسم متعددی که در جای جای کشور برگزار میگردد از وخیمتر شدن این وضعیت جلوگیری کنیم.
#همگی_عزاداریم
لطفا به بازنشر این متن کمک کنید.
سپاس از وقتی که برای مطالعه گذاشتید🙏🏻
هدف از نوشتن این متن در ارتباط با موضوع مهمی است و آن مراسم تشییع و یادبود استاد محمدرضا شجریان در وضعیت وجود ویروس کرونا میباشد.
استاد محمدرضا شجریان روز پنجشنبه ۱۷ مهرماه سال ۱۳۹۹ در سن ۸۰ سالگی چهره در نقاب خاک کشیدند. تصور نبودشان سخت است. مگر میشود ایشان را از یاد برد؟! استاد شجریان هنرشان را به بازار و قدرت نفروختند؛ پر کشیدند و جاودانه شدند...
یاد استاد در اشعار فارسی، خاطرات، دوران تلخ و شیرین، شکست و پیروزی جریان دارد و به راستی جای جای زندگیمان را احاطه کرده است!
از وضعیت نگران کننده ویروس کرونا در کشورمان اطلاع دارید. در این ایام روزانه بیش از ۴۰۰۰ نفر مبتلا میشوند و بیش از ۲۰۰ نفر از هموطنانمان جان خود را از دست میدهند.
همهی ما از محبوبیت و جایگاه استاد در میان مردم آگاهیم. بیایید برای هدر نرفتن زحمات کادر درمان عزیز کشور، حفظ جان خود و خانوادهمان و بسیاری از هموطنانمان سعی کنیم که با حضور پیدا نکردن در مراسم تشییع این بزرگوار و همچنین مراسم متعددی که در جای جای کشور برگزار میگردد از وخیمتر شدن این وضعیت جلوگیری کنیم.
#همگی_عزاداریم
لطفا به بازنشر این متن کمک کنید.
سپاس از وقتی که برای مطالعه گذاشتید🙏🏻
👈🏻 فردا ساعت 9 به وقت ایران، با فرشاد توماج فعال دانشجویی و سیاسی پیرامون انتخابات آمریکا لایو خواهم داشت.
برای دیدن این لایو ساعت 9 فردا به اینستاگرام روزنامه شریف بیایید: @sharifdaily
@Rwriter
برای دیدن این لایو ساعت 9 فردا به اینستاگرام روزنامه شریف بیایید: @sharifdaily
@Rwriter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظامیگری و سیاستورزی
در دانشگاه شریف، درسی داشتیم به نام کارگاه اتومکانیک که هدفش آشناکردن دانشجویان با خودرو، نحوهکار و تعمیراتش بود.
استاد درس، آقای مهندس نصیری که ایشالا همیشه سلامت باشند، خاطره جالبی را تعریف میکرد. میگفت سر یک پروژه ساخت گیربوکس بومی قرار بود چندنفر از سرداران سپاه مشارکت کنند. جلسهای برگزار میشود و استاد درس ما میگوید برای ساختن گیربوکس نیاز به تجهیزات، آزمایشگاه و این مقدار هزینه داریم. همانجا یکی از سرداران میگوید: اوه چه خبره ما با یک دهم این هزینه موشک ساختهایم. استاد درس ما هم استدلال جالبی داشت: موشکی که قدرت تخریبی اش شعاع ۱۰۰ متر است، اگر ۱۰ متر هم خطا کند، اتفاقی نمیافتد اما برای گیربکسی که قرار است سالها در داخل یک خودرو نصب شود، خطایی در مقیاسی این چنینی مساوی است با مرگ چند سر نشین.
رضا امیرخانی هم در ویدیو بالا، حرف جالبی میزند که ریشهاش در قصه بالاست. تفکر نظامی واجب است. مهم است و حیاتی. ولی این تفکر اگر وارد صنعت شود. اگر وارد حیطه قضا شود، فاجعه ببار میآورد. اگر عمری بود در این باب بیشتر قلم میزنم.
#سپاه #رضا_امیرخانی
@Rwriter
در دانشگاه شریف، درسی داشتیم به نام کارگاه اتومکانیک که هدفش آشناکردن دانشجویان با خودرو، نحوهکار و تعمیراتش بود.
استاد درس، آقای مهندس نصیری که ایشالا همیشه سلامت باشند، خاطره جالبی را تعریف میکرد. میگفت سر یک پروژه ساخت گیربوکس بومی قرار بود چندنفر از سرداران سپاه مشارکت کنند. جلسهای برگزار میشود و استاد درس ما میگوید برای ساختن گیربوکس نیاز به تجهیزات، آزمایشگاه و این مقدار هزینه داریم. همانجا یکی از سرداران میگوید: اوه چه خبره ما با یک دهم این هزینه موشک ساختهایم. استاد درس ما هم استدلال جالبی داشت: موشکی که قدرت تخریبی اش شعاع ۱۰۰ متر است، اگر ۱۰ متر هم خطا کند، اتفاقی نمیافتد اما برای گیربکسی که قرار است سالها در داخل یک خودرو نصب شود، خطایی در مقیاسی این چنینی مساوی است با مرگ چند سر نشین.
رضا امیرخانی هم در ویدیو بالا، حرف جالبی میزند که ریشهاش در قصه بالاست. تفکر نظامی واجب است. مهم است و حیاتی. ولی این تفکر اگر وارد صنعت شود. اگر وارد حیطه قضا شود، فاجعه ببار میآورد. اگر عمری بود در این باب بیشتر قلم میزنم.
#سپاه #رضا_امیرخانی
@Rwriter
فیلترینگ اینترنت؛ این یک داستان ترسناک نیست!
پیشگفتار: تصمیم گرفتم به واسطه رشته تحصیلی، آموختههای شخصی و مطالعاتم یادداشتهایی را در حوزه سیاست گذاری بنویسم. امیدوارم که مخاطبان این یادداشتها حتما از گذاشتن نظر برای من دریغ نفرمایند.
🔹یکی دو هفته است که اخبار تکان دهندهای درباره فضای مجازی و اینترنت به گوش ما میرسد، از ماجرای خودکشی یک پسر به شکل لایو تا ماجرای تماس زنده اینستاگرامی یکی از اینفلوئنسرها با پسری 14 ساله و بیان کلماتی که به تعبیر عموم مثبت 18 تلقی میشوند. این دوماجرا به همراه ماجراها و مسائلی مانند فیلمهای مستهجن از طرف برخی سیاستمداران، مراجع تقلید، روحانیان و سایر قشرهای اجتماعی-سیاسی به عنوان استدلال یا بهانهای برای محدود سازی اینترنت و فضای مجازی استفاده میشود.
🔹اما، احتمالا خیلی از من و شما، از اینترنت استفاده میکنیم و نه چشممان به فیلمهای مستهجن میخورد و نه گوشمان تیز است تا صدای شلیک گلوله پسری 14 ساله را بشنویم. ما از اینستاگرام برای تفریح، خرید و یا برای خندیدن استفاده میکنیم. ما از تلگرام برای جا به جایی فایلها، گپ و گفت و مسائلی از این دست استفاده میکنیم. پس چرا ما به فضای مجازی بیبندوباری که برخی از مسئولین برایش فریاد میزنند بر نمیخوریم؟
🔹پاسخ در "داستان ترسناک" است! قصهگویی یا story telling اگر مهمترین ابزار معرفتی در همه علوم و معارف نباشد، بیشک یکی از مهمترین ابزارهاست. دنیای سیاست هم از این ماجرا مستثنی نیست. سیاستمدار از قصهها استفاده میکند تا یک مسئله را برای مخاطب عامه جا بیندازد. این لزوما چیز بدی نیست. مثل چاقو میماند و کاربرد میوهپوستکنی و جراحی دارد، و یا کاربرد آدم کشی. اما در ماجرای محدود سازی شبکههای اجتماعی، موافقان فیلترینگ شبکههای مجازی خواسته یا ناخواسته از کاربرد ناصحیح آن استفاده میکنند.
🔹تکنیکی وجود دارد به نام «مجاز جز به کل» که در آن سیاست مدار، با بزرگ جلوه دادن یک بخش کوچک از یک قضیه، سعی میکند یک مسئله را بزرگ و جدی جلوه دهد. صورت منفی این تکنیک داستان ترسناک است. سیاستمدار، نماینده مجلس یا فلان مرجع تقلید به شما میگوید که ببینید فضای مجازی دارد چه بلایی سر بچههای مردم میآورد، ببینید فلانی خودکشی میکند و فلانی بهمان کار را میکند. این برای مخاطبی که دقیق نباشد همان داستان ترسناک است. داستان ترسناکی که واقعی است اما بخش کوچکی از ماجرای گسترده فضای مجازی است.
🔹بسیاری از طرفداران بستن فضای مجازی، به دنبال سودجویی و افزایش گردش مالی VPNها و همچنین افزایش شرکتهای اپراتور اینترنت هستند. که در مورد آخری افراد با وصل شدن به VPN از اینترنت جهانی و گرانتر استفاده میکنند و قیمت بیشتری میپردازند. برخی دیگر از دغدغهمندان واقعی فضای مجازی هم که نگران مسائل و نرمهای اجتماعی هستند، بدون کلان دیدن ماجرا و از روی کمسوادی هزار و یک عنصری را که منجر به ناهنجاریهای اجتماعی میشود، نادیده گرفته و میپردازند به این داستان ترسناک.
🔹در گام دوم، باید این را درنظر بگیریم که خود مسئله فیلترینگ جدای از هزینههایی که برای دولت دارد، باعث میشود ناخودآگاه مردم به اینترنتی بدون محدودیت عاقلانه دست یابند. برای مثال با یک مطالعه ساده میتوان نشان داد که دسترسی یک کودک ایرانی به سایتهای مستهجن (Porn Websites) به مراتب راحتتر از یک کودک انگلیسی یا آمریکایی است؛ چرا که کودک ایرانی به راحتی با وصل شدن به VPN میتواند به اینترنتی به مراتب آزادتر از اینترنت یک بچه انگلیسی دست یابد. کودکی که مجبور است به VPN وصل شود، زیرا تنها سامانهای که نیازهایش را برای ارتباط با دوستانش و یا انجام کارهای مدرسه (مثل تبادل، جزوه و پرسیدن سوال از همکلاسیها) نه شادِ آموزش و پرورش است و نه سروش فلان سازمان رانت خوار، بلکه یک چیز است: تلگرامِ دروف.
https://t.me/Rwriter/557
@Rwriter
پیشگفتار: تصمیم گرفتم به واسطه رشته تحصیلی، آموختههای شخصی و مطالعاتم یادداشتهایی را در حوزه سیاست گذاری بنویسم. امیدوارم که مخاطبان این یادداشتها حتما از گذاشتن نظر برای من دریغ نفرمایند.
🔹یکی دو هفته است که اخبار تکان دهندهای درباره فضای مجازی و اینترنت به گوش ما میرسد، از ماجرای خودکشی یک پسر به شکل لایو تا ماجرای تماس زنده اینستاگرامی یکی از اینفلوئنسرها با پسری 14 ساله و بیان کلماتی که به تعبیر عموم مثبت 18 تلقی میشوند. این دوماجرا به همراه ماجراها و مسائلی مانند فیلمهای مستهجن از طرف برخی سیاستمداران، مراجع تقلید، روحانیان و سایر قشرهای اجتماعی-سیاسی به عنوان استدلال یا بهانهای برای محدود سازی اینترنت و فضای مجازی استفاده میشود.
🔹اما، احتمالا خیلی از من و شما، از اینترنت استفاده میکنیم و نه چشممان به فیلمهای مستهجن میخورد و نه گوشمان تیز است تا صدای شلیک گلوله پسری 14 ساله را بشنویم. ما از اینستاگرام برای تفریح، خرید و یا برای خندیدن استفاده میکنیم. ما از تلگرام برای جا به جایی فایلها، گپ و گفت و مسائلی از این دست استفاده میکنیم. پس چرا ما به فضای مجازی بیبندوباری که برخی از مسئولین برایش فریاد میزنند بر نمیخوریم؟
🔹پاسخ در "داستان ترسناک" است! قصهگویی یا story telling اگر مهمترین ابزار معرفتی در همه علوم و معارف نباشد، بیشک یکی از مهمترین ابزارهاست. دنیای سیاست هم از این ماجرا مستثنی نیست. سیاستمدار از قصهها استفاده میکند تا یک مسئله را برای مخاطب عامه جا بیندازد. این لزوما چیز بدی نیست. مثل چاقو میماند و کاربرد میوهپوستکنی و جراحی دارد، و یا کاربرد آدم کشی. اما در ماجرای محدود سازی شبکههای اجتماعی، موافقان فیلترینگ شبکههای مجازی خواسته یا ناخواسته از کاربرد ناصحیح آن استفاده میکنند.
🔹تکنیکی وجود دارد به نام «مجاز جز به کل» که در آن سیاست مدار، با بزرگ جلوه دادن یک بخش کوچک از یک قضیه، سعی میکند یک مسئله را بزرگ و جدی جلوه دهد. صورت منفی این تکنیک داستان ترسناک است. سیاستمدار، نماینده مجلس یا فلان مرجع تقلید به شما میگوید که ببینید فضای مجازی دارد چه بلایی سر بچههای مردم میآورد، ببینید فلانی خودکشی میکند و فلانی بهمان کار را میکند. این برای مخاطبی که دقیق نباشد همان داستان ترسناک است. داستان ترسناکی که واقعی است اما بخش کوچکی از ماجرای گسترده فضای مجازی است.
🔹بسیاری از طرفداران بستن فضای مجازی، به دنبال سودجویی و افزایش گردش مالی VPNها و همچنین افزایش شرکتهای اپراتور اینترنت هستند. که در مورد آخری افراد با وصل شدن به VPN از اینترنت جهانی و گرانتر استفاده میکنند و قیمت بیشتری میپردازند. برخی دیگر از دغدغهمندان واقعی فضای مجازی هم که نگران مسائل و نرمهای اجتماعی هستند، بدون کلان دیدن ماجرا و از روی کمسوادی هزار و یک عنصری را که منجر به ناهنجاریهای اجتماعی میشود، نادیده گرفته و میپردازند به این داستان ترسناک.
🔹در گام دوم، باید این را درنظر بگیریم که خود مسئله فیلترینگ جدای از هزینههایی که برای دولت دارد، باعث میشود ناخودآگاه مردم به اینترنتی بدون محدودیت عاقلانه دست یابند. برای مثال با یک مطالعه ساده میتوان نشان داد که دسترسی یک کودک ایرانی به سایتهای مستهجن (Porn Websites) به مراتب راحتتر از یک کودک انگلیسی یا آمریکایی است؛ چرا که کودک ایرانی به راحتی با وصل شدن به VPN میتواند به اینترنتی به مراتب آزادتر از اینترنت یک بچه انگلیسی دست یابد. کودکی که مجبور است به VPN وصل شود، زیرا تنها سامانهای که نیازهایش را برای ارتباط با دوستانش و یا انجام کارهای مدرسه (مثل تبادل، جزوه و پرسیدن سوال از همکلاسیها) نه شادِ آموزش و پرورش است و نه سروش فلان سازمان رانت خوار، بلکه یک چیز است: تلگرامِ دروف.
https://t.me/Rwriter/557
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
فیلترینگ اینترنت؛ این یک «داستان ترسناک» نیست!
@Rwriter
@Rwriter