Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلترینگ
#محسنیان_راد
#اینستاگرام
#رابطه_نبوغ_و_حماقت
این روزها خبرهایی میپیچد که مجلس در نظر دارد تا فیلترینگ اینستاگرام را کلید بزند. مجلسی که شعارش معیشت مردم بود، حالا اصلیترین دغدغهاش عوض کردن اسم فرودگاه و بستن فضای مجازی و البته اظهارات دروغ درباره گذشته خیالی (کشور پنجم در حوزه هوافضا!!) شده است. راستش من نابغه نیستم ولی هیچ نابغهای نمیتواند بفهمد احمقها چگونه فکر میکنند.
فایل بالا سخنرانی دکتر محسنیان راد است در مراسم قدردانی از اسماعیل میرفخرایی. بد نیست گوشش کنیم. بی ربط به بحث نیست.
@Rwriter
#محسنیان_راد
#اینستاگرام
#رابطه_نبوغ_و_حماقت
این روزها خبرهایی میپیچد که مجلس در نظر دارد تا فیلترینگ اینستاگرام را کلید بزند. مجلسی که شعارش معیشت مردم بود، حالا اصلیترین دغدغهاش عوض کردن اسم فرودگاه و بستن فضای مجازی و البته اظهارات دروغ درباره گذشته خیالی (کشور پنجم در حوزه هوافضا!!) شده است. راستش من نابغه نیستم ولی هیچ نابغهای نمیتواند بفهمد احمقها چگونه فکر میکنند.
فایل بالا سخنرانی دکتر محسنیان راد است در مراسم قدردانی از اسماعیل میرفخرایی. بد نیست گوشش کنیم. بی ربط به بحث نیست.
@Rwriter
Forwarded from نشر آرما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#به_روایت_نویسنده
📗جنبش ناراضیان:
جامعهشناسی جریان مهاجرت نخبگان از رشتههای مهندسی و پایه به علوم انسانی
✍ محمدحسین بادامچی-محمدقائم خانی
نوبت چاپ: اول
۲۷۲صفحه/رقعی/ ۳۵۰۰۰ تومان
📌این کتاب را علاوه برکتابفروشیها میتوانید صورت آنلاین از سایت 4soooq.ir تهیه نمایید.
@nashre_arma
📗جنبش ناراضیان:
جامعهشناسی جریان مهاجرت نخبگان از رشتههای مهندسی و پایه به علوم انسانی
✍ محمدحسین بادامچی-محمدقائم خانی
نوبت چاپ: اول
۲۷۲صفحه/رقعی/ ۳۵۰۰۰ تومان
📌این کتاب را علاوه برکتابفروشیها میتوانید صورت آنلاین از سایت 4soooq.ir تهیه نمایید.
@nashre_arma
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط یک چیز: ماسک بزن!
خیلی دوست دارم درباره کرونا و ایران بحران زده بنویسم، اما درس و کنکور و تلاش برای ایجاد آیندهای کمیروشنتر از آینده مبهم پیش رویم نمیگذارد. نویسنده در ایران، یا غم نان دارد، یا غم جان و یا غم آیندهای مبهم. باری چند وقت پیش کتابی دو جلدی و عجلهای منتشر شد از اساتید محترم #دانشگاه_امام_صادق که داشتند خودشان را به زمین و زمان میزدند که ایران در مقایسه با کشورهای بزرگ دنیا (قدرتهای غرب!) در حوزه کرونا بهترین بوده و غرب رو به افول است و قس علی هذه. حالا با این وضع کرونا در ایران میخواهم بدانم این اساتید کدام گودرز و شقایق را میخواهند به هم پیوند بدهند تا بگویند عملکرد جمهوری اسلامی دربرابر کرونا خوب و مثبت بوده است. نزدیک به 15 سال رشد منفی اقتصادی و بحران سازی در این سرزمین، حساب و کتاب نمیخواهد، بوریس جانسون هرچقدر هم احمق باشد آخرش آنقدر کشورش ثروتمند هست که 3 ماه همه کسب و کارها را تعطیل کند. اما ما با همه قمپزهایمان، 6 روز بیشتر نتوانستیم (14 تا 20 فروردین که آن هم بیشترش تعطیلی رسمی بود). باری ماسک بزنید. مراقب خودتان باشید. جامعه مدنی از همین ماسک زدنها ساخته خواهد شد
خیلی دوست دارم درباره کرونا و ایران بحران زده بنویسم، اما درس و کنکور و تلاش برای ایجاد آیندهای کمیروشنتر از آینده مبهم پیش رویم نمیگذارد. نویسنده در ایران، یا غم نان دارد، یا غم جان و یا غم آیندهای مبهم. باری چند وقت پیش کتابی دو جلدی و عجلهای منتشر شد از اساتید محترم #دانشگاه_امام_صادق که داشتند خودشان را به زمین و زمان میزدند که ایران در مقایسه با کشورهای بزرگ دنیا (قدرتهای غرب!) در حوزه کرونا بهترین بوده و غرب رو به افول است و قس علی هذه. حالا با این وضع کرونا در ایران میخواهم بدانم این اساتید کدام گودرز و شقایق را میخواهند به هم پیوند بدهند تا بگویند عملکرد جمهوری اسلامی دربرابر کرونا خوب و مثبت بوده است. نزدیک به 15 سال رشد منفی اقتصادی و بحران سازی در این سرزمین، حساب و کتاب نمیخواهد، بوریس جانسون هرچقدر هم احمق باشد آخرش آنقدر کشورش ثروتمند هست که 3 ماه همه کسب و کارها را تعطیل کند. اما ما با همه قمپزهایمان، 6 روز بیشتر نتوانستیم (14 تا 20 فروردین که آن هم بیشترش تعطیلی رسمی بود). باری ماسک بزنید. مراقب خودتان باشید. جامعه مدنی از همین ماسک زدنها ساخته خواهد شد
Forwarded from عصر ایران
اگر به جای روحانی، نوبخت و همتی، آدام اسمیت و ماهاتیامحمد و مرکل بودند هم هیچ چیز عوض نمیشد
✍️صادق زیباکلام
اگر بجای روحانی، نوبخت و همتی، آدام اسمیت، فریدمن و کینز و به جای وزراء روحانی نوابغی همچون تورگوت اوزل، ماهاتیامحمد و آنکلا مرکل میبودند هم هیچ چیز عوض نمیشد. وقتی نیمی از بودجه کشور با کسری مواجه است. باشعارهای انقلابی و کلی گویی نمیتوان اقتصاد فرو رفته در باتلاق را نجات داد
🔹معضلاتی که کشور را در خود فروبرده، دارد دامنه وسیعتری پیدا میکند. اصولگرایان مدتهاست انگشت اتهام را به سمت روحانی نشانه رفتهاند. ای کاش اینگونه بود و مقصر بحران روحانی و دولتش بودند. اینکه آرزو میکنم که حق با اصولگرایان میبود، از این بابت است که عمر دولت روحانی، یک سال دیگر به پایان میرسد و احتمال دارد اصولگرایان انقلابی همانطورکه مجلس یازدهم را در انحصار خود گرفتند، در انتخابات سال آینده، قوه مجریه را هم در اختیار بگیرند؛ در آن صورت دیگر روحانی نیست، همچنان که مجلس دهم هم یک ماهی هست که جای خود را به مجلس یازدهم داده، روحانی هم جای خود را به سعید جلیلی، محمود احمدینژاد، یا یک اصولگرای دیگر خواهد داد؛ اما همانگونه که مجلس انقلابی یازدهم فعلا چه باید کردی در چنته نداشته، رئیسجمهور انقلابی بعد از روحانی هم نخواهد توانست در وضعیت موجود گامی در جهت رفع بحران و عادیسازی شرایط اقتصادی کشور بردارد.
🔹 بودجه عمومی دولت در سال جاری در حدود ۴۸۰ هزار میلیارد تومان است؛ یعنی برای اداره کشور (واردات مواد غذایی و سایر اقلام، پرداخت ۱۲۰ هزار میلیارد تومان به حدود پنج میلیون حقوقبگیر دولت ، بهداشت و درمان، هزینههای نظامی و...) به این حجم اعتبار نیاز است.. حتی قبل آنکه کرونا بیاید، دولت ۱۵۰ هزار میلیارد تومان یا نزدیک به یکسوم آن ۴۸۰ هزار میلیاردتومان را نداشت (با کسر بودجه مواجه بود). بودجه در آذرماه به تصویب مجلس رسیده بود. تقریبا نیمی از هزینهها از محل دریافت مالیات (۱۹۵هزارمیلیارد تومان) و صادرات نفت (یک میلیون بشکه در روز از قرار میانگین بشکهای ۵۰ دلار).
تحریمها و کرونا همه ضرب و تقسیمهای دولت و مجلس را بر باد دادند. تحریمها صادرات را از یک میلیون بشکه، در خوشبینانهترین حالت به کمتر از صد هزار بشکه در روز رساندند. هنوز سال به انتها نرسیده بود که بهای نفت به کمتر از ۲۰ دلار کاهش یافت. بماند اینکه ایران بهواسطه دورزدن تحریمها مجبور است تخفیف هم بدهد و همان صد هزار بشکه را هم خیلی کمتر از قیمت رسمی میفروشد.
درآمدهای نفتی به کنار، کرونا دمار از روزگار درآمدهای مالیاتی کشور تا همینجا درآورده است. امیدعلی پارسا، رئیس سازمان مالیاتی کشور، چندی پیش اعلام کرد اگر بعد از خردادماه وضعیت کشور در رابطه با کرونا عادی شود، در چهار ماه منتهی به پایان خرداد، کرونا نزدیک به یکچهارم درآمدهای مالیاتی امسال را از بین برده است.
خرداد به پایان رسید و کرونا بعد از اندکی فروکش، باز در حال شدتیافتن است؛ یعنی سرنوشت نفت و مالیات، دو تأمینکننده اصلی آن ۴۸۰ هزار میلیارد تومان فعلا نامعلوماند. یکسوم بودجه هم که از ابتدا کسر بود.
🔹فرض بگیریم بهجای روحانی و نوبخت، کینز، فریدمن و آدام اسمیت و بهجای مدیران و وزرای روحانی (حسب ادعای اصولگرایان)، تورگوت اوزل، ماهاتیر محمد یا آنگلا مرکل، سکاندار قوه مجریه در ایران میشدند. با بودجهای که حداقل نیمی از درآمدهای آن از میان رفته، چگونه قرار است یک کشور ۸۵ میلیونی را اداره کنند؟
🔹ممکن است برخی از اصولگرایان، به شعارهایی که میدهند مانند «مدیریت جهادی»، «جوانگرایی»، «اتکا به منابع داخلی بهجای چشمدوختن به خارج از کشور»، «خودکفایی و ایستادن روی پاهای خود»، «تبدیل تهدیدها به فرصتها» و... واقعا باور داشته باشند؛ اما بیتردید بسیاری از آنان که بیشتر اهل حسابوکتاب و منطق هستند، میدانند که با شعار نمیتوان منابع مالی پنج میلیون حقوقبگیر را تأمین کرد. شعارهای پرزرقوبرق، نه مانع از گسترش خط فقر شدهاند و نه توانستهاند جلوی آبرفتنِ طبقه متوسط در ایران را بگیرند. بماند حجم وسیع سرمایههای ایرانیان که بهواسطه فرورفتن کشور در شرایط موجود، تورم حداقل ۵۰ درصدی، کاهش منظم ارزش ریال و بالارفتن دلار و شاید مهمتر از همه اینها، فقدان امنیت اقتصادی، داراییهای خود را بهجای بهکارگرفتن در تولید و ایجاد اشتغال، در خارج از کشور سرمایهگذاری کردهاند.
asriran.com
@MyAsriran
✍️صادق زیباکلام
اگر بجای روحانی، نوبخت و همتی، آدام اسمیت، فریدمن و کینز و به جای وزراء روحانی نوابغی همچون تورگوت اوزل، ماهاتیامحمد و آنکلا مرکل میبودند هم هیچ چیز عوض نمیشد. وقتی نیمی از بودجه کشور با کسری مواجه است. باشعارهای انقلابی و کلی گویی نمیتوان اقتصاد فرو رفته در باتلاق را نجات داد
🔹معضلاتی که کشور را در خود فروبرده، دارد دامنه وسیعتری پیدا میکند. اصولگرایان مدتهاست انگشت اتهام را به سمت روحانی نشانه رفتهاند. ای کاش اینگونه بود و مقصر بحران روحانی و دولتش بودند. اینکه آرزو میکنم که حق با اصولگرایان میبود، از این بابت است که عمر دولت روحانی، یک سال دیگر به پایان میرسد و احتمال دارد اصولگرایان انقلابی همانطورکه مجلس یازدهم را در انحصار خود گرفتند، در انتخابات سال آینده، قوه مجریه را هم در اختیار بگیرند؛ در آن صورت دیگر روحانی نیست، همچنان که مجلس دهم هم یک ماهی هست که جای خود را به مجلس یازدهم داده، روحانی هم جای خود را به سعید جلیلی، محمود احمدینژاد، یا یک اصولگرای دیگر خواهد داد؛ اما همانگونه که مجلس انقلابی یازدهم فعلا چه باید کردی در چنته نداشته، رئیسجمهور انقلابی بعد از روحانی هم نخواهد توانست در وضعیت موجود گامی در جهت رفع بحران و عادیسازی شرایط اقتصادی کشور بردارد.
🔹 بودجه عمومی دولت در سال جاری در حدود ۴۸۰ هزار میلیارد تومان است؛ یعنی برای اداره کشور (واردات مواد غذایی و سایر اقلام، پرداخت ۱۲۰ هزار میلیارد تومان به حدود پنج میلیون حقوقبگیر دولت ، بهداشت و درمان، هزینههای نظامی و...) به این حجم اعتبار نیاز است.. حتی قبل آنکه کرونا بیاید، دولت ۱۵۰ هزار میلیارد تومان یا نزدیک به یکسوم آن ۴۸۰ هزار میلیاردتومان را نداشت (با کسر بودجه مواجه بود). بودجه در آذرماه به تصویب مجلس رسیده بود. تقریبا نیمی از هزینهها از محل دریافت مالیات (۱۹۵هزارمیلیارد تومان) و صادرات نفت (یک میلیون بشکه در روز از قرار میانگین بشکهای ۵۰ دلار).
تحریمها و کرونا همه ضرب و تقسیمهای دولت و مجلس را بر باد دادند. تحریمها صادرات را از یک میلیون بشکه، در خوشبینانهترین حالت به کمتر از صد هزار بشکه در روز رساندند. هنوز سال به انتها نرسیده بود که بهای نفت به کمتر از ۲۰ دلار کاهش یافت. بماند اینکه ایران بهواسطه دورزدن تحریمها مجبور است تخفیف هم بدهد و همان صد هزار بشکه را هم خیلی کمتر از قیمت رسمی میفروشد.
درآمدهای نفتی به کنار، کرونا دمار از روزگار درآمدهای مالیاتی کشور تا همینجا درآورده است. امیدعلی پارسا، رئیس سازمان مالیاتی کشور، چندی پیش اعلام کرد اگر بعد از خردادماه وضعیت کشور در رابطه با کرونا عادی شود، در چهار ماه منتهی به پایان خرداد، کرونا نزدیک به یکچهارم درآمدهای مالیاتی امسال را از بین برده است.
خرداد به پایان رسید و کرونا بعد از اندکی فروکش، باز در حال شدتیافتن است؛ یعنی سرنوشت نفت و مالیات، دو تأمینکننده اصلی آن ۴۸۰ هزار میلیارد تومان فعلا نامعلوماند. یکسوم بودجه هم که از ابتدا کسر بود.
🔹فرض بگیریم بهجای روحانی و نوبخت، کینز، فریدمن و آدام اسمیت و بهجای مدیران و وزرای روحانی (حسب ادعای اصولگرایان)، تورگوت اوزل، ماهاتیر محمد یا آنگلا مرکل، سکاندار قوه مجریه در ایران میشدند. با بودجهای که حداقل نیمی از درآمدهای آن از میان رفته، چگونه قرار است یک کشور ۸۵ میلیونی را اداره کنند؟
🔹ممکن است برخی از اصولگرایان، به شعارهایی که میدهند مانند «مدیریت جهادی»، «جوانگرایی»، «اتکا به منابع داخلی بهجای چشمدوختن به خارج از کشور»، «خودکفایی و ایستادن روی پاهای خود»، «تبدیل تهدیدها به فرصتها» و... واقعا باور داشته باشند؛ اما بیتردید بسیاری از آنان که بیشتر اهل حسابوکتاب و منطق هستند، میدانند که با شعار نمیتوان منابع مالی پنج میلیون حقوقبگیر را تأمین کرد. شعارهای پرزرقوبرق، نه مانع از گسترش خط فقر شدهاند و نه توانستهاند جلوی آبرفتنِ طبقه متوسط در ایران را بگیرند. بماند حجم وسیع سرمایههای ایرانیان که بهواسطه فرورفتن کشور در شرایط موجود، تورم حداقل ۵۰ درصدی، کاهش منظم ارزش ریال و بالارفتن دلار و شاید مهمتر از همه اینها، فقدان امنیت اقتصادی، داراییهای خود را بهجای بهکارگرفتن در تولید و ایجاد اشتغال، در خارج از کشور سرمایهگذاری کردهاند.
asriran.com
@MyAsriran
👍1
گوشت قربونی
#کنکور
#ملت_قربانی
#فشلیسم
#قمپزیسم
یادداشتی به بهانه تعویق دوباره کنکور
خیلی وقت است که سعی میکنم فاصلهام را با اخبار و حوادث حفظ کنم. اما خب به قول محمد حسن شهسواریِ جان، نویسنده جماعت نمیتواند گاردش بسته باشد. بنابراین این یادداشت را با گاردی باز مینویسم.
امشب کمی قبل از نیمه شب اطلاعیه سازمان سنجش روی سایتش رفت و اعلام شد کنکور عقب میافتد. این درحالی بود که دیروز وزیر بهداشت گفت طبق بررسیها کنکور سرجایش میماند. این شما را یاد چیزی نمیاندازد؟ کمی فکر کنید! آها، آفرین! آبان ۹۸ و گرانی بنزین. کارشناسان اقتصادی سالها میگویند بنزین باید گران شود، اما به بهانههای مختلف قیمت بنزین سرجایش میماند، طرح افزایش پلکانی قیمتهای بنزین خاتمی توسط مجلس انقلابی دیگری پاره میشود و بعد مجلسی کمی مردمیتر نمیتواند به گرانی غیر منطقی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کند و صدها خسارت به بدنه اجتماعی وارد میشود. حق داری ای خواننده جان، بگویی بنزین کجا و کنکور کجا. اما بحث این است: این بار نیز از دو هفته قبل کارشناسان از تعویق کنکور گفتند و توصیه کردند، اما جلسه وزیر منجر شد به آنچه که دیدید و شد آنچه که شد. این یعنی آن داوطلبی که میتوانسته تصمیم درست آینده را دو هفته قبل ببیند، در هفته جمع بندی کنکورش شل شود. این یعنی کنکوری مهم نیست. مردم مهم نیستند. و مثل گوشت قربانی این ور و آن ور میشوند.
راستش شاید بهترین کار این باشد که ما هم به روایت رسانه ملی نگاه کنیم و کبک باشیم. دلمان به آمار بالای آمریکا خوش باشد و تستگیری دقیق شان را نبینیم. از موفقیت کشورهایی مثل نروژ، آلمان، اتریش، کره جنوبی، ویتنام و تایوان در کنترل بیماری نگوییم و دل خوش کنیم که آمار دست و پا شکستهمان کمتر است از دنیای رو به افول غرب!
اما زنهار که روایت بالا خیالی پوچ است. اگر بگوییم اداره درست بیماری، آمار داشتن درست میخواهد، عجیب نیست که برخی نفهمند چون سالهاست که مملکت بدون آمار و ارقام اداره میشود. رشد منفی اقتصادی به مدت بیش از ۱۵ سال رها میشود و دل به چیزهای دیگر خوش میشود. کارشناسانی که با عدد و رقم از فساد سیستماتیک خبر میدهند، فاسد خطاب میشوند و... .
مملکت شاید با قمپزیسم اداره شود ولی اداره مملکت با فشلیسم بی معناست. فشلیسم بروکراتیک در ایران به همه جا رخنه کرده است. بهترین تعریف برای فشلیسم، نان به نرخ روز خوردن است. ۲۰ سال در بحران بودن و ۲۰ سال عدم نگاه درست به آینده و برنامه ریزی برای بحرانهای آینده. ترکیب این دو میشود ایران
https://t.me/Rwriter/536
#کنکور
#ملت_قربانی
#فشلیسم
#قمپزیسم
یادداشتی به بهانه تعویق دوباره کنکور
خیلی وقت است که سعی میکنم فاصلهام را با اخبار و حوادث حفظ کنم. اما خب به قول محمد حسن شهسواریِ جان، نویسنده جماعت نمیتواند گاردش بسته باشد. بنابراین این یادداشت را با گاردی باز مینویسم.
امشب کمی قبل از نیمه شب اطلاعیه سازمان سنجش روی سایتش رفت و اعلام شد کنکور عقب میافتد. این درحالی بود که دیروز وزیر بهداشت گفت طبق بررسیها کنکور سرجایش میماند. این شما را یاد چیزی نمیاندازد؟ کمی فکر کنید! آها، آفرین! آبان ۹۸ و گرانی بنزین. کارشناسان اقتصادی سالها میگویند بنزین باید گران شود، اما به بهانههای مختلف قیمت بنزین سرجایش میماند، طرح افزایش پلکانی قیمتهای بنزین خاتمی توسط مجلس انقلابی دیگری پاره میشود و بعد مجلسی کمی مردمیتر نمیتواند به گرانی غیر منطقی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کند و صدها خسارت به بدنه اجتماعی وارد میشود. حق داری ای خواننده جان، بگویی بنزین کجا و کنکور کجا. اما بحث این است: این بار نیز از دو هفته قبل کارشناسان از تعویق کنکور گفتند و توصیه کردند، اما جلسه وزیر منجر شد به آنچه که دیدید و شد آنچه که شد. این یعنی آن داوطلبی که میتوانسته تصمیم درست آینده را دو هفته قبل ببیند، در هفته جمع بندی کنکورش شل شود. این یعنی کنکوری مهم نیست. مردم مهم نیستند. و مثل گوشت قربانی این ور و آن ور میشوند.
راستش شاید بهترین کار این باشد که ما هم به روایت رسانه ملی نگاه کنیم و کبک باشیم. دلمان به آمار بالای آمریکا خوش باشد و تستگیری دقیق شان را نبینیم. از موفقیت کشورهایی مثل نروژ، آلمان، اتریش، کره جنوبی، ویتنام و تایوان در کنترل بیماری نگوییم و دل خوش کنیم که آمار دست و پا شکستهمان کمتر است از دنیای رو به افول غرب!
اما زنهار که روایت بالا خیالی پوچ است. اگر بگوییم اداره درست بیماری، آمار داشتن درست میخواهد، عجیب نیست که برخی نفهمند چون سالهاست که مملکت بدون آمار و ارقام اداره میشود. رشد منفی اقتصادی به مدت بیش از ۱۵ سال رها میشود و دل به چیزهای دیگر خوش میشود. کارشناسانی که با عدد و رقم از فساد سیستماتیک خبر میدهند، فاسد خطاب میشوند و... .
مملکت شاید با قمپزیسم اداره شود ولی اداره مملکت با فشلیسم بی معناست. فشلیسم بروکراتیک در ایران به همه جا رخنه کرده است. بهترین تعریف برای فشلیسم، نان به نرخ روز خوردن است. ۲۰ سال در بحران بودن و ۲۰ سال عدم نگاه درست به آینده و برنامه ریزی برای بحرانهای آینده. ترکیب این دو میشود ایران
https://t.me/Rwriter/536
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
ما، گوشتهای قربانی
@writer
@writer
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سعدی_خوانی
سعدی استاد سخن است، میداند کجاها از چه واژهای استفاده کند. با واژهها میداند چه کند و چه نکند. این را خواندم برای کسی. جدای از این خوانش، پیشتر حافظی بودم، اما حالا سعدیای شدهام. سعدی بخوانید.
سعدی استاد سخن است، میداند کجاها از چه واژهای استفاده کند. با واژهها میداند چه کند و چه نکند. این را خواندم برای کسی. جدای از این خوانش، پیشتر حافظی بودم، اما حالا سعدیای شدهام. سعدی بخوانید.
گفتگوی من با جناب آقای اسماعیل زاده که گفتگویی بود بسیار جذاب و شنیدنی
https://www.instagram.com/tv/CC9Ct7mAVXB/?igshid=ld6nibirz5t9
https://www.instagram.com/tv/CC9Ct7mAVXB/?igshid=ld6nibirz5t9
من یک دروغگو هستم/ چگونه دروغهایم را به واقعیت تبدیل میکنم؟
من یکی از خالیبندترین دوستانی هستم که میتوانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغها استفاده میکنم تا حقیقت را بسازم.
سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانوادهاش ورزش امری خنثی تلقی میشد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفهای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی میآمدم که هر روز نیم ساعت میدوم و حتی برایشان نسخههای ورزش کردن میپیچیدم. البته اینجا سعی میکردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمیگفتم و فقط توصیهایهایی که در سایتها خوانده بودم اما هنوز آنها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف میکردم.
من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشدهام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیهاش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمیکند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت میدود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه میدود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی میکرد به شخصیت جعلیای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.
این دروغ پراکنیهای من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکههای اجتماعی فقط منوط به ورزش نمیشود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی میسازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب میخواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه میکند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزیها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی میگویم هر سال 100 کتاب میخوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر میکند، من واقعا هر سال صد کتاب میخوانم. یا مثلا وقتی میگویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را میدانم، طرف مقابلم فکر میکند واقعا یک برنامهنویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه میتونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفهای هستم.
این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر میکنم و مقایسهاش میکنم با این موجود واقعی امروز. نمیتوانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اطرافیانم هم از این شخصیتهای جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام میاندازد. یاد عکسهایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش میکند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده میگرفتم با اینکه خودم یکی از جاعلهای قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفهایتر به دنیای بیرون عرضه میکنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمیکشم. من به دروغگویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیتهای آینده در امروز.
اما گاهی با خودم فکر میکنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمیگویم که این شخصیت جعلی چه ضعفهایی که ندارد. بلکه قایمش میکنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانهای.
@Rwriter
من یکی از خالیبندترین دوستانی هستم که میتوانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغها استفاده میکنم تا حقیقت را بسازم.
سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانوادهاش ورزش امری خنثی تلقی میشد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفهای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی میآمدم که هر روز نیم ساعت میدوم و حتی برایشان نسخههای ورزش کردن میپیچیدم. البته اینجا سعی میکردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمیگفتم و فقط توصیهایهایی که در سایتها خوانده بودم اما هنوز آنها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف میکردم.
من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشدهام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیهاش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمیکند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت میدود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه میدود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی میکرد به شخصیت جعلیای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.
این دروغ پراکنیهای من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکههای اجتماعی فقط منوط به ورزش نمیشود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی میسازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب میخواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه میکند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزیها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی میگویم هر سال 100 کتاب میخوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر میکند، من واقعا هر سال صد کتاب میخوانم. یا مثلا وقتی میگویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را میدانم، طرف مقابلم فکر میکند واقعا یک برنامهنویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه میتونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفهای هستم.
این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر میکنم و مقایسهاش میکنم با این موجود واقعی امروز. نمیتوانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که اطرافیانم هم از این شخصیتهای جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام میاندازد. یاد عکسهایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش میکند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده میگرفتم با اینکه خودم یکی از جاعلهای قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفهایتر به دنیای بیرون عرضه میکنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمیکشم. من به دروغگویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیتهای آینده در امروز.
اما گاهی با خودم فکر میکنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمیگویم که این شخصیت جعلی چه ضعفهایی که ندارد. بلکه قایمش میکنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانهای.
@Rwriter
مونتسکیو سوالی را پیش کشید: چرا این مردان، نیروی خود را صرف آن نمیکنند که سرزمینهای سبز اطراف دریای خزر را فتح کنند و در آنجا کشوری برپا دارند؟
امینه در آن زمان نتوانست به نویسنده روح القوانین بگوید که در تفکرات خود نقش دین را ندیده گرفته است و فقط نژادها و قومیتها را در نظر آورده، در حالی که در آسیا، قدرت بر اساس قواعدی حرکت میکند که بیشتر متاثر از دین و مذهباند تا قومیت.
از کتاب #امینه نوشته مسعود بهنود
@Rwriter
امینه در آن زمان نتوانست به نویسنده روح القوانین بگوید که در تفکرات خود نقش دین را ندیده گرفته است و فقط نژادها و قومیتها را در نظر آورده، در حالی که در آسیا، قدرت بر اساس قواعدی حرکت میکند که بیشتر متاثر از دین و مذهباند تا قومیت.
از کتاب #امینه نوشته مسعود بهنود
@Rwriter
محرم قرار است به چه قیمتی با همان آب و تاب برگزار شود؟ به قیمت پر پول شدن کاسبانش؟
#محرم
#کرونا
#وبا_۱۳۱۰
👇👇👇
https://www.instagram.com/p/CDJhyqdgm1N/?igshid=1hfapuwkzszy3
#محرم
#کرونا
#وبا_۱۳۱۰
👇👇👇
https://www.instagram.com/p/CDJhyqdgm1N/?igshid=1hfapuwkzszy3
Instagram
SalehRostami
#محرم #لغو_عزاداری تصویر بالا روایت یحیی دولت آبادی است از وضعیت انتشار بیماری وبا در محرم ۱۳۱۰، میبینید نه سر و سینه زدن حسینی به داد مردم رسیده نه علم و کُتل حضرت عباس. آن موقع حداقل گریه حسینی بیزینس میلیاردی مداحان و کاسهلیسان نبود و امری بود خالصانه.…
گفتگوی من با محمدجوانمرد، کسی که مهندسی در دانشگاه مک مستر کانادا را رها کرد تا در ایران ادبیات فارسی بخواند.
این گفتگوی شنیدنی را در لینک زیر دنبال کنید
https://www.instagram.com/tv/CDPAUJXg8Sd/?igshid=f7ifwuwjb5en
این گفتگوی شنیدنی را در لینک زیر دنبال کنید
https://www.instagram.com/tv/CDPAUJXg8Sd/?igshid=f7ifwuwjb5en
مرشدزاده و گَنجی که یافتم
#نوشتن_برای_مردگان
#کرونا
#استفراغ_بدبختی
#استفراغات
این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست و بعد زود فراموش میشود. غمی که تویش نفرت است. غمی که میخواهد جار بزند: ببینید چقدر بدبختیم. ببینید مرگ با ماست. شاید بخشی از این رفتار درست باشد. بخشیاش پر کردن فضای رسانهای لازم باشد برای اینکه هشدار دهیم: کرونا جدی است. اما آدمی پیشاکرونایی با آدمی پساکرونایی فرقی ندارد. حالا کرونا این ویژگی را بیشتر زنده کرده: ما آدمیان تشنه جار زدن مرگ و عزا و سوگواری هستیم. فراموشکار در زیستن و مضطرب از مرگ. گویی این اضطراب نجاتمان میدهد برای همین هر کسی که میمیرد، مدام برای دیگران استفراغ غم و بدبختی بالا میآوریم.
با خودم فکر میکردم آیا میشود از مرگ، از یک فرد رفته، حرف زد، اما زیبا هم نوشت؟ میشود مستحکم نوشت؟ و میتوان با خواندن از مرگ کسی زندهتر از همیشه شد؟ این کاری است که نفیسه مرشد زاده در یادداشت اینستاگرامیاش انجام داده. یادداشتی به نامِ "هر عشیره و فامیلی یک ماهی سیاه کوچک دارد." بخوانیم و یاد بگیریم.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://www.instagram.com/p/CDSvtoJAY4w8yNgxeUQEgY5P6GMpscMOoC39_00/?igshid=j6nnt6vxpbz4
#نوشتن_برای_مردگان
#کرونا
#استفراغ_بدبختی
#استفراغات
این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست و بعد زود فراموش میشود. غمی که تویش نفرت است. غمی که میخواهد جار بزند: ببینید چقدر بدبختیم. ببینید مرگ با ماست. شاید بخشی از این رفتار درست باشد. بخشیاش پر کردن فضای رسانهای لازم باشد برای اینکه هشدار دهیم: کرونا جدی است. اما آدمی پیشاکرونایی با آدمی پساکرونایی فرقی ندارد. حالا کرونا این ویژگی را بیشتر زنده کرده: ما آدمیان تشنه جار زدن مرگ و عزا و سوگواری هستیم. فراموشکار در زیستن و مضطرب از مرگ. گویی این اضطراب نجاتمان میدهد برای همین هر کسی که میمیرد، مدام برای دیگران استفراغ غم و بدبختی بالا میآوریم.
با خودم فکر میکردم آیا میشود از مرگ، از یک فرد رفته، حرف زد، اما زیبا هم نوشت؟ میشود مستحکم نوشت؟ و میتوان با خواندن از مرگ کسی زندهتر از همیشه شد؟ این کاری است که نفیسه مرشد زاده در یادداشت اینستاگرامیاش انجام داده. یادداشتی به نامِ "هر عشیره و فامیلی یک ماهی سیاه کوچک دارد." بخوانیم و یاد بگیریم.
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
https://www.instagram.com/p/CDSvtoJAY4w8yNgxeUQEgY5P6GMpscMOoC39_00/?igshid=j6nnt6vxpbz4
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مرشدزاده و گَنجی که یافتم #نوشتن_برای_مردگان #کرونا #استفراغ_بدبختی #استفراغات این روزها که کسی فوت میکند(حتی نه بر اثر کرونا)، همه شروع میکنند به نوشتن در توییتر و اینستاگرام و فضاهای دیگر. من به بیشتر این نوشتنها میگویم #استفراغات. غمی سطحی که روست…
گویا از لینک بالا نمیشد به این نوشته دست یافت برای همین عکس آن را در زیر میآورم:👇🏻👇🏻👇🏻
ماجرایِ فروغ
برای هر نویسنده، هنرمند، اندیشمند و اساسا برای هر آزادهای تیغ سانسور همیشه وجود داشته است. سانسور میبرد و میبرد. گاه انقدر میبرد که میبینی گردنی قطع شد. دستی بریده شد. پایی کنده شد. چشمی کور. گوشی کر و زبانی گس و تلخ گشت.
گفتگویی داشتم با «سوگند شایان فرد» سردبیر نشریه فروغ. نشریهای که قربانی تیغ سانسور و رفتارهای بدوی گشت. نشریه فروغ نشریه دانشجوییای بود که توسط معاونت فرهنگی دانشگاه توقیف تعلیق شد. در این گفتگو سعی کردم تا روایت تحریریه این نشریه دانشجویی را به سمع و نظر مخاطبان برسانم، باشد که مورد توجه قرار گیرد.
https://www.instagram.com/tv/CDzCqc8AKNy/?igshid=3vg3mxq72m4t
برای هر نویسنده، هنرمند، اندیشمند و اساسا برای هر آزادهای تیغ سانسور همیشه وجود داشته است. سانسور میبرد و میبرد. گاه انقدر میبرد که میبینی گردنی قطع شد. دستی بریده شد. پایی کنده شد. چشمی کور. گوشی کر و زبانی گس و تلخ گشت.
گفتگویی داشتم با «سوگند شایان فرد» سردبیر نشریه فروغ. نشریهای که قربانی تیغ سانسور و رفتارهای بدوی گشت. نشریه فروغ نشریه دانشجوییای بود که توسط معاونت فرهنگی دانشگاه توقیف تعلیق شد. در این گفتگو سعی کردم تا روایت تحریریه این نشریه دانشجویی را به سمع و نظر مخاطبان برسانم، باشد که مورد توجه قرار گیرد.
https://www.instagram.com/tv/CDzCqc8AKNy/?igshid=3vg3mxq72m4t
انقلاب بیسوادان و برشهای ابلهانه/یادداشتی از اینستاگرام محمدحسن شهسواری
میدانم با این مطلب، عشاق پهلوی و مخلصان جمهوری اسلامی را خواهم آزرد اما به گمانم ارزشش را دارد. تامل کنید.
ایران در سالهای منتهی به انقلاب یکی از بدترین نسبتها را در خصوص کادر درمان و بیمارستان، میزان مرگ و میر کودکان، تحصیلکردگان دانشگاهی در خاور میانه داشته.
دقت کنید!! در خاورمیانه و نه جهان.
وگرنه بنابه گزارش سازمان بینالمللی کار در همان زمان ایران در مورد نسبت درآمد فقیر و غنی، یکی از نابرابرین جوامع جهان بوده.
همین طور بد نیست بدانید در همان سالها ۴۳ درصد از خانوارهای شهری فقط و فقط در یک اتاق زندگی میکردند.
ضمنا ۶۸ درصد از بزرگسالان کشور مطلقا بیسواد بودند. یک بار دیگر عدد را بنگرید!!!!! ۶۸ درصد. و بیسواد مطلق.
خب گمانم این آمارها بتواند اندکی تصاویر شیک شبکهی «من و تو» و نیز پیجهای جورواجور اینستاگرامی و تلگرامی که با برشهایی از مجلات «زن روز» و «تماشا» و دیگران میخواهند ما را رنگ کنند که تهران آن سال عینهو پاریس و نیویورک بوده، در ذهنمان تصحیح کند.
اما این آمارها یک نتیجهی وحشتناک هم دارد. اگر انقلاب را نتیجهی چنین شرایطی بدانیم آیا به نظر شما حرکت ملتی با چنین عقدههای طبقاتی میتواند بینقص و یا شکوهمند باشد؟ آیا تصمیم ملتی که ۶۸ درصدشان بیسواد مطلق هستند، قابل نقد نیست؟ اصلا قابل اعتناست؟
ملتی که حتی نسبت به معیارهای سطح پایین خاورمیانه هم جایگاه نازلی داشتند.
ممکن است این شواهد شما را ناامید کند. منتها من گمان میکنم تصحیح گذشته در ذهنمان، هرچند تلخ، ما را راهنمایی میکند برای آینده برنامههای بهتری بریزیم.
این گذشته شامل چهل سال اخیر هم میشود که چه فرصتها از کف رفت.
پ.ن ۱: آمارها از صفحات ۴۰۹ تا ۴۱۱ کتاب «ایران بین دو انقلاب» یرواند آبراهامیان انتشارات مرکز است.
پ.ن ۲: لطفاً برای لحظاتی ذهن دوگانه تان را کنار بگذارید. این مطلب فارغ از پهلوی و جمهوری اسلامی، به ملت ایران به عنوان یک کل مینگرد. این مطلب نه قصد (دفاع از یا حمله به) پهلوی را دارد و نه جمهوری اسلامی. نه قاجار. نه زندیه. نه افشاریه. نه هخامنشیان حتی.
میدانم با این مطلب، عشاق پهلوی و مخلصان جمهوری اسلامی را خواهم آزرد اما به گمانم ارزشش را دارد. تامل کنید.
ایران در سالهای منتهی به انقلاب یکی از بدترین نسبتها را در خصوص کادر درمان و بیمارستان، میزان مرگ و میر کودکان، تحصیلکردگان دانشگاهی در خاور میانه داشته.
دقت کنید!! در خاورمیانه و نه جهان.
وگرنه بنابه گزارش سازمان بینالمللی کار در همان زمان ایران در مورد نسبت درآمد فقیر و غنی، یکی از نابرابرین جوامع جهان بوده.
همین طور بد نیست بدانید در همان سالها ۴۳ درصد از خانوارهای شهری فقط و فقط در یک اتاق زندگی میکردند.
ضمنا ۶۸ درصد از بزرگسالان کشور مطلقا بیسواد بودند. یک بار دیگر عدد را بنگرید!!!!! ۶۸ درصد. و بیسواد مطلق.
خب گمانم این آمارها بتواند اندکی تصاویر شیک شبکهی «من و تو» و نیز پیجهای جورواجور اینستاگرامی و تلگرامی که با برشهایی از مجلات «زن روز» و «تماشا» و دیگران میخواهند ما را رنگ کنند که تهران آن سال عینهو پاریس و نیویورک بوده، در ذهنمان تصحیح کند.
اما این آمارها یک نتیجهی وحشتناک هم دارد. اگر انقلاب را نتیجهی چنین شرایطی بدانیم آیا به نظر شما حرکت ملتی با چنین عقدههای طبقاتی میتواند بینقص و یا شکوهمند باشد؟ آیا تصمیم ملتی که ۶۸ درصدشان بیسواد مطلق هستند، قابل نقد نیست؟ اصلا قابل اعتناست؟
ملتی که حتی نسبت به معیارهای سطح پایین خاورمیانه هم جایگاه نازلی داشتند.
ممکن است این شواهد شما را ناامید کند. منتها من گمان میکنم تصحیح گذشته در ذهنمان، هرچند تلخ، ما را راهنمایی میکند برای آینده برنامههای بهتری بریزیم.
این گذشته شامل چهل سال اخیر هم میشود که چه فرصتها از کف رفت.
پ.ن ۱: آمارها از صفحات ۴۰۹ تا ۴۱۱ کتاب «ایران بین دو انقلاب» یرواند آبراهامیان انتشارات مرکز است.
پ.ن ۲: لطفاً برای لحظاتی ذهن دوگانه تان را کنار بگذارید. این مطلب فارغ از پهلوی و جمهوری اسلامی، به ملت ایران به عنوان یک کل مینگرد. این مطلب نه قصد (دفاع از یا حمله به) پهلوی را دارد و نه جمهوری اسلامی. نه قاجار. نه زندیه. نه افشاریه. نه هخامنشیان حتی.
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمندی کامل @Rwriter
محمدرضا شجریان الگوی هنرمند کامل
درباب اهمیت محمدرضا شجریان بسیار گفته اند. اما شجریان نمونه یک هنرمند کامل است. از جهاتِ بسیار. نخست آن که شجریان هم دوستان زیادی دارد و هم دشمنان زیادی. آهنگهایی خوانده است که همه با آنها خاطره دارند و آهنگهایی دارد که مخصوص گوشهای خاص شنوست. شجریان در طول دوران هنریاش هم نقاشی میکرد و هم خطاطی. هم نجاری میکرد و هم به ساختن ساز مشغول بود. شجریان به خوبی میدانست برای رسیدن به هنرکامل باید خود را در انواع آثار هنری غرق کرد. شبیه چنین الگویی را در هنرمندان بزرگ در قید حیات و درگذشته دیگری نیز میتوانیم بیابیم. مثلا کیارستمی نیز هنرمند به شدت کاملی بود. او نیز مانند شجریان به انواع هنرهای دیگر علاوه بر هنر اصلیاش، سینما، مشغولیت داشت. کیارستمی عکاسی، نجاری، نقاشی و شعرگویی را دنبال میکرد. در میان هنرمندان خارجی نیز غیر از متقدمانی چون داوینچی و میکل آنژ، نامهایی مانند دیوید لینچ، امبرتواکو، اینگماربرگمن و لئوناردکوهن نیز از ویژگی هنرمند کامل بهره میبردند.
در ابتدای این یادداشت کوتاه افعال را مضارع بکار بردم. چون شجریان همان آثارش است. به قول رادیوییها تنهاست صداست که میماند و شجریان نیز خواهد ماند. سخن کوتاه و یادش گرامی.
#محمدرضا_شجریان
#شجریان
https://t.me/Rwriter/551
درباب اهمیت محمدرضا شجریان بسیار گفته اند. اما شجریان نمونه یک هنرمند کامل است. از جهاتِ بسیار. نخست آن که شجریان هم دوستان زیادی دارد و هم دشمنان زیادی. آهنگهایی خوانده است که همه با آنها خاطره دارند و آهنگهایی دارد که مخصوص گوشهای خاص شنوست. شجریان در طول دوران هنریاش هم نقاشی میکرد و هم خطاطی. هم نجاری میکرد و هم به ساختن ساز مشغول بود. شجریان به خوبی میدانست برای رسیدن به هنرکامل باید خود را در انواع آثار هنری غرق کرد. شبیه چنین الگویی را در هنرمندان بزرگ در قید حیات و درگذشته دیگری نیز میتوانیم بیابیم. مثلا کیارستمی نیز هنرمند به شدت کاملی بود. او نیز مانند شجریان به انواع هنرهای دیگر علاوه بر هنر اصلیاش، سینما، مشغولیت داشت. کیارستمی عکاسی، نجاری، نقاشی و شعرگویی را دنبال میکرد. در میان هنرمندان خارجی نیز غیر از متقدمانی چون داوینچی و میکل آنژ، نامهایی مانند دیوید لینچ، امبرتواکو، اینگماربرگمن و لئوناردکوهن نیز از ویژگی هنرمند کامل بهره میبردند.
در ابتدای این یادداشت کوتاه افعال را مضارع بکار بردم. چون شجریان همان آثارش است. به قول رادیوییها تنهاست صداست که میماند و شجریان نیز خواهد ماند. سخن کوتاه و یادش گرامی.
#محمدرضا_شجریان
#شجریان
https://t.me/Rwriter/551
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمندی کامل
@Rwriter
@Rwriter