نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
امروز دوشنبه ساعت ۱۹ با جناب آقای دکتر زارع در اکانت روزنامه شریف گفتگو خواهم داشت. پیرامون زلزله تهران

http://instagram.com/sharifdaily
برادر خوستینیانو

یادداشت ماریو بارگاس یوسا درباره روزهای قرنطینه و غلبه بر سختی‌ها با کتاب‌/ برگردان: منوچهر یزدانی


فاصله خانه «یوساها» در خیابانِ «لادیسلاو کابرِرا» تا دبستانِ «لاسایه» در «کوچابامبا» را دقیقا به یاد دارم که دَه چهارراه بود. در اولین روز مدرسه که من پنج سال داشتم و طبیعتا بسیار عصبی بودم، مادرم همراهی‌ام کرد، مرا تا داخل کلاس برد و به دست برادر «خوستینیانو» سپرد. او مرا به کسانی که از آن زمان به بعد دوستان «کوچابامبایی» من می‌شدند معرفی کرد: «آرتورو»، «رومَن»، «گوموسیو»، «بالیویان» و محبوب‌ترین آنها، «ماریو زاپاتا»، پسر عکاس «کوچابامبا» که تمام عروسی‌ها و غسل‌تعمیدهای شهر را مستند کرده بود. او سال‌ها بعد در یک رستوران غذاهای پُرفلفل در «کالا کالا» به ضرب چاقو به قتل رسید. ازآنجاکه او صلح‌طلب‌ترین پسر جهان بود، همیشه فکر کرده‌ام که مرگ دردناک وی به‌سبب دفاع از حرمت یک دختر بوده است.
برادر خوستینیانو فرشته‌ای بود با موهای سفید و چشمانی شیرین و دوست‌داشتنی که از بهشت به زمین نازل شده بود. دست‌های ما را می‌گرفت و دورهم با رقصی دایره‌وار، الفبا و کلمات را با هجاها می‌خواندیم، و صرف افعال را تکرار می‌کردیم. به‌این‌ترتیب، حین بازی، در طول شش‌ ماه خواندن را یاد گرفتیم. نامه‌رسان هر هفته چهار گاهنامه، سه تا از آرژانتین و یکی از شیلی، به خانه می‌آورد: «لئوپلان»، برای پدر و پدربزرگ، «پارا تی»، که «کارمن» مادربزرگ، مامه، مادرِ من و خاله لالا می‌خواندند، «بیلیکن» و «ال پنِکا» برای من. همیشه مانند هدیه‌ای بهشتی در انتظار این گاهنامه‌ها بودم و از ابتدا تا انتهای آنها را می‌خواندم؛ حتی آگهی‌ها را.

ادامه را در شرق بخوانید:
http://sharghdaily.com/fa/main/detail/265314/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88
Oversimplicity, but a strong narrative history telling

A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich”

@Rwriter
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
Oversimplicity, but a strong narrative history telling A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich” @Rwriter
A review on "A Little History of The World by E. H. Gombrich."


Why I hate this book?

As an Iranian, reading history, I like to learn important things. Gombrich Ignores many facts about the History of Iran. You may think I am a zeal nationalist, but the history of Iran is as important as India's History and China's History. Speaking of India, you hardly can find anything about India's history in this book, except the attack of Alexandra's tribes and Britain's dominance over there. Hence, we can conclude that this book sees history within a point of view of a European citizen. I don't say that these parts of history-
I mean the history of the evolution of Europeans- are not worth-reading since to understand today world's circumstances and challenges, having a receptive comprehension of European history is inevitable. But we can't remove the account of regions like Iran and Korea. However, despite many flaws -in terms of scarcity of information about the rest of the world, which is essential when you claim your book as a history of "the world"-oversimplicity of Gombrich's efforts is not only irritating but also is enjoyable. That's why I like to talk about why I love this book.


Why I love this book?

I adore this book because of two reasons:

First, Gombrich's Impartiality: It is hard to write a history book and also be impartial, especially when it comes to A World History Book. They are many myths, stereotypes, and folk tales about history. If you say them, you must prove them or at least justify their roots. If you decide to ignore them, you must do it precisely in a way that your book doesn't hurt, and you're fair. You can't discuss myths about Greeks but ignore mythical stories that prevail in China. This is what Gombrich has done.

Second, Solid narration like an integrated novel: Writing a story about a small part of history is hard, let alone writing world history. But this book is enjoyable, like an aggregated novel. Gombrich successfully sticks different historical events of human beings, from emerging of dinosaurs to falling of Adolf Hitler, together like a sweet night tale, as if he is a male version of Sharhzad avoiding getting killed by his Lord.

https://t.me/Rwriter/523
امروز دوشنبه ساعت ۲۰ با امیرحسین فصیحی در اکانت روزنامه شریف گفتگو خواهم داشت. پیرامون فرزندان مورتا

http://instagram.com/sharifdaily
مصطفی رحماندوست: ماجرای «رومینا» ابتدای قضیه است

#رومینا_اشرفی
#آموزش_و_پرورش
#ادبیات
#تیراژ_کتاب


مصطفی رحماندوست با اشاره به نبود زیرساخت‌های فرهنگی می‌گوید: ماجرای رومینا ابتدای قضیه است و باز هم اتفاق خواهد افتاد.

این شاعر و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان در گفت‌وگو با ایسنا، در پی اتفاقی که برای «رومینا، دختر ۱۴ساله تالشی» رخ داده است و کشته شدن او به دست پدرش، درباره پرداختن به مسائل نوجوانان و نقش ادبیات در جلوگیری از خشونت‌های خانگی اظهار کرد: ادبیات ما گردن بسیار بسیار نازکی دارد که با یک تلنگر هم می‌شکند؛ زمانی که مسائل عمده بزرگ و کوچک پیش می‌آید همه انتظار دارند ادبیات پاسخ‌گو باشد.

در مملکتی که تیراژ کتاب ۵۰۰ نسخه شده، انتظار این‌که ادبیات بتواند بر تربیت اجتماعی مردم تأثیر بگذارد، انتظار بی‌خودی است. آن‌قدر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مملکت‌مان مسئله دارد که ادبیات به گوشه‌ای رفته است. حتی کتاب‌هایی که زمانی ممنوعه حساب می‌شد و مردم از پشت‌ پستو می‌خریدند و پنهانی می‌خواندند، دیگر خریدار ندارند.

او سپس گفت: چیزی که من از «ماجرای رومینا» خبر دارم این است که او دختری خوش‌ سر و وضع، تر و تمیز و خوشگل و خوش‌لباس بوده که در یک روستای دورافتاده با یکی دوست شده و از خانه فرار کرده و این دوستی و فرار عامل این فجایع شده است. پدرش هم که فرد فاقد سواد و متعصبی بوده نتوانسته این را تحمل کند. حالا ادبیات به درد کدام یک از این‌ها می‌خورد؟ آیا آن پدر روستایی و متعصب می‌آید قصه‌ها و نوشته‌های من و دیگران را بخواند؟ یا آن دختر ۱۳ساله‌ای که نمی‌تواند تشخیص بدهد و چیزی شنیده به نام جنس مخالف، می‌آید ادبیات من را بخواند؟ اصلا این امکان برایش وجود داشته که از کتاب و شعر استفاده کند؟ یا آن پسری که بدون رعایت ویژگی سنی و تفاوت‌ها این رابطه را برقرار کرده، پسری با آن دک و پز مخاطب ادبیات من است؟ ادبیات هیچ ارتباطی با این سه ضلع جنایت ندارد.

رحماندوست در ادامه بیان کرد: مطمئنم این بچه ۱۳ساله پای ثابت کتاب و ادبیات هم نبوده، زیرا بسیاری از روستاهای ما هیچ امکانی برای مطالعه آزاد و انتخابی و لذت‌بخش ندارد. این موضوع درباره عامل جنایت و دوست پسرش هم همین‌طور بوده است.

ما دو مشکل عمده داریم؛ امکانات مطالعه، فکر و فهم و شعور در شهرهای بزرگ نیست چه برسد به یک روستا. اگر فکر کنیم در دل آن روستا کتابخانه بزرگی وجود داشته باشد و اهالی روستا هم اهل مطالعه باشند، کتابی‌ که بخواهد در این مورد رهنمود بدهد، وجود ندارد.

این شاعر با تأکید بر این‌که مشکلات زیرساختی بسیاری در کشور ما وجود دارد، اظهار کرد: مشکل ما یکی دوتا نیست. مشکلات زیرساختی بسیاری داریم. سطح مطالعه در کشورمان بسیار پایین است. در مملکتی با ۸۰ میلیون جمعیت، تیراژ کتاب شده ۵۰۰ نسخه، بعد انتظار دارید نویسنده با حق تألیف ۵۰۰ تا، کتاب درست و حسابی بنویسد و زندگی‌اش را بچرخاند؟ نمی‌شود. اما وقتی اتفاقی می‌افتد، به نویسنده می‌گویند تو چه کار کرده‌ای؟ من کاری نکردم، رفتم مسافرکشی و خرجم را درآوردم. این‌طور نمی‌شود. نمی‌شود گفت اگر ادبیات فلان می‌کرد، بهمان می‌شد. ادبیات مدت‌هاست کار خود را کرده و می‌کند، اما با تیراژ ۵۰۰ تا دیگر مخاطب ندارد، با این تیراژ هم ناشر و نویسنده رغبتی به ادامه خدمت ندارند.

او در ادامه خاطرنشان کرد: مشکل رومینا فقط خشونت خانوادگی نیست بلکه پایین بودن شدید سطح فرهنگ است. وگرنه دختر ۱۳ساله چنین کاری را نمی‌کند؛ وابستگی به خانواده، وابستگی اجتماعی و قانون به کنار، عقل و احساس که باید باشد. زمانی که ادبیات به آن کودک نرسد و تربیت فکری پیدا نکند، همین می‌شود. آیا آموزش و پرورش ما می‌خواهد به کودک تربیت فکری بدهد؟

آموزش و پرورشی که سرتاپایش شعار است و هر سال تکرار همان شعارها. کتاب‌های درسی آموزش و پرورش، مدرسه‌ها و معلم‌ها همه شده‌اند مرکز شعار. حاصلش همین می‌شود. نه آموزش و پرورش به کودک و نوجوان یاد می‌دهد، نه منبر و مسجد و محراب و نه کتاب به دستش می‌رسد.

رحماندوست با تأکید بر مشکلات فرهنگی و نبود آموزش از طریق کتاب و مدرسه و مسجد، گفت: به‌نظر شما آیا خانواده‌های ما با آموزه‌های صداوسیما سرگرم هستند و از آن طریق آموزش می‌بینند؟ تقریبا همه خانواده‌ها تغذیه فرهنگی‌شان را از کانال‌های غیرایرانی می‌گیرند. «بیگانه» تعلیم و تربیت می‌کند و دوست می‌راند و هیچ امکان انتخاب شخصی برای گسترش فرهنگ وجود ندارد. با این وضعیت می‌خواهید چه شود؟
«سیاست‌مان را کجا بگذاریم؟»

❇️ دوشنبه، ۲۶ خرداد که می‌شود امروز از ساعت ۱۸ در صفحه اینستاگرام روزنامه میزبان #سیدحسین_قریشی هستیم تا درباره سیاست‌گذاری در ایران کمی دقیق‌تر و عمیق‌تر بشنویم.

🔸 قریشی فارغ‌التحصیل صنایع شریف است که ارشدش را در دانشگاه تهران MBA خوانده و الان دانشجوی دکترای سیاست‌گذاری در علم‌وصنعت است.

🔸 در گفت‌وگو با قریشی می‌خواهیم بیشتر درباره فرایند #سیاست‌گذاری در ایران صحبت کنیم و نیم‌نگاهی هم به نقش و جایگاه #مجلس داشته باشیم.

🔸 اگر سوالی پیشنهاد دارید برای ادمین روزنامه بفرستید.

Instagram.com/sharifdaily

@sharifdaily
#کرونا و جنایت و مکافات

He had dreamed that the whole world was doomed to fall victim to some terrible, as yet unknown and unseen pestilence spreading to Europe from the depths of Asia. Everyone was to perish, except for certain, very few, chosen ones. Some new trichinae had appeared, microscopic creatures that lodged themselves in men’s bodies. But these creatures were spirits, endowed with reason and will. Those who received them into themselves immediately became possessed and mad. But never, never had people considered themselves so intelligent and unshakeable in the truth as did these infected ones. Never had they thought their judgments, their scientific conclusions, their moral convictions and beliefs more unshakeable. Entire settlements, entire cities and nations would be infected and go mad. Everyone became anxious, and no one understood anyone else; each thought the truth was contained in himself alone, and suffered looking at others, beat his breast, wept, and wrung his hands. They did not know whom or how to judge, could not agree on what to regard as evil, what as good. They did not know whom to accuse, whom to vindicate.

خواب دید که گوئی تمام عالم محکوم است به اینکه قربانی مرضی شوم، ناشناخته و ناشنیده بشود. مرضی که از اعماق #آسیا به اروپا آمده بود. همه می‌بایستی از بین بروند، بغیر از عده‌ای معدود از برگزیدگان. قارچ‌هایی جدید و ذره‌بینی پیدا شدند که در بدن مردمان رخنه می‌نمودند، اما این موجودات ارواحی بودند دارای عقل و اراده. مردمی که آن‌ها را در خود می‌پذیرفتند، بیدرنگ دیوانه و جن زده می‌شدند. اما هرگز، آنقدر که این مبتلایان خود را عاقل و مطمئن دریافتن حقیقت می‌دانستند، کسی خود را محقق نمی‌دانست: هرگز کسی بیش از آنان رای و نظریه علمی و معتقدات اخلاقی و مذهبی خود را آنقدر شکست ناپذیر نمی‌شمرد. شهرها و ملت‌های بسیار به این مرض دچار می‌شدند و دیوانگی می‌نمودند. همه مضطرب شدند و کسی دیگری را نمی‎فهمید، هر کسی فکر می‌کرد که حقیقت در اوست، و از دیدن دیگری مویه کنان، سینه‎زنان و دست پیچان رنج می‌کشید. کسی نمی‌دانست چه کسی بر کرسی قضاوت بنشیند و چه گونه رای دهد، توافقی وجود نداشت که چه چیز اهریمنی است و چه چیزی ایزدی. کسی نمی‎دانست چه کسی ظالم بود و چه کسی مظلوم.


- از صفحاتِ پایانیِ جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی، ترجمه اصلاح شده مهری آهی.

@Rwriter
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلترینگ
#محسنیان_راد
#اینستاگرام
#رابطه_نبوغ_و_حماقت


این روزها خبرهایی میپیچد که مجلس در نظر دارد تا فیلترینگ‌ اینستاگرام را کلید بزند. مجلسی که شعارش معیشت مردم بود، حالا اصلی‌ترین دغدغه‌اش عوض کردن اسم فرودگاه و بستن فضای مجازی و البته اظهارات دروغ درباره گذشته خیالی (کشور پنجم در حوزه هوافضا!!) شده است. راستش من نابغه نیستم ولی هیچ نابغه‌ای نمی‌تواند بفهمد احمق‌ها چگونه فکر می‌کنند.
فایل بالا سخنرانی دکتر محسنیان راد است در مراسم قدردانی از اسماعیل میرفخرایی. بد نیست گوشش‌ کنیم. بی ربط به بحث نیست.
@Rwriter
Forwarded from نشر آرما
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#به_روایت_نویسنده

📗جنبش ناراضیان:
جامعه‌شناسی جریان مهاجرت نخبگان از رشته‌های مهندسی و پایه به علوم انسانی

محمدحسین بادامچی-محمدقائم خانی

نوبت چاپ: اول
۲۷۲صفحه/رقعی/ ۳۵۰۰۰ تومان


📌این کتاب را علاوه برکتابفروشی‌ها می‌توانید صورت آنلاین از سایت 4soooq.ir تهیه نمایید.

@nashre_arma
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فقط یک چیز: ماسک بزن!

خیلی دوست دارم درباره کرونا و ایران بحران زده بنویسم، اما درس و کنکور و تلاش برای ایجاد آینده‌ای کمی‌روشن‌تر از آینده مبهم پیش‌ رویم نمی‌گذارد. نویسنده در ایران، یا غم نان دارد، یا غم جان و یا غم آینده‌ای مبهم. باری چند وقت پیش کتابی دو جلدی و عجله‌ای منتشر شد از اساتید محترم #دانشگاه_امام_صادق که داشتند خودشان را به زمین و زمان می‌زدند که ایران در مقایسه با کشورهای بزرگ دنیا (قدرت‌های غرب!) در حوزه کرونا بهترین بوده و غرب رو به افول است و قس علی هذه. حالا با این وضع کرونا در ایران می‌خواهم بدانم این اساتید کدام گودرز و شقایق را می‌خواهند به هم پیوند بدهند تا بگویند عملکرد جمهوری اسلامی دربرابر کرونا خوب و مثبت بوده است. نزدیک به 15 سال رشد منفی اقتصادی و بحران‌ سازی در این سرزمین، حساب و کتاب نمی‌خواهد، بوریس جانسون هرچقدر هم احمق باشد آخرش آنقدر کشورش ثروتمند هست که 3 ماه همه کسب و کارها را تعطیل کند. اما ما با همه قمپزهایمان، 6 روز بیشتر نتوانستیم (14 تا 20 فروردین که آن هم بیشترش تعطیلی رسمی بود). باری ماسک بزنید. مراقب خودتان باشید. جامعه مدنی از همین ماسک زدن‌ها ساخته خواهد شد
Forwarded from عصر ایران
اگر به جای روحانی، نوبخت و همتی، آدام اسمیت و ماهاتیامحمد و مرکل بودند هم هیچ چیز عوض نمی‌شد

✍️صادق زیباکلام

اگر بجای روحانی، نوبخت و همتی، آدام اسمیت، فریدمن و کینز و به جای وزراء روحانی نوابغی هم‌چون تورگوت اوزل، ماهاتیامحمد و آنکلا مرکل می‌بودند هم هیچ چیز عوض نمی‌شد. وقتی نیمی از بودجه کشور با کسری مواجه است. باشعارهای انقلابی و کلی گویی نمیتوان اقتصاد فرو رفته در باتلاق را نجات داد


🔹معضلاتی که کشور را در خود فروبرده، دارد دامنه وسیع‌تری پیدا می‌کند. اصولگرایان مدت‌هاست انگشت اتهام را به سمت روحانی نشانه رفته‌اند. ای ‌کاش این‌گونه بود و مقصر بحران روحانی و دولتش بودند. اینکه آرزو می‌کنم که حق با اصولگرایان می‌بود، از این بابت است که عمر دولت روحانی، یک سال دیگر به پایان می‌رسد و احتمال دارد اصولگرایان انقلابی همان‌طورکه مجلس یازدهم را در انحصار خود گرفتند، در انتخابات سال آینده، قوه مجریه‌ را هم در اختیار بگیرند؛ در آن صورت دیگر روحانی نیست، همچنان که مجلس دهم هم یک ماهی هست که جای خود را به مجلس یازدهم داده، روحانی هم جای خود را به سعید جلیلی، محمود احمدی‌نژاد، یا یک اصولگرای دیگر خواهد داد؛ اما همان‌گونه که مجلس انقلابی یازدهم فعلا چه باید کردی در چنته نداشته، رئیس‌جمهور انقلابی بعد از روحانی هم نخواهد توانست در وضعیت موجود گامی در جهت رفع بحران و عادی‌سازی شرایط اقتصادی کشور بردارد.

🔹 بودجه عمومی دولت در سال جاری در حدود ۴۸۰ هزار میلیارد تومان است؛ یعنی برای اداره کشور (واردات مواد غذایی و سایر اقلام، پرداخت ۱۲۰ هزار میلیارد تومان به حدود پنج میلیون حقوق‌بگیر دولت ، بهداشت و درمان، هزینه‌های نظامی و...) به این حجم اعتبار نیاز است.. حتی قبل آنکه کرونا بیاید، دولت ۱۵۰ هزار میلیارد تومان یا نزدیک به یک‌سوم آن ۴۸۰ هزار میلیاردتومان را نداشت (با کسر بودجه مواجه بود). بودجه در آذرماه به تصویب مجلس رسیده بود. تقریبا نیمی از هزینه‌ها از محل دریافت مالیات (۱۹۵هزارمیلیارد تومان) و صادرات نفت (یک میلیون بشکه در روز از قرار میانگین بشکه‌ای ۵۰ دلار).

تحریم‌ها و کرونا همه ضرب و تقسیم‌های دولت و مجلس را بر باد دادند. تحریم‌ها صادرات را از یک میلیون بشکه، در خوش‌بینانه‌ترین حالت به کمتر از صد هزار بشکه در روز رساندند. هنوز سال به انتها نرسیده بود که بهای نفت به کمتر از ۲۰ دلار کاهش یافت. بماند اینکه ایران به‌واسطه دورزدن تحریم‌ها مجبور است تخفیف هم بدهد و همان صد هزار بشکه را هم خیلی کمتر از قیمت رسمی می‌فروشد.

درآمدهای نفتی به کنار، کرونا دمار از روزگار درآمدهای مالیاتی کشور تا همین‌جا درآورده است. امیدعلی پارسا، رئیس سازمان مالیاتی کشور، چندی پیش اعلام کرد اگر بعد از خردادماه وضعیت کشور در رابطه با کرونا عادی شود، در چهار ماه منتهی به پایان خرداد، کرونا نزدیک به یک‌چهارم درآمدهای مالیاتی امسال را از بین برده است.

خرداد به پایان رسید و کرونا بعد از اندکی فروکش، باز در حال شدت‌یافتن است؛ یعنی سرنوشت نفت و مالیات، دو تأمین‌کننده اصلی آن ۴۸۰ هزار میلیارد تومان فعلا نامعلوم‌اند. یک‌سوم بودجه هم که از ابتدا کسر بود.

🔹فرض بگیریم به‌جای روحانی و نوبخت، کینز، فریدمن و آدام اسمیت و به‌جای مدیران و وزرای روحانی (حسب ادعای اصولگرایان)، تورگوت اوزل، ماهاتیر محمد یا آنگلا مرکل، سکاندار قوه مجریه در ایران می‌شدند. با بودجه‌ای که حداقل نیمی از درآمدهای آن از میان رفته، چگونه قرار است یک کشور ۸۵ میلیونی را اداره کنند؟

🔹ممکن ‌است برخی از اصولگرایان، به شعارهایی که می‌دهند مانند «مدیریت جهادی»، «جوان‌گرایی»، «اتکا به منابع داخلی به‌جای چشم‌دوختن به خارج از کشور»، «خودکفایی و ایستادن روی پاهای خود»، «تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها» و... واقعا باور داشته باشند؛ اما بی‌تردید بسیاری از آنان که بیشتر اهل حساب‌و‌کتاب و منطق هستند، می‌دانند که با شعار نمی‌توان منابع مالی پنج میلیون حقوق‌بگیر را تأمین کرد. شعارهای پرزرق‌وبرق، نه مانع از گسترش خط فقر شده‌اند و نه توانسته‌اند جلوی آب‌رفتنِ طبقه متوسط در ایران را بگیرند. بماند حجم وسیع سرما‌یه‌های ایرانیان که به‌واسطه فرورفتن کشور در شرایط موجود، تورم حداقل ۵۰ درصدی، کاهش منظم ارزش ریال و بالارفتن دلار و شاید مهم‌تر از همه اینها، فقدان امنیت اقتصادی، دارایی‌های خود را به‌جای به‌کارگرفتن در تولید و ایجاد اشتغال، در خارج از کشور سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

asriran.com
@MyAsriran
👍1
ما، گوشت‌های قربانی

@writer
گوشت قربونی

#کنکور
#ملت_قربانی
#فشلیسم
#قمپزیسم

یادداشتی به بهانه تعویق دوباره کنکور

خیلی وقت است که سعی می‌کنم فاصله‌ام را با اخبار و حوادث حفظ کنم. اما خب به قول محمد حسن شهسواریِ جان، نویسنده‌ جماعت نمی‌تواند گاردش بسته باشد. بنابراین این یادداشت را با گاردی باز می‌نویسم.

امشب کمی قبل از نیمه شب اطلاعیه سازمان سنجش روی سایتش رفت و اعلام شد کنکور عقب می‌افتد. این درحالی بود که دیروز وزیر بهداشت گفت طبق بررسی‌ها کنکور سرجایش می‌ماند. این شما را یاد چیزی نمی‌اندازد؟ کمی فکر کنید! آها، آفرین! آبان ۹۸ و گرانی بنزین. کارشناسان اقتصادی سال‌ها می‌گویند بنزین باید گران شود، اما به بهانه‌های مختلف قیمت بنزین سرجایش می‌ماند، طرح افزایش پلکانی قیمت‌های بنزین‌ خاتمی توسط مجلس انقلابی دیگری پاره می‌شود و بعد مجلسی کمی مردمی‌تر‌ نمی‌تواند به گرانی غیر منطقی بنزین در آبان ۹۸ اعتراض کند و صدها خسارت به بدنه اجتماعی وارد می‌شود. حق داری ای خواننده جان، بگویی بنزین‌ کجا و کنکور کجا. اما بحث این است: این بار نیز از دو هفته قبل کارشناسان از تعویق کنکور گفتند و توصیه کردند، اما جلسه وزیر منجر شد به آنچه که دیدید و شد آنچه که شد. این یعنی آن داوطلبی که میتوانسته تصمیم درست آینده را دو هفته قبل ببیند، در هفته جمع بندی کنکورش شل شود. این یعنی‌ کنکوری مهم‌ نیست. مردم مهم‌ نیستند. و مثل گوشت قربانی این ور و آن ور می‌شوند.

راستش شاید بهترین کار این باشد که ما هم به روایت رسانه ملی نگاه کنیم‌ و کبک باشیم. دلمان به آمار بالای آمریکا خوش باشد و تست‌گیری دقیق شان را نبینیم. از موفقیت کشورهایی مثل نروژ، آلمان، اتریش، کره جنوبی، ویتنام و تایوان در کنترل بیماری نگوییم و دل خوش کنیم که آمار دست و پا شکسته‌مان کمتر است از دنیای رو به افول غرب!

اما زنهار که روایت بالا خیالی پوچ است. اگر بگوییم اداره درست بیماری، آمار داشتن درست میخواهد، عجیب نیست که برخی نفهمند چون سال‌هاست که مملکت بدون آمار و ارقام اداره می‌‌شود. رشد منفی اقتصادی به مدت بیش از ۱۵ سال رها می‌شود و دل به چیزهای دیگر خوش می‌شود. کارشناسانی که با عدد و رقم از فساد سیستماتیک خبر می‌دهند، فاسد خطاب‌ می‌شوند و... .

مملکت شاید با قمپزیسم اداره شود ولی اداره مملکت با فشلیسم بی معناست. فشلیسم بروکراتیک در ایران به همه جا رخنه کرده است. بهترین تعریف برای فشلیسم، نان به نرخ روز خوردن است. ۲۰ سال در بحران بودن و ۲۰ سال عدم‌ نگاه درست به آینده و برنامه ریزی برای بحران‌های آینده. ترکیب این دو می‌شود ایران

https://t.me/Rwriter/536
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#سعدی_خوانی

سعدی استاد سخن است، می‌داند کجاها از چه واژه‌ای استفاده کند. با واژه‌ها می‌داند چه کند و چه نکند. این را خواندم برای کسی. جدای از این خوانش، پیشتر حافظی بودم، اما حالا سعدی‌ای شده‌ام. سعدی بخوانید.
گفتگوی من با جناب آقای اسماعیل زاده که گفتگویی بود بسیار جذاب و شنیدنی

https://www.instagram.com/tv/CC9Ct7mAVXB/?igshid=ld6nibirz5t9
من یک دروغگو هستم/ چگونه دروغ‌هایم را به واقعیت تبدیل می‌کنم؟

من یکی از خالی‌بندترین دوستانی هستم که می‌توانید داشته باشید. شاید این حرفم هم یک دروغ باشد، اما من از دروغ‌ها استفاده می‌کنم تا حقیقت را بسازم.

سه سال پیش تصمیم گرفتم به شکل منظم ورزش کنم. برای کسی که اصلا اهل ورزش منظم نبود، قدرت جسمانی کمی داشت و در خانواده‌اش ورزش امری خنثی تلقی می‌شد، ورزش منظم کار سختی بود. کاری که من کردم ایجاد یک جور شخصیتی جعلی برای خودم و نزد دوستان و آشناهایم بود. من از روزی که تصمیم به ورزش گرفتم، تبدیل شدم به یک ورزش کار منظم و حرفه‌ای. با این که هنوز ورزش را شروع نکرده بودم، پیش دوستانم در دانشگاه قُپی می‌آمدم که هر روز نیم ساعت می‌دوم و حتی برایشان نسخه‌های ورزش کردن می‌پیچیدم. البته اینجا سعی می‌کردم اخلاق را رعایت کنم. یعنی چرت و پرت نمی‌گفتم و فقط توصیه‌ای‌هایی که در سایت‌ها خوانده بودم اما هنوز آن‌ها را اجرا نکرده بودم، برایشان تعریف می‌کردم.

من از ساختن این شخصیت جعلی برای خودم هیچ وقت پشیمان نشده‌ام، بلکه این شخصیت به من کمک کرده است که بیشتر شبیه‌اش شوم. در همین قضیه دویدن، من از شخصیت واقعی کسی که اصلا ورزش نمی‌کند تبدیل شدم به شخصیت واقعی کسی که هر روز نیم ساعت می‌دود. اما این کافی نبود شخصیت جعلی دیگری برای خودم ساخت و پرداختم. شخصیت جعلی من حالا کسی بود که هر روز 90 دقیقه می‌دود. و شخصیت واقعی من کسی بود که سعی می‌کرد به شخصیت جعلی‌ای که برای دوستانش ساخته بود نزدیک شود.


این دروغ پراکنی‌های من برای دوستان و حتی در توییتر و شبکه‌های اجتماعی فقط منوط به ورزش نمی‌شود، من در بسیاری از موارد دیگر پیشِ دوستانم از خودم شخصیتی جعلی می‌سازم. کسی که نمره تافل بالا دارد، کسی که هر سال 100 کتاب می‌خواند، کسی که هر روز یک مقاله انگلیسی مطالعه می‌کند و خلاصه یک موجود عجیب و به قول امروزی‌ها نِرد. جالب اینجاست که من یک هنرمند تمام عیار در ساختن این موجود جعلی هستم که خیلی هم دوستش دارم. یعنی وقتی می‌گویم هر سال 100 کتاب می‌خوانم (در صورتی که رکورد فعلی من چیزی طرفای عدد 40 است) طرف مقابلم واقعا فکر می‌کند، من واقعا هر سال صد کتاب می‌خوانم. یا مثلا وقتی می‌گویم من در فلان زبان برنامه نویسی تبحر کامل دارم با اینکه فقط اصول مقدماتی اش را می‌دانم، طرف مقابلم فکر می‌کند واقعا یک برنامه‌نویس قَدَرم. درست مانند فرانک ابیگنیل در فیلم اگه می‌تونی منو بگیر، من هم یک جاعل حرفه‌ای هستم.

این روزها خیلی به این شخصیت جعلی فکر می‌کنم و مقایسه‌اش می‌کنم با این موجود واقعی امروز. نمی‌توانم شخصیت جعلی را کنار بگذارم. کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که اطرافیانم هم از این شخصیت‌های جعلی زیاد دارند. این من را یاد اصطلاح زندگی کراپ شده در اینستاگرام می‌اندازد. یاد عکس‌هایی از یک تکه خاصِ زندگی که فرد منتشرش می‌کند تا بگوید چقدر جذاب است، چقدر زندگی خوبی دارد. اوایل به این موضوع خرده می‌گرفتم با اینکه خودم یکی از جاعل‌های قهار هستم. وقتی که کمی بهتر دقت کردم، فهمیدم خودم هم این شخصیت جعلی را به شکلی کاملا حرفه‌ای‌تر به دنیای بیرون عرضه می‌کنم و حالا با این شخصیت جعلی دیگران و خودم کنار آمدم. درمورد شخصیت جعلی حتی دوستش هم دارم و از آن خجالت نمی‌کشم. من به دروغ‌گویی خودم ادامه خواهم داد به گفتن دست آوردهای آینده در امروز به موفقیت‌های آینده در امروز.

اما گاهی با خودم فکر می‌کنم که این شخصیت جعلی ممکن است روزی با مخ زمین بخورد؟ اگر آره پس چرا هیچ وقت به دیگران نمی‌گویم که این شخصیت جعلی چه ضعف‌هایی که ندارد. بلکه قایمش می‌کنم. انگار دوست دارم فقط دکتر جکیل موفقی خیالی باشم در نگاه دیگران، نه آقای هایدی افسانه‌ای.

@Rwriter
مونتسکیو سوالی را پیش کشید: چرا این مردان، نیروی خود را صرف آن نمی‌کنند که سرزمین‌های سبز اطراف دریای خزر را فتح کنند و در آن‌جا کشوری برپا دارند؟

امینه در آن زمان نتوانست به نویسنده روح القوانین بگوید که در تفکرات خود نقش دین را ندیده گرفته است و فقط نژادها و قومیت‌ها را در نظر آورده، در حالی که در آسیا، قدرت بر اساس قواعدی حرکت می‌کند که بیشتر متاثر از دین و مذهب‌اند تا قومیت.

از کتاب #امینه نوشته مسعود بهنود

@Rwriter