Forwarded from واحد حقوق و مطالعات زنان انجمن اسلامی شریف
فروغ - شماره 14.pdf
8.4 MB
🔰#نسخهی_الکترونیکی شمارهی چهاردهم فروغ
در این شماره میخوانید:
📝بهداشت زنان موضوعی فرا بیولوژیک! (آموزههایی در خصوص بهداشت جنسی زنان و ایدز)
🖊#نگار_فاضلی
📝روسپید (بررسی پدیده روسپیگری)
🖊#سبا_افقه
📝بررسی یک تصمیم حیات بخش (مروری بر سقط جنین)
🖊#آنیتا_ابراهیمی
📝پریود، از شرم تا آگاهی
🖊#غزال_آقا_علی_طاری
📝کودک همسران آماده زایمان یا نه؟
🖊#سورین_ثابتی
📝ایفوگرافیک: سرطان پستان و سرطان دهانه رحم واقعا وجود دارند!
🖊#صبا_پاشایی ، #علی_فقیهی
📝باکرگی، ارزش یا باور درونی
🖊 #مشکات_سهیلی
📝صیانت و کرامت، یا ضمانت خشونت؟ (بررسی روند تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان)
🖊#سوگند_شایانفرد
📝فمنیسم و سیاست هویت (بررسی رابطه فمنیسم با سیاست هویتی)
🖊#محمدرضا_نفیسی
📝پاشنه آشیلی به اسم آمار (مروری بر قوانین کشورهای مدعی حامی حقوق زنان در مورد آزار جنسی و مقایسه آن با ایران)
🖊#سجاد_بهرامیپاکرو
📝نترس من کنارتم (بررسی روند ثبت شکایتهای اینترنتی و چگونگی برخورد با آن)
🖊#مهسا_نصیری
@Forough_SUT
@AnjomanSUT
در این شماره میخوانید:
📝بهداشت زنان موضوعی فرا بیولوژیک! (آموزههایی در خصوص بهداشت جنسی زنان و ایدز)
🖊#نگار_فاضلی
📝روسپید (بررسی پدیده روسپیگری)
🖊#سبا_افقه
📝بررسی یک تصمیم حیات بخش (مروری بر سقط جنین)
🖊#آنیتا_ابراهیمی
📝پریود، از شرم تا آگاهی
🖊#غزال_آقا_علی_طاری
📝کودک همسران آماده زایمان یا نه؟
🖊#سورین_ثابتی
📝ایفوگرافیک: سرطان پستان و سرطان دهانه رحم واقعا وجود دارند!
🖊#صبا_پاشایی ، #علی_فقیهی
📝باکرگی، ارزش یا باور درونی
🖊 #مشکات_سهیلی
📝صیانت و کرامت، یا ضمانت خشونت؟ (بررسی روند تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان)
🖊#سوگند_شایانفرد
📝فمنیسم و سیاست هویت (بررسی رابطه فمنیسم با سیاست هویتی)
🖊#محمدرضا_نفیسی
📝پاشنه آشیلی به اسم آمار (مروری بر قوانین کشورهای مدعی حامی حقوق زنان در مورد آزار جنسی و مقایسه آن با ایران)
🖊#سجاد_بهرامیپاکرو
📝نترس من کنارتم (بررسی روند ثبت شکایتهای اینترنتی و چگونگی برخورد با آن)
🖊#مهسا_نصیری
@Forough_SUT
@AnjomanSUT
Forwarded from گمانهزنیهای یک ذهن پراشتباه
شماره جدید نشریه فروغ، کار بچههای باسواد و شجاع انجمن اسلامی شریف
این شماره شاید یکی از بهترین کارایی بوده که من تو فضای دانشجویی دیدم.
تقریبا سعی شده همه موضوعات مربوط به زنان گنجونده بشه.
فروغ بدیهیترین مساُل و حقوق زنان رو پوشش داده و جالبهپ و البته تاسف انگیزه که با تخریب جماعت همیشه در صحنه آتش به اختیار مواجه شده. کسانی که فکر میکنند مسئله زن، فقط به مادر بودن و تصویر دروغین آسمانیش قابل تقلیله و نباید براش بدن و بیولوژی قائل شد.
روزنامه نگاری به صورت خلاصه شجاعت مطرح کردن مسائل پسزده شده زیر فرش و زدن حرفهای نزدهس. بدیهیاتی که نظام ارزشی جامعه، همیشه به صورت تابو باهاش برخورد کرده.
شاید مسائل ما بسیار عقبتر از چیزی باشه که جوامع پیشرفته باهاش روبرو هستن، اما آیا چاره ای جز جنگیدن برای اولیهترین حقوقمون داریم؟
حل هیچ مسئله ای نباید موکول به حل شدن مسائل مهمتر بشه. کسی نمیتونه بگه ما اول باید مشکل سیاسی رو حل کنیم بعد به مسائل زنان بپردازیم. کسی حق نداره بینش خودشو از مسائل به صورت اولویت همه جامعه جا بزنه. مسئلهای که حتی باعث رنج یک نفر هم بشه، باید مطرح بشه. چه برسه به مسئله بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور.
عزیزان فروغ، پاینده باشید و صبور، که گاهی به قول مهندس سحابی، صبر و تحمل حرکت تدریجی، از گلوله خوردن سخت تره.
این شماره شاید یکی از بهترین کارایی بوده که من تو فضای دانشجویی دیدم.
تقریبا سعی شده همه موضوعات مربوط به زنان گنجونده بشه.
فروغ بدیهیترین مساُل و حقوق زنان رو پوشش داده و جالبهپ و البته تاسف انگیزه که با تخریب جماعت همیشه در صحنه آتش به اختیار مواجه شده. کسانی که فکر میکنند مسئله زن، فقط به مادر بودن و تصویر دروغین آسمانیش قابل تقلیله و نباید براش بدن و بیولوژی قائل شد.
روزنامه نگاری به صورت خلاصه شجاعت مطرح کردن مسائل پسزده شده زیر فرش و زدن حرفهای نزدهس. بدیهیاتی که نظام ارزشی جامعه، همیشه به صورت تابو باهاش برخورد کرده.
شاید مسائل ما بسیار عقبتر از چیزی باشه که جوامع پیشرفته باهاش روبرو هستن، اما آیا چاره ای جز جنگیدن برای اولیهترین حقوقمون داریم؟
حل هیچ مسئله ای نباید موکول به حل شدن مسائل مهمتر بشه. کسی نمیتونه بگه ما اول باید مشکل سیاسی رو حل کنیم بعد به مسائل زنان بپردازیم. کسی حق نداره بینش خودشو از مسائل به صورت اولویت همه جامعه جا بزنه. مسئلهای که حتی باعث رنج یک نفر هم بشه، باید مطرح بشه. چه برسه به مسئله بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور.
عزیزان فروغ، پاینده باشید و صبور، که گاهی به قول مهندس سحابی، صبر و تحمل حرکت تدریجی، از گلوله خوردن سخت تره.
بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟
📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف
دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم و آسه میآمدم که شاخم نزنن:)) )، با درایت و با تیزهوشی ظرف کوتاهترین زمانِ ممکن برای مجله مستهجن و بیاخلاقِ فروغ که واقعا با پردهدری و بیشرمی از خطوط قرمز رد شدند، جلسه تشکیل داده تا مستهجننویسان این مجله را به سزای اعمالشان برسانند. حال من که مانند همه شما دوستان دغدغهها دارم توصیه میکنم که این اقدامات گسترههای بیشتری داشته باشد و اصلاحاتی از این دست در سایر بخشهای دانشگاه و حتی جامعه (چرا که رسالت دانشگاه بهبود جامعه است)، گسترش یابد. توصیههای بنده سراپا تقصیر و حقیر از این دست است:
👈🏻 بستن کامل مرکز بهداشت و درمان شریف، این مرکز با ارائه بروشورهایی راجع به سرطان، بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی مرزهای اخلاقی را جا به جا کرده است. در بروشورهای مذکور واژههایی مانند "رابطه جنسی"، "رفتار پرخطر" و بدترین آنها "کاندوم" آمده است که درخواست میکنم با شدیدترین برخوردها این مرکز را به سزای اعمالش برسانید. درثانی باید بدانید وجود این بروشورها درست جلوی در این مرکز نشان میدهد که این مرکز هدفی جزء اشاعه مطالب خلاف عرف ندارد. ثالثا باید دانست، وجودِ این مرکز در کنار مرکز معارف و علوم انسانی دانشگاه شریف به نظر من بزرگترین توهین به فرهیختگانِ دانشگاه است.
👈🏻 تمامی سرویسهای بهداشتی دانشگاه بسته شوند، اینجانب از سمفونی بو و آهنگی که در سرویسهای بهداشتی دانشگاه میشنوم، شرمسارم. علی الخصوص سرویس پایین ساختمان ابن سینا (موسوم به الف 0) که عمومیترین سرویس بهداشتی دانشگاه است؛ در معرضِ دید عمومی بوده و همچنین در کنار یکی از مهمترین مراکز دانشگاه قرار دارد.
👈🏻 کمی مرزها را جا به جا کنیم. بنظرم فشار برای بستن و تعطیلی خانههای بهداشت و مشاوره بیماریهای رفتاری نزدیک دانشگاه اساسیترین کار ممکن است. بنظرم دانشگاه با نفوذ خود باید این خانهها را که مملو از بروشورهای مستهجن و خدماتِ ضدِ اخلاقی است، ببندد و یا به دورترین مکان ممکن منتقل کند. نزدیکترین خانه بهداشت به دانشگاه در خیابان استاد معین (خانه بهداشت والفجر) بوده و خانه بهداشتِ بعدی در خیابان جناح (خانه بهداشت خورشید) واقع است.
👈🏻 با توجه به افتخار آفرینی اخیر نخبگانِ دانشگاه شریف در تهیه و توسعه دستگاهی برای تشخیصِ بیماری کرونا از روی عکس سی تی اسکن، دانشگاه شریف بار دیگر ثابت کرد این پزشکان و روانشناسان چیزی نمیفهمند و باید کار را دستِ مهندسان سپرد و چه خوش گفت آن فرد در توئیتر که اگر واکسن کرونا ساختش دست مهندسان بود (ای کاش می گفت مهندسان شریفی) الان هشت کِرَک از واکسن کرونا بیرون میآمد. باری بدین منظور دانشگاه شریف باید با همکاری دانشکده کامپیوتر خود اقدام به هک کردن وب سایتهای hivsti.com و وب سایتِ aids.ir بخصوص دومی که در صفحه پرسش و پاسخاش، ضدِ دینها و منحرفان انواع و اقسام سوالاتِ شیطانی خود را با زبانی باز و بدون هیچ گونه حجب و حیا و شرم میپرسند و این سایت با نرمی و لطافت به سوالاتِ آنها پاسخ میدهد.
👈🏻 به عنوان ختمِ کلام، به اعتقادِ من دانشگاه صنعتی شریف با همکاری دانشکده شیمی و م.شیمی باید اقدام به سوزاندن تمامیِ کُتُبِ هاریسون کند. باشد که دانشگاه شریف قدمی در راه آن آیتِ خداوندگار، حضرتِ تبریزیان (دامت برکاته) بردارد.
سپاس، اردیبهشت 99
@Rwriter
📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف
دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم و آسه میآمدم که شاخم نزنن:)) )، با درایت و با تیزهوشی ظرف کوتاهترین زمانِ ممکن برای مجله مستهجن و بیاخلاقِ فروغ که واقعا با پردهدری و بیشرمی از خطوط قرمز رد شدند، جلسه تشکیل داده تا مستهجننویسان این مجله را به سزای اعمالشان برسانند. حال من که مانند همه شما دوستان دغدغهها دارم توصیه میکنم که این اقدامات گسترههای بیشتری داشته باشد و اصلاحاتی از این دست در سایر بخشهای دانشگاه و حتی جامعه (چرا که رسالت دانشگاه بهبود جامعه است)، گسترش یابد. توصیههای بنده سراپا تقصیر و حقیر از این دست است:
👈🏻 بستن کامل مرکز بهداشت و درمان شریف، این مرکز با ارائه بروشورهایی راجع به سرطان، بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی مرزهای اخلاقی را جا به جا کرده است. در بروشورهای مذکور واژههایی مانند "رابطه جنسی"، "رفتار پرخطر" و بدترین آنها "کاندوم" آمده است که درخواست میکنم با شدیدترین برخوردها این مرکز را به سزای اعمالش برسانید. درثانی باید بدانید وجود این بروشورها درست جلوی در این مرکز نشان میدهد که این مرکز هدفی جزء اشاعه مطالب خلاف عرف ندارد. ثالثا باید دانست، وجودِ این مرکز در کنار مرکز معارف و علوم انسانی دانشگاه شریف به نظر من بزرگترین توهین به فرهیختگانِ دانشگاه است.
👈🏻 تمامی سرویسهای بهداشتی دانشگاه بسته شوند، اینجانب از سمفونی بو و آهنگی که در سرویسهای بهداشتی دانشگاه میشنوم، شرمسارم. علی الخصوص سرویس پایین ساختمان ابن سینا (موسوم به الف 0) که عمومیترین سرویس بهداشتی دانشگاه است؛ در معرضِ دید عمومی بوده و همچنین در کنار یکی از مهمترین مراکز دانشگاه قرار دارد.
👈🏻 کمی مرزها را جا به جا کنیم. بنظرم فشار برای بستن و تعطیلی خانههای بهداشت و مشاوره بیماریهای رفتاری نزدیک دانشگاه اساسیترین کار ممکن است. بنظرم دانشگاه با نفوذ خود باید این خانهها را که مملو از بروشورهای مستهجن و خدماتِ ضدِ اخلاقی است، ببندد و یا به دورترین مکان ممکن منتقل کند. نزدیکترین خانه بهداشت به دانشگاه در خیابان استاد معین (خانه بهداشت والفجر) بوده و خانه بهداشتِ بعدی در خیابان جناح (خانه بهداشت خورشید) واقع است.
👈🏻 با توجه به افتخار آفرینی اخیر نخبگانِ دانشگاه شریف در تهیه و توسعه دستگاهی برای تشخیصِ بیماری کرونا از روی عکس سی تی اسکن، دانشگاه شریف بار دیگر ثابت کرد این پزشکان و روانشناسان چیزی نمیفهمند و باید کار را دستِ مهندسان سپرد و چه خوش گفت آن فرد در توئیتر که اگر واکسن کرونا ساختش دست مهندسان بود (ای کاش می گفت مهندسان شریفی) الان هشت کِرَک از واکسن کرونا بیرون میآمد. باری بدین منظور دانشگاه شریف باید با همکاری دانشکده کامپیوتر خود اقدام به هک کردن وب سایتهای hivsti.com و وب سایتِ aids.ir بخصوص دومی که در صفحه پرسش و پاسخاش، ضدِ دینها و منحرفان انواع و اقسام سوالاتِ شیطانی خود را با زبانی باز و بدون هیچ گونه حجب و حیا و شرم میپرسند و این سایت با نرمی و لطافت به سوالاتِ آنها پاسخ میدهد.
👈🏻 به عنوان ختمِ کلام، به اعتقادِ من دانشگاه صنعتی شریف با همکاری دانشکده شیمی و م.شیمی باید اقدام به سوزاندن تمامیِ کُتُبِ هاریسون کند. باشد که دانشگاه شریف قدمی در راه آن آیتِ خداوندگار، حضرتِ تبریزیان (دامت برکاته) بردارد.
سپاس، اردیبهشت 99
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک pinned «بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟ 📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم…»
بُرنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات
من "قلعه حیوانات" را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال میگذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پختهتر و بزرگتر شدهام، خواندنِ "مزرعه حیوانات" به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بیمنطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافتهای عمیقتری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال میخواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.
👈🏻مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زبان
درباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا میخواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب میرود. بخصوص در شبکههای مجازی، سه کتاب "قلعه حیوانات"، 1984 و شازده کوچولو حالت تیپیکال پیدا کرده اند. چندی پیش دیدم که سلبریتیهای سطحی آمریکایی و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده میکنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون میآید. میگویم سنتی چرا که فکر میکنم کتابخوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته میشوند. این تفکر این است که کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچههاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک میگوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را میسازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ سادهنویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاهها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی درباره مزرعه حیوانات است:
«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوانهایی که تازه میخواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچهها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار میکنند»
در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچهها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.
برای خواندن ادامه به ویرگول بروید.
https://virgool.io/@salehwriter/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt
من "قلعه حیوانات" را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال میگذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پختهتر و بزرگتر شدهام، خواندنِ "مزرعه حیوانات" به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بیمنطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافتهای عمیقتری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال میخواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.
👈🏻مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زبان
درباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا میخواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب میرود. بخصوص در شبکههای مجازی، سه کتاب "قلعه حیوانات"، 1984 و شازده کوچولو حالت تیپیکال پیدا کرده اند. چندی پیش دیدم که سلبریتیهای سطحی آمریکایی و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده میکنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون میآید. میگویم سنتی چرا که فکر میکنم کتابخوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته میشوند. این تفکر این است که کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچههاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک میگوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را میسازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ سادهنویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاهها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی درباره مزرعه حیوانات است:
«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوانهایی که تازه میخواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچهها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار میکنند»
در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچهها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.
برای خواندن ادامه به ویرگول بروید.
https://virgool.io/@salehwriter/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt
ویرگول
بُرَنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات
یادداشتی درباره چرایی اهمیتِ مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول
از قضا به سوی قدر الهی...
حکایتی است از علی ابن ابیطالب که روزی ایشان به همراه یاران به دیوار سستی تکیه داده بودند، به محض فهمیدن سستی دیوار از آنجا گریخته و به جای دیگری پناه بردند. یکی از یاران از او پرسید که یا علی از قضای الهی میگریزی؟ او هم جواب داد: از قضای الهی به قدر الهی پناه میبرم.
سال 96 با خودم عهد کردم اگر آقای رئیسی، رئیس جمهور شود، نهایت تلاشم را میکنم که از ایران بروم. حالا در سال 99، با خودم میگویم ایکاش ایشان رای می آوردند که راحتتر از همان موقع برنامهام را چیده بودم. اما متاسفانه من در شناختن قضای الهی ناموفق عمل کردم. ایران برایم روز به روز بیشتر تبدیل به همان دیوار سست میشود. دوستانی که مرا میشناسند، همه میدانند چقدر من آدم امیدواری هستم. چقدر به آینده دیدِ مثبتی دارم. چقدر به نسل آینده و جوان امیدوارم. اما نمیتوانم قبول کنم در حال حاضر به دیواری سست تکیه ندادهام. خارج از ایران برای من به معنای قدر الهی است.
امیدوارم بتوانم زودتر به آن پناه ببرم.
https://t.me/Rwriter/511
حکایتی است از علی ابن ابیطالب که روزی ایشان به همراه یاران به دیوار سستی تکیه داده بودند، به محض فهمیدن سستی دیوار از آنجا گریخته و به جای دیگری پناه بردند. یکی از یاران از او پرسید که یا علی از قضای الهی میگریزی؟ او هم جواب داد: از قضای الهی به قدر الهی پناه میبرم.
سال 96 با خودم عهد کردم اگر آقای رئیسی، رئیس جمهور شود، نهایت تلاشم را میکنم که از ایران بروم. حالا در سال 99، با خودم میگویم ایکاش ایشان رای می آوردند که راحتتر از همان موقع برنامهام را چیده بودم. اما متاسفانه من در شناختن قضای الهی ناموفق عمل کردم. ایران برایم روز به روز بیشتر تبدیل به همان دیوار سست میشود. دوستانی که مرا میشناسند، همه میدانند چقدر من آدم امیدواری هستم. چقدر به آینده دیدِ مثبتی دارم. چقدر به نسل آینده و جوان امیدوارم. اما نمیتوانم قبول کنم در حال حاضر به دیواری سست تکیه ندادهام. خارج از ایران برای من به معنای قدر الهی است.
امیدوارم بتوانم زودتر به آن پناه ببرم.
https://t.me/Rwriter/511
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
از قضا به سوی قدر الهی....
@Rwriter
@Rwriter
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"خانه پدری" نمونه اعلاء آن هنری بود که قرار بود اجنه درون آدمی را به ما نشان بدهد و تنهایمان بگذارد تا کمی بشینیم و فکر کنیم به هیولای درونمان. رومیناهای 13 ساله و پدرهای جن زده کم نیستند. نمی گویم اگر تیغِ سانسور وزارت ارشاد نبود، رومینا زنده میماند. اما شاید جامعه نسبت به هیولاهای درونش آگاهتر میشد.
پ.ن: قطعه دردناک فیلم خانه پدری کیانوش عیاری که دیدنش بسی دلخراش است.
@Rwriter
پ.ن: قطعه دردناک فیلم خانه پدری کیانوش عیاری که دیدنش بسی دلخراش است.
@Rwriter
Forwarded from محمد جواد اکبرین
چرا درباره آمریکا نمینویسم؟
▪️هر بار که درباره کشورم مینویسم عدهای میپرسند چرا درباره آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر نمینویسی؟ از جمله برخی کامنتهای کاربران اینستاگرام زیر پست جنگلسوزیهای زاگرس که نمونهاش را در تصویر آوردهام! امیدوارم این ۲ نکته در جواب این منتقدان مفید باشد:
۱) پلیس آمریکا جنایت کرده و آمریکاییها دارند حقشان را مطالبه میکنند؛ آن هم در کشوری که قانونش به دادگاه بیشتر از رهبر آمریکا قدرت داده و دادگاه آنقدر قدرت دارد که حتی میتواند علیه رهبر ایالات متحده حکم دهد. همانوقت که شما این کامنتها را مینوشتید تظاهرات اعتراضی جلوی کاخ سفید بود و از رسانههای آمریکایی داشت پخش میشد. متوجه شدید کجا؟ جلوی کاخ سفید! یک لحظه تصور کنید اگر تظاهراتی در خیابان پاستور و جلوی بیت رهبری شکل بگیرد چه اتفاقی میافتد؟ برای همین هم من مثل شما نگران آمریکا و آنچه در آنجا میگذرد نیستم!
۲) شما دارید تصاویر اعتراضات در آمریکا را از تلویزیونهای آمریکایی میبینید نه؟ این یعنی رسانهها در آمریکا آزادند که کنار مردم بایستند و مجبور نیستند در ستایش کاخ سفید بنویسند. پلیس، یک خبرنگارِ CNN را جلوی دوربین بازداشت کرده و تلویزیون لحظه به لحظهاش را پخش میکند، فرماندار مینسوتا اما دستپاچه از بازداشتش عذرخواهی کرده و هزار خبرنگار دیگر دارند لحظه به لحظه اعتراضات و رفتار پلیس را گزارش میکنند. حتی توییتر، پُست ترامپ را که شخص اولِ کشور است محدود کرده؛ ترامپ عاجزانه میگوید «باید راهی پیدا شود تا بتوان جلوی توییتر را گرفت»! این یعنی قانون نمیگذارد مقام معظمش هر غلطی دلش خواست بکند.
▪️نتیجه: حتی اگر هیچیک از این تفاوتها هم نباشد باز جنایت، جنایت است، چه در آمریکا چه در ایران. ولی مسئله اولِ من ایران است با یک سوال ساده: پس از جنایت، آیا قانون راه اعتراض و محاکمه را باز میگذارد یا نه؟ و خبرنگاران و رسانهها آزادی بیان و از آن مهمتر «آزادیِ پس از بیان» دارند یا نه!
https://www.instagram.com/p/CAz8SSUCHtL/?igshid=103xyuu43pqor
▪️هر بار که درباره کشورم مینویسم عدهای میپرسند چرا درباره آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر نمینویسی؟ از جمله برخی کامنتهای کاربران اینستاگرام زیر پست جنگلسوزیهای زاگرس که نمونهاش را در تصویر آوردهام! امیدوارم این ۲ نکته در جواب این منتقدان مفید باشد:
۱) پلیس آمریکا جنایت کرده و آمریکاییها دارند حقشان را مطالبه میکنند؛ آن هم در کشوری که قانونش به دادگاه بیشتر از رهبر آمریکا قدرت داده و دادگاه آنقدر قدرت دارد که حتی میتواند علیه رهبر ایالات متحده حکم دهد. همانوقت که شما این کامنتها را مینوشتید تظاهرات اعتراضی جلوی کاخ سفید بود و از رسانههای آمریکایی داشت پخش میشد. متوجه شدید کجا؟ جلوی کاخ سفید! یک لحظه تصور کنید اگر تظاهراتی در خیابان پاستور و جلوی بیت رهبری شکل بگیرد چه اتفاقی میافتد؟ برای همین هم من مثل شما نگران آمریکا و آنچه در آنجا میگذرد نیستم!
۲) شما دارید تصاویر اعتراضات در آمریکا را از تلویزیونهای آمریکایی میبینید نه؟ این یعنی رسانهها در آمریکا آزادند که کنار مردم بایستند و مجبور نیستند در ستایش کاخ سفید بنویسند. پلیس، یک خبرنگارِ CNN را جلوی دوربین بازداشت کرده و تلویزیون لحظه به لحظهاش را پخش میکند، فرماندار مینسوتا اما دستپاچه از بازداشتش عذرخواهی کرده و هزار خبرنگار دیگر دارند لحظه به لحظه اعتراضات و رفتار پلیس را گزارش میکنند. حتی توییتر، پُست ترامپ را که شخص اولِ کشور است محدود کرده؛ ترامپ عاجزانه میگوید «باید راهی پیدا شود تا بتوان جلوی توییتر را گرفت»! این یعنی قانون نمیگذارد مقام معظمش هر غلطی دلش خواست بکند.
▪️نتیجه: حتی اگر هیچیک از این تفاوتها هم نباشد باز جنایت، جنایت است، چه در آمریکا چه در ایران. ولی مسئله اولِ من ایران است با یک سوال ساده: پس از جنایت، آیا قانون راه اعتراض و محاکمه را باز میگذارد یا نه؟ و خبرنگاران و رسانهها آزادی بیان و از آن مهمتر «آزادیِ پس از بیان» دارند یا نه!
https://www.instagram.com/p/CAz8SSUCHtL/?igshid=103xyuu43pqor
Instagram
@akbarein
.
هر بار که درباره کشورم مینویسم عدهای میپرسند چرا درباره آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر نمینویسی؟ از جمله برخی کامنتهای زیر پست جنگلسوزیهای زاگرس که نمونهاش را در تصویر آوردهام! امیدوارم این ۲ نکته در جواب این منتقدان مفید باشد:
▪️پلیس آمریکا…
هر بار که درباره کشورم مینویسم عدهای میپرسند چرا درباره آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر نمینویسی؟ از جمله برخی کامنتهای زیر پست جنگلسوزیهای زاگرس که نمونهاش را در تصویر آوردهام! امیدوارم این ۲ نکته در جواب این منتقدان مفید باشد:
▪️پلیس آمریکا…
امروز دوشنبه ساعت ۱۹ با جناب آقای دکتر زارع در اکانت روزنامه شریف گفتگو خواهم داشت. پیرامون زلزله تهران
http://instagram.com/sharifdaily
http://instagram.com/sharifdaily
برادر خوستینیانو
یادداشت ماریو بارگاس یوسا درباره روزهای قرنطینه و غلبه بر سختیها با کتاب/ برگردان: منوچهر یزدانی
فاصله خانه «یوساها» در خیابانِ «لادیسلاو کابرِرا» تا دبستانِ «لاسایه» در «کوچابامبا» را دقیقا به یاد دارم که دَه چهارراه بود. در اولین روز مدرسه که من پنج سال داشتم و طبیعتا بسیار عصبی بودم، مادرم همراهیام کرد، مرا تا داخل کلاس برد و به دست برادر «خوستینیانو» سپرد. او مرا به کسانی که از آن زمان به بعد دوستان «کوچابامبایی» من میشدند معرفی کرد: «آرتورو»، «رومَن»، «گوموسیو»، «بالیویان» و محبوبترین آنها، «ماریو زاپاتا»، پسر عکاس «کوچابامبا» که تمام عروسیها و غسلتعمیدهای شهر را مستند کرده بود. او سالها بعد در یک رستوران غذاهای پُرفلفل در «کالا کالا» به ضرب چاقو به قتل رسید. ازآنجاکه او صلحطلبترین پسر جهان بود، همیشه فکر کردهام که مرگ دردناک وی بهسبب دفاع از حرمت یک دختر بوده است.
برادر خوستینیانو فرشتهای بود با موهای سفید و چشمانی شیرین و دوستداشتنی که از بهشت به زمین نازل شده بود. دستهای ما را میگرفت و دورهم با رقصی دایرهوار، الفبا و کلمات را با هجاها میخواندیم، و صرف افعال را تکرار میکردیم. بهاینترتیب، حین بازی، در طول شش ماه خواندن را یاد گرفتیم. نامهرسان هر هفته چهار گاهنامه، سه تا از آرژانتین و یکی از شیلی، به خانه میآورد: «لئوپلان»، برای پدر و پدربزرگ، «پارا تی»، که «کارمن» مادربزرگ، مامه، مادرِ من و خاله لالا میخواندند، «بیلیکن» و «ال پنِکا» برای من. همیشه مانند هدیهای بهشتی در انتظار این گاهنامهها بودم و از ابتدا تا انتهای آنها را میخواندم؛ حتی آگهیها را.
ادامه را در شرق بخوانید:
http://sharghdaily.com/fa/main/detail/265314/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88
یادداشت ماریو بارگاس یوسا درباره روزهای قرنطینه و غلبه بر سختیها با کتاب/ برگردان: منوچهر یزدانی
فاصله خانه «یوساها» در خیابانِ «لادیسلاو کابرِرا» تا دبستانِ «لاسایه» در «کوچابامبا» را دقیقا به یاد دارم که دَه چهارراه بود. در اولین روز مدرسه که من پنج سال داشتم و طبیعتا بسیار عصبی بودم، مادرم همراهیام کرد، مرا تا داخل کلاس برد و به دست برادر «خوستینیانو» سپرد. او مرا به کسانی که از آن زمان به بعد دوستان «کوچابامبایی» من میشدند معرفی کرد: «آرتورو»، «رومَن»، «گوموسیو»، «بالیویان» و محبوبترین آنها، «ماریو زاپاتا»، پسر عکاس «کوچابامبا» که تمام عروسیها و غسلتعمیدهای شهر را مستند کرده بود. او سالها بعد در یک رستوران غذاهای پُرفلفل در «کالا کالا» به ضرب چاقو به قتل رسید. ازآنجاکه او صلحطلبترین پسر جهان بود، همیشه فکر کردهام که مرگ دردناک وی بهسبب دفاع از حرمت یک دختر بوده است.
برادر خوستینیانو فرشتهای بود با موهای سفید و چشمانی شیرین و دوستداشتنی که از بهشت به زمین نازل شده بود. دستهای ما را میگرفت و دورهم با رقصی دایرهوار، الفبا و کلمات را با هجاها میخواندیم، و صرف افعال را تکرار میکردیم. بهاینترتیب، حین بازی، در طول شش ماه خواندن را یاد گرفتیم. نامهرسان هر هفته چهار گاهنامه، سه تا از آرژانتین و یکی از شیلی، به خانه میآورد: «لئوپلان»، برای پدر و پدربزرگ، «پارا تی»، که «کارمن» مادربزرگ، مامه، مادرِ من و خاله لالا میخواندند، «بیلیکن» و «ال پنِکا» برای من. همیشه مانند هدیهای بهشتی در انتظار این گاهنامهها بودم و از ابتدا تا انتهای آنها را میخواندم؛ حتی آگهیها را.
ادامه را در شرق بخوانید:
http://sharghdaily.com/fa/main/detail/265314/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88
روزنامه شرق
برادر خوستینیانو
برگردان: منوچهر یزدانی
Oversimplicity, but a strong narrative history telling
A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich”
@Rwriter
A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich”
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Oversimplicity, but a strong narrative history telling A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich” @Rwriter
A review on "A Little History of The World by E. H. Gombrich."
Why I hate this book?
As an Iranian, reading history, I like to learn important things. Gombrich Ignores many facts about the History of Iran. You may think I am a zeal nationalist, but the history of Iran is as important as India's History and China's History. Speaking of India, you hardly can find anything about India's history in this book, except the attack of Alexandra's tribes and Britain's dominance over there. Hence, we can conclude that this book sees history within a point of view of a European citizen. I don't say that these parts of history-
I mean the history of the evolution of Europeans- are not worth-reading since to understand today world's circumstances and challenges, having a receptive comprehension of European history is inevitable. But we can't remove the account of regions like Iran and Korea. However, despite many flaws -in terms of scarcity of information about the rest of the world, which is essential when you claim your book as a history of "the world"-oversimplicity of Gombrich's efforts is not only irritating but also is enjoyable. That's why I like to talk about why I love this book.
Why I love this book?
I adore this book because of two reasons:
First, Gombrich's Impartiality: It is hard to write a history book and also be impartial, especially when it comes to A World History Book. They are many myths, stereotypes, and folk tales about history. If you say them, you must prove them or at least justify their roots. If you decide to ignore them, you must do it precisely in a way that your book doesn't hurt, and you're fair. You can't discuss myths about Greeks but ignore mythical stories that prevail in China. This is what Gombrich has done.
Second, Solid narration like an integrated novel: Writing a story about a small part of history is hard, let alone writing world history. But this book is enjoyable, like an aggregated novel. Gombrich successfully sticks different historical events of human beings, from emerging of dinosaurs to falling of Adolf Hitler, together like a sweet night tale, as if he is a male version of Sharhzad avoiding getting killed by his Lord.
https://t.me/Rwriter/523
Why I hate this book?
As an Iranian, reading history, I like to learn important things. Gombrich Ignores many facts about the History of Iran. You may think I am a zeal nationalist, but the history of Iran is as important as India's History and China's History. Speaking of India, you hardly can find anything about India's history in this book, except the attack of Alexandra's tribes and Britain's dominance over there. Hence, we can conclude that this book sees history within a point of view of a European citizen. I don't say that these parts of history-
I mean the history of the evolution of Europeans- are not worth-reading since to understand today world's circumstances and challenges, having a receptive comprehension of European history is inevitable. But we can't remove the account of regions like Iran and Korea. However, despite many flaws -in terms of scarcity of information about the rest of the world, which is essential when you claim your book as a history of "the world"-oversimplicity of Gombrich's efforts is not only irritating but also is enjoyable. That's why I like to talk about why I love this book.
Why I love this book?
I adore this book because of two reasons:
First, Gombrich's Impartiality: It is hard to write a history book and also be impartial, especially when it comes to A World History Book. They are many myths, stereotypes, and folk tales about history. If you say them, you must prove them or at least justify their roots. If you decide to ignore them, you must do it precisely in a way that your book doesn't hurt, and you're fair. You can't discuss myths about Greeks but ignore mythical stories that prevail in China. This is what Gombrich has done.
Second, Solid narration like an integrated novel: Writing a story about a small part of history is hard, let alone writing world history. But this book is enjoyable, like an aggregated novel. Gombrich successfully sticks different historical events of human beings, from emerging of dinosaurs to falling of Adolf Hitler, together like a sweet night tale, as if he is a male version of Sharhzad avoiding getting killed by his Lord.
https://t.me/Rwriter/523
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Oversimplicity, but a strong narrative history telling
A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich”
@Rwriter
A review on “A Little History of The World by E. H. Gombrich”
@Rwriter