نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
از غم نان به غم جان

از اینستاگرام محمد حسن شهسواری

هر کسی حتی یک دانشجوی پزشکی دور و برش باشد می‌داند گرفتن فوق تخصص یعنی چی.
هفت هشت سال با فشار درس می‌خوانی، بعد چند سال می‌روی طرح. بعد با فشاری هولناک، آزمون تخصص می‌دهی. باز بین سه تا پنج سال درس می‌خوانی تا تخصص بگیری. بعد باز می‌روی طرح. بعد یک امتحان بنیان‌افکن دیگر برای فوق تخصص. بعد حداقل دو سال آموزش پرفشار دیگر.
این طوری می‌شود که تا اواسط میانسالی حتی یک روز هم آب خوش از گلویت پایین نمی‌رود.

پریشب با دوستم حرف می‌زدم. تازه شش ماه است فوق تخصصش را گرفته. همراه با رفیقی که در تمام این سال‌ها کنار هم بودند. با هم درس می‌خواندند. کار می‌کردند. چه شب‌ها که بیدار. در شیفت‌های ۴۸ ساعته و شب‌های امتحان و سمینار. انگار کن برادر.

درد از کلمه کلمه‌ی جملات دوستم می‌چکید. روز قبل رفیقش را، برادرش را که از روز اول کرونا در بیمارستان بوده برای نجات جان مردم، از دست داده بود. فقط بعد از شش ماه از گرفتن فوق تخصص. به یادگار دختری دوازده ساله مانده که از زمان تولد تا همین چند ماه پیش دوری‌های پدر را به امید روزهای بازگشت به شهر خودش تحمل می‌کرده.

به دوستم که در آستانه‌ی گریه کردن بود دلداری دادم که به عوضش آن مرحوم الان بهترین جای هستی است. به عوضش همه‌ی ما بهش افخار می‌کنیم. گفتم بدانید ما مردم ایران برای همیشه یادمان زحمات شما را در قلبمان نگه می‌داریم. زحمات همه‌ی کادر درمانی کشور را.

اما امروز که عکس‌های خیابان‌ها و متروی تهران را دیدم توی دلم گفتم کاش دوستم و دخترک رفیقش این‌ها را نبینند. کاش اگر هم می‌بیند برای دلداری گرفتن بهم زنگ نزند.

متعحبم از دوستانی که هنوز تمام‌قد از حکومت دفاع می‌کنند. حاکمیتی که به خاطر بی‌عرضگی، فساد و ایدئولوژی‌زدگی منحط، توان ندارد حداقل یکی دو ماه کمک مالی به مردمش بکند و آن‌ها را به خاطر یک لقمه نان این طور با وقاحت تمام به کام مرگ می‌فرستد. شرم باد. شرمم باد.

یک پدر خسته. دوستِ یک رفیق از دست داده.
چهل و چندمین روز قرنطینه. ایران. تهران.

https://www.instagram.com/p/B-jnPPPJERH/
رمانِ فالوئرز بعد از کرونا

#به_زودی

#پرونده_ادبیات_جنایی در شهرستان ادب

https://b2n.ir/IranianCrimeFictions
فروغ - شماره 14.pdf
8.4 MB
🔰#نسخه‌ی_الکترونیکی شماره‌ی چهاردهم فروغ
در این شماره می‌خوانید:

📝بهداشت زنان موضوعی فرا بیولوژیک! (آموزه‌هایی در خصوص بهداشت جنسی زنان و ایدز)
🖊#نگار_فاضلی

📝روسپید (بررسی پدیده روسپیگری)
🖊#سبا_افقه

📝بررسی یک تصمیم حیات بخش (مروری بر سقط جنین)
🖊#آنیتا_ابراهیمی

📝پریود، از شرم تا آگاهی
🖊#غزال_آقا_علی_طاری

📝کودک همسران آماده زایمان یا نه؟
🖊#سورین_ثابتی

📝ایفوگرافیک: سرطان پستان و سرطان دهانه رحم واقعا وجود دارند!
🖊#صبا_پاشایی ، #علی_فقیهی

📝باکرگی، ارزش یا باور درونی
🖊 #مشکات_سهیلی

📝صیانت و کرامت، یا ضمانت خشونت؟ (بررسی روند تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان)
🖊#سوگند_شایان‌فرد

📝فمنیسم و سیاست هویت (بررسی رابطه فمنیسم با سیاست هویتی)
🖊#محمدرضا_نفیسی

📝پاشنه آشیلی به اسم آمار (مروری بر قوانین کشورهای مدعی حامی حقوق زنان در مورد آزار جنسی و مقایسه آن با ایران)
🖊#سجاد_بهرامی‌پاکرو

📝نترس من کنارتم (بررسی روند ثبت شکایت‌های اینترنتی و چگونگی برخورد با آن)
🖊#مهسا_نصیری

@Forough_SUT
@AnjomanSUT
شماره جدید نشریه فروغ، کار بچه‌های باسواد و شجاع انجمن اسلامی شریف
این شماره شاید یکی از بهترین کارایی بوده که من‌ تو فضای دانشجویی دیدم.
تقریبا سعی شده همه موضوعات مربوط به زنان گنجونده بشه.
فروغ بدیهی‌ترین مساُل و حقوق زنان رو پوشش داده و جالبهپ و البته تاسف انگیزه‌ که با تخریب جماعت همیشه در صحنه آتش به اختیار مواجه شده. کسانی که فکر‌ می‌کنند مسئله زن، فقط به مادر بودن و تصویر دروغین آسمانی‌ش قابل تقلیله و نباید براش بدن و بیولوژی قائل شد.
روزنامه نگاری به صورت خلاصه شجاعت مطرح کردن مسائل پس‌زده شده زیر فرش و زدن حرف‌های نزده‌س. بدیهیاتی که نظام ارزشی جامعه، همیشه به صورت تابو باهاش برخورد کرده.
شاید مسائل ما بسیار عقب‌تر از چیزی باشه که جوامع پیشرفته باهاش روبرو هستن، اما آیا چاره ‌ای جز جنگیدن برای اولیه‌ترین حقوق‌مون‌ داریم؟
حل هیچ‌ مسئله ‌ای نباید موکول به حل شدن مسائل مهم‌تر بشه. کسی نمیتونه بگه ما اول باید مشکل سیاسی رو حل کنیم‌ بعد به مسائل زنان بپردازیم. کسی حق ‌نداره بینش خودشو از مسائل به صورت اولویت همه جامعه جا بزنه. مسئله‌ای که حتی باعث رنج یک نفر هم بشه، باید مطرح بشه. چه برسه به مسئله بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور.
عزیزان فروغ، پاینده باشید و صبور، که گاهی به قول مهندس سحابی، صبر و تحمل حرکت تدریجی، از گلوله خوردن سخت تره.
بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟

📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغه‌مند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف

دوستان دغدغه‌مند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه می‌رفتم و آسه می‌آمدم که شاخم نزنن:)) )، با درایت و با تیزهوشی ظرف کوتاه‌ترین زمانِ ممکن برای مجله مستهجن و بی‌اخلاقِ فروغ که واقعا با پرده‌دری و بی‌شرمی از خطوط قرمز رد شدند، جلسه تشکیل داده تا مستهجن‌نویسان این مجله را به سزای اعمالشان برسانند. حال من که مانند همه شما دوستان دغدغه‌ها دارم توصیه می‌کنم که این اقدامات گستره‌های بیشتری داشته باشد و اصلاحاتی از این دست در سایر بخش‌های دانشگاه و حتی جامعه (چرا که رسالت دانشگاه بهبود جامعه است)، گسترش یابد. توصیه‌های بنده سراپا تقصیر و حقیر از این دست است:

👈🏻 بستن کامل مرکز بهداشت و درمان شریف، این مرکز با ارائه بروشورهایی راجع به سرطان، بیماری ایدز و سایر بیماری‌های مقاربتی مرزهای اخلاقی را جا به جا کرده است. در بروشورهای مذکور واژه‌هایی مانند "رابطه جنسی"، "رفتار پرخطر" و بدترین آن‌ها "کاندوم" آمده است که درخواست می‌کنم با شدیدترین برخوردها این مرکز را به سزای اعمالش برسانید. درثانی باید بدانید وجود این بروشورها درست جلوی در این مرکز نشان می‌دهد که این مرکز هدفی جزء اشاعه مطالب خلاف عرف ندارد. ثالثا باید دانست، وجودِ این مرکز در کنار مرکز معارف و علوم انسانی دانشگاه شریف به نظر من بزرگترین توهین به فرهیختگانِ دانشگاه است.

👈🏻 تمامی سرویس‌های بهداشتی دانشگاه بسته شوند، اینجانب از سمفونی بو و آهنگی که در سرویس‌های بهداشتی دانشگاه می‌شنوم، شرمسارم. علی الخصوص سرویس پایین ساختمان ابن سینا (موسوم به الف 0) که عمومی‌ترین سرویس بهداشتی دانشگاه است؛ در معرضِ دید عمومی بوده و همچنین در کنار یکی از مهمترین مراکز دانشگاه قرار دارد.


👈🏻 کمی مرزها را جا به جا کنیم. بنظرم فشار برای بستن و تعطیلی خانه‌های بهداشت و مشاوره بیماری‌های رفتاری نزدیک دانشگاه اساسی‌ترین کار ممکن است. بنظرم دانشگاه با نفوذ خود باید این خانه‌ها را که مملو از بروشورهای مستهجن و خدماتِ ضدِ اخلاقی است، ببندد و یا به دورترین مکان ممکن منتقل کند. نزدیک‌ترین خانه بهداشت به دانشگاه در خیابان استاد معین (خانه بهداشت والفجر) بوده و خانه بهداشتِ بعدی در خیابان جناح (خانه بهداشت خورشید) واقع است.

👈🏻 با توجه به افتخار آفرینی اخیر نخبگانِ دانشگاه شریف در تهیه و توسعه دستگاهی برای تشخیصِ بیماری کرونا از روی عکس سی تی اسکن، دانشگاه شریف بار دیگر ثابت کرد این پزشکان و روانشناسان چیزی نمی‌فهمند و باید کار را دستِ مهندسان سپرد و چه خوش گفت آن فرد در توئیتر که اگر واکسن کرونا ساختش دست مهندسان بود (ای کاش می گفت مهندسان شریفی) الان هشت کِرَک از واکسن کرونا بیرون می‌آمد. باری بدین منظور دانشگاه شریف باید با همکاری دانشکده کامپیوتر خود اقدام به هک کردن وب سایت‌های hivsti.com و وب سایتِ aids.ir بخصوص دومی که در صفحه پرسش و پاسخ‌اش، ضدِ دین‌ها و منحرفان انواع و اقسام سوالاتِ شیطانی خود را با زبانی باز و بدون هیچ گونه حجب و حیا و شرم می‌پرسند و این سایت با نرمی و لطافت به سوالاتِ آن‌ها پاسخ می‌دهد.

👈🏻 به عنوان ختمِ کلام، به اعتقادِ من دانشگاه صنعتی شریف با همکاری دانشکده شیمی و م.شیمی باید اقدام به سوزاندن تمامیِ کُتُبِ هاریسون کند. باشد که دانشگاه شریف قدمی در راه آن آیتِ خداوندگار، حضرتِ تبریزیان (دامت برکاته) بردارد.

سپاس، اردیبهشت 99


@Rwriter
نوشته‌های یک نویسنده کوچک pinned «بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟ 📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغه‌مند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف دوستان دغدغه‌مند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه می‌رفتم…»
ناپلئون فضای فرهنگیِ شریف کیست؟
بُرنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات

من "قلعه حیوانات" را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال می‌گذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پخته‌تر و بزرگتر شده‌ام، خواندنِ "مزرعه حیوانات" به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بی‌منطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافت‌های عمیق‌تری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال می‌خواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.



👈🏻مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زبان

درباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا می‌خواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب می‌رود. بخصوص در شبکه‌های مجازی، سه کتاب "قلعه حیوانات"، 1984 و شازده کوچولو حالت تیپیکال پیدا کرده اند. چندی پیش دیدم که سلبریتی‌های سطحی آمریکایی‌ و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده می‌کنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون می‌آید. می‌گویم سنتی چرا که فکر می‌کنم کتاب‌خوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته می‌شوند. این تفکر این است که کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچه‌هاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک می‌گوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را می‎‌سازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ ساده‌نویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاه‌ها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی درباره مزرعه حیوانات است:

«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوان‌هایی که تازه می‌خواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچه‌ها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار می‌کنند»


در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچه‌ها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.

برای خواندن ادامه به ویرگول بروید.

https://virgool.io/@salehwriter/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt
سوگواری، غم و اشتباه بزرگ #حامد_اسماعیلیون
از قضا به سوی قدر الهی....

@Rwriter
از قضا به سوی قدر الهی...

حکایتی است از علی ابن ابی‌طالب که روزی ایشان به همراه یاران به دیوار سستی تکیه داده بودند، به محض فهمیدن سستی دیوار از آنجا گریخته و به جای دیگری پناه بردند. یکی از یاران از او پرسید که یا علی از قضای الهی می‌گریزی؟ او هم جواب داد: از قضای الهی به قدر الهی پناه می‌برم.

سال 96 با خودم عهد کردم اگر آقای رئیسی، رئیس جمهور شود، نهایت تلاشم را می‌کنم که از ایران بروم. حالا در سال 99، با خودم می‌گویم ای‌کاش ایشان رای می آوردند که راحت‌تر از همان موقع برنامه‌ام را چیده بودم. اما متاسفانه من در شناختن قضای الهی ناموفق عمل کردم. ایران برایم روز به روز بیشتر تبدیل به همان دیوار سست می‌شود. دوستانی که مرا می‌شناسند، همه می‌دانند چقدر من آدم امیدواری هستم. چقدر به آینده دیدِ مثبتی دارم. چقدر به نسل آینده و جوان امیدوارم. اما نمی‌توانم قبول کنم در حال حاضر به دیواری سست تکیه نداده‌ام. خارج از ایران برای من به معنای قدر الهی است.

امیدوارم بتوانم زودتر به آن پناه ببرم.

https://t.me/Rwriter/511
به مناسبت روز قدس نگاهی کنیم به مواضع محمدرضا شاه پهلوی:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"خانه پدری" نمونه اعلاء آن هنری بود که قرار بود اجنه درون آدمی را به ما نشان بدهد و تنهایمان بگذارد تا کمی بشینیم و فکر کنیم به هیولای درونمان. رومیناهای 13 ساله و پدرهای جن زده کم نیستند. نمی گویم اگر تیغِ سانسور وزارت ارشاد نبود، رومینا زنده می‌ماند. اما شاید جامعه نسبت به هیولاهای درونش آگاه‌تر می‌شد.

پ.ن: قطعه دردناک فیلم خانه پدری کیانوش عیاری که دیدنش بسی دلخراش است.
@Rwriter
چرا درباره آمریکا نمی‌نویسم؟

▪️هر بار که درباره کشورم می‌نویسم عده‌ای می‌پرسند چرا درباره آمریکا و اسرائیل و جاهای دیگر نمی‌نویسی؟ از جمله برخی کامنت‌های کاربران اینستاگرام زیر پست جنگل‌سوزی‌های زاگرس که نمونه‌اش را در تصویر آورده‌ام! امیدوارم این ۲ نکته در جواب این منتقدان مفید باشد:

۱) پلیس آمریکا جنایت کرده و آمریکایی‌ها دارند حق‌شان را مطالبه می‌کنند؛ آن هم در کشوری که قانونش به دادگاه بیشتر از رهبر آمریکا قدرت داده و دادگاه آنقدر قدرت دارد که حتی می‌تواند علیه رهبر ایالات متحده حکم دهد. همان‌وقت که شما این کامنت‌ها را می‌نوشتید تظاهرات اعتراضی جلوی کاخ سفید بود و از رسانه‌های آمریکایی داشت پخش می‌شد. متوجه شدید کجا؟ جلوی کاخ سفید! یک لحظه تصور کنید اگر تظاهراتی در خیابان پاستور و جلوی بیت رهبری شکل بگیرد چه اتفاقی می‌افتد؟ برای همین هم من مثل شما نگران آمریکا و آنچه در آنجا می‌گذرد نیستم!

۲) شما دارید تصاویر اعتراضات در آمریکا را از تلویزیون‌های آمریکایی می‌بینید نه؟ این یعنی رسانه‌ها در آمریکا آزادند که کنار مردم بایستند و مجبور نیستند در ستایش کاخ سفید بنویسند. پلیس، یک خبرنگارِ CNN را جلوی دوربین بازداشت کرده و تلویزیون لحظه به لحظه‌اش را پخش می‌کند، فرماندار مینسوتا اما دست‌پاچه از بازداشتش عذرخواهی کرده و هزار خبرنگار دیگر دارند لحظه به لحظه اعتراضات و رفتار پلیس را گزارش می‌کنند. حتی توییتر، پُست ترامپ را که شخص اولِ کشور است محدود کرده؛ ترامپ عاجزانه می‌گوید «باید راهی پیدا شود تا بتوان جلوی توییتر را گرفت»! این یعنی قانون نمی‌گذارد مقام معظمش هر غلطی دلش خواست بکند.

▪️نتیجه: حتی اگر هیچیک از این تفاوت‌ها هم نباشد باز جنایت، جنایت است، چه در آمریکا چه در ایران. ولی مسئله اولِ من ایران است با یک سوال ساده: پس از جنایت، آیا قانون راه اعتراض و محاکمه را باز می‌گذارد یا نه؟ و خبرنگاران و رسانه‌ها آزادی بیان و از آن مهمتر «آزادیِ پس از بیان» دارند یا نه!

https://www.instagram.com/p/CAz8SSUCHtL/?igshid=103xyuu43pqor
امروز دوشنبه ساعت ۱۹ با جناب آقای دکتر زارع در اکانت روزنامه شریف گفتگو خواهم داشت. پیرامون زلزله تهران

http://instagram.com/sharifdaily
برادر خوستینیانو

یادداشت ماریو بارگاس یوسا درباره روزهای قرنطینه و غلبه بر سختی‌ها با کتاب‌/ برگردان: منوچهر یزدانی


فاصله خانه «یوساها» در خیابانِ «لادیسلاو کابرِرا» تا دبستانِ «لاسایه» در «کوچابامبا» را دقیقا به یاد دارم که دَه چهارراه بود. در اولین روز مدرسه که من پنج سال داشتم و طبیعتا بسیار عصبی بودم، مادرم همراهی‌ام کرد، مرا تا داخل کلاس برد و به دست برادر «خوستینیانو» سپرد. او مرا به کسانی که از آن زمان به بعد دوستان «کوچابامبایی» من می‌شدند معرفی کرد: «آرتورو»، «رومَن»، «گوموسیو»، «بالیویان» و محبوب‌ترین آنها، «ماریو زاپاتا»، پسر عکاس «کوچابامبا» که تمام عروسی‌ها و غسل‌تعمیدهای شهر را مستند کرده بود. او سال‌ها بعد در یک رستوران غذاهای پُرفلفل در «کالا کالا» به ضرب چاقو به قتل رسید. ازآنجاکه او صلح‌طلب‌ترین پسر جهان بود، همیشه فکر کرده‌ام که مرگ دردناک وی به‌سبب دفاع از حرمت یک دختر بوده است.
برادر خوستینیانو فرشته‌ای بود با موهای سفید و چشمانی شیرین و دوست‌داشتنی که از بهشت به زمین نازل شده بود. دست‌های ما را می‌گرفت و دورهم با رقصی دایره‌وار، الفبا و کلمات را با هجاها می‌خواندیم، و صرف افعال را تکرار می‌کردیم. به‌این‌ترتیب، حین بازی، در طول شش‌ ماه خواندن را یاد گرفتیم. نامه‌رسان هر هفته چهار گاهنامه، سه تا از آرژانتین و یکی از شیلی، به خانه می‌آورد: «لئوپلان»، برای پدر و پدربزرگ، «پارا تی»، که «کارمن» مادربزرگ، مامه، مادرِ من و خاله لالا می‌خواندند، «بیلیکن» و «ال پنِکا» برای من. همیشه مانند هدیه‌ای بهشتی در انتظار این گاهنامه‌ها بودم و از ابتدا تا انتهای آنها را می‌خواندم؛ حتی آگهی‌ها را.

ادامه را در شرق بخوانید:
http://sharghdaily.com/fa/main/detail/265314/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88