نوشتههای یک نویسنده کوچک
آن چه که معلوم است Vs آن چه که معلوم نیست خیلی اتفاقی در توئیتر به افاضات موجوداتی چون مسیح علینژاد و رضا حقیقت نژاد و امثالهم برخوردم و به تلاش خستگیناپذیرشان برای این که بگویند حکومت ایران میخواهد از کرونا سوء استفاده کند تا تحریمها برداشته شود و پول…
این هم برای کسانی که میگویند ایران چرا پول خرج مسائل نظامی میکند. اسرائیل که تولید ناخالص اش از ایران بسیار پایین تر است، بیش از ایران پول صرف نظامیگری میکند. حال بیایید نسبت خرج نظامی کشورها را در منطقه به تولید ناخالص داخلیشان ببینیم:
عربستان: 10.7 درصد
اسرائیل: 4.5 درصد
ایران: 3.5 درصد
قضاوت با شما، چه کسی پول نفت مردمش را بیشتر در منطقه صرف میکند؟
عربستان: 10.7 درصد
اسرائیل: 4.5 درصد
ایران: 3.5 درصد
قضاوت با شما، چه کسی پول نفت مردمش را بیشتر در منطقه صرف میکند؟
از هیچ تعریف و تحسینی، یا فحش و دشنامی خوش یا دردتان نیاید، حتی برای یک لحظه. نه بترس از دست و کار کارشکنها، و نه امید یا پذیرش داشته باش برای درباغ سبز نشان دادنهای هر کس دیگر... نه گول مدح خارجیان را بخور، نه از کلوخپرانی حقیر حسودان داخلی برنج... اگر در این میانه بد شنیدی و کجی دیدی نگذار حس تلافی و پاسخ ترا بیندازد در چاه فاضلاب... خواستی هم اگر جواب بگویی اجازه نده این جواب دادن بنشیند به جای کار اصلی تو...
بخشی از نامه ابراهیم گلستان به عباس کیارستمی
https://www.asriran.com/fa/news/721212/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF
بخشی از نامه ابراهیم گلستان به عباس کیارستمی
https://www.asriran.com/fa/news/721212/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%BE-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF
عصر ايران
کاش این حرف «ترامپ» را «روحانی» زده بود!
کاش این حرفها را یک مقام ایرانی زده بود تا او را توی چرخ گوشت نقدهای مکرر میانداختیم. حیف که رئیسجمهور پیشرفتهترین کشور دنیا زده است که «تحریم» نیست...
کرونا شکلِ دنیای ما را چگونه عوض کرده است؟
🔵 آدمی باید در روند مصرفش تجدید نظر کند، امروز میفهمیم نیازهای واقعی کداماند و کدام چیزها را از سرعادت یا تبلیغات مصرف میکردیم. امروز میفهمیم اولویت سلامتی چهطور بسیار از شکلهای مصرف ما را عوض کرده. چند روز است آببطری شده نخریدهاید، یا شیرینیخامهای؟
⚫️ این روزها کتاب میخوانیم، خیلیها را میبینم که کتاب میخوانند، بعد از تمام شدن سریالها و مرورکردن همهی صفحههای اینستاگرام عاقبت باید کتاب بخوانند، چون احساس میکنند عمق حقیقی در کتاب است، جایی که با خلوت خودشان سر و کار دارند. جایی که دیگر نمیشود روی سطحی بودنمان سرپوش بگذاریم.
🔵 شیوع کرونا شبیه نزدیک شدن به یک هزاره است. نزدیک شدن به زمانی که انتظار تغییرات بزرگ است، انواع خرافه رواج پیداکرده، نه فقط در ایران، دوستی برایم پیغام گذاشته بود که مردم رفتهاند برای پیشگیری از کرونا همستر خریدهاند چون ترکیب کلمهی خریدهمستری به معنای کسی که همهچیز را زیاد و بیجا میخرد را بد فهمیدهاند. انواع ستارهشناسها و پیشگوها و توصیهکنندگان به شیاف روغن بنفشه در اقصای دنیا زیادشدهاند. چون انسان فهمیده علم برایش کافی نیست و معنویت دینهای باستانی هم ته کشیده. مثل نزدیک شدن به هزارهها زمان مدعیان دروغین و شیادها است و انسان تهی گیرکرده میان فرج و شدت.
⚫️ عمیقتر زندگیکردن از چیزهایی است که کرونا یادمان میدهد
از اینستاگرام محمد طلوعی
🔵 آدمی باید در روند مصرفش تجدید نظر کند، امروز میفهمیم نیازهای واقعی کداماند و کدام چیزها را از سرعادت یا تبلیغات مصرف میکردیم. امروز میفهمیم اولویت سلامتی چهطور بسیار از شکلهای مصرف ما را عوض کرده. چند روز است آببطری شده نخریدهاید، یا شیرینیخامهای؟
⚫️ این روزها کتاب میخوانیم، خیلیها را میبینم که کتاب میخوانند، بعد از تمام شدن سریالها و مرورکردن همهی صفحههای اینستاگرام عاقبت باید کتاب بخوانند، چون احساس میکنند عمق حقیقی در کتاب است، جایی که با خلوت خودشان سر و کار دارند. جایی که دیگر نمیشود روی سطحی بودنمان سرپوش بگذاریم.
🔵 شیوع کرونا شبیه نزدیک شدن به یک هزاره است. نزدیک شدن به زمانی که انتظار تغییرات بزرگ است، انواع خرافه رواج پیداکرده، نه فقط در ایران، دوستی برایم پیغام گذاشته بود که مردم رفتهاند برای پیشگیری از کرونا همستر خریدهاند چون ترکیب کلمهی خریدهمستری به معنای کسی که همهچیز را زیاد و بیجا میخرد را بد فهمیدهاند. انواع ستارهشناسها و پیشگوها و توصیهکنندگان به شیاف روغن بنفشه در اقصای دنیا زیادشدهاند. چون انسان فهمیده علم برایش کافی نیست و معنویت دینهای باستانی هم ته کشیده. مثل نزدیک شدن به هزارهها زمان مدعیان دروغین و شیادها است و انسان تهی گیرکرده میان فرج و شدت.
⚫️ عمیقتر زندگیکردن از چیزهایی است که کرونا یادمان میدهد
از اینستاگرام محمد طلوعی
کرونا و سرنوشت بشر
🔵 کرونا نشان داد ما از آنچه فکر میکنیم همسرنوشتتریم، یک انسان کنار افتاده در گوشهای از این دنیای خاکی میتواند حیات کل کره را از بین ببرد یا نجات بدهد، این مختص فیلمهای آخرالزمانی نیست که یک نفر نجاتدهنده را در یک قبیلهی بدوی نشان بدهد، این واقعیت دارد.
🔵 ما به سمت دنیای سوسیالیستتری باید برویم، این باید نه دلخواه کشورهای صاحبسرمایه است نه روالی است که تا حالا انسان در تاریخ پیشگرفته اما ظاهرن تنها راه است، باید سرمایه و سواد تقسیم شود، به قسمتهایی برابر حتا برای دولتها و ملتهای نادارتر، این تنها مسیری است که حیات بشر را بر زمین تضمین میکند.
🔵ما باید ارزشهای والاتر علم به سرگرمی را به رسمیت بشناسیم، باید باورکنیم که ستارههای سینما و بازیکنان فوتبال دردی واقعی از بشر را نمیتوانند درمان کنند، باید باورکنیم آنها ارزش کمتری از یک فیزیکدان، بیولوژیست یا یک شاعر دارند. حتا اگر بیشتر پول درمیآورند.
🔵 باید برای بازههای کوتاهتری از زمان خیالپردازی کنیم، کرونا به ما نشان داد که زمان دور آنقدر قابل ارزیابی نیست و انسان چندان تسلطی بر آن ندارد.
از اینستاگرام محمد طلوعی
🔵 کرونا نشان داد ما از آنچه فکر میکنیم همسرنوشتتریم، یک انسان کنار افتاده در گوشهای از این دنیای خاکی میتواند حیات کل کره را از بین ببرد یا نجات بدهد، این مختص فیلمهای آخرالزمانی نیست که یک نفر نجاتدهنده را در یک قبیلهی بدوی نشان بدهد، این واقعیت دارد.
🔵 ما به سمت دنیای سوسیالیستتری باید برویم، این باید نه دلخواه کشورهای صاحبسرمایه است نه روالی است که تا حالا انسان در تاریخ پیشگرفته اما ظاهرن تنها راه است، باید سرمایه و سواد تقسیم شود، به قسمتهایی برابر حتا برای دولتها و ملتهای نادارتر، این تنها مسیری است که حیات بشر را بر زمین تضمین میکند.
🔵ما باید ارزشهای والاتر علم به سرگرمی را به رسمیت بشناسیم، باید باورکنیم که ستارههای سینما و بازیکنان فوتبال دردی واقعی از بشر را نمیتوانند درمان کنند، باید باورکنیم آنها ارزش کمتری از یک فیزیکدان، بیولوژیست یا یک شاعر دارند. حتا اگر بیشتر پول درمیآورند.
🔵 باید برای بازههای کوتاهتری از زمان خیالپردازی کنیم، کرونا به ما نشان داد که زمان دور آنقدر قابل ارزیابی نیست و انسان چندان تسلطی بر آن ندارد.
از اینستاگرام محمد طلوعی
فکر میکنم که همه آنها که کار هنری میکنند، علتش یا لااقل یکی از علتهایش یکجور نیاز ناآگاهانه است به مقابله و ایستادگی در برابر زوال. اینها آدم هایی هستند که زندگی را بیشتر دوست دارند و میفهمند؛ همین طور مرگ را. کار هنری یک جور تلاش است برای باقیماندن و یا باقی گذاشتن «خود» و نفی مرگ.
گفت و شنود با فروغ، ص 65 آرش شماره 1 دوره دوم.
@Rwriter
گفت و شنود با فروغ، ص 65 آرش شماره 1 دوره دوم.
@Rwriter
Forwarded from کاوش مدیا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅به وزیر آمریکایی گفتند تحریم های شما جان هزاران کودک ایرانی را گرفته، پاسخ داد ارزشش را داشت! | همچین آدم هایی دارند زندگی ما رقم میزنند!
📍ارنست ولف خبرنگار آلمانی
#کاوش_مدیا
#آلمانی 🇩🇪
🆔 @Kavoshmedia
📍ارنست ولف خبرنگار آلمانی
#کاوش_مدیا
#آلمانی 🇩🇪
🆔 @Kavoshmedia
حدود یک ماه پیش، ویدیوی زیر را دیدم. ویدیویی که در آن مرد خوش صدایی با عباراتی کوتاه و شجاعانه به ارکانها و کارنامه جمهوری اسلامی انتقادات درستی وارد میکند و کارنامه 40 ساله جمهوری اسلامی را زیر سوال میبرد. نمیدانستم این مرد کیست. پیگیرش هم نشدم. امروز فهمیدم ایشان آقای #رضا_بابایی بودند و همین امروز فهمیدم ایشان به دلیل بیماری سرطان از دنیا رفتند. خوب است بار دیگر ویدیو زیر را به این مناسبت ببینیم.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/494
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/494
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
Well, then, my boy, develop your strategy So that prizes in games won't elude your grasp. Strategy makes a better woodcutter than strength. Strategy keeps a pilot's ship on course When crosswinds blow it over the wine-blue sea. And strategy wins races for charioteers. One type of driver trusts his horses and car And swerves mindlessly this way and that, All over the course, without reining his horses. But a man who knows how to win with lesser horses Keeps his eye on the post and cuts the turn close, And from the start keeps tension on the reins With a firm hand as he watches the leader.
THE ILIAD, By Homer.
THE ILIAD, By Homer.
نوشتههای یک نویسنده کوچک
اعترافات، یک نغمه باشکوه @Rwriter
اعترافات، یک نغمه باشکوه
نگاهی به رمانِ اعترافات، نوشته ربیع جابر، ترجمه فاطمه جعفری، نشر افراز
پیش از همه چیز باید بگویم، ربیع جابر بسیار خوش شانس بوده که مترجمی به خوبی خانم فاطمه جعفری گیرش آمده. ترجمه اعترافات از زبان مبداء یعنی زبان عربی، ترجمهای بس درخشان است. اگر از بعضی ایرادات نگارشی و تایپی بگذریم. در دورانی که حتی مترجمان بزرگ نام بی حوصله شدند و ترجمهها پر است از غلطهای فاحش و جملات ناموزون. ترجمهای بس شاعرانه، موزون و یک دست جای تبریک دارد. حال بگذارید نگاهی بکنیم به اعترافات.
اعترافات خرده پیرنگی است از یک ماجرای بزرگ و باشکوه. ماجرای خانوادهای در لبنان که درگیر جنگ داخلی لبنان هستند. نویسنده که خود لبنانی است، با اختلاط واقعیت و خیال به همراه تجربههای دست اول خود به خوبی رمانی واقعی آفریده. ماجراهای رمان کوتاه اعترافات گاه آنچنان نفس گیر میشود، که مجبورید کتاب را ببندید و نفس عمیقی بکشید و بعد دوباره به آن ادامه بدهید. اعترافات با تمام غمهایش، کتاب باشکوه و امیدوارانهای است. با تمام خونها و دردهایی که در این رمان میبینم نویسنده باز جای امید میگذارد.
با وجود کم حجم و خوشخوان بودن اعترافات، خواندن این رمان طول کشید. چون اعترافات به مانند آب نبات طعمدار شیرینی میماند که باید آن را گوشه لپت میگذاشتی تا ذره ذره آب شود. اگر تند میخواندیش و سریع گازش می زدی، لزج و چسبنده میشد و آن لذت نهایی را نداشت. برای همین من اعترافات را کم کم، ذره ذره و اندک اندک خواندم. تا آب شود و در وجودم جاری شود.
من معمولا با ساختن فیلم از روی رمان مخالفم و بنظرم فیلم نوشته را نابود می کند، ولی اعترافات من را ناخودآگاه یادِ فیلمی انداخت با بازی تام هنکس و موسیقی توماس نیومن در انتهای آن. و صحنه پایانی که تام هنکس توی یک قنادی کیک شکلاتی غول پیکری را میخورد و به خیابانهای لبنان مینگرد به فکر آینده....
https://t.me/Rwriter/500
نگاهی به رمانِ اعترافات، نوشته ربیع جابر، ترجمه فاطمه جعفری، نشر افراز
پیش از همه چیز باید بگویم، ربیع جابر بسیار خوش شانس بوده که مترجمی به خوبی خانم فاطمه جعفری گیرش آمده. ترجمه اعترافات از زبان مبداء یعنی زبان عربی، ترجمهای بس درخشان است. اگر از بعضی ایرادات نگارشی و تایپی بگذریم. در دورانی که حتی مترجمان بزرگ نام بی حوصله شدند و ترجمهها پر است از غلطهای فاحش و جملات ناموزون. ترجمهای بس شاعرانه، موزون و یک دست جای تبریک دارد. حال بگذارید نگاهی بکنیم به اعترافات.
اعترافات خرده پیرنگی است از یک ماجرای بزرگ و باشکوه. ماجرای خانوادهای در لبنان که درگیر جنگ داخلی لبنان هستند. نویسنده که خود لبنانی است، با اختلاط واقعیت و خیال به همراه تجربههای دست اول خود به خوبی رمانی واقعی آفریده. ماجراهای رمان کوتاه اعترافات گاه آنچنان نفس گیر میشود، که مجبورید کتاب را ببندید و نفس عمیقی بکشید و بعد دوباره به آن ادامه بدهید. اعترافات با تمام غمهایش، کتاب باشکوه و امیدوارانهای است. با تمام خونها و دردهایی که در این رمان میبینم نویسنده باز جای امید میگذارد.
با وجود کم حجم و خوشخوان بودن اعترافات، خواندن این رمان طول کشید. چون اعترافات به مانند آب نبات طعمدار شیرینی میماند که باید آن را گوشه لپت میگذاشتی تا ذره ذره آب شود. اگر تند میخواندیش و سریع گازش می زدی، لزج و چسبنده میشد و آن لذت نهایی را نداشت. برای همین من اعترافات را کم کم، ذره ذره و اندک اندک خواندم. تا آب شود و در وجودم جاری شود.
من معمولا با ساختن فیلم از روی رمان مخالفم و بنظرم فیلم نوشته را نابود می کند، ولی اعترافات من را ناخودآگاه یادِ فیلمی انداخت با بازی تام هنکس و موسیقی توماس نیومن در انتهای آن. و صحنه پایانی که تام هنکس توی یک قنادی کیک شکلاتی غول پیکری را میخورد و به خیابانهای لبنان مینگرد به فکر آینده....
https://t.me/Rwriter/500
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
اعترافات، یک نغمه باشکوه
@Rwriter
@Rwriter
از غم نان به غم جان
از اینستاگرام محمد حسن شهسواری
هر کسی حتی یک دانشجوی پزشکی دور و برش باشد میداند گرفتن فوق تخصص یعنی چی.
هفت هشت سال با فشار درس میخوانی، بعد چند سال میروی طرح. بعد با فشاری هولناک، آزمون تخصص میدهی. باز بین سه تا پنج سال درس میخوانی تا تخصص بگیری. بعد باز میروی طرح. بعد یک امتحان بنیانافکن دیگر برای فوق تخصص. بعد حداقل دو سال آموزش پرفشار دیگر.
این طوری میشود که تا اواسط میانسالی حتی یک روز هم آب خوش از گلویت پایین نمیرود.
پریشب با دوستم حرف میزدم. تازه شش ماه است فوق تخصصش را گرفته. همراه با رفیقی که در تمام این سالها کنار هم بودند. با هم درس میخواندند. کار میکردند. چه شبها که بیدار. در شیفتهای ۴۸ ساعته و شبهای امتحان و سمینار. انگار کن برادر.
درد از کلمه کلمهی جملات دوستم میچکید. روز قبل رفیقش را، برادرش را که از روز اول کرونا در بیمارستان بوده برای نجات جان مردم، از دست داده بود. فقط بعد از شش ماه از گرفتن فوق تخصص. به یادگار دختری دوازده ساله مانده که از زمان تولد تا همین چند ماه پیش دوریهای پدر را به امید روزهای بازگشت به شهر خودش تحمل میکرده.
به دوستم که در آستانهی گریه کردن بود دلداری دادم که به عوضش آن مرحوم الان بهترین جای هستی است. به عوضش همهی ما بهش افخار میکنیم. گفتم بدانید ما مردم ایران برای همیشه یادمان زحمات شما را در قلبمان نگه میداریم. زحمات همهی کادر درمانی کشور را.
اما امروز که عکسهای خیابانها و متروی تهران را دیدم توی دلم گفتم کاش دوستم و دخترک رفیقش اینها را نبینند. کاش اگر هم میبیند برای دلداری گرفتن بهم زنگ نزند.
متعحبم از دوستانی که هنوز تمامقد از حکومت دفاع میکنند. حاکمیتی که به خاطر بیعرضگی، فساد و ایدئولوژیزدگی منحط، توان ندارد حداقل یکی دو ماه کمک مالی به مردمش بکند و آنها را به خاطر یک لقمه نان این طور با وقاحت تمام به کام مرگ میفرستد. شرم باد. شرمم باد.
یک پدر خسته. دوستِ یک رفیق از دست داده.
چهل و چندمین روز قرنطینه. ایران. تهران.
https://www.instagram.com/p/B-jnPPPJERH/
از اینستاگرام محمد حسن شهسواری
هر کسی حتی یک دانشجوی پزشکی دور و برش باشد میداند گرفتن فوق تخصص یعنی چی.
هفت هشت سال با فشار درس میخوانی، بعد چند سال میروی طرح. بعد با فشاری هولناک، آزمون تخصص میدهی. باز بین سه تا پنج سال درس میخوانی تا تخصص بگیری. بعد باز میروی طرح. بعد یک امتحان بنیانافکن دیگر برای فوق تخصص. بعد حداقل دو سال آموزش پرفشار دیگر.
این طوری میشود که تا اواسط میانسالی حتی یک روز هم آب خوش از گلویت پایین نمیرود.
پریشب با دوستم حرف میزدم. تازه شش ماه است فوق تخصصش را گرفته. همراه با رفیقی که در تمام این سالها کنار هم بودند. با هم درس میخواندند. کار میکردند. چه شبها که بیدار. در شیفتهای ۴۸ ساعته و شبهای امتحان و سمینار. انگار کن برادر.
درد از کلمه کلمهی جملات دوستم میچکید. روز قبل رفیقش را، برادرش را که از روز اول کرونا در بیمارستان بوده برای نجات جان مردم، از دست داده بود. فقط بعد از شش ماه از گرفتن فوق تخصص. به یادگار دختری دوازده ساله مانده که از زمان تولد تا همین چند ماه پیش دوریهای پدر را به امید روزهای بازگشت به شهر خودش تحمل میکرده.
به دوستم که در آستانهی گریه کردن بود دلداری دادم که به عوضش آن مرحوم الان بهترین جای هستی است. به عوضش همهی ما بهش افخار میکنیم. گفتم بدانید ما مردم ایران برای همیشه یادمان زحمات شما را در قلبمان نگه میداریم. زحمات همهی کادر درمانی کشور را.
اما امروز که عکسهای خیابانها و متروی تهران را دیدم توی دلم گفتم کاش دوستم و دخترک رفیقش اینها را نبینند. کاش اگر هم میبیند برای دلداری گرفتن بهم زنگ نزند.
متعحبم از دوستانی که هنوز تمامقد از حکومت دفاع میکنند. حاکمیتی که به خاطر بیعرضگی، فساد و ایدئولوژیزدگی منحط، توان ندارد حداقل یکی دو ماه کمک مالی به مردمش بکند و آنها را به خاطر یک لقمه نان این طور با وقاحت تمام به کام مرگ میفرستد. شرم باد. شرمم باد.
یک پدر خسته. دوستِ یک رفیق از دست داده.
چهل و چندمین روز قرنطینه. ایران. تهران.
https://www.instagram.com/p/B-jnPPPJERH/
Instagram
محمدحسن شهسواری/ mhshahsavari
. هر کسی حتی یک دانشجوی پزشکی دور و برش باشد میداند گرفتن فوق تخصص یعنی چی. هفت هشت سال با فشار درس میخوانی، بعد چند سال میروی طرح. بعد با فشاری هولناک، آزمون تخصص میدهی. باز بین سه تا پنج سال درس میخوانی تا تخصص بگیری. بعد باز میروی طرح. بعد یک امتحان…
رمانِ فالوئرز بعد از کرونا
#به_زودی
#پرونده_ادبیات_جنایی در شهرستان ادب
https://b2n.ir/IranianCrimeFictions
#به_زودی
#پرونده_ادبیات_جنایی در شهرستان ادب
https://b2n.ir/IranianCrimeFictions
Forwarded from واحد حقوق و مطالعات زنان انجمن اسلامی شریف
فروغ - شماره 14.pdf
8.4 MB
🔰#نسخهی_الکترونیکی شمارهی چهاردهم فروغ
در این شماره میخوانید:
📝بهداشت زنان موضوعی فرا بیولوژیک! (آموزههایی در خصوص بهداشت جنسی زنان و ایدز)
🖊#نگار_فاضلی
📝روسپید (بررسی پدیده روسپیگری)
🖊#سبا_افقه
📝بررسی یک تصمیم حیات بخش (مروری بر سقط جنین)
🖊#آنیتا_ابراهیمی
📝پریود، از شرم تا آگاهی
🖊#غزال_آقا_علی_طاری
📝کودک همسران آماده زایمان یا نه؟
🖊#سورین_ثابتی
📝ایفوگرافیک: سرطان پستان و سرطان دهانه رحم واقعا وجود دارند!
🖊#صبا_پاشایی ، #علی_فقیهی
📝باکرگی، ارزش یا باور درونی
🖊 #مشکات_سهیلی
📝صیانت و کرامت، یا ضمانت خشونت؟ (بررسی روند تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان)
🖊#سوگند_شایانفرد
📝فمنیسم و سیاست هویت (بررسی رابطه فمنیسم با سیاست هویتی)
🖊#محمدرضا_نفیسی
📝پاشنه آشیلی به اسم آمار (مروری بر قوانین کشورهای مدعی حامی حقوق زنان در مورد آزار جنسی و مقایسه آن با ایران)
🖊#سجاد_بهرامیپاکرو
📝نترس من کنارتم (بررسی روند ثبت شکایتهای اینترنتی و چگونگی برخورد با آن)
🖊#مهسا_نصیری
@Forough_SUT
@AnjomanSUT
در این شماره میخوانید:
📝بهداشت زنان موضوعی فرا بیولوژیک! (آموزههایی در خصوص بهداشت جنسی زنان و ایدز)
🖊#نگار_فاضلی
📝روسپید (بررسی پدیده روسپیگری)
🖊#سبا_افقه
📝بررسی یک تصمیم حیات بخش (مروری بر سقط جنین)
🖊#آنیتا_ابراهیمی
📝پریود، از شرم تا آگاهی
🖊#غزال_آقا_علی_طاری
📝کودک همسران آماده زایمان یا نه؟
🖊#سورین_ثابتی
📝ایفوگرافیک: سرطان پستان و سرطان دهانه رحم واقعا وجود دارند!
🖊#صبا_پاشایی ، #علی_فقیهی
📝باکرگی، ارزش یا باور درونی
🖊 #مشکات_سهیلی
📝صیانت و کرامت، یا ضمانت خشونت؟ (بررسی روند تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان)
🖊#سوگند_شایانفرد
📝فمنیسم و سیاست هویت (بررسی رابطه فمنیسم با سیاست هویتی)
🖊#محمدرضا_نفیسی
📝پاشنه آشیلی به اسم آمار (مروری بر قوانین کشورهای مدعی حامی حقوق زنان در مورد آزار جنسی و مقایسه آن با ایران)
🖊#سجاد_بهرامیپاکرو
📝نترس من کنارتم (بررسی روند ثبت شکایتهای اینترنتی و چگونگی برخورد با آن)
🖊#مهسا_نصیری
@Forough_SUT
@AnjomanSUT
Forwarded from گمانهزنیهای یک ذهن پراشتباه
شماره جدید نشریه فروغ، کار بچههای باسواد و شجاع انجمن اسلامی شریف
این شماره شاید یکی از بهترین کارایی بوده که من تو فضای دانشجویی دیدم.
تقریبا سعی شده همه موضوعات مربوط به زنان گنجونده بشه.
فروغ بدیهیترین مساُل و حقوق زنان رو پوشش داده و جالبهپ و البته تاسف انگیزه که با تخریب جماعت همیشه در صحنه آتش به اختیار مواجه شده. کسانی که فکر میکنند مسئله زن، فقط به مادر بودن و تصویر دروغین آسمانیش قابل تقلیله و نباید براش بدن و بیولوژی قائل شد.
روزنامه نگاری به صورت خلاصه شجاعت مطرح کردن مسائل پسزده شده زیر فرش و زدن حرفهای نزدهس. بدیهیاتی که نظام ارزشی جامعه، همیشه به صورت تابو باهاش برخورد کرده.
شاید مسائل ما بسیار عقبتر از چیزی باشه که جوامع پیشرفته باهاش روبرو هستن، اما آیا چاره ای جز جنگیدن برای اولیهترین حقوقمون داریم؟
حل هیچ مسئله ای نباید موکول به حل شدن مسائل مهمتر بشه. کسی نمیتونه بگه ما اول باید مشکل سیاسی رو حل کنیم بعد به مسائل زنان بپردازیم. کسی حق نداره بینش خودشو از مسائل به صورت اولویت همه جامعه جا بزنه. مسئلهای که حتی باعث رنج یک نفر هم بشه، باید مطرح بشه. چه برسه به مسئله بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور.
عزیزان فروغ، پاینده باشید و صبور، که گاهی به قول مهندس سحابی، صبر و تحمل حرکت تدریجی، از گلوله خوردن سخت تره.
این شماره شاید یکی از بهترین کارایی بوده که من تو فضای دانشجویی دیدم.
تقریبا سعی شده همه موضوعات مربوط به زنان گنجونده بشه.
فروغ بدیهیترین مساُل و حقوق زنان رو پوشش داده و جالبهپ و البته تاسف انگیزه که با تخریب جماعت همیشه در صحنه آتش به اختیار مواجه شده. کسانی که فکر میکنند مسئله زن، فقط به مادر بودن و تصویر دروغین آسمانیش قابل تقلیله و نباید براش بدن و بیولوژی قائل شد.
روزنامه نگاری به صورت خلاصه شجاعت مطرح کردن مسائل پسزده شده زیر فرش و زدن حرفهای نزدهس. بدیهیاتی که نظام ارزشی جامعه، همیشه به صورت تابو باهاش برخورد کرده.
شاید مسائل ما بسیار عقبتر از چیزی باشه که جوامع پیشرفته باهاش روبرو هستن، اما آیا چاره ای جز جنگیدن برای اولیهترین حقوقمون داریم؟
حل هیچ مسئله ای نباید موکول به حل شدن مسائل مهمتر بشه. کسی نمیتونه بگه ما اول باید مشکل سیاسی رو حل کنیم بعد به مسائل زنان بپردازیم. کسی حق نداره بینش خودشو از مسائل به صورت اولویت همه جامعه جا بزنه. مسئلهای که حتی باعث رنج یک نفر هم بشه، باید مطرح بشه. چه برسه به مسئله بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور.
عزیزان فروغ، پاینده باشید و صبور، که گاهی به قول مهندس سحابی، صبر و تحمل حرکت تدریجی، از گلوله خوردن سخت تره.
بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟
📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف
دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم و آسه میآمدم که شاخم نزنن:)) )، با درایت و با تیزهوشی ظرف کوتاهترین زمانِ ممکن برای مجله مستهجن و بیاخلاقِ فروغ که واقعا با پردهدری و بیشرمی از خطوط قرمز رد شدند، جلسه تشکیل داده تا مستهجننویسان این مجله را به سزای اعمالشان برسانند. حال من که مانند همه شما دوستان دغدغهها دارم توصیه میکنم که این اقدامات گسترههای بیشتری داشته باشد و اصلاحاتی از این دست در سایر بخشهای دانشگاه و حتی جامعه (چرا که رسالت دانشگاه بهبود جامعه است)، گسترش یابد. توصیههای بنده سراپا تقصیر و حقیر از این دست است:
👈🏻 بستن کامل مرکز بهداشت و درمان شریف، این مرکز با ارائه بروشورهایی راجع به سرطان، بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی مرزهای اخلاقی را جا به جا کرده است. در بروشورهای مذکور واژههایی مانند "رابطه جنسی"، "رفتار پرخطر" و بدترین آنها "کاندوم" آمده است که درخواست میکنم با شدیدترین برخوردها این مرکز را به سزای اعمالش برسانید. درثانی باید بدانید وجود این بروشورها درست جلوی در این مرکز نشان میدهد که این مرکز هدفی جزء اشاعه مطالب خلاف عرف ندارد. ثالثا باید دانست، وجودِ این مرکز در کنار مرکز معارف و علوم انسانی دانشگاه شریف به نظر من بزرگترین توهین به فرهیختگانِ دانشگاه است.
👈🏻 تمامی سرویسهای بهداشتی دانشگاه بسته شوند، اینجانب از سمفونی بو و آهنگی که در سرویسهای بهداشتی دانشگاه میشنوم، شرمسارم. علی الخصوص سرویس پایین ساختمان ابن سینا (موسوم به الف 0) که عمومیترین سرویس بهداشتی دانشگاه است؛ در معرضِ دید عمومی بوده و همچنین در کنار یکی از مهمترین مراکز دانشگاه قرار دارد.
👈🏻 کمی مرزها را جا به جا کنیم. بنظرم فشار برای بستن و تعطیلی خانههای بهداشت و مشاوره بیماریهای رفتاری نزدیک دانشگاه اساسیترین کار ممکن است. بنظرم دانشگاه با نفوذ خود باید این خانهها را که مملو از بروشورهای مستهجن و خدماتِ ضدِ اخلاقی است، ببندد و یا به دورترین مکان ممکن منتقل کند. نزدیکترین خانه بهداشت به دانشگاه در خیابان استاد معین (خانه بهداشت والفجر) بوده و خانه بهداشتِ بعدی در خیابان جناح (خانه بهداشت خورشید) واقع است.
👈🏻 با توجه به افتخار آفرینی اخیر نخبگانِ دانشگاه شریف در تهیه و توسعه دستگاهی برای تشخیصِ بیماری کرونا از روی عکس سی تی اسکن، دانشگاه شریف بار دیگر ثابت کرد این پزشکان و روانشناسان چیزی نمیفهمند و باید کار را دستِ مهندسان سپرد و چه خوش گفت آن فرد در توئیتر که اگر واکسن کرونا ساختش دست مهندسان بود (ای کاش می گفت مهندسان شریفی) الان هشت کِرَک از واکسن کرونا بیرون میآمد. باری بدین منظور دانشگاه شریف باید با همکاری دانشکده کامپیوتر خود اقدام به هک کردن وب سایتهای hivsti.com و وب سایتِ aids.ir بخصوص دومی که در صفحه پرسش و پاسخاش، ضدِ دینها و منحرفان انواع و اقسام سوالاتِ شیطانی خود را با زبانی باز و بدون هیچ گونه حجب و حیا و شرم میپرسند و این سایت با نرمی و لطافت به سوالاتِ آنها پاسخ میدهد.
👈🏻 به عنوان ختمِ کلام، به اعتقادِ من دانشگاه صنعتی شریف با همکاری دانشکده شیمی و م.شیمی باید اقدام به سوزاندن تمامیِ کُتُبِ هاریسون کند. باشد که دانشگاه شریف قدمی در راه آن آیتِ خداوندگار، حضرتِ تبریزیان (دامت برکاته) بردارد.
سپاس، اردیبهشت 99
@Rwriter
📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف
دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم و آسه میآمدم که شاخم نزنن:)) )، با درایت و با تیزهوشی ظرف کوتاهترین زمانِ ممکن برای مجله مستهجن و بیاخلاقِ فروغ که واقعا با پردهدری و بیشرمی از خطوط قرمز رد شدند، جلسه تشکیل داده تا مستهجننویسان این مجله را به سزای اعمالشان برسانند. حال من که مانند همه شما دوستان دغدغهها دارم توصیه میکنم که این اقدامات گسترههای بیشتری داشته باشد و اصلاحاتی از این دست در سایر بخشهای دانشگاه و حتی جامعه (چرا که رسالت دانشگاه بهبود جامعه است)، گسترش یابد. توصیههای بنده سراپا تقصیر و حقیر از این دست است:
👈🏻 بستن کامل مرکز بهداشت و درمان شریف، این مرکز با ارائه بروشورهایی راجع به سرطان، بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی مرزهای اخلاقی را جا به جا کرده است. در بروشورهای مذکور واژههایی مانند "رابطه جنسی"، "رفتار پرخطر" و بدترین آنها "کاندوم" آمده است که درخواست میکنم با شدیدترین برخوردها این مرکز را به سزای اعمالش برسانید. درثانی باید بدانید وجود این بروشورها درست جلوی در این مرکز نشان میدهد که این مرکز هدفی جزء اشاعه مطالب خلاف عرف ندارد. ثالثا باید دانست، وجودِ این مرکز در کنار مرکز معارف و علوم انسانی دانشگاه شریف به نظر من بزرگترین توهین به فرهیختگانِ دانشگاه است.
👈🏻 تمامی سرویسهای بهداشتی دانشگاه بسته شوند، اینجانب از سمفونی بو و آهنگی که در سرویسهای بهداشتی دانشگاه میشنوم، شرمسارم. علی الخصوص سرویس پایین ساختمان ابن سینا (موسوم به الف 0) که عمومیترین سرویس بهداشتی دانشگاه است؛ در معرضِ دید عمومی بوده و همچنین در کنار یکی از مهمترین مراکز دانشگاه قرار دارد.
👈🏻 کمی مرزها را جا به جا کنیم. بنظرم فشار برای بستن و تعطیلی خانههای بهداشت و مشاوره بیماریهای رفتاری نزدیک دانشگاه اساسیترین کار ممکن است. بنظرم دانشگاه با نفوذ خود باید این خانهها را که مملو از بروشورهای مستهجن و خدماتِ ضدِ اخلاقی است، ببندد و یا به دورترین مکان ممکن منتقل کند. نزدیکترین خانه بهداشت به دانشگاه در خیابان استاد معین (خانه بهداشت والفجر) بوده و خانه بهداشتِ بعدی در خیابان جناح (خانه بهداشت خورشید) واقع است.
👈🏻 با توجه به افتخار آفرینی اخیر نخبگانِ دانشگاه شریف در تهیه و توسعه دستگاهی برای تشخیصِ بیماری کرونا از روی عکس سی تی اسکن، دانشگاه شریف بار دیگر ثابت کرد این پزشکان و روانشناسان چیزی نمیفهمند و باید کار را دستِ مهندسان سپرد و چه خوش گفت آن فرد در توئیتر که اگر واکسن کرونا ساختش دست مهندسان بود (ای کاش می گفت مهندسان شریفی) الان هشت کِرَک از واکسن کرونا بیرون میآمد. باری بدین منظور دانشگاه شریف باید با همکاری دانشکده کامپیوتر خود اقدام به هک کردن وب سایتهای hivsti.com و وب سایتِ aids.ir بخصوص دومی که در صفحه پرسش و پاسخاش، ضدِ دینها و منحرفان انواع و اقسام سوالاتِ شیطانی خود را با زبانی باز و بدون هیچ گونه حجب و حیا و شرم میپرسند و این سایت با نرمی و لطافت به سوالاتِ آنها پاسخ میدهد.
👈🏻 به عنوان ختمِ کلام، به اعتقادِ من دانشگاه صنعتی شریف با همکاری دانشکده شیمی و م.شیمی باید اقدام به سوزاندن تمامیِ کُتُبِ هاریسون کند. باشد که دانشگاه شریف قدمی در راه آن آیتِ خداوندگار، حضرتِ تبریزیان (دامت برکاته) بردارد.
سپاس، اردیبهشت 99
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک pinned «بعد از نشریه فروغ سراغِ چه چیزی برویم؟ 📝 نامه سرگشاده از رفیقی دغدغهمند، دلسوز به مسئولینِ عزیز دانشگاه صنعتی شریف دوستان دغدغهمند و مسئولین گل و گلاب دانشگاه شریف که واقعا در این 5 سالی که من دانشگاه بودم هیچ گزندی به من نرساندند (چون اساسا آسه میرفتم…»
بُرنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات
من "قلعه حیوانات" را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال میگذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پختهتر و بزرگتر شدهام، خواندنِ "مزرعه حیوانات" به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بیمنطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافتهای عمیقتری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال میخواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.
👈🏻مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زبان
درباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا میخواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب میرود. بخصوص در شبکههای مجازی، سه کتاب "قلعه حیوانات"، 1984 و شازده کوچولو حالت تیپیکال پیدا کرده اند. چندی پیش دیدم که سلبریتیهای سطحی آمریکایی و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده میکنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون میآید. میگویم سنتی چرا که فکر میکنم کتابخوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته میشوند. این تفکر این است که کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچههاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک میگوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را میسازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ سادهنویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاهها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی درباره مزرعه حیوانات است:
«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوانهایی که تازه میخواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچهها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار میکنند»
در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچهها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.
برای خواندن ادامه به ویرگول بروید.
https://virgool.io/@salehwriter/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt
من "قلعه حیوانات" را تابستان سال 88 وقتی تازه اول راهنمایی را تمام کرده بودم، خواندم. آن موقع در بحبوحه حوادث بعد از انتخابات 88 بود و من نیز در اوجِ خامی آن سن به خواندن این کتاب مشغول شدم. از آن موقع بیش از 10 سال میگذرد و من این بار Animal Farm را به انگلیسی خواندم. علاوه بر این که نسبت به سال 88 پختهتر و بزرگتر شدهام، خواندنِ "مزرعه حیوانات" به انگلیسی به جای عنوان فارسی و کاملا بیمنطق آن یعنی قلعه حیوانات باعث شد که من دریافتهای عمیقتری نسبت به این اثر جورج اورول داشته باشم. حال میخواهم نکاتی را برای شما باز گو کنم.
👈🏻مزرعه حیوانات و خوانندگان فارسی زبان
درباره مزرعه حیوانات یا همان نامِ نامانوس قلعه حیوانات دو تفکر در میانِ فارسی زبانان وجود دارد، نخست آن تفکر که هر کسی که کتاب نخوانده و یا میخواهد کتابی معرفی کند به سراغ این کتاب میرود. بخصوص در شبکههای مجازی، سه کتاب "قلعه حیوانات"، 1984 و شازده کوچولو حالت تیپیکال پیدا کرده اند. چندی پیش دیدم که سلبریتیهای سطحی آمریکایی و هالییودی هم از این سه کتاب برای جواب دادن به پرسشِ «بهترین کتابی که تاحالا خواندی چه بوده و یا کتاب محبوبت چیست؟» استفاده میکنند، زیرا کتاب دیگری نخوانده اند. تفکر دوم نسبت به مزرعه حیوانات، تفکری است که به تفکر اول وابسته است و از برخی کتابخوانان سنتی ایرانی بیرون میآید. میگویم سنتی چرا که فکر میکنم کتابخوانان ایرانی روز به روز هوشمندتر از گذشته میشوند. این تفکر این است که کتاب مزرعه حیوانات، کتابی برای بچههاست و بهتر است در همان سنین خوانده شود. حتی یکی از کابران گودریدز نوشته است: «خوندن این کتاب، در بیست و چند سالگی، مضحک و در سنین بالاتر توهین محسوب میشه» به نظر نویسنده این یادداشت، این ذهنیت نوعی عقب ماندگیِ پیشا سوزان سانتاکی است. سوزان سانتاک با نوشتن مقاله «علیه تفسیر» بدعت نوینی در ادبیات ایجاد کرد. بدعتی که هنوز در میان خوانندگان و نویسندگان سنتی ایرانی ریشه ندوانده است. سوزان سانتاک میگوید یک متن اصیل و خوب نباید نیاز به تفسیر داشته باشد. نباید حتما یولیسزی نوشته شود تا با هزاران ارجاع مختلف خواننده را دیوانه کند. بلکه داستان بر فلسفه و زبان مقدم است. در واقع این روایت و قصه است که فلسفه و زبان را میسازد و نه بالعکس. برای همین است که خوانندگان سنتی اساسا ضدِ سادهنویسی و ضدِ آثار جدید ادبی مانند ادبیات ژانر هستند. یکی از این نگاهها برای مثال گفته سطحی بهمن دارالشفایی درباره مزرعه حیوانات است:
«ضمناً تجربه من این بوده که این کتاب برای نوجوانهایی که تازه میخواهند کتاب بزرگسال بخوانند انتخاب خوبی است و بچهها خیلی خوب با آن ارتباط برقرار میکنند»
در ادامه این یادداشت سعی خواهم کرد تا نشان دهم چرا مزرعه حیوانات نه تنها اثری سطحی و برای بچهها نیست، بلکه داستانی به غایت تمثیلی و به غایت مهم و ماندگار است.
برای خواندن ادامه به ویرگول بروید.
https://virgool.io/@salehwriter/animalfarmreview-a9fdzgjfkrjt
ویرگول
بُرَنده شفاف/ نگاهی دوباره به مزرعه حیوانات
یادداشتی درباره چرایی اهمیتِ مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول