نوشتههای یک نویسنده کوچک
از اسپارتاکوس تا ترامبو / یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس @Rwriter
چرا دوستش داشتم، دارم و خواهم داشت؟/ از اسپارتاکوس تا ترامبو
یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
1. داگلاس در کنار نامهایی چون جیمز استوارت و همفری بوگات از بزرگان سینمای کلاسیک به شمار میرود. هیچ کس نمی تواند منکر هنر او در فیلم حماسی-سیاسی اسپارتاکوس شود؛ فیلمی که با ندای آزادی سعی میکند پیامی سمبولیک به مردم آمریکا بدهد. همچنین او که همیشه در نقش انسانهای قوی و قهرمانان کلاسیک بازی میکرد، با بازی در فیلم شور زندگی بار دیگر نشان داد که بازیگری تواناست و برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد.
2. شاید بیش از تمامی افتخارات و فعالیتهای هنری داگلاس، نقشِ او در پایان دادن لیست سیاه هالییود مهم باشد. در دهه 40-50 میلادی با گسترش نزاع میان دو جریان فکری کپیتالیسم و کمونیسم فعالیت نویسندگانی که به اجزاب چپ و کمونیسم تعلق داشتند در آمریکا ممنوع شد. یکی از این نویسندگان، رمان نویس و فیلمنامه نویس آمریکایی دالتون ترامبو بود. نویسندهای که سالها به خاطر آثارش به موفقیت رسیده، حالا ممنوع الکار شده بود. با این حال ترامبو در طول دوران ممنوع الکاریاش به شکل زیر میزی به فعالیتهای خود ادامه داد و دو فیلمنامهاش با نام مستعار برنده جایزه اسکار شد. کرک داگلاس در آن دوران به سراغ او رفت و گفت که میخواهد فیلمنامهای از روی رمان اسپارتاکوس نوشته هاوارد فاست نوشته شود. ترامبو فیلمنامه را نوشت و با فشار و اصرار کرک داگلاس نامِ اصلی او در تیتراژ فیلم آمد. فیلمی درخشان به کارگردانی اسنتلی کوبریگ که یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میرود. به این ترتیب داگلاس با استفاده از اعتبارش لیست سیاه هالییود را شکاند و موجب شد بسیاری از نویسندگان و فعالان سینمای هالییود به سر کار خود بازگردند. اگر درباره این موضوع علاقه مندید توصیه میکنم فیلم trumbo محصول سال 2015 را ببینید.
3. قهرمان شدن شاید کار سختی باشد، اما قهرمان ماندن سختر است. چه بسا آدمیانی که به محض رسیدن به کوچکترین موفقیتی سریع به منجلاب عمیق بدبختی افتادند. منجلابی که خود باعثش بودند. به قول سلین در کتاب مرگ قسطی، ما تا به خوشبختی رو میآوریم سریع به سمت بدبختی کج میشویم. کرک داگلاس اما قهرمان ماند. نه قهرمان فیلم هایش (که در آن هم قهرمان بود و ماند) بلکه قهرمان زندگیاش. کرگ داگلاس زندگی سالمی را در پیش گرفت. بعد از سنی دیگر هرگز به الکل لب نزد و همواره سعی میکرد تا مراقب سلامتی روح و روانش باشد. برای همین 104 سال با سلامت کامل زندگی کرد و در آخر با آرامش از دنیا رفت.
https://t.me/Rwriter/419
یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
1. داگلاس در کنار نامهایی چون جیمز استوارت و همفری بوگات از بزرگان سینمای کلاسیک به شمار میرود. هیچ کس نمی تواند منکر هنر او در فیلم حماسی-سیاسی اسپارتاکوس شود؛ فیلمی که با ندای آزادی سعی میکند پیامی سمبولیک به مردم آمریکا بدهد. همچنین او که همیشه در نقش انسانهای قوی و قهرمانان کلاسیک بازی میکرد، با بازی در فیلم شور زندگی بار دیگر نشان داد که بازیگری تواناست و برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد.
2. شاید بیش از تمامی افتخارات و فعالیتهای هنری داگلاس، نقشِ او در پایان دادن لیست سیاه هالییود مهم باشد. در دهه 40-50 میلادی با گسترش نزاع میان دو جریان فکری کپیتالیسم و کمونیسم فعالیت نویسندگانی که به اجزاب چپ و کمونیسم تعلق داشتند در آمریکا ممنوع شد. یکی از این نویسندگان، رمان نویس و فیلمنامه نویس آمریکایی دالتون ترامبو بود. نویسندهای که سالها به خاطر آثارش به موفقیت رسیده، حالا ممنوع الکار شده بود. با این حال ترامبو در طول دوران ممنوع الکاریاش به شکل زیر میزی به فعالیتهای خود ادامه داد و دو فیلمنامهاش با نام مستعار برنده جایزه اسکار شد. کرک داگلاس در آن دوران به سراغ او رفت و گفت که میخواهد فیلمنامهای از روی رمان اسپارتاکوس نوشته هاوارد فاست نوشته شود. ترامبو فیلمنامه را نوشت و با فشار و اصرار کرک داگلاس نامِ اصلی او در تیتراژ فیلم آمد. فیلمی درخشان به کارگردانی اسنتلی کوبریگ که یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میرود. به این ترتیب داگلاس با استفاده از اعتبارش لیست سیاه هالییود را شکاند و موجب شد بسیاری از نویسندگان و فعالان سینمای هالییود به سر کار خود بازگردند. اگر درباره این موضوع علاقه مندید توصیه میکنم فیلم trumbo محصول سال 2015 را ببینید.
3. قهرمان شدن شاید کار سختی باشد، اما قهرمان ماندن سختر است. چه بسا آدمیانی که به محض رسیدن به کوچکترین موفقیتی سریع به منجلاب عمیق بدبختی افتادند. منجلابی که خود باعثش بودند. به قول سلین در کتاب مرگ قسطی، ما تا به خوشبختی رو میآوریم سریع به سمت بدبختی کج میشویم. کرک داگلاس اما قهرمان ماند. نه قهرمان فیلم هایش (که در آن هم قهرمان بود و ماند) بلکه قهرمان زندگیاش. کرگ داگلاس زندگی سالمی را در پیش گرفت. بعد از سنی دیگر هرگز به الکل لب نزد و همواره سعی میکرد تا مراقب سلامتی روح و روانش باشد. برای همین 104 سال با سلامت کامل زندگی کرد و در آخر با آرامش از دنیا رفت.
https://t.me/Rwriter/419
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
از اسپارتاکوس تا ترامبو / یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
@Rwriter
@Rwriter
سه تکه از نامه سرگشاده کرک داگلاس به دونالد ترامپ به مناسبت تولد 100 سالگیاش/ برای بچههای بچههایمان.
1️⃣ میگویند هیچ چیز جدیدی در دنیا نیست. از وقتی که به دنیا آمدم، سیارهمان صد سال دور خورشید چرخ زد. در هر چرخش، من کشورم و جهانم را دیدم که در زمینههای مختلف تکامل پیدا کرد. در زمینههایی که برای پدر و مادرم غیرقابل صور بودند. تکاملی که هر سال ادامه دارد و شگفت زدهام میکند.
2️⃣ من در زندگیام از یک افسردگی بزرگ و دو جنگ جهانی عبور کردهام. جنگهای جهانیای که دومیاش را مردی شروع کرد که به کشورش قول داد، آن را بار دیگر بزرگ خواهد کرد.
16 سالم بود، وقتی او در سال 1933 قدرت گرفت. به مدت ده سال تا به قدرت رسیدنش، همه به او میخندیدند. فکر میکردند که او دلقکی است که امکان ندارد جمعیت تحصیل کرده و متمدن را با لفاظیهای منزجرکننده و ملیگرایش فریب دهد.
"کارشناسان" جدیاش نگرفتند و فکر میکردند که او یک شوخی است. آنها اشتباه میکردند.
3️⃣ من زندگی طولانی و خوبی را از سر گذراندهام و زنده نخواهم بود تا نتایج رخنه کردن شیطان در سرزمینم را ببینم. اما بچههای تو و من خواهند بود. و بچههایشان. و بچههای بچههایشان.
کرک داگلاس در سن 103 سالگی در 6 فوریه 2020 در گذشت.
منبع: indy100.com
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/422
1️⃣ میگویند هیچ چیز جدیدی در دنیا نیست. از وقتی که به دنیا آمدم، سیارهمان صد سال دور خورشید چرخ زد. در هر چرخش، من کشورم و جهانم را دیدم که در زمینههای مختلف تکامل پیدا کرد. در زمینههایی که برای پدر و مادرم غیرقابل صور بودند. تکاملی که هر سال ادامه دارد و شگفت زدهام میکند.
2️⃣ من در زندگیام از یک افسردگی بزرگ و دو جنگ جهانی عبور کردهام. جنگهای جهانیای که دومیاش را مردی شروع کرد که به کشورش قول داد، آن را بار دیگر بزرگ خواهد کرد.
16 سالم بود، وقتی او در سال 1933 قدرت گرفت. به مدت ده سال تا به قدرت رسیدنش، همه به او میخندیدند. فکر میکردند که او دلقکی است که امکان ندارد جمعیت تحصیل کرده و متمدن را با لفاظیهای منزجرکننده و ملیگرایش فریب دهد.
"کارشناسان" جدیاش نگرفتند و فکر میکردند که او یک شوخی است. آنها اشتباه میکردند.
3️⃣ من زندگی طولانی و خوبی را از سر گذراندهام و زنده نخواهم بود تا نتایج رخنه کردن شیطان در سرزمینم را ببینم. اما بچههای تو و من خواهند بود. و بچههایشان. و بچههای بچههایشان.
کرک داگلاس در سن 103 سالگی در 6 فوریه 2020 در گذشت.
منبع: indy100.com
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/422
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
برای بچههای بچههایمان
@Rwriter
@Rwriter
الیوم رای دادن بِأَیِ نحوٍ کان
بیش از 100 سال پیش میرزا رضای شیرازی پس از دیدن امتیازات تنباکو به حُکام انگلیسی با فتوایی تاریخی شروعِ یکی از مهمترین نهصتهای مدنی تاریخ ایران را بنیان نهاد. میرزای شیرازی با درایتی که داشت فهمیده بود، امتیاز تنباکو شروعی است برای استعمار ایران.
امروز اما چنین درایتی از مراجع شیعه دیده نمیشود. امتیاز تنباکوی امروز نه به بیگانه که به افراد نالایقی داده شده است که قرار است مملکت را به بیراهه ببرند. #شورای_نگهبان بار دیگر با رد صلاحیتهای دیوانهوار، انتخابات را تبدیل به یک انتصابات کرده اند. افرادی مثل قالیباف که فسادهای آنان در شهرداری توسط شهرداران بعدی رو شد، پاکدست شدند و افرادی مانند محمود صادقی خائن به ایران و غیر مسلمان.
هر انسان آزادهای به نظر من باید بداند که رای دادن در انتخابات مجلس بِأَیِ نحوٍ کان نه مبارزه با امام زمان که مبارزه با خودِ خودِ خودِ خداست.
بیش از 100 سال پیش میرزا رضای شیرازی پس از دیدن امتیازات تنباکو به حُکام انگلیسی با فتوایی تاریخی شروعِ یکی از مهمترین نهصتهای مدنی تاریخ ایران را بنیان نهاد. میرزای شیرازی با درایتی که داشت فهمیده بود، امتیاز تنباکو شروعی است برای استعمار ایران.
امروز اما چنین درایتی از مراجع شیعه دیده نمیشود. امتیاز تنباکوی امروز نه به بیگانه که به افراد نالایقی داده شده است که قرار است مملکت را به بیراهه ببرند. #شورای_نگهبان بار دیگر با رد صلاحیتهای دیوانهوار، انتخابات را تبدیل به یک انتصابات کرده اند. افرادی مثل قالیباف که فسادهای آنان در شهرداری توسط شهرداران بعدی رو شد، پاکدست شدند و افرادی مانند محمود صادقی خائن به ایران و غیر مسلمان.
هر انسان آزادهای به نظر من باید بداند که رای دادن در انتخابات مجلس بِأَیِ نحوٍ کان نه مبارزه با امام زمان که مبارزه با خودِ خودِ خودِ خداست.
بدون شرح/ شرایط سخت زندان اوین از زبان مشتاق فروهر از زندانیان سابق
شرایط اوین را برای آنان که آنجا نبودند می گویم تا ادعاهای غایبان و خاموشی حاضران آن را پاسخ داده باشم. این وضعیت به زمان های سال های نود و اطراف آن برمی گردد. برای اثبات گفته هایم از افراد نام می برم و اگر در این شبکه اجتماعی حضور دارند و مورد خلافی را به عرض رساندم گوشزد بفرمایند.
فروشگاه بند سیصد و پنجاه از یک اتاق تشکیل شده بود و از لباس زیر و مواد بهداشتی گرفته تا انواع مواد غذایی و نوشت افزار می فروخت. برای خرید های کلی مانند خرید گوشت و مرغ برای برگزاری روزهای مذهبی و دادن نذری یا خرید میوه باید از چند روز قبل سفارش داده می شد. مسول فروشگاه فردی بود از خارج از زندان، به نام آقای ایرانی. (کاملا تابلوست که نام مستعار بوده) به نظر من خیلی شبیه امین حیایی بود.
آشپزخانه سیصد و پنجاه دارای هفت گاز بزرگ نذری پزی و شش باربیکیوی بزرگ بود که هر روز و هرروز زندانیان در آنجا غذا می پختند.
اتاق بدنسازی در طبقه همکف قرار داشت که دارای انواع وزنه ها، پرس سینه، پرس بالای سینه، بارفیکس، نیمکت بدنسازی و دستگاه اسکات بود. مسول اتاق بدنسازی سپهر بایرامی از زندانیان بود.
کارگاه معرق سازی در گوشه حیاط قرار داشت که در آن اره مویی و سمباده و گیره و وسایل کار با چوب مهیا بود. مسول کارگاه معرق سازی شاد روان بردیا آذر نیا بود که مدتی پس از آزادی شوربختانه در سانحه رانندگی جان باخت. یادش گرامی.
دو عدد میز پینگ پنگ چرخ دار در اختیار زندانیان بود که تقریبا در تمام مدت روز زندانیان در حال پینگ پنگ بازی بودند. هر چند وقت یکبار هم مسابقات برگزار می شد. مسول میز پینگ پنگ ها فرشید فتحی از زندانیان بود.
بند سیصد پنجاه یک فوتبال دستی بزرگ چرخ دار داشت که همیشه استفاده می شد. مسول فوتبال دستی امید کوکبی از زندانیان بود.
در حیاط بند سیصد و پنجاه یک زمین والیبال بود که تور آن تقریبا استاندارد بود. چند راکت و توپ بدمینتون هم وجود داشت که زندانیان بازی می کردند.همچنین هر کدام از اتاق های بند سیصد و پنجاه دو دست شطرنج استاندارد داشت که زندانیان مرتب بازی می کردند و مسابقه ها برگزار می شد. نیز یک زمین بزرگ فوتبال در خارج از بند قرار داشت که هفته ای یک یا دو بار درخواست کنندگان را به آن سالن می بردند و پس از بازی به بند بازگردانده می شدند.
سازهای موسیقی در بند وجود داشت که کسانی که با آنان آشنایی داشتند استفاده می کردند. از جمله کامران ایازی تار، محسن (آریو) افضلی ارگ، مجید اسدی سه تار و خود من دف می نواختند. علاوه بر این سازها ویلن و تنبک هم وجود داشت.
گلگشت نام برنامه ای بود که در عصر روز جمعه در حیاط برگزار می شد. در این مراسم بلندگوها و سیستم صوتی نمازخانه که بیت العباس نام داشت را به حیاط می آورند و مراسم که شامل اجرای سرود، خواندن شعر، مصاحبه با کسی که در آستانه آزاد شدن بود، و گفتن مطالب طنز بود. مسول گلگشت علی ملیحی از زندانیان بود.
کتابخانه بند سیصد و پنجاه در یک اتاق قرار داشت که نسبتا کتاب زیادی هم داشت. تقریبا تمام روزنامه های هر روز به کتابخانه می آمد و قابل استفاده بود. مسول کتابخانه حسین رونقی ملکی از زندانیان بود.
تمامی اتاق ها فرش شده بود و دارای کولرهای اسپلیت بود. هر اتاقی دارای دو یا سه یخجال فریزر بود که مواد غذایی خریداری شده را در آن نگهداری می کردند.
از فیسبوک مشتاق فروهر
شرایط اوین را برای آنان که آنجا نبودند می گویم تا ادعاهای غایبان و خاموشی حاضران آن را پاسخ داده باشم. این وضعیت به زمان های سال های نود و اطراف آن برمی گردد. برای اثبات گفته هایم از افراد نام می برم و اگر در این شبکه اجتماعی حضور دارند و مورد خلافی را به عرض رساندم گوشزد بفرمایند.
فروشگاه بند سیصد و پنجاه از یک اتاق تشکیل شده بود و از لباس زیر و مواد بهداشتی گرفته تا انواع مواد غذایی و نوشت افزار می فروخت. برای خرید های کلی مانند خرید گوشت و مرغ برای برگزاری روزهای مذهبی و دادن نذری یا خرید میوه باید از چند روز قبل سفارش داده می شد. مسول فروشگاه فردی بود از خارج از زندان، به نام آقای ایرانی. (کاملا تابلوست که نام مستعار بوده) به نظر من خیلی شبیه امین حیایی بود.
آشپزخانه سیصد و پنجاه دارای هفت گاز بزرگ نذری پزی و شش باربیکیوی بزرگ بود که هر روز و هرروز زندانیان در آنجا غذا می پختند.
اتاق بدنسازی در طبقه همکف قرار داشت که دارای انواع وزنه ها، پرس سینه، پرس بالای سینه، بارفیکس، نیمکت بدنسازی و دستگاه اسکات بود. مسول اتاق بدنسازی سپهر بایرامی از زندانیان بود.
کارگاه معرق سازی در گوشه حیاط قرار داشت که در آن اره مویی و سمباده و گیره و وسایل کار با چوب مهیا بود. مسول کارگاه معرق سازی شاد روان بردیا آذر نیا بود که مدتی پس از آزادی شوربختانه در سانحه رانندگی جان باخت. یادش گرامی.
دو عدد میز پینگ پنگ چرخ دار در اختیار زندانیان بود که تقریبا در تمام مدت روز زندانیان در حال پینگ پنگ بازی بودند. هر چند وقت یکبار هم مسابقات برگزار می شد. مسول میز پینگ پنگ ها فرشید فتحی از زندانیان بود.
بند سیصد پنجاه یک فوتبال دستی بزرگ چرخ دار داشت که همیشه استفاده می شد. مسول فوتبال دستی امید کوکبی از زندانیان بود.
در حیاط بند سیصد و پنجاه یک زمین والیبال بود که تور آن تقریبا استاندارد بود. چند راکت و توپ بدمینتون هم وجود داشت که زندانیان بازی می کردند.همچنین هر کدام از اتاق های بند سیصد و پنجاه دو دست شطرنج استاندارد داشت که زندانیان مرتب بازی می کردند و مسابقه ها برگزار می شد. نیز یک زمین بزرگ فوتبال در خارج از بند قرار داشت که هفته ای یک یا دو بار درخواست کنندگان را به آن سالن می بردند و پس از بازی به بند بازگردانده می شدند.
سازهای موسیقی در بند وجود داشت که کسانی که با آنان آشنایی داشتند استفاده می کردند. از جمله کامران ایازی تار، محسن (آریو) افضلی ارگ، مجید اسدی سه تار و خود من دف می نواختند. علاوه بر این سازها ویلن و تنبک هم وجود داشت.
گلگشت نام برنامه ای بود که در عصر روز جمعه در حیاط برگزار می شد. در این مراسم بلندگوها و سیستم صوتی نمازخانه که بیت العباس نام داشت را به حیاط می آورند و مراسم که شامل اجرای سرود، خواندن شعر، مصاحبه با کسی که در آستانه آزاد شدن بود، و گفتن مطالب طنز بود. مسول گلگشت علی ملیحی از زندانیان بود.
کتابخانه بند سیصد و پنجاه در یک اتاق قرار داشت که نسبتا کتاب زیادی هم داشت. تقریبا تمام روزنامه های هر روز به کتابخانه می آمد و قابل استفاده بود. مسول کتابخانه حسین رونقی ملکی از زندانیان بود.
تمامی اتاق ها فرش شده بود و دارای کولرهای اسپلیت بود. هر اتاقی دارای دو یا سه یخجال فریزر بود که مواد غذایی خریداری شده را در آن نگهداری می کردند.
از فیسبوک مشتاق فروهر
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیه پدر سوری به دخترش؛ صدای انفجار شنیدی، بلند بلند بخند!
عبدالله ابو سلوا در بحبوبه جنگ و انفجار در سوریه کاری میکند تا دختر ۴ سالهاش را به خنده وا دارد. او به دخترش میگوید هر وقت صدای انفجار شنیدی، بلند بلند بخند.
عبدالله ابو سلوا به وبسایت استوری فول گفت: «این فیلم را روز ۱۵ فوریه در کنار دخترم سلوا گرفتم.»
خانواده این مرد سوری از جنگی که در استان ادلب جریان دارد گریخته و به شهری بنام «سرمدا» در شمال همین استان در نزدیکی مرز ترکیه پناه آوردهاند.
در فیلم پدر از دخترش میپرسد، «این خمپاره است؟» صدای انفجاری به گوش میرسد و سِلوا بلند بلند میخندد. عبدالله به سلوا میگوید: «خنده داره، درسته؟»
سازمان ملل متحد، ۱۷ فوریه اعلام کرد که ۹۰۰ هزار شهروند سوری از دسامبر ۲۰۱۹میلادی و به دنبال درگیری در شمال غرب این کشور آواره شدند. این سازمان نسبت به وقوع بزرگترین فاجعه قرن بیستویکم در سوریه هشدار داده است.
متن از یورو نیوز
@Tavaana_TavaanaTech
عبدالله ابو سلوا در بحبوبه جنگ و انفجار در سوریه کاری میکند تا دختر ۴ سالهاش را به خنده وا دارد. او به دخترش میگوید هر وقت صدای انفجار شنیدی، بلند بلند بخند.
عبدالله ابو سلوا به وبسایت استوری فول گفت: «این فیلم را روز ۱۵ فوریه در کنار دخترم سلوا گرفتم.»
خانواده این مرد سوری از جنگی که در استان ادلب جریان دارد گریخته و به شهری بنام «سرمدا» در شمال همین استان در نزدیکی مرز ترکیه پناه آوردهاند.
در فیلم پدر از دخترش میپرسد، «این خمپاره است؟» صدای انفجاری به گوش میرسد و سِلوا بلند بلند میخندد. عبدالله به سلوا میگوید: «خنده داره، درسته؟»
سازمان ملل متحد، ۱۷ فوریه اعلام کرد که ۹۰۰ هزار شهروند سوری از دسامبر ۲۰۱۹میلادی و به دنبال درگیری در شمال غرب این کشور آواره شدند. این سازمان نسبت به وقوع بزرگترین فاجعه قرن بیستویکم در سوریه هشدار داده است.
متن از یورو نیوز
@Tavaana_TavaanaTech
از چه میخواهی فرار کنی ای قمری سرگشته من؟
آن گاه که از همه فصلها از همه کوهها
از آن شاهین زمخت سیاهِ پیر
از آن عقاب خاکستری کوهستان
از آن جغد چموشِ شب
جستی.
آنجاست که میرسی به یک تکه خاک.
خاکی که دیربازی قمری ای بود در جستجوی فرار.
#گاه_گاهی_شعر_میگویم
آن گاه که از همه فصلها از همه کوهها
از آن شاهین زمخت سیاهِ پیر
از آن عقاب خاکستری کوهستان
از آن جغد چموشِ شب
جستی.
آنجاست که میرسی به یک تکه خاک.
خاکی که دیربازی قمری ای بود در جستجوی فرار.
#گاه_گاهی_شعر_میگویم
Forwarded from سایت پانویس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر زنجیر باشد بگسلانند
اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان در خصوص زبان فارسی گفت: افغانستان مهد زبان دری است، زبان ایران پهلوی بود؛ آنها زبان دری را از ما دزدیدند و نامش را گذاشتند فارسی و افغانستان را هم ایران شرقی می گویند. دزدی هم حق دارد... (یعنی حد دارد).
--
میگویم: «من»، هویت، شده از یک تکه چوب هم مایهٔ اختلاف و تفرقه میتراشد. تا دیروز خلیج فارس و چیزهای دیگر، امروز هم چیزهای جدید و فردا جدیدترش در راه است.
تا کار به دست این دبنگ است
این قافله تا به حشر لنگ است
نان سیاستمدار و دیپلمات از شکمبهٔ «من» درمیآید.
اگر زنجیر باشد بگسلانند
اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان در خصوص زبان فارسی گفت: افغانستان مهد زبان دری است، زبان ایران پهلوی بود؛ آنها زبان دری را از ما دزدیدند و نامش را گذاشتند فارسی و افغانستان را هم ایران شرقی می گویند. دزدی هم حق دارد... (یعنی حد دارد).
--
میگویم: «من»، هویت، شده از یک تکه چوب هم مایهٔ اختلاف و تفرقه میتراشد. تا دیروز خلیج فارس و چیزهای دیگر، امروز هم چیزهای جدید و فردا جدیدترش در راه است.
تا کار به دست این دبنگ است
این قافله تا به حشر لنگ است
نان سیاستمدار و دیپلمات از شکمبهٔ «من» درمیآید.
⚫️🔴شرط بدیهی توسعه
توسعه نهتنها به اکتساب و نوآوری بلکه به خصوص به انباشت و نگهداری نیز نیاز دارد، خواه ثروت باشد یا حق و امتیاز یا دانش و علم. جامعه اروپایی جامعهای درازمدت بود. تغییرات عمده، خواه سقوط فئودالیسم، پیدایش سرمایهداری و ظهور دولت لیبرال، خواه رد فیزیک ارسطویی، کیهان شناسی بطلمیوسی و اندیشه سیاسی یونانی_رمی یا سلطه کلیسای کاتولیک رم_ جملگی در درازمدت و با تلاش و مبارزه فراوان تحقق یافت، اما وقتی سرانجام تحقق یافت دیگر غیرقابل برگشت بود و یک چهارچوب اجتماعی جدید، قانون جدید، علم جدید و حتی مذهب جدید برقرار شد که تغییرات یا حتی اصلاح آن نیز به زمان و تلاش بسیار نیاز داشت
از کتاب ایران جامعه کوتاه مدت؛ نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان؛ ترجمه عبداللهکوثری؛ نشر نی
توسعه نهتنها به اکتساب و نوآوری بلکه به خصوص به انباشت و نگهداری نیز نیاز دارد، خواه ثروت باشد یا حق و امتیاز یا دانش و علم. جامعه اروپایی جامعهای درازمدت بود. تغییرات عمده، خواه سقوط فئودالیسم، پیدایش سرمایهداری و ظهور دولت لیبرال، خواه رد فیزیک ارسطویی، کیهان شناسی بطلمیوسی و اندیشه سیاسی یونانی_رمی یا سلطه کلیسای کاتولیک رم_ جملگی در درازمدت و با تلاش و مبارزه فراوان تحقق یافت، اما وقتی سرانجام تحقق یافت دیگر غیرقابل برگشت بود و یک چهارچوب اجتماعی جدید، قانون جدید، علم جدید و حتی مذهب جدید برقرار شد که تغییرات یا حتی اصلاح آن نیز به زمان و تلاش بسیار نیاز داشت
از کتاب ایران جامعه کوتاه مدت؛ نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان؛ ترجمه عبداللهکوثری؛ نشر نی
🔴سایت عصر ایران پست جالب و امید بخشی را درباره ویروس کرونا گذاشته که جالب دانستم با شما درمیان بگذارم:
۱- کرونا الزاما مبتلایان را نمی کشد. آمارهای جهانی چند هفته اخیر نشان می دهد که تنها ۳ درصد مبتلایان فوت می کنند که اکثرشان بیماری های زمینه ای دیگر داشته اند. پس نباید بیش از حد نگران شویم و دیگران را مشوش کنیم.
با قاطعیت می توان گفت که کرونا، در کشنده بودن در حد آنفلوانزاست؛ سرعت شیوع آن می تواند بالا باشد ولی قدرت کشندگی است پایین است.
یادمان باشد که حتی سرماخوردگی شدید هم گاه کشنده است. بنابراین، مراقبت کنیم ولی وحشت نه!
۲ - نداشتن دارویی برای درمان کرونا، بدان معنا نیست که مبتلایان خوب نمی شوند. در اکثر موارد، افراد مبتنی بر سیستم دفاعی بدن شان خوب می شوند و حتی ممکن است ندانند که آنچه بدان مبتلا شده بودند کرونا بوده است و تصور کنند که آنفلوآنزا گرفته بودند.
۳- راه های کاهش احتمال ابتلا، بسیار ساده است: شستن و ضدعفونی کردن مداوم دست ها، نزدن دست های آلوده به چشم و دهان و بینی، تقویتسیستم ایمنی بدن با میوه و سبزی و دارو، حتی المقدور دوری از ازدحام و ... .
۴- هر چند کمبودهایی داریم و مثلا در خصوص کیت تشخیص کرونا نیازمند خارج هستیم و کرونا نیز داروی خاصی ندارد ولی منصفانه باید گفت که شبکه بهداشت ایران در زمره گسترده ترین و کارآمدترین های جهان است. اگر مردم نیز رعایت کنند می توان امیدوار بود کرونا در ایران از کنترل خارج نشود.
۵ - برای اولین بار میزان بهبودیافتگان از کرونا از مبتلایان جدید در دنیا پیشی گرفته و شیب ابتلا ملایم تر شده است. سازمان بهداشت جهانی هم اعلام کرده که نیازی به افزایش سطح هشدار نیست. این ها خبرهای امیدوار کننده ای است.
🔴بعد از تحریر: سالانه بیش از ۲۰ هزار نفر از ما در تصادفات رانندگی کشته می شوند و تعداد بیشتری نیز بر اثر سکته های قلبی و مغزی از دنیا می روند. نکته اینجاست که اکثر این مرگ های زودرس، قابل پیش گیری اند ولی متاسفانه به آنها عادت کرده ایم. در همین چند روز اخیر که ۲ نفر بر اثر کرونا جان داده اند، دهها برابرش را در جاده ها از دست داده ایم.
۱- کرونا الزاما مبتلایان را نمی کشد. آمارهای جهانی چند هفته اخیر نشان می دهد که تنها ۳ درصد مبتلایان فوت می کنند که اکثرشان بیماری های زمینه ای دیگر داشته اند. پس نباید بیش از حد نگران شویم و دیگران را مشوش کنیم.
با قاطعیت می توان گفت که کرونا، در کشنده بودن در حد آنفلوانزاست؛ سرعت شیوع آن می تواند بالا باشد ولی قدرت کشندگی است پایین است.
یادمان باشد که حتی سرماخوردگی شدید هم گاه کشنده است. بنابراین، مراقبت کنیم ولی وحشت نه!
۲ - نداشتن دارویی برای درمان کرونا، بدان معنا نیست که مبتلایان خوب نمی شوند. در اکثر موارد، افراد مبتنی بر سیستم دفاعی بدن شان خوب می شوند و حتی ممکن است ندانند که آنچه بدان مبتلا شده بودند کرونا بوده است و تصور کنند که آنفلوآنزا گرفته بودند.
۳- راه های کاهش احتمال ابتلا، بسیار ساده است: شستن و ضدعفونی کردن مداوم دست ها، نزدن دست های آلوده به چشم و دهان و بینی، تقویتسیستم ایمنی بدن با میوه و سبزی و دارو، حتی المقدور دوری از ازدحام و ... .
۴- هر چند کمبودهایی داریم و مثلا در خصوص کیت تشخیص کرونا نیازمند خارج هستیم و کرونا نیز داروی خاصی ندارد ولی منصفانه باید گفت که شبکه بهداشت ایران در زمره گسترده ترین و کارآمدترین های جهان است. اگر مردم نیز رعایت کنند می توان امیدوار بود کرونا در ایران از کنترل خارج نشود.
۵ - برای اولین بار میزان بهبودیافتگان از کرونا از مبتلایان جدید در دنیا پیشی گرفته و شیب ابتلا ملایم تر شده است. سازمان بهداشت جهانی هم اعلام کرده که نیازی به افزایش سطح هشدار نیست. این ها خبرهای امیدوار کننده ای است.
🔴بعد از تحریر: سالانه بیش از ۲۰ هزار نفر از ما در تصادفات رانندگی کشته می شوند و تعداد بیشتری نیز بر اثر سکته های قلبی و مغزی از دنیا می روند. نکته اینجاست که اکثر این مرگ های زودرس، قابل پیش گیری اند ولی متاسفانه به آنها عادت کرده ایم. در همین چند روز اخیر که ۲ نفر بر اثر کرونا جان داده اند، دهها برابرش را در جاده ها از دست داده ایم.
⚪️احترام به اعتقادات دیگران
- ما قبول داریم که بعضی از اعتقادات لیاقت احترام را دارند. ولی دربارۀ بت پرستان و آنانی که آفتاب را می پرستند چه می گویی؟
مانی گفت: «آیا فکر می کنید اگر دامن جامۀ پادشاه را ببوسند، پادشاه به دامن خود حسادت خواهد کرد؟ آفتاب چیزی نیست جز پولکی براق بر جامۀ خداوند. آن ها در تلألؤ این پولک درخشان بهتر می توانند روشنایی خداوند را ببینند. مردم می پندارند که الوهیت را می پرستند، در حالی که آن ها هرگز جز تصاویری از او نشناخته اند: چه وقتی او را در بت های چوبی، زرین، مرمرین، و آثار نقاشی می جویند، چه وقتی او را در خلال روایت ها و اندیشه ها جستجو می کنند.»
- دربارۀ آن ها که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند چه می گویی؟
مانی گفت: «کسی که نمی خواهد خداوند را در چهره ها و بت های گوناگون به او عرضه دارند، گاه از هر انسانی به او نزدیک تر است.»
از کتاب مانی پیامبر باغهای اشراق
- ما قبول داریم که بعضی از اعتقادات لیاقت احترام را دارند. ولی دربارۀ بت پرستان و آنانی که آفتاب را می پرستند چه می گویی؟
مانی گفت: «آیا فکر می کنید اگر دامن جامۀ پادشاه را ببوسند، پادشاه به دامن خود حسادت خواهد کرد؟ آفتاب چیزی نیست جز پولکی براق بر جامۀ خداوند. آن ها در تلألؤ این پولک درخشان بهتر می توانند روشنایی خداوند را ببینند. مردم می پندارند که الوهیت را می پرستند، در حالی که آن ها هرگز جز تصاویری از او نشناخته اند: چه وقتی او را در بت های چوبی، زرین، مرمرین، و آثار نقاشی می جویند، چه وقتی او را در خلال روایت ها و اندیشه ها جستجو می کنند.»
- دربارۀ آن ها که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند چه می گویی؟
مانی گفت: «کسی که نمی خواهد خداوند را در چهره ها و بت های گوناگون به او عرضه دارند، گاه از هر انسانی به او نزدیک تر است.»
از کتاب مانی پیامبر باغهای اشراق
8 ویژگی بازماندگان
یادداشتی به بهانه فاجعه کرونا در ایران
خوشبختانه یا متاسفانه ما در مملکتی زندگی میکنیم که در آن بحران و فجایع زیاد رخ میدهد. درباره "خوشبختانه" بودنش روزی یادداشتی خواهم نوشت. اما درباره بُعد بدبختانهاش، باید گفت دلایل زیادی دارد که قسمتی از آن به خاطر بزرگی ایران است. بخشی از آن به رسانهها مربوط است و مهمترین دلیل آن به نظر من شکاف میان دولت-ملت و ناکارآمدی حکومت است. به هر حال (این دیگر واقعا بدبختانه) فعلا وضعیت این است. میتوانیم در فاجعه غرق شویم و یا میتوانیم نجاتیابیم و بازمنده لقب بگیریم. دو سه سال پیش مقالهای خواندم درباره 8 ویژگی کسانی که در فجایع نجات یافتند. خلاصهای از آن بدین شرح است:
در سال 2015 ژورنال علمی پلوسوان(PLOS One) تحقیقی را منتشر کرد که در آن یک پرسشنامه تهیه کرده و از 1400 نفر از بازماندگان فجایع مختلف (فجایعی مانند زلزله 2011 ژاپن) سوالاتی را پرسیدند. از دل این پرسش نامه 8 ویژگی مهم این افراد بیرون آمد که این هشت ویژگی به شرح زیر است:
1. رهبری: افرادی که سعی میکنند زودتر از بقیه دست به جمع آوری دیگران بزنند و گروهی را برای مقابله با فاجعه ترتیب دهند، احتمالا بازماندگان فجایع هستند. این افراد معمولا جملات زیر را میگویند:
⚪️من اولین نفریام که با دیگران درباره فاجعه صحبت میکنم
⚪️من میتوانم دیگران را متقاعد کنم.
2. توانایی حل مسئله: فاجعه و بحران یک مسئله است که در دل خود مسائل متنوع دارد. این افراد به دنبال حل این مسائل هستند.
3.نوع دوستی: این افراد به فکر خودشان نیستند. دوست دارند به دیگران کمک کنند. در واقع مثل قهرمان فیلم سالی (که شخصیت واقعی) هستند و تا مطمئن نشوند همه سالم اند، به خودشان فکر نمیکنند.
4. کله شقی: بازماندگان عموما آدمهای کله شقی هستند. البته محتاط اند، اما قوی هستند و از این که چیزی از دست بدهند، بیزارند.
5. رعایت حقوق دیگران: بازماندگان فجایع عموما افرادی اند که به حقوق دیگران احترام میگذارند و قوانین را رعایت می کنند.
6. کنترل احساسات و خونسردی: فجایع همواره با تروماهای عصبی مقارن است. بازماندگان سعی میکنند در شرایط سخت آرام بمانند و خونسرد باشند.
7. مسئولیت پذیری و روحیه مهم دانستن خود: بازماندگان میدانند افراد مهمی در جامعه هستند برای همین میدانند که باید نقش خودشان را به خوبی بازی کنند. بازمانندگان بدون ترس و با قوت انسان بودن را تمرین میکنند.
8. سلامت جسمی و روحی: بازماندگان همیشه سعی میکنند سلامت جسمی و روحی خودشان را حفظ کنند. در واقع بازماندگان افراد سالمی هستند. ورزش میکنند و در روزهای سخت به خاطر بالا بودن توانِ ذهنی و بدنی خود همواره در برابر فجایع کمتر آسیب میبینند.
https://t.me/Rwriter/438
یادداشتی به بهانه فاجعه کرونا در ایران
خوشبختانه یا متاسفانه ما در مملکتی زندگی میکنیم که در آن بحران و فجایع زیاد رخ میدهد. درباره "خوشبختانه" بودنش روزی یادداشتی خواهم نوشت. اما درباره بُعد بدبختانهاش، باید گفت دلایل زیادی دارد که قسمتی از آن به خاطر بزرگی ایران است. بخشی از آن به رسانهها مربوط است و مهمترین دلیل آن به نظر من شکاف میان دولت-ملت و ناکارآمدی حکومت است. به هر حال (این دیگر واقعا بدبختانه) فعلا وضعیت این است. میتوانیم در فاجعه غرق شویم و یا میتوانیم نجاتیابیم و بازمنده لقب بگیریم. دو سه سال پیش مقالهای خواندم درباره 8 ویژگی کسانی که در فجایع نجات یافتند. خلاصهای از آن بدین شرح است:
در سال 2015 ژورنال علمی پلوسوان(PLOS One) تحقیقی را منتشر کرد که در آن یک پرسشنامه تهیه کرده و از 1400 نفر از بازماندگان فجایع مختلف (فجایعی مانند زلزله 2011 ژاپن) سوالاتی را پرسیدند. از دل این پرسش نامه 8 ویژگی مهم این افراد بیرون آمد که این هشت ویژگی به شرح زیر است:
1. رهبری: افرادی که سعی میکنند زودتر از بقیه دست به جمع آوری دیگران بزنند و گروهی را برای مقابله با فاجعه ترتیب دهند، احتمالا بازماندگان فجایع هستند. این افراد معمولا جملات زیر را میگویند:
⚪️من اولین نفریام که با دیگران درباره فاجعه صحبت میکنم
⚪️من میتوانم دیگران را متقاعد کنم.
2. توانایی حل مسئله: فاجعه و بحران یک مسئله است که در دل خود مسائل متنوع دارد. این افراد به دنبال حل این مسائل هستند.
3.نوع دوستی: این افراد به فکر خودشان نیستند. دوست دارند به دیگران کمک کنند. در واقع مثل قهرمان فیلم سالی (که شخصیت واقعی) هستند و تا مطمئن نشوند همه سالم اند، به خودشان فکر نمیکنند.
4. کله شقی: بازماندگان عموما آدمهای کله شقی هستند. البته محتاط اند، اما قوی هستند و از این که چیزی از دست بدهند، بیزارند.
5. رعایت حقوق دیگران: بازماندگان فجایع عموما افرادی اند که به حقوق دیگران احترام میگذارند و قوانین را رعایت می کنند.
6. کنترل احساسات و خونسردی: فجایع همواره با تروماهای عصبی مقارن است. بازماندگان سعی میکنند در شرایط سخت آرام بمانند و خونسرد باشند.
7. مسئولیت پذیری و روحیه مهم دانستن خود: بازماندگان میدانند افراد مهمی در جامعه هستند برای همین میدانند که باید نقش خودشان را به خوبی بازی کنند. بازمانندگان بدون ترس و با قوت انسان بودن را تمرین میکنند.
8. سلامت جسمی و روحی: بازماندگان همیشه سعی میکنند سلامت جسمی و روحی خودشان را حفظ کنند. در واقع بازماندگان افراد سالمی هستند. ورزش میکنند و در روزهای سخت به خاطر بالا بودن توانِ ذهنی و بدنی خود همواره در برابر فجایع کمتر آسیب میبینند.
https://t.me/Rwriter/438
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
8 ویژگی بازماندگان
How happy is the little stone
That rambles in the road alone,
And doesnt care about careers,
And exigencies never fears;
Whose coat of elemental brown
A passing universe put on;
And independent as the sun,
Associates or glows alone
Fulfilling absolute decree
In casual simplicity.
-Emily Dickinson
چه شادمان است سنگ کوچک
که میرقصد در جاده تنها.
نگران مشغلههایش نیست
و از بحرانها نمیهراسد.
کت قهوهای اش را جهان گذران بر او پوشانده.
و آزاد و مستقل چون خورشید
تنها خودنمایی کرده یا میدرخشد.
و حکمرانی مطلق میکند
در عین سادگی
- امیلی دیکسن
That rambles in the road alone,
And doesnt care about careers,
And exigencies never fears;
Whose coat of elemental brown
A passing universe put on;
And independent as the sun,
Associates or glows alone
Fulfilling absolute decree
In casual simplicity.
-Emily Dickinson
چه شادمان است سنگ کوچک
که میرقصد در جاده تنها.
نگران مشغلههایش نیست
و از بحرانها نمیهراسد.
کت قهوهای اش را جهان گذران بر او پوشانده.
و آزاد و مستقل چون خورشید
تنها خودنمایی کرده یا میدرخشد.
و حکمرانی مطلق میکند
در عین سادگی
- امیلی دیکسن
هر قدر که خواندم جز حیرتم نیفزود.
این شبها بعد از خستگی حاصل از مطالعه برای کنکور، کار و خانهنشینی زیر سایه کرونا به مطالعه این کتاب میپردازم. باید بگویم فوق العاده است. این کتاب سرگذشت بشر را از دروازه علم میکاود. در واقع تاریخچه مختصری است بر تمام حوزههای علم. حوزههایی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دادهاند. ترجمه کتاب بسیار روان و هوشمندانه است و نویسندهام با بیانی روایتگونه و داستانی از کل تاریخ علم داستانی زیبا و واحد ساخته است.
نکته بسیار جالب در این کتاب دانشمندان هستند. چه بسیار دانشمندانی که حق زیادی برگردن بشر دارند ولی نه جایزه نوبل بردند و نه اسمی ازشان شما میشنوید و چه بسیار دانشمندایی که کار خاصی نکردن ولی معروف شدند.
@Rwriter
این شبها بعد از خستگی حاصل از مطالعه برای کنکور، کار و خانهنشینی زیر سایه کرونا به مطالعه این کتاب میپردازم. باید بگویم فوق العاده است. این کتاب سرگذشت بشر را از دروازه علم میکاود. در واقع تاریخچه مختصری است بر تمام حوزههای علم. حوزههایی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دادهاند. ترجمه کتاب بسیار روان و هوشمندانه است و نویسندهام با بیانی روایتگونه و داستانی از کل تاریخ علم داستانی زیبا و واحد ساخته است.
نکته بسیار جالب در این کتاب دانشمندان هستند. چه بسیار دانشمندانی که حق زیادی برگردن بشر دارند ولی نه جایزه نوبل بردند و نه اسمی ازشان شما میشنوید و چه بسیار دانشمندایی که کار خاصی نکردن ولی معروف شدند.
@Rwriter