نوشتههای یک نویسنده کوچک
درباب ترس، کابوس و مرگ گزارشی از مردمانی که شاهد سقوط هواپیمای اوکراینی بودند. یک: دو سال پیش، درست یک روز قبل از شب یلدا، تهران زلزله آمد. بعضیها خواب بودند و نفهمیدند، کسانی هم که توی ماشین و خیابان بودند، عمدتا متوجه نشدند چه خبر شده. افرادی که توی…
لینک گذاشته شده در این پست، گویا خراب بوده. من یک لینک دیگر را پیدا کردم که در زیر میتوانید به آن مراجعه کنید:
https://b2n.ir/222337
https://b2n.ir/222337
پايگاه خبری، تحلیلی رویداد۲۴
روایت تلخ شاهدان عینی از سقوط هواپیمای اوکراینی؛ از آسمان جنازه میبارید
۱۳ روز پس از سقوط هواپیمای اوکراینی که به مرگ ۱۶۷ تن انجامید، روایت شاهدان عینی در زمان سقوط، ابعاد جدیدی از لحظه وقوع حادثه را روشن میکند.
شیخ فضل الله دیروز، تبریزیان امروز
اگر کسی کتابهای درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بیشک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در میآورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش میداد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراههای مهم تهران به نامش است؟
امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمیگیرد.
@Rwriter
اگر کسی کتابهای درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بیشک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در میآورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش میداد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراههای مهم تهران به نامش است؟
امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمیگیرد.
@Rwriter
شجریان؛ هنرمند کامل
شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشهاش نه در عقاید حکومتی، نه در تودهها، بلکه در اصولش است. اصولی که سالها تراش خورده و حالا چون مجسمهای تابان میدرخشد.
شجریان در برهههای مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام میگذاشت و هنرش را مهم میپنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.
شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون میدانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در میآورد.
https://t.me/Rwriter/402
شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشهاش نه در عقاید حکومتی، نه در تودهها، بلکه در اصولش است. اصولی که سالها تراش خورده و حالا چون مجسمهای تابان میدرخشد.
شجریان در برهههای مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام میگذاشت و هنرش را مهم میپنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.
شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون میدانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در میآورد.
https://t.me/Rwriter/402
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمند کامل
شیطان واقعی و توهمِ معاهدات بین المللی
معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانیها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازیهای ترامپ حمایت کند. بیشک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش میسوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد میکند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار میکنند.
نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمینهایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلیها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که میگوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بیمزه میماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخشهایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.
معامله قرن بار دیگر به ما میگوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخیای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا میگوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمینهای اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.
نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیمهای اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه میکنم برای فهم دقیقتر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهدهای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومتورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانهای غربی میخواهد به ما القاء کند که ایران بیخودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر میزند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که میگوید تشکیل گروهکهای پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.
https://t.me/Rwriter/405
@Rwriter
معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانیها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازیهای ترامپ حمایت کند. بیشک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش میسوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد میکند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار میکنند.
نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمینهایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلیها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که میگوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بیمزه میماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخشهایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.
معامله قرن بار دیگر به ما میگوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخیای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا میگوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمینهای اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.
نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیمهای اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه میکنم برای فهم دقیقتر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهدهای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومتورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانهای غربی میخواهد به ما القاء کند که ایران بیخودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر میزند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که میگوید تشکیل گروهکهای پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.
https://t.me/Rwriter/405
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شیطان واقعی و توهم معاهدات بین المللی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نابودی و چپاول فرهنگی
چهار سال است که دارم از روی علاقه به بچههای راهنمایی نگارش و ادبیات درس میدهم. چهارسال در دنیای «تدریس و آموزش و پرورش» در برابر همکارانی که بیش از 20 سال سابقه تدریس دارند هیچ است. اما مطمئنم همه معلمان بخصوص آنهایی که مشغول تدریس علوم انسانی هستند، از فقیر بودن کتابهای درسی آگاه اند. اخیرا هم دوستان کمر به قتل کتابهای درسی بستهاند و تصمیم گرفتهاند تا بخشهای مهمی از کتاب درسی را با تئوری همیشگی «آقا خوشش بیاید» قیچی کنند و از بین ببرند. توصیه میکنم مصاحبه بالا از «محمدحسن شهسواری» با ایرنا را گوش کنید که در این باره صحبت میکند.
@Rwriter
چهار سال است که دارم از روی علاقه به بچههای راهنمایی نگارش و ادبیات درس میدهم. چهارسال در دنیای «تدریس و آموزش و پرورش» در برابر همکارانی که بیش از 20 سال سابقه تدریس دارند هیچ است. اما مطمئنم همه معلمان بخصوص آنهایی که مشغول تدریس علوم انسانی هستند، از فقیر بودن کتابهای درسی آگاه اند. اخیرا هم دوستان کمر به قتل کتابهای درسی بستهاند و تصمیم گرفتهاند تا بخشهای مهمی از کتاب درسی را با تئوری همیشگی «آقا خوشش بیاید» قیچی کنند و از بین ببرند. توصیه میکنم مصاحبه بالا از «محمدحسن شهسواری» با ایرنا را گوش کنید که در این باره صحبت میکند.
@Rwriter
داستانی که جادو میکند / قسمت اول
ترجمه صالح رستمی
تجربه كردن امور تجربي و سودمند كه به كار نويسنده عمق و گستره بيشتري دهد، سفر كردن و سياحت به جاهاي تاثيرگذار دنيا، ماجراجويي، حضور بهموقع در مكانهايي كه زندهاند و به زندگي معنا ميبخشند، روش نويسندگاني مانند دنيس جانسون است. جانسون براي ايده گرفتن و توانايي خلق تجربههاي گوناگون در ژانرهاي مختلف گاهگاه به مناطق خطرخيز دنيا سفر ميكرد. داستانهايش كه موفق به دريافت جوايزي مثل پوليتزر و جايزهي ادبي كنگره و جايزه كتاب ملي شدهاند هر يك تجربهي جديد و خاصي در عوالم داستاننويسي هستند. جانسون كه به مصاحبهگريزي معروف است، در مصاحبهي مكتوب زير، از تجربههاي نويسندگي و كلنجار با ژانرهاي گوناگون و تجربههاي آموزش نويسندگي به دانشجوها ميگويد.
اين مصاحبه در زمستان 2013 در YALE LITERARY MAGAZINEمنتشر شده است.
🔷 تازگیها به آروئاي اوگاندا سفر کردهاید از سفرتان بگویید.
پرواز من از فرودگاه جیافکی به انتپه رویداد خاصی نداشت، و پروازم از انتپه به آروئا کوتاه بود و سریع. دومين بار است كه به اينجا ميآيم. هدفم هم در اینجا محرمانه نیست. مشغول جمعآوری اطلاعات پسزمینهای ـ شامل رنگها، جلوهها و صداهای محلی ـ برای رمانم هستم که در اوگاندا، سیرالئون، و بخشهایی از آن در جمهوری دموکراتیک کنگو میگذرد كه مرزهایش در چند مایلی شهر آروئا قرار دارد. داستان این رمان یک جورهایی جاسوسی است، داستانی که به قول گراهام گرین شاید آن را رمانی برای مقاصدی جدی بنامیم. من به ناشرم در افسیجی گفتم که «سعی ندارم که گراهام گرین باشم. من فکر میکنم که واقعاً گراهام گرین هستم.»
🔷 در دوران كودكي و نوجواني زیاد نقل مکان كرديد، حالا هم چندین محل اقامت دارید، و کارهای غیر داستانیتان شما را به خارج از کشور میفرستد. آیا ریتم نوشتههایتان از فضایی که درآنید و یا سرعت سفرهایتان تاثیر گرفته است؟
برنامههای من در طول سالها گسترش مییابد. ابتدا با یادداشتهایی پراکنده سر و کلهشان سبز میشود، سپس شروع میکنم به ور رفتن و اصلاح ایدهها، صداها، توصیفها بعد كمي وقت تلف ميكنم و در مراحل آخر، خيلي جدي پاي كار مينشينم و سعی میکنم با استراحتهایی گاه و بیگاه هر روز یکی دو صفحه بنویسم. من در مراحل آخر این رمان هستم، رمانی احتمالا به نام خندهی هیولاها. حدود یک ماه است كه در هتل قصر سفید اقامت دارم و تقريبا هر روز روی این کتاب کار ميکنم. قرار است ژانویه تمام شود. اميدوارم سر موقع تمامش کنم.
🔷 شما از ژانرها و قالبهای زیادی گذر کردید... از روی پسر عیسی یک فیلم اقتباس شد، و یکی از نمایشنامههای شما، خریداران، در تلویزیون استفاده شد. آیا تا به حال به نوشتن فیلمنامه و یا نوشتن برای تلویزیون فکر کردهاید؟ آیا قالبها و ژانرهایی هستند که شما هنوز آنها را امتحان نکردهاید و علاقهمندید که کشفشان کنید؟
من کمی از اینها را گاه و بیگاه، بدون موفقیتی انجام دادهام. در دههي هشتاد، بنابر وظیفه چندین فیلمنامه نوشتم که بیشترشان اقتباسی بودند. اكثر آنها اقتباسی بود، يكيشان اقتباسي از رمان زیبای به نظر بیدار نوشته جیم تامپسون بود و دیگری اقتباسی از بالاي دنيا نوشته پل بولز و همچنین دو فیلمنامه از کتابهای خودم (فرشتگان و ستارگان روی ماه). فیلمنامههایی که هیچ کدامشان ساخته نشدند.
همین چند سال قبل یک پیشنهاد کاری از تلویزیون دریافت کردم. قرار بود با سه تهیهکننده برای طراحی یک سریال تلویزیونی درام کار کنم و قسمت آزمایشی مربوط به آن را بنویسم. راستش همانطور كه انتظارش ميرفت، آن تلاش هم تقریبا به جایی نرسید. این ژانویه یک قسمت آزمایشی برای شبکه HBO مينويسم، درامی یکساعته که در بخشی از یک بیمارستان میگذرد. بخشی مربوط به جانبازان قطععضوشدهاي که از جنگهای ما در عراق و افغانستان برگشتند.
ژانرها و قالبها را دیگر امتحان نمیکنم. فکر میکنم همهشان را امتحان کردهام، به جز نوشتههای تخصصی و یا کتابهای خودآموز. اگر عمرم بدون گلاویز شدن با یکی از این دو ژانر تمام شود، افسوس نميخورم. اوه! شاید جالب باشد که کتاب شعر برای اوپرا بسرایم (هرچند که چیزی از اوپرا نمیدانم.)
این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.
https://t.me/Rwriter/409
ترجمه صالح رستمی
تجربه كردن امور تجربي و سودمند كه به كار نويسنده عمق و گستره بيشتري دهد، سفر كردن و سياحت به جاهاي تاثيرگذار دنيا، ماجراجويي، حضور بهموقع در مكانهايي كه زندهاند و به زندگي معنا ميبخشند، روش نويسندگاني مانند دنيس جانسون است. جانسون براي ايده گرفتن و توانايي خلق تجربههاي گوناگون در ژانرهاي مختلف گاهگاه به مناطق خطرخيز دنيا سفر ميكرد. داستانهايش كه موفق به دريافت جوايزي مثل پوليتزر و جايزهي ادبي كنگره و جايزه كتاب ملي شدهاند هر يك تجربهي جديد و خاصي در عوالم داستاننويسي هستند. جانسون كه به مصاحبهگريزي معروف است، در مصاحبهي مكتوب زير، از تجربههاي نويسندگي و كلنجار با ژانرهاي گوناگون و تجربههاي آموزش نويسندگي به دانشجوها ميگويد.
اين مصاحبه در زمستان 2013 در YALE LITERARY MAGAZINEمنتشر شده است.
🔷 تازگیها به آروئاي اوگاندا سفر کردهاید از سفرتان بگویید.
پرواز من از فرودگاه جیافکی به انتپه رویداد خاصی نداشت، و پروازم از انتپه به آروئا کوتاه بود و سریع. دومين بار است كه به اينجا ميآيم. هدفم هم در اینجا محرمانه نیست. مشغول جمعآوری اطلاعات پسزمینهای ـ شامل رنگها، جلوهها و صداهای محلی ـ برای رمانم هستم که در اوگاندا، سیرالئون، و بخشهایی از آن در جمهوری دموکراتیک کنگو میگذرد كه مرزهایش در چند مایلی شهر آروئا قرار دارد. داستان این رمان یک جورهایی جاسوسی است، داستانی که به قول گراهام گرین شاید آن را رمانی برای مقاصدی جدی بنامیم. من به ناشرم در افسیجی گفتم که «سعی ندارم که گراهام گرین باشم. من فکر میکنم که واقعاً گراهام گرین هستم.»
🔷 در دوران كودكي و نوجواني زیاد نقل مکان كرديد، حالا هم چندین محل اقامت دارید، و کارهای غیر داستانیتان شما را به خارج از کشور میفرستد. آیا ریتم نوشتههایتان از فضایی که درآنید و یا سرعت سفرهایتان تاثیر گرفته است؟
برنامههای من در طول سالها گسترش مییابد. ابتدا با یادداشتهایی پراکنده سر و کلهشان سبز میشود، سپس شروع میکنم به ور رفتن و اصلاح ایدهها، صداها، توصیفها بعد كمي وقت تلف ميكنم و در مراحل آخر، خيلي جدي پاي كار مينشينم و سعی میکنم با استراحتهایی گاه و بیگاه هر روز یکی دو صفحه بنویسم. من در مراحل آخر این رمان هستم، رمانی احتمالا به نام خندهی هیولاها. حدود یک ماه است كه در هتل قصر سفید اقامت دارم و تقريبا هر روز روی این کتاب کار ميکنم. قرار است ژانویه تمام شود. اميدوارم سر موقع تمامش کنم.
🔷 شما از ژانرها و قالبهای زیادی گذر کردید... از روی پسر عیسی یک فیلم اقتباس شد، و یکی از نمایشنامههای شما، خریداران، در تلویزیون استفاده شد. آیا تا به حال به نوشتن فیلمنامه و یا نوشتن برای تلویزیون فکر کردهاید؟ آیا قالبها و ژانرهایی هستند که شما هنوز آنها را امتحان نکردهاید و علاقهمندید که کشفشان کنید؟
من کمی از اینها را گاه و بیگاه، بدون موفقیتی انجام دادهام. در دههي هشتاد، بنابر وظیفه چندین فیلمنامه نوشتم که بیشترشان اقتباسی بودند. اكثر آنها اقتباسی بود، يكيشان اقتباسي از رمان زیبای به نظر بیدار نوشته جیم تامپسون بود و دیگری اقتباسی از بالاي دنيا نوشته پل بولز و همچنین دو فیلمنامه از کتابهای خودم (فرشتگان و ستارگان روی ماه). فیلمنامههایی که هیچ کدامشان ساخته نشدند.
همین چند سال قبل یک پیشنهاد کاری از تلویزیون دریافت کردم. قرار بود با سه تهیهکننده برای طراحی یک سریال تلویزیونی درام کار کنم و قسمت آزمایشی مربوط به آن را بنویسم. راستش همانطور كه انتظارش ميرفت، آن تلاش هم تقریبا به جایی نرسید. این ژانویه یک قسمت آزمایشی برای شبکه HBO مينويسم، درامی یکساعته که در بخشی از یک بیمارستان میگذرد. بخشی مربوط به جانبازان قطععضوشدهاي که از جنگهای ما در عراق و افغانستان برگشتند.
ژانرها و قالبها را دیگر امتحان نمیکنم. فکر میکنم همهشان را امتحان کردهام، به جز نوشتههای تخصصی و یا کتابهای خودآموز. اگر عمرم بدون گلاویز شدن با یکی از این دو ژانر تمام شود، افسوس نميخورم. اوه! شاید جالب باشد که کتاب شعر برای اوپرا بسرایم (هرچند که چیزی از اوپرا نمیدانم.)
این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.
https://t.me/Rwriter/409
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
داستانی که جادو میکند (قسمت اول)
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
برای محمدرضا عبدالملکیان
محمدرضا عبدالملکیان بیش از یک شاعر برای من یک انسان و یک همسایه بوده است. هنگامی که از زندگی من یک مستند ساختند به نام سیزدهسالهها او آمد و در هوای بسیار مطبوع اردیبشت توی حیاط بزرگ خانهمان در میان نسیم خنک بهاری و بوی گلها با من از نوشتن گفت و از مسیر سخت ادبیات. همیشه صدای دلنشیناش و حضورش را دوست داشتهام. این روزها که غبار پیری بر روی او نشسته و کمتر میبینمش همیشه یاد ایامی میافتم که توی حیاط با بهروز و محمد دو تا از بچه همسایههایمان فوتبال بازی میکردم و او وقتی از سر کار بر میگشت به همه سلام میکرد وتک تک می گفت:
«سلام آقا بهروز. سلام آقا محمد. سلام آقا صالح سلام برسونید حتما»
این روزها هم گاه صدایش میآید که دارد با نوهاش توی بالکن بازی میکند و قربان صدقهاش میرود. زندگی در کنار یک شاعر نعمت و افتخاری بزرگی است برای من...
@Rwriter
محمدرضا عبدالملکیان بیش از یک شاعر برای من یک انسان و یک همسایه بوده است. هنگامی که از زندگی من یک مستند ساختند به نام سیزدهسالهها او آمد و در هوای بسیار مطبوع اردیبشت توی حیاط بزرگ خانهمان در میان نسیم خنک بهاری و بوی گلها با من از نوشتن گفت و از مسیر سخت ادبیات. همیشه صدای دلنشیناش و حضورش را دوست داشتهام. این روزها که غبار پیری بر روی او نشسته و کمتر میبینمش همیشه یاد ایامی میافتم که توی حیاط با بهروز و محمد دو تا از بچه همسایههایمان فوتبال بازی میکردم و او وقتی از سر کار بر میگشت به همه سلام میکرد وتک تک می گفت:
«سلام آقا بهروز. سلام آقا محمد. سلام آقا صالح سلام برسونید حتما»
این روزها هم گاه صدایش میآید که دارد با نوهاش توی بالکن بازی میکند و قربان صدقهاش میرود. زندگی در کنار یک شاعر نعمت و افتخاری بزرگی است برای من...
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
داستانی که جادو میکند (قسمت دوم) مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام ترجمه صالح رستمی
داستانی که جادو میکند / قسمت دوم
ترجمه صالح رستمی
🔷 در مقالهای در سال 1997 برای سالون، دربارهی فواید تعلیموتربیت فرزندانتان در منزل نوشتید. فلسفهي آموزش و فلسفهي «ضدمدرسه»ي شما در مورد نویسندگان هم صدق میکند؟ فکر میکنید که آموزشهای مرسوم آکادمیک یا برنامههای مربوط به دورههای كارشناسي ارشد هنرهای زیبا (MFA) برای نویسندگان مفید است؟
من کارشناس آموزش و تحصیلات نیستم. خودم دانشآموز افتضاحی بودم. از درس و مدرسه متنفر بودم از تکتک دقیقهها، از روز اولی که به مهدکودک رفتم تا زمانی که مدرك كارشناسيام را گرفتم. من سعی کردم تا بچههایم را نادانهایی رامنشدنی بار بیاورم، اما آنها سرپیچی کردند و مدرك دانشگاهی گرفتند. تجربههای کوتاهم با برنامههای تحصیلات عالیه در زمینهي نویسندگی، کاملا رضايتبخش بودند. هنگامی که در آیووا دانشجوي ارشد بودم احساس ميکردم که محتواي آموزشي زيادي در اختيار من گذاشته ميشود ولي در مقابل، چيز زيادي از من نميپرسند و نميخواهند. حالا هم اینجا و آنجا، به شکل قراردادهای یک ترمي، درس میدهم و باز همان احساس را دارم. از درسدادن واقعا لذت ميبرم، بیشتر به این خاطر که كم تدريس ميكنم، و دانشجويان کمی دارم که بیشترشان از من باهوشترند. نمیدانم چه ميشد اگر مجبور بودم همهي زمانم را روی این کار بگذارم و وانمود کنم که این کار را جدی میگیرم.
🔷 شما با منتقدان سر این موضوع بحث کردهاید که کار شما چقدر با مضامين معنوی ارتباط دارد. شما در آثارتان مسائلي الهی دربارهی دین و یا خدا مطرح ميكنيد. چگونه این مسائل را توصیف میکنید؟ آیا این مسائل در طول زمان تغییر یافتهاند؟
اگر در گذشته دربارهي چنین مسائلی بحث کردهام، نباید این کار را میکردم. من صلاحیت این کار را ندارم. شخصيتهايي كه چنين سوالاتي دارند در داستانهایم ظاهر میشوند، اما من نمیتوانم توضیح دهم چرا این کار را میکنند. گاهی اوقات آرزو میکنم که ای کاش این کار را نمیکردند.
🔷 به يكي از مخاطبان گفتهايد من برای همسرم، ناشرم و ويراستارم مينويسم. میتوانید کمی بیشتر به ما بگویید که رابطهي شما با این سه، چه معنایی برای شما دارد. چه ارتباطي با آنها ميگيريد. ارتباطي مانند دوستان، خوانندگان، همکاران و یا ...؟
همسرم سیدنی همه چیز را اول میخواند و اجازه دارد یکی از این سه دسته واکنش را در برابر آثارم بدهد: «تو نابغهای»، «تو شکسپیری»، «تو الویسی». از سر تصادف، من و ویرستارام باب کورنفیلد نويسندگان مورد علاقهي مشترك زيادي داريم. بنابراین اگر او از نوشتهام خوشش بیاید، واقعا ذوق ميكنم. باب در نقد کردن معمولا سکوت پیشه میکند و به سختی نظری منفی دربارهی نوشتههایم میدهد. متاسفانه ناشرم، جاناتان گالاسی، حس میکند که موظف است تا نظرش را صادقانه بگوید. وقتی که مهربان باشد، آن روز، روز من است.
🔷 توبیاس ولف در یکی از قسمتهای پادکست داستانی نیویورکر، داستان «اورژانس» شما را میخواند. وقتی که او داستان را همراه با دِبورا تریسمان بررسی میکند، میگوید: «انگار داستان قصد دارد ما را جادو کند تا نگاهی به اطراف بیندازیم و معجزههایی را که دور و بر ما وجود دارد ببینیم. ميشود گفت داستانی است که میخواهد چاقو را از چشممان در بیاورد.» به نظر شما آن چاقو مانع دیدن چه چیزی میشود؟
نمیدانم آن چاقو مانع دیدن چه چیزی میشود، اما من تماما با آنچه فکر میکنم ولف میخواسته است بگوید، موافقم و با جوزف کنراد نیز هم عقیدهام. كنراد در پیشگفتار رمانش، کاکاسیاه کشتی نارسیسوس، گفته که میخواهد با قدرت کلماتش، شما را وادار کند تا «بشنوید، احساسکنید و پیش از همهي اینها ببینید. همین و نه بیشتر، و این همهچیز است.»
🔷 سوال آخر و البته مهم: محصولات فرهنگی مورد علاقه شما که تولید انبوه میشود، چیست؟
من عاشق چیزبرگرهای دوبل مکدونالد هستم و اگر از لجن صورتی و آمونیاک هم تهيه بشوند برایم مهم نیست، من هميشه چيزبرگر میخورم چون بدجوري خوشمزه است.
این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.
@rwriter
https://t.me/Rwriter/412
ترجمه صالح رستمی
🔷 در مقالهای در سال 1997 برای سالون، دربارهی فواید تعلیموتربیت فرزندانتان در منزل نوشتید. فلسفهي آموزش و فلسفهي «ضدمدرسه»ي شما در مورد نویسندگان هم صدق میکند؟ فکر میکنید که آموزشهای مرسوم آکادمیک یا برنامههای مربوط به دورههای كارشناسي ارشد هنرهای زیبا (MFA) برای نویسندگان مفید است؟
من کارشناس آموزش و تحصیلات نیستم. خودم دانشآموز افتضاحی بودم. از درس و مدرسه متنفر بودم از تکتک دقیقهها، از روز اولی که به مهدکودک رفتم تا زمانی که مدرك كارشناسيام را گرفتم. من سعی کردم تا بچههایم را نادانهایی رامنشدنی بار بیاورم، اما آنها سرپیچی کردند و مدرك دانشگاهی گرفتند. تجربههای کوتاهم با برنامههای تحصیلات عالیه در زمینهي نویسندگی، کاملا رضايتبخش بودند. هنگامی که در آیووا دانشجوي ارشد بودم احساس ميکردم که محتواي آموزشي زيادي در اختيار من گذاشته ميشود ولي در مقابل، چيز زيادي از من نميپرسند و نميخواهند. حالا هم اینجا و آنجا، به شکل قراردادهای یک ترمي، درس میدهم و باز همان احساس را دارم. از درسدادن واقعا لذت ميبرم، بیشتر به این خاطر که كم تدريس ميكنم، و دانشجويان کمی دارم که بیشترشان از من باهوشترند. نمیدانم چه ميشد اگر مجبور بودم همهي زمانم را روی این کار بگذارم و وانمود کنم که این کار را جدی میگیرم.
🔷 شما با منتقدان سر این موضوع بحث کردهاید که کار شما چقدر با مضامين معنوی ارتباط دارد. شما در آثارتان مسائلي الهی دربارهی دین و یا خدا مطرح ميكنيد. چگونه این مسائل را توصیف میکنید؟ آیا این مسائل در طول زمان تغییر یافتهاند؟
اگر در گذشته دربارهي چنین مسائلی بحث کردهام، نباید این کار را میکردم. من صلاحیت این کار را ندارم. شخصيتهايي كه چنين سوالاتي دارند در داستانهایم ظاهر میشوند، اما من نمیتوانم توضیح دهم چرا این کار را میکنند. گاهی اوقات آرزو میکنم که ای کاش این کار را نمیکردند.
🔷 به يكي از مخاطبان گفتهايد من برای همسرم، ناشرم و ويراستارم مينويسم. میتوانید کمی بیشتر به ما بگویید که رابطهي شما با این سه، چه معنایی برای شما دارد. چه ارتباطي با آنها ميگيريد. ارتباطي مانند دوستان، خوانندگان، همکاران و یا ...؟
همسرم سیدنی همه چیز را اول میخواند و اجازه دارد یکی از این سه دسته واکنش را در برابر آثارم بدهد: «تو نابغهای»، «تو شکسپیری»، «تو الویسی». از سر تصادف، من و ویرستارام باب کورنفیلد نويسندگان مورد علاقهي مشترك زيادي داريم. بنابراین اگر او از نوشتهام خوشش بیاید، واقعا ذوق ميكنم. باب در نقد کردن معمولا سکوت پیشه میکند و به سختی نظری منفی دربارهی نوشتههایم میدهد. متاسفانه ناشرم، جاناتان گالاسی، حس میکند که موظف است تا نظرش را صادقانه بگوید. وقتی که مهربان باشد، آن روز، روز من است.
🔷 توبیاس ولف در یکی از قسمتهای پادکست داستانی نیویورکر، داستان «اورژانس» شما را میخواند. وقتی که او داستان را همراه با دِبورا تریسمان بررسی میکند، میگوید: «انگار داستان قصد دارد ما را جادو کند تا نگاهی به اطراف بیندازیم و معجزههایی را که دور و بر ما وجود دارد ببینیم. ميشود گفت داستانی است که میخواهد چاقو را از چشممان در بیاورد.» به نظر شما آن چاقو مانع دیدن چه چیزی میشود؟
نمیدانم آن چاقو مانع دیدن چه چیزی میشود، اما من تماما با آنچه فکر میکنم ولف میخواسته است بگوید، موافقم و با جوزف کنراد نیز هم عقیدهام. كنراد در پیشگفتار رمانش، کاکاسیاه کشتی نارسیسوس، گفته که میخواهد با قدرت کلماتش، شما را وادار کند تا «بشنوید، احساسکنید و پیش از همهي اینها ببینید. همین و نه بیشتر، و این همهچیز است.»
🔷 سوال آخر و البته مهم: محصولات فرهنگی مورد علاقه شما که تولید انبوه میشود، چیست؟
من عاشق چیزبرگرهای دوبل مکدونالد هستم و اگر از لجن صورتی و آمونیاک هم تهيه بشوند برایم مهم نیست، من هميشه چيزبرگر میخورم چون بدجوري خوشمزه است.
این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.
@rwriter
https://t.me/Rwriter/412
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
داستانی که جادو میکند (قسمت اول)
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 آیا عمرِ رمان و رمان خواندن به سر آمده؟ فیلیپ راث، نویسندۀ آمریکایی در مصاحبهای در ۳۰۰۹ چنین ادعایی کرد و پل استر، دیگر نویسندۀ معروف، یک ماه بعد جواب داد که بشر باز هم به قصه نیاز دارد و رمان نمیمیرد. شرح ماجرا را خودتان ببینید @ehsanname
➕ ترجمه و زیرنویس از @aftabnetmagazine
➕ ترجمه و زیرنویس از @aftabnetmagazine
احساننامه
🔺 آیا عمرِ رمان و رمان خواندن به سر آمده؟ فیلیپ راث، نویسندۀ آمریکایی در مصاحبهای در ۳۰۰۹ چنین ادعایی کرد و پل استر، دیگر نویسندۀ معروف، یک ماه بعد جواب داد که بشر باز هم به قصه نیاز دارد و رمان نمیمیرد. شرح ماجرا را خودتان ببینید @ehsanname ➕ ترجمه و زیرنویس…
تعداد کتابهایی که در آمریکا از سال 2009 تا الان فروش رفته
نوشتههای یک نویسنده کوچک
از اسپارتاکوس تا ترامبو / یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس @Rwriter
چرا دوستش داشتم، دارم و خواهم داشت؟/ از اسپارتاکوس تا ترامبو
یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
1. داگلاس در کنار نامهایی چون جیمز استوارت و همفری بوگات از بزرگان سینمای کلاسیک به شمار میرود. هیچ کس نمی تواند منکر هنر او در فیلم حماسی-سیاسی اسپارتاکوس شود؛ فیلمی که با ندای آزادی سعی میکند پیامی سمبولیک به مردم آمریکا بدهد. همچنین او که همیشه در نقش انسانهای قوی و قهرمانان کلاسیک بازی میکرد، با بازی در فیلم شور زندگی بار دیگر نشان داد که بازیگری تواناست و برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد.
2. شاید بیش از تمامی افتخارات و فعالیتهای هنری داگلاس، نقشِ او در پایان دادن لیست سیاه هالییود مهم باشد. در دهه 40-50 میلادی با گسترش نزاع میان دو جریان فکری کپیتالیسم و کمونیسم فعالیت نویسندگانی که به اجزاب چپ و کمونیسم تعلق داشتند در آمریکا ممنوع شد. یکی از این نویسندگان، رمان نویس و فیلمنامه نویس آمریکایی دالتون ترامبو بود. نویسندهای که سالها به خاطر آثارش به موفقیت رسیده، حالا ممنوع الکار شده بود. با این حال ترامبو در طول دوران ممنوع الکاریاش به شکل زیر میزی به فعالیتهای خود ادامه داد و دو فیلمنامهاش با نام مستعار برنده جایزه اسکار شد. کرک داگلاس در آن دوران به سراغ او رفت و گفت که میخواهد فیلمنامهای از روی رمان اسپارتاکوس نوشته هاوارد فاست نوشته شود. ترامبو فیلمنامه را نوشت و با فشار و اصرار کرک داگلاس نامِ اصلی او در تیتراژ فیلم آمد. فیلمی درخشان به کارگردانی اسنتلی کوبریگ که یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میرود. به این ترتیب داگلاس با استفاده از اعتبارش لیست سیاه هالییود را شکاند و موجب شد بسیاری از نویسندگان و فعالان سینمای هالییود به سر کار خود بازگردند. اگر درباره این موضوع علاقه مندید توصیه میکنم فیلم trumbo محصول سال 2015 را ببینید.
3. قهرمان شدن شاید کار سختی باشد، اما قهرمان ماندن سختر است. چه بسا آدمیانی که به محض رسیدن به کوچکترین موفقیتی سریع به منجلاب عمیق بدبختی افتادند. منجلابی که خود باعثش بودند. به قول سلین در کتاب مرگ قسطی، ما تا به خوشبختی رو میآوریم سریع به سمت بدبختی کج میشویم. کرک داگلاس اما قهرمان ماند. نه قهرمان فیلم هایش (که در آن هم قهرمان بود و ماند) بلکه قهرمان زندگیاش. کرگ داگلاس زندگی سالمی را در پیش گرفت. بعد از سنی دیگر هرگز به الکل لب نزد و همواره سعی میکرد تا مراقب سلامتی روح و روانش باشد. برای همین 104 سال با سلامت کامل زندگی کرد و در آخر با آرامش از دنیا رفت.
https://t.me/Rwriter/419
یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
1. داگلاس در کنار نامهایی چون جیمز استوارت و همفری بوگات از بزرگان سینمای کلاسیک به شمار میرود. هیچ کس نمی تواند منکر هنر او در فیلم حماسی-سیاسی اسپارتاکوس شود؛ فیلمی که با ندای آزادی سعی میکند پیامی سمبولیک به مردم آمریکا بدهد. همچنین او که همیشه در نقش انسانهای قوی و قهرمانان کلاسیک بازی میکرد، با بازی در فیلم شور زندگی بار دیگر نشان داد که بازیگری تواناست و برای این فیلم هم نامزد جایزه اسکار شد.
2. شاید بیش از تمامی افتخارات و فعالیتهای هنری داگلاس، نقشِ او در پایان دادن لیست سیاه هالییود مهم باشد. در دهه 40-50 میلادی با گسترش نزاع میان دو جریان فکری کپیتالیسم و کمونیسم فعالیت نویسندگانی که به اجزاب چپ و کمونیسم تعلق داشتند در آمریکا ممنوع شد. یکی از این نویسندگان، رمان نویس و فیلمنامه نویس آمریکایی دالتون ترامبو بود. نویسندهای که سالها به خاطر آثارش به موفقیت رسیده، حالا ممنوع الکار شده بود. با این حال ترامبو در طول دوران ممنوع الکاریاش به شکل زیر میزی به فعالیتهای خود ادامه داد و دو فیلمنامهاش با نام مستعار برنده جایزه اسکار شد. کرک داگلاس در آن دوران به سراغ او رفت و گفت که میخواهد فیلمنامهای از روی رمان اسپارتاکوس نوشته هاوارد فاست نوشته شود. ترامبو فیلمنامه را نوشت و با فشار و اصرار کرک داگلاس نامِ اصلی او در تیتراژ فیلم آمد. فیلمی درخشان به کارگردانی اسنتلی کوبریگ که یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما به شمار میرود. به این ترتیب داگلاس با استفاده از اعتبارش لیست سیاه هالییود را شکاند و موجب شد بسیاری از نویسندگان و فعالان سینمای هالییود به سر کار خود بازگردند. اگر درباره این موضوع علاقه مندید توصیه میکنم فیلم trumbo محصول سال 2015 را ببینید.
3. قهرمان شدن شاید کار سختی باشد، اما قهرمان ماندن سختر است. چه بسا آدمیانی که به محض رسیدن به کوچکترین موفقیتی سریع به منجلاب عمیق بدبختی افتادند. منجلابی که خود باعثش بودند. به قول سلین در کتاب مرگ قسطی، ما تا به خوشبختی رو میآوریم سریع به سمت بدبختی کج میشویم. کرک داگلاس اما قهرمان ماند. نه قهرمان فیلم هایش (که در آن هم قهرمان بود و ماند) بلکه قهرمان زندگیاش. کرگ داگلاس زندگی سالمی را در پیش گرفت. بعد از سنی دیگر هرگز به الکل لب نزد و همواره سعی میکرد تا مراقب سلامتی روح و روانش باشد. برای همین 104 سال با سلامت کامل زندگی کرد و در آخر با آرامش از دنیا رفت.
https://t.me/Rwriter/419
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
از اسپارتاکوس تا ترامبو / یادداشتی به بهانه درگذشت کرک داگلاس
@Rwriter
@Rwriter