نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
دردمندی و خردمندی

سه نکته به بهانه سه اسکرین شات:

1. مشکلاتِ امنیتی برای هر جامعه‌ای رخ می‌دهد. دردها و آلام انسان‌هاهم در لابه‌لای این مشکلات وجود دارد. راستش من دوست ندارم با مواردی از این دست که در تصاویر بالا می‌بینید، مثل بقیه برخورد کنم. از سیستم حکومتی موجود شیطانی بسازم و به آن بد و بیراه بگویم. بنظرم هر سیستمی راه حل خودش را می‌طلبد. زدن حرف‌های شعاری و ناله‌های مرسوم بدترین سم برای یک ملت است. ما ملتی دردمند هستیم. درد بی‌عدالتی داریم. دردِ عدم رعایت حقوق شهروندی داریم. ما چگونه قرار است با این درد‌ها مقابله کنیم؟


2. این روزها انواع و اقسام بلاها به سر ما ملت ایران می‌آید. اما ما باید از گذشته خود، از گذشته ملت‌ها درس بگیریم و به آینده رو به رو امیدوار باشیم. ناامیدی اساسا واژه باطلی است. ناامیدی یعنی تنبلی. یعنی سستی. چیزی که ملت ما را فرا می‌گیرد. ما انتظار داریم برویم یک کلمه بنویسیم «حسن روحانی» و او برایمان دنیا را گلستان کند. یا یک لیست بلند بالا از کاندیداهای مجلس را روی کاغذ بیاوریم و بعد دنیا عوض شود. نه این گونه نمی‌شود و نخواهد شد. دو ماه پیش بود که سرما خورده بودم و به مطب پزشک مجربی مراجعه کردم. دیدم منشی دفتر دکتر و مامور بیمه دارند بحث می‌کنند که چه جوری بیمه را بپیچانند و پزشک بتواند بدون دستگاه کارتخوان و سیستم دفترچه الکترونیک به کارش ادامه دهد. از این دست منشی‌ها و پزشک‌ها بی‌شمارند. خیلی‌هایشان هم شش تیغ هستند. نماز هم نمی‌خوانند که بگوییم جانماز آب می‌کشند. در همین دانشگاه شریف، من دانشجویانی را می‌شناسم که به هر دوز و کلکی و به هر رفتار غیراخلاقی ای متوسل می‌شوند تا نمره بگیرند تا در آینده نخبه بشوند و بتوانند از مملکت در بروند. خب سوال اینجاست با این سوءاندیشه‌ای که ما ملت داریم، باید انتظار معجزه داشته باشیم؟ به قولی یک سوزن به خودمان و یک جوال دوز به دیگری.

3. کسانی که در حوزه تفکر سیستمی قدری مطالعه دارند، حتما اسم دکتر علینقی مشایخی استاد برجسته دانشگاه شریف را شنیده‌اند. در نشستی دانشجویی از ایشان پرسید در ایران که نمی‌شود در حوزه تصمیم گیری و علوم انسانی موفق شد، چرا که جواب سوالات از قبل معلوم است. استاد جواب جالبی داد. گفت ما باید در ایران افراد خردمند تربیت کنیم تا حرف‌ها و بینش خردمندانه در جامعه و دولت گسترش دهند. هر چقدر تعداد این افراد زیادتر باشند، رشد و توسعه سریع‌تر روی می‌دهد. در واقع حرف دکتر این بود که ما باید در جامعه خردمندی را گسرش دهیم و این تنها راه نجات است. وقتی به تاریخ جمهوری اسلامی ایران نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که حرفش درست است. شاید باورتان نشود ولی همین 20 سال پیش، لغت اقتصاد برای مسئولان بالا دستِ نظام واژه‌ای شیطانی تلقی می‌شد. ولی امروز به لطف کسانی که سعی کرده‌اند خردمندی را در جامعه گسترش دهند، اقتصاد تبدیل شده است (ولو اینکه در کلام و نه در عمل) به یکی از بحث‌هایی که رهبران عالی رتبه نظام هم درباره‌اش صحبت می‌کنند. کلام کوتاه آن که خردمندی تنها راه پیشبرد و توسعه کشور است. اگر اطرافمان را نگاه کنیم، می‌بینیم که همه بیگانگان برای این آب و خاک دندان تیز کرده اند. ما نیاز به یک گذار داریم. به یک گذار از وضع موجود به وضع آینده و این گذار بسیار مهم است و امید است که در آینده با افزایش خردمندی این گذار به بهترین نحو روی دهد.

@Rwriter
شماره کارت: 6037997288994347
شماره حساب: 0215299521006
شماره شبا: IR880170000000215299521006 به اسم محمد دورعلی

بعدش یه ایمیل به durali@sharif.edu بزنید با موضوع «حمایت مالی شریف ۲»

مدرسه در توابع سیل زده چابهار ساخته خواهد شد:

توضیح بیشتر پروژه:

https://t.me/sharifdaily/5124
شیخ فضل الله دیروز، تبریزیان امروز


اگر کسی کتاب‌های درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بی‌شک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در می‌آورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش می‌داد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراه‌های مهم تهران به نامش است؟

امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمی‌گیرد.

@Rwriter
شجریان، هنرمند کامل
شجریان؛ هنرمند کامل


شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشه‌اش نه در عقاید حکومتی، نه در توده‌ها، بلکه در اصولش است. اصولی که سال‌ها تراش خورده و حالا چون مجسمه‌ای تابان می‌درخشد.

شجریان در برهه‌های مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام می‌گذاشت و هنرش را مهم می‌پنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.

شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون می‌دانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در می‌آورد.

https://t.me/Rwriter/402
شیطان واقعی و توهم معاهدات بین المللی
شیطان واقعی و توهمِ معاهدات بین المللی

معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش‌ از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانی‌ها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازی‌های ترامپ حمایت کند. بی‌شک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش می‌سوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد می‌کند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار می‌کنند.

نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمین‌هایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلی‌ها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که می‌گوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بی‌مزه می‌ماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخش‌هایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.

معامله قرن بار دیگر به ما می‌گوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخی‎ای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا می‌گوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمین‌های اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.

نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیم‌های اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه می‌کنم برای فهم دقیق‌تر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهده‌ای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومت‌ورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانه‌ای غربی می‌خواهد به ما القاء کند که ایران بی‌خودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر می‌زند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که می‌گوید تشکیل گروهک‌های پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگ‌ها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.

https://t.me/Rwriter/405

@Rwriter
احسنت به آقای تنابنده و دو صد احسنت به بهرامِ بیضاییِ جانِ جانِ جانِ جان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نابودی و چپاول فرهنگی

چهار سال است که دارم از روی علاقه به بچه‌های راهنمایی نگارش و ادبیات درس می‌دهم. چهارسال در دنیای «تدریس و آموزش و پرورش» در برابر همکارانی که بیش از 20 سال سابقه تدریس دارند هیچ است. اما مطمئنم همه معلمان بخصوص آن‌هایی که مشغول تدریس علوم انسانی هستند، از فقیر بودن کتاب‌های درسی آگاه اند. اخیرا هم دوستان کمر به قتل کتاب‌های درسی بسته‌اند و تصمیم گرفته‌اند تا بخش‌های مهمی از کتاب درسی را با تئوری همیشگی «آقا خوشش بیاید» قیچی کنند و از بین ببرند. توصیه می‌کنم مصاحبه بالا از «محمدحسن شهسواری» با ایرنا را گوش کنید که در این باره صحبت می‌کند.

@Rwriter
داستانی که جادو می‌کند (قسمت اول)
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
داستانی که جادو می‌کند / قسمت اول

ترجمه صالح رستمی

تجربه كردن امور تجربي و سودمند كه به كار نويسنده عمق و گستره بيشتري دهد، سفر كردن و سياحت به جاهاي تاثيرگذار دنيا، ماجراجويي، حضور به‌موقع در مكان‌هايي كه زنده‌اند و به زندگي معنا مي‌بخشند، روش نويسندگاني مانند دنيس جانسون است. جانسون براي ايده گرفتن و توانايي خلق تجربه‌هاي گوناگون در ژانرهاي مختلف گاه‌گاه به مناطق خطرخيز دنيا سفر مي‌كرد. داستان‌هايش كه موفق به دريافت جوايزي مثل پوليتزر و جايزه‌ي ادبي كنگره و جايزه كتاب ملي شده‌اند هر يك تجربه‌ي جديد و خاصي در عوالم داستان‌نويسي هستند. جانسون كه به مصاحبه‌گريزي معروف است، در مصاحبه‌ي مكتوب زير، از تجربه‌هاي نويسندگي و كلنجار با ژانرهاي گوناگون و تجربه‌هاي آموزش نويسندگي به دانشجوها مي‌گويد.

اين مصاحبه در زمستان 2013 در YALE LITERARY MAGAZINEمنتشر شده است.

🔷 تازگی‌ها به آروئاي اوگاندا سفر کرده‌اید از سفرتان بگویید.

پرواز من از فرودگاه جی‌اف‌کی به انتپه رویداد خاصی نداشت، و پروازم از انتپه به آروئا کوتاه بود و سریع. دومين بار است كه به اين‌جا مي‌آيم. هدفم هم در اینجا محرمانه نیست. مشغول جمع‌آوری اطلاعات پس‌زمینه‌ای ـ شامل رنگ‌ها، جلوه‌ها و صداهای محلی ـ برای رمانم هستم که در اوگاندا، سیرالئون، و بخش‌هایی از آن در جمهوری دموکراتیک کنگو می‌گذرد كه مرز‌هایش در چند مایلی شهر آروئا قرار دارد. داستان این رمان یک جورهایی جاسوسی است، داستانی که به قول گراهام گرین شاید آن را رمانی برای مقاصدی جدی بنامیم. من به ناشرم در اف‌سی‌جی گفتم که «سعی ندارم که گراهام گرین باشم. من فکر می‌کنم که واقعاً گراهام گرین هستم.»

🔷 در دوران كودكي و نوجواني زیاد نقل مکان كرديد، حالا هم چندین محل اقامت دارید، و کارهای غیر داستانی‌تان شما را به خارج از کشور می‌فرستد. آیا ریتم‌ نوشته‌هایتان از فضایی که در‌آنید و یا سرعت سفر‌هایتان تاثیر گرفته است؟

برنامه‌های من در طول سال‌ها گسترش می‌یابد. ابتدا با یادداشت‌هایی پراکنده سر و کله‌شان سبز می‌شود، سپس شروع می‌کنم به ور رفتن و اصلاح ایده‌ها، صداها، توصیف‌ها بعد كمي وقت تلف مي‌كنم و در مراحل آخر، خيلي جدي پاي كار مي‌نشينم و سعی می‌کنم با استراحت‌هایی گاه و بی‌گاه هر روز یکی دو صفحه بنویسم. من در مراحل آخر این رمان هستم، رمانی احتمالا به نام خنده‌ی هیولاها. حدود یک ماه است كه در هتل قصر سفید اقامت دارم و تقريبا هر روز روی این کتاب کار مي‌کنم. قرار است ژانویه تمام شود. اميدوارم سر موقع تمامش کنم.

🔷 شما از ژانرها و قالب‌های زیادی گذر کردید... از روی پسر عیسی یک فیلم اقتباس شد، و یکی از نمایشنامه‌های شما، خریداران، در تلویزیون استفاده شد. آیا تا به حال به نوشتن فیلمنامه و یا نوشتن برای تلویزیون فکر کرده‌اید؟ آیا قالب‌ها و ژانرهایی هستند که شما هنوز آن‌ها را امتحان نکرده‌اید و علاقه‌مندید که کشف‌شان کنید؟

من کمی از این‌ها را گاه و بی‌‌گاه، بدون موفقیتی انجام داده‌ام. در دهه‌ي هشتاد، بنابر وظیفه چندین فیلم‌نامه نوشتم که بیشترشان اقتباسی بودند. اكثر آن‌ها اقتباسی بود، يكي‌شان اقتباسي از رمان زیبای به نظر بیدار نوشته جیم تامپسون بود و دیگری اقتباسی از بالاي دنيا نوشته پل بولز و همچنین دو فیلم‌نامه از کتاب‌های خودم (فرشتگان و ستارگان روی ماه). فیلم‌نامه‌هایی که هیچ کدامشان ساخته نشدند.
همین چند سال قبل یک پیشنهاد کاری از تلویزیون دریافت کردم. قرار بود با سه تهیه‌کننده برای طراحی یک سریال تلویزیونی درام کار کنم و قسمت آزمایشی مربوط به آن را بنویسم. راستش همان‌طور كه انتظارش مي‌رفت، آن تلاش هم تقریبا به جایی نرسید. این ژانویه یک قسمت آزمایشی برای شبکه HBO مي‌نويسم، درامی یک‌ساعته که در بخشی از یک بیمارستان می‌گذرد. بخشی مربوط به جانبازان قطع‌عضو‌شده‌اي که از جنگ‌های ما در عراق و افغانستان برگشتند.
ژانر‌ها و قالب‌ها را دیگر امتحان نمی‌کنم. فکر می‌کنم همه‌شان را امتحان کرده‌ام، به جز نوشته‌های تخصصی و یا کتاب‌های خودآموز. اگر عمرم بدون گلاویز شدن با یکی از این دو ژانر تمام شود، افسوس نمي‌خورم. اوه! شاید جالب باشد که کتاب شعر برای اوپرا بسرایم (هرچند که چیزی از اوپرا نمی‌دانم.)

این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.

https://t.me/Rwriter/409
برای محمدرضا عبدالملکیان

محمدرضا عبدالملکیان بیش از یک شاعر برای من یک انسان و یک همسایه بوده است. هنگامی که از زندگی من یک مستند ساختند به نام سیزده‌ساله‌ها او آمد و در هوای بسیار مطبوع اردیبشت توی حیاط بزرگ خانه‌مان در میان نسیم خنک بهاری و بوی گل‌ها با من از نوشتن گفت و از مسیر سخت ادبیات. همیشه صدای دلنشین‌اش و حضورش را دوست داشته‌ام. این روزها که غبار پیری بر روی او نشسته و کمتر می‌بینمش همیشه یاد ایامی می‌افتم که توی حیاط با بهروز و محمد دو تا از بچه همسایه‌هایمان فوتبال بازی می‌کردم و او وقتی از سر کار بر می‌گشت به همه سلام می‌کرد وتک تک می گفت:
«سلام آقا بهروز. سلام آقا محمد. سلام آقا صالح سلام برسونید حتما»
این روزها هم گاه صدایش می‌آید که دارد با نوه‌اش توی بالکن بازی می‌کند و قربان صدقه‌اش می‌رود. زندگی در کنار یک شاعر نعمت و افتخاری بزرگی است برای من...

@Rwriter
داستانی که جادو می‌کند (قسمت دوم)
مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام
ترجمه صالح رستمی
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
داستانی که جادو می‌کند (قسمت دوم) مصاحبه با دنیس جانسون / مایا بینیام ترجمه صالح رستمی
داستانی که جادو می‌کند / قسمت دوم

ترجمه صالح رستمی

🔷 در مقاله‌ای در سال 1997 برای سالون، درباره‌ی فواید تعلیم‌وتربیت فرزندان‌تان در منزل نوشتید. فلسفه‌ي آموزش و فلسفه‌ي «ضدمدرسه»ي شما در مورد نویسندگان هم صدق می‌کند؟ فکر می‌کنید که آموزش‌های مرسوم آکادمیک یا برنامه‌های مربوط به دوره‌های كارشناسي ارشد هنر‌های زیبا (MFA) برای نویسندگان مفید است؟

من کارشناس آموزش و تحصیلات نیستم. خودم دانش‌آموز افتضاحی بودم. از درس و مدرسه متنفر بودم از تک‌تک دقیقه‌ها، از روز اولی که به مهدکودک رفتم تا زمانی که مدرك كارشناسي‌ام را گرفتم. من سعی کردم تا بچه‌هایم را نادان‌هایی رام‌نشدنی بار بیاورم، اما آن‌ها سرپیچی کردند و مدرك دانشگاهی گرفتند. تجربه‌های کوتاهم با برنامه‌های تحصیلات عالیه در زمینه‌ي نویسندگی، کاملا رضايت‌بخش بودند. هنگامی که در آیووا دانشجوي ارشد بودم احساس مي‌کردم که محتواي آموزشي زيادي در اختيار من گذاشته مي‌شود ولي در مقابل، چيز زيادي از من نمي‌پرسند و نمي‌خواهند. حالا هم این‌جا و آنجا، به شکل قرارداد‌های یک ترمي، درس می‌دهم و باز همان احساس را دارم. از درس‌دادن واقعا لذت مي‌برم، بیشتر به این خاطر که كم تدريس مي‌كنم، و دانشجويان کمی دارم که بیشترشان از من باهوش‌ترند. نمی‌دانم چه مي‌شد اگر مجبور بودم همه‌ي زمانم را روی این کار بگذارم و وانمود کنم که این کار را جدی می‌گیرم.

🔷 شما با منتقدان سر این موضوع بحث کرده‌اید که کار شما چقدر با مضامين معنوی ارتباط دارد. شما در آثارتان مسائلي الهی درباره‌ی دین و یا خدا مطرح مي‌كنيد. چگونه این مسائل را توصیف می‌کنید؟ آیا این مسائل در طول زمان تغییر یافته‌اند؟

اگر در گذشته درباره‌ي چنین مسائلی بحث کرده‌ام، نباید این کار را می‌کردم. من صلاحیت این کار را ندارم. شخصيت‌هايي كه چنين سوالاتي دارند در داستان‌هایم ظاهر می‌شوند، اما من نمی‌توانم توضیح دهم چرا این کار را می‌کنند. گاهی اوقات آرزو می‌کنم که ای کاش این کار را نمی‌کردند.

🔷 به يكي از مخاطبان گفته‌ايد من برای همسرم، ناشرم و ويراستارم مي‌نويسم. می‌توانید کمی بیشتر به ما بگویید که رابطه‌ي شما با این سه، چه معنایی برای شما دارد. چه ارتباطي با آن‌ها مي‌گيريد. ارتباطي مانند دوستان، خوانندگان، همکاران و یا ...؟

همسرم سیدنی همه چیز را اول می‌خواند و اجازه دارد یکی از این سه دسته واکنش را در برابر آثارم بدهد: «تو نابغه‌ای»، «تو شکسپیری»، «تو الویسی». از سر تصادف، من و ویرستارام باب کورن‌فیلد نويسندگان مورد علاقه‌ي مشترك زيادي داريم. بنابراین اگر او از نوشته‌ام خوشش بیاید، واقعا ذوق مي‌كنم. باب در نقد کردن معمولا سکوت پیشه می‌کند و به سختی نظری منفی درباره‌ی نوشته‌هایم می‌دهد. متاسفانه ناشرم، جاناتان گالاسی، حس می‌کند که موظف است تا نظرش را صادقانه بگوید. وقتی که مهربان باشد، آن روز، روز من است.

🔷 توبیاس ولف در یکی از قسمت‌های پادکست داستانی نیویورکر، داستان «اورژانس» شما را می‌خواند. وقتی که او داستان را همراه با دِبورا تریسمان بررسی می‌کند، می‌گوید: «انگار داستان قصد دارد ما را جادو کند تا نگاهی به اطراف بیندازیم و معجزه‌هایی را که دور و بر ما وجود دارد ببینیم. مي‌شود گفت داستانی است که می‌خواهد چاقو را از چشم‌مان در بیاورد.» به نظر شما آن چاقو مانع دیدن چه چیزی می‌شود؟

نمی‌دانم آن چاقو مانع دیدن چه چیزی می‌شود، اما من تماما با آنچه فکر می‌کنم ولف می‌خواسته است بگوید، موافقم و با جوزف کنراد نیز هم عقیده‌ام. كنراد در پیشگفتار رمانش، کاکاسیاه کشتی نارسیسوس، گفته که می‌خواهد با قدرت کلماتش، شما را وادار کند تا «بشنوید، احساس‌کنید و پیش از همه‌ي این‌ها ببینید. همین و نه بیشتر، و این همه‌چیز است.»

🔷 سوال آخر و البته مهم: محصولات فرهنگی مورد علاقه شما که تولید انبوه می‌شود، چیست؟
من عاشق چیزبرگرهای دوبل مک‌دونالد هستم و اگر از لجن صورتی و آمونیاک هم تهيه بشوند برایم مهم نیست، من هميشه چيزبرگر می‌خورم چون بدجوري خوشمزه است.

این مصاحبه در شماره82 مجله همشهری داستان در سال 96 به چاپ رسیده است.

@rwriter
https://t.me/Rwriter/412
🤥دروغگویی سم مهلکی است. و تبعاتِ بدی دارد
Forwarded from احسان‌نامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 آیا عمرِ رمان و رمان خواندن به سر آمده؟ فیلیپ راث، نویسندۀ آمریکایی در مصاحبه‌ای در ۳۰۰۹ چنین ادعایی کرد و پل استر، دیگر نویسندۀ معروف، یک ماه بعد جواب داد که بشر باز هم به قصه نیاز دارد و رمان نمی‌میرد. شرح ماجرا را خودتان ببینید @ehsanname

ترجمه و زیرنویس از @aftabnetmagazine