آقای مُرجیِ نویسنده
بیش از هفت سال است که تلویزیون نمیبینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال میکردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی میکند و من چند برنامهاش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال میکردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامههای کپی و ناشیانه میارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش میخواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.
ایرج طهماسب در مصاحبهای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلیاش یعنی نوشتن میگوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه میکنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمیشد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی میتواند انقدر حرفهای پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.
لینک مصاحبه:
https://b2n.ir/575987
بیش از هفت سال است که تلویزیون نمیبینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال میکردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی میکند و من چند برنامهاش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال میکردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامههای کپی و ناشیانه میارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش میخواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.
ایرج طهماسب در مصاحبهای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلیاش یعنی نوشتن میگوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه میکنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمیشد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی میتواند انقدر حرفهای پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.
لینک مصاحبه:
https://b2n.ir/575987
هفتهنامه چلچراغ پلاس
من آقای مجری نیستم - هفتهنامه چلچراغ پلاس
مجموعه داستان کوتاه «سه قصه» ایرج طهماسب به چاپ سوم رسیده. با او درباره نویسنده بودن، تلخی بیپایان، چخوف، گورکی و داستایوفسکی، قرآن، تورات و انجیل، شعر و واقعیت یک هنرمند گپ زدیم سهیلا عابدینی سینا قلیچخانی ایرج طهماسب را سالهاست به عنوان «آقای مجری» میشناسیم.…
درباب ترس، کابوس و مرگ
گزارشی از مردمانی که شاهد سقوط هواپیمای اوکراینی بودند.
یک: دو سال پیش، درست یک روز قبل از شب یلدا، تهران زلزله آمد. بعضیها خواب بودند و نفهمیدند، کسانی هم که توی ماشین و خیابان بودند، عمدتا متوجه نشدند چه خبر شده. افرادی که توی خانهها بودند، کسانی بودند که زلزله را حس کردند. من دقیقا زلزله را با عمق وجودم حس کردم. وقتی شما میخوابید نقطهای وجود دارد، لحظهای هست، ثانیهای هست که دیگر بعد از آن چیزی نمیفهمید و به خواب میروید. زلزله تهران که آمد من درست در آن ثانیه بودم و در آن ثانیه با وحشت از خواب پریدم. آن زلزله تاثیر مهمی بر روی من گذاشت. تا چند شب کابوسهای وحشتناکی میدیدم. توی دانشگاه تا یک ماه سعی میکردم اگر به کتابخانه میروم نزدیک ستونها باشم و یا نزدیک به در که بتوانم اگر زلزله آمد زودتر بیایم بیرون. یک ماه بعد هم اثرات روانی این تنش من را دچار تپش قلب و مشکلاتی کرد. بعد از آن زلزله، تا یک سال میترسیدم که زلزله بیاید و ترس داشتم.
دو: هر حادثهای که اتفاق میافتد علاوه بر افرادی که در آن حادثه صدمه دیدند، کسانی هم هستند که شاهد و ناظر حادثه بودند. کسانی هستند که آن حادثه جوری در کالبدشان رفته که انگار بخشی از حادثه هستند. گزارشی که در پایین لینکاش را گذاشتم، روایتی است از مردمانی که در محله کنار ِمکان سقوط هواپیمای752 اوکراینی زندگی میکردند. این گزارش آنقدر وحشتناک و آنقدر واقعی است که خواندش مو را به تن آدم سیخ میکند. فرض کنید صبح زود با صدای وحشتناکی از خواب پاشید. آن هم با ترسی از پیش تعریف شده، به خاطر احتمال جنگ. بعد به خیابان بیایید و ببینید که همه جا بوی خون و جنازه میدهد و زیر پایتان دست و پای انسانهاست. گزارش زیر روایت مردمانی است که هنوز با کابوس میخوابند و با ترس وحشت زندگی میکنند.
سه: روزنامه نگاری اساسا یعنی گزارش نویسی. روزنامهنگار کارش گزارش نویسی و بیان اخبار و یا نهایتا روایت انگاری و انجام و پیاده سازی مصاحبه است. در روزگاری که روزنامهنگاری فارسی تبدیل شده است به تحلیلهای صد من یک غاز و دوزاری نگارش چنین گزارشهایی بسیار مهم است. اگر دقت کنید همین گزارشهاست که باعث میشود بخشی از جامعه تکان بخورد. گزارش گورخوابها را یادتان هست؟
چهار: لینک گزارش:
https://b2n.ir/841267
@Rwriter
گزارشی از مردمانی که شاهد سقوط هواپیمای اوکراینی بودند.
یک: دو سال پیش، درست یک روز قبل از شب یلدا، تهران زلزله آمد. بعضیها خواب بودند و نفهمیدند، کسانی هم که توی ماشین و خیابان بودند، عمدتا متوجه نشدند چه خبر شده. افرادی که توی خانهها بودند، کسانی بودند که زلزله را حس کردند. من دقیقا زلزله را با عمق وجودم حس کردم. وقتی شما میخوابید نقطهای وجود دارد، لحظهای هست، ثانیهای هست که دیگر بعد از آن چیزی نمیفهمید و به خواب میروید. زلزله تهران که آمد من درست در آن ثانیه بودم و در آن ثانیه با وحشت از خواب پریدم. آن زلزله تاثیر مهمی بر روی من گذاشت. تا چند شب کابوسهای وحشتناکی میدیدم. توی دانشگاه تا یک ماه سعی میکردم اگر به کتابخانه میروم نزدیک ستونها باشم و یا نزدیک به در که بتوانم اگر زلزله آمد زودتر بیایم بیرون. یک ماه بعد هم اثرات روانی این تنش من را دچار تپش قلب و مشکلاتی کرد. بعد از آن زلزله، تا یک سال میترسیدم که زلزله بیاید و ترس داشتم.
دو: هر حادثهای که اتفاق میافتد علاوه بر افرادی که در آن حادثه صدمه دیدند، کسانی هم هستند که شاهد و ناظر حادثه بودند. کسانی هستند که آن حادثه جوری در کالبدشان رفته که انگار بخشی از حادثه هستند. گزارشی که در پایین لینکاش را گذاشتم، روایتی است از مردمانی که در محله کنار ِمکان سقوط هواپیمای752 اوکراینی زندگی میکردند. این گزارش آنقدر وحشتناک و آنقدر واقعی است که خواندش مو را به تن آدم سیخ میکند. فرض کنید صبح زود با صدای وحشتناکی از خواب پاشید. آن هم با ترسی از پیش تعریف شده، به خاطر احتمال جنگ. بعد به خیابان بیایید و ببینید که همه جا بوی خون و جنازه میدهد و زیر پایتان دست و پای انسانهاست. گزارش زیر روایت مردمانی است که هنوز با کابوس میخوابند و با ترس وحشت زندگی میکنند.
سه: روزنامه نگاری اساسا یعنی گزارش نویسی. روزنامهنگار کارش گزارش نویسی و بیان اخبار و یا نهایتا روایت انگاری و انجام و پیاده سازی مصاحبه است. در روزگاری که روزنامهنگاری فارسی تبدیل شده است به تحلیلهای صد من یک غاز و دوزاری نگارش چنین گزارشهایی بسیار مهم است. اگر دقت کنید همین گزارشهاست که باعث میشود بخشی از جامعه تکان بخورد. گزارش گورخوابها را یادتان هست؟
چهار: لینک گزارش:
https://b2n.ir/841267
@Rwriter
شکايت پدر داغدار
روزنامه شريف
«شکوه مظلوم»
▪️#صوت شکایت پدر یکی از جانباختگان حادثه #سقوط_هواپیمای_اوکراینی در مراسم یادبود مسجد دانشگاه
▪️کاری کردند که ما از آن کسی که شلیک کرده تشکر کنیم. چون به گوشه قباشان برمیخورد. داغ دل ما را هیچکس بیان نکرد، نه رئیس دانشگاه، نه هیچکس، هیچ دلنوشتهای، داغ دل عزیزان من. بچه من پرپر شد، آرزوهای من بر باد رفت، آرزوی همه خانوادهها بر باد رفت، چرا نباید محاکمه انجام بشود؟ چرا نباید دادگاهی شوند؟ کسی جرئت نکرد که بگوید که مسببینش محکوم شوند. محیط دانشگاه هست، محیط انتقاد اجتماعی هست.
▪️کیفیت فایل پایین است. با صدای بلند گوش کنید.
@sharifdaily
▪️#صوت شکایت پدر یکی از جانباختگان حادثه #سقوط_هواپیمای_اوکراینی در مراسم یادبود مسجد دانشگاه
▪️کاری کردند که ما از آن کسی که شلیک کرده تشکر کنیم. چون به گوشه قباشان برمیخورد. داغ دل ما را هیچکس بیان نکرد، نه رئیس دانشگاه، نه هیچکس، هیچ دلنوشتهای، داغ دل عزیزان من. بچه من پرپر شد، آرزوهای من بر باد رفت، آرزوی همه خانوادهها بر باد رفت، چرا نباید محاکمه انجام بشود؟ چرا نباید دادگاهی شوند؟ کسی جرئت نکرد که بگوید که مسببینش محکوم شوند. محیط دانشگاه هست، محیط انتقاد اجتماعی هست.
▪️کیفیت فایل پایین است. با صدای بلند گوش کنید.
@sharifdaily
دردمندی و خردمندی
سه نکته به بهانه سه اسکرین شات:
1. مشکلاتِ امنیتی برای هر جامعهای رخ میدهد. دردها و آلام انسانهاهم در لابهلای این مشکلات وجود دارد. راستش من دوست ندارم با مواردی از این دست که در تصاویر بالا میبینید، مثل بقیه برخورد کنم. از سیستم حکومتی موجود شیطانی بسازم و به آن بد و بیراه بگویم. بنظرم هر سیستمی راه حل خودش را میطلبد. زدن حرفهای شعاری و نالههای مرسوم بدترین سم برای یک ملت است. ما ملتی دردمند هستیم. درد بیعدالتی داریم. دردِ عدم رعایت حقوق شهروندی داریم. ما چگونه قرار است با این دردها مقابله کنیم؟
2. این روزها انواع و اقسام بلاها به سر ما ملت ایران میآید. اما ما باید از گذشته خود، از گذشته ملتها درس بگیریم و به آینده رو به رو امیدوار باشیم. ناامیدی اساسا واژه باطلی است. ناامیدی یعنی تنبلی. یعنی سستی. چیزی که ملت ما را فرا میگیرد. ما انتظار داریم برویم یک کلمه بنویسیم «حسن روحانی» و او برایمان دنیا را گلستان کند. یا یک لیست بلند بالا از کاندیداهای مجلس را روی کاغذ بیاوریم و بعد دنیا عوض شود. نه این گونه نمیشود و نخواهد شد. دو ماه پیش بود که سرما خورده بودم و به مطب پزشک مجربی مراجعه کردم. دیدم منشی دفتر دکتر و مامور بیمه دارند بحث میکنند که چه جوری بیمه را بپیچانند و پزشک بتواند بدون دستگاه کارتخوان و سیستم دفترچه الکترونیک به کارش ادامه دهد. از این دست منشیها و پزشکها بیشمارند. خیلیهایشان هم شش تیغ هستند. نماز هم نمیخوانند که بگوییم جانماز آب میکشند. در همین دانشگاه شریف، من دانشجویانی را میشناسم که به هر دوز و کلکی و به هر رفتار غیراخلاقی ای متوسل میشوند تا نمره بگیرند تا در آینده نخبه بشوند و بتوانند از مملکت در بروند. خب سوال اینجاست با این سوءاندیشهای که ما ملت داریم، باید انتظار معجزه داشته باشیم؟ به قولی یک سوزن به خودمان و یک جوال دوز به دیگری.
3. کسانی که در حوزه تفکر سیستمی قدری مطالعه دارند، حتما اسم دکتر علینقی مشایخی استاد برجسته دانشگاه شریف را شنیدهاند. در نشستی دانشجویی از ایشان پرسید در ایران که نمیشود در حوزه تصمیم گیری و علوم انسانی موفق شد، چرا که جواب سوالات از قبل معلوم است. استاد جواب جالبی داد. گفت ما باید در ایران افراد خردمند تربیت کنیم تا حرفها و بینش خردمندانه در جامعه و دولت گسترش دهند. هر چقدر تعداد این افراد زیادتر باشند، رشد و توسعه سریعتر روی میدهد. در واقع حرف دکتر این بود که ما باید در جامعه خردمندی را گسرش دهیم و این تنها راه نجات است. وقتی به تاریخ جمهوری اسلامی ایران نگاه میکنیم متوجه میشویم که حرفش درست است. شاید باورتان نشود ولی همین 20 سال پیش، لغت اقتصاد برای مسئولان بالا دستِ نظام واژهای شیطانی تلقی میشد. ولی امروز به لطف کسانی که سعی کردهاند خردمندی را در جامعه گسترش دهند، اقتصاد تبدیل شده است (ولو اینکه در کلام و نه در عمل) به یکی از بحثهایی که رهبران عالی رتبه نظام هم دربارهاش صحبت میکنند. کلام کوتاه آن که خردمندی تنها راه پیشبرد و توسعه کشور است. اگر اطرافمان را نگاه کنیم، میبینیم که همه بیگانگان برای این آب و خاک دندان تیز کرده اند. ما نیاز به یک گذار داریم. به یک گذار از وضع موجود به وضع آینده و این گذار بسیار مهم است و امید است که در آینده با افزایش خردمندی این گذار به بهترین نحو روی دهد.
@Rwriter
سه نکته به بهانه سه اسکرین شات:
1. مشکلاتِ امنیتی برای هر جامعهای رخ میدهد. دردها و آلام انسانهاهم در لابهلای این مشکلات وجود دارد. راستش من دوست ندارم با مواردی از این دست که در تصاویر بالا میبینید، مثل بقیه برخورد کنم. از سیستم حکومتی موجود شیطانی بسازم و به آن بد و بیراه بگویم. بنظرم هر سیستمی راه حل خودش را میطلبد. زدن حرفهای شعاری و نالههای مرسوم بدترین سم برای یک ملت است. ما ملتی دردمند هستیم. درد بیعدالتی داریم. دردِ عدم رعایت حقوق شهروندی داریم. ما چگونه قرار است با این دردها مقابله کنیم؟
2. این روزها انواع و اقسام بلاها به سر ما ملت ایران میآید. اما ما باید از گذشته خود، از گذشته ملتها درس بگیریم و به آینده رو به رو امیدوار باشیم. ناامیدی اساسا واژه باطلی است. ناامیدی یعنی تنبلی. یعنی سستی. چیزی که ملت ما را فرا میگیرد. ما انتظار داریم برویم یک کلمه بنویسیم «حسن روحانی» و او برایمان دنیا را گلستان کند. یا یک لیست بلند بالا از کاندیداهای مجلس را روی کاغذ بیاوریم و بعد دنیا عوض شود. نه این گونه نمیشود و نخواهد شد. دو ماه پیش بود که سرما خورده بودم و به مطب پزشک مجربی مراجعه کردم. دیدم منشی دفتر دکتر و مامور بیمه دارند بحث میکنند که چه جوری بیمه را بپیچانند و پزشک بتواند بدون دستگاه کارتخوان و سیستم دفترچه الکترونیک به کارش ادامه دهد. از این دست منشیها و پزشکها بیشمارند. خیلیهایشان هم شش تیغ هستند. نماز هم نمیخوانند که بگوییم جانماز آب میکشند. در همین دانشگاه شریف، من دانشجویانی را میشناسم که به هر دوز و کلکی و به هر رفتار غیراخلاقی ای متوسل میشوند تا نمره بگیرند تا در آینده نخبه بشوند و بتوانند از مملکت در بروند. خب سوال اینجاست با این سوءاندیشهای که ما ملت داریم، باید انتظار معجزه داشته باشیم؟ به قولی یک سوزن به خودمان و یک جوال دوز به دیگری.
3. کسانی که در حوزه تفکر سیستمی قدری مطالعه دارند، حتما اسم دکتر علینقی مشایخی استاد برجسته دانشگاه شریف را شنیدهاند. در نشستی دانشجویی از ایشان پرسید در ایران که نمیشود در حوزه تصمیم گیری و علوم انسانی موفق شد، چرا که جواب سوالات از قبل معلوم است. استاد جواب جالبی داد. گفت ما باید در ایران افراد خردمند تربیت کنیم تا حرفها و بینش خردمندانه در جامعه و دولت گسترش دهند. هر چقدر تعداد این افراد زیادتر باشند، رشد و توسعه سریعتر روی میدهد. در واقع حرف دکتر این بود که ما باید در جامعه خردمندی را گسرش دهیم و این تنها راه نجات است. وقتی به تاریخ جمهوری اسلامی ایران نگاه میکنیم متوجه میشویم که حرفش درست است. شاید باورتان نشود ولی همین 20 سال پیش، لغت اقتصاد برای مسئولان بالا دستِ نظام واژهای شیطانی تلقی میشد. ولی امروز به لطف کسانی که سعی کردهاند خردمندی را در جامعه گسترش دهند، اقتصاد تبدیل شده است (ولو اینکه در کلام و نه در عمل) به یکی از بحثهایی که رهبران عالی رتبه نظام هم دربارهاش صحبت میکنند. کلام کوتاه آن که خردمندی تنها راه پیشبرد و توسعه کشور است. اگر اطرافمان را نگاه کنیم، میبینیم که همه بیگانگان برای این آب و خاک دندان تیز کرده اند. ما نیاز به یک گذار داریم. به یک گذار از وضع موجود به وضع آینده و این گذار بسیار مهم است و امید است که در آینده با افزایش خردمندی این گذار به بهترین نحو روی دهد.
@Rwriter
شماره کارت: 6037997288994347
شماره حساب: 0215299521006
شماره شبا: IR880170000000215299521006 به اسم محمد دورعلی
بعدش یه ایمیل به durali@sharif.edu بزنید با موضوع «حمایت مالی شریف ۲»
مدرسه در توابع سیل زده چابهار ساخته خواهد شد:
توضیح بیشتر پروژه:
https://t.me/sharifdaily/5124
شماره حساب: 0215299521006
شماره شبا: IR880170000000215299521006 به اسم محمد دورعلی
بعدش یه ایمیل به durali@sharif.edu بزنید با موضوع «حمایت مالی شریف ۲»
مدرسه در توابع سیل زده چابهار ساخته خواهد شد:
توضیح بیشتر پروژه:
https://t.me/sharifdaily/5124
نوشتههای یک نویسنده کوچک
درباب ترس، کابوس و مرگ گزارشی از مردمانی که شاهد سقوط هواپیمای اوکراینی بودند. یک: دو سال پیش، درست یک روز قبل از شب یلدا، تهران زلزله آمد. بعضیها خواب بودند و نفهمیدند، کسانی هم که توی ماشین و خیابان بودند، عمدتا متوجه نشدند چه خبر شده. افرادی که توی…
لینک گذاشته شده در این پست، گویا خراب بوده. من یک لینک دیگر را پیدا کردم که در زیر میتوانید به آن مراجعه کنید:
https://b2n.ir/222337
https://b2n.ir/222337
پايگاه خبری، تحلیلی رویداد۲۴
روایت تلخ شاهدان عینی از سقوط هواپیمای اوکراینی؛ از آسمان جنازه میبارید
۱۳ روز پس از سقوط هواپیمای اوکراینی که به مرگ ۱۶۷ تن انجامید، روایت شاهدان عینی در زمان سقوط، ابعاد جدیدی از لحظه وقوع حادثه را روشن میکند.
شیخ فضل الله دیروز، تبریزیان امروز
اگر کسی کتابهای درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بیشک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در میآورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش میداد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراههای مهم تهران به نامش است؟
امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمیگیرد.
@Rwriter
اگر کسی کتابهای درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بیشک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در میآورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش میداد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراههای مهم تهران به نامش است؟
امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمیگیرد.
@Rwriter
شجریان؛ هنرمند کامل
شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشهاش نه در عقاید حکومتی، نه در تودهها، بلکه در اصولش است. اصولی که سالها تراش خورده و حالا چون مجسمهای تابان میدرخشد.
شجریان در برهههای مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام میگذاشت و هنرش را مهم میپنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.
شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون میدانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در میآورد.
https://t.me/Rwriter/402
شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشهاش نه در عقاید حکومتی، نه در تودهها، بلکه در اصولش است. اصولی که سالها تراش خورده و حالا چون مجسمهای تابان میدرخشد.
شجریان در برهههای مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام میگذاشت و هنرش را مهم میپنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.
شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون میدانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در میآورد.
https://t.me/Rwriter/402
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شجریان، هنرمند کامل
شیطان واقعی و توهمِ معاهدات بین المللی
معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانیها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازیهای ترامپ حمایت کند. بیشک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش میسوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد میکند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار میکنند.
نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمینهایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلیها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که میگوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بیمزه میماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخشهایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.
معامله قرن بار دیگر به ما میگوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخیای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا میگوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمینهای اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.
نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیمهای اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه میکنم برای فهم دقیقتر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهدهای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومتورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانهای غربی میخواهد به ما القاء کند که ایران بیخودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر میزند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که میگوید تشکیل گروهکهای پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.
https://t.me/Rwriter/405
@Rwriter
معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانیها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازیهای ترامپ حمایت کند. بیشک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش میسوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد میکند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار میکنند.
نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمینهایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلیها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که میگوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بیمزه میماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخشهایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.
معامله قرن بار دیگر به ما میگوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخیای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا میگوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمینهای اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.
نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیمهای اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه میکنم برای فهم دقیقتر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهدهای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومتورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانهای غربی میخواهد به ما القاء کند که ایران بیخودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر میزند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که میگوید تشکیل گروهکهای پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.
https://t.me/Rwriter/405
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
شیطان واقعی و توهم معاهدات بین المللی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نابودی و چپاول فرهنگی
چهار سال است که دارم از روی علاقه به بچههای راهنمایی نگارش و ادبیات درس میدهم. چهارسال در دنیای «تدریس و آموزش و پرورش» در برابر همکارانی که بیش از 20 سال سابقه تدریس دارند هیچ است. اما مطمئنم همه معلمان بخصوص آنهایی که مشغول تدریس علوم انسانی هستند، از فقیر بودن کتابهای درسی آگاه اند. اخیرا هم دوستان کمر به قتل کتابهای درسی بستهاند و تصمیم گرفتهاند تا بخشهای مهمی از کتاب درسی را با تئوری همیشگی «آقا خوشش بیاید» قیچی کنند و از بین ببرند. توصیه میکنم مصاحبه بالا از «محمدحسن شهسواری» با ایرنا را گوش کنید که در این باره صحبت میکند.
@Rwriter
چهار سال است که دارم از روی علاقه به بچههای راهنمایی نگارش و ادبیات درس میدهم. چهارسال در دنیای «تدریس و آموزش و پرورش» در برابر همکارانی که بیش از 20 سال سابقه تدریس دارند هیچ است. اما مطمئنم همه معلمان بخصوص آنهایی که مشغول تدریس علوم انسانی هستند، از فقیر بودن کتابهای درسی آگاه اند. اخیرا هم دوستان کمر به قتل کتابهای درسی بستهاند و تصمیم گرفتهاند تا بخشهای مهمی از کتاب درسی را با تئوری همیشگی «آقا خوشش بیاید» قیچی کنند و از بین ببرند. توصیه میکنم مصاحبه بالا از «محمدحسن شهسواری» با ایرنا را گوش کنید که در این باره صحبت میکند.
@Rwriter