نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
سمِ مهلک غرب

رای بخشی از سیاستمدران قدرتمند اسرائیل و لابی‌های تحت نفوذشان در آمریکا و غرب، فرقی نمی‌کند پهلوی حاکم باشد یا جمهوری اسلامی؛ ایران زیادی بزرگ است. کشوری وسیع، پرجمعیت با بیشترین متخصصان فرهیخته.
از وقتی پول «بن سلمان» هم به کمک‌شان آمده سیاست قدیمی تجزیه‌ی ایران سرعت بیشتری یافته. باید خیلی ساده باشم اگر باور نکنم میان اپوزیسون، نفوذ، و آن‌ها را خواسته یا ناخواسته عامل چنین هدفی نکرده‌اند.

این هیچ عجیب نیست. دشمن باید دشمنی کند. اما حیرت‌انگیز این که چند سالی است مسابقه‌ای میان بخشی از حاکمیت و دشمن برای محقق کردن این هدف صورت گرفته است. فقط به سه چهارتایش اشاره می‌کنم.

فشار اقتصادی و فرهنگی بر مناطقی که بیشترین میل به تجزیه‌طلبی دارند. در مورد برخی از این مناطق فشار مذهبی هم مضاعف است.

پرداخت ۳۰ هزار میلیارد ضرر و زیان موسسات مالی از خزانه‌ی کشور. در حالی که مسببان و یا فرزندانشان هم‌اکنون در اروپا و آمریکای شمالی به ریش من و شما می‌خندند و مدعی هستند چرا نظام آشوب‌طلبان را بیشتر نکشت.
حاکمیت جان! همان طور که نازپرودگان پهلوی، قدمی برای دفاع از او برنداشتند، پروارشدگان شما هم (آقازاده‌ها) در خارجه و داخله یک هِل پوک هم برای ماندنت خرج نخواهند کرد. اگر کسی مانده باشد که برای بقای شما کاری بکند، همین متخصصان ایران‌دوست و پاپیتی‌های مومن هستند.

هل دادن تقریبا بیشتر کشورهای همسایه به دامن اسرائیل از طریق سیاست‌های خارجی و داخلی تندروانه. این را مثلا در داخل در حمله به سفارت عربستان ردگیری کنید.

اسرائیل در بلبشوی ماه‌های پس از جنگ دوم خلیج فارس، دو هزار متخصص عراقی را ترور کرد. سیاست‌های بخشی از حاکمیت هم باعث شده حداقل ۵ میلیون نفر از بالای هرم متخصصان از کشور بروند به همان مناطقی که ۴۰ سال است علیه‌شان شعار می‌دهیم.

شستشوی مغزی کسانی چون من که باور کنند اصلاح‌طلبان تنها چاره‌ی این معضلات هستند. در حالی که معدود اطلاح‌طلبان صادق، یا از کشور فرار کرده‌اند یا در زندان و حبس خانگی هستند یا گوشه‌نشین.

این اندکی از این سیاست‌ها جاری بود. حتما شما چیزهای بیشتری می‌دانید. ردیف کردن آن‌ها باعث نمی‌شود به این فکر بیفتیم آیا نفوذ فکر تجزیه‌طلبی در حاکمیت بیشتر است یا در اپوزیسون؟
آیا در همین لحظه نباید بترسیم همین نفوذی‌ها (که برخی خودشان هم بی‌خبرند از ماجرا) امثال ما را به عنوان خائن به اسلام و ایران بر سر چوب نیستی و ملامت بنشانند.

https://t.me/Rwriter/385
شخصیت کلی غرب

در داورى نسبت به جوامع متمدن، معيار صلاح و فساد را نبايد افراد آن جامعه قرار داد و نبايد افراد آن جامعه را با افراد جامعه‌‏هاى ديگر سنجيد، اگر ديديم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بين خود چنين و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به يكديگر دروغ نمی‌‏گويند، و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اينطور نيستند، نمى‏توانيم بگوئيم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقي‌ها بهترند، بلكه بايد شخصيت اجتماعى آنان را و رفتارشان‏ با ساير جوامع را معيار قرار داد، بايد ديد فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده ‏اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعيف چگونه است، و خلاصه بايد شخصيت اجتماعى او را با ساير شخصيت‏هاى اجتماعى عالم سنجيد.


تمدن يا توحش غربى!
آرى در حكم به اينكه فلان جامعه صالح است يا طالح، ظالم است يا عادل، سعادتمند است يا شقى، و ... بايد اين روش را پيش گرفت كه متاسفانه فضاى غرب زده ما همانطور كه گفتيم از اين معنا غفلت ورزيده‏اند، و در نتيجه دچار خلط و اشتباه شده ‏اند، (و چون ديده‏اند كه فلان شخص انگليسى در لندن پولى كه در زمين افتاده بود بر نداشت و يا فلان عمل صحيح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اينطور نيستند، آن چنان شيفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور يك كاسه حكم كردند به اينكه تمدن غرب چنين و چنان است و در مقابل شرقی ها اينطور نيستند، و پا را از اين هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در اين عصر نمى‏تواند انسان‌ها را به صلاح لايقشان هدايت كند).

در حالى كه اگر جامعه غرب را يك شخصيت می‌‏گرفتند، آن وقت رفتار آن شخصيت را با ساير شخصيت‏هاى ديگر جهان می‌‏سنجيدند، معلوم می‌‏شد كه از تمدن غربی‌ها شگفت درمی‌‏آيند و يا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاريخ زندگى اجتماعى غربي اه را از روزى كه نهضت اخير آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقيق قرار مى‏دادند و رفتارى را كه با ساير امت‌هاى ضعيف و بينوا كردند مورد بررسى قرار مى‏دادند. بدون كمترين درنگى، حكم به توحش آنان می‌‏كردند و می‌‏فهميدند كه تمام ادعاهايى كه می‌‏كنند و خود را مردمى بشر دوست و خير خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مى‏كنند كه در راه خدمت به بشريت از جان و مال خود مايه مى‏گذارند، تا به بشر حريت داده، ستمديدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسيرى نجات بخشند، همه‌‏اش دروغ و نيرنگ است و جز به بند كشيدن ملل ضعيف هدفى ندارند، و تمام همشان اين است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند، يك روز از راه قشون‏ك‌شى و مداخله نظامى، روز ديگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكيت نسبت به سرزمين آنان، روزى با دعوى قيمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگيرى از تجاوزات ديگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بيچاره، روزى ... و روزى ...


بریده‌ای از ترجمه تفسیر المیزان زنده یاد علامه طباطبایی
از مصائب کره شمالی شدن!
آقای مُرجیِ نویسنده
آقای مُرجیِ نویسنده

بیش از هفت سال است که تلویزیون نمی‌بینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال می‌کردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی می‌کند و من چند برنامه‌اش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه‌ است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال می‌کردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامه‌های کپی و ناشیانه می‌ارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش می‌خواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.

ایرج طهماسب در مصاحبه‌ای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلی‌اش یعنی نوشتن می‌گوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه می‌کنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمی‌شد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی می‌تواند انقدر حرف‎های پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.

لینک مصاحبه:

https://b2n.ir/575987
درباب ترس، کابوس و مرگ
درباب ترس، کابوس و مرگ

گزارشی از مردمانی که شاهد سقوط هواپیمای اوکراینی بودند.

یک: دو سال پیش، درست یک روز قبل از شب یلدا، تهران زلزله آمد. بعضی‌ها خواب بودند و نفهمیدند، کسانی هم که توی ماشین و خیابان بودند، عمدتا متوجه نشدند چه خبر شده. افرادی که توی خانه‌ها بودند، کسانی بودند که زلزله را حس کردند. من دقیقا زلزله را با عمق وجودم حس کردم. وقتی شما می‌خوابید نقطه‌ای وجود دارد، لحظه‌ای هست، ثانیه‌ای هست که دیگر بعد از آن چیزی نمی‌فهمید و به خواب می‌روید. زلزله تهران که آمد من درست در آن ثانیه بودم و در آن ثانیه با وحشت از خواب پریدم. آن زلزله تاثیر مهمی بر روی من گذاشت. تا چند شب کابوس‌های وحشتناکی می‌دیدم. توی دانشگاه تا یک ماه سعی می‌کردم اگر به کتابخانه می‌روم نزدیک ستون‌ها باشم و یا نزدیک به در که بتوانم اگر زلزله آمد زودتر بیایم بیرون. یک ماه بعد هم اثرات روانی این تنش من را دچار تپش قلب و مشکلاتی کرد. بعد از آن زلزله، تا یک سال می‌ترسیدم که زلزله بیاید و ترس داشتم.

دو: هر حادثه‌ای که اتفاق می‌افتد علاوه بر افرادی که در آن حادثه صدمه دیدند، کسانی هم هستند که شاهد و ناظر حادثه بودند. کسانی هستند که آن حادثه جوری در کالبدشان رفته که انگار بخشی از حادثه هستند. گزارشی که در پایین لینک‌اش را گذاشتم، روایتی است از مردمانی که در محله کنار ِمکان سقوط هواپیمای752 اوکراینی زندگی می‌کردند. این گزارش آنقدر وحشتناک و آنقدر واقعی است که خواندش مو را به تن آدم سیخ می‌کند. فرض کنید صبح زود با صدای وحشتناکی از خواب پاشید. آن هم با ترسی از پیش تعریف شده، به خاطر احتمال جنگ. بعد به خیابان بیایید و ببینید که همه جا بوی خون و جنازه می‌دهد و زیر پایتان دست و پای انسان‌هاست. گزارش زیر روایت مردمانی است که هنوز با کابوس می‌خوابند و با ترس وحشت زندگی می‌کنند.

سه: روزنامه نگاری اساسا یعنی گزارش نویسی. روزنامه‌نگار کارش گزارش نویسی و بیان اخبار و یا نهایتا روایت انگاری و انجام و پیاده سازی مصاحبه است. در روزگاری که روزنامه‌نگاری فارسی تبدیل شده است به تحلیل‌های صد من یک غاز و دوزاری نگارش چنین گزارش‌هایی بسیار مهم است. اگر دقت کنید همین گزارش‌هاست که باعث می‌شود بخشی از جامعه تکان بخورد. گزارش گورخواب‌ها را یادتان هست؟

چهار: لینک گزارش:

https://b2n.ir/841267

@Rwriter
شکايت پدر داغ‌دار
روزنامه شريف
«شکوه مظلوم»

▪️#صوت شکایت پدر یکی از جان‌باختگان حادثه #سقوط_هواپیمای_اوکراینی در مراسم یادبود مسجد دانشگاه

▪️کاری کردند که ما از آن کسی که شلیک کرده تشکر کنیم. چون به گوشه قباشان برمی‌خورد. داغ دل ما را هیچ‌کس بیان نکرد، نه رئیس دانشگاه، نه هیچ‌کس، هیچ دل‌نوشته‌ای، داغ دل عزیزان من. بچه من پرپر شد، آرزوهای من بر باد رفت، آرزوی همه خانواده‌ها بر باد رفت، چرا نباید محاکمه انجام بشود؟ چرا نباید دادگاهی شوند؟ کسی جرئت نکرد که بگوید که مسببینش محکوم شوند. محیط دانشگاه هست، محیط انتقاد اجتماعی هست.

▪️کیفیت فایل پایین است. با صدای بلند گوش کنید.

@sharifdaily
دردمندی و خردمندی

سه نکته به بهانه سه اسکرین شات:

1. مشکلاتِ امنیتی برای هر جامعه‌ای رخ می‌دهد. دردها و آلام انسان‌هاهم در لابه‌لای این مشکلات وجود دارد. راستش من دوست ندارم با مواردی از این دست که در تصاویر بالا می‌بینید، مثل بقیه برخورد کنم. از سیستم حکومتی موجود شیطانی بسازم و به آن بد و بیراه بگویم. بنظرم هر سیستمی راه حل خودش را می‌طلبد. زدن حرف‌های شعاری و ناله‌های مرسوم بدترین سم برای یک ملت است. ما ملتی دردمند هستیم. درد بی‌عدالتی داریم. دردِ عدم رعایت حقوق شهروندی داریم. ما چگونه قرار است با این درد‌ها مقابله کنیم؟


2. این روزها انواع و اقسام بلاها به سر ما ملت ایران می‌آید. اما ما باید از گذشته خود، از گذشته ملت‌ها درس بگیریم و به آینده رو به رو امیدوار باشیم. ناامیدی اساسا واژه باطلی است. ناامیدی یعنی تنبلی. یعنی سستی. چیزی که ملت ما را فرا می‌گیرد. ما انتظار داریم برویم یک کلمه بنویسیم «حسن روحانی» و او برایمان دنیا را گلستان کند. یا یک لیست بلند بالا از کاندیداهای مجلس را روی کاغذ بیاوریم و بعد دنیا عوض شود. نه این گونه نمی‌شود و نخواهد شد. دو ماه پیش بود که سرما خورده بودم و به مطب پزشک مجربی مراجعه کردم. دیدم منشی دفتر دکتر و مامور بیمه دارند بحث می‌کنند که چه جوری بیمه را بپیچانند و پزشک بتواند بدون دستگاه کارتخوان و سیستم دفترچه الکترونیک به کارش ادامه دهد. از این دست منشی‌ها و پزشک‌ها بی‌شمارند. خیلی‌هایشان هم شش تیغ هستند. نماز هم نمی‌خوانند که بگوییم جانماز آب می‌کشند. در همین دانشگاه شریف، من دانشجویانی را می‌شناسم که به هر دوز و کلکی و به هر رفتار غیراخلاقی ای متوسل می‌شوند تا نمره بگیرند تا در آینده نخبه بشوند و بتوانند از مملکت در بروند. خب سوال اینجاست با این سوءاندیشه‌ای که ما ملت داریم، باید انتظار معجزه داشته باشیم؟ به قولی یک سوزن به خودمان و یک جوال دوز به دیگری.

3. کسانی که در حوزه تفکر سیستمی قدری مطالعه دارند، حتما اسم دکتر علینقی مشایخی استاد برجسته دانشگاه شریف را شنیده‌اند. در نشستی دانشجویی از ایشان پرسید در ایران که نمی‌شود در حوزه تصمیم گیری و علوم انسانی موفق شد، چرا که جواب سوالات از قبل معلوم است. استاد جواب جالبی داد. گفت ما باید در ایران افراد خردمند تربیت کنیم تا حرف‌ها و بینش خردمندانه در جامعه و دولت گسترش دهند. هر چقدر تعداد این افراد زیادتر باشند، رشد و توسعه سریع‌تر روی می‌دهد. در واقع حرف دکتر این بود که ما باید در جامعه خردمندی را گسرش دهیم و این تنها راه نجات است. وقتی به تاریخ جمهوری اسلامی ایران نگاه می‌کنیم متوجه می‌شویم که حرفش درست است. شاید باورتان نشود ولی همین 20 سال پیش، لغت اقتصاد برای مسئولان بالا دستِ نظام واژه‌ای شیطانی تلقی می‌شد. ولی امروز به لطف کسانی که سعی کرده‌اند خردمندی را در جامعه گسترش دهند، اقتصاد تبدیل شده است (ولو اینکه در کلام و نه در عمل) به یکی از بحث‌هایی که رهبران عالی رتبه نظام هم درباره‌اش صحبت می‌کنند. کلام کوتاه آن که خردمندی تنها راه پیشبرد و توسعه کشور است. اگر اطرافمان را نگاه کنیم، می‌بینیم که همه بیگانگان برای این آب و خاک دندان تیز کرده اند. ما نیاز به یک گذار داریم. به یک گذار از وضع موجود به وضع آینده و این گذار بسیار مهم است و امید است که در آینده با افزایش خردمندی این گذار به بهترین نحو روی دهد.

@Rwriter
شماره کارت: 6037997288994347
شماره حساب: 0215299521006
شماره شبا: IR880170000000215299521006 به اسم محمد دورعلی

بعدش یه ایمیل به durali@sharif.edu بزنید با موضوع «حمایت مالی شریف ۲»

مدرسه در توابع سیل زده چابهار ساخته خواهد شد:

توضیح بیشتر پروژه:

https://t.me/sharifdaily/5124
شیخ فضل الله دیروز، تبریزیان امروز


اگر کسی کتاب‌های درسی تاریخ آموزش و پرورش را تورق کرده باشد و کمی هم تاریخ خوانده باشد، بی‌شک از قهرمان سازی از شیخ فضل الله شاخ در می‌آورد. این که چطور راویانِ کتب درسی تاریخ از یک شیخِ مرتجع قرون وسطایی، یک قهرمان شهید ملی ساختند. به راستی کسی که دیروز دستور به سوزاندن مدارس با دانش آموزان تویش می‌داد، چگونه حالا اسم یکی از بزرگراه‌های مهم تهران به نامش است؟

امروز که فیلم آیت الله تبریزیان را دیدم، به ناگاه یادِ شیخ فضل الله افتادم. یاد دشمنی با علم. یاد ارادت به ناآگاهی و جهل. ماجرای شیخ تبریزیان را شوخی نگیریم. جهل و جهالتِ دینی و الهی روز به روز بیشتر این جامعه را دربرمی‌گیرد.

@Rwriter
شجریان، هنرمند کامل
شجریان؛ هنرمند کامل


شجریان برای ما هیچ وقت پایان ندارد؛ اما دیروز که بیمارستان میزبان این مهمان هنرمندش شد، همه ما نگران شدیم. شاید اگر نگاهی به تاریخ معاصر ایران بیندازیم هیچ هنرمندی به کاملی او نیابیم. شجریان ریشه‌اش نه در عقاید حکومتی، نه در توده‌ها، بلکه در اصولش است. اصولی که سال‌ها تراش خورده و حالا چون مجسمه‌ای تابان می‌درخشد.

شجریان در برهه‌های مختلف تاریخی همواره به هنرش احترام می‌گذاشت و هنرش را مهم می‌پنداشت. برای همین هیچ گاه حاضر نبود به هیچ سیستمی باج بدهد. چه زمانی که شعر ایران سرای من را خواند، چه آن موقعی که از دست نیروهای انقلابی مجبور شد نوارهایش را هزاربار جا به جا کند تا مصادره نشود و چه آن موقع شعر «زبان آتش» را خواند و پیشنهاد کرد ای برادر تفنگت را زمین بگذار.

شجریان مانند یک هنرمند کامل همواره سعی کرد تا به تزکیه نفسش بپردازد. او هیچگاه به مخدریجات روی نیاورد چون می‌دانست روحِ هنرمند است که او را به پرواز در می‌آورد.

https://t.me/Rwriter/402
شیطان واقعی و توهم معاهدات بین المللی
شیطان واقعی و توهمِ معاهدات بین المللی

معامله قرن را ترامپ جوش داد تا بیش‌ از هر چیزی 2020 را برای خودش تضمین کند. عکس زیر تصویر شالدون ادلسون، میلیاردر صهیونیست ساکن لس آنجلس است که از ترامپ خواسته بود به کویر ایران حمله اتمی کند تا ایرانی‌ها حساب کار دستشان بیاید و به پای میز مذاکره بیایند. ادلسون یکی از مهمترین حامیان ترامپ است. کسی که در 2016 چندین میلیون دلار به ترامپ کمک مالی کرد. ادلسون حالا در مراسم رونمایی از «معامله قرن» در کنار ترامپ است تا بار دیگر از قماربازی‌های ترامپ حمایت کند. بی‌شک نه ترامپ دلش برای ادلسون و اهدافش می‌سوزد و نه ادلسون برای ترامپ تره خرد می‌کند، اما حقیقت این است که این دو برای اهداف یکدیگر کار می‌کنند.

نتانیاهو در مراسم رونمایی از معامله قرن گفت در این معاهده زمین‌هایی که در تورات گفته شده بود تحت امر اسرائیلی‌ها در خواهد آمد. این حرف در دنیایی که می‌گوید لازمه جهانی شدن سکولاریسم است به یک شوخی بی‌مزه می‌ماند. در عین حال این حرف حامی پیام مهم دیگری هم هست. پیام واضح است: «مبنای ما برای تصمیماتمان تورات است» و بنابراین طبق تورات اسرائیل نه تنها به دنبال تصرف فلسطین بلکه به دنبال تصرف سوریه،عراق، اردن، لبنان و بخش‌هایی از مصر خواهد بود؛ چرا که طبق تورات سرزمین اسرائیلیان از نیل تا فرات خواهد بود.

معامله قرن بار دیگر به ما می‌گوید دموکراسی و معاهدات بین المللی شاید در بُعد تئوری و اخلاقی ارزشمند، مفید و راهگشا باشند ولی در بعد عمل شوخی‎ای بیش نیستند. این معامله که لغو اساسی قطعنامه سازمان ملل در سال 1967 است، به دنیا می‌گوید دموکراسی مزاحی تلخ است و مسلمانان و مسیحیانِ سرزمین‌های اشغالی حقی برای تصمیم گیری در سرزمینشان ندارند.

نکته دیگری که باید بدان توجه کرد بحثِ دشمنی با اسرائیل است. درست است که برخی شعارها، تبلیغات و اقدامات جمهوری اسلامی دربرابر اسرائیل اشتباه است (مانند مسابقه ندادن با تیم‌های اسرائیلی)، اما در عمل این اسرائیل است که با ایران دشمن است نه بالعکس. توصیه می‌کنم برای فهم دقیق‌تر این موضوع درباره معاهده شکوفه مطالعه کنید. معاهده‌ای نظامی بین ایران و اسرائیل که پیش از انقلاب بسته شد، اما اسرائیل با خصومت‌ورزی و دشمنی زیر آن زد. باید گفت فضای رسانه‌ای غربی می‌خواهد به ما القاء کند که ایران بی‌خودی با اسرائیل دشمن است و اسرائیل کشوری است که مرزهایش کیلومترها با ایران فاصله دارد و مسئله فلسطین، به منافع ملی ضرر می‌زند. این یک یاوه محض است. چرا که تاریخ (از جمله معاهده یاد شده) نشان داده که اسرائیل یک حکومت کاملا شیطانی است. اسناد بسیاری وجود دارد که می‌گوید تشکیل گروهک‌های پارتیزانی در پاکستان و افغانستان مانند القاعده برای مقابله با حکومت ایران (پیش از انقلاب) و توسط اسرائیل و دولت اسرائیل صورت گرفته است. از طرفی اسرائیل همواره به دنبال راه انداختن جنگی مذهبی میان مسلمانان و بویژه مسلمانان ایرانی با خود بوده است. که این جنگ‌ها ریشه در همان توراتِ کذایی دارد.

https://t.me/Rwriter/405

@Rwriter
احسنت به آقای تنابنده و دو صد احسنت به بهرامِ بیضاییِ جانِ جانِ جانِ جان