Forwarded from Sanam
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبه وبا یا شبه هنرمند (سخنرانی در شبهای شعر گوته)
غلامحسین ساعدی
بخشی از سخنرانی ساعدی دربارهی شبههنرمند
نوشتههای یک نویسنده کوچک
غلامحسین ساعدی – شبه وبا یا شبه هنرمند (سخنرانی در شبهای شعر گوته)
نمونهها بسیار اند و این روزها مشخصتر.
Forwarded from Masaf | مؤسسه مصاف
⭕️ نوام چامسکی، فیلسوف مشهور آمریکایی، در گفتوگو با AFP:
🔹مساله آمریکا کنترل منابع انرژی خاورمیانه است نه الزاما تصاحب آن.
🔹عمل ترامپ ترور نبود، اقدام جنگی بود.
🔹آمریکا تحملِ ایران مستقل را ندارد.
🔹وقتی ارتش عراق که تحت نظر آمریکاییها تعلیم دیده بود، در برابر داعش یکی پس از دیگری شهرها را تسلیم آنها کرد و اربیل پایتخت اقلیم کردستان در آستانه سقوط بود این {سردار شهید} سلیمانی و نظامیان شیعهی تحت امرش بودند که کشور عراق را از شر داعش نجات دادند./ ایلنا
✅ @Masaf
🔹مساله آمریکا کنترل منابع انرژی خاورمیانه است نه الزاما تصاحب آن.
🔹عمل ترامپ ترور نبود، اقدام جنگی بود.
🔹آمریکا تحملِ ایران مستقل را ندارد.
🔹وقتی ارتش عراق که تحت نظر آمریکاییها تعلیم دیده بود، در برابر داعش یکی پس از دیگری شهرها را تسلیم آنها کرد و اربیل پایتخت اقلیم کردستان در آستانه سقوط بود این {سردار شهید} سلیمانی و نظامیان شیعهی تحت امرش بودند که کشور عراق را از شر داعش نجات دادند./ ایلنا
✅ @Masaf
Ulysses I.pdf
6.3 MB
ترجمه جدید اکرم پدرام نیا از «یولیسز» جویس میتواند انقلابی در ترجمه و دریافت ادبی مخاطب ایرانی باشد. یولیسز جویس پیشتر توسط منوچهر بدیعی ترجمه شده بود، اما با بیمهری جاهلخانه ارشاد مواجه شد و چاپ نگردید. این اثر حالا با پینوشتی پرمایه و با زحمات هفت ساله خانم پدرامنیا به چاپ رسیده و فایل pdf این اثر به طور رایگان در اختیار مخاطب فارسی زبان ساکن ایران قرار گرفته است. امید است روزی از جهالت وزارت ارشاد کاسته شود و ما شاهد چاپ شدن این اثر باشیم. هر چند بعید میدانم.
سندرم استکهلم یا ...؟
از اینستاگرام محمد حسن شهسواری
خوشبختانه مخاطب به نسبت اندک این صفحه نویسنده و اهل کلمه است.
هیچ چیز در بحث شخصیتپردازی برای نویسنده به اهمیت درک «دیگری» نیست. درک، لزوما به معنای حق دادن نیست. منتهی نویسنده کسی است که بتواند درک کند حتی دشمنش جهان را چگونه درک میکند.
پس ماهایی که متعجب شدیم چرا بسیاری از هموطنان (حتی آنهایی که آن چنان پیوستگی ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی نداشتند) این گونه از ترور سردار سلیمانی متاثر شدند و عکسش را منتشر کردند و در اهواز و مشهد، زیر تابوتش رفتند و فردا در تهران خواهند رفت، بیاییم سعی کنیم بفهمیم چگونه سردار، برای آنها چکیدهی شاهنامه و عاشوراست.
به روایتهای رسمی توجه اگر ندارید از زبان «مسعود بارزانی» رئیس پیشین اقلیم کردستان عراق بشنوید؛ وقتی اربیل در حال سقوط به دست داعش بود. خودش تعریف میکند از آمریکا و ترکیه و انگلیس و فرانسه و عربستان تقاضای کمک کردم. هیچکس جوابم را نداد. با قاسم سلیمانی تماس گرفتم. سردار گفت کاک مسعود! یک امشب شهر را نگهدار فردا نماز صبح آن جا هستم. و فردا کلهی سحر سردار فقط با هفتاد نفر خودش را میرساند و با همراهی پیشمرگههای کرد چنان دماری از روزگار داعش درمیآورد که آن سرش ناپیدا. هواپیماهای آمریکایی تازه ۴۸ ساعت بعد تشریف میآورند.
هالیوودِ خالیبند اگر بود از همین حادثه تا حالا با صد تا فیلم و سریال ما را پاره کرده بود.
حالا ماهایی که متعجبیم چرا عدهای از مردم (میدانیم کم و قابل حذف هم نیستند) از ترور سردار زیاد هم ناراحت نیستند، برخی هم حتی خوشحالند، بیاییم فکر کنیم آخر چه طور میشود یک نفر روی دیوار شهر بنویسد دمت گرم ترامپ؟ هلهله کند از شادی برای مرگ یک هموطن؟ بزرگترین نویسندهی زندهی مملکت را به فحش و فضاحت بکشد که چرا برای از دست دادن قهرمان وطن ابراز غم کردی؟
دوستان من! کمی خلوت کنیم و ببینیم حاکمیت در این چهل سال با شهروند درجه دو و سه و چهار کردن بسیاری از مردم، چه بر سرمان آورده. آیا خود منِ متعجب در این جداییها سهیم نبودم.
همان طور که گفتم درک دیگری کمترین هنر هر نویسندهای است. تازه ما داریم از هموطن صحبت میکنیم و نه دشمن.
دوستان اهل کلمهام، فکر کنیم! شما رهبران فکری اطرافیانتان هستید. شما بر آنان تاثیر دارید. و بدانید که به وقت سختی و ناچاری، تنها یکدیگر را داریم. سیاستمدران، در این و سو آن سوی کارزار، عاقبت در عافیت خواهند بود.
آلبر کامو: «تقریبا؟! جواب بینظیری است! صحیح هم هست. ما در هر چیزی فقط تقریبا هستیم.»
https://t.me/Rwriter/384
از اینستاگرام محمد حسن شهسواری
خوشبختانه مخاطب به نسبت اندک این صفحه نویسنده و اهل کلمه است.
هیچ چیز در بحث شخصیتپردازی برای نویسنده به اهمیت درک «دیگری» نیست. درک، لزوما به معنای حق دادن نیست. منتهی نویسنده کسی است که بتواند درک کند حتی دشمنش جهان را چگونه درک میکند.
پس ماهایی که متعجب شدیم چرا بسیاری از هموطنان (حتی آنهایی که آن چنان پیوستگی ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی نداشتند) این گونه از ترور سردار سلیمانی متاثر شدند و عکسش را منتشر کردند و در اهواز و مشهد، زیر تابوتش رفتند و فردا در تهران خواهند رفت، بیاییم سعی کنیم بفهمیم چگونه سردار، برای آنها چکیدهی شاهنامه و عاشوراست.
به روایتهای رسمی توجه اگر ندارید از زبان «مسعود بارزانی» رئیس پیشین اقلیم کردستان عراق بشنوید؛ وقتی اربیل در حال سقوط به دست داعش بود. خودش تعریف میکند از آمریکا و ترکیه و انگلیس و فرانسه و عربستان تقاضای کمک کردم. هیچکس جوابم را نداد. با قاسم سلیمانی تماس گرفتم. سردار گفت کاک مسعود! یک امشب شهر را نگهدار فردا نماز صبح آن جا هستم. و فردا کلهی سحر سردار فقط با هفتاد نفر خودش را میرساند و با همراهی پیشمرگههای کرد چنان دماری از روزگار داعش درمیآورد که آن سرش ناپیدا. هواپیماهای آمریکایی تازه ۴۸ ساعت بعد تشریف میآورند.
هالیوودِ خالیبند اگر بود از همین حادثه تا حالا با صد تا فیلم و سریال ما را پاره کرده بود.
حالا ماهایی که متعجبیم چرا عدهای از مردم (میدانیم کم و قابل حذف هم نیستند) از ترور سردار زیاد هم ناراحت نیستند، برخی هم حتی خوشحالند، بیاییم فکر کنیم آخر چه طور میشود یک نفر روی دیوار شهر بنویسد دمت گرم ترامپ؟ هلهله کند از شادی برای مرگ یک هموطن؟ بزرگترین نویسندهی زندهی مملکت را به فحش و فضاحت بکشد که چرا برای از دست دادن قهرمان وطن ابراز غم کردی؟
دوستان من! کمی خلوت کنیم و ببینیم حاکمیت در این چهل سال با شهروند درجه دو و سه و چهار کردن بسیاری از مردم، چه بر سرمان آورده. آیا خود منِ متعجب در این جداییها سهیم نبودم.
همان طور که گفتم درک دیگری کمترین هنر هر نویسندهای است. تازه ما داریم از هموطن صحبت میکنیم و نه دشمن.
دوستان اهل کلمهام، فکر کنیم! شما رهبران فکری اطرافیانتان هستید. شما بر آنان تاثیر دارید. و بدانید که به وقت سختی و ناچاری، تنها یکدیگر را داریم. سیاستمدران، در این و سو آن سوی کارزار، عاقبت در عافیت خواهند بود.
آلبر کامو: «تقریبا؟! جواب بینظیری است! صحیح هم هست. ما در هر چیزی فقط تقریبا هستیم.»
https://t.me/Rwriter/384
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
تقریبا، همه چیز است!
نوشتههای یک نویسنده کوچک
سندرم استکهلم یا ...؟ از اینستاگرام محمد حسن شهسواری خوشبختانه مخاطب به نسبت اندک این صفحه نویسنده و اهل کلمه است. هیچ چیز در بحث شخصیتپردازی برای نویسنده به اهمیت درک «دیگری» نیست. درک، لزوما به معنای حق دادن نیست. منتهی نویسنده کسی است که بتواند درک…
تقریبا، همه چیز است!
سمِ مهلک غرب
رای بخشی از سیاستمدران قدرتمند اسرائیل و لابیهای تحت نفوذشان در آمریکا و غرب، فرقی نمیکند پهلوی حاکم باشد یا جمهوری اسلامی؛ ایران زیادی بزرگ است. کشوری وسیع، پرجمعیت با بیشترین متخصصان فرهیخته.
از وقتی پول «بن سلمان» هم به کمکشان آمده سیاست قدیمی تجزیهی ایران سرعت بیشتری یافته. باید خیلی ساده باشم اگر باور نکنم میان اپوزیسون، نفوذ، و آنها را خواسته یا ناخواسته عامل چنین هدفی نکردهاند.
این هیچ عجیب نیست. دشمن باید دشمنی کند. اما حیرتانگیز این که چند سالی است مسابقهای میان بخشی از حاکمیت و دشمن برای محقق کردن این هدف صورت گرفته است. فقط به سه چهارتایش اشاره میکنم.
فشار اقتصادی و فرهنگی بر مناطقی که بیشترین میل به تجزیهطلبی دارند. در مورد برخی از این مناطق فشار مذهبی هم مضاعف است.
پرداخت ۳۰ هزار میلیارد ضرر و زیان موسسات مالی از خزانهی کشور. در حالی که مسببان و یا فرزندانشان هماکنون در اروپا و آمریکای شمالی به ریش من و شما میخندند و مدعی هستند چرا نظام آشوبطلبان را بیشتر نکشت.
حاکمیت جان! همان طور که نازپرودگان پهلوی، قدمی برای دفاع از او برنداشتند، پروارشدگان شما هم (آقازادهها) در خارجه و داخله یک هِل پوک هم برای ماندنت خرج نخواهند کرد. اگر کسی مانده باشد که برای بقای شما کاری بکند، همین متخصصان ایراندوست و پاپیتیهای مومن هستند.
هل دادن تقریبا بیشتر کشورهای همسایه به دامن اسرائیل از طریق سیاستهای خارجی و داخلی تندروانه. این را مثلا در داخل در حمله به سفارت عربستان ردگیری کنید.
اسرائیل در بلبشوی ماههای پس از جنگ دوم خلیج فارس، دو هزار متخصص عراقی را ترور کرد. سیاستهای بخشی از حاکمیت هم باعث شده حداقل ۵ میلیون نفر از بالای هرم متخصصان از کشور بروند به همان مناطقی که ۴۰ سال است علیهشان شعار میدهیم.
شستشوی مغزی کسانی چون من که باور کنند اصلاحطلبان تنها چارهی این معضلات هستند. در حالی که معدود اطلاحطلبان صادق، یا از کشور فرار کردهاند یا در زندان و حبس خانگی هستند یا گوشهنشین.
این اندکی از این سیاستها جاری بود. حتما شما چیزهای بیشتری میدانید. ردیف کردن آنها باعث نمیشود به این فکر بیفتیم آیا نفوذ فکر تجزیهطلبی در حاکمیت بیشتر است یا در اپوزیسون؟
آیا در همین لحظه نباید بترسیم همین نفوذیها (که برخی خودشان هم بیخبرند از ماجرا) امثال ما را به عنوان خائن به اسلام و ایران بر سر چوب نیستی و ملامت بنشانند.
https://t.me/Rwriter/385
رای بخشی از سیاستمدران قدرتمند اسرائیل و لابیهای تحت نفوذشان در آمریکا و غرب، فرقی نمیکند پهلوی حاکم باشد یا جمهوری اسلامی؛ ایران زیادی بزرگ است. کشوری وسیع، پرجمعیت با بیشترین متخصصان فرهیخته.
از وقتی پول «بن سلمان» هم به کمکشان آمده سیاست قدیمی تجزیهی ایران سرعت بیشتری یافته. باید خیلی ساده باشم اگر باور نکنم میان اپوزیسون، نفوذ، و آنها را خواسته یا ناخواسته عامل چنین هدفی نکردهاند.
این هیچ عجیب نیست. دشمن باید دشمنی کند. اما حیرتانگیز این که چند سالی است مسابقهای میان بخشی از حاکمیت و دشمن برای محقق کردن این هدف صورت گرفته است. فقط به سه چهارتایش اشاره میکنم.
فشار اقتصادی و فرهنگی بر مناطقی که بیشترین میل به تجزیهطلبی دارند. در مورد برخی از این مناطق فشار مذهبی هم مضاعف است.
پرداخت ۳۰ هزار میلیارد ضرر و زیان موسسات مالی از خزانهی کشور. در حالی که مسببان و یا فرزندانشان هماکنون در اروپا و آمریکای شمالی به ریش من و شما میخندند و مدعی هستند چرا نظام آشوبطلبان را بیشتر نکشت.
حاکمیت جان! همان طور که نازپرودگان پهلوی، قدمی برای دفاع از او برنداشتند، پروارشدگان شما هم (آقازادهها) در خارجه و داخله یک هِل پوک هم برای ماندنت خرج نخواهند کرد. اگر کسی مانده باشد که برای بقای شما کاری بکند، همین متخصصان ایراندوست و پاپیتیهای مومن هستند.
هل دادن تقریبا بیشتر کشورهای همسایه به دامن اسرائیل از طریق سیاستهای خارجی و داخلی تندروانه. این را مثلا در داخل در حمله به سفارت عربستان ردگیری کنید.
اسرائیل در بلبشوی ماههای پس از جنگ دوم خلیج فارس، دو هزار متخصص عراقی را ترور کرد. سیاستهای بخشی از حاکمیت هم باعث شده حداقل ۵ میلیون نفر از بالای هرم متخصصان از کشور بروند به همان مناطقی که ۴۰ سال است علیهشان شعار میدهیم.
شستشوی مغزی کسانی چون من که باور کنند اصلاحطلبان تنها چارهی این معضلات هستند. در حالی که معدود اطلاحطلبان صادق، یا از کشور فرار کردهاند یا در زندان و حبس خانگی هستند یا گوشهنشین.
این اندکی از این سیاستها جاری بود. حتما شما چیزهای بیشتری میدانید. ردیف کردن آنها باعث نمیشود به این فکر بیفتیم آیا نفوذ فکر تجزیهطلبی در حاکمیت بیشتر است یا در اپوزیسون؟
آیا در همین لحظه نباید بترسیم همین نفوذیها (که برخی خودشان هم بیخبرند از ماجرا) امثال ما را به عنوان خائن به اسلام و ایران بر سر چوب نیستی و ملامت بنشانند.
https://t.me/Rwriter/385
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
ایران بزرگ- سمِ مهلک غرب
شخصیت کلی غرب
در داورى نسبت به جوامع متمدن، معيار صلاح و فساد را نبايد افراد آن جامعه قرار داد و نبايد افراد آن جامعه را با افراد جامعههاى ديگر سنجيد، اگر ديديم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بين خود چنين و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به يكديگر دروغ نمیگويند، و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اينطور نيستند، نمىتوانيم بگوئيم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقيها بهترند، بلكه بايد شخصيت اجتماعى آنان را و رفتارشان با ساير جوامع را معيار قرار داد، بايد ديد فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعيف چگونه است، و خلاصه بايد شخصيت اجتماعى او را با ساير شخصيتهاى اجتماعى عالم سنجيد.
تمدن يا توحش غربى!
آرى در حكم به اينكه فلان جامعه صالح است يا طالح، ظالم است يا عادل، سعادتمند است يا شقى، و ... بايد اين روش را پيش گرفت كه متاسفانه فضاى غرب زده ما همانطور كه گفتيم از اين معنا غفلت ورزيدهاند، و در نتيجه دچار خلط و اشتباه شده اند، (و چون ديدهاند كه فلان شخص انگليسى در لندن پولى كه در زمين افتاده بود بر نداشت و يا فلان عمل صحيح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اينطور نيستند، آن چنان شيفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور يك كاسه حكم كردند به اينكه تمدن غرب چنين و چنان است و در مقابل شرقی ها اينطور نيستند، و پا را از اين هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در اين عصر نمىتواند انسانها را به صلاح لايقشان هدايت كند).
در حالى كه اگر جامعه غرب را يك شخصيت میگرفتند، آن وقت رفتار آن شخصيت را با ساير شخصيتهاى ديگر جهان میسنجيدند، معلوم میشد كه از تمدن غربیها شگفت درمیآيند و يا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاريخ زندگى اجتماعى غربي اه را از روزى كه نهضت اخير آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقيق قرار مىدادند و رفتارى را كه با ساير امتهاى ضعيف و بينوا كردند مورد بررسى قرار مىدادند. بدون كمترين درنگى، حكم به توحش آنان میكردند و میفهميدند كه تمام ادعاهايى كه میكنند و خود را مردمى بشر دوست و خير خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مىكنند كه در راه خدمت به بشريت از جان و مال خود مايه مىگذارند، تا به بشر حريت داده، ستمديدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسيرى نجات بخشند، همهاش دروغ و نيرنگ است و جز به بند كشيدن ملل ضعيف هدفى ندارند، و تمام همشان اين است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند، يك روز از راه قشونكشى و مداخله نظامى، روز ديگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكيت نسبت به سرزمين آنان، روزى با دعوى قيمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگيرى از تجاوزات ديگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بيچاره، روزى ... و روزى ...
بریدهای از ترجمه تفسیر المیزان زنده یاد علامه طباطبایی
در داورى نسبت به جوامع متمدن، معيار صلاح و فساد را نبايد افراد آن جامعه قرار داد و نبايد افراد آن جامعه را با افراد جامعههاى ديگر سنجيد، اگر ديديم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بين خود چنين و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به يكديگر دروغ نمیگويند، و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اينطور نيستند، نمىتوانيم بگوئيم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقيها بهترند، بلكه بايد شخصيت اجتماعى آنان را و رفتارشان با ساير جوامع را معيار قرار داد، بايد ديد فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعيف چگونه است، و خلاصه بايد شخصيت اجتماعى او را با ساير شخصيتهاى اجتماعى عالم سنجيد.
تمدن يا توحش غربى!
آرى در حكم به اينكه فلان جامعه صالح است يا طالح، ظالم است يا عادل، سعادتمند است يا شقى، و ... بايد اين روش را پيش گرفت كه متاسفانه فضاى غرب زده ما همانطور كه گفتيم از اين معنا غفلت ورزيدهاند، و در نتيجه دچار خلط و اشتباه شده اند، (و چون ديدهاند كه فلان شخص انگليسى در لندن پولى كه در زمين افتاده بود بر نداشت و يا فلان عمل صحيح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اينطور نيستند، آن چنان شيفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور يك كاسه حكم كردند به اينكه تمدن غرب چنين و چنان است و در مقابل شرقی ها اينطور نيستند، و پا را از اين هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در اين عصر نمىتواند انسانها را به صلاح لايقشان هدايت كند).
در حالى كه اگر جامعه غرب را يك شخصيت میگرفتند، آن وقت رفتار آن شخصيت را با ساير شخصيتهاى ديگر جهان میسنجيدند، معلوم میشد كه از تمدن غربیها شگفت درمیآيند و يا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاريخ زندگى اجتماعى غربي اه را از روزى كه نهضت اخير آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقيق قرار مىدادند و رفتارى را كه با ساير امتهاى ضعيف و بينوا كردند مورد بررسى قرار مىدادند. بدون كمترين درنگى، حكم به توحش آنان میكردند و میفهميدند كه تمام ادعاهايى كه میكنند و خود را مردمى بشر دوست و خير خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مىكنند كه در راه خدمت به بشريت از جان و مال خود مايه مىگذارند، تا به بشر حريت داده، ستمديدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسيرى نجات بخشند، همهاش دروغ و نيرنگ است و جز به بند كشيدن ملل ضعيف هدفى ندارند، و تمام همشان اين است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند، يك روز از راه قشونكشى و مداخله نظامى، روز ديگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكيت نسبت به سرزمين آنان، روزى با دعوى قيمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگيرى از تجاوزات ديگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بيچاره، روزى ... و روزى ...
بریدهای از ترجمه تفسیر المیزان زنده یاد علامه طباطبایی
آقای مُرجیِ نویسنده
بیش از هفت سال است که تلویزیون نمیبینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال میکردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی میکند و من چند برنامهاش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال میکردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامههای کپی و ناشیانه میارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش میخواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.
ایرج طهماسب در مصاحبهای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلیاش یعنی نوشتن میگوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه میکنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمیشد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی میتواند انقدر حرفهای پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.
لینک مصاحبه:
https://b2n.ir/575987
بیش از هفت سال است که تلویزیون نمیبینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال میکردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی میکند و من چند برنامهاش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال میکردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامههای کپی و ناشیانه میارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش میخواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.
ایرج طهماسب در مصاحبهای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلیاش یعنی نوشتن میگوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه میکنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمیشد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی میتواند انقدر حرفهای پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.
لینک مصاحبه:
https://b2n.ir/575987
هفتهنامه چلچراغ پلاس
من آقای مجری نیستم - هفتهنامه چلچراغ پلاس
مجموعه داستان کوتاه «سه قصه» ایرج طهماسب به چاپ سوم رسیده. با او درباره نویسنده بودن، تلخی بیپایان، چخوف، گورکی و داستایوفسکی، قرآن، تورات و انجیل، شعر و واقعیت یک هنرمند گپ زدیم سهیلا عابدینی سینا قلیچخانی ایرج طهماسب را سالهاست به عنوان «آقای مجری» میشناسیم.…