نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
حالِ خونین دلان که گوید باز؟
⭕️ نوام چامسکی، فیلسوف مشهور آمریکایی، در گفت‌وگو با AFP:

🔹مساله آمریکا کنترل منابع انرژی خاورمیانه است نه الزاما تصاحب آن.

🔹عمل ترامپ ترور نبود، اقدام جنگی بود.

🔹آمریکا تحملِ ایران مستقل را ندارد.

🔹وقتی ارتش عراق که تحت نظر آمریکایی‌ها تعلیم دیده بود، در برابر داعش یکی پس از دیگری شهرها را تسلیم آنها کرد و اربیل پایتخت اقلیم کردستان در آستانه سقوط بود این {سردار شهید} سلیمانی و نظامیان شیعه‌ی تحت امرش بودند که کشور عراق را از شر داعش نجات دادند./ ایلنا

@Masaf
Ulysses I.pdf
6.3 MB
ترجمه جدید اکرم پدرام نیا از «یولیسز» جویس می‎‌تواند انقلابی در ترجمه و دریافت ادبی مخاطب ایرانی باشد. یولیسز جویس پیش‌تر توسط منوچهر بدیعی ترجمه شده بود، اما با بی‌مهری جاهل‌خانه ارشاد مواجه شد و چاپ نگردید. این اثر حالا با پی‌نوشتی پر‌مایه و با زحمات هفت ساله خانم پدرام‌نیا به چاپ رسیده و فایل pdf این اثر به طور رایگان در اختیار مخاطب فارسی زبان ساکن ایران قرار گرفته است. امید است روزی از جهالت وزارت ارشاد کاسته شود و ما شاهد چاپ شدن این اثر باشیم. هر چند بعید می‌دانم.
سندرم استکهلم یا ...؟

از اینستاگرام محمد حسن شهسواری

خوشبختانه مخاطب به نسبت اندک این صفحه نویسنده و اهل کلمه است.

هیچ چیز در بحث شخصیت‌پردازی برای نویسنده به اهمیت درک «دیگری» نیست. درک، لزوما به معنای حق دادن نیست. منتهی نویسنده کسی است که بتواند درک کند حتی دشمنش جهان را چگونه درک می‌کند.

پس ماهایی که متعجب شدیم چرا بسیاری از هم‌وطنان (حتی آن‌هایی که آن چنان پیوستگی‌ ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی نداشتند) این گونه از ترور سردار سلیمانی متاثر شدند و عکسش را منتشر کردند و در اهواز و مشهد، زیر تابوتش رفتند و فردا در تهران خواهند رفت، بیاییم سعی کنیم بفهمیم چگونه سردار، برای آن‌ها چکیده‌ی شاهنامه و عاشوراست.

به روایت‌های رسمی توجه اگر ندارید از زبان «مسعود بارزانی» رئیس پیشین اقلیم کردستان عراق بشنوید؛ وقتی اربیل در حال سقوط به دست داعش بود. خودش تعریف می‌کند از آمریکا و ترکیه و انگلیس و فرانسه و عربستان تقاضای کمک کردم. هیچکس جوابم را نداد. با قاسم سلیمانی تماس گرفتم. سردار گفت کاک مسعود! یک امشب شهر را نگهدار فردا نماز صبح آن جا هستم. و فردا کله‌ی سحر سردار فقط با هفتاد نفر خودش را می‌رساند و با همراهی پیشمرگه‌های کرد چنان دماری از روزگار داعش درمی‌آورد که آن سرش ناپیدا. هواپیماهای آمریکایی تازه ۴۸ ساعت بعد تشریف می‌آورند.
هالیوودِ خالی‌بند اگر بود از همین حادثه تا حالا با صد تا فیلم و سریال ما را پاره کرده بود.

حالا ماهایی که متعجبیم چرا عده‌ای از مردم (می‌دانیم کم و قابل حذف هم نیستند) از ترور سردار زیاد هم ناراحت نیستند، برخی هم حتی خوشحالند، بیاییم فکر کنیم آخر چه طور می‌شود یک نفر روی دیوار شهر بنویسد دمت گرم ترامپ؟ هلهله کند از شادی برای مرگ یک هم‌وطن؟ بزرگترین نویسنده‌ی زنده‌ی مملکت را به فحش و فضاحت بکشد که چرا برای از دست دادن قهرمان وطن ابراز غم کردی؟

دوستان من! کمی خلوت کنیم و ببینیم حاکمیت در این چهل سال با شهروند درجه دو و سه و چهار کردن بسیاری از مردم، چه بر سرمان آورده. آیا خود منِ متعجب در این جدایی‌ها سهیم نبودم.

همان طور که گفتم درک دیگری کمترین هنر هر نویسنده‌ای است. تازه ما داریم از هم‌وطن صحبت می‌کنیم و نه دشمن.

دوستان اهل کلمه‌ام، فکر کنیم! شما رهبران فکری اطرافیانتان هستید. شما بر آنان تاثیر دارید. و بدانید که به وقت سختی و ناچاری، تنها یکدیگر را داریم. سیاستمدران، در این و سو آن سوی کارزار، عاقبت در عافیت خواهند بود.

آلبر کامو: «تقریبا؟! جواب بی‌نظیری است! صحیح هم هست. ما در هر چیزی فقط تقریبا هستیم.»



https://t.me/Rwriter/384
ایران بزرگ- سمِ مهلک غرب
سمِ مهلک غرب

رای بخشی از سیاستمدران قدرتمند اسرائیل و لابی‌های تحت نفوذشان در آمریکا و غرب، فرقی نمی‌کند پهلوی حاکم باشد یا جمهوری اسلامی؛ ایران زیادی بزرگ است. کشوری وسیع، پرجمعیت با بیشترین متخصصان فرهیخته.
از وقتی پول «بن سلمان» هم به کمک‌شان آمده سیاست قدیمی تجزیه‌ی ایران سرعت بیشتری یافته. باید خیلی ساده باشم اگر باور نکنم میان اپوزیسون، نفوذ، و آن‌ها را خواسته یا ناخواسته عامل چنین هدفی نکرده‌اند.

این هیچ عجیب نیست. دشمن باید دشمنی کند. اما حیرت‌انگیز این که چند سالی است مسابقه‌ای میان بخشی از حاکمیت و دشمن برای محقق کردن این هدف صورت گرفته است. فقط به سه چهارتایش اشاره می‌کنم.

فشار اقتصادی و فرهنگی بر مناطقی که بیشترین میل به تجزیه‌طلبی دارند. در مورد برخی از این مناطق فشار مذهبی هم مضاعف است.

پرداخت ۳۰ هزار میلیارد ضرر و زیان موسسات مالی از خزانه‌ی کشور. در حالی که مسببان و یا فرزندانشان هم‌اکنون در اروپا و آمریکای شمالی به ریش من و شما می‌خندند و مدعی هستند چرا نظام آشوب‌طلبان را بیشتر نکشت.
حاکمیت جان! همان طور که نازپرودگان پهلوی، قدمی برای دفاع از او برنداشتند، پروارشدگان شما هم (آقازاده‌ها) در خارجه و داخله یک هِل پوک هم برای ماندنت خرج نخواهند کرد. اگر کسی مانده باشد که برای بقای شما کاری بکند، همین متخصصان ایران‌دوست و پاپیتی‌های مومن هستند.

هل دادن تقریبا بیشتر کشورهای همسایه به دامن اسرائیل از طریق سیاست‌های خارجی و داخلی تندروانه. این را مثلا در داخل در حمله به سفارت عربستان ردگیری کنید.

اسرائیل در بلبشوی ماه‌های پس از جنگ دوم خلیج فارس، دو هزار متخصص عراقی را ترور کرد. سیاست‌های بخشی از حاکمیت هم باعث شده حداقل ۵ میلیون نفر از بالای هرم متخصصان از کشور بروند به همان مناطقی که ۴۰ سال است علیه‌شان شعار می‌دهیم.

شستشوی مغزی کسانی چون من که باور کنند اصلاح‌طلبان تنها چاره‌ی این معضلات هستند. در حالی که معدود اطلاح‌طلبان صادق، یا از کشور فرار کرده‌اند یا در زندان و حبس خانگی هستند یا گوشه‌نشین.

این اندکی از این سیاست‌ها جاری بود. حتما شما چیزهای بیشتری می‌دانید. ردیف کردن آن‌ها باعث نمی‌شود به این فکر بیفتیم آیا نفوذ فکر تجزیه‌طلبی در حاکمیت بیشتر است یا در اپوزیسون؟
آیا در همین لحظه نباید بترسیم همین نفوذی‌ها (که برخی خودشان هم بی‌خبرند از ماجرا) امثال ما را به عنوان خائن به اسلام و ایران بر سر چوب نیستی و ملامت بنشانند.

https://t.me/Rwriter/385
شخصیت کلی غرب

در داورى نسبت به جوامع متمدن، معيار صلاح و فساد را نبايد افراد آن جامعه قرار داد و نبايد افراد آن جامعه را با افراد جامعه‌‏هاى ديگر سنجيد، اگر ديديم كه مثلا مردم فلان كشور غربى در بين خود چنين و چنانند، رفتارى مؤدبانه دارند، به يكديگر دروغ نمی‌‏گويند، و مردم فلان كشور شرقى و اسلامى اينطور نيستند، نمى‏توانيم بگوئيم پس بطور كلى جوامع غربى از شرقي‌ها بهترند، بلكه بايد شخصيت اجتماعى آنان را و رفتارشان‏ با ساير جوامع را معيار قرار داد، بايد ديد فلان جامعه غربى كه خود را متمدن قلمداد كرده ‏اند، رفتارشان با فلان جامعه ضعيف چگونه است، و خلاصه بايد شخصيت اجتماعى او را با ساير شخصيت‏هاى اجتماعى عالم سنجيد.


تمدن يا توحش غربى!
آرى در حكم به اينكه فلان جامعه صالح است يا طالح، ظالم است يا عادل، سعادتمند است يا شقى، و ... بايد اين روش را پيش گرفت كه متاسفانه فضاى غرب زده ما همانطور كه گفتيم از اين معنا غفلت ورزيده‏اند، و در نتيجه دچار خلط و اشتباه شده ‏اند، (و چون ديده‏اند كه فلان شخص انگليسى در لندن پولى كه در زمين افتاده بود بر نداشت و يا فلان عمل صحيح را انجام داد و مردم فلان كشور شرقى اينطور نيستند، آن چنان شيفته غربى و منزجر از شرقى شدند كه به طور يك كاسه حكم كردند به اينكه تمدن غرب چنين و چنان است و در مقابل شرقی ها اينطور نيستند، و پا را از اين هم فراتر نهاده و گفتند اسلام در اين عصر نمى‏تواند انسان‌ها را به صلاح لايقشان هدايت كند).

در حالى كه اگر جامعه غرب را يك شخصيت می‌‏گرفتند، آن وقت رفتار آن شخصيت را با ساير شخصيت‏هاى ديگر جهان می‌‏سنجيدند، معلوم می‌‏شد كه از تمدن غربی‌ها شگفت درمی‌‏آيند و يا از توحش آنان! و به جان خودم سوگند كه اگر تاريخ زندگى اجتماعى غربي اه را از روزى كه نهضت اخير آنان آغاز شد، مورد مطالعه دقيق قرار مى‏دادند و رفتارى را كه با ساير امت‌هاى ضعيف و بينوا كردند مورد بررسى قرار مى‏دادند. بدون كمترين درنگى، حكم به توحش آنان می‌‏كردند و می‌‏فهميدند كه تمام ادعاهايى كه می‌‏كنند و خود را مردمى بشر دوست و خير خواه و فداكار بشر معرفى نموده و وانمود مى‏كنند كه در راه خدمت به بشريت از جان و مال خود مايه مى‏گذارند، تا به بشر حريت داده، ستمديدگان را از ظلم و بردگان را از بردگى و اسيرى نجات بخشند، همه‌‏اش دروغ و نيرنگ است و جز به بند كشيدن ملل ضعيف هدفى ندارند، و تمام همشان اين است كه از هر راه كه بتوانند بر آنها حكومت كنند، يك روز از راه قشون‏ك‌شى و مداخله نظامى، روز ديگر از راه استعمار، روزى با ادعاى مالكيت نسبت به سرزمين آنان، روزى با دعوى قيمومت، روزى به عنوان حفظ منافع مشترك، روزى به عنوان كمك در حفظ استقلال آنان، روزى تحت عنوان حفظ صلح و جلوگيرى از تجاوزات ديگران، روزى به عنوان دفاع از حقوق طبقات محروم و بيچاره، روزى ... و روزى ...


بریده‌ای از ترجمه تفسیر المیزان زنده یاد علامه طباطبایی
از مصائب کره شمالی شدن!
آقای مُرجیِ نویسنده
آقای مُرجیِ نویسنده

بیش از هفت سال است که تلویزیون نمی‌بینم. منظورم هم از تلویزیون صدا و سیما ملی است. نه خندوانه را دنبال می‌کردم. نه نود را و نه دورهمی مهران مدیری را. اخیرا دیدم سروش صحت توی برنامه کتاب باز دارد یک کارهایی می‌کند و من چند برنامه‌اش را به صورت اینترنتی دیدم و خوب بود. ولی الباقی تلویزیون قمارخانه‌ است و فساد و فساد. در این میان اما من همواره یک برنامه را دنبال می‌کردم و آن هم «کلاه قرمزی» بود. روزی حتما درباره «کلاه قرمزی» خواهم نوشت و اینکه چرا این برنامه مهم است و چرا یک سیبیل گندیده فامیل دور به صدها احسان علیخانی و برنامه‌های کپی و ناشیانه می‌ارزد. اما امروز داشتم درباره کلاه قرمزی و سازندگانش می‌خواندم و برخوردم به یک مصاحبه از ایرج طهماسب که برایم بسیار شگفت انگیز بود.

ایرج طهماسب در مصاحبه‌ای با مجله چلچراغ که حدود دو سال پیش منتشر شده، از دغدغه اصلی‌اش یعنی نوشتن می‌گوید و از مجموعه داستانی که اخیرا از او منتشر شده است به نام «سه قصه». توصیه می‌کنم حتما این مصاحبه خواندنی را بخوانید. قبل از این مصاحبه باورم نمی‌شد که چگونه آن آقای مجریِ کلاه قرمزی می‌تواند انقدر حرف‎های پرمغز بزند و درباره ادبیات و اهمیت مفهوم «کشف» در ادبیات صحبت کند.

لینک مصاحبه:

https://b2n.ir/575987