نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
این تکه بریده کوتاهی است از کتاب زمستان 62 نوشته اسماعیل فصیح. یادمان باشد رادیو عراق رفتارش فرقی با بی بی سی و من تو و صدای آمریکای امروز ندارد. همان است! همان! استراتژی سیاه اش این است که مردم ایران را شریف و نجیب جلوه دهد و بعد فریاد مرگ بر حکومت سر دهد در حالی که جلاد کل ایران زمین است. جلاد ایران و مردمش.
من می‌خواستم اینجا باشم، در ایران باشم، در این انقلاب عظیم باشم، کار کنم، نتایج و آثارش را ببینم. اینجاها حالا دیگر هیوقت هیچکس به تمام حرف‌های زن‌ها و حالات و احساس‌های زن‌ها توجه نمی‌کند... شاید در آن لحظه که برادر بازرس اداره تخلفات و انضباطات آمد تو و کارمند زن را دید که یک کمی روسری‌اش رفته عقب، شاید آن لحظه موقعی بود که زن‌ دست‌هایش را دراز کرده بود شش تا پرونده «زونکن» را از بالای کمد بایگانی بردارد. شاید در آن موقع او همچنین نگران غده زیر پستانش بود که مدتی بود هراس داشت مبادا بدخیم باشد. یا شاید در آن موقع او نگران بود چرا دو ماه است عادت زنانه‌اش بی جهت عقب اقتاده. نکند مثل مادرش سرطان رحم باشد. تنها به دلیل این که یک روسری یک کمی عقب رفت، یا یک برادر جقله گفت که روسری‌اش عقب رفته، نباید حق کار و حیات اجتماعی زن را از او گرفت. تنها به دلیل این که یک زن متخصص و با تجربه در امتحان ایدئولوژی فرق بین غسل‌های واجب استحاضه قلیله و کثیره را یادش نیست نباید او را از سمت متخصص کامپیوتر محروم ساخت.

از کتاب "زمستان 62" نوشته اسماعیل فصیح
دیگر شورش را در آورده‌اید. حتی به کار بردن کلمات معمولی قدغن است. در نظرشما، شب یعنی اختناق. صبح یعنی دمیدن انقلاب. جنگل یعنی مرکز مبارزه. اجازه چاپ کتاب آگاه کننده نمی‌دهید، اما هر شر و وری پیشتان می‌آورند اجازه چاپ می دهید... با این حساب این ملت تا ابد آگاهی سیاسی و اجتماعی پیدا نمی‌کند.


از کتاب جزیره سرگردانی، نوشته سیمین دانشور


پانوشت: گویا وضعیت سانسور پیش از انقلاب و پس از انقلاب فرق چندانی با یک دیگر ندارند.

#از_میان_کتاب‌ها
بی‌شک شهید حججی به همه ملت ایران خدمت کرده است. اما چرا کتاب‌های ادبیاتمان را با چنین اشعاری داغان کردیم؟ تاریخ بیهقی و اشعار ابتهاج چه عیب داشت؟ بی شک فرزندانِ ما نادان‌تر از پیش بار خواهند آمد و آیندگان ما را نخواهند بخشید.
دولت آبادی و مانده در زمان!

طریق بسمل شدن رمان ناقصی است. مثل بچه معلولی می ماند که نه راه رفتنش درست است و نه حرف زدنش. ماهیت رمان و مضمون آن بسیار قابل احترام است. کاتبی عراقی که می خواهد قصه ای بنویسد درباره صلح میان عراق وایران در زمان جنگ. اما قصه بسیار فدای زبان شده. نکته دیگر این است که نمی دانم دولت آبادی چرا نمی خواهد دست از سر تاریخ بیهقی بردارد. چه منطقی پشت کاتب عراقی و روایت او با زبان تاریخ بیهقی است؟ از طرفی چرا انقدر نقص در زبان روایت و روابط علت و معلولی؟ باز هم وزارت ارشاد رمانی را توقیف کرد و رمان شهره شد. صد حیف!
جنگ اینگونه است:

"«یک صحنه را حالا میتونم تعریف کنم. حدود یک ماه بعد از شروع جنگ من آبادان بودم. آن موقع هنوز عراقیها محاصره آبادان را کامل نکرده بودند. مردم عادی دسته‌دسته همه چیز را می‌گذاشتد و می‌رفتند. هنوز جاده ماهشهر دست ایرانیها بود. توی شهر عملا منطقه جنگی بود. همه جا پر از دود و آتش. از پالایشگاه شب و روز ستونهای عظیم دود بلند بود. از مخازن نفت باوارده هم دود و آتش بلند بود. صدای شلیک خمپاره و موشک توپهای دوربرد و انفجار قطع نمی‌شد. حتی بیمارستان شرکت نفت را هم با توپ زده بودند. یک روز عصر که من آنجا بودم، رفته بودم به چندتا از دانشجوهای دانشکده نفت که به عنوان امدادگر آنجا کار می‌کردند کمک کنم. کارگری را آوردند که حیاط خانه‌اش کاتیوشا خورده بود. زنش و مادرش و چهار پنج تا بچه‌اش با ترکش کشته شده بودند. خودش که توی آشپزخانه بود فقط به پاش خورده بود و خیلی بد نبود. جسد زن و مادر و بچه‌هایش را با جیپ آورده بودند. خودش هم گوشه جیپ نشسته بود. یک کارتن مقوایی که روش نوشته بود: «پفک نمکی» با خودش آورده بود و باگریه به یکی از دانشجوها داد. دانشجو که از جریان با خبر بود با دلسوزی پرسید: «این تو چیه، پدر؟» کارگر با مشت توی سر خودش می‌زد. می‌گفت: «نمیدونم مال کدومشونه» ما اول خیال کردیم پفک نمکی‌یه. دانشجو در کارتن را باز کرد، نگاه کرد. کارگر مرتب می‌گفت: «نمیدونم مال کدومشونه.» توی کارتن دست یک بچه بود که از کتف قطع شده بود- ظاهرا در اثر ترکش. کارگر توی سر خودش می‌زد و میگفت: «نمیدونم مال کدومشونه.»...
آنجاها از این خبر هاست."

از کتاب ثریا در اغما نوشته اسماعیل فصیح
چرا در انتخابات #مجلس شرکت خواهم کرد؟

اکثر تبلیغات #تحریم مبتنی بر دو پایه استدلالی است:
یک) عدم‌مشارکت گسترده منجر به بحران مشروعیت در حکومت (یا حداقل در مجلس و در قانونگذاری) خواهد شد
دو) عدم‌مشارکت منتهی به یکدست شدن حکومت، و قبول ناچاری مسئولیت‌ها توسط آن جناح می‌شود.

درمورد استدلال اول: اولین سوءتفاهم این است که ما فکر می‌کنیم #ایران فقط #تهران، و تهران فقط آن حلقه‌های دور ماست که آرای خود سیاسی می‌ریزند: انتخابات #مجلس در عموم شهرهای غیربزرگ مبنایش مناسبات غیرسیاسی است. یک کف رای کافی برای تضمین حداقل مشارکت وجود دارد. حتی در حوزه‌هایی که آرا پایین بوده هم بحران مشروعیت احساس نشد: نتیجه مجلس۷ با مشارکت ۳۷درصدی #تهران منجر به تسلط لیستی شد که با فراغ قوانینی از جنس طرح ویرانگر "تثبیت قیمت‌ها" و "ساماندهی مدولباس" را تصویب و تحمیل کردند
درواقع کسی ارزشی برای درصدها قائل نشد.

درمورد یکدستی حکومت و بحران مسئولیت: #ایران هشت‌سال دوره‌ای را تجربه کرد که در آن مجلس/ریاست‌جمهوری/قوه‌قضاییه/شورای‌نگهبان یکدست، زیر پرچم یک اعتقاد جمع شدند. درآن دوره نه تنها بحران مسئولینی مشاهده نشد، که آسیب جبران‌ناپذیری بابت به چالش کشیده نشدن تصمیمات به کشور تحمیل شد. بدون مقاومت سازمان‌های ناظر حذف شدند، بیشترین درآمد تاریخ #ایران ناپدید شد، بسیاری از زیرساخت‌های مدنی که سالها برای ساخت‌شان هزینه شده از بین رفتند، طرح اسلامی کردن دانشگاه‌ها/از بین بردن تشکل‌های دانشجویی پیگیری شد
بسختی بتوان از دل چنین روندی دستاوردی برای مردم قائل شد. درواقع پیروز مطلق مشارکت حداقلی مدیریت شده مردم، اقتدارگراترین و تندروترین هسته‌های نظامی هستند که خواستشان در مقابل اراده اکثریت است. هیچکس به اندازه آن از ناامیدی عمومی و کاهش مشارکت سود نبرده و نخواهد برد.

به نقل از توییتر toomadj
پاسخ غرب زدگی‌ها و بی‌سوادی‌های دیگران اغلب ساده است.
توییتی درباره محبوب‌ترین نویسنده فارسی زبانم.
دایره قسمت چهارم ، آموزش عالی
رادیو داد
📻بشنوید: پادکست برنامه این هفته #دایره با عنوان «آموزش عالی و تامین مالی»

🔸آموزش عالی امروز در چه وضعیتی قرار دارد؟ هدف از دانشگاه چیست؟ ارتباط نحوه‌ی تامین مالی با نظام اقتصادی در یک کشور چگونه است؟ با توجه به نحوه‌ی تامین مالی آموزش در ایران، که عمدتا دولتی است، نقش این مورد در وابستگی مدیریت دانشگاه و عدم استقلال دانشگاه چگونه بوده است؟ آیا خصوصی شدن به روند عدم ارتباط دانشگاه‌ها با صنعت خاتمه می‌دهد؟ و در آخر تجربه‌ی موسسات آموزشی عالی غیر انتفاعی چگونه بوده است؟

👤#محمدرضا_نفیسی، دانشجوی کارشناسی ارشد دانشکده اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف از لزوم حضور و دخالت دولت می‌گوید و از دیدگاه خود نسبت به میزان حضور دولت سخن می‌گوید.
👤#محمد_جوانمرد، فارغ‌اتحصیل ادبیات از نگاهی جامعه‌محور به موضوع پرداخته و مشکل‌ها را پیش از آموزش عالی می‌داند.
👤#صالح_رستمی، دانشجوی کارشناسی مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف نیز نگاهی به آموزش پایه و مدل‌های آموزش عالی در دیگر کشورها می‌اندازد.
در شنوتو بشنوید:

@dadmag
@dadradio
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
رادیو داد – دایره قسمت چهارم ، آموزش عالی
در واپسین روزهای تحصیلم در دوره کارشناسی، از آموزش عالی در ایران و جهان گفتم.
چرا ترامپ باید استیضاح شود؟

در مقاله‌ای که در لینک زیر آمده، مهدی حسن، به دلایلی اشاره می‌کند که ترامپ باید استیضاح شود این دلایل از این قرار اند:
1. ناعدالتی در برخورد با آمازون
2. تعصب
3. ناعدالتی و بی پاسخی در برابر شبکه‌های خبری
4. مرگ کودکان بی گناه به خاطر سیاست‌های مهاجرتی
5. سوء استفاده از درآمد حاصل از ریاست جمهوری
6. فساد
7. سوء استفاده از قدرت شخصی برای منافع شخصی در زمینه ترامپ هتل
8. دادن حق السکوت
9. تحریک و دعوت به خشونت
10. برگزیدن نامشروع داماد خویش در یک پست دولتی
11. زندانی کردن کودکان
12. دروغ گویی‌های مکرر
13. حمله به رسانه‌ها
14. اهمال در برابر کشته شدن 3000 نفر در پورتوریکو
15. مانع تراشی در برار تحقیقات مولر
16. اشتهاد کذب
17. حمایت از گروه شبه تروریستی و افراطگرای "قانون- QAnon"
18- تجاوز جنسی
10- مسئله سوریه
20- فرار از مالیات
21- خروج از دایره اختیارات
22- ساخت و پاخت با ولادیمر پوتین
23- ارعاب شاهدان دادگاه استیضاحش
24- سوء استفاده برای پیروزی در انتخابات به وسیله رئیس جمهور چین
25- مسئله یمن و حمایت بی‌چون و چرای تسلیحاتی از عربستان سعودی
26- سوء استفاده برای پیروزی در انتخابات به وسیله رئیس جمهور اوکراین


https://theintercept.com/2019/12/19/a-z-trump-impeachment/
به رسم هر ساله، امسال هم فال حافظ گرفتم و این آمد: براستی یعنی چه؟

ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه /مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب/این چنین با همه درساخته‌ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده‌ای/قدر این مرتبه نشناخته‌ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی/بازم از پای درانداخته‌ای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان/و از میان تیغ به ما آخته‌ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول/عاقبت با همه کج باخته‌ای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار/خانه از غیر نپرداخته‌ای یعنی چه