Forwarded from جناییخوانی با لاله زارع
گفتوگو با هنینگ مانکل
داستان جنایی آینه است!
مترجم: صالح رستمی
📌نویسنده باهوش از قبل میداند که داستان جنایی مثل یک آینه میماند. آینهای که یک وسیله بسیار موثر برای نشان دادن تضادها در جامعه است، تضاد میان زن و مرد، تضاد میان رویا و حقیقت، تضاد میان فقیر و غنی و همچنین تضادهایی که درون خود ما وجود دارد.
📌 اگر رمان شما در گوتلند بگذرد، فقط بخاطر این که تعطیلات را توی یک کلبه کوچک در گوتلند میگذرانید، باید بگم کار شما خیلی احمقانه است. جز یکی دو تا استثنا، اغلب داستانهای جنایی که در سوئد چاپ میشوند، آشغالاند.
📌وقتی به گاندی فکر میکنم، حس میکنم او از معدود کسانی است که تا ۵۰۰ سال دیگر هم دربارهاش حرف خواهند زد. در حالی که انسانهای زیادی فراموش خواهند شد.
#ادبیات_جنایی_سوئد
#هنینگ_مانکل
#گفتگو
#گفت_و_گو
#صالح_رستمی
@jenaikhani
گفتگوی کامل را اینجا بخوانید:👇
http://khabgard.com/Crimereader/228
داستان جنایی آینه است!
مترجم: صالح رستمی
📌نویسنده باهوش از قبل میداند که داستان جنایی مثل یک آینه میماند. آینهای که یک وسیله بسیار موثر برای نشان دادن تضادها در جامعه است، تضاد میان زن و مرد، تضاد میان رویا و حقیقت، تضاد میان فقیر و غنی و همچنین تضادهایی که درون خود ما وجود دارد.
📌 اگر رمان شما در گوتلند بگذرد، فقط بخاطر این که تعطیلات را توی یک کلبه کوچک در گوتلند میگذرانید، باید بگم کار شما خیلی احمقانه است. جز یکی دو تا استثنا، اغلب داستانهای جنایی که در سوئد چاپ میشوند، آشغالاند.
📌وقتی به گاندی فکر میکنم، حس میکنم او از معدود کسانی است که تا ۵۰۰ سال دیگر هم دربارهاش حرف خواهند زد. در حالی که انسانهای زیادی فراموش خواهند شد.
#ادبیات_جنایی_سوئد
#هنینگ_مانکل
#گفتگو
#گفت_و_گو
#صالح_رستمی
@jenaikhani
گفتگوی کامل را اینجا بخوانید:👇
http://khabgard.com/Crimereader/228
«بابایی»
«جون بابایی»
«حوصله سوالهای سخت داری؟»
«حوصله هر کار سختی رو برای تو دارم»
بعد هر دو دستش را نوازش کردم
«چه چیزی جلو پیشرفت ما رو میگیره؟ آخه میخوام در آینده مایه افتخار تو و مامانم باشم.»
خیلی سعی کرد لبخند بزند. گفت: «همین الانشم به دخترم کلی افتخار میکنم»
«نه بابایی. میخوام به یه جایی برسم که جتی تو رو هم متعجب کنم.»
«واقعا میخوای بدونی؟»
«میخوام»
«خیلی دردناکه ها دخترم.»
«من دختر محکمیام.»
حالا او داشت پشت دست من را نوازش میکرد. گفت :« اول به نظر میرسه چیزهایی که خیلی دوست داریم، بزرگترین موانع ما برای پیشرفت هستن. مثلا عذا برای اونی که اضافه وزن داره. یا پول برای اونی که فکر میکنه تنها حلٌال مشکلاته.»
«مگه این طور نیست؟ منظورم اینه مگه همیشه چیزهایی که دوست داریم، جلومون رو نمیگیرن؟»
«چرا. حتما همین طوره. اما اگه بخوای خیلی پیشرفت کنی و به جایگاهی برسی که فقط 5 درصد مردم دنیا به اون جا میرسند، یعنی اونایی که تاریخ بشر رو ساختند، اون وقته که بزرگترین مانع در برابر پیشرفتت کسانی هستند که خیلی دوستت دارند.»
از کتاب مرداد دیوانه، نوشته محمد حسن شهسواری
#از_میان_کتابها
@Rwriter
«جون بابایی»
«حوصله سوالهای سخت داری؟»
«حوصله هر کار سختی رو برای تو دارم»
بعد هر دو دستش را نوازش کردم
«چه چیزی جلو پیشرفت ما رو میگیره؟ آخه میخوام در آینده مایه افتخار تو و مامانم باشم.»
خیلی سعی کرد لبخند بزند. گفت: «همین الانشم به دخترم کلی افتخار میکنم»
«نه بابایی. میخوام به یه جایی برسم که جتی تو رو هم متعجب کنم.»
«واقعا میخوای بدونی؟»
«میخوام»
«خیلی دردناکه ها دخترم.»
«من دختر محکمیام.»
حالا او داشت پشت دست من را نوازش میکرد. گفت :« اول به نظر میرسه چیزهایی که خیلی دوست داریم، بزرگترین موانع ما برای پیشرفت هستن. مثلا عذا برای اونی که اضافه وزن داره. یا پول برای اونی که فکر میکنه تنها حلٌال مشکلاته.»
«مگه این طور نیست؟ منظورم اینه مگه همیشه چیزهایی که دوست داریم، جلومون رو نمیگیرن؟»
«چرا. حتما همین طوره. اما اگه بخوای خیلی پیشرفت کنی و به جایگاهی برسی که فقط 5 درصد مردم دنیا به اون جا میرسند، یعنی اونایی که تاریخ بشر رو ساختند، اون وقته که بزرگترین مانع در برابر پیشرفتت کسانی هستند که خیلی دوستت دارند.»
از کتاب مرداد دیوانه، نوشته محمد حسن شهسواری
#از_میان_کتابها
@Rwriter
فالِ یلدای 97...
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
@Rwriter
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
@Rwriter
چرا آتش سلوی خاموشی ندارد؟
نگاهی به دلایل اهمیت انتشار عکس سلوی کی نژاد دختر محمد علی کی نژاد دختر استاد دانشگاه و عضو شورای فرهنگی
انتشار عکسهای دختر سلوی کی نژاد (توسط خودش) به دلایل زیر اهمیت دارد
1. اگر به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی نگاه کنیم متوجه میشویم این شورا از سال 1362 به بعد دست به اخراج استادان بسیاری زده است. و اگر نگاهی دلایل اخراج بسیاری از استادان توانمند آن روزها بیندازیم. میتوانیم به سادگی به فهمیم که اگر عکسی مانند آنچه که سلوی کی نژاد منتشر کرده در وسایل استادان آن دوران پیدا میشد، یحتمل استاد مورد نظر اخراج میشد. درست است که محمد علی کی نژاد بعدها یعنی از سال 72 به این شورا پیوست اما کار او و دخترش مغایر با روح عملکرد این شوراست. عملکردی که نویسنده این یادداشت به هیچ عنوان تائیدش نمیکند.
2. این روزها تزویر مثل مایعی سمی از سر و روی مسئولان کشوری و لشکری ایران بیرون میریزد. تکذیبهای ساده لوحانه و مذبوحانه مسئولین نیز درباره ناکارآمدیهایشان در تمامی قسمتهای کشور و تمامی جناحها مشهود است. عکس سلوی کینژاد نمونهای از برملا شدن این تزویرها و دورییهاست. همچنین تکذیبهای پدرش و اعلام فتوشاپ بودن عکسها.
3. رضا فرجی دانا، وزیر علوم پیشین حسن روحانی، سعی زیادی کرد تا پرونده بورسیههای غیرقانونی را افشا و به آن رسیدگی کند که مانند تمامی کارهای مثبت در جمهوری اسلامی به بن بست خورد. دختر سلوی کینژاد به استناد مدارک منتشر شده یکی از استفاده کنندگان غیر قانونی از بورسیههای دولتی و حکومتی بوده است.
4. امروزه که بسیاری از پولداران و مرفهان در جامعه ایرانی دارای #حشر_آمریکایی هستند و دوست دارند بچه خودشان را در آمریکا به دنیا آوردند. آمریکایی که ستیز با آن حیات و ممات مسئولان ایرانی است و هزینهاش را مردم ایران میپردازند. سلوی کی نژاد دختر کسی است که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. شورایی که یکی از ریشههای اصلی انقلاب اسلامی است و همیشه بدان افتخار میشود. با توجه به این که پدر سلوی کینژاد کوچکترین اظهار ندامتی از اتفاقات گذشته نکرده، باز هم میشود نتیجه گرفت این نیز برگ زرین دیگری است از تزویر مسئولان مملکتی.
5. امروزه که بسیج و دیگر قسمتهای فرهنگی درخت کریسمس و کریسمس را انحراف و نفوذ فرهنگی میدانند و برایش مستند نیز میسازند، جشن کریسمس گیری دختر عضو شورای عالی فرهنگی حائز اهمیت است. چرا که این نهاد یکی از مهمترین نهادهای فرهنگی در ایران است.
https://t.me/Rwriter/262
@Rwriter
نگاهی به دلایل اهمیت انتشار عکس سلوی کی نژاد دختر محمد علی کی نژاد دختر استاد دانشگاه و عضو شورای فرهنگی
انتشار عکسهای دختر سلوی کی نژاد (توسط خودش) به دلایل زیر اهمیت دارد
1. اگر به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی نگاه کنیم متوجه میشویم این شورا از سال 1362 به بعد دست به اخراج استادان بسیاری زده است. و اگر نگاهی دلایل اخراج بسیاری از استادان توانمند آن روزها بیندازیم. میتوانیم به سادگی به فهمیم که اگر عکسی مانند آنچه که سلوی کی نژاد منتشر کرده در وسایل استادان آن دوران پیدا میشد، یحتمل استاد مورد نظر اخراج میشد. درست است که محمد علی کی نژاد بعدها یعنی از سال 72 به این شورا پیوست اما کار او و دخترش مغایر با روح عملکرد این شوراست. عملکردی که نویسنده این یادداشت به هیچ عنوان تائیدش نمیکند.
2. این روزها تزویر مثل مایعی سمی از سر و روی مسئولان کشوری و لشکری ایران بیرون میریزد. تکذیبهای ساده لوحانه و مذبوحانه مسئولین نیز درباره ناکارآمدیهایشان در تمامی قسمتهای کشور و تمامی جناحها مشهود است. عکس سلوی کینژاد نمونهای از برملا شدن این تزویرها و دورییهاست. همچنین تکذیبهای پدرش و اعلام فتوشاپ بودن عکسها.
3. رضا فرجی دانا، وزیر علوم پیشین حسن روحانی، سعی زیادی کرد تا پرونده بورسیههای غیرقانونی را افشا و به آن رسیدگی کند که مانند تمامی کارهای مثبت در جمهوری اسلامی به بن بست خورد. دختر سلوی کینژاد به استناد مدارک منتشر شده یکی از استفاده کنندگان غیر قانونی از بورسیههای دولتی و حکومتی بوده است.
4. امروزه که بسیاری از پولداران و مرفهان در جامعه ایرانی دارای #حشر_آمریکایی هستند و دوست دارند بچه خودشان را در آمریکا به دنیا آوردند. آمریکایی که ستیز با آن حیات و ممات مسئولان ایرانی است و هزینهاش را مردم ایران میپردازند. سلوی کی نژاد دختر کسی است که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. شورایی که یکی از ریشههای اصلی انقلاب اسلامی است و همیشه بدان افتخار میشود. با توجه به این که پدر سلوی کینژاد کوچکترین اظهار ندامتی از اتفاقات گذشته نکرده، باز هم میشود نتیجه گرفت این نیز برگ زرین دیگری است از تزویر مسئولان مملکتی.
5. امروزه که بسیج و دیگر قسمتهای فرهنگی درخت کریسمس و کریسمس را انحراف و نفوذ فرهنگی میدانند و برایش مستند نیز میسازند، جشن کریسمس گیری دختر عضو شورای عالی فرهنگی حائز اهمیت است. چرا که این نهاد یکی از مهمترین نهادهای فرهنگی در ایران است.
https://t.me/Rwriter/262
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
چرا آتش سلوی خاموشی ندارد؟
@Rwriter
@Rwriter
به مناسبت حال و هوای این روزها که دارد دوباره فوتبالی میشود عکس بالا را دیدم. زن و مرد کنار هم با هر پوششی در ورزشگاه امجدیه نشسته اند. هیچ کسی هم منقلب نمی شود.
@Rwriter
@Rwriter
از احمد کیارستمی چه سوالی دارید؟
#مصاحبه
☑️احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی، کارگردان شهیر سینمای ایران و فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، است.
⚫️او عکاس و گرافیست و در حال حاضر کارآفرینی موفق در سیلیکونولی و صاحب امتیاز شرکت Quantum است.
⚫️از او درباره رابطه اش، با پدر، هنر و کارآفرینی خواهم پرسید.
☑️این مصاحبه در روزنامه شریف منتشر خواهد شد.
☑️اگر پیشنهادی درباره سوالات دارید به آیدی زیر بفرستید:
@salehwriter
@Rwriter
#مصاحبه
☑️احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی، کارگردان شهیر سینمای ایران و فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، است.
⚫️او عکاس و گرافیست و در حال حاضر کارآفرینی موفق در سیلیکونولی و صاحب امتیاز شرکت Quantum است.
⚫️از او درباره رابطه اش، با پدر، هنر و کارآفرینی خواهم پرسید.
☑️این مصاحبه در روزنامه شریف منتشر خواهد شد.
☑️اگر پیشنهادی درباره سوالات دارید به آیدی زیر بفرستید:
@salehwriter
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا... @Rwriter
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا...
خبر درگذشت دوتا از همکلاسیهایمان در هفته قبل، همه را در بهت عمیقی فرو برد. برای یک دانشجو شنیدن خبر فوت همدانشگاهیاش هم میتواند بسیار دردناک باشد و هم بسیار ترسناک. دانشجو از خودش میپرسد، آیا ممکن است من هم با همه آرزوهای برآورده نشدهام خیلی زود از دنیا بروم؟ آن وقت است که میخواهد بداند چه شد که همکلاسیاش جوان مرگ شد؟ دانشجو اینها را میپرسد تا کمی از اضطراب و استرسش کم کند. اما وظیفه دانشگاه به عنوان جایی که ما ساعات زیادی از جوانیمان را در آن میگذرانیم چیست؟ دانشگاهی که باید محیطی را برای دانشجو فراهم کند دتا دغدغهاش فقط فعالیتهای درسی و اجتماعیاش باشد و لاغیر، باید چه کند، گفتن یک تسلیت خشک و خالی و تمام؟
در هفته گذشته سوالهایی که برای خیلی از دانشجویان پیش آمد، از دسته سوالات بالا بود. اما دانشگاه با سکوت همیشگیاش، فقط دو پیام تسلیت گفت و پرسشهای همه را مسکوت گذاشت. این کار باعث شد شایعات درباره هر دو فوت هفته گذشته، بخصوص مورد دوم که برای یکی از دانشجویان ورودی جدید رخ داد، بالا بگیرد. این سیاست دانشگاه در برابر چنین مسائلی، سیاست جدیدی نیست. شهریور چند سال قبل بود که یکی از دانشجویان دانشگاه به زندگی خود به شکل خودخواسته پایان داد و دانشگاه صلاح دید باز درباره این موضوع سکوت کند. یا مورد اخراج یکی از اساتید به خاطر سوءرفتارش با یکی از دانشجویانش و بازگشت دوباره او به دانشگاه. دانشگاه نشان داده است گاه در موارد حساس دست به واکنشهای هیجانی میزند: بسته شدن چند ماهه انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه را به خاطر چاپ عکس یکی از فارغ التحصیلان سیاسیاش یادمان نرود. درباره این رفتار دانشگاه به دو مورد میشود اشاره کرد.
نخست آن که سکوت دانشگاه نه تنها فضا را آرام نمیکند، بلکه به شایعات دامن میزند. شایعاتی که ممکن است به کسانی که با مشکلاتی از این دست درگیرند، صدماتی روحی وارد سازد. واکنشهای فرمالیته روابط عمومی که باید سخنگوی فعال دانشگاه باشد، نشان میدهد این نهاد در انجام وظایف خود، راه درستی را در پیش نمیگیرد. راهکار این است که دانشگاه با صداقت کامل و با رعایت حفظ آبروی آسیب دیدگان، مسائل را به طور شفاف و درست بازگو کند.
دوم، اگر دانشگاه شریف یک خانواده بزرگ هست که هست و یا حداقل ادعا میشود که هست، لازم است ویژگیهای یک خانواده را داشته باشد. باید دانست که فقط مریممیرزاخانیها و عادل فردوسیپورها فرزندان این خانواده نیستند. همانطور که پدر یک خانواده به فرزندان تیزهوش و درسخوانش اهمیت میدهد، باید حواسش به فرزندان ناخلفش هم باشد و آنها را به مسیر درستی هدایت کند. سرپرست یک خانواده باید حواسش هم به بزرگترهای خانواده باشد و هم کوچکترها، هم باید پاسدار حقوق پسرانش باشد و هم دخترانش. دو مطالعه از طرف کارگروه آسیبشناسی اجتماعی در اردوی زیباکنار2 و پرونده روزنامه شریف در رابطه با اساتید راهنما، نشان میدهد دانشجویان شریف حس نمیکنند دانشگاه برای آنها اهمیت قائل است و عضوی از یک خانواده هستند. شاید این احساس از طرف فرزندان کوچک این خانواده نامنصفانه تلقی شود، اما، بیشک، حاصل رفتارهای سرپرستان این خانواده بزرگ است. خانواده با سکوت بر روی مشکلاتش خاک نمیپاشد، بلکه بدون شلوغ کاری سعی میکند مسائلش را حل کند.
سخن آخر آن که امروز، مسئله امنیت در دانشگاه و ابعاد مختلف آن، موضوعِ مهم و اساسی است. ناامنی چه داخل دانشگاه و چه خارج دانشگاه، چه حقوقی و چه روانی، باعث میشود چوب لای چرخ سیستمی برود که قرار است روان کننده چرخهای صنعت و دانش این سرزمین باشد. دانشگاه باید بدور از رفتارهای هیجانی به این خانواده بزرگ احترام بگذارد و مسائلش را بیان کند تا با همفکری این مشکلات هرچه زودتر حل شوند.
آدرس وبلاگ:
http://salehrostami.blogfa.com/post/144
خبر درگذشت دوتا از همکلاسیهایمان در هفته قبل، همه را در بهت عمیقی فرو برد. برای یک دانشجو شنیدن خبر فوت همدانشگاهیاش هم میتواند بسیار دردناک باشد و هم بسیار ترسناک. دانشجو از خودش میپرسد، آیا ممکن است من هم با همه آرزوهای برآورده نشدهام خیلی زود از دنیا بروم؟ آن وقت است که میخواهد بداند چه شد که همکلاسیاش جوان مرگ شد؟ دانشجو اینها را میپرسد تا کمی از اضطراب و استرسش کم کند. اما وظیفه دانشگاه به عنوان جایی که ما ساعات زیادی از جوانیمان را در آن میگذرانیم چیست؟ دانشگاهی که باید محیطی را برای دانشجو فراهم کند دتا دغدغهاش فقط فعالیتهای درسی و اجتماعیاش باشد و لاغیر، باید چه کند، گفتن یک تسلیت خشک و خالی و تمام؟
در هفته گذشته سوالهایی که برای خیلی از دانشجویان پیش آمد، از دسته سوالات بالا بود. اما دانشگاه با سکوت همیشگیاش، فقط دو پیام تسلیت گفت و پرسشهای همه را مسکوت گذاشت. این کار باعث شد شایعات درباره هر دو فوت هفته گذشته، بخصوص مورد دوم که برای یکی از دانشجویان ورودی جدید رخ داد، بالا بگیرد. این سیاست دانشگاه در برابر چنین مسائلی، سیاست جدیدی نیست. شهریور چند سال قبل بود که یکی از دانشجویان دانشگاه به زندگی خود به شکل خودخواسته پایان داد و دانشگاه صلاح دید باز درباره این موضوع سکوت کند. یا مورد اخراج یکی از اساتید به خاطر سوءرفتارش با یکی از دانشجویانش و بازگشت دوباره او به دانشگاه. دانشگاه نشان داده است گاه در موارد حساس دست به واکنشهای هیجانی میزند: بسته شدن چند ماهه انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه را به خاطر چاپ عکس یکی از فارغ التحصیلان سیاسیاش یادمان نرود. درباره این رفتار دانشگاه به دو مورد میشود اشاره کرد.
نخست آن که سکوت دانشگاه نه تنها فضا را آرام نمیکند، بلکه به شایعات دامن میزند. شایعاتی که ممکن است به کسانی که با مشکلاتی از این دست درگیرند، صدماتی روحی وارد سازد. واکنشهای فرمالیته روابط عمومی که باید سخنگوی فعال دانشگاه باشد، نشان میدهد این نهاد در انجام وظایف خود، راه درستی را در پیش نمیگیرد. راهکار این است که دانشگاه با صداقت کامل و با رعایت حفظ آبروی آسیب دیدگان، مسائل را به طور شفاف و درست بازگو کند.
دوم، اگر دانشگاه شریف یک خانواده بزرگ هست که هست و یا حداقل ادعا میشود که هست، لازم است ویژگیهای یک خانواده را داشته باشد. باید دانست که فقط مریممیرزاخانیها و عادل فردوسیپورها فرزندان این خانواده نیستند. همانطور که پدر یک خانواده به فرزندان تیزهوش و درسخوانش اهمیت میدهد، باید حواسش به فرزندان ناخلفش هم باشد و آنها را به مسیر درستی هدایت کند. سرپرست یک خانواده باید حواسش هم به بزرگترهای خانواده باشد و هم کوچکترها، هم باید پاسدار حقوق پسرانش باشد و هم دخترانش. دو مطالعه از طرف کارگروه آسیبشناسی اجتماعی در اردوی زیباکنار2 و پرونده روزنامه شریف در رابطه با اساتید راهنما، نشان میدهد دانشجویان شریف حس نمیکنند دانشگاه برای آنها اهمیت قائل است و عضوی از یک خانواده هستند. شاید این احساس از طرف فرزندان کوچک این خانواده نامنصفانه تلقی شود، اما، بیشک، حاصل رفتارهای سرپرستان این خانواده بزرگ است. خانواده با سکوت بر روی مشکلاتش خاک نمیپاشد، بلکه بدون شلوغ کاری سعی میکند مسائلش را حل کند.
سخن آخر آن که امروز، مسئله امنیت در دانشگاه و ابعاد مختلف آن، موضوعِ مهم و اساسی است. ناامنی چه داخل دانشگاه و چه خارج دانشگاه، چه حقوقی و چه روانی، باعث میشود چوب لای چرخ سیستمی برود که قرار است روان کننده چرخهای صنعت و دانش این سرزمین باشد. دانشگاه باید بدور از رفتارهای هیجانی به این خانواده بزرگ احترام بگذارد و مسائلش را بیان کند تا با همفکری این مشکلات هرچه زودتر حل شوند.
آدرس وبلاگ:
http://salehrostami.blogfa.com/post/144
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا...
داستانها، سفرنامهها، مقالات و یادداشتهای صالح رستمی
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی در روزنامه داخلی دانشگاه صنعتی شریف
اگر به بازی علاقه دارید
اگر به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید
اگر به بازی سازی علاقه دارید
اگر به هنرعلاقه دارید
اگر به برنامه نویسی علاقه دارید
اگر میخواهید صحبتهای غیرکلیشهای یک آدم موفق را بشنوید
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی را در لینک زیر یا در روزنامه داخلی دانشگاه شریف بخوانید:
http://daily.sharif.ir/1397/12/11/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C/
اگر به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید
اگر به بازی سازی علاقه دارید
اگر به هنرعلاقه دارید
اگر به برنامه نویسی علاقه دارید
اگر میخواهید صحبتهای غیرکلیشهای یک آدم موفق را بشنوید
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی را در لینک زیر یا در روزنامه داخلی دانشگاه شریف بخوانید:
http://daily.sharif.ir/1397/12/11/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C/
روزنامه دانشگاه صنعتی شریف
معنای زندگی در بازیسازی
سایت محمدجعفر مصفا
برای نوجوانان محمدجعفر مصفا برگرفته از جلسهٔ سال ١٣٧٧ تهران، قیطریه @Mossaffadotcom
#محمدجعفر_مصفا ساعتی پیش درگذشت...اون یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین آدمهای زندگی من بود. روحش شاد. باشد که روزی دوباره شروع کنم به خواندن کتابهای بینظیرش.
در غمش چند روزی مغموم خواهم بود، غمی که خود آن را مذموم می دانست
در غمش چند روزی مغموم خواهم بود، غمی که خود آن را مذموم می دانست
Audio
- ریشۀ ایجاد خشم در انسان چیست؟
- چرا دست از شخصیت برنمیداریم؟
محمدجعفر مصفا
تابستان ۱۳۸۴
@Mossaffadotcom
- چرا دست از شخصیت برنمیداریم؟
محمدجعفر مصفا
تابستان ۱۳۸۴
@Mossaffadotcom
من با خانواده بالا وقتی اول دبیرستان بودم، آشنا شدم. از لابهلای گفتگوی معلم المپیادمان آقای میرزاخانی که توی عکس هم هست.
سال بعد که امیرحسین هاشمی معلمان شد، بیشتر با این خانواده انس گرفتم. همشهری داستان برای من، یک معنا داشت، خواندن برای لذت. لذت فراموش شدهای که این مجله به آن جان میداد.
شهریور پارسال سرطان فساد و رانتخواری به این عضو زیبا حمله کرد و جانش را ستاند. حالا اما از خاکستر این ققنوس زیبا دو نوزاد روییده، مجله "سان" و مجله "ناداستان"
پنج شنبه در رونمایی مجله ناداستان وقتی جمعیت حاضر را دیدم، کمی امیدوار شدم به این لذتِ فراموش شده.
برای خانواده بالا که من طفیلیاش هستم، آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.
#ناداستان
#از_واقعیت_نترسید
سال بعد که امیرحسین هاشمی معلمان شد، بیشتر با این خانواده انس گرفتم. همشهری داستان برای من، یک معنا داشت، خواندن برای لذت. لذت فراموش شدهای که این مجله به آن جان میداد.
شهریور پارسال سرطان فساد و رانتخواری به این عضو زیبا حمله کرد و جانش را ستاند. حالا اما از خاکستر این ققنوس زیبا دو نوزاد روییده، مجله "سان" و مجله "ناداستان"
پنج شنبه در رونمایی مجله ناداستان وقتی جمعیت حاضر را دیدم، کمی امیدوار شدم به این لذتِ فراموش شده.
برای خانواده بالا که من طفیلیاش هستم، آرزوی موفقیت و سلامتی دارم.
#ناداستان
#از_واقعیت_نترسید
📘📗📕📔 بهترین کتابهای سال 97
سال 97، سال پر کتابی بود. در سالی که گذشت بیشتر رمانها و آثار پلیسی خواندم. حال دوست دارم بهترین کتابها را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر دوست داشتید، آنها را بخوانید.
بهترین رمانهایی که خواندم:
1. سگهای ریگا نوشته هنینگ مانکل؛ نشر هرمس
2. مرداد دیوانه محمد حسن شهسواری؛ نشر هیلا
3. خداحافظی طولانی ریموند چندلر؛ ترجمه جعفری جوزانی
بهترین کتبی که در حوزه نقد ادبی یا درباره ادبیات خواندم:
1. آناتومی داستان نوشته جان تروپی؛ ترجمه گذرآبادی
2. حرکت درمه نوشته محمد حسن شهسواری؛ نشر چشمه
بهترین کُتب علمی که خواندم:
1. Your brain on Porn; Internet Pornography and the Emerging Science of Addiction
بهترین کُتب با موضوع ناداستان:
1. The linguist; Steven Kaufmann
سال 97، سال پر کتابی بود. در سالی که گذشت بیشتر رمانها و آثار پلیسی خواندم. حال دوست دارم بهترین کتابها را با شما به اشتراک بگذارم تا اگر دوست داشتید، آنها را بخوانید.
بهترین رمانهایی که خواندم:
1. سگهای ریگا نوشته هنینگ مانکل؛ نشر هرمس
2. مرداد دیوانه محمد حسن شهسواری؛ نشر هیلا
3. خداحافظی طولانی ریموند چندلر؛ ترجمه جعفری جوزانی
بهترین کتبی که در حوزه نقد ادبی یا درباره ادبیات خواندم:
1. آناتومی داستان نوشته جان تروپی؛ ترجمه گذرآبادی
2. حرکت درمه نوشته محمد حسن شهسواری؛ نشر چشمه
بهترین کُتب علمی که خواندم:
1. Your brain on Porn; Internet Pornography and the Emerging Science of Addiction
بهترین کُتب با موضوع ناداستان:
1. The linguist; Steven Kaufmann
🎥 بهترین فیلمهای سال 97
فیلم دیدن کار لذت بخشی است. سال 97 فیلمهای زیادی دیدم. قدیمی و جدید از Moonstruck گرفته تا Green Book اما بهترین فیلمهایی که امسال دیدم ازین قرار اند:
1. Roma (2018)
2. Cold War (2018)
3. The Descendants (2011)
میتوانید این فیلمها را در تعطیلات عید ببینید و از دیدنشان لذت ببرید.
فیلم دیدن کار لذت بخشی است. سال 97 فیلمهای زیادی دیدم. قدیمی و جدید از Moonstruck گرفته تا Green Book اما بهترین فیلمهایی که امسال دیدم ازین قرار اند:
1. Roma (2018)
2. Cold War (2018)
3. The Descendants (2011)
میتوانید این فیلمها را در تعطیلات عید ببینید و از دیدنشان لذت ببرید.