معنای روشنفکر/ #ماریو_بارگاس_یوسا
مترجم #صالح_رستمی
قسمت اول: (در باب عشق و نوشتن)
❓چه موانعی بر سر راهِ خلاقیت نوشتاری شما وجود دارد؟
💬 خب، شاید بزرگترین مانع عدم اعتماد بنفس باشد. بر خلاف آنچه که ممکن است بنظر بیاید، این حقیقت که من زمان زیادی را صرف نوشتن میکنم، یا اینکه کتابهای زیادی چاپ کردهام، به من اعتماد به نفس نمیدهد. بالعکس، متزلزلم میکند. احتمالا به این دلیل که هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر خودم را نقد میکنم و جاه طلبی بیشتری دارم. اما تزلزلی که حالا هنگام نوشتن یک روایت حس میکنم – چه آن روایت رمان باشد، یا نمایش نامه و یا حتی یک مقاله- بیشتر از زمانی است که اولین کارهایم را مینوشتم. اما من میدانم، با پوست کلفتی و کار مداوم، میتوانم بر این عدم اعتماد بنفس غلبه کنم.
❓عشق در زندگی شما چه معنایی داشته است؟
💬عشق، مانند ادبیات، چیزی است که زندگی را در مسیری شگفتانگیز، غنی میسازد. من باور دارم که گفتن این موضوع سخت است. عشق چیزی است که در خلوت تجربه میشود. و این ارتباط انسانی بسیار شدید-احتمالا غنی ترین ارتباطی که بین انسانها وجود دارد- نیازمند صمیمیت بسیار است. نیازمند نوعی از محرمانگی که محفوظ می شود. زیرا وقتی فاش می شود، فاسد میشود و مبتذل می گردد، مگر این طور نیست؟ اما غنیبخشترین لحظهها در عشق تجربه میشود. وقتی شما اشتیاق زیادی دارید، طعم هرچیزی به مذاقتان خوش میآید: همه چیز زیباتر است و شما با زندگی خوشبینانهای مواجه میشوید، و تنها عشق به شما این زندگی را میدهد. عشق تجربه بنیادینی است که هم ژرفای وجودتان را میگسترد و هم بیشک خواستگاه آلام و زجرهای شماست. کمالگرایی در عشق، اغلب موجب تصادم روابط عاشقانه با واقعیت میشود. اما با این حال، من فکر میکنم با وجود آگاهی از عواقب آسیبزنندهِ –و گاه وحشتناکِ- عشق، هیچ کس نمیخواهد در راه آن تسلیم شود. چرا که زیستن با عشق، زیستن با مادر تجربههاست: تجربهای کامل، بهغایت دیوانهوار و بهغایت محض.
❓و معنای عشق در سن شما چیست؟
💬 بنظرم عشق ربط کمی به سن و سال دارد. خب، عشق برای یک جوان کمالگرایانهتر و معصومانهتر است. عشق برای یک بزرگسال، برای کسی که یک پایش لبِ گور است، عشقی است شامل بسیاری از تجربههای متراکم، این عشق با خرد بیشتر و دانش بهتری نسبت به واقعیت، زیسته میشود. اما فارغ از این تفاوتها، باور دارم، آن سرخوشی، آن لذت و آن حس خوشبینی در زندگی، که عشق در این سن به شما اعطا میکند، درست مانند زمانی است که شما یک نوجوان هستید.
این نسخه کاملتر ترجمه مصاحبه با ماریو بارگاس یوسا است. این ترجمه در روزنامه داخلی دانشگاه شریف (@sharifdaily) منتشر گردیده است.
نسخه اصلی این مصاحبه، در مارس سال 2016، در روزنامه هافینگتون پست منتشر شده است
@Rwriter
مترجم #صالح_رستمی
قسمت اول: (در باب عشق و نوشتن)
❓چه موانعی بر سر راهِ خلاقیت نوشتاری شما وجود دارد؟
💬 خب، شاید بزرگترین مانع عدم اعتماد بنفس باشد. بر خلاف آنچه که ممکن است بنظر بیاید، این حقیقت که من زمان زیادی را صرف نوشتن میکنم، یا اینکه کتابهای زیادی چاپ کردهام، به من اعتماد به نفس نمیدهد. بالعکس، متزلزلم میکند. احتمالا به این دلیل که هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر خودم را نقد میکنم و جاه طلبی بیشتری دارم. اما تزلزلی که حالا هنگام نوشتن یک روایت حس میکنم – چه آن روایت رمان باشد، یا نمایش نامه و یا حتی یک مقاله- بیشتر از زمانی است که اولین کارهایم را مینوشتم. اما من میدانم، با پوست کلفتی و کار مداوم، میتوانم بر این عدم اعتماد بنفس غلبه کنم.
❓عشق در زندگی شما چه معنایی داشته است؟
💬عشق، مانند ادبیات، چیزی است که زندگی را در مسیری شگفتانگیز، غنی میسازد. من باور دارم که گفتن این موضوع سخت است. عشق چیزی است که در خلوت تجربه میشود. و این ارتباط انسانی بسیار شدید-احتمالا غنی ترین ارتباطی که بین انسانها وجود دارد- نیازمند صمیمیت بسیار است. نیازمند نوعی از محرمانگی که محفوظ می شود. زیرا وقتی فاش می شود، فاسد میشود و مبتذل می گردد، مگر این طور نیست؟ اما غنیبخشترین لحظهها در عشق تجربه میشود. وقتی شما اشتیاق زیادی دارید، طعم هرچیزی به مذاقتان خوش میآید: همه چیز زیباتر است و شما با زندگی خوشبینانهای مواجه میشوید، و تنها عشق به شما این زندگی را میدهد. عشق تجربه بنیادینی است که هم ژرفای وجودتان را میگسترد و هم بیشک خواستگاه آلام و زجرهای شماست. کمالگرایی در عشق، اغلب موجب تصادم روابط عاشقانه با واقعیت میشود. اما با این حال، من فکر میکنم با وجود آگاهی از عواقب آسیبزنندهِ –و گاه وحشتناکِ- عشق، هیچ کس نمیخواهد در راه آن تسلیم شود. چرا که زیستن با عشق، زیستن با مادر تجربههاست: تجربهای کامل، بهغایت دیوانهوار و بهغایت محض.
❓و معنای عشق در سن شما چیست؟
💬 بنظرم عشق ربط کمی به سن و سال دارد. خب، عشق برای یک جوان کمالگرایانهتر و معصومانهتر است. عشق برای یک بزرگسال، برای کسی که یک پایش لبِ گور است، عشقی است شامل بسیاری از تجربههای متراکم، این عشق با خرد بیشتر و دانش بهتری نسبت به واقعیت، زیسته میشود. اما فارغ از این تفاوتها، باور دارم، آن سرخوشی، آن لذت و آن حس خوشبینی در زندگی، که عشق در این سن به شما اعطا میکند، درست مانند زمانی است که شما یک نوجوان هستید.
این نسخه کاملتر ترجمه مصاحبه با ماریو بارگاس یوسا است. این ترجمه در روزنامه داخلی دانشگاه شریف (@sharifdaily) منتشر گردیده است.
نسخه اصلی این مصاحبه، در مارس سال 2016، در روزنامه هافینگتون پست منتشر شده است
@Rwriter
معنای روشنفکر/ #ماریو_بارگاس_یوسا
مترجم #صالح_رستمی
قسمت دوم و آخر: (تکنولوژی و روشنفکری)
❓بیایید دربارهی کتابتان "تمدن نظارهگر" صحبت کنیم. بنظر شما، فرهنگ غنی دیگر موجب تغییر و تحول جهان نمیشود؟
💬خب، به باور من، فرهنگ غنی در حال ناپدید شدن است. این، بنظرم، یک تراژدی هشدار دهنده است –که یکی از دلایل من برا نوشتن این کتاب بود- زیرا فرهنگ غنی لاجرم مفهومی نخبهگرایانه است. فرهنگ غنی توسط اقلیت درک میشود، و این خیلی سادهلوحانه است که فکر کنیم، فرهنگ غنی برای همه قابل دسترس است. برای رسیدن به فرهنگ غنی باید علاقه، کنجکاوی، صبر و نظم داشت و همه این ویژگیها را ندارند.
از طرفی، ایده فهم فرهنگ برای همه، ایده خوبی است، چه کسی میتواند ضدِ این ایده سخن بگوید؟ اما دقیقا در همین نقطه، اگر این ایده به معنای دسترسی همگان به فرهنگ باشد–کماینکه متاسفانه در زمان ما داریم به این سمت میرویم-، لاجرم فرهنگ مبتذل میشود، فقیر میگردد و تبدیل به چیزی کهنه و نوعی سرگرمی میشود، و خب قطعا نتیجه بسیار منفی است.
و من باور دارم که در زمان ما، نقص بزرگی، نظام آموزشی را فراگرفته است. نظام آموزشی امروز نه تنها از فرهنگ غنی محافظت نمیکند، بلکه به دیده تحقیر بدان مینگرد. خلقِ هنر و یا تفکر نیازمند نگاهی به گذشته و تاریخ است، چرا که زمان حال هنر ناقصی را تولید میکند.
❓و بنظر شما تکنولوژی هم در این مورد نقش دارد؟
💬 بدون شک. تلاش روشنفکری و ذهنی کم کم در حال محو شدن است، چرا که تکنولوژی باعث میشود، چنین تلاشی را ترک کنیم.
❓بنظر شما در زندگی سیاسی حال حاضر، روشنفکران باید چه نقشی ایفا کنند؟
💬 خب، من متعلق به نسلی هستم که عمیقا تحت تاثیر متفکران اگزیستانسیالیست بود. و گرچه، از بعضی جنبهها دیگر مانند سارتر فکر نمیکنم و منتقد آثار او هستم، باور دارم ایده او که میگفت نویسنده یا روشنفکر به زمانهاش، به حقیقت پیرامونش و به جامعهاش تعهد دارد، کاملا درست بود. کسی نمیتواند بنویسد، نقاشی کند و یا آهنگ بسازد، و در عین حال نسبت به مشکلاتِ جهانی که در آن زندگی میکند بیتفاوت باشد. این موضوع بسیار بنیادی است، خصوصا اگر شما به دموکراسی اعتقاد داشته باشید؛ به این که همه در رسیدن به راه حلِ مشکلات سهم دارند. و به این باور داشته باشید که انسانها ورای تفاوتهایشان میتوانند به دنبال جواب مشکلات بگردند.
این اصل بسیار کلیدی است و علاوهبراین من باور دارم ادبیات حقیقی و هنر حقیقی باید بر این اصل تکیه کند. امروزه مشکل اصلی این است که ایدههای متنی نسبت به تصاویر و چیزهای ملموس اهمیت کمتری پیدا کردند. من معتقدم که تکنولوژی صرف کافی نیست و حضور ایدهها در بحثهای اجتماعی برای فهمیدن مسائل انسانی حیاتی است. اما در زمان ما اینگونه بنظر میرسد که ایدهها مورد بیاهمیتی قرار گرفتند و جای خود را به تصاویر و مدیاهای تصویری داده اند.
این نسخه کاملتر ترجمه مصاحبه با ماریو بارگاس یوسا است. این ترجمه در روزنامه داخلی دانشگاه شریف (@sharifdaily) منتشر گردیده است.
نسخه اصلی این مصاحبه، در مارس سال 2016، در روزنامه هافینگتون پست منتشر شده است
مترجم #صالح_رستمی
قسمت دوم و آخر: (تکنولوژی و روشنفکری)
❓بیایید دربارهی کتابتان "تمدن نظارهگر" صحبت کنیم. بنظر شما، فرهنگ غنی دیگر موجب تغییر و تحول جهان نمیشود؟
💬خب، به باور من، فرهنگ غنی در حال ناپدید شدن است. این، بنظرم، یک تراژدی هشدار دهنده است –که یکی از دلایل من برا نوشتن این کتاب بود- زیرا فرهنگ غنی لاجرم مفهومی نخبهگرایانه است. فرهنگ غنی توسط اقلیت درک میشود، و این خیلی سادهلوحانه است که فکر کنیم، فرهنگ غنی برای همه قابل دسترس است. برای رسیدن به فرهنگ غنی باید علاقه، کنجکاوی، صبر و نظم داشت و همه این ویژگیها را ندارند.
از طرفی، ایده فهم فرهنگ برای همه، ایده خوبی است، چه کسی میتواند ضدِ این ایده سخن بگوید؟ اما دقیقا در همین نقطه، اگر این ایده به معنای دسترسی همگان به فرهنگ باشد–کماینکه متاسفانه در زمان ما داریم به این سمت میرویم-، لاجرم فرهنگ مبتذل میشود، فقیر میگردد و تبدیل به چیزی کهنه و نوعی سرگرمی میشود، و خب قطعا نتیجه بسیار منفی است.
و من باور دارم که در زمان ما، نقص بزرگی، نظام آموزشی را فراگرفته است. نظام آموزشی امروز نه تنها از فرهنگ غنی محافظت نمیکند، بلکه به دیده تحقیر بدان مینگرد. خلقِ هنر و یا تفکر نیازمند نگاهی به گذشته و تاریخ است، چرا که زمان حال هنر ناقصی را تولید میکند.
❓و بنظر شما تکنولوژی هم در این مورد نقش دارد؟
💬 بدون شک. تلاش روشنفکری و ذهنی کم کم در حال محو شدن است، چرا که تکنولوژی باعث میشود، چنین تلاشی را ترک کنیم.
❓بنظر شما در زندگی سیاسی حال حاضر، روشنفکران باید چه نقشی ایفا کنند؟
💬 خب، من متعلق به نسلی هستم که عمیقا تحت تاثیر متفکران اگزیستانسیالیست بود. و گرچه، از بعضی جنبهها دیگر مانند سارتر فکر نمیکنم و منتقد آثار او هستم، باور دارم ایده او که میگفت نویسنده یا روشنفکر به زمانهاش، به حقیقت پیرامونش و به جامعهاش تعهد دارد، کاملا درست بود. کسی نمیتواند بنویسد، نقاشی کند و یا آهنگ بسازد، و در عین حال نسبت به مشکلاتِ جهانی که در آن زندگی میکند بیتفاوت باشد. این موضوع بسیار بنیادی است، خصوصا اگر شما به دموکراسی اعتقاد داشته باشید؛ به این که همه در رسیدن به راه حلِ مشکلات سهم دارند. و به این باور داشته باشید که انسانها ورای تفاوتهایشان میتوانند به دنبال جواب مشکلات بگردند.
این اصل بسیار کلیدی است و علاوهبراین من باور دارم ادبیات حقیقی و هنر حقیقی باید بر این اصل تکیه کند. امروزه مشکل اصلی این است که ایدههای متنی نسبت به تصاویر و چیزهای ملموس اهمیت کمتری پیدا کردند. من معتقدم که تکنولوژی صرف کافی نیست و حضور ایدهها در بحثهای اجتماعی برای فهمیدن مسائل انسانی حیاتی است. اما در زمان ما اینگونه بنظر میرسد که ایدهها مورد بیاهمیتی قرار گرفتند و جای خود را به تصاویر و مدیاهای تصویری داده اند.
این نسخه کاملتر ترجمه مصاحبه با ماریو بارگاس یوسا است. این ترجمه در روزنامه داخلی دانشگاه شریف (@sharifdaily) منتشر گردیده است.
نسخه اصلی این مصاحبه، در مارس سال 2016، در روزنامه هافینگتون پست منتشر شده است
اعدام درمانی= راه حل تنبلها!
💥از میان اخبار امروز: دادگاه، دو اخلالگر اقتصادی فارس را به اعدام محکوم کرد.💥
کافی است نگاهی به لیست مفاسد اقتصادی در کشورها نگاه کنیم. هفت کشوری که در دنیا سلامت کامل اقتصادی دارند شامل کشورهای زیر هستند:
دانمارک
نیوزیلند
فنلاند
سوئد
سوئیس
نروژ
سنگاپور
هلند
در میان این کشورها جز سنگاپور (که اعدام در آن مربوط به مفسدههای اقتصادی نیست و نرخ اعدام در آن بین 1 تا دو نفر در سال است) قانون اعدام در الباقی کشورها لغو گردیده است.
در میان لیست مفسدههای اقتصادی، ایران رتبه 130 را در میان 175 کشور دارد. و کشورهایی مانند عربستان سعودی، مالدیو، اتیوپی، بولیوی و تونس وضعیت بهتری از ایران دارند.
بی شک عقل سلیم به ما میگوید که اعدام کوچکترین تاثیری در کاهش جرایم نداشته و ندارد. اگر نگاهی به دیگر موارد مانند قتل، قاچاق مواد مخدر و...، بیندازیم متوجه میشویم این دست جرایم در کشورهای بالا نیز نرخ بسیار کمی دارند.
باید بدانیم که لغو قانون اعدام به تنهایی موجب کاهش فساد اقتصادی و اداری نمیشود. اما قطعا اعدام هیچ تاثیری در کاهش فساد ندارد. اعدام راه حل تنبلهاست. به جای آن که مشکلات و قوانین حل و اصلاح شوند، داریم روی اثر مشکلات سر پوش میگذاریم. مثل این میماند در اتاقی که داخل آن چندین کیسه بد بوی زباله است، اسپری عطر بزنیم. آری عطر اعدام برای مدتی بوی فساد را از بین میبرد، اما روزی فساد گلویمان را میفشارد و ما را خفه میکند.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/252
💥از میان اخبار امروز: دادگاه، دو اخلالگر اقتصادی فارس را به اعدام محکوم کرد.💥
کافی است نگاهی به لیست مفاسد اقتصادی در کشورها نگاه کنیم. هفت کشوری که در دنیا سلامت کامل اقتصادی دارند شامل کشورهای زیر هستند:
دانمارک
نیوزیلند
فنلاند
سوئد
سوئیس
نروژ
سنگاپور
هلند
در میان این کشورها جز سنگاپور (که اعدام در آن مربوط به مفسدههای اقتصادی نیست و نرخ اعدام در آن بین 1 تا دو نفر در سال است) قانون اعدام در الباقی کشورها لغو گردیده است.
در میان لیست مفسدههای اقتصادی، ایران رتبه 130 را در میان 175 کشور دارد. و کشورهایی مانند عربستان سعودی، مالدیو، اتیوپی، بولیوی و تونس وضعیت بهتری از ایران دارند.
بی شک عقل سلیم به ما میگوید که اعدام کوچکترین تاثیری در کاهش جرایم نداشته و ندارد. اگر نگاهی به دیگر موارد مانند قتل، قاچاق مواد مخدر و...، بیندازیم متوجه میشویم این دست جرایم در کشورهای بالا نیز نرخ بسیار کمی دارند.
باید بدانیم که لغو قانون اعدام به تنهایی موجب کاهش فساد اقتصادی و اداری نمیشود. اما قطعا اعدام هیچ تاثیری در کاهش فساد ندارد. اعدام راه حل تنبلهاست. به جای آن که مشکلات و قوانین حل و اصلاح شوند، داریم روی اثر مشکلات سر پوش میگذاریم. مثل این میماند در اتاقی که داخل آن چندین کیسه بد بوی زباله است، اسپری عطر بزنیم. آری عطر اعدام برای مدتی بوی فساد را از بین میبرد، اما روزی فساد گلویمان را میفشارد و ما را خفه میکند.
@Rwriter
https://t.me/Rwriter/252
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
اعدام= راه حل تنبلها
@Rwriter
@Rwriter
Forwarded from جناییخوانی با لاله زارع
گفتوگو با هنینگ مانکل
داستان جنایی آینه است!
مترجم: صالح رستمی
📌نویسنده باهوش از قبل میداند که داستان جنایی مثل یک آینه میماند. آینهای که یک وسیله بسیار موثر برای نشان دادن تضادها در جامعه است، تضاد میان زن و مرد، تضاد میان رویا و حقیقت، تضاد میان فقیر و غنی و همچنین تضادهایی که درون خود ما وجود دارد.
📌 اگر رمان شما در گوتلند بگذرد، فقط بخاطر این که تعطیلات را توی یک کلبه کوچک در گوتلند میگذرانید، باید بگم کار شما خیلی احمقانه است. جز یکی دو تا استثنا، اغلب داستانهای جنایی که در سوئد چاپ میشوند، آشغالاند.
📌وقتی به گاندی فکر میکنم، حس میکنم او از معدود کسانی است که تا ۵۰۰ سال دیگر هم دربارهاش حرف خواهند زد. در حالی که انسانهای زیادی فراموش خواهند شد.
#ادبیات_جنایی_سوئد
#هنینگ_مانکل
#گفتگو
#گفت_و_گو
#صالح_رستمی
@jenaikhani
گفتگوی کامل را اینجا بخوانید:👇
http://khabgard.com/Crimereader/228
داستان جنایی آینه است!
مترجم: صالح رستمی
📌نویسنده باهوش از قبل میداند که داستان جنایی مثل یک آینه میماند. آینهای که یک وسیله بسیار موثر برای نشان دادن تضادها در جامعه است، تضاد میان زن و مرد، تضاد میان رویا و حقیقت، تضاد میان فقیر و غنی و همچنین تضادهایی که درون خود ما وجود دارد.
📌 اگر رمان شما در گوتلند بگذرد، فقط بخاطر این که تعطیلات را توی یک کلبه کوچک در گوتلند میگذرانید، باید بگم کار شما خیلی احمقانه است. جز یکی دو تا استثنا، اغلب داستانهای جنایی که در سوئد چاپ میشوند، آشغالاند.
📌وقتی به گاندی فکر میکنم، حس میکنم او از معدود کسانی است که تا ۵۰۰ سال دیگر هم دربارهاش حرف خواهند زد. در حالی که انسانهای زیادی فراموش خواهند شد.
#ادبیات_جنایی_سوئد
#هنینگ_مانکل
#گفتگو
#گفت_و_گو
#صالح_رستمی
@jenaikhani
گفتگوی کامل را اینجا بخوانید:👇
http://khabgard.com/Crimereader/228
«بابایی»
«جون بابایی»
«حوصله سوالهای سخت داری؟»
«حوصله هر کار سختی رو برای تو دارم»
بعد هر دو دستش را نوازش کردم
«چه چیزی جلو پیشرفت ما رو میگیره؟ آخه میخوام در آینده مایه افتخار تو و مامانم باشم.»
خیلی سعی کرد لبخند بزند. گفت: «همین الانشم به دخترم کلی افتخار میکنم»
«نه بابایی. میخوام به یه جایی برسم که جتی تو رو هم متعجب کنم.»
«واقعا میخوای بدونی؟»
«میخوام»
«خیلی دردناکه ها دخترم.»
«من دختر محکمیام.»
حالا او داشت پشت دست من را نوازش میکرد. گفت :« اول به نظر میرسه چیزهایی که خیلی دوست داریم، بزرگترین موانع ما برای پیشرفت هستن. مثلا عذا برای اونی که اضافه وزن داره. یا پول برای اونی که فکر میکنه تنها حلٌال مشکلاته.»
«مگه این طور نیست؟ منظورم اینه مگه همیشه چیزهایی که دوست داریم، جلومون رو نمیگیرن؟»
«چرا. حتما همین طوره. اما اگه بخوای خیلی پیشرفت کنی و به جایگاهی برسی که فقط 5 درصد مردم دنیا به اون جا میرسند، یعنی اونایی که تاریخ بشر رو ساختند، اون وقته که بزرگترین مانع در برابر پیشرفتت کسانی هستند که خیلی دوستت دارند.»
از کتاب مرداد دیوانه، نوشته محمد حسن شهسواری
#از_میان_کتابها
@Rwriter
«جون بابایی»
«حوصله سوالهای سخت داری؟»
«حوصله هر کار سختی رو برای تو دارم»
بعد هر دو دستش را نوازش کردم
«چه چیزی جلو پیشرفت ما رو میگیره؟ آخه میخوام در آینده مایه افتخار تو و مامانم باشم.»
خیلی سعی کرد لبخند بزند. گفت: «همین الانشم به دخترم کلی افتخار میکنم»
«نه بابایی. میخوام به یه جایی برسم که جتی تو رو هم متعجب کنم.»
«واقعا میخوای بدونی؟»
«میخوام»
«خیلی دردناکه ها دخترم.»
«من دختر محکمیام.»
حالا او داشت پشت دست من را نوازش میکرد. گفت :« اول به نظر میرسه چیزهایی که خیلی دوست داریم، بزرگترین موانع ما برای پیشرفت هستن. مثلا عذا برای اونی که اضافه وزن داره. یا پول برای اونی که فکر میکنه تنها حلٌال مشکلاته.»
«مگه این طور نیست؟ منظورم اینه مگه همیشه چیزهایی که دوست داریم، جلومون رو نمیگیرن؟»
«چرا. حتما همین طوره. اما اگه بخوای خیلی پیشرفت کنی و به جایگاهی برسی که فقط 5 درصد مردم دنیا به اون جا میرسند، یعنی اونایی که تاریخ بشر رو ساختند، اون وقته که بزرگترین مانع در برابر پیشرفتت کسانی هستند که خیلی دوستت دارند.»
از کتاب مرداد دیوانه، نوشته محمد حسن شهسواری
#از_میان_کتابها
@Rwriter
فالِ یلدای 97...
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
@Rwriter
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
@Rwriter
چرا آتش سلوی خاموشی ندارد؟
نگاهی به دلایل اهمیت انتشار عکس سلوی کی نژاد دختر محمد علی کی نژاد دختر استاد دانشگاه و عضو شورای فرهنگی
انتشار عکسهای دختر سلوی کی نژاد (توسط خودش) به دلایل زیر اهمیت دارد
1. اگر به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی نگاه کنیم متوجه میشویم این شورا از سال 1362 به بعد دست به اخراج استادان بسیاری زده است. و اگر نگاهی دلایل اخراج بسیاری از استادان توانمند آن روزها بیندازیم. میتوانیم به سادگی به فهمیم که اگر عکسی مانند آنچه که سلوی کی نژاد منتشر کرده در وسایل استادان آن دوران پیدا میشد، یحتمل استاد مورد نظر اخراج میشد. درست است که محمد علی کی نژاد بعدها یعنی از سال 72 به این شورا پیوست اما کار او و دخترش مغایر با روح عملکرد این شوراست. عملکردی که نویسنده این یادداشت به هیچ عنوان تائیدش نمیکند.
2. این روزها تزویر مثل مایعی سمی از سر و روی مسئولان کشوری و لشکری ایران بیرون میریزد. تکذیبهای ساده لوحانه و مذبوحانه مسئولین نیز درباره ناکارآمدیهایشان در تمامی قسمتهای کشور و تمامی جناحها مشهود است. عکس سلوی کینژاد نمونهای از برملا شدن این تزویرها و دورییهاست. همچنین تکذیبهای پدرش و اعلام فتوشاپ بودن عکسها.
3. رضا فرجی دانا، وزیر علوم پیشین حسن روحانی، سعی زیادی کرد تا پرونده بورسیههای غیرقانونی را افشا و به آن رسیدگی کند که مانند تمامی کارهای مثبت در جمهوری اسلامی به بن بست خورد. دختر سلوی کینژاد به استناد مدارک منتشر شده یکی از استفاده کنندگان غیر قانونی از بورسیههای دولتی و حکومتی بوده است.
4. امروزه که بسیاری از پولداران و مرفهان در جامعه ایرانی دارای #حشر_آمریکایی هستند و دوست دارند بچه خودشان را در آمریکا به دنیا آوردند. آمریکایی که ستیز با آن حیات و ممات مسئولان ایرانی است و هزینهاش را مردم ایران میپردازند. سلوی کی نژاد دختر کسی است که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. شورایی که یکی از ریشههای اصلی انقلاب اسلامی است و همیشه بدان افتخار میشود. با توجه به این که پدر سلوی کینژاد کوچکترین اظهار ندامتی از اتفاقات گذشته نکرده، باز هم میشود نتیجه گرفت این نیز برگ زرین دیگری است از تزویر مسئولان مملکتی.
5. امروزه که بسیج و دیگر قسمتهای فرهنگی درخت کریسمس و کریسمس را انحراف و نفوذ فرهنگی میدانند و برایش مستند نیز میسازند، جشن کریسمس گیری دختر عضو شورای عالی فرهنگی حائز اهمیت است. چرا که این نهاد یکی از مهمترین نهادهای فرهنگی در ایران است.
https://t.me/Rwriter/262
@Rwriter
نگاهی به دلایل اهمیت انتشار عکس سلوی کی نژاد دختر محمد علی کی نژاد دختر استاد دانشگاه و عضو شورای فرهنگی
انتشار عکسهای دختر سلوی کی نژاد (توسط خودش) به دلایل زیر اهمیت دارد
1. اگر به تاریخچه شورای عالی انقلاب فرهنگی نگاه کنیم متوجه میشویم این شورا از سال 1362 به بعد دست به اخراج استادان بسیاری زده است. و اگر نگاهی دلایل اخراج بسیاری از استادان توانمند آن روزها بیندازیم. میتوانیم به سادگی به فهمیم که اگر عکسی مانند آنچه که سلوی کی نژاد منتشر کرده در وسایل استادان آن دوران پیدا میشد، یحتمل استاد مورد نظر اخراج میشد. درست است که محمد علی کی نژاد بعدها یعنی از سال 72 به این شورا پیوست اما کار او و دخترش مغایر با روح عملکرد این شوراست. عملکردی که نویسنده این یادداشت به هیچ عنوان تائیدش نمیکند.
2. این روزها تزویر مثل مایعی سمی از سر و روی مسئولان کشوری و لشکری ایران بیرون میریزد. تکذیبهای ساده لوحانه و مذبوحانه مسئولین نیز درباره ناکارآمدیهایشان در تمامی قسمتهای کشور و تمامی جناحها مشهود است. عکس سلوی کینژاد نمونهای از برملا شدن این تزویرها و دورییهاست. همچنین تکذیبهای پدرش و اعلام فتوشاپ بودن عکسها.
3. رضا فرجی دانا، وزیر علوم پیشین حسن روحانی، سعی زیادی کرد تا پرونده بورسیههای غیرقانونی را افشا و به آن رسیدگی کند که مانند تمامی کارهای مثبت در جمهوری اسلامی به بن بست خورد. دختر سلوی کینژاد به استناد مدارک منتشر شده یکی از استفاده کنندگان غیر قانونی از بورسیههای دولتی و حکومتی بوده است.
4. امروزه که بسیاری از پولداران و مرفهان در جامعه ایرانی دارای #حشر_آمریکایی هستند و دوست دارند بچه خودشان را در آمریکا به دنیا آوردند. آمریکایی که ستیز با آن حیات و ممات مسئولان ایرانی است و هزینهاش را مردم ایران میپردازند. سلوی کی نژاد دختر کسی است که عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است. شورایی که یکی از ریشههای اصلی انقلاب اسلامی است و همیشه بدان افتخار میشود. با توجه به این که پدر سلوی کینژاد کوچکترین اظهار ندامتی از اتفاقات گذشته نکرده، باز هم میشود نتیجه گرفت این نیز برگ زرین دیگری است از تزویر مسئولان مملکتی.
5. امروزه که بسیج و دیگر قسمتهای فرهنگی درخت کریسمس و کریسمس را انحراف و نفوذ فرهنگی میدانند و برایش مستند نیز میسازند، جشن کریسمس گیری دختر عضو شورای عالی فرهنگی حائز اهمیت است. چرا که این نهاد یکی از مهمترین نهادهای فرهنگی در ایران است.
https://t.me/Rwriter/262
@Rwriter
Telegram
نوشتههای یک نویسنده کوچک
چرا آتش سلوی خاموشی ندارد؟
@Rwriter
@Rwriter
به مناسبت حال و هوای این روزها که دارد دوباره فوتبالی میشود عکس بالا را دیدم. زن و مرد کنار هم با هر پوششی در ورزشگاه امجدیه نشسته اند. هیچ کسی هم منقلب نمی شود.
@Rwriter
@Rwriter
از احمد کیارستمی چه سوالی دارید؟
#مصاحبه
☑️احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی، کارگردان شهیر سینمای ایران و فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، است.
⚫️او عکاس و گرافیست و در حال حاضر کارآفرینی موفق در سیلیکونولی و صاحب امتیاز شرکت Quantum است.
⚫️از او درباره رابطه اش، با پدر، هنر و کارآفرینی خواهم پرسید.
☑️این مصاحبه در روزنامه شریف منتشر خواهد شد.
☑️اگر پیشنهادی درباره سوالات دارید به آیدی زیر بفرستید:
@salehwriter
@Rwriter
#مصاحبه
☑️احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی، کارگردان شهیر سینمای ایران و فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، است.
⚫️او عکاس و گرافیست و در حال حاضر کارآفرینی موفق در سیلیکونولی و صاحب امتیاز شرکت Quantum است.
⚫️از او درباره رابطه اش، با پدر، هنر و کارآفرینی خواهم پرسید.
☑️این مصاحبه در روزنامه شریف منتشر خواهد شد.
☑️اگر پیشنهادی درباره سوالات دارید به آیدی زیر بفرستید:
@salehwriter
@Rwriter
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا... @Rwriter
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا...
خبر درگذشت دوتا از همکلاسیهایمان در هفته قبل، همه را در بهت عمیقی فرو برد. برای یک دانشجو شنیدن خبر فوت همدانشگاهیاش هم میتواند بسیار دردناک باشد و هم بسیار ترسناک. دانشجو از خودش میپرسد، آیا ممکن است من هم با همه آرزوهای برآورده نشدهام خیلی زود از دنیا بروم؟ آن وقت است که میخواهد بداند چه شد که همکلاسیاش جوان مرگ شد؟ دانشجو اینها را میپرسد تا کمی از اضطراب و استرسش کم کند. اما وظیفه دانشگاه به عنوان جایی که ما ساعات زیادی از جوانیمان را در آن میگذرانیم چیست؟ دانشگاهی که باید محیطی را برای دانشجو فراهم کند دتا دغدغهاش فقط فعالیتهای درسی و اجتماعیاش باشد و لاغیر، باید چه کند، گفتن یک تسلیت خشک و خالی و تمام؟
در هفته گذشته سوالهایی که برای خیلی از دانشجویان پیش آمد، از دسته سوالات بالا بود. اما دانشگاه با سکوت همیشگیاش، فقط دو پیام تسلیت گفت و پرسشهای همه را مسکوت گذاشت. این کار باعث شد شایعات درباره هر دو فوت هفته گذشته، بخصوص مورد دوم که برای یکی از دانشجویان ورودی جدید رخ داد، بالا بگیرد. این سیاست دانشگاه در برابر چنین مسائلی، سیاست جدیدی نیست. شهریور چند سال قبل بود که یکی از دانشجویان دانشگاه به زندگی خود به شکل خودخواسته پایان داد و دانشگاه صلاح دید باز درباره این موضوع سکوت کند. یا مورد اخراج یکی از اساتید به خاطر سوءرفتارش با یکی از دانشجویانش و بازگشت دوباره او به دانشگاه. دانشگاه نشان داده است گاه در موارد حساس دست به واکنشهای هیجانی میزند: بسته شدن چند ماهه انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه را به خاطر چاپ عکس یکی از فارغ التحصیلان سیاسیاش یادمان نرود. درباره این رفتار دانشگاه به دو مورد میشود اشاره کرد.
نخست آن که سکوت دانشگاه نه تنها فضا را آرام نمیکند، بلکه به شایعات دامن میزند. شایعاتی که ممکن است به کسانی که با مشکلاتی از این دست درگیرند، صدماتی روحی وارد سازد. واکنشهای فرمالیته روابط عمومی که باید سخنگوی فعال دانشگاه باشد، نشان میدهد این نهاد در انجام وظایف خود، راه درستی را در پیش نمیگیرد. راهکار این است که دانشگاه با صداقت کامل و با رعایت حفظ آبروی آسیب دیدگان، مسائل را به طور شفاف و درست بازگو کند.
دوم، اگر دانشگاه شریف یک خانواده بزرگ هست که هست و یا حداقل ادعا میشود که هست، لازم است ویژگیهای یک خانواده را داشته باشد. باید دانست که فقط مریممیرزاخانیها و عادل فردوسیپورها فرزندان این خانواده نیستند. همانطور که پدر یک خانواده به فرزندان تیزهوش و درسخوانش اهمیت میدهد، باید حواسش به فرزندان ناخلفش هم باشد و آنها را به مسیر درستی هدایت کند. سرپرست یک خانواده باید حواسش هم به بزرگترهای خانواده باشد و هم کوچکترها، هم باید پاسدار حقوق پسرانش باشد و هم دخترانش. دو مطالعه از طرف کارگروه آسیبشناسی اجتماعی در اردوی زیباکنار2 و پرونده روزنامه شریف در رابطه با اساتید راهنما، نشان میدهد دانشجویان شریف حس نمیکنند دانشگاه برای آنها اهمیت قائل است و عضوی از یک خانواده هستند. شاید این احساس از طرف فرزندان کوچک این خانواده نامنصفانه تلقی شود، اما، بیشک، حاصل رفتارهای سرپرستان این خانواده بزرگ است. خانواده با سکوت بر روی مشکلاتش خاک نمیپاشد، بلکه بدون شلوغ کاری سعی میکند مسائلش را حل کند.
سخن آخر آن که امروز، مسئله امنیت در دانشگاه و ابعاد مختلف آن، موضوعِ مهم و اساسی است. ناامنی چه داخل دانشگاه و چه خارج دانشگاه، چه حقوقی و چه روانی، باعث میشود چوب لای چرخ سیستمی برود که قرار است روان کننده چرخهای صنعت و دانش این سرزمین باشد. دانشگاه باید بدور از رفتارهای هیجانی به این خانواده بزرگ احترام بگذارد و مسائلش را بیان کند تا با همفکری این مشکلات هرچه زودتر حل شوند.
آدرس وبلاگ:
http://salehrostami.blogfa.com/post/144
خبر درگذشت دوتا از همکلاسیهایمان در هفته قبل، همه را در بهت عمیقی فرو برد. برای یک دانشجو شنیدن خبر فوت همدانشگاهیاش هم میتواند بسیار دردناک باشد و هم بسیار ترسناک. دانشجو از خودش میپرسد، آیا ممکن است من هم با همه آرزوهای برآورده نشدهام خیلی زود از دنیا بروم؟ آن وقت است که میخواهد بداند چه شد که همکلاسیاش جوان مرگ شد؟ دانشجو اینها را میپرسد تا کمی از اضطراب و استرسش کم کند. اما وظیفه دانشگاه به عنوان جایی که ما ساعات زیادی از جوانیمان را در آن میگذرانیم چیست؟ دانشگاهی که باید محیطی را برای دانشجو فراهم کند دتا دغدغهاش فقط فعالیتهای درسی و اجتماعیاش باشد و لاغیر، باید چه کند، گفتن یک تسلیت خشک و خالی و تمام؟
در هفته گذشته سوالهایی که برای خیلی از دانشجویان پیش آمد، از دسته سوالات بالا بود. اما دانشگاه با سکوت همیشگیاش، فقط دو پیام تسلیت گفت و پرسشهای همه را مسکوت گذاشت. این کار باعث شد شایعات درباره هر دو فوت هفته گذشته، بخصوص مورد دوم که برای یکی از دانشجویان ورودی جدید رخ داد، بالا بگیرد. این سیاست دانشگاه در برابر چنین مسائلی، سیاست جدیدی نیست. شهریور چند سال قبل بود که یکی از دانشجویان دانشگاه به زندگی خود به شکل خودخواسته پایان داد و دانشگاه صلاح دید باز درباره این موضوع سکوت کند. یا مورد اخراج یکی از اساتید به خاطر سوءرفتارش با یکی از دانشجویانش و بازگشت دوباره او به دانشگاه. دانشگاه نشان داده است گاه در موارد حساس دست به واکنشهای هیجانی میزند: بسته شدن چند ماهه انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه را به خاطر چاپ عکس یکی از فارغ التحصیلان سیاسیاش یادمان نرود. درباره این رفتار دانشگاه به دو مورد میشود اشاره کرد.
نخست آن که سکوت دانشگاه نه تنها فضا را آرام نمیکند، بلکه به شایعات دامن میزند. شایعاتی که ممکن است به کسانی که با مشکلاتی از این دست درگیرند، صدماتی روحی وارد سازد. واکنشهای فرمالیته روابط عمومی که باید سخنگوی فعال دانشگاه باشد، نشان میدهد این نهاد در انجام وظایف خود، راه درستی را در پیش نمیگیرد. راهکار این است که دانشگاه با صداقت کامل و با رعایت حفظ آبروی آسیب دیدگان، مسائل را به طور شفاف و درست بازگو کند.
دوم، اگر دانشگاه شریف یک خانواده بزرگ هست که هست و یا حداقل ادعا میشود که هست، لازم است ویژگیهای یک خانواده را داشته باشد. باید دانست که فقط مریممیرزاخانیها و عادل فردوسیپورها فرزندان این خانواده نیستند. همانطور که پدر یک خانواده به فرزندان تیزهوش و درسخوانش اهمیت میدهد، باید حواسش به فرزندان ناخلفش هم باشد و آنها را به مسیر درستی هدایت کند. سرپرست یک خانواده باید حواسش هم به بزرگترهای خانواده باشد و هم کوچکترها، هم باید پاسدار حقوق پسرانش باشد و هم دخترانش. دو مطالعه از طرف کارگروه آسیبشناسی اجتماعی در اردوی زیباکنار2 و پرونده روزنامه شریف در رابطه با اساتید راهنما، نشان میدهد دانشجویان شریف حس نمیکنند دانشگاه برای آنها اهمیت قائل است و عضوی از یک خانواده هستند. شاید این احساس از طرف فرزندان کوچک این خانواده نامنصفانه تلقی شود، اما، بیشک، حاصل رفتارهای سرپرستان این خانواده بزرگ است. خانواده با سکوت بر روی مشکلاتش خاک نمیپاشد، بلکه بدون شلوغ کاری سعی میکند مسائلش را حل کند.
سخن آخر آن که امروز، مسئله امنیت در دانشگاه و ابعاد مختلف آن، موضوعِ مهم و اساسی است. ناامنی چه داخل دانشگاه و چه خارج دانشگاه، چه حقوقی و چه روانی، باعث میشود چوب لای چرخ سیستمی برود که قرار است روان کننده چرخهای صنعت و دانش این سرزمین باشد. دانشگاه باید بدور از رفتارهای هیجانی به این خانواده بزرگ احترام بگذارد و مسائلش را بیان کند تا با همفکری این مشکلات هرچه زودتر حل شوند.
آدرس وبلاگ:
http://salehrostami.blogfa.com/post/144
نوشتههای یک نویسنده کوچک
خانواده روی مشکلاتش خاک میریزد؟ یا...
داستانها، سفرنامهها، مقالات و یادداشتهای صالح رستمی
نوشتههای یک نویسنده کوچک
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی در روزنامه داخلی دانشگاه صنعتی شریف
اگر به بازی علاقه دارید
اگر به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید
اگر به بازی سازی علاقه دارید
اگر به هنرعلاقه دارید
اگر به برنامه نویسی علاقه دارید
اگر میخواهید صحبتهای غیرکلیشهای یک آدم موفق را بشنوید
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی را در لینک زیر یا در روزنامه داخلی دانشگاه شریف بخوانید:
http://daily.sharif.ir/1397/12/11/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C/
اگر به بازیهای کامپیوتری علاقه دارید
اگر به بازی سازی علاقه دارید
اگر به هنرعلاقه دارید
اگر به برنامه نویسی علاقه دارید
اگر میخواهید صحبتهای غیرکلیشهای یک آدم موفق را بشنوید
مصاحبه من با امیرحسین فصیحی را در لینک زیر یا در روزنامه داخلی دانشگاه شریف بخوانید:
http://daily.sharif.ir/1397/12/11/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C/
روزنامه دانشگاه صنعتی شریف
معنای زندگی در بازیسازی
سایت محمدجعفر مصفا
برای نوجوانان محمدجعفر مصفا برگرفته از جلسهٔ سال ١٣٧٧ تهران، قیطریه @Mossaffadotcom
#محمدجعفر_مصفا ساعتی پیش درگذشت...اون یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین آدمهای زندگی من بود. روحش شاد. باشد که روزی دوباره شروع کنم به خواندن کتابهای بینظیرش.
در غمش چند روزی مغموم خواهم بود، غمی که خود آن را مذموم می دانست
در غمش چند روزی مغموم خواهم بود، غمی که خود آن را مذموم می دانست