نوشته‌های یک نویسنده کوچک
113 subscribers
326 photos
31 videos
7 files
170 links
سلام من صالح رستمی هستم، این کانال قرار است بازتابی باشد بر وبلاگم به همین نام:

salehrostami.blogfa.com

If you are killed because you are a writer, that's the maximum expression of respect, you know.
- Mario Vargas Llosa
Download Telegram
مگر آن که یک «یوسف» ما را نجات دهد.

@Rwriter
مگر آن که یک «یوسف» ما را نجات دهد

در ایام امتحانات تلویزیون ملی ایران- برای بار نمی‌دانم چندم- سریال یوسف پیامبر را پخش کرد. با اینکه کیفیت مناسب نیست و روایات فیلم از لحاظ تاریخی ایرادهایی دارد، برای اول پای دیدن آن نشستم. اتفاق‌هایی که در دو سوم پایانی فیلم می‌افتد؛ یعنی، برگزیدگی یوسف پیامبر به عنوان عزیز مصر و در گیری او با کاهنان و موبدانِ مصری، مرا به یاد وضعیت فعلی کشور انداخت.

چالش پیش روی یوسف پیامبر و مردم مصر در این داستان، مسئله قحطی و خشک‌سالی است. مسئله‌ای که در کشور ما هم در شرف رخ دادن است! اما نوع برخورد یوسف پیامبر با این چالش را در این فیلم، می‌توان به هر چالش دیگری تعمیم داد. اخیرا #آیت_الله_سبحانی در مورد مشکل کم آبی گفته است: «خشکسالی پیامد عدم پایبندی به ارزش‌های دینی است» او که برای اثبات این مدعا، دلیلی ندارد. گفته است: «کشف علت رابطه پاک بودن ملت و بارش باران در آزمایشگاه امکانپذیر نیست!». برگردیم به سریال یوسف پیامبر، یوسف نبی در مقابله با کاهنان و موبدان مصریِ با جملاتی این چنین بسیار مواجه می‌شود. در جایی کاهن اعظم به او می‌گوید: «خواهید فهمید که خشک‌سالی امروز، حاصل بی ایمانی است که یوزارسیف(یوسف) نسبت به آمون رواج داشته است.» همانطوری که می‌دانید یوسف خدای خودش را تبلیغ می‌کرد و خدای سنگی و چوبی مصریان یعنی آمون را نمی‌پرستید. و مردم را نسبت به آمون بی‌ایمان کرده بود.
جملاتی شبیه آنچه کاهن اعظم به یوسف گفت، بارها از دهان بدنه روحانیتِ امروز ایران شنیده می‌شود. ائمه جمعه و برخی مراجع تقلید نظراتی را درباره‌ی مشکلاتی از قبیل زلزله، تلگرام، کسب و کارهای اینترنتی می‌دهند و در قبال آن راهکارهایی ارائه می‌دهند. راهکارهایی که به گمان نویسنده این متن، نه تنها موثر نیستند، بلکه خطرناک هم هستند. امام جمعه اصفهان، در این میان نقل محافل است. او که در مورد مشکلات کشور نظرات زیادی می‌دهد، اغلب مشکلات کشور را معلول بد حجابی، بی‌ایمانی و چیزهایی از این قبیل می‌داند و راهکاری جز افزایش بودجه حوزه علمیه، افزایش ایمان مردم و غیره نمی‌دهد. جالب است، این راهکارها دقیقا مانند راهکارهای کاهنان مصری است. در جایی از سریال، وقتی هفت سال باران تمام ‌شود و می‌خواهند گندم‌های ذخیره شده را بین مردم توزیع کنند. به سراغ مکانی می‌روند که کاهنان گندم‌ها را در آنجا ذخیره کرده‌اند. نتیجه چیست؟ گندم‌ها همه کرم خورده و بدرد نخورد هستند. پر از موش و موجودات موذی. چندی پیش #آیت_الله_مکارم_شیرازی که سال‌هاست بودجه‌های میلیاردی دریافت می‌کند. (دقیقا مانند موبدان مصری!) و پاسخی به مردم نمی‌دهد، گفته بود که علت تظاهرات و ناآرامی‌های اخیر تلگرام است و باید کسب و کارهای مجازی و تلگرام را با هم بست.

اما راهکار یوسف چه بود؟ نماز باران؟ افزایش ایمان مردم؟ نه! درست است که یوسف بسیاری از مردم مصر را به موحد بودن دعوت کرد، اما خدای یوسف هرگز به مردم نگفت نمازباران بخوانید که باران ببارد. خدای یوسف به او فرمان داد تا مردم مصر سیلوهای گندم بسازند و ذخیره سازی کنند. سعی کنند کشاورزی‌شان را بهینه کنند. سعی کنند تلاش کنند. کارهایی کاملا کاربردی و دنیوی! مطمئنا حل چالش‌های کشور ما، راهکاری جز راهکارهای علمی و عملی ندارد. مشکل کم آبی سال‌هاست که در ایران بیداد می‌کند و کسی برای آن کار درستی نکرده است. سال‌هاست که دکتر کردوانی به مردم هشدار می‌دهد، اما مسئولین درگیر بازی‌های سیاسی خودشان اند. درگیر بازی قدرت اند. درست مانند موبدان مصری که وحشت داشتند، قدرتشان را از دست دهند. آخر چه شد؟ به زندان افتادند! آیا فروچاله‌های ناشی از تخلیه غیر علمی آب‌های زیر زمینی را دیده اید؟ تصاویرش را سرچ کنید تا بهتر از فاجعه باخبر شوید. حدود 90 درصد آب‌های زیرزمینی کشور خالی شده است و تازه مسئولان کم کم دارند به فکر می‌افتند.

راهکار چیست؟ راهکار جز این نیست که دست در چاه کنیم و یوسفی گم گشده را پیدا کنیم؟ یوسفی که در درون همه ما هست؟ یوسف عقلانیت و درایت؟ وقت آن نیست که طناب در چاه بیندازیم و یوسف را بیرون آوریم. تا ما را نجات دهد؟ پاسخ چیست؟

@Rwriter
👍1
مصاحبه‌ای از جی آشر نویسنده رمان «سیزده دلیل برای آن‌که» که من آن را در روزنامه شریف، ترجمه کردم.
@Rwriter
یادداشت اینجانب در اهمیت خواندنِ ژانر در روزنامه داخلی دانشگاه صنعتی شریف
نوشته‌های یک نویسنده کوچک
@Rwriter
یادداشتی به بهانه فیلم «Three Billboards Outside Ebbing, Missouri»

گاه وقتی با بدبختی شدیدِ فردی غیر از خود و خانواده خود آشنا می‌شویم. معمولا حسِ ترحم به ما دست می‌دهد. فکر می‌کنیم بدبختی و گرفتاری آن فرد فقط برای ما یک روایت است و نمی‌توانیم از آن درس بگیریم.
فیلم سه بیلبورد خارج از ابینگ میزوری قصه‌ی افرادی است در حال مرگ. خانم هیز از فکر مرگ دخترش دارد می‌میرد. دیکسون از خمر زیاد مشروب و بیل از سرطانی که نمی‌تواند تحملش کند و آخر خودش را می‌کشد.
خانم هیز و افسر دیکسون زمانی متوجه می‌شوند می‌توانند از مرگ نجات یابند که درمی‌یابند تنها نیستند. وقتی هیز می‌بیند که افسر دیکسون پرونده تجاوز و قتل دخترش را از آتش گرفتن و سوختن نجات داده، نجات می‌یابد و دیکسون زمانی که می‌فهمد افسر بیل همواره او را دوست داشته و به پیشرفت شغلی او علاقه داشته است، رفتار قبلی‌اش را کنار می‌گذارد.
حال بیاییم این را در زندگی خود به کار بگیریم. به اطراف نگاه کنیم و بفهمیم تنها نیستیم.
"هنوز هم دارند مخفی کاری میکنند، حتی در عشق، من می گویم آدم اگر کسی را دوست داشته باشد باید با صدای بلند بگوید..." هوشنگ گلشیری

دوشنبه را دیدم، وقتی سوار هواپیما شدم. دوشنبه را دیدم از توی گوشی. تهران دوشنبه آفتابی است. دوشنبه آخر سال آفتابی است. دوشنبه آخر سال... هنوز هم خراش می‌دهد. آن دوشنبه بارانی آخر سال. دوشنبه آخر سال بود و نم نم باران می‌بارید. گفت: «وای خدا چه باران قشنگی» نه! باید می‌گفت چه باران غم‌انگیزی. جلوی دانشکده مهندسی شیمی ایستادیم. میان آن دو سکوی آجری. نمی توانستم ترکش کنم. ای کاش می‌ماندم. ای کاش می‌ماند. گفتم: «تو عزیز ترین فرد زندگیمی». خندید. گفت: «ممنون!» و بعد «تلگرام که هستم. 14ام هم که همدیگر رو می‌بینیم.» بغلش کردم. رفت. رفت و دیگر نیامد.

باورم نمی‌شود. کیلومترها دورتر اینجا هنوز هم آن دوشنبه بارانی آخر سال می‌خراشدم. باید یک کاری‌اش بکنم. باید یکجوری هضمش کنم. دارد نابودم می‌کند. حتی اینجا. این ثمره بلند فریاد نزدن عشق است، آه باید کشید این غم را.


سنگاپور- ساعت 3:45

@Rwriter
مطابق سنت هر سال، بهترین کتاب‌ها، فیلم‌ها، موسیقی‌ها و هنرهایی که با آن‌ها در سالی که گذشت مواجه شدم، می‌خواهم معرفی کنم.

امسال اما علاوه بر کتاب، موسیقی و فیلم به سراغ قالبی که امروزه مدیای روز است، خواهم رفت یعنی سریال.

اینها بهترین فصول از سریال‌هایی هستند که در سال 96 دیدم:

1. Seinfeld-Season4
2.Seinfeld-Season3
3. Fargo-Season1
1.From seinfeld-Season4
بهترین سریال‌هایی که در سال 96 دیدم
2. Seinfeld-Season3
بهترین سریال‌هایی که در سال 96 دیدم
3.Fargo-season 1
بهترین سریال‌هایی که در سال 96 دیدم
سال 96، برایم سال پر فیلمی بود، و انتخاب از میان این همه فیلم و توصیه آن به شما کار سختی است:
1. Sully(2016)
2. It's a wondeful life (1947)
3. l.a. confidential (1997)

#بهترین_فیلم_های_96
3. L.A. Confidential (1997)
من یک روانی کتاب‌خوانم!
چگونه کتاب‌ها من را از حیوانات تمییز می‌دهند؟

قسمت (1)

چند وقت پیش بود که این جمله را خطاب به خودم از یکی شنیدم: «فكر نكن كتاب خوندن باعث ميشه اون مشكلات روانيت رو پوشش بدي». از آن دسته جملاتی بود که تا مغز استخوانم را سوزاند. معمولا اگر کتاب زیاد بخوانید یا بهتر بگویم اگر نزد دوستان و آشناهایتان به کتاب خواندن معروف باشید، جملاتی شبیه به این زیاد خواهید شنید. مادرم هم همیشه به طنز می‌گوید: «خوبه حالا کتاب می‌خونی، کتاب نمی‌خوندی چی می‌شدی!». بعدتر هم ممکن است به کتاب‌خوان‌نما بودن متهم شوید. واقعیت اینجاست، دیگران، به خصوص آنانی که خود وقت گران‌بهایشان را صرف مطالعه کتاب نمی‌کنند، از کتاب‌خوان‌ها و از کسانی که وقتشان را صرف خواندن کتاب می‌کنند، انتظار رفتاری خوش، مودب بودن و به طور کلی انسان بودن را دارند. بگذارید خیالات را راحت کنم، انسانِ دوست داشتنی بودن، رفتار خوش داشتن و دیگران را نرنجاندن ارتباط مستقیمی به مطالعه ندارد.
بگذارید این موضوع را با ماجرایی برایتان اثبات کنم، حدود یکسالی بود که پرخاشگر شده بودم، وقتی به خانه می‌رسیدم افراد خانه، نمی‌توانستند حتی مرا با یک من عسل بخورند، حتی پدرم که مثلا قرار است از او حساب ببرم. وقتی از دانشگاه به خانه می‌آمدم معمولا با بدترین شکل جواب مادر و خواهرم را می‌دادم. در تلگرام هم گاهی اوقات با بدترین شکل با دوستانم صحبت می‌کردم. یکبار هنگام رانندگی خودرویی بدون راهنما جلویم پیچید (اتفاقی که در ایران طبیعی به نظر می‌رسد.) پایم را گذاشتم روی پدال، خودم را به ماشینش رساندم، شیشه ماشین را پایین کشیدم و بدترین فحش‌ها را به او دادم. راننده مسن جلوی همسر بیچاره‌اش سرخ شده بود. واقعیتش از این رفتارهایم پشیمان هم می‌شدم، اما کنترلی روی رفتارهایم نداشتم. اتفاقا در آن دوران کتاب‌خوانی‌ام هم در اوج خودش قرار داشت. حدود دو ماه پیش، تپش قلب شدیدی گرفتم، وقتی به دکتر رفتم انواع اقسام آزمایشات روی من انجام شد. قلب سالم بود، اما گویا حالِ مغز خراب. استرس و فشار زندگی مرا به آن روز انداخته بود. قلبم 150 تا می‌زد! به توصیه پزشکان تصمیم گرفتم شب‌ها زود بخوابم و صبح‌ها ورزش کنم. از آن موقع هفته‌ای دو روز هم شنا می‌کنم. حالا کمتر پرخاش می‌کنم. مهربان‌ترشدم و احساس بهتری دارم.
واقعیت اینجاست که نشستن و کتاب خواندن نه تنها حال ما را خوب می‌کند، بلکه ممکن است ما را به جنونی وصف ناشدنی برساند. بی‌شک دویدن صبح‌گاهی، تن دادن به آب و رعایت رژیم غذایی سالم می‌تواند بیشتر از خواندن حکایات شیرین سعدی حال ما را خوب کند. باید این را بدانیم شاید مطالعه انسان را به این نتیجه برساند که ورزش کند و زندگی سالمی پیش بگیرد، اما وظیفه اصلی کتاب‌ها به خصوص کتاب‌هایی که من به آن‌ها علاقه دارم، یعنی کتاب‌های داستانی، ادبی و فلسفی چنین نیست. کدام انسانی است که بوف کور هدایت را بخواند و دچار جنون نشود و از انسانیت ناامید نگردد؟ چگونه می‌شود با جنون انسانی در کتاب «120 روز در سودوم» آشنا شد و از زیستن ناامید نشد؟ چگونه می‌توان رنج‌های انسانی در کتاب‌های امیل زولا را نادیده گرفت؟ و بگذارید گریزی به کتابی که امسال آن را خواندم بزنم: 13reasonwhy. چگونه می‌توان رنج‌های حنا بیکر را در این کتاب نادیده گرفت و از بی‌رحمی‌هایی که او و دوستانش به او روا داشتند- دوستانی که شبیه‌شان در نزدیک آدمی هستند- افسرده دل نشد؟ شما بی‌شک زمانی از قانون‌شکنی مردم در هنگام رانندگی ناراحت می‌شوید که خود قانون را رعایت کنید و الا یک انسان بیخیال که هیچ‌گاه حرص دنیا و آخرتش را نمی‌خورد. پس کتاب‌ها می‌توانند حال ما را بدتر کنند. می‌توانند درون ما را بخراشند. پس چرا باید کتاب بخوانیم؟ و کمی جلوتر چرا باید قصه بخوانیم؟
@R_writer
من یک روانی کتاب‌خوانم!
چگونه کتاب‌ها من را از حیوانات تمییز می‌دهند؟

قسمت (2)

تفاوت من و دیگر کتاب‌خوان‌ها با کتاب‌نخوان ها و با آن‌هایی که وقت گران‌بهایشان را صرف خواندن نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند این زمان گران‌بها را صرف شرط بندی در سایت‌های فوتبالی، دیدن پست‌های اینستاگرامی و یا دیدن سریال‌های آبکی تلویزیونی کنند تنها در یک چیز است: «ما می‌دانیم که چه هستیم و چقدر بد هستیم!» جاناتان گاشال، زیست شناس و نویسنده آمریکایی در کتاب بی‌نظیرش یعنی حیوان قصه گو، به درستی اثبات می‌کند که تفاوت انسان با حیوان نه در حرف زدن است و نه در ساختن هواپیما و ساختمان‌های بزرگ، بلکه آن چیزی که ما را از حیوانات جدا می کند چیزی نیست جز قصه‌گویی. چرا که همه حیوانات می‌توانند حرف بزنند، متنها با زبان خودشان. حتی آن‌ها گاه مهندسان بهتری از آدمی هستند. موریانه‌ها هزاران سال پیش خانه‌هایی داشتند که از لحاظ استحکام و مهندسی امروز الگوی انسان‌هاست. پس مهم‌ترین تفاوت انسان با حیوان در قصه خوانی است و قصه گویی! بشر از دیرباز که قصه‌هایش را روی دیوارهای غار حک می‌کرده قصه گو بوده است و بزرگترین افراد بشریت و مهندسان آن بزرگترین قصه‌گویان بوده اند. نیوتون قصه‌ی افتادن سیب از زمین را تعریف کرد. برادران رایت قصه‌ی پرواز را و داروین قصه‌ی شکل گیری ما را. آنان که قصه‌های باورپذیرتری داشتند. بیشتر در نزد مردم جای گرفتند. پس کتاب‌ها که بهترین منشاء پرورش قصه هستند، وظیفه ندارند ما را بهتر کنند، بلکه تنها وظیفه‌شان این است که ما را از حیوانات جدا کنند. آری من نمی‌توانم با کتاب‌خواندن مشکلات روانیم را بپوشانم، اما می‌توانم بفهمم که من یک روانی کتاب‌خوانم!

@R_writer
و حالا بهترین کتاب‌هایی که در سال 96 خواندم:

بهترین کتاب‌ها با موضوع ادبیات داستانی:

1. تونل؛ ارنستو ساباتو؛ ترجمه مصطفی حمیدی؛ نشر نیلوفر
2. مرگ قسطی؛ لویی فردینان سلین؛ ترجمه مهدی سحابی؛ نشر مرکز
3. داستانِ اورژانس؛ دنیس جانسون؛ ترجمه مژده دقیقی؛ مجله همشهری داستان شماره 82 (بهترین داستان کوتاه)

بهترین کتاب‌ها با موضوع ادبیات و نقد ادبی

1. از کتاب رهایی نداریم؛ امبرتواکو و ژان کلود کریر؛ ترجمه مهستی بحرینی؛ نشر نیلوفر
2. آناتومی داستان؛ جان تروپی؛ ترجمه محمد گذرآبادی؛ نشر آوند دانش

بهترین کتاب‌ها با موضوع عمومی:

1. The Power of Habit: Why We Do What We Do in Life and Business ; Charles Duhigg
2. The Magic of Reality: How We Know What's Really True ; Richard Dawkins ; Free press

@R_writer
همراهان عزیز، سالتان نو، سبز و زیبا
@R_writer