آخی اینو بامزههه حتی پیام واجورشم مینویسه:))) “نشد” “دمت گرم”
❤16😍5💘4👍1🔥1🥰1🍓1
❤15❤🔥1
این پیامو داشتم سعی میکردم دیشب بفرستم ولی در ادامه اتفاقات جالب اینترنتم کار نمیکرد:))
❤12
وسطای شب با دل درد از خواب بیدار شدم و همونطوری که داشتم تلاش میکردم برگردم به خواب یادم افتاد ساعت ۴ مراسم Grammy شروع میشه و میتونم آنلاین نگاش کنم، از فرش قرمز شروع کردم به نگاه کردن، تو اینجور ویدیوها سعی میکنم پشت صحنه رو نگاه کنم تا ببینم آدم معروفا وقتی کسی حواسش بهشون نیست چطور رفتار میکنن؟ دیگه خوابم نبرد و دلم میخواست همینطوری تا صبح Grammy نگاه میکردم ولی زندگی بزرگسالی داره مجبورم میکنه برای کلاس فردا دیگه بخوابم و تازه سردرد هم گرفتم🚶🏻♀️
روزگار جوانی آلارم میذاشتم پامیشدم فلش رو میذاشتم که از رو منوتو ضبطش کنه بعد میرفتم مدرسه و ظهر با خوشحالی برمیگشتم و برای روزها نگاش میکردم:)) الان نه تنها “ضبط کردن” بی معنیه بلکه هیچی مخفی نمیمونه و همه چیز تند تند خبر میشه.
دوران زندگی کند و آهسته کجایی:٫(((
فردا تلاشمو میکنم برای به جا آوردن سنتهای قدیمی سرفرصت خودم نگاش کنم و از اخبار اینترنتی فرار کنم🤞🏻🤞🏻🤞🏻
۵:۵۳
شب بخیر👋🏻
روزگار جوانی آلارم میذاشتم پامیشدم فلش رو میذاشتم که از رو منوتو ضبطش کنه بعد میرفتم مدرسه و ظهر با خوشحالی برمیگشتم و برای روزها نگاش میکردم:)) الان نه تنها “ضبط کردن” بی معنیه بلکه هیچی مخفی نمیمونه و همه چیز تند تند خبر میشه.
دوران زندگی کند و آهسته کجایی:٫(((
فردا تلاشمو میکنم برای به جا آوردن سنتهای قدیمی سرفرصت خودم نگاش کنم و از اخبار اینترنتی فرار کنم🤞🏻🤞🏻🤞🏻
۵:۵۳
شب بخیر👋🏻
❤16
من چه جور آدمی هستم؟ همیشه دلتنگ! امروز دلم برای دیروز و دیروزها تنگ شده و تقریباً هیچوقت نتونستم چشمم رو از گذشته بردارم تا بتونم آینده رو تصور کنم. امروز که دخترای دبیرستانی رو تو بازارچهای که خودشون راه انداخته بودن دیدم، با موهای آزاد و رقص و کلی شور، دلم مثل همیشه تنگ شد برای یه موقع دیگهای از زندگی. ساعتها کش میومد و زندگی واقعاً مهم به نظر میرسید. سالهای دبیرستان به من خوش نمیگذشت و آدما باهام مهربون نبودن ولی وسط همه اونا من خیلی خیلی بیشتر حس میکردم واسه خودم کسی هستم. واقعاً گاهی انگار دنیایی که من داخلشم داشت دور من میچرخید. ولی الان دیگه هیچوقت این شکلی فکر نمیکنم که ذرهای در این دنیا فردیت دارم، انگار هیچی کافی نیست.
اون سالی که معلم بچههای دبیرستانی بودم، تو جلسه اولیا مربیان با حضور خود بچهها هرکدوم از معلما باید چند دقیقه صحبت میکردن قبل از رسیدن به سوالها، خیلی خیلی دلم میخواست درس و کتاب رو ول کنم و به بچهها بگم وقتی من دبیرستانی بودم همه بهم میگفتن “چشم رو هم بذاری زمان گذشته، قدرشو بدون” و من باور نمیکردم. الان من به شما میگم، چشم رو هم گذاشتم و من حالا در نقش معلم جلوی شما نشستم و شما احتمالاً باور نخواهید کرد!
همه چیز زود میگذره پس مراقب سالهای نوجوونیتون باشید.
دلم میخواد قدر زندگی رو درست بدونم ولی میدونم که نمیتونم، شاید یه روزی یکی بهم بگه چشم رو هم بذاری ۴۰ سالت شده و شاید من هنوز باور نکنم.
امروز یه گردنبند گل نرگس برای خودم خریدم تا شاید حواسمو بیشتر جمع کنم.
پینوشت: آوای عزیزم! اگه این پیام رو میبینی ممنونم که اومدی و باهم صحبت کردیم!:>
(یه چیز درگوشی: دوستم گفت تو شاگرد موردعلاقشی!✨)
اون سالی که معلم بچههای دبیرستانی بودم، تو جلسه اولیا مربیان با حضور خود بچهها هرکدوم از معلما باید چند دقیقه صحبت میکردن قبل از رسیدن به سوالها، خیلی خیلی دلم میخواست درس و کتاب رو ول کنم و به بچهها بگم وقتی من دبیرستانی بودم همه بهم میگفتن “چشم رو هم بذاری زمان گذشته، قدرشو بدون” و من باور نمیکردم. الان من به شما میگم، چشم رو هم گذاشتم و من حالا در نقش معلم جلوی شما نشستم و شما احتمالاً باور نخواهید کرد!
همه چیز زود میگذره پس مراقب سالهای نوجوونیتون باشید.
دلم میخواد قدر زندگی رو درست بدونم ولی میدونم که نمیتونم، شاید یه روزی یکی بهم بگه چشم رو هم بذاری ۴۰ سالت شده و شاید من هنوز باور نکنم.
امروز یه گردنبند گل نرگس برای خودم خریدم تا شاید حواسمو بیشتر جمع کنم.
پینوشت: آوای عزیزم! اگه این پیام رو میبینی ممنونم که اومدی و باهم صحبت کردیم!:>
(یه چیز درگوشی: دوستم گفت تو شاگرد موردعلاقشی!✨)
❤22
Forwarded from 𝐍𝐞𝐰𝐬 𝐍𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM